اپیزود چهل و سوم رادیو چهارنعل،صحبت های ارزشمند علی رشیدیان
خلاصه
در اپیزود چهل و سوم رادیو چهارنعل، علی رشیدیان، مالک اسب با تجربه از ایران و اروپا، به بررسی تفاوتهای فرهنگی و تجربیاتش در دنیای اسبداری میپردازد. او تأکید میکند که اسب باید از یک ابزار صرف به یک یار و همتیمی تبدیل شود و عشق واقعی به این موجودات فراتر از عملکرد آنهاست. رشیدیان بر اهمیت ایجاد ارتباط عمیق و فهم نیازهای اسبها تأکید کرده و میگوید که موفقیت در اسبسواری نیازمند شناخت دقیق رفتار و نیازهای این موجودات است. همچنین، او به لزوم تغییر ذهنیت در جامعه اسبسواری و احترام به اسبها اشاره میکند و بر اهمیت رسانه در انتقال دانش و ارتباطات در این ورزش تأکید میورزد. این مصاحبه نگاهی عمیق به ارزشهای انسانی و اخلاقی در ورزش اسبسواری دارد و از سوارکاران میخواهد تا به اسبها به عنوان همراهان ارزشمند نگاه کنند.
موضوعات کلیدی
- آموزش سوارکاری
- مسابقات اسبسواری
- سوارکاری حرفهای
- مالک اسب
- اسبداری
- مربیگری اسب
- تجربیات اسب
- عشق به اسب
- مراقبت از اسب
- ایجاد ارتباط
- فهم اسب
متن کامل گفتگو
عرض سلام و ادب و احترام خدمت همه شما شنوندگان عزیز رادیو. قبل از هر چیزی یک تبریک به همه شما میگویم به خاطر حضورتان در رادیو چهار و اینکه خانواده رادیو در صفحه اینستاگرام به ۱۰ هزار نفر رسیده است. این ۱۰ هزار نفر برای من فقط دنبالکننده نیستند، بلکه سرمایه و حمایت محسوب میشوند و این عدد و این افراد بار مسئولیت من را در قبال محتوایی که برای شما عزیزان تولید میکنم، سنگینتر میکند. برای همه شما آرزوی سلامتی، طول عمر و توفیق روزافزون دارم. میخواهم اکنون اپیزود چهل و سوم رادیو چهار نعل را معرفی کنم و در مورد آن توضیحی بدهم. اپیزود چهل و سوم درباره درد و دلهای یک مالک اسب است که سالها در ایران اسبداری کرده و به طور حرفهای سواری کرده و نزدیک به چهار سال است که در یکی از کشورهای اروپایی زندگی میکند.
او با تناقضی مواجه شده که باعث یادگیری عمیقتر، دقت بیشتر و تغییر مدل ذهنیاش نسبت به اسبداری و عشق به اسب شده است. علی رشیدیان برای من در رادیو چهار نعل یک پیام صوتی فرستاد و نقطه نظرش را گفت و من آنقدر از صحبتهایش لذت بردم که تصمیم گرفتم اپیزود چهل و سوم صحبتهای علی رشیدیان را برای شما بگذارم. مطمئنم که از شنیدن این صحبتها لذت خواهید برد و دوباره بازنگری و تفکر خواهید کرد و امیدوارم که همه شما عزیزانی که این پادکست را میشنوید، مانند علی رشیدیان درد دل کنید، نقطه نظرات خود را بفرمایید و کمک کنید که دیگران از این صحبتها و تجارب استفاده کنند. بیشتر از این وقت شما را نمیگیرم و دعوتتان میکنم به شنیدن اپیزود چهل و سوم.
درد و دلهای علی رشیدیان را بشنویم. سلام محسن جان، امیدوارم که خوب باشید و خسته نباشید از برنامههای خوبی که تدارک میبینید. مسیر بسیار خوبی است و به نظرم افق بسیار روشنی پیش رو خواهید داشت و منشا بهبود و سالمسازی این ورزش استثنایی در ایران خواهید بود.
این را از این جهت میگویم چون در همه جای دنیا رسانه، حالا فارغ از اینکه آنلاین یا شبکههای اجتماعی یا تلویزیون باشد، برترین روش ارتباطی افراد با یکدیگر است. در غیر این صورت، اخبار به صورت اصلاحشده و تصفیهشده یا جهتگیریشده به گوش دیگران میرسد و از رسالت واقعی خود که صداقت است، فاصله میگیرد. مهمانهای بسیار فوقالعادهای دعوت کردهاید، اما مشخصاً میخواهم اشاره کنم به این میزگردی که با آقای محمود و آقای مازیار داشتیم.
هر دو با برترین مدلینگ خود صاحب سبک و سیاق خود هستند و روی برخی از برترین جزئیات متمایز از دیگران هستند. به نظرم انتخاب بسیار هوشمندانهای بود. شبیه به کسی نیستند، شبیه به خودشان هستند. من مانند شما دغدغه اسبداری دارم. حالا فارغ از اینکه من خانواده اصلی نداشتم، اما از کودکی با توجه به علاقهای که بوده، اسب داشتم و در جامعه سواری چرخیدم. نمیخواهم اسمش را دستاورد بگذارم، میخواهم بگویم بخشی از تجربهای که امروز دارم بعد از حدود ۴ سال اسب داشتن در اروپا از نگاه یک آدمی که در ایران به اسم مالک شناخته میشود، این تفاوت در اینجا وجود ندارد که حالا روی این قسمت هم میرسیم و با هم صحبت میکنیم و با چه نگاهی آمدم و چه چیزهایی یاد گرفتم و حقیقتاً با یک ایدئولوژی متفاوتی به این ورزش نگاه میکنم. به نظر خودم مفید بود که این پیام را برای شما بگذارم. مسلماً حرفهای من را میپذیرید چون شما هم بیرون از این کشور کار کردهاید و میدانید همه دوستان در کسوت مربیگری مسائل فنی را خیلی بهتر از من میدانند. مسلماً من اصلاً هدفم از این ماجرا نقل دانش نیست، فقط تجربیات خودم را میخواهم منتقل کنم به عنوان یک آدمی که حرفهای نیست، آماتور است و سواری را دوست دارد، اسب را خیلی دوست دارد و تا جایی که توانسته سعی کرده از محیط پیرامونش چیزی یاد بگیرد. با توجه به محدودیتهای زمانی که همه افراد به واسطه گرفتاریهای شغلی و این موارد دارند، خب از یک حدی بیشتر برای من اصلاً امکانپذیر نیست که در این ورزش بتوانم وقت بگذارم و طبیعتاً.
موفقیت به قول معروف اکتسابی که نیاز داری اسب بیشتر داشته باشی، زمان بیشتر داشته باشی، طبیعتاً برای من خیلی راحت نیست. سال ۲۰۲۱ به صورت مشخص که دیگر رفتم به سمت اینکه حتماً اسب جدیدی بخرم، جدا از اینکه حالا چهار سالی که به شما گفتم از شروع زمانی است که آمدم و پس از اسبهای دیگران استفاده میکردم. اولین روزی که اسب آمد و من هم با همه لوازم بعد از یکی دو روز خب محیط را دید و لنجش کردیم و اخلاقش را بشناسیم و بعد گفتیم خب حالا.
کینوزین میکند من را نگاه کرد و گفتم خب خودت زین میکنی؟ گفت بله اینجا همه افراد کارهایشان را خودشان انجام میدهند. برتری خاله ما هم با هر دهن کدومگی بود این کلگی را اندازه بکند، نمیدانم زین را بگذارد روی عرق، سر و صورتمان هم میریخت و نهایتاً حالا به هر مکافاتی بود ما این را از فر زین کردیم. این شد اولین تجربه از اینکه چقدر آدم هیچی نمیداند، یعنی این روش و نوع نگاه و نگرش غلطی که در.
جامعه سواری ایران من دارم در مورد طیف خودم صحبت میکنم، یعنی کسانی که غیرحرفهایاند و در ایران به اسم مالک اسب شناخته میشوند. حالا در اینجا این ماجرا متفاوت است که حالا در موردش هم صحبت میکنم. نهایتاً خب ما شروع کردیم به کار کردن، شروع کردیم و یک دو جلسه برو جلو و دیدیم ما از هر کسی یک چیزی میپرسیم میگوید من نمیدانم. حالا مثلاً خودت میدانی اینطوری است. مثلاً افراد علاقهای به اینکه مشارکتی نسبت به یک موضوعی باشد ندارند. خب برایت عجیب است برای اینکه ما از فرهنگی بسیار شلوغ آمدهایم، افرادی هستیم که خیلی دوست داریم با همدیگر حرف بزنیم، پرحرارتیم.
خیلی سریع اخت میشویم. حالا در فضای اروپا افراد با احتیاط بیشتری به سمت همدیگر میآیند و بعد مهمتر از همه در ابراز نظر بسیار محتاطند. کاری همش بد نیست. داستان شروع شد و بعد دیدیم که خب پس مثل اینکه داستان این است. ما باید خودمان بیاییم خودمان زین کنیم بلکه تمام میشود. باز هم برویم زین را برداریم، کارهایش را بکنیم. پس گام به گام شما نزدیک و نزدیکتر میشوید و کم کم ایرادات را میفهمید، کم کم مشکلات اسبتان را میشناسید، کم کم به بدن اسبتان دقت میکنید، عضله را میشناسید و تکه به تکه که میآیید جلو.
تبدیلش میکند به یک آدم دیگر، یعنی به یک آدمی که قبلاً یک ابزاری داشته به اسم اسب که اگر میدیده آن ابزار مثل قبل کار نمیکند، میرفته و یک ابزار بهتر میخریده. حالا هر کسی به اندازه وسعت مالی که دارد نسبت به این آرزوها متنوع تصمیمگیری میکند. اما حالا به صورت عمومی میگویم از آن حالت که آن اسب ابزار تو بود، تبدیل میشود به اسب که یک یار برای تو است، یک همتیمی که همانطور که آقای محمود و مازیار جان هم گفتند در میزگردشان.
که میبینی که اگر موفقیتی قرار است حاصل شود فقط از سمت اوست. کم کم نگاه ابزاری جابجا میشود و میشود یک نگاه همکاری و یک همیاری که بعد حالا این شروع میشود یک فصلی که دارد و به نوعی بیانتهاست. برای اینکه شناختش انقدر زمان بسیار زیادی میبرد و طبیعت متفاوت اسبها هم هست که قشنگش میکند. سیکل ساده نیست. نهایتاً یاد میگیری که اسبداری بکنی و این اسبداری کردن.
به من به عنوان فردی غیرحرفهای چیزهای بسیار زیادی آموخت. یاد گرفتم که زین بد چیست و چه فاکتورهایی را باید در نظر بگیرم. اینجا چگونه این فاکتور را انتخاب میکنند. یک زین بد تا کجا میتواند مرا در یک کار زمینی که ما همیشه در ایران انجام میدهیم، محدود کند. من دوباره میگویم که اصلاً منظورم به سمت جامعه حرفهای سواری نیست. من در مورد محدوده کسانی که به صورت غیرحرفهای سواری میکنند صحبت میکنم و بعد نگاه میکنم ببینم مثلاً.
این مشکلی که اسب دارد یا این مشکلی که در دهنه میبینیم یا بسیاری از چیزهای دیگر اصلاً منشأ آنجا نیست، آن دهنه نیست، از جای دیگری میآید. حالا تو باید کمکم اینها را بشناسی و بعد خوبی ماجرا این است که راهحل را کسی جلو پایت نمیگذارد. باید کمی خسارت بدهی، کمی یاد بگیری، کمی حوصله کنی و بعد کمکم آرامآرام جلو بیایی تا اینکه بگویی خب حالا من اصول ابتدایی سواری را فهمیدم. آن هم که آقا اندام چیست، رقابت به قول معروف مراقبت چیست، آدم یاد میدهد، خیلی چیزها را یاد میدهد.
مهمترین چیزی که به شما یاد میدهد عشق به اسب است و من فکر میکردم همیشه عاشق اسبم و بعد آمدم اینجا فهمیدم اصلاً اینطور نبوده. اصلاً اینطور نبوده. من عاشق عملکرد اسب بودم، من عاشق یک رفیق نبودم. تا این نشود، بادی تو نشود، رفیق تو غیرممکن است به یک نقطهای با او برسی. من نمیدانم در باشگاههای خیلی مدرن چه تکنیکهایی را استفاده میکنند اما به هر طریق من در اتریش زندگی میکنم. اینجا میلیون نفر جمعیت دارد و تعداد بسیار زیادی اسب هست و در ردههای خیلی خوب هم میپرم. مسابقات بزرگ هم در آن برگزار میشود. برتریهایی مثل.
هلند یا مثل چمپ سوئد، مثل آلمان و اینها نیست که خب جمعیت خیلی کمتری هم دارد، کشور کوچکی است. اما من اینگونه تا به امروز بیاغراق به تو بگویم بعد از چندین سال شاید یک بار یا دوبار دیدهام کسی از شلاق به صورت تنبیهی استفاده کرده. حالا چرا این استفاده نمیشود؟ این به این دلیل نیست که آن آدمها مهربانترند و ما آدمهای خشنتری هستیم. نه، فقط علت اصلیاش این است که فهمیدهاند که اگر الان بجنگیم همیشه تا آخرش باید با او بجنگی. این یک مشکلی در آن نقطه است.
این اسبداری به تو کمک میکند که آرام بنشینی، بیایی عقبتر، شروع کنی یارت را ببینی، رفیقت را ببینی که گیر کار کجاست. اگر نمیپری یک مشکلی دیگر است یا این از متناسب آن ارتفاع نیست یا درد دارد و یا خیلی فاکتورهای دیگر که حرفهایها بهتر از من میدانند. اینهایی که دارم میگویم به خاطر این است که من میگویم چقدر از توش چیز میشود یاد گرفت و چقدر درگیر این جریان بودن اولاً لذتبخش و بعد چقدر این سطح انتظار غیر فنی را که به وجود میآید که من.
به شدت مخالف این مدلی هستم که الان به عنوان کلاس چیزی وجود ندارد در اروپا و آقا من مالکم میگوید خب همه مالکاند، همه اسبشان را سوار میشوند، مالکاند پس تفاوتی نیست. حالا اینجا به مالک به کسی میگویند که از توی کتگوری دیگری دارد میرود رایدری را دارد و منحصراً آن رایدر دارد آن اسب را میپراند و این هم در کنارش به عنوان مالک در خیلی از مسابقات اسمش گفته میشود، زیرنویس میشود.
الان گروم همینطور است که زیرنویس میکند اسمش را پس اصلاً تعریف متفاوت.
حالا اینکه دوستان آمدند مهرداد جان کاظمیان هم خب برتری بسیار دوستش دارم و ارادت دارم خدمتش اما یک بحثی را مطرح کرد در مورد اینکه اینها آمدند اینجا خوش بگذرانند. مالکان اصلاً قرار بر این نیست. ما در هفته میآییم سواری میکنیم و به ما خوش میگذرد و از دغدغههای کارمان جدا میشویم، میآییم میپریم، کیف میکنیم، ورزش میکنیم و وقتی میخواهیم برویم مسابقه داریم میرویم مسابقه دیگر.
قرار بر این نیست برای ما مسابقه خاصی را بگذارند با فولههای کاملاً مرتب، یک پارکور ساده، همه بیایند با هزار تا بپیچند و بروند و اسبها تا ارتفاع ۱۱، ۱۲۰، ۱۲۰ هم که برای آنها میگذارند. به هر طریق سبک شما هم بهتر از من میدانید میآید و میپیچد و اسب هم حالا خب صاحب توانایی انحصاری میآید و تمیز میآید بیرون. خب حالا چیکار کردیم ما؟ حالا من میخواهم جای دیگری برسم. این نگاه که وجود داشت میگفتند اینها برای چه چرخاندن صنعت است و درآمدزایی مؤثرند. من به شما میگویم این دقیقاً یک کلاه بزرگ است که ما سر خودمان میگذاریم.
و هیچکس هم به جز خودمان سر خودمان این کلاه را نمیگذارد. شما به جای اینکه علاقمند بکنی یک سوارکار را که حتی باعث بشود بگذاریم مالک آمده اینجا دور از دغدغههای شغلیاش بیاید سواری بکند، اول از همه بیاییم علاقمندش به اصل بکنیم. بعد ببینیم چند سال این آدم میآید کنار ما میماند. این اتفاق با علی بکنی و برویم بپریم اتفاق نمیافتد. کما اینکه برای من هم نیفتاد. بعد زمانی که آمدم و تشخیص دادم و فهمیدم که.
من تا حالا فکر میکردم که دوستش دارم. نه اینطور نیست. برای دوست داشتن بچهها خیلی مراقب باشی، خیلی خیلی مراقبت و بفهمی. مازیار یک صاحب اسبی را داشت، الیتا صاحب به الیتا که من هم در سفر باکو شانس همصحبتی با او را داشتم. سالیان سال کنار این ایستاده بود و الیتا از کرگی آمد و در نهایت هم به بزرگترین افتخارات ممکن که میشد یک اسب در ایران دست پیدا بکند، دست پیدا کرد. حالا به زحمت مازیار و همین همراهی مالکش بزرگترین سرمایه برایش بوده.
آدمی که هیچوقت در مسابقه با الیتا ندیدیش. پس تولید کردن این انگیزه و علاقهمند کردن یک نفری که اسمش را مالک میگذاریم بسیار مهمتر است برای صنعت حتی تجارت اسب. تو انسانی را علاقهمند میکنی که کنه این قصه را درک میکند. تهش بگوییم اینطور نیست. میآید دو تا سه تا اسب میگیرد به گاز بگیر برو. همه این اتفاقات تا کجا میافتد؟ میرود اصلاً قهرمان کشور مالکی نه میپرد میآید بیرون میشود اول مالک بعد میگوید نه بابا من میخواهم بروم بالاتر بپرم. تمام شد این آدم رفت از این ورزش بیرون.
میرود دو دفعه با کمر میخورد زمین میگوید آقا کار و زندگیم میخوابد. تمام میشود میرود بیرون. پس آمدیم یک نگاه زودگذر به او داشتیم، یک درآمدی هم ایجاد کردیم. حالا چهار تا معامله اتفاق افتاده. پس من به عنوان یک کسی که خودتم جزو این گروهم دارم میگویم این بهج زودتر رد کردن یک دونه مالک هیچ آورده دیگری نخواهد داشت. حالا میرسیم دوباره به آن جریانی که من در ارتباط با مراقبت هست گفتم. حالا کنارش مسئولیت از زاویه تشخیص طبی آسیبدیدگی.
اینکه تو آره اسبت مثلاً نیاز به یک کاری و پرکتیک دارد که بیاید یک سری کار حالا فیزیوتراپی انجام بده بگردی آدمش را پیدا بکنی کنارش بایستی ببینی چیکار داری میکنی. من اینها را که دارم به تو میگویم من بسیار آدم کمفرصتیام در اینجا طی این چند سالی که گذشته با توجه به بکگراندی که داشتم خب خیلی سریعتر میتوانستم ایرادها یا امتیازات ماجرا را بشناسم. اصلاً قصد این را نداشتم که بگویم چیزی را دارم میگویم که کسی نمیداند. نه من فقط هدفم این بود که کلامم از به سمت خودت محسن جان به عنوان کسی که داری بسیار بسیار خوب و هدفمند و.
خوشنقش و به نظر من باهوش دارید دنبال این داستان را میگیرید. من مطمئنم که در آینده همه افراد به یاد خواهند داشت که یک نفر روزی آمد و تمام این جریانات را سعی کرد مدون کند و این خیلی خوب است. افراد زمانی که از یک تریبون بزرگ صحبت میکنند، باید بیشتر به رسالت خود پایبند باشند. همین که افراد مختلفی میآیند و اظهار نظر میکنند، استثنایی است. برای خودم لازم دانستم چون بخشی از این برتری گروه مالکیت بوده، قبلاً این عقل و قولی از سمت خودم داشته باشم. من اشاره کردم به متا جان کاظمیان در ارتباط با آن.
جلسهای که شما با هم داشتید و اظهار نظری در رابطه با مالکین شد که نه، اینها قرار است اینجا برنده شوند. نه، اصلاً اینها اولاً که این نوع امتیازها نه در خور یک سوارکار است و نه در خور یک اسب. یعنی به نظر من در عمقش بیاحترامی وجود دارد از این جهت که میخواهیم یک هدیهای بدهیم به افرادی که گرفتارند. همه افراد از صبح تا شب گرفتار امرار معاششان هستند، حالا یکی کمی بیشتر یکی کمی کمتر. آمدن به مسابقه اصلاً قرار بر این نیست که در یک دقیقه آدرنالین استثنایی ترشح شود و بعد هم فرد متفاوتی شود. این میشود همان پایگاهی که شما یک توهم عجیب و غریب برای طرف به وجود میآورید و به محض اینکه میخواهد از آن کلیشه بیرون بیاید، دیگر میگوید نه بابا، من آمدم و پریدم و اینها. بعد میآید بیرون و میرود مثلاً یک پارکور ۱۲۵ استانداردی را که خب سوارکاران همه میپرند، بخواهد برود بپرد. یکی دو دفعه هم آمد، دیگر برای بار سوم اگر بلد نباشد که چه کار بکند، گیر میافتد.
کما اینکه ما الان شما نگاه کنید، تعداد زیادی از این سوارکاران بودند که گیر افتادند و نیامدند بالاتر. بگذریم، استثناهایی هم در آن بوده مثل سهراب معصومی که دوست صمیمی من است، خانم غربی و دیگر دوستانی که برتری تعدادشان به نظر من از انگشتان دست کمتر است، آمدند و در جامعه ماندند و علاقهمند بودند و برتری در آن سرمایهگذاری زیاد کردند و خودشان را ماندگار کردند و به درجات بالاتر هم رسیدند. من میگویم یک کمی حسین جان باید کمک کنیم همه به ایجاد این شناخت درست از اسب.
و ایجاد یک ارتباط پر از فهم بین من که اسمش را در ایران میگذارم مالک، اما همه جای دنیا اسم من سوارکار است، با آن اسبی که قرار است برای من یک ابزار برنده باشد. اما عوضش کنیم و تبدیلش کنیم به یک یار خوب که باید حالش خوب باشد تا تو هم نتیجهات خوب باشد. ما اگر این ذهنیت را عوض کردیم، میتوانیم فکر کنیم که کار بهتری در ورزشمان انجام میدهیم. گلایه میکنیم به حجم مسابقات، گلایه میکنیم به خیلی چیزهای دیگر. همه اینها از همین جایی در میآید.
که ما به این موجود نازنین نمیگویم همه سوء تفاهم نشود، جامعهای را که حالا شاید من شناختم، ما آن احترامی را که باید به آن حیوان نمیگذاریم. ما فکر میکنیم دوستش داریم، نه ما دوستش نداریم. ما فکر میکنیم مراقبت میکنیم، نه ما فقط دستور میدهیم بدون اینکه حتی بدانیم چه دستوری میدهیم. بعد انتظارات عجیب و غریب هم از مربیمان داریم، انتظارات عجیب و غریب از اسبمان داریم. اصلاً یک سری پیشنیازهایی نیاز دارد که اصلاً تو بشناسی کجای کاری. من میگویم پنهان کردن.
دانایی خب از یک سری از افرادی که بلدش نیستند، تو انتقال آن بحث دیگری است. اما آن کسی که بلد است و نمیگوید خب به نظر من یک ذره خیانت است. فراتر از این طی توضیح هم که دادم، این یک کلاه بزرگی سر خودمان میگذاریم. خیلی سریعتر از آنچه که فکر میکنیم، این افرادی که آمدند و سرمایهگذاری کردند از این جامعه میروند بیرون به جای اینکه بمانند تا زمانی که خودشان دلشان میخواهد با عشق سواری کنند و بعد هم اصل خوبی را نگه دارند و بدهند یک سوارکار حرفهای با آن بپرد و لذت پریدنش را ببرد. این عشق کم است محسن جان. یک کمی من به خودم واجب دیدم که حداقل نقطه نظرم را باید منتقل کنم. مسلماً.
حرفهای من شاید برای تو هم کلیشهای باشد هم خیلی عمومی باشد، اما احساس کردم کاری که داری انجام میدهی کار خیلی خوبی است. دوست داشتم فکرهای خودم را به تو منتقل کنم. آرزوی سلامتی برایت دارم. ببخشید که وقتت را گرفتم. امیدوارم که موفق باشی. قربانت، خداحافظ.
مثل همیشه از همگی شما تشکر میکنم که تا انتهای این اپیزود هم همراه من و رادیو چهار نعل بودید و مطمئنم در بسیاری از شما عزیزان تولید فکر، تولید چالش ذهنی و همینطور فشار برای تغییر در ذهنتان ایجاد شده. برای همگی شما آرزوی سلامتی دارم. باز هم از حضورتان در کنار رادیو چهار بینهایت سپاسگزارم و امیدوارم که با کمک همدیگر بتوانیم آینده اسبسواری را.
روشنتر کنیم و یادمان نرود که همه ما به خاطر وجود اسب است که کنار هم هستیم. در ضمن طراح پوستر کاور پادکست و همینطور پست اینستاگرام دوست عزیزم و همکار گلم فرشید جهانبازی است.
که از راه دور هوای من را همیشه داشته. بیشتر با اسبهایمان دقت کنیم، بیشتر مواظبشان باشیم. تا اپیزود بعدی همگی شما را به خدای بزرگ میسپارم و مثل همیشه مواظب اسبهایتان باشید.