اپیزود هفتاد و دوم رادیو چهارنعل،گفتگو با مهدی انتظام
خلاصه
در اپیزود هفتاد و دوم رادیو چهارنعل، محسن پورحیدری با مهدی انتظام، رئیس هیئت سوارکاری استان گیلان، به بررسی چالشها و آینده هیئتهای سوارکاری در ایران پرداخته است. انتظام بر لزوم احیای شأن هیئتها و ایجاد نظام اداری مؤثر تأکید میکند تا صنعت سوارکاری رونق یابد. او به مشکلات بینظمی و عدم هماهنگی میان سوارکاران و مسئولین اشاره کرده و بر اهمیت اعتمادسازی و ارائه خدمات سریع به سوارکاران تأکید دارد. همچنین، ضرورت تقویت زیرساختهای سوارکاری و حمایت از سوارکاران محلی برای دستیابی به موفقیتهای ملی و بینالمللی مطرح میشود. انتظام به چالشهای مدیریتی و سیاسی در سوارکاری و تأثیر قیمتهای بالا بر ریزش استعدادها اشاره میکند و خواستار توجه بیشتر به مشکلات اقتصادی و اجتماعی در این حوزه است. او همچنین بر اهمیت اتحاد و همکاری در جامعه سوارکاری برای رسیدن به اهداف مشترک تأکید میکند.
موضوعات کلیدی
- سوارکاری
- هویتگذاری اسب
- پرورش اسب
- فدراسیون سوارکاری
- مسابقات کشوری
- پرش اسب
- اسب کاسپین
- چالشهای سوارکاری
- مشکلات اقتصادی
- مدیریت انضباط
- استعدادیابی ورزشی
- توسعه استانها
- مربیگری
- باشگاهداری
- صنعت اسب
متن کامل گفتگو
به نام خدا، عرض سلام و درود دارم خدمت همه شما عزیزان و بزرگواران همراه رادیو چهارنعل.
محسن پورحیدری هستم با اپیزود هفتاد و دوم رادیو چهار نعل. دوباره مهمان شما بزرگواران هستم. مهمان این بخش رادیو چهار نعل جناب آقای مهدی انتظام، رئیس هیئت سوارکاری استان گیلان و همچنین نماینده امور استانها در هیئت رئیسه فدراسیون که با اتفاق آرا انتخاب شدهاند. درباره آینده استانها و هیئتهای استانی مفصل با هم گفتگو کردیم و صحبتهای بسیار خوبی رد و بدل شد. با روحیهای که از ایشان میشناسم امیدوارم که...
با تلاشها و هماهنگیهایی که بین فدراسیون و هیئتها اتفاق میافتد، شاهد پیشرفت در استانها باشیم و این دلگرمی و امید دوباره به استانها بازگردد و ما دیگر شاهد رونق صنعت اسب و سوارکاری در سراسر ایران عزیزمان باشیم. همکاران من در این اپیزود مثل همیشه فرشید جهانبازی عزیز طراح پوستر این اپیزود، سرکار خانم نگین گودرزی با آن صدای بهشتیشان و عرفان مقدم عزیز هم آهنگسازی تیتراژ اول و پایان رادیو ۴ نعل هستند. بریم با هم اپیزود هفتاد و دوم را بشنویم.
بسم الله الرحمن الرحیم. جناب آقای مهدی انتظام،
عرض سلام و ادب دارم خدمتتان و همچنین تشکر بابت اینکه باز افتخار داریم و مهمان برنامه رادیو چهار نعل شدیم. منتها این بار در سمت رئیس امور استانها در هیئت رئیسه فدراسیون. تبریک عرض میکنم بابت این انتخابتان و آنجا هم که خبر دارم در مجمع بیشترین رأی را آوردید. اگر سلامی دارید بفرمایید که برویم سراغ بقیه مباحث. بسم الله الرحمن الرحیم. عرض سلام دارم محضر بینندگان عزیز به ویژه جامعه معزز سوارکاری کشور. در خدمت شما هستیم. سلام.
باز هم ممنون که این وقت را گذاشتید. ماشالله همیشه آماده مصاحبه جلو دوربین عالی و آماده صندلی داغ. چی شد که به فکر استانها افتادید؟ خدمت شما عرض بکنم که اینکه یک فردی که مدتی به عنوان رئیس استان پای کار استان خودش بوده، به زعم خودم عرض بکنم و آنچه که شما میدانید در استان خودمان کار کردیم، درد را شناختیم. فراتر از آن...
حواشی ما را به مرکز کشور کشاند. یک سری مسائل را در سطح فدراسیون ناخواسته در سطح کشور دیدیم که جامعه سوارکاری کم و بیش میدانند. شعر را عرض میکنم. این باعث شد یک نیتی بکنیم که شاید بتوانیم به عنوان یک نماینده استانی و یک رئیس استان بیاییم در صدر هیئت رئیسه که نه در جمع رئیس به فضل خدا گامی برداریم به سمت رفع مشکلات استانی.
قطعاً کسی که رئیس یک استان باشد بهتر دغدغههای جامعه سوارکاری را در حوزههای استانی میشناسد و میداند و اگر نیتش هم کار کردن باشد خیلی میتواند کار کند. این یک مرحله از اقدام اولیه ما بوده. خب حالا به نظر شما الان فکر کنم سابقه اگر اشتباه نکنم پنج ساله ریاست هیئتی دارید. جمعاً یه مقدار آره تو همین و همین استانی. بله به عنوان یک رئیس هیئتی که یه سری دغدغهها همیشه من نزدیک دیدم کارتان تلاش توی هیئت دیدم. آن...
تلاشی که واقعاً کردید که نیروهای خود استانی را پرورش دهید. الان از نظر آقای مهدی انتظام مهمترین مشکلی که در سطح استانها حتی تهران ما داریم چیست؟ نگاه بکنید من به واسطه روحیات شخصی خودم با قریب به اتفاق استانهای کشور در تماس هستم. بله خبر دارم. این نوعی جنس و روحیات من است. حالم خوش میشود وقتی با همکاران خودم در سطح کشور تماس میگیرم، دغدغهها را میشنویم، راهکار میگیریم. من برای خودم نشستم ۱۲ تا چالش...
استانی در سطح کشور شناسایی کردهام. خیلی مشکلات بسته به نگاه است. این ۱۲ مورد باید حل شود تا بتوانیم یک جامعه تقریباً منصفانه سوارکاری را ایجاد کنیم. به مراتب مهم اینها یکی این است که شأنیت هیئتهای استان باید احیا شود. هیئتهای استان شأنیت ندارند.
جمعیت منظورتان قدرت تصمیمگیری فقط نیست. در انتخاب یک رئیس استان مسائل خیلی موارد زیادی دخالت میکند. حتی خود بدنه داخلی که عملاً وقتی شأن نداشته باشد، عزت نداشته باشد، قدرت استان عملاً نمیتواند تأثیرگذار باشد و طرف به خاطر اینکه بیاید یک خدمتی هم بکند برای اینکه رئیس شود باید تن به یک خفتهایی بزند.
جایگاهی عزتمند رؤسای هیئت از دیدگاه دیکتاتوری از دیدگاه مقتدرانه به حق حفظ شود و آن استانها هم تازه یک سری کارهایی به آنها آموزش داده شود یا مشاوره داده شود انجام دهد. مثل اینکه استانها بعضی از استانها هیئتهایشان اصلاً سازمان ندارند خیلی زیاد یا چمدانی هستند، کیفی هستند. بعضی از استانها من میگویم بعضیشان حالا یا مثلاً فرض کنید...
علت چیست؟ علت این است که آن بابایی که آمده مسئول آن استان شده، آن عزت نفس را پیدا نکرده یا جایگاهش را نمیداند که چه مأموریتی گرفته. عدم این شأن در اثر چیست؟ یعنی در آن اینکه یک هیئتی به آن قدرت نمیرسد که یک سری کارها را بکند چند تا آیتم دارد. نفراتی که در آن شهر دارند کار میکنند متأسفانه در اکثر استانها خودم شخصاً خیلیهایشان که رصد کردم از دور حالا چه از نزدیک یک اتفاقی که میافتد یک عده از آقایانی که حالا آنجا یک خورده سابقه بیشتری دارند میروند پشت یک کسی به عنوان رئیس قایم میشوند. آن میکند هیچ رئیس.
بعد آن اداره امور نه دست رئیس نه دست اینها. بعد اداره ورزشها بیخیال میشوند. فدراسیون نمیتواند با آنها کاری بکند. بعد تو خودشان نمیسازند. یعنی من این چیزی که به عنوان یک سوارکاری که در سطح کشور حالا یک ترددهایی داشتم دیدم. آقا اینها اصلاً خودشان هم نمیدانند میخواهند چه کار کنند. بعد مثلاً رئیس هیئت بیاید معجزه کند، رئیس فدراسیون بیاید معجزه کند. آقا شما اول خودتان ده تا سوارکار ۲۰ ساله هر شهری به تعداد بضاعت خودش اینها دور یک میز به یک نتیجه نمیرسند و چه میخواهند برای آن همه آدم تصمیم بگیرند ولی این وسط قربانی میشود شاگرد قربانی میشود استعداد از بین میرود. اینکه شما این میگویید این شرم ندارم. به نظر آقای انتظام این عدم شأن از کجا میآید؟
میدان بحث ما امروز خیلی وسیعتر از این است. این یک مورد است. این را زود جمعش کنیم. امروز با دو تا رئیس استان ارتباط داشتم یکی مستقیم یکی تلفنی. خیلی دغدغهاش این است میگوید آقا برای ما ارزش قائل نیستند. میگوید ما میآییم ساز و کار آماده میکنیم هیئت آموزش میدهیم. یهو میبینیم سوارکار ما مستقیم در فلان استان دارد کار میکند.
یا سوارکاری که مثلاً یک تذکری به او دادیم که آقا این مسیر باید اینطور برویم که مثلاً بتوانیم یک انضباطی حاکم بکنیم. ایشان به او برخورده و مستقیم آمده فرض کنید در یک جامعه دیگر و کریخوانی میکند. یعنی عدم هماهنگی، عدم ایجاد سلسله مراتب و سازمان نمیگذارد یک رئیس هیئت بتواند یک نظام شیرین اداری برای هیئت ایجاد بکند. این فقط آموزش برنامهریزی بکند.
دویده دویده یک کلینیک دارد میگذارد میخواهد برای استاد خودش فراخوان میزند میگوید نیاز است ۲۰ نفر حضور پیدا کنند ۵ نفر ۱۵ نفر دیگر بدون هماهنگی پذیرش شدهاند در جای دیگر استانها مثلاً یا اینطور یا مثلاً فرض کنید در تمام موارد این از یک طرف خود جامعه سوارکاری هم دغدغههایی دارد. حالا شما به عنوان رئیس هیئت چون میدانم درگیری هم داشتید برایم جالب است که این سوال من جواب بدهید به عنوان یک رئیس هیئت میپرسم چون شاید شما یک نمونه از ۳ چهار پنج تا استان هستید که اینجا سهم کس که سوارکارند حالا تحت عنوان سوارکار مربی مالک حالا هر چی هستش.
در آن بینظمی چقدر نگاه کنید، یک بحث علمی وجود دارد؛ اثر نگاه، اثر نگاه تداوم در اشتباه، دیوار بیاعتمادی ایجاد میکند. یک نفر دیگر میخواهد بیاید بگوید آقا من میخواهم کار را درست کنم، به او اعتماد ندارند. این فرد باید خودش را به این جامعه بیاید اثبات کند، مدتی بجنگد، برایشان سازوکار ایجاد کند. تازه اینها عمر این فرد دو سال سه سال میگذرد، میآید خدمت شما عرض کنم اعتمادی ایجاد شود ولی خدا برمیدارند یا این بنده خدا میرود. این اثرات گذشته هزینه را زیاد کرده، همه مکملیم.
یک جایی یک رئیس هیئت استانی آمده بسته کار کرده، ۲۰ سال دو تا باشگاه توسعه نیافته. یک استانی که میشود استان خودمان، ما تا ۳۰ سال، تا همین ۶ سال پیش مگر چند تا باشگاه داشتیم؟ چند تا مربی داشتیم؟ دیگران بد عمل کردند و هیچ اعتمادی آن جامعه به این افراد ندارد. میگوید این فرد آمده فقط میخواهد خودش مطرح شود.
فلذا ما دیگر ناچاریم وارد استانهایمان شویم، نیازهایشان را شناسایی کنیم، مشکلاتشان را بررسی کنیم، میدانی بازدید کنیم. به محض اینکه نیازهایشان را گرفتیم، نیازهایشان را در فدراسیون مصوب کنیم، مشمول زمان نکنیم. سرعت عمل اگر کلینیک مربیگری میخواهد، طراحی مسیر میخواهد، اگر کلانتری نیاز دارد، اگر مسابقه میخواهد، ما با یک...
سرعت خاصی این خدمات را بهشان بدهیم. قطعاً جامعه سوارکاری انگیزه را میبیند، این شتاب و این خدمت را میبیند و به آن فرد اعتماد میکند. نه اینکه این رئیس میخواهد برایم کار کند. رئیسم که میبیند جامعه مخاطبش، جامعه هدفش به او دارد اعتماد میکند، انگیزه پیدا میکند. این رفاقت ایجاد میشود، این عشق ایجاد میشود و جامعه سوارکاری متحول میشود. مشکل ما این است که آن از یک طرف استان، از یک طرف جامعه سوارکاری یک طرف تازه درخواست میکند، میآید تو فدراسیون، کسی نیست از حقش دفاع کند. ما دنبال آن روزی هستیم که به محض اینکه استانی یک نیازی را اعلام کرد...
دردش را گفت، من نماینده استانها در تهران مطالبهگری کنم، به قید فوریت آن نیازش را بررسی کنم، پیگیری کنم، بگیرم، مشمول زمان نکنم که آن رئیس استانی که آنجا به آن سوارکار عزیزش قول داد بتواند بگوید آقا من دارم برایتان کار میکنم و آن جامعه سوارکاری که به آن دیگر بدبینی برداشته شود، به او تکیه کند، نرود او را دور بزند برای استان دیگر. نه که توی رئیس استان فقط قول دادی، حرف زدی، رفتی این دیوار...
صحبت از مجمع کردی، ما حالا نمیدانم این فرایند اداری این امور چگونه است که مثلاً قرار است یک قانونی برود در مجمع تصویب شود، یهو ۶ ماه طول میکشد. همین این ۶ ماهه برای یک استان، برای حتی خود فدراسیون زمانبندی طولانی است. ما به واسطه اینکه با اسب موجود زنده داریم کار میکنیم، اینقدر فضا و زمان نداریم. یک مربی اگر قرار است که بداند آقا قرار است چه مسابقهای شرکت کند، حالا آقا مصوبه چی میآید برود تو مجمع تثبیت شود، چی بشود.
این چگونه میشود کوتاهتر شود؟ اصلاً میشود این را به یک سمت دیگری برد؟ شما که حالا به این امور اداری یک خورده آشناتر از بنده یا نه، اصلاً همینجوری باید ۶ ماه طول بکشد تا یک مصوبه تصویب شود؟ اصطلاحاً ما دو نوع چند نوع مجامع داریم. مجامع عادی داریم که سالانه انجام میشود و هر سال این اتفاق خواهد افتاد. یک مجموعه فوقالعاده داریم که بر اساس نیاز فراخوان میزند سریع انجام میدهند. خوب آنجا که میگویند مستمع صاحب سخن برعکسش هم هست. آنجا که نیاز...
و پیگیری و فشار باشد قطعاً میرود به سمت مجامع فوقالعاده. همه چیز نیاز نیست برای یک سری قانون اختیار داده هیئت رئیسه میتواند یک سری قوانین را تصویب کند. حالا یک جاهایی بار مالی دارد، تعهدات اینچنینی دارد، آنها باید برود تو مجامع. قطعاً میشود مجمع فوقالعاده گذاشت، درخواست شود. آن فرایندش دقیق نمیدانم ولی خب ما سالهاست تو کارهای شرکت و هیئتی هستیم، میدانیم میشود مجمع فوقالعاده درخواست کرد و تشکیل شود. آن هم به نیاز هست و معمولاً چیزی که میخواهد تو مجمع بررسی شود معمولاً نیازهای عمومی عادی نیست.
نیازهای فنی اینها توی اداری باید انجام شود مگر تعهداتی ایجاد کند که فردا محاکم دستگاه نظارتی بگوید آقا ما قانون مصوبه مجمع را میخواهیم و قطعاً آن هم قابل پیگیری است. البته این را قطعاً آقای دکتر حیدری با دلایلی که دارد با آرامش ولی آرامشش یک پشتکار خاصی از ایشان میبینم که انشاءالله محق. یک مبحثی که تو این چند سال اخیر خیلی بگویم تو ۱۰ سال اخیر مخصوصاً تو حوزه پرش بحث کوچ سوارکارها به تهران، این خالی شدن باشگاهها، خالی شدن است سوارکارهای مجرب حرفهای، این یک دلیل عمدهاش عدم به قول معروف گردش مالی که تو...
فکر کردی که آقا اینها ما چکار کنیم که تو همان استانها اینها بمانند، ماندگار شوند، ۴ تا آدم تربیت کنند. تا یک خورده عرصه تنگ میشود بهشان کوچ میکنند میآیند تهران و متأسفانه تو تهران هم خیلیهایشان که آمدند آن نتیجهای که باید بگیرند نگرفتند. شاید تو این همه حداقل ۲۵ سال که خودم خاطرم هستش شاید مجموعاً ۱۰ تا از بچههایی که از شهرستان آمدند تهران به هر نحوی اینها توانستند حالا کسب و کاری اینجا راه بیندازند، آن هم با مشقت. برنامه بگیرید نگاه کنید فیلم حفظ کوچ سوارکار از استان به مرکز بد نیست.
تولید محتوا کند، مسابقات را نگاه کنیم. ما از استان گیلان یک چند نفری کوچ کردند تهران هستند به دلایل مختلف. مثلاً دو تا از آنها اسبهایی دارند که دیگر میدانهای گیلان برایشان کوچک است. خب این فرد باید بیاید یا ما باید در گیلان میدان برایش احیا کنیم، آماده کنیم یا این فرد این مسیر را برود. اول اینکه آن فرد هر جای دنیا دیگر برود گیلانی است و افتخار گیلان. شما علی خوشدل بله قهرمان ایشان گیلانی است. ایشان از گیلان آمده.
بیسش گیلان، افتخار گیلانی بودن بر پیشانیاش است، در قلبش هم هست. آیا مرزبان آقای دیگران اینها گیلانی هستند مگر خودشان بیایند بگویند نه ما گیلانی نیستیم. وطنش را نمیتواند از دست بدهد. این فینفسه ۲ جامعه سوارکاری به آنجا برسد که هر استانی آن فضا را داشته باشد. پیامبر خدا فرمود برای علم برود تا چین. خب اینها باید بروند. اگر میدان آنجا نیست اینها باید کوچ کنند بروند یاد بگیرند. آسیب هم به استان خودشان نمیزنند. اینها میروند رشد میکنند و به عنوان متخصص به استانشان خواهند برگشت. منتها من مسئول استان...
آن استانها اگر بدانیم و برایشان زیرساخت فراهم کنیم. فرد آمده قهرمان شده، مربی شده، اسب و عالی دارد، میدان میخواهد. اگر آن استان ایشان فضا را برایش احیا کند، آماده کند، این فرد برگردد به استان، هم آنجا ولی باز هم آنجا هست. بایستی بیاید میانگین کشوری را فتح کند و از اینجا باید بالاتر انشاءالله. این همان بحث است که امروز فردا اگر زنده باشم و در کنار دوستان باشم و همین بحث استانها را پیگیری کنیم و انشاءالله آقای حیدری با این برنامه حالا دوستان رئیس فدراسیونی که چهار سال دیگر کسی دیگر باشد.
این استانها باید تقویت شوند. استانها برای کشور استعدادیابی میکنند. ما از آنجا مقاطع تحصیلی شما فرض کنید. الان از استان گیلان بسیاری دکترایشان را از گیلان آمدهاند و در تهران میگیرند، زیرا آن دانشگاه آنجا نیست و اصلاً هم مقرون به صرفه نیست که آن دانشگاه به استان بیاید. از کل کشور به یک جای دیگر برای دکترا یا تخصصهای عالیتر میروند. در این مقطع دارم میگویم، پس من مخالف نیستم. نیاز تخصص باید انجام شود، ولی ما باید ظرفیت ایجاد کنیم که بخش توانمندی این افراد باید به آنجا برگردد.
شهر استانی میآید، آیا جایگزینی برایش تعریف میشود؟ نگاه کنید، چون میدانید تولید یک سوارکار عالی حداقل بگویم آقا من فکر کنم حداقل علیرضا خوشگل که جزو پیشکسوتان قهرمان درجه یک این مملکت است، ۴۵ سال زحمت پشتش است. چند سال؟ ۴۵ سال، ولی الحمدلله ما در ۵ سال الان علی خوشدلهای دیگری داریم تولید میکنیم و فرستادیم تهران. نه، من اینجا جامعه سوارکاری هزینه تولیدش سخت است، یعنی سوارکار در آن سطح.
یا مسعود مکارینژاد یا مثلاً از بچههای همدان، مثلاً فرامرز بابالهواج. اصلاً شما همدان یک زمانی خیلی از بچهها که در تهران میبینید، مسعود برجیان، محمدرضا بابالحوائجی، علیرضا شمس، رامین شهابی. همدان قبل از اینها کی بودند؟ قبل آقای بختیاری، قبل از آقای مهراب شجاعی. هرچه به عقبتر میروید، میبینید تعداد این افراد کمتر بوده و جلوتر تعدادشان بیشتر شده. آخرین نسل که مثلاً رامین شهابی بوده از همدان آمده، خوب جایگزین در همدان کیست؟
مثال بزنم، همین الان میگویم سه نفر از گیلان آمدهاند اینجا و دارند میپرند. این فرد اینجا است، به محض اینکه گزینه بعدی برای مسابقات کشوری میآید به تهران، آن آقا دست او را میگیرد، به او کمک میکند و او را بالا میکشد. قطعاً هر کوچ به عنوان تخلیه آنجا نیست، ولی این هم دلیل نمیشود که ما استان را رها کنیم. استانها صرفاً هم سوارکاری که پرش نیست، متمرکز. ما کورس داریم، باید کورس کنیم. ما استقامت داریم که متأسفانه در این یک سال گذشته استقامت اصلاً با یک سری تدابیری حذف شد و یک بخشنامههای الکی حذف شد.
استان گیلان که در استقامت نایب قهرمان کشور بود و حتی برای مسابقات خارج از کشور نفر میفرستاد، حذف شد. چرا؟ یک سری بخشنامههای بیخودی. خب اینها را باید پیگیری کنیم. در بحث کورس نگاه کاملاً فنی تخصصی که قرار نیست پیست گنبد باشد، داشتههایت را باید حفظ کنی، ترمیم بکنی، توسعه بدهی، استعدادیابی بفرستی برای مسابقات گنبد و نوروزآباد و یزد و انشاءالله حالا چون بیس من بیشتر به گیلان دارد، بحث ما از گیلان آدم فرستادیم. فرض فرستادی، مگر ما سکوی قهرمانی کشور در پرش نداریم؟
این توقف نمیکند در جریان، به شرط اینکه سوارکاری در جریان باشید. به فضل خدا بعد ورزش سوارکاری با این حجم از تورم و گرفتاریها به فضل خدا همچنان ادامه میدهد، به سختی با یونجه ۳۳ میلیون ۳۳ هزار تومانی. چون بیشتر جامعه سوارکاری وقتی ورود کرده، یک جامعه خاصی هم هستند، با هزینههای شخصی هستند و بر اساس داشتههای شخصیشان ورود کردهاند. هیئت اگر من باشم و استانها باشم برای اینها مهیا نکنیم فضای رشد تلقی را خیانت کردهایم، ولی میگردد به من است.
روسای استان باید عزت داشته باشند، قدرت داشته باشند، اینها را بپرورانند. خلاء زمانی اتفاق میافتد که استان نتواند جایگزین برایش ایجاد کند. شما دیگر میبینید، حالا مثلاً درد بچههای مثلاً سوارکاری باران میآید، مسابقات میشود، طوفان میآید، قطع میشود، میگوید قرنطینه مسابقه بشود خوب است، کلینیکها بشود خوب است. در کشور حالا بعد از این یک برنامه دیگر ما داریم. اجازه بدهید من یک سوالی که الان اینجا هستش. حالا اینجا یادتان نرود که برنامه آیندهتان را ببینید. الان ما در سطح کشور مثل که حالا من شخصاً تجربه کردم.
تعداد استانهایی که شرایط سیستم پرش را دارند، من فکر کنم اگر اشتباه نکنم شاید به ۱۵ تا استان. خوب ما تقریباً سی و اگر اشتباه نکنم ۵ تا استان داریم. حالا تو همین بین ۳۰ تا ۳۵ تاست دیگر. خب من نگاه میکنم مثلاً اسم میبرم رفتم استان ایلام، آنجا شرایط پرشی است، نه نفرش هستند، اسبش هست، ولی آنجا یک عالم شرایط استقامت برای کورس محلی برای حتی مثلاً کارهای دیگر. خوب مسابقات نمیدانم، همین سوار هم که الان مثل یکی از قسمتهایی که جمعیت حضور آدمها و سوارکار.
حداقل من احساس میکنم ۱۰ تا ۱۰ برابر ماها پرشکار است، ولی اینها هیچ ساز و کاری ندارند. اواخر قبل از مجمع یک بخشنامه آمده در فضای باز کورسبانی را جلویش را بگیریم. منظورشان پیست یک بخشنامهای که بدون توجه شما ۱۵۰ ساله اسبداران کوهستان در گیلان و اسبداران سواحل بیش از دهها سال دارند. اینها کورس ما ناچار شدیم بر اساس سلسله مراتب بخشنامه ابلاغ کردیم، یعنی.
هر چیزی که یک اسبدار و مالک داشت درونش شکست و به حساب من استان به نام شخص من انتظام زدند. به فضل الهی به محضی که آمدم ورود کردم، رفتم تو استان جمعشان کردم، گفتم مسئولیت را میپذیرم. در این قواره شروع بکن و باید این را ببرم در هیدروسی. نگاه بکنید وقتی مرکز میآید برای استانها بدون شناخت از فرهنگها و تاریخ آن آدمها بخشنامه صادر میکند، مرجع صدور استعدادها را از بین میبرد. ما باید اینها را تو مرکز انجام دهیم و انشاءالله به فضل الهی به کمک آقای حیدری هر کی حالا دوستان که در حدیث هستند.
ما این را نمایندگی خواهیم کرد. نگاه کنید یک فرصت بزرگی هست که این هم انشاءالله اگر در این کمک بکند. من میخواهم در اولین فرصت کل کشور استانها را بازدید کنم و یک برنامهای داشته باشیم. نگاه کنید سه تا استان داریم: استان خراسان رضوی، خراسان شمالی و حالا جنوبی و دو.
مرکزیتشان هست، امکانات ندارد. چرا نمیشود سه تا استان با هم نشست گذاشت، تفاهمنامه امضا کرد، اینها از امکانات همدیگر استفاده بکنند؟ خراسان با انگیزه گیلان چقدر راحت من گیلان میتوانم با قزوین و زنجان این تعامل ایجاد کنم، نیازها و کسورات خودم را با آن حل بکنم. اینهاست که ما تو برنامه داریم و از برنامه است که بیاییم به محض که میدانیم من اگر خدا بخواهد قول دادم.
خوزستان را بروم ببینم، سیستان و بلوچستان را بروم ببینم، با وجود خودم نیازهایشان را درک میکنم، میآیم توی دفاع بکنم. دنبال این هستم که این آقایی که آنجا توی سیستان و بلوچستان هست نامه میزند تو گروه فضای مجازی میگوید چرا به من کدام آموزش نمیدهی، حق دارد یا فلان نیاز دارد، آن یک رونوشت به من بزند، من اینجا کارش را بهش بگیرم یا استانی که مثلاً فرض کنید مشکل بزرگ فنی هم حافظ سابق میکروب چی معاون آسمان نگاه مملکتی داریم.
کافی مدیران ما یک درصد کوتاهی روابط عمومی داشته باشند. والله اگر با نیت خدا به رضای خدا به عشق اسب این آقایان دعوا را بگذارند کنار بروند تو قلب وزارت جهاد بروند آقای وزیر عزیز ما را ببینند، ازش کمک بگیرند. این وزیر با آن وزیر دوست هم میز است. مگر مشکل بین جهاد و فدراسیون چیست که تا حالا حل نشده؟ به شما قول میدهم با این نیت برویم جلو حل میشود. مشکل فنی ما حالا خیلی تو بخش یعنی من تو استان خیلی شنیدم درد را جمع میکنم.
به فضل الهی اگر زنده باشم، جمع میکنم و منتقل میکنم. به کمک همین تیم میرویم، کمک میگیریم از مجلس، کمک میگیریم از دولت و این مسئله باید جمع شود. نباید کسی که اسب ورزشی دارد، دچار مشکل شود به خاطر هویت شناسایی. این مشکلاتی که داریم، اگر درست به مجلس و دولت انتقال داده شود، قابل حل است. من این را عرض میکنم به فضل الهی هستم تا زمانی که بخواهم. نمیخواهند میکروفونها را بردارند. اگر دوستان من آمدم و رفتم و نگذاشتند.
ولی میدانم در دستگاه دولت مردان بزرگی هستند که میشناسم و آنها میخواهند که بشوند. خب، آقای انتظامی، یک چالشی که حالا در ادامه همین بحث هویتگذاری دارید، شاید شما گردن نگیرید و بگویید آقا نه، من ندیدم، نبود، اینجوری نبوده. خوب است گردن قاچاق اسب را به دلیل اینکه اینجا بازارش نیست و شرایط فروش نیست، نمیگیرند.
هویتگذاری نمیشوند و کشورهای اطراف ما از خدا میخواهند این ذخایر ژنتیکی ما را ببرند، کپی کنند و به راحتی به دلیل اینکه حالا آن تولیدکننده نه میتواند میکروچیپ بزند، نه میتواند اینجا بفروشد، نه مشتریاش بیاید، نه هیچچیز. من چه کار کنم؟ زندگیام باید بچرخد، دیگر قاچاق میشود و هیچکس هم نمیتواند این را به قول معروف گردن بگیرد و بگوید نه آقا نبوده. شما خودتان در استان خودتان دیدید یا نه شنیدید؟ اگر ندیدید قطعاً شنیدید و چالشتان هم بوده. این را میخواهید چه کار کنید که آن تولیدکننده در سطح کشور دچار مشکل نباشد که الان ما دیانای نداریم، آقای میکروچیپ نداریم. نگاه کنید، من تکرار مکررات میکنم.
مشکلات ناشی از عدم هماهنگی است. ما چندی پیش در استان خودمان یک جلسه خیلی خوبی داشتیم با مدیر کل و معاونین محترم دامپزشکی درباره بحث نقل و انتقال اسبها، واکسیناسیون اسبها، قاچاق اسبها. وقتی مراکز فرماندهان یا مدیران ارشد در دعواهای حاشیهای میروند، اهداف عالی زیر پا میماند. اسب کاسپین گم میشود، اسب ترکمن گم میشود، متولی گم میشود. شاهان متولی اسب در کشور کیست؟
میخواهم بگویم که آیا خود رسانهها اصلاً این داستان را میدانند؟ چرا کمک نمیکنیم؟ باید ورود کنیم، کت بکنیم، بیاییم فدراسیون. اول اینکه متاسفانه فدراسیون سوارکاری تا چندی پیش رئیس نداشت. این فدراسیون باید رئیس داشته باشد که بیاید و برنامه ارائه کند. خب حالا حیدری آمد، چه باید بکنیم؟
همه استانها مشکل پرورش اسب دارند. فدراسیون ما باید بتواند با وزیر عزیز ما بنشیند و وزیر عزیز ما با وزیر جهاد بنشیند، تیم ببندند و کارگروهی تشکیل دهند. یک نفر متولی بشود که باشد. مهم نیست گردن ما، متولی میخواهیم. در بحث اگر دام بسم الله، اگر ورزش شترمرغ نکنند، اسب شترمرغ نیست، اسب است. ماموریت اسب در اسلام سوارکاری، ورزش و باربری است.
خب این متولی کیست؟ اگر گفتم ورزشی، خب بسم الله، برای ساز و کار تعریف میکند. از کجا تا کجا جهاد باشد، از کجا تا کجا فدراسیون باشد یا اصلاً فدراسیون در این سازوکار داری، بانک اطلاعات داری، مشخص بشود. امیدوارم با توجه به اینکه فدراسیون رئیس دارد، رئیس دارد، الحمدلله.
اتفاقی برایشان نیفتد و تداوم داشته باشد تا نتیجه بگیرد. همین وزیر عزیز ما هم، وزیر جهاد عزیز ما بنشینند، درد را ما انتقال بدهیم، آنها بررسی کنند و سازوکارش را تعریف کنند و تثبیت کنند به قانون بشود. نشد، باز استانها قدرتی دارند که فدراسیون ندارد. از چه نظر؟ من رئیس استانم، ۱۳ تا نماینده مجلس دارم. هر استانی در مجلس نماینده دارد. بنده وظیفه دارم از همه آنها بخواهم درد را بنویسیم، انتقال بدهیم، مجلس برایش قانون بگیریم. نمیشود.
روسای عزیز استانها خیلی راحت میتوانند از نمایندگان عزیز ما بخواهند این مسئله در مجلس حل شود و این در برنامه من هست. اگر نشد، از آن راه وارد شویم. خب یک سوال، آیا انسان الان شما فرض کنید مثلاً میروید کار را شروع کردید، از فردا بسم الله الرحمن الرحیم، یک کمکاری از جانب یک رئیس هیئت میبینید، این را چه کارش میخواهید بکنید؟ چطور قابل پیگیری است؟ نگاه کنید، ما به عنوان بازرس نمیرویم، ما به عنوان بازرسی، ما به عنوان نماینده خودمان داریم.
کمکاریها اول گوش شنیدن مسئولیت. نگاه کنید، متاسفانه بیشتر اوضاع مسئولین ما آمدهاند حرف زدهاند. گوش شنیدنی گوش آقا جان میخواهم بشنوم. آن آدم حرف میزند، شما متوجه میشوید مشکل است. اگر ما گوش شنیدن داشته باشیم، تشخیص درست خواهیم داد و درمان را بر اساس تشخیص انجام خواهیم داد و ما اول باید یاد بگیریم که بشنویم، کمتر حرف بزنیم. در بحث استانها امیدوارم که بشنویم و آن کمکاری هم یک علتی دارد. یک بار واقعاً آن فرد که آنجا هست مثل من به درد این کار نمیخورد.
آدم کمکاری بر اساس یک سری ناراحتیها دارد میکند. میگوید آقا چرا من درخواست کردم این نامه، این نامه، این نامه ندادند، من چه بکنم؟ من میگویم استان من ۵۰۰ تا سوارکار دارد، یک مربی ندارم. این دردش را نشنیدند. در این چند سال این را کی باید انتقال بدهد؟ من به کمک شما رسانهها اینها را پیگیری میکنم انشاءالله. حالا من الان سوالم این است، آقا محرز شد که یک رئیس هیئتی خب به هر دلیلی نخواسته یا چه میدانم اهمالکاری کرده، نمیدانم.
ازش در رفته، این راهکارش چیست؟ چگونه آن آدم میتواند پاسخگو باشد و اعضای آن شهر چون ببینید شما شهر همین است دیگر، بالاخره استانها رئیس هیئتهای شهرستان دارند دیگر. الان شما سرمایهای که در سیستم اسبسواری در کل کشور هست، یک سرمایه هنگفتی است. من در استانها دیدم آن آدم از شکم زن و بچهاش زده با یک فلاکت و بدبختی به یک مرحله میخواهد برساند. خب بعد میآید یک کاری بکند، رئیس هیئت به هر دلیلی حال نمیکند با او، یک انقتی اصطلاحاً میآید در کار، یک به قول معروف دستاندازی میاندازد و آن آدمها را خسته میکند. اگر یک رئیس هیئت این کار را کرد.
آن موقع چه کار میکنید؟ چون این هم در جریانش هستم که رک بگوییم این را دیگر خودمان قدیمی که نیستیم که خیلی از رئیس هیئتها به هر حال تلاشی بوده از جانب رئیس اداره ورزش که آقا نفرات خودشان در به قول معروف هیئتها باشند. این را هیچکس نمیتواند کتمان کند. حالا اگر یکی از دل سوارکاری میآید میخواهد آنجا کار کند، به هزار دلیل بهانهتراشی میشود، یک سری دلایل به قول معروف غیر واقعی میآورند که آن آدم را بردارند که آن کارمند یا آن نفر نشانده خودشان را بگذارند. این هم باز یکی از مشکلات است. آیا واقعاً برای شما فکر کردهاید؟ چون میدانم آدمی هستید که به قول خود کت در میآورید. بله، این هم جزو همان ۱۲ بند.
یکی از بندها حذف افراد خدمت شما که در جایگاه خودشان هستند. منتها من حذف نمیکنم، قانون برایش پیشبینی کرده. میگویم ماده ۱۴ باشد. نگاه کنید، رئیس فدراسیون رئیس مجمع است، مدیر کل استان قائم مقام است. اگر ما چنین افرادی را درست گزارش کنیم و بدهیم خدمت رئیس فدراسیون و در آنجا بحث شود و این اسناد محرز شود، رئیس فدراسیون میتواند نامهای از مدیر کل بردارد. حالا.
قطعاً اگر شما مدیر تشکیلات حقوقی باشید، آبدارچی عدالت را میخواهید تغییر دهید که شخصیت بزرگی برای خود دارد. یک بار میبینید چهار نفر سیاسی تماس میگیرند و میگویند این را بردار، من این را به تو میدهم، آن را بردار. چنین حواشیای داریم و اینها همراه خودشان را دارند. یادم میآید که داشتم به مجمع میرفتم، یکی از نمایندگان مجلس به من زنگ زد. خیلی راحت، نماینده خوبی هم بود، گفت میشود مثلاً ما یک گزینه بگوییم به او رأی بدهید؟ گفت مثلاً فلانی. گفتم به این رأی نمیدهم. گفت چرا؟ گفتم به این دلیل و به آن دلیل. این آدم خیلی خوب است، خیلی خوب است ولی... گفت خیلی ممنون آقای انتظ، خداحافظ.
اطلاعرسانی درست میکنیم و در ضمن ما یک بحث دیگر هم داریم. ما مردم هستیم که افراد نالایق را بعضاً به خودمان حاکم میکنیم. آنجا که انتخاب هست، آنجا که انتخاب هست، میآییم روی احساسات و منطق را زیر پا میگذاریم. بچههای گیلان، من ممنونم و مجدداً تشکر میکنم چون آمدند ناحق کنند در خصوص ما، پشت ما درآمدند. اصلاً تز فکری من را قبول نداشتند، با روحیات من مشکل داشتند، جنس فرق میکند ولی مدیریت من را نسبت به سوارکاری متحولکننده میدانستند، پشتم درآمد.
به واسطه اینکه تعداد افرادی که آنجا کار میکنند و آن قدرتی که حالا در کار دارم هنوز آنقدر زیاد نشده، ولی در خیلی از استانها که الان نمیخواهم واقعاً اسم ببرم، اصولاً دعوا بین دو تا گروه است. حالا یا باشگاه دارند یا مالک یا مربیان و یک سری قدرتها دارند. این دو تا گروه وایمیستند. این دو تا گروه حالا از یک سیستم اداری که حالا کانکشن سیاسی دارد، میآورند پشت آن آدم قایم میشوند، زور میزنند رئیس کنند. بعد که آن آدم رئیس میشود، میآیند سر میز.
قدرت سیاسی بیشتری به عنوان رئیس دارد، پشتش قایم میشوند. استانهای بزرگ، من فقط میگویم الان معذوریت دارم اسم ببرم ولی آقا جوان آن شهر گیر میکند، مالکی گیر میکند، مربی گیر میکند. به وضع مسخرهبازی است. این خودش یکی از چالشهای بزرگ این سیستم است. میآید چون مصداق نداریم، کلی صحبت میکنیم. باید یک چیزی بگویم، نگاه کنید. اول اینکه خیلی از تهدیدها میتواند. میبینیم مثلاً یک آدم خیلی بزرگ توانمندی آمده برای استان بزرگ شده.
آدم یک سری پتانسیلهایی هم دارد. آنهایی که پشت دستش قایم میشوند، به هر حال یکی مثل ما بایستی بیاید یک سری اطلاعات به این آدم انتقال بدهد. نبوده، آن آدم مشغله دارد، عشق دارد کار بکند. چون من بعضی از اینها را میشناسم. زنگ میزنی فقط صحبت عکسمان میکند. دنیا مسئولیت را دارد صحبت میکند. نگاه بکنید، هیچ جا صدا را نمیشود تغییر داد. ما باید در مسیر درست اگر هدف جنگ نباشد، هدف نتیجه درست باشد، خیلی آن چیزهایی که از دید شما ته دیده، از دید من یک فرصت است.
از آدمهای بزرگ برای جامعه بزرگ میشود استفاده کرد. چطور میشود استفاده کرد؟ نگاه کنید، سوارکاری با همه داستانهایی که دارد، عین دریا مطهر است. من دیدم در استانی که این به دریا شدن رسید و خود این تلاطم پس داد، آدمهای مزاحم و آن آدمها الان پیدا نیستند، حذف کرد. قرار نیست من بزنم تو بزنی دعوا بگیریم. اگر ما در جایگاه خودمان هر کداممان را تطهیر کنیم، اقدام درست کنیم، هوای نفسمان را کم بکنیم، یا علی بگوییم، خدا کمک میکند. نه اینطوری خود سیستم حذف میکند. شما الان یک...
چیزهایی را دارید میبینید. در مجمع دیدید که مثلاً برخلاف نظر بعضیها یکی دیگر مثلاً رأی میآورد. خب این حرکت خدا مدیریت میکند تفکر سیستم و بعد از یک مدت آن سیستم آدمها را عوض میکند. ولی ما خیلی جاها ساختارمان ایراد دارد. یعنی واقعاً من احساس میکنم یک جاهایی ما در سیستم سوارکاری کل کشور، هر جایی که مرتبط به اسب است، واقعاً باید یک سری ساختارها را بریزیم پایین دوباره بسازیم. چون میدانید ما اخیراً در استان گیلان این اتفاق مجدداً افتاد.
یک فردی با یک جمعیتی اصلاً نه فدراسیون قبول دارد نه سازمان را قبول دارد. میآید یک کار بزرگی میکند، بعد توسط یک سری افرادی فشارهای سیاسی و دوستان عاطفی میآورد. تازه قانونی هم میدهد به آن کار رنگ قانونی میدهد. من بروم آنجا او را تأیید بکنم، بعد میروم آنجا میبینم اصلاً این آدم من را قبول ندارد. من نه هیئت را قبول داریم، هیئت فدراسیون را قبول ندارد. نگاه بکنید، شکستن ساختار شکنی مدیریتهای سنتی هم هزینه دارد، هم شما.
منتظر معجزه نباشید ولی منتظر حرکت باشید. ما باید حرکت بکنیم. شاید در این مسیر ما حذف شویم ولی حرکت درست باشد، کسانی دیگر رویش میکنند، رویش میکنند و انشاءالله منجر به نتیجه خواهد شد به امید خدا. خب جناب یک نکته خیلی داغ شد، داغش میکنیم. یک نکته خیلی داستان پخش میشود، همش پخش میشود. ما هیچ باور نمیکنیم.
یک داستانی که داریم این است که در استانها ما به شدت استعدادهای عالی ولی نادیده گرفته شده داریم. آن هم عمدتاً به دلیل نبود پتانسیل مالی از سمت خانواده. یعنی ما یکی از، یعنی من شخصاً احساس میکنم یکی از دلایل ریزش در رده انتقال رده نوجوانان به جوانان قیمت، حالا مثال اسب پرش را دارم میزنم ولی خب یک مصداق از کل این قصه، قیمت بالای اسب در آن رده است. خب خیلی از خانوادهها حتی مثلاً میگویم مثلاً امسال کشور نوجوانان اگر اشتباه نکنم نماینده گیلان دوم شد. خب و این به نظر من خیلی افتخار بزرگی است.
خیلی وقتها در استانهای دیگر میبینیم آقا دنیای استعداد، دریای استعداد هست. خانوادهها نمیتوانند حمایت کنند. حالا به هر دلیلی نقش هیئتهای وسط چیست؟ اینها میتوانند کاری بکنند از لحاظ قانونی یا نه؟ بحث معنوی است. بعد مثلاً چه میدانم یک گلریزی بشود یا فدراسیون باید یک برنامه برای این بچهها بگذارد. چون که من شخصاً این تجربه چند سالم در این حوزه به من میگوید که آقا گنج در شهرستان در این حوزه است. من بچه شهرستان خیلی مستعد میدانم، فقط هیچکدامشان بها ندادهاند. نه دیده گرفته شدهاند برای خیلیهایشان بیخیال شدهاند و رفتهاند. آیا شما به عنوان کسی که امور استانها را دست گرفتهاید.
چه تعاملی یا چه استراتژی قرار است با رئیس ستاد که آقا استعدادها دربیایند، حالا اینها بروند زیر چتر حمایتی؟ داغ شد صحبت میکردید. خدا شاهده من یهو همینجوری داشتم چندی پیش یک تماس تلفنی داشتم که انتظام، بله من دخترم را باشگاه میبردم یهو گران شد فلان شد، دیگر قدرت ندارم. رفتم یک اسب محلی خریدم. من در روستا زندگی میکنم. دختر من دیدی؟ آره دختر گفت دیگر نمیتوانم. رفتم یک اسب محلی خریدم. میتوانی کمک کنی یک زین بخرم تا دخترم سوار شود.
من دلم ترکید. آن میدانم میدانم آن استعداد عالی خواهد بود ولی خوب این تحریمهای کمرشکن خدا لعنت کند و این اقتصادی که الان بیمار است باعث ریزش تعداد زیادی شده. مشکلات اجتماعی ریزه خانوادهها اثر گذاشته. تازه آن تعداد افرادی که تمکن مالی هم داشتند، در حد وسط بودند، اینها ریزش.
گرانی هزینه متوسط حتی برایشان خب ثبتنام کلاس سوارکاری غیرممکن شده. برای اینکه میدانید چرا؟ هزینه تمام شده بالا رفته. یک مشکل دیگر هم داریم. این مشکل چند تا مشکل داریم. یک نگاه درون هیئتی بد داریم نسبت به این سوارکاری. یک نگاه بیرونی بد به سوارکاری. نگاه بد چیست؟ قشری که ورزش یارانه بدهد، ورزش تقویت بکند، سوارکاری را ورزش پولدارها میداند، کمک نمیکند.
میلیاردی ندارند آن روستایی که اکنون با اسب استقامت کار میکند، آن بیچاره چه کار کند؟ خوراکش را از کجا بیاورد؟ آن آقایی که کورس کار میکند، اسب محلی را برداشته یا اسب ترکمنش را برداشته، کجا آن نگاه بدهد؟ از درون هم یک مشکل داریم که این جامعه در آن میگوید آقا آنهایی که مثلاً من این اسبها را دارم دیگر آن آدم نباید بیاید، من به او میدان نمیدهم و لیدرهایشان هم همینطورند. مشکل بزرگی داریم، این دیگر ساختار سنتی مدیریتی نیست، این تغییر ساختار فرهنگی و نگاه غلط یک طیف مسئولین و یک طرف داخلی است.
ساختار فرهنگی را تغییر دهیم، باید کار فرهنگی کنیم که امیدوارم مشکل اقتصادی کشور حل شود. این مشکل اقتصادی حل شود، آن جامعه خودش میآید آنجا جا میگیرد و قهرمانی مثل علی خوشدل و امثال او رشد میکنند و جواب شما قانع نشوم، من شاید سوال بعدی بپرسم. اکنون شما فرض کنید یک بچه اصلاً مثل آقایی که شما مثال زدید که آقا ما یک زین اوکی کنید ما بخریم، این بچه اکنون در آن استعداد.
از طرف آقای مهدی انتظام رئیس هیئت گیلان چه ساپورت، چه کمک، چه حمایتی میتواند بگیرد؟ نگاه کنید، سقف حمایتها مشخص است. هیئت در حیطه اختیارات قهرمانی المپیکی هستیم. میگویم وقتی قانون میگوید تو استعداد دیدی، این را ساپورت کن، حمایت کن. نوعی ورزش طوری که آن آدم باید بودجه سالانه ورزشهای دیگر بردارد بیاید برای این اسب بخرد. نگاه کنید، استان گیلان یک ظرفیت یارانهای سوارکاری داشت، بسته شده بین زمین و هواست، مثل مجموعه کورس پیربازان.
که متشکل از باشگاه بوده، میدان پرش بوده. این در یک فرایند غلطی واگذار شده ولی همینطوری مانده که اکنون برای آن برنامه داریم. اگر ما آن پیست را نجات دهیم با سرمایهگذاری، با اگرها هست. نگاه کنید، زمانی میتوانیم آن استعدادها را کمک کنیم که دولت نگاهش نسبت به ورزش سوارکاری مانند ورزشهای دیگر ببیند. چه کار کند؟ یک مقطع آمد، دیگر آمد پیست ورزشی را زدند فلان زدند. یک دولتی هست، قطعاً هزینهها نسبت به بخش خصوصی ارزانتر است. یک خدماتی میدهد، حداقل بگوید این چهره، چهره استعداد.
استعدادی در حد المپیک را پیدا میکنید، ورزش مکلف است این را ساپورت کند. هیئت از کجا بیاورد؟ هیئت، هیئتهای استانها همین که چراغ دفترشان یا دفتری داشته باشند روشن کنند. نه، من حالا نمیشود. نگاه کنید، دروغ گفتن قشنگ نیست. من بگویم آقا استعداد پیدا کردم، اکنون میروم برایش اسب میخرم. تنها کاری که میتوانم بکنم و کردم، ما اسم نمیبرم، درست نیست. ما یک قهرمانی اخیراً داشتیم، به او بلیط پرواز گرفتیم، بلیط گرفتیم، هزینه رفت و برگشت دادیم به او، دادیم تلفن زدیم آنجا به او مثلاً یک نگاه مثبتی بشود یک.
یک قهرمان دیگر در یک زمین دیگر داشتیم، برایش اسب یک زنگ زدم با مسئولین به او اسب بده. در این توان میشود کار کرد، نه یک توانی که رفتید آقا ایشان یک استعدادی است. خب مگر اداره ورزش در هر استانی یک اقامتگاهی، خوابگاهی ندارد؟ از آنجا حالا مثلاً میگویم فدراسیون بیاید بگوید آقا مثلاً یک تعداد باشگاه انجام میشود، چند انجام شما هیئت داری، اکنون بعضی استان چی هیئت.
مرکز حفظ شده باشد، هیئتی داشته باشیم، ارتباطات که گام به گام در ۴ سال حل میشود. این ارتباطات ایجاد بشود، در این چند ساله ۴ ساله نه. خب هیچ رئیس هیئتی من لااقل ندیدم. اگر کسی صدای من را میشنود، تصویر من را میبیند، بیاید بگوید آقا من رفتم یک جا یک بچه دیدم خیلی بااستعداده، زنگ زدم رئیس آقا جان مادرتان بچه کار کنید، آقای اداره استان تهران، آقای اداره فلان هر چیزی، آقای شرایط حمایتی بگذارید، نمیدانم بیایند این بچه کجا باید بروند. بله ما اسب گران داریم، این اسب.
گران است برای خریدن، من ۲ میلیارد پول دادم از بچه با سوار شود ولی میتوانید این را معرفی کنید. آقا مگر اکنون این همه از تو استان تهران یک باشگاه داریم، باشگاهش در حد ملی توان دارد، اسبهایی هم که دارد همه در مسابقات کشوری شرکت به این آدم که خودش را پنهان میکند خواهش کردم از دوربین صدا و سیمای گیلان خواهش کردم که شما این ظرفیت داری، آدمهایی که ما داریم استعدادی از تهران برای من نفر صحبت از تهران هم بیاورید بغلش در استان برای خودش اول.
شما داری این پروانه، من نمیخواستم تایید بشود اینقدر فشار آوردند با زور که کسی نمیتواند اینطور میکنیم، قول میدهیم ایشان همکاری بکند، فلان بکند، درش را وا نکرد. چهار تا استعداد استانی که اکنون میآید در کشور میپرد برود با آن استفاده، این چگونه حل میشود؟ یا باید مجوز به او بدهیم یا باید مجوز را باطل کنیم. دوستی نمیشود، نشد دیگر. نگاه کنید، دیگی که برای مردم چی توش نجوشد.
باشگاهی که برای مردم چرا باشگاه عمومی چرا علم کردی باشگاه سوارکاری فلان، من این درد من است، اینها باید اصلاح بشود، نباید مجوز آدمهایی که برای خودشان باشد، مجوز خودش کیف بکند، بعد همان آدم با یک کمک مالی بیاید مثلاً در فدراسیون هم بپرد، چرا باید بپرد؟ جلویش را بگیریم، یک برخورد قشنگ با این آدمها بکنیم تا اینها هم یک بیایند جلو. دقیقاً قبول، این را من یک جای دیکتاتوری لازم داریم، دیکتاتوری نیست، اقتدار مدیریت انضباط کلمه بعد دیکتاتوری یک طرفه است، یعنی بدون دیکتاتوری منطق نمی.
شما آمدی از مجوز ما از ما مجوز گرفتی، خدا پدر اسب خریدی، سرمایه کردی، زمین دوزاری کردی، آتومان ارزش افزوده اضافه کردی، مالیات هم نمیدهی چون سوارکاری هستی، خب ما از تو خواهش میکنیم استعدادهای ما را به کارگیری کن، پذیرفت ما نوکریش را میکنیم، دمتان گرم این را.
ایشالله من شخصاً واقعاً اینکه باهات مصاحبه میکنم لذت میبرم چون هیچ سانسوری ندارم، بازم دمت گرم که آمدی، واقعاً خوشحالم از این مصاحبت با شما ولی یواش گفتیم یک مبحث را ببندیم چونقدر این فضا بزرگ است باید به جای مثلاً یک ساعت باید چهار ساعت بنشینیم بحث کنیم. به عنوان حرف پایانی میپرسم.
شخصاً از این باد خوشحالم که شما این پست را داری، این را قلباً اعتراف کنم، شاید اکنون بگویند آقا نمیدانم این دوتا با هم بستند، آی نمیدانم این فردا رفت با انتظام، برایم مهم نیست که چه میگویند ولی به عنوان صحبت پایانی چه فرایندهایی برود جلو، شما با توجه به چه فرایندهایی بگذارید اینجا بپرسم، با توجه به چه فرایندهایی امیدوار میشوید که آینده روشنتری داشته باشید. باور بفرمایید من بدون مراجعه به قلب خودم ورود نکردم، حتی بزرگان ورزش کشورم در این زمینه نه به من گفتند ورود بکن نه نکن.
که یک عقبه سیاسی بین یک نیتی آمدم و استشاره کردم، استخاره کردم، گفتم یا علی، بعد آن امواج بسیار مثبتی دریافت کرد و امواجی که حالمون خوب کرد که تو میتوانی یک گوشه از کار این جامعه را حل بکنی، واسطه رفع مشکل ورزش سوارکاری بشود، این چیزی که میدهد و امیدوارم خدا هم کمک کند و این احساس در خودم دارم تا یک جاهایی بتوانیم کمک بکنیم.
من اینجا خواهش میخواهم بکنم از آنهایی که خودشان را وارث مالک یا صاحب سوارکاری فدراسیون میدانند، هیچکس به اندازه شماها به این ورزش آسیب، من آنجا که دیدم به هر حال اینجا مفید نیستم و به من اثبات شد اگر نپذیرم و بمانم و آسیب بزنم خائنم. اگر دوستان دیدید که این مجموعه دارد درست راه میرود و در راستای نجات ورزش سوارکاری کار میکند، خواهش میکنم چوب لای چرخ نزنید، به خدا ما بایستی.
نمیدانم مرز اعتقادات شما کجاست، باید به یکی پاسخ دهیم، حداقل به آیندگان باید پاسخ دهیم که اصرار ما بر اینکه این مجموعه چوب لای چرخ گذاشتن چیست. با کوچکترین حرکتهای دوستی میتوان ورزش سوارکاری را به آن جایگاهی که باید باشد رساند. هیچکس اصل نمیداند چیست. ایرانیها اسب میدانند، بله دقیقاً از کی مهار کرد اسب، کی رام کرد، کی بر اسب نشست و تاخت که بودیم و هستیم. چرا اصل کاسپین ما گمنام است.
سعید بهرامی از استان گیلان، موسی شفیعزاده در مازندران، اینها واقعاً حالا من این دو نفر در ذهنم است، اگر کسی دیگر هست عذرخواهی میکنم. این دعواها که عمدتاً میتوان گفت بعضی از هوای نفس ما است و غرور ما، باعث آسیب زدن به اسب کاسپین میشود. من و شما چند روزی دیگر زندهایم، همین روزها بار میبندیم و میرویم، ولی بروید ببینید واقعاً بروید ببینید آن کسی که ۲۰ اسب کاسپین دارد، پنج تا اسب کاسپین دارد.
قشر پولدارش کم آورده، قشر مستضعفش چه میکشد. ببین جامعه سوارکاری چرا مثلاً لابی میکنم زین تقصیدی بخرد. مگر این ورزش در قرآن، در خدا، در دین پیامبر همه تأکید نکردهاند اذیت نکنیم، کمک کنیم. گوش کار را بگیرید آقای فلانی، حالا تو رئیس شدی، میخواهم بهت کمک کنم، کمک کن. من به تو قول میدهم تو کمک کن این جامعه تو را برگرداند. آقا من شخصاً واقعاً از صمیم قلبم برایت آرزوی سلامتی و توفیق میکنم و با شناختی که از روحیهات دارم و میدانم که آنقدر پیگیری که.
پیگیر کارند، انشاءالله که آنها هم دست به دست شما واقعاً چون این تمرکززدایی یکی از اصولی است که آقای دکتر حیدری باید به نظر من به آن خیلی بپردازد. این قسمت همین است چون در چند سال اخیر حداقل دارم نگاه میکنم و رصد میکنم شده فدراسیون. امیدوارم آقای دکتر حیدری به کمک بچهها، وحید بر و کسانی دیگر که کنارش هستند، همه کار بلدند بتوانند واقعاً استانها جان بگیرند. خیلی ما الان درگیر نمیتواند بگوید و امیدوارم با لطف شما و بقیه بچهها و دوستان.
این بار از زمین بلند شوید، چرخ به راه بیفتد. آقا باز هم ممنون که وقت گذاشتی. از مسابقات شخصاً لذت میبرم چون که هیچ انقباضی ندارم و با هم راحتیم و برایت آرزوی سلامتی میکنم. انشاءالله هرجا هستی و دم شما گرم که مهمان ما بودید. جا دارد من مجدداً از عزیزانی که من را قابل دیدن و آن رأی ارزشمند خودشان را خرج من کردند تقدیر و تشکر کنم. آنی هم که به من رأی نداده، آقا من قطعاً خدمت خواهم بود و آقای محترم استان، کاری که شماها میتوانید بکنید جناب حیدری هم نمیتواند.
دست به دست هم بدهیم، کمک کنیم فدراسیون را به جایگاه واقعیاش برسانیم. امیدوارم که شماها در این هدف با من همکاری کنید، من هم برای شما نوکری کنم. ممنونم باز اینکه ما را انتخاب کردید، دست شما درد نکند. امیدواریم که به آن هدف ارزشمند سوارکاری که بزرگی به من پیام تبریک داد، یک بزرگ ورزشی کشور به من پیام داد و متنش این بود که امیدوارم شما با تیم جدید بتوانید خواستههای جامعه سوارکاری را که ارزشمند است تحقق ببخشید. آمین یا رب العالمین، شما گرم، علی شما باشد.
برنامهای که شنیدید گفتگویی بود که با آقای مهدی انتظام، مسئول امور استانهای فدراسیون بود که مفصل سعی کردیم تمام چالشها را در بیاوریم و امیدوار باشیم که آینده برای همهمان روشنتر باشد. مثل همیشه مواظب خودتان و اسبهایتان باشید.