مونتی رابرتز را به یاد میآوریم؛ آغاز آموزش اسبهای ملکه فقید در رویال میوز، وینزر
پس از انتشار خبر درگذشت Monty Roberts، سوارکار برجسته، در ۹۱سالگی، به آرشیوها سر میزنیم تا یکی از حضورهای او را در Horse & Hound مرور کنیم. به مه ۱۹۸۹ برمیگردیم؛ زمانی که Monty روشهایش را در Royal Mews در Windsor Castle و با یکی از اسبهای فقید ملکه به نمایش گذاشت. H&H، Michael Clayton، دبیر این نشریه، Monty را «بهطرزی آرام، چشمگیر» توصیف میکند.
روش «advance and retreat» مونتی Roberts از کنجکاوی طبیعی اسب و نیازش به حمایت و دوستی، زمانی که ناگهان در یک محوطه تمرین تنها میماند، استفاده میکند. او یک محوطه در خانه با دیوارههای صلب را برای کمک به تمرکز اسب ترجیح میدهد، اما در این کشور هم با یک چارچوب مشبک و جمعیتی که از همه طرف و در سطح زمین دور تا دور ایستاده بودند، موفق شد؛ هرچند این چیدمان بهوضوح برخی اسبها را اندکی حواسپرت میکرد.
من در یک صبح طوفانی و بادخیز به Royal Mews در Windsor Castle رفتم. ملکه سالن سرپوشیده و باشکوه سوارکاری را در اختیار گذاشته بود و خودش نیز برای این نمایش حاضر شد؛ نمایشی که در آن چند اسب جوان از اسبهای خودش را برای «start کردن» در اختیار Monty قرار داده بود. این اسبها تازه از علفزارهای Hampton Court paddocks بالا آورده شده بودند.
Monty میگوید هدفش این است که سه هفته «روشهای متعارف» را در ۳۰ دقیقه فشرده کند. جمعی از سوارکاران نامدار و بسیار آگاه منتظر بودند ببینند چه رخ میدهد.
یادداشت من از نخستین نمایش او اینگونه بود:
11. 38am. Marmaduke، یک اسب hunter یا eventer نر-مادهنما با قد 16. 2hh، که در ماه ژوئن سهساله میشود، تمرینش را آغاز میکند. این اسب که سری skewbald و بدنی سفید دارد، در نگاهش آشکارا نگران و بدگمان است و با یک headcollar از جنس webbing، عصبی در محوطه قدم میزند.
Monty Roberts روی اسب «advance» میکند: او را میراند و سپس long reins وبینگی را تکان میدهد تا تشویقش کند بهصورت آزاد دور محوطه در خطی کج و باز بدود.
سپس اسب آرام میایستد؛ شاید کمی خسته. Monty دستی بر سرش میگذارد، پوزهاش را نوازش میکند و آرام با او حرف میزند. او دقت میکند که هرگز مستقیم در چشمانش نگاه نکند. کمی هم بینیاش را بو میکشد.
به یاد Mrs Woodhouse فقید افتادم! اما Monty بعدتر توضیح میدهد که نفسکشیدن در بینی با همه اسبها جواب نمیدهد و این فقط یکی از روشهای جزئی برای نشان دادن دوستی است. این خودش یک سیستم مستقل نیست.
سپس Monty آرام از اسب دور میشود.
اسب مرددانه دنبالش میرود. Monty میایستد. اسب هم میایستد. Monty دوباره آرام دور میشود ــ و اسب دنبالش میرود.
شگفتانگیز است که اسب خیلی زود بدون هدایت، شروع میکند در محوطه به دنبال Monty راه رفتن.
Monty به ما میگوید: «join up را به دست آوردیم.»
Monty Roberts میگوید: «این وظیفه قطعی من است که نگذارم ضربان قلبم حتی یک پله بالا برود»
Monty Roberts
اسب بدون آنکه نگه داشته شود، آرام ایستاده است، در حالی که Monty به نرمی پشت، ناحیه girth و پهلوهایش را نوازش میکند. او با لحن آرامشبخش حرف میزند و بهنوبت هر چهار سم را بلند میکند و هر سم را اطمینانبخشانه مینوازد.
مونتی میگوید: «او حالا فکر میکند من دوستش هستم، اما حالا میخواهم کمی به این رابطه فشار بیاورم.»
۱۱:۴۸ صبح. Sean McCarthy وارد محوطه میشود و یک زین، لنگرهای بلند و لگام را روی یک تکه برزنت میگذارد. McCarthy بیرون میرود. اسب بهوضوح نگران به نظر میرسد. به سمت لوازم میرود، سرش را پایین میآورد و با صدای بلند و عصبی نفس میکشد.
مونتی میگوید: «جالب است ببینیم فرار میکند یا برمیگردد پیش من، دوست تازهاش.»
اسب به سمت مونتی برمیگردد و او برای «بازگرداندن آنچه داشتیم» نوازشش میکند.
بعد، شگفتانگیز، اسب آرام میایستد در حالی که مونتی یک نمد زین روی پشتش میگذارد. او در تمام حرکاتش بهطرزی تحسینبرانگیز چابک، آرام و مطمئن است. اگر اسب جا بخورد، او با صدای آرامشبخش و لمسِ اطمینانبخشش دلش را آرام میکند.
او زینی را، با رکابهایی که کاملاً بلند شدهاند، روی پشت اسب میگذارد. سپس آرام دستش را زیر شکم اسب میبرد و تنگِ نخی را میبندد.
اسب ناگهان منفجر میشود. رکابها به پهلویش میخورند و تاب میخورند. ششهفت بار جفتک میزند. بعد دوباره آرام میایستد.
مونتی با آرامش توضیح میدهد: «وظیفه مطلق من این است که نگذارم ضربان قلبم حتی یک درجه بالا برود.»
او باز هم پوزه اسب را نوازش میکند و با او حرف میزند. سپس با صرف کمترین حرکت، لگام را روی اسب میگذارد و بیدردسر دهنه سادهای با روکش لاستیکی را با دقت در دهانش میگذارد. این لگام روی قلاده نخی قرار میگیرد.
مونتی میگوید: «دیگر نگران زین نیست. حالا دارد به لگام فکر میکند.»
او اسب را چند قدم جلو میبرد. سپس بندی را زیر تنگ میبندد تا هر رکاب را مهار کند. او یک لنگر بلند را از داخل هر رکاب میگذرد و آن را به حلقه دهنه ساده وصل میکند.
۱۱:۵۸ صبح. مونتی با ایجاد صدای راندن و کلیک کردن با زبانش، اسب را تشویق میکند که با لنگرهای بلند به جلو حرکت کند. سپس لنگرها را به پهلوهای اسب میزند و تشویقش میکند که در محوطه با لنگرهای بلند راه برود، یورتمه برود و کانتر کند. او اسب را آرام متوقف میکند و با دقت از آن میخواهد یک قدم عقب برود.
۱۲ ظهر. Sean McCarthy با کلاه ایمنی وارد محوطه میشود. Monty Roberts اسب را از سر نگه میدارد و همچنان با آن حرف میزند.
McCarthy بیدرنگ شانه اسب را نوازش میکند و بعد یکباره سوار زین میشود. او با اطمینان مینشیند در حالی که اسب سه یا چهار جهش کوتاه میزند. مونتی همچنان با لحنی آرامبخش با آن حرف میزند و پوزهاش را نوازش میکند.
مونتی به Sean میگوید: «او میخواهد صدای تو را هم بشنود.»
Sean با لحنی تشویقی حرف میزند و برای اسب صدای کلیک درمیآورد.
مونتی اسب را چند قدم جلو میبرد. سپس افسارِ دستی را از قلاده باز میکند. او برای هدایت اسب از قلاده استفاده میکند، نه از لگام، و بعداً توضیح میدهد که همیشه بسیار مراقب است تا به هیچ وجه به دهان اسب آسیب نرساند.
Sean بهآرامی کمی فشار پا وارد میکند و خیلی زود اسب را وادار میکند که در محوطه راه برود، یورتمه برود و سپس کانتر کند.
او دستانش را بالا و از هم دور نگه میدارد.
اسب را متوقف میکند و جهت را عوض میکند.
12. 08pm. Sean از اسب پیاده میشود.
او و Monty با نوازشهای تحسینآمیز، اسب را حسابی تحویل میگیرند و به او میگویند که «کار خیلی خوبی کردی، رفیق».
آنها زین و لوازم اسب را برمیدارند و اسب آرام کنار Monty میایستد.
ما دست میزنیم و اسب جا میخورد و دور میشود.
بعد دوباره نزد Monty برمیگردد.
آموزش معمولی
Monty با رضایت گرم میگوید: «میبینی، او دوباره پیش دوستش برمیگردد. این خیلی خوب است».
اسب از میدان خارج میشود.
به ما اطمینان داده میشود که او روزهای Wednesday و Thursday دو جلسه دیگر هم خواهد داشت و روز Friday همراه با اسبهای بالغ در فضای باز سوارکاری خواهد شد.
پس از آن، کار پایهای و آموزش او میتواند به روال عادی ادامه پیدا کند.
Monty به من میگوید از long reining با long rein خوشش نمیآید؛ او معتقد است این کار میتواند به اسب آسیب بزند و برای حرکتش هم خوب نیست.
او مقدار محدودی long reining را ترجیح میدهد و همچنین سوارکاری آرام در همه سرعتها را، با تاکید بر برخوردی دقیق و همراه با درک با دهان اسب.
او دوست دارد برای اسبهایی که با هدف حضور در رقابتهای پرش روی موانع در حال آموزش هستند، از یک مدرسه باز و یک مسیر مخصوص پرش استفاده کند.
بعد Monty سراغ case بسیار سختتری میرود: یک مادیان دو ساله شاهبلوطی با چهار جوراب سفید که متعلق به Queen است.
این مادیان قرار است به یک pولو pony تبدیل شود؛ شاید هم قرار باشد Prince of Wales آن را سوار شود.
مادیان با نگرانی چشمانش را میچرخاند و بهشدت بیاعتماد است.
Monty میپذیرد که مادیانها میتوانند خیلی دشوارتر باشند: «آنها میتوانند بداخلاق باشند و دامنه توجهشان خیلی کوتاهتر است».
این یکی واقعاً یک case فوقالعاده دشوار به نظر میرسد.
Monty در برخوردش حتی همدلتر و حساستر میشود.
او کار را ساعت 12. 24pm آغاز میکند و همان مراحل قبلی را پیش میبرد.
او نگران است چون مادیان مدام از حرکت به جلو سر باز میزند.
او تمایل دارد خشکش بزند و با کمر قوسدار در گوشهای بایستد.
در مقطعی، او با پایش کمی شن را از سطح محوطه کنار میزند و به سمت او میپاشد تا وادارش کند عقب برود.
مادیان با ناراحتی کنار میرود.
بعد، برای گرفتن اطمینان خاطر، با اشتیاق بیشتری برمیگردد.
باورنکردنی است که او در شش دقیقه، دور میدان دنبال Monty حرکت میکند و اجازه میدهد یک دوستی «دستبهدست» شکل بگیرد.
گاهی لبهایش را میلیسد.
Monty میگوید: «این نشانه خوبی است».
او ادامه میدهد: «با وجود ترسهایش، مرا دوست دارد».
ساعت 12. 38، نمد زین و زین روی او قرار میگیرد.
این بار او افسار بلند را به headcollar وصل نگه میدارد تا مادیان اطمینان بیشتری داشته باشد، اما وارد کشمکش نمیشود.
اگر از او فاصله بگیرد، تقریباً افسار را نمیکشد و میگذارد بهراحتی حرکت کند.
او همیشه برمیگردد.
ساعت 12.
کرهاسب را با long reining کار میکنند، اما بهسادگی پیش نمیرود و برای رسیدن به یک تروت، به تشویق ملایم نیاز دارد.
با این حال، فقط دو دقیقه بعد Sean به زین مینشیند و آرام او را در رینگ با قدم و تروت میچرخاند، اما تقریباً اصلاً کانتر نمیگیرد.
Monty میگوید: «همین کافی است»؛ و کمتر از سه دقیقه بعد، در ساعت 12:59، تنها 35 دقیقه پس از آغاز تمرین کرهاسب، همهچیز تمام میشود.
او هنوز یک بچه است و روشن است که به رسیدگی و آموزش بسیار دقیقتری نیاز دارد، اما در تمرینش یک گام بسیار بزرگ به جلو برداشته؛ گامی که با روشهای متعارف شاید هفتهها زمان میبرد.
Monty میگوید: «اگر امروز بیشتر از این به او فشار بیاوریم، بد میشود. همینقدر از او میخواهیم.»
او میگوید میتواند چنین کاری را با قاطرها، گوسفندها، گوزنها و حتی ماهیها انجام دهد.
ما حرفش را باور میکنیم.
- این گزارش برای نخستین بار در مجله Horse & Hound در 4 May 1989 منتشر شد. برای دسترسی به مطالب بیشتری از آرشیو Horse & Hound، به themagazinearchive.com مراجعه کنید.