اپیزود بیست و نهم، گفتگو با محمود امیری در مورد مبحث یادگیری و مربیگری.

چهار نعل: اپیزود بیست و نهم، گفتگو با محمود امیری در مورد مبحث یادگیری و مربیگری.

خلاصه

در اپیزود بیست و نهم رادیو چهارنعل، محسن پورحیدری با محمود امیری به بررسی مبحث یادگیری و مربیگری در سوارکاری پرداخته است. امیری با تأکید بر اهمیت آموزش سوارکاران آماتور و استفاده از روش‌های سنتی، به نیاز به تجهیزات مناسب و تمرینات ابتدایی برای تسلط بر اسب‌ها اشاره می‌کند. او نقش مربی را در ایجاد ارتباط مثبت و اعتماد میان سوارکار و اسب حیاتی می‌داند و بر لزوم پرورش سوارکاران برای موفقیت در مسابقات تأکید می‌کند. همچنین، چالش‌های اقتصادی و فرهنگی در آموزش سوارکاری و نیاز به بیمه و حمایت مالی برای مربیان و سوارکاران مطرح شده است. امیری به اهمیت انتخاب مربی مناسب و صبر در فرایند یادگیری اشاره می‌کند و می‌گوید که موفقیت در سوارکاری نیاز به زمان و حوصله دارد.

موضوعات کلیدی

متن کامل گفتگو

عرض سلام و ادب و احترام خدمت همه شما شنوندگان عزیز رادیو جوان. من محسن پورحیدری هستم و اینجا رادیو چهارنعل است. قبل از هر چیز سال جدید را به همگی تبریک می‌گویم و از صمیم قلب برای همگی آرزوی پیشرفت، سلامتی و آرامش دارم و امیدوارم روزهای خوبی پیش رو داشته باشید. چند دقیقه‌ای می‌خواهم در مورد رادیو چهارنعل در سال ۱۴۰۲ توضیح دهم و شما را در جریان اموری که گذشت بگذارم و از برنامه‌های سال جدید برایتان بگویم. من به لطف و حمایت شما توانستم در سال ۱۴۰۲ با کمک بزرگترها، پیشکسوتان و اساتید ورزش سوارکاری، ۲۸ اپیزود برایتان تولید کنم. ابتدای راه خیلی قوی نبودم و محتوایم با کیفیت نبود و در طی مسیر با حمایتی که شما دوستان و بزرگواران کردید، تلاش کردم که محتوای باکیفیت‌تری تولید کنم.

امیدوارم همین انرژی را در سال جدید خدا به من بدهد که بتوانم برنامه‌های باکیفیت‌تری برای شما بزرگواران تولید کنم. در سال جدید تلاشم این است که بیشتر به شهرستان‌ها بپردازم و از مسائل و مشکلاتشان بگویم و بتوانم درد و دل جامعه اسب و سوارکاری را به گوش کسانی که تصمیم‌گیرنده در این ورزش هستند برسانم و به کمک شما و حمایت شما بتوانیم یک فرهنگ‌سازی جدید در این ورزش و در حوزه اسب و سوارکاری انجام دهیم. سال ۱۴۰۲ با همه فراز و نشیبی که برای جامعه اسب و سوارکاری داشت، یک نکته پایانی و خوبی هم داشت و آن این بود که بعد از نزدیک به دو سال، فدراسیون سوارکاری صاحب رئیس شد و از زیر چتر سرپرستی و بلاتکلیفی بیرون آمد. همان‌طور که خیلی‌هایتان در جریان هستید، آقای محمد کاظمیان به عنوان رئیس فدراسیون سوارکاری انتخاب شدند. به ایشان تبریک می‌گویم و برایشان آرزوی توفیق و پیشرفت دارم. نکته‌ای که باید خدمت شما عزیزان عرض کنم این است که بدون کمک تک‌تک شما بزرگواران، هیچ فدراسیونی نمی‌تواند کمکی به جامعه اسب و سوارکاری بکند. منظورم این است که تا ما خودمان از خودمان شروع نکنیم و نخواهیم که تغییر کنیم و نخواهیم که بازنگری انجام دهیم در اموری که انجام می‌دادیم، وضعیت ما همین خواهد بود.

امیدوارم که در سال جدید بیشتر فکر کنیم و بهتر تصمیم بگیریم تا بتوانیم شاهد بهتر شدن شرایط اسب و سوارکاری در ایران باشیم. مرسی که شنونده حرف‌هایم بودید. اپیزود بیست و نهم رادیو چهارنعل در مورد مبحث یادگیری و مربیگری در سوارکاری است. مهمان من محمود امیری عزیز، یکی از مربیان و سوارکاران بسیار فنی و بسیار دوست‌داشتنی است که ما متأسفانه ایشان را در میادین پرش نمی‌بینیم به خاطر مشکلات فیزیکی که دارند و متأسفانه نمی‌توانند در رقابت‌ها شرکت کنند، ولی در جایگاه مربی بسیار فنی و بسیار با دانش هستند. قرار است در این اپیزود صحبت‌های بسیار جالبی بشنوید. خودم شخصاً خیلی یاد گرفتم و تبریک می‌گویم به محمود امیری عزیز بابت انتشار کتابش و اینکه کتاب فصل اول نوشته‌های ایشان است و در آینده قرار است مباحث دیگری را هم تألیف کنند و به جامعه سوارکاری هدیه کنند.

بیشتر از این صحبت نمی‌کنم و شما را دعوت می‌کنم اپیزود بیست و نهم رادیو چهارنعل و اولین اپیزود در سال ۱۴۰۳ را بشنوید. به نام خالق یکتا، پیرو اپیزودهایی که در حول مبحث آموزش با بزرگترها و اساتید رفته بودیم، این اپیزود هم در خدمت یکی از، بهتر است بگویم، اساتید جامعه سوارکاری هستیم. حالا شاید سن به اساتید نخورد ولی به نظر من در کارش استاد است. در خدمت محمود امیری عزیز هستم، فرزند خلف استاد محسن امیری، از بزرگترها و دوست‌داشتنی‌های ورزش سوارکاری و پیشکسوتان واقعاً بزرگ و به نام. وقت در اختیار من گذاشتی و افتخار دادی که با مخاطب رادیو در ارتباط باشی و یک مطلب دیگر اینکه تبریک می‌گویم بابت انتشار کتاب و من در کانالم اعلام کردم و امیدوارم که کسانی که علاقه‌مندند بروند و پیگیر این کتاب شوند. به نظر من کتاب خیلی روانی است و من تقریباً در نیم ساعت چند صفحه خواندم و خیلی لذت بردم و حتی یاد گرفتم. دمت گرم. می‌دانم که سری دوم دارد، یعنی چند تا سری است. ان‌شاءالله آن را زودتر بدهی که علاقه‌مندان به اسب از آن استفاده کنند و لذت ببرند. خوب ما در خدمتیم. ابتدا سلام می‌کنم خدمت شما و تمام بینندگان و شنوندگان برنامه خوب رادیو. تشکر می‌کنم ازت به خاطر زحمتی که کشیدی و این در واقع پیج و کانال را راه‌اندازی کردی و باعث شدی که حداقل نسل جدید تاریخ شفاهی سوارکاری ایران را در نیم قرن گذشته بشنوند به طور زنده و باعث آگاهی نسل جدید شوند. سوادی اختیار داری. ممنون از محبتت. من در خدمتتان هستم. به عنوان یک دوست و هم‌باشگاهی کنارت کار کردم. کارکردت را نزدیک دیدم. چه با سوارکار چه با اسب خیلی با حوصله کار می‌کنی و دیدم چطور روی بیس سوارکارها و حتی اسب‌هایت وقت می‌گذاری و خیلی پرحوصله که یکی از آیتم‌هایی است که همه کسانی که با اسب سر و کار دارند باید یاد بگیرند. می‌خواهم ببینم از چه سالی شروع کردی آموزش سوارکاری به اسب و سوارکار به صورت حرفه‌ای، یعنی چند ساله بودی که استارت کردی و آموزش دادن؟ حقیقتش از سال ۷۵ در واقع من کار مستقلم را زیر نظر پدرم در باشگاهی که فعالیت می‌کردند شروع کردیم. یعنی در عین حال که ما یک استقلال کاری داشتیم و یک مسئولیتی به ما سپرده می‌شد، در عین حال چک می‌شدیم و زیر نظر بودیم. یعنی اگر مربی ما به ما اسبی تحویل می‌داد برای کار یا شاگرد آماتوری را تحویل می‌داد برای اینکه رویش کار کنیم، زیر نظر در واقع آن سرمربی بود. کسی که در واقع رئیس ماست. فعالیت آموزشی‌مان را آغاز کردیم تا امروز. یعنی ما هفت، هشت سال اول آموزش‌مان را زمانی که به شاگردانمان آموزش می‌دادیم یا با اسب‌ها کار می‌کردیم، زیر نظر مربی باتجربه‌تر از خودمان بودیم. این نبود که مربی ما حالا به خاطر اینکه ما عنوان‌دار بودیم یا تجربیات مسابقاتی داشتیم، ما را به حال خودمان رها کنند.

حالا من این شانس را داشتم که به این شکل کار را شروع کنم. ۲۸ سال ۷۶، ۷ فکر می‌کنم ۷۶، ۷۷ باشد. حالا یکی دو سال ممکن است دقیق الان حضور ذهن نداشته باشم ولی خاطرم هست که من پدرم از ۱۵، ۱۶ سالگی به من در واقع این اختیار را می‌داد که با سوارهای آماتور کار کنم ولی زیر نظر خودش. یعنی کنترل می‌کرد ما را. خب محمود جان، به هر حال پدرت از بزرگان و واقعاً نامداران این ورزش است و می‌دانم که با پدر شروع کردی. آن روندی که مثلاً آن سال‌ها زیر نظر پدر شروع کردی به چه صورت بود؟ یعنی چطور آموزش می‌دیدی؟ از تو اصطبل شروع می‌کردید یا در مانژ بودید؟ یک توضیحی می‌خواهم بدهی که مخاطب رادیو چنل بداند که آقا نسل شما چطور رشد کرده و آمده جلو که الان اینجا ایستاده. بله حتماً. من از سال ۱۳۶۴ سواری را در باشگاه ژاندارمری واقع در بله سئول، نزدیک باشگاه شکی، شروع کردم. از سال ۶۴ سواری را آنجا شروع کردم زیر نظر پدرم و البته شاگردان ارشدش در آن زمان مثل رخشان رادپور، مثل مرحوم فرزین فرزانش و فکر می‌کنم بیشتر این شاگردان ارشدش با ما کار می‌کردند در مانژ گرد. یعنی ما سواری‌مان اولاً که از داخل باکس شروع می‌شد. یعنی قبل از اینکه ما سواری را شروع کنیم باید یک سری مسائل راجع به رفتارشناسی، یک سری مسائل راجع به اصطبل‌داری، رفتارشناسی و...

ابزارشناسی قبل از اینکه ما به اصل نزدیک شویم، این توضیحات به ما داده می‌شد از طریق شاگردان ارشد و با تجربه‌تر مانند آقای رادپور و آقای فردانش. در اواخر دهه ۶۰، محمود مکاری‌نژاد، حمید مقصودی، مجید مقصودی و آنچه که به خاطرم هست، آقای فرامرز تیموری، پسر مرحوم تیموری. این افراد به دلیل تجربه‌شان، سوارکاران آماتور را زیر نظر خود آموزش‌های ابتدایی می‌دادند. حالا از نظافت زین، خانه زین.

ابزارشناسی، لوازم تیمار، اصطبل، بستر اسب، انضباط و دیسیپلینی که داخل اصطبل لازم است. و چون این باشگاه، باشگاه نظامی بود، ما به طور اتوماتیک مانند یک سرباز باید کار را شروع می‌کردیم. از داخل باکس، قبل از سواری باید حتماً تیمار می‌شد به وسیله خود سوارکار، یعنی کسی به عنوان مهتر به این معنا وجود نداشت که بیاید کارهای شما را انجام دهد. شما به عنوان سوارکار باید می‌رفتید و تیمار می‌کردید قبل از اینکه سوار شوید، زین و ابزارآلات را تحویل می‌گرفتید.

و چک می‌کردید که این سلامتی دارد یا نه. بعد از تیمار و زین کردن وارد یک مانژ می‌شدیم به نام مانژ گرد، دولاین مانژ گردی که در واقع دو دیوار سیمانی بلند و کوتاه داشت و داخل آن لاین سواری را با زین‌های هندی آن موقع و چیزی که امروزه به آن زین شیرازی می‌گویند آغاز می‌کردیم و بدون رکاب سه الی شش ماه بدون رکاب بستگی داشت که حالا آن کسی که.

ما را چک می‌کند یا بالا سر ما می‌ایستد این تشخیص را بدهد که شما می‌توانید مانژتان را تغییر دهید. یعنی ما به عنوان سوارکاران آماتور اجازه نداشتیم از مانژ گرد خارج شویم. یعنی ما اجازه حضور در مانژی که سوارکاران سطح بالاتر بودند را نداشتیم. ما باید از ۳ الی ۶ ماه داخل مانژ گرد به تشخیص سرمربی اجازه پیدا می‌کردیم که وارد کلاس‌های گروهی سطح بالاتر شویم.

حالا آن سطح بالاتر اسم آن زمان مانژ بالا بود که هفته‌ای سه روز سوارکاران رده بالا یعنی ۱۰ نفر اول عناوین مثلاً رده‌های ۳۰ آن موقع را داشتند. خیلی‌ها بودند که این‌ها عنوان‌دار بودند و برای ما هم خیلی مهم بود که ما برویم در کار گروهی آن‌ها شرکت کنیم. برایمان یک انگیزه بود یعنی تلاش می‌کردیم به آنجا برسیم، تلاش می‌کردیم که ما از مانژ گرد منتقل شویم به مانژ سطح بالاتر برای آموزش بعد. بعد از چند وقت رکاب به شما می‌دادند البته داخل مانژ گرد هم در انتهای سواری اجازه گرفتن رکاب هم به ما می‌دادند.

ولی خب معمولاً ما ۳ الی ۶ ماه بیشتر بدون رکاب نرمش‌ها را انجام می‌دادیم، قدم می‌رفتیم، یورتمه بدون رکاب می‌رفتیم به صورت گروهی داخل گرد. یعنی همه چیز تحت کنترل بود. بعد که به تشخیص مربی می‌توانستیم به واقع با انرژی حرفه‌ای‌تر برویم، آنجا هم برنامه همین بود. این نبود که این تمرین بدون رکاب حذف شود. معمولاً ما ۲۵ الی ۳۰ دقیقه ابتدای سواری را بدون رکاب باید قدم می‌رفتیم و نرمش‌هایمان را در یورتمه بدون رکاب انجام می‌دادیم.

یعنی ما باید در آن مانژ گرد به این سطح رسیده باشیم که بتوانیم بدون رکاب نرمش‌ها را انجام دهیم و معمولاً ۲۰ دقیقه ۲۵ دقیقه انتهای سواری‌مان اجازه گرفتن رکاب به ما می‌دادند آن هم با آن زین، با آن زین‌های بسیار.

بسیار عالی. یکی از اساتید سوار خوبی بوده و من حالا این شانس نداشتم که از نزدیک ببینم ولی خوب زیاد شنیدم.

انجام می‌دادید در کلاس‌های گروهی یا نه؟ حقیقت این است که ما در کلاس‌های عمومی هم که برگزار می‌شد، در انتهای هر جلسه بعد از اینکه حالا سوارکاران گرم می‌شدند انجام می‌دادند و اسب‌ها هم به آن آمادگی می‌رسیدند. یک سری حرکاتی که ۹۰ درصد اعضای کلاس قادر به اجرای آن بودند را از ما می‌خواستند. مثل اینکه مثلاً سواری رو به انتهاست و کار دارد تمام می‌شود، از ما خواستند قبل از اینکه پیاده شویم.

تنگ را باز کنیم، تنگ اسب را و در همان حالت سواره زین را از زیر خودمان بکشیم بیرون و بگذاریم روی نرده کنار مانژ. کار سختی است. اصطلاحاً در حرکت چهار نعل به این حرکت در سوارکاری می‌گویند زین‌برداری. یعنی ۱۰ تا سوارکار چهار نعل با هم می‌آیند همزمان زین‌هایشان را از زیرشان می‌کشند بالا و روی دستشان یا سرشان نگه می‌دارند و همین‌طور چهار نعل می‌روند. اسم این حرکت زین‌برداری است که معمولاً در سطوح حرفه‌ای در چهار نعل انجام می‌شود. این حرکات را هم از ما می‌خواستند یا برپا سوار یا.

چیزی که امروزه حالا سوارکاران به عنوان قدم ایستاده یا یورتمه ایستاده در تمریناتشان استفاده می‌کنند برای اینکه وزن‌گیری روی رکاب و پایشان بهتر اتفاق بیفتد. آن موقع به طور شدیدترش روی ما اجرا می‌شد به نام برپا سوار. یعنی تمام سوارکارانی که قرار است بروند مسابقه پرش بدهند یا اصلاً به چوگان علاقه دارند یا می‌خواهند کار کنند یا مسابقات کانتری صحرایی بروند یا مسابقات استقامت شرکت کنند باید تمام این حرکات را در کلاس‌هایی که به صورت گروهی اجرا می‌شد انجام می‌دادند. مثلاً برپا سوار هم یکی از آن‌ها بود.

که رکاب‌ها کوتاه‌تر از رکاب کورس، یعنی رکاب می‌آید هم‌سطح قاچ جلوی زین می‌شود. حالا جدیداً رکاب‌های پوستی خیلی کوتاه شده ولی خب در واقع انگار شما روی زین ایستاده‌اید. اسم این حرکت برپا سوار بود که در کلاس‌های گروهی از تمام سوارکارانش می‌خواست یا سوار پیاده. سوار پیاده چیزی بود که از تو قدم می‌رفتند مربی دستور می‌داد سوار پیاده یعنی شما همین‌جوری که داری قدم می‌روی می‌پرید پایین بدون رکاب می‌پرید بالا. این‌ها جزو حرکاتی بود که از همه شاگردانش می‌خواست. حالا حرکات حرفه‌ای‌تر مثل جفت زدن، جفت دو طرفه، مثل قیچی زدن در چهار نعل.

مثل حرکت خواباندن اسب، این‌ها دیگر خیلی تخصصی می‌شد و دیگر کسانی که به طور خصوصی با آن‌ها کار می‌کرد این حرکات را از آن‌ها می‌خواست. کلاس‌های عمومی برپا سوار، زین‌برداری و سوار پیاده را بیشتر اجرا می‌کردیم. سهم این حرکات در بهتر شدن سوارکار چقدر می‌دانی تو که تجربه‌اش را داری؟ ببینید به نظر من خب ما آن موقع لذت می‌بردیم.

چون این امکان در آن باشگاهی که مثلاً ۶۰ تا اسب در آن بود وجود داشت که شما با اسب‌هایی که غیرورزشی هستند یعنی اسب‌هایی وجود دارند که شما این امکان را دارید این تمرینات را روی آن‌ها انجام دهید. مثلاً امروزه وقتی که من مثلاً اسب می‌خرم ۵۰ هزار دلار یا یک اسب داخلی می‌خرم چه می‌دانم ۵۰۰ میلیون تومان، اجرای این حرکات دیگر کار می‌برد به یک سمت و سوی دیگر. خیلی خوب است که سوارکار این چیزها را بداند ولی خوب اجرای مثلاً سوار و پیاده، اجرای مثلاً حرکات.

نمایشی در سوارکاری احتیاج دارد که شما امکاناتش را داشته باشید. امکانات اصلی حداقل ولی روی سوارکار تاثیر بسیار قابل توجهی می‌گذارد. روی تسلط سوارکار، روی ایجاد جسارت و درک متقابل اسب قطعاً تاثیر دارد و می‌تواند مثبت باشد ولی خب اجرای آن احتیاج به یک سری امکانات خوب دارد. اسب‌ها را داشته باشیم، ابزاری برای این مدل کار را کلاس ما باید داشته باشیم. یعنی.

خوب است که قطعاً خوب است باید داشته باشیم یک سری امکانات اصلی به این شکل. چون بالاخره سوارکاری یا همان تقریباً حالا ولتاژ و سوارکاری تقریباً در خانواده ژیمناستیک روی اسب سوار یک سری حرکات بله المپیکی حساب می‌شود. خب اگر جزو رشته المپیک حساب می‌شود که ما اصلاً صفر مطلقیم در حال حاضر. استارت‌هایی خورد ولی خوب حمایتی نشد چون که من فکر کنم پولی توش در نمی‌آمد. دقیقاً همین است یعنی اگر چیزی مالی ایجاد نکرد متاسفانه همین‌طور کلاً ملغا شد.

در یکی از اپیزودها، فکر می‌کنم اپیزود دوم یا سوم بود، صحبتی از بابک خان شکیب پخش کردم که ایشان می‌گفت بهترین روش این است که سوارکاران آماتور ابتدا بازی‌های ولتژ یا همان سوارکاری که عملاً نه رکاب دارد و نه دست جلوی دست، فقط دو دسته دارد، انجام دهند تا نشست سوارکار آماده شود و بر این موضوع بسیار تأکید می‌کرد. من در آنجا نقل قول‌های زیادی از پدر شما و مرحوم تیموری داشتم که این‌ها چقدر در روند سواری تأثیر دارد. تو که در آن کلاس‌ها بودی، به نظرت این چقدر می‌تواند به آموزش سوارکار آماتور کمک کند؟ چون خودم البته تجربه دارم، یعنی من شروع کردم.

در چندین جلسه خودم کار کردم و سوار شدم و این حرکات را در بازی ولتژ انجام دادم. نظر تو چیست درباره این موضوع و اینکه چقدر می‌تواند تأثیر داشته باشد که سوارکار آماتور ابتدا با آن شروع کند و سپس به دوربین سوارکاری بنشیند؟ قطعاً استاد بابک خان شکیب حرفشان سند است و نشست جوهر سواری است و برای اینکه سوارکار به این نشست خوب برسد، بهتر است که تماس مستقیم‌تری با بدن اسب داشته باشد.

استفاده از تنگ یا همان زین ولتژ که در قدیم بسیار استفاده می‌شد، یا تنگی که دو دسته روی آن نصب بود و سوارکار روی یک قرق‌گیر یا پتو می‌نشست روی اسب بدون زین و از دسته‌های این تنگ برای حفظ تعادلش استفاده می‌کرد. قطعاً برای چسبندگی و افزایش سواد بدن این کار بسیار تأثیرگذار است. وظیفه یک مربی این است که سواد بدن شما را افزایش دهد.

ارتباط با اسب و اولین موضوع نشست این است که مرکز ثقل سوار و مرکز ثقل اسب به هم نزدیک شوند و این جزو درست‌ترین و صحیح‌ترین روش‌ها در سواری کلاسیک و مدرن است که بر آن تأکید می‌شود. شما در باشگاه ژاندارمری بودید؟ بله، ما معمولاً ۵ تا ۱۰ تنگ ولتژ داشتیم که برای کارهای سوارکاری استفاده می‌شد. ولی خب می‌گویم آنجا چون باشگاه بود، شرایطی بود که شما سواری را مثل این می‌ماند که من وارد دبیرستان می‌شوم و آنجا انتخاب می‌کنم که بروم.

تجربی، ریاضی، انسانی یا هر چیز دیگر. آنجا هم به همین شکل بود. شما این امکان را داشتید، یعنی حتی اگر کسی می‌خواست به کورس علاقه‌مند بود و شرایط بدنی‌اش را داشت یا به چوگان علاقه‌مند بود یا به مسابقات صحرایی علاقه‌مند بود یا پرش یا درساژ، این امکان در آن باشگاه برایش فراهم می‌شد. نمی‌دانم شما فکر کنم باشگاه ژاندارمری نیامده‌اید. باشگاه ژاندارمری شبیه یک موزه بود، یعنی شما وارد این باشگاه می‌شدید و از راسته اصطبل که عبور می‌کردید، احساس می‌کردید وارد موزه شده‌اید. یعنی از آن میله‌هایی که.

در آخورهای دیواری نصب شده بود، ۵۰ تا ردیفی پشت سر هم و پشتش اصطبل بود. آنجا این امکان برای سوارکار بود که در هر رشته‌ای که علاقه‌مند است، فعالیتش را در بالاترین سطح اجرا کند. به دلیل اینکه خب آنجا چابک‌سواران ترکمن هم سواری می‌کردند، مثل اسماعیل خوجندلی و غفور جملی که یکی از بهترین پرش‌کاران ما در دهه ۷۰ بوده و مسابقات رده بالا پریده. یک چابک‌سواری که فیس بوده، مربی کورس بوده، در آن باشگاه می‌آید و وارد داستان پرش می‌شود و مسابقات بسیار بزرگی بوده.

حالا منظورم این است که این سوارکاری تنگ ولتژ و یا زین ولتژ خیلی ارتباط مستقیم دارد برای سوارکار که مرکز ثقلش را با مرکز ثقل نزدیک‌تر کند و قطعاً در آینده‌اش تأثیر بسیار مثبتی خواهد داشت.

من کاملاً بعد از اتمام کلاس‌ها برنامه‌تان را توضیح دادم. معمولاً هر دو سه جلسه یک بار قبل از اینکه کلاس تمام شود، ما باید روی اسب زین‌ها را برمی‌داشتیم یا نرده.

و بعد از اینکه کار تمام می‌شد، باز به همان ترتیب ما اسب را مرتب تیمار می‌کردیم که تحویل می‌گرفتیم، دوباره باید تیمار می‌کردیم، زین می‌کردیم. بعد از اینکه کلاس تمام می‌شد، زین را برمی‌داشتیم و با صابون وسایلمان را می‌شستیم، اسبمان را تیمار می‌کردیم و تحویل می‌دادیم. این نبود که ما همین‌جوری زین را ببریم و در خانه بگذاریم. اتفاقاً این را هم بگویم که زین‌خانه آن باشگاه هم شبیه یک موزه بود، یعنی آن خرک‌هایی که به ترتیب چیده شده بود، شما وارد خانه می‌شدید و اصلاً ابهت شما را می‌گرفت، آن‌قدر زیبا چیده و مرتب.

همین‌طور اصطبل‌ها همیشه بوی صابون می‌داد، یعنی دائم در حال شستشو بودند. کسانی که آنجا کار می‌کردند، تحویل می‌دادیم. مسئول داشتیم در خانه و اگر زین شما تمیز و مرتب نبود، زین را تحویل نمی‌گرفت و می‌گفت دوباره باید ببرید و با صابون بشورید. حالا اگر صلاح می‌دید، می‌گفت روغن هم بعدش بزنید، ولی معمولاً با صابون شستشو می‌دادیم. اصول اولیه کلاس‌های آموزش شما بود. بله، همین‌طور اسب‌ها زمانی که کارت تمام می‌شد و خشک می‌شد، ما وظیفه داشتیم اسبی که خشک شد را.

ببریم داخل مانژ. ما یک مانژ داشتیم برای در واقع غلط زدن اسب‌هایمان. بعد از اینکه کار تمام می‌شد، این جزو اجبارمان بود که اسب را می‌بردیم داخل مانژ، غلط می‌زد و بعد از اینکه غلط زد و حسابی خاکی شد، می‌آوردیم و می‌بستیم در واقع راسته اصطبل و شروع می‌کردیم به تیمار، یعنی این جزو برنامه بود که این اسب بعد از سواری حتماً یک غلط بزند. حالا اینکه غلط زدن باعث ایجاد چه مکانیزمی می‌شود و حتماً می‌دانیم می‌گویند اسب که خیلی کار کرده باشد، یک غلط بزند و بلند شود، خستگی‌اش در می‌رود.

حالا این یک بحث است و یک بحث هم اینکه ما مجبور می‌شدیم تایم طولانی‌تری تیمار کنیم چون از خاکی می‌شد و ماسه می‌شد و زمانی که تیمار می‌کردیم و اینکه آن چه فلسفه‌ای دارد بماند. ما نمی‌دانستیم چه فلسفه‌ای آن موقع دارد، بعدها فهمیدیم که اصلاً ماساژ و تیمار چه تأثیری در گردش خون و مسائل دیگر دارد. در مورد آن غلط زدن توضیح بده ما درباره اینکه چه اتفاقی می‌افتد. آره، چه اتفاقی از تایم خیلی طولانی را روی چهار دست و پا می‌ایستند. حالا در طبیعت در حال حرکت است، فشار کمتری متمرکز می‌شود روی اندام حرکتی.

عامل بقا در اسب حرکت است. ما زمانی که اسب‌ها را از توی گله و طبیعت وارد باشگاه می‌کنیم، یک محیط کاملاً مصنوعی است. اسب‌هایمان ۲۲ ساعت حداقل داخل باکس ایستاده‌اند و بعد اگر خیلی دیگر اوضاع خوب باشد، این از دو ساعت بیرون است. حالا یک دست گردونی بشود، یک تیماری بشود، بیرون از باکس کاری بشود و باز برگردد، سرویس‌های بعد کار بهش داده بشود و برود توی باکس. زمانی که غلط می‌زند، کل این بار ۲۲ ساعته از روی سم.

و اندام حرکتی‌اش خارج می‌شود و یک احساس سرخوشی غیرقابل وصفی به او دست می‌دهد و آن باعث می‌شود که دوباره تجدید قوا کند و انرژی بسیار زیادی بگیرد. و آن موقع این را از ما می‌خواستند که بعد از کار حتماً این غلط زدن اتفاق بیفتد. یکی از دلایلی که خیلی غلط زدن تو پادک بلند می‌شوند و شروع می‌کنند جفتک زدن و دویدن شاید همین است. عملاً احساس سرخوشی. عمو جان، این صحبت‌هایی که تا الان کردیم درباره این بود که.

بسته به چه شرایطی خودت رشد کردی اما آن زمان که شروع به آموزش دادن کردی و در خودت دیدی که می‌توانی مربی باشی، وسط مانژ، در حد چند کلید واژه می‌خواهم به مخاطب رادیو چهار نعل و حالا هم همین که خودم یاد بگیرم، ازت خواهش می‌کنم برای شروع یک سوار مبتدی چه چیزهایی مهم است. الان این صدای تو را ممکن است هم خیلی از مربیان بشنوند، هم خیلی از اساتید و هم خیلی از کسانی که علاقه‌مندند یا الان در سیستم کار می‌کنند، برای اینکه تشخیص دهند که در جای درست ایستاده‌اند. این مهم‌ترین مطلبی است که به نظر من ما خیلی درگیرش هستیم، خیلی از کسانی که وارد سیستم سواری می‌شوند.

آن مربی اولیه نقش خدایی دارد. من می‌خواهم این‌گونه باشد که افراد بتوانند فکر کنند که آیا الان من آموزش درست می‌بینم یا دارم حرف بی‌ربط می‌شنوم. تو مدل ذهنیت برای آموزش یک سوار آماتور چیست؟ قبل از اینکه به سوالت جواب بدهم می‌خواهم دو سه جمله بگویم که این‌ها در ذهنم همیشه حک شده و بهتر است که عنوان کنیم. من خاطرم هست پدرم به من می‌گفت که در کشوری مثل انگلستان در دهه ۸۰ و ۹۰ میلادی دستمزد.

سه قشر چک سفید امضا بوده، یعنی این طرح را دادند در انگلستان که قاضی، خلبان و مربی معلم دستمزد این‌ها باید انتهای هر ماه یک چک سفید امضا باشد که هر چقدر لازم داشتند در آن بنویسند. این موضوع اول که جنبه اقتصادی دارد چون بحث آموزش بحث خیلی پیچیده و از نظر من دشواری است. مسئله بعدی این را بعداً دنبال می‌کنم این موضوع را که ارتباطش با آموزش مسئله بعدی اینکه.

من چون در باشگاهی سواری شروع کردم که متد کاری در آن زمان برداشت من این بود که مدل کاری مدل کاری میشل روبرت بود، یعنی سواری با استفاده از کمترین ابزار آلات و لوازم کمکی. ما بر اساس آن پیش رفتیم و حوالی سال ۷۶ و ۷۷ مربی بنده تشخیص داد که من می‌توانم کم کم کار آموزش را شروع بکنم. زمانی که آموزش را شروع کردیم خوب.

خیلی یک سوارکار جوان یا نوجوان خیلی دوست دارد که به سوارهای آماتورتر آموزش بدهد و با انگیزه این کار را انجام می‌دهد، حتی ممکن است حرکات غلطی هم انجام بدهد ولی خب این را دوست دارند افرادی که مربی باشند. راجع به کلمه مربی، مربی به نظر من هم با معلم تعریف مفهومی‌اش فرق می‌کند هم با استاد. ریشه مربی از رب می‌آید یعنی رب خداوند یعنی کسی که خالق است، کسی که پرورش می‌دهد یک چیزی را.

من به عنوان معلم می‌توانم بروم سر کلاس یک سری مطالب را عنوان کنم و شما به عنوان شاگرد می‌توانی یاد بگیری حفظ کنی یا نکنی ولی زمانی که شما به عنوان یک مربی مشغول کار می‌شوید باید ثمره کارت را به طور عملی ببینی نه روی کاغذ نه توی حرف، یعنی شما باید بتوانی یک سوارکار را پرورش بدهی. یک انسان خام را به شما تحویل می‌دهند شما قرار است از این یک سوارکار بسازی. حالا آن سوارکار می‌تواند در رشته‌های مختلف فعالیت کند. زمانی که من کارم را زیر نظر مربی آغاز کردم کار مربی‌گری و آموزش هم را سه چهار سال اول خیلی بیشتر.

یک سری هیجانات بود که مثلاً من سوارانم را روز به روز قوی‌تر کنم، آماده‌تر کنم، هماهنگ‌تر کنم. بعد از سه چهار سال که توانستیم یک سری از سوارانمان را وارد مسابقات کنیم، خیلی بردن برای مسابقه خیلی مهم است ولی همین بردن و اسم مسابقه می‌تواند مانع پیشرفت یک سوارکار به مفهوم واقعی باشد. یک نکته طلایی را گفت، یعنی اینکه من دوست داشته باشم بروم مسابقه علاقه وقتی من می‌روم مسابقه می‌روم ببرم، کسی برای باختن مسابقه نمی‌رود. همین روحیه برد داشتن.

و آن حرص مسابقه باعث می‌شود شما از واقعیت سواری دور بمانی، ممکن است نتوانی اسب را درک بکنی، آن مسائلی که به ارتباط ذهنی بین اسب و سوار مربوط می‌شود را هیچ وقت نتوانی به آن فکر کنی، یعنی این زمان را نداشته باشی. بعد از سه چهار سال به این نتیجه رسیدم من اگر بخواهم سوارانم حرفه‌ای‌تر بشوند، دید حرفه‌ای‌تر داشته باشم و درک درستی از داستان اسب و سواری داشته باشند، برنامه این‌طوری طراحی کردم که آن‌قدر قوی از این فونداسیون کار را طوری بچینم.

که احساس کنم این سوارکار قرار است در آینده حرفش در این رشته بشود، یعنی مربی بشود یا ترینر بشود یا یک لونژر حرفه‌ای بشود یا یک توی یک رشته‌ای این فعالیت حرفه‌ای در این زمینه بکند. زمانی که کار با شاگردانم را شروع می‌کردم طوری به آن‌ها آموزش می‌دادم که این‌ها بتوانند بعداً منتقل بکنند، یعنی تمام نکات را به شکل خیلی شفاف و واضح منتقل می‌کردم که این‌ها در آینده بتوانند این را به نفر بعدی منتقل کنند. حالا اینکه تا چه حد موفق بودم یا نه بعدها مشخص خواهد شد. مسئله بعدی اینکه.

شما برای اینکه یک سوارکار را کارش را آغاز بکنیم قبل از نزدیک شدن به اسب نمی‌خواهم پوز آموزشی بدهم یا در واقع چیزی را شعارگونه مطرح بکنم ولی در کتابی که نوشتم تمام این مسائل هست، یعنی یک سوارکار باید رفتارشناسی اسب را بداند قبل از اینکه به اصل نزدیک بشود، یعنی به طور شفاهی لااقل، یعنی اگر تو باشگاه هم نبوده، اگر تو محیط اصلی نبوده مربی وظیفه‌اش این است که رفتارشناسی به سوارکارش توضیح بدهد که از چه جوری به محیط پیرامونش نگاه می‌کند.

حالا اینکه بگوید دمای طبیعی بدن اسب چقدر است، ضربان قلبش در دقیقه چقدر است، تعداد تنفسش چقدر است، حجم قلبش اندازه‌اش چقدر است، اندازه حجم مغزش چقدر است، نوع دید اسب تراکم سلول‌های مخروطی چشمش به چه شکل، رنگ‌ها را به چه شکل می‌بیند که دمش گرم، ولی لااقل باید بگوید که اسب در طبیعت موجودی است که شکار می‌شود و اولین وسیله دفاعیش فرار کردن است، یعنی تو باید بدانی چجوری باید نزدیک شوی که بتوانی کارت را شروع کنی، حالا می‌خواهی تیم کنی، می‌خواهی رو بزنی، سوار شوی، می‌خواهی سین کنی، کارت دامپزشکی انجام بدهی، کار پرستاری هر چیزی.

با رفتارشناسی من آغاز می‌کنم، بعد ابزارشناسی، بعد نحوه نزدیک شدن به اسب و سوار شدن و شرایط قرارگیری سوار روی اسب. به طور خلاصه اگر بخواهم توضیح بدهم، اول کار نمی‌آوری که بگویی آقا این اسب را زین کنه، کارگر بیاید برو سوار شو بنشین روی اسب و یا علی. ۹۹ درصد مواقع من تمام این مراحل را رفتم، یعنی این را با رفتارشناسی شروع کردن. حالا نمی‌دانم غلط است یا درست ولی من با رفتارشناسی شروع می‌کنم، بعد ابزارشناسی در حدی که آن سوار لازم بشود.

نمی‌آیم راجع به دو گاگ یا انواع آبخوری یا هاکامو یا چه می‌دانم تدمان رنگکولان بهش توضیح بدهم. در حدی که آن لازم دارد یک سری ابزارها را بشناسد. چند جلسه تئوری کار می‌کنی، نیم جلسه، نیم جلسه همان جلسه اول یک تئوری می‌گیری بعد نزدیک حذفش می‌کنم چون ما در کشوری زندگی می‌کنیم که همه عجله دارند، همه استرس دارند، همه می‌گویند اول من اول من. این یک مشکل حالا یا هویتی یا شخصیتی یا فرهنگی یا هر چیزی نمی‌دانم ولی خب وقتی به سوار توضیح می‌دهی که توی یک کشوری.

که قطب سواری دنیاست الان دیگر تک قطبی نیست، تعداد کشورهایی که قطب سواری زیاد شده‌اند در اروپا، شما باید یک سال قدم بروی بعد سه سالی رتبه بروی بعد ازت تست می‌گیرند اگر مرکز ثقلك نزدیک شده باشد به مرکز ثقل اسب اجازه می‌دهند چهار نعل بروی. طرف می‌گذارد می‌رود اصلاً نمی‌ماند، یعنی خود اف بی آی هم به سمتی رفت که آموزش را یکم ساده‌تر بکند ولی دیگر ما یک خورده زیادی گرفتیم. مثلاً من یک مثال جالبش را بگویم کلمه مسیج یعنی پیام ما یک مدتی می‌گفتیم اس ام اس دیگر الان آن‌هم کوتاهش که اس بده بله.

نیما: همه چیز را عملاً ایرانیزه می‌کنیم و این معضلی است که وجود دارد. خب، من خودم خیلی دوست داشتم مثلاً همیشه یک کلاس تئوری در ابتدا بگذارم، ولی می‌بینم که سوارکاران برای این حرف‌ها پول نمی‌دهند. یعنی پول را فقط در ازای این می‌بینند که آن بالا بنشینند، یعنی سوار شوند. اینکه مثلاً بیایم و برایشان نیم ساعت درباره لوازم و سوم و نمی‌دانم نزدیک شدن توضیح بدهم، عملاً این آموزش را نمی‌بینند و این معضل بزرگی است، بله متاسفانه.

محمود: در صحبت‌هایت گفتی که یک نقل قولی از پدرت کردی درباره چک سفید امضا در مورد سه قشر، بعد گفتی می‌خواهم آن را به یک نقطه‌ای برسانم و حرفت به نظرم نیمه‌تمام بود. در ادامه صحبت شما، اینکه سوارکار وقتی بیاید ثبت‌نام کند و شما کلاس تئوری برایش بگذاری، برمی‌گردد و می‌گوید که خب.

من بابت این مسائل تئوری باید پول پرداخت کنم. این به آن مربوط می‌شود، یعنی زمانی که شما یک گرافیست خوبی هستید، زمانی که شما یک برنامه‌نویس خوبی هستید، زمانی که شما یک مترجم خوبی هستید، بابت کاری که برای بنده انجام می‌دهید باید هزینه پرداخت شود. یا من باید هزینه‌اش را پرداخت کنم یا بروم ۱۰ سال زمان بگذارم که یک گرافیست خوب بشوم. متاسفانه اقتصاد و رشته سوارکاری ارتباط مستقیم با هم دارند. حالا بماند اینکه ما کلی آدم عاشق اسب و سواری داشتیم که سال‌ها هزینه کردند، سال‌ها از جانشان مایه گذاشتند.

بعد از انقلاب، حالا قبل از انقلاب که من نبودم، ولی بعد از انقلاب دهه ۶۰ که جنگ بود، خیلی از مربی‌ها از در واقع خانواده‌شان، از سفرشان می‌گذشتند که اسب‌هایشان را نگه دارند. پدر من دهه ۶۰ ده تا از پانسیون می‌داد، دهه ۶۰ زمانی که جنگ بود تا سال ۶۷، زمانی که یونجه گیر نمی‌آمد، زمانی که جو گیر نمی‌آمد. بنابراین اقتصاد و رشته سوارکاری ما، درباره رشته خودمان صحبت می‌کنیم، ارتباطشان مستقیم است. یک زمانی بود که شما اگر خودتان خیلی خوب بودید با یک اسب معمولی نتیجه می‌گرفتید. زمانی که جلو رفتیم به جایی رسیدیم که شما باید خیلی خوب باشید و اسب خیلی خوب داشته باشید و خیلی خوب کار کنید تا نتیجه بگیرید. خب، این پیشرفت در آن بوده ولی خب همین موضوع باعث می‌شود که رابطه اقتصاد و این ورزش مستقیم‌تر و تنگاتنگ‌تر بشود. به خاطر این گفتم، یعنی اینکه شما باید تمکن مالی داشته باشید که بتوانید تفکرات و آنچه که در ذهنتان هست را پیاده کنید.

ارائه بدهید و امکاناتش را برای خودتان فراهم کنید. دلیل آن مثال یک قسمتش این بحث بود. من دیگر در اپیزود ۱۰ درباره قهرمان کشور مالکین با چند تا از بچه‌ها صحبت کردم و یک نکته‌ای که خودم سال‌ها به آن رسیدم، حالا تو این مطلب می‌گویی، من می‌گویم ما عملاً امضایمان را خراب می‌کنیم، آن هم فقط به خاطر حاشیه، یعنی نداشتن حاشیه امنیت مالی. این هم برای اینکه بتوانم شاگردم را عوض کنم و نگه دارم مجبورم از او تعریف بیهوده بکنم، مجبورم روی آموزه‌ها پا بگذارم و او را زودتر از موعدش ببرم به جایی که اصلاً مال آنجا نیست، متعلق به آن نقطه نیست، حداقل در آن زمان و خیلی مسائل دیگر. و عملاً ماها خیلی مثلاً ما را از دوربین این‌ها دیگر وضعشان خوب است، مربی‌ها عملاً ولی به نظر من با توجه به زحمت و مشقت و چیزی که ما در طی کار می‌کشیم واقعاً عایدی نداریم. کما اینکه بیسیک‌ترینش یک بیمه خیلی ساده است که من ندیدم هنوز یک سوارکار، یک مربی، کسی که شغلش این است، زندگی‌اش را با این کار گذاشته، از آن باشگاه حالا یا از.

یک مرجعی بیمه بشود. حالا هرکس یکی داده به او، بیمه‌اش کرده، یکی خوداشتغال بیمه شده. ما همین بیس در صورتی که ماها باید یک بیمه خاص داشته باشیم به خاطر اینکه خطر خاصی هم داریم انجام می‌دهیم ولی خب عملاً برای هیچ‌کس هیچ ارزشی ندارد و من به نظر من باید باشگاه‌ها بیایند یک فرایندی را طراحی کنند که آقا مربی‌هایتان را بیمه کنید. چطور هر موقع که دلتان بخواهد پانسیون گران می‌کنید، اگر مثلاً پنج تا مربی توی یک باشگاه الان که مثلاً حق دو میلیون تومان می‌شود ۱۰ میلیون تومان، باشگاهی مثلاً حالا اسم نمی‌برم، ۱۰ میلیون تومان رقمی پنج تا ده تا مربی‌اش را بیمه کند.

به نظر من نیست، یعنی تو هزینه‌های اسب خنده‌دار است. درست است کاملاً بله نداشتن حاشیه امنیت ما را به این روز برده که ما جامعه کوتاه‌مدت‌تری بشویم. توی اصل دقیقاً اگر شما صبح به شما بگویم که شما تصمیم‌گیرنده‌ای برای سیستم آموزش سوارکاری توی این مملکت.

چیکار می‌کنی که تو دراز نه نه حالا تو هر هدفی که خودت تعیین می‌کنی به طور کلی چه پروسه‌ای را می‌بری جلو برای اینکه پیشرفت بهتری حاصل بشود. خیلی کار سختی است و خیلی کار پیچیده‌ای است ولی قبلش یک توضیح بدهم که به نظر من مربی بودن یک قسمت بزرگش ذاتی است. یعنی شما یک آدمی که از فاصله ۲۰۰ متری دارد می‌آید از مدل راه رفتنش، از مدل لباس پوشیدنش، از مدل صحبت کردنش.

می‌توانی بفهمی که یعنی باید بفهمی که این مربی است. یعنی نوع حرکت، نوع رفتار، نوع صحبت، نوع پوشش تمام این‌ها دخیل است در آن. از نظر من چون به نظرم باید برای مربیگری یک مقدار، یک مقدار نه، خیلی باید سخت گرفت. چون وقتی که اسم مربی درجه ۴ حتی روی من یک مسئولیتی در قبالش پیدا می‌کنم که آن مسئولیت.

باعث ایجاد یک سری اختیارات می‌شود برای من. یعنی مسئولیت توأم با یک سری اختیارات آموزشی. بنابراین خیلی باید سخت گرفت برای حتی لول ۴. کاری که فکر می‌کنم از سالیان دور این را انجام می‌داد، نمی‌دانم چرا ما دنبال نمی‌کنیم این نحوه مدرک دادن. حالا اگر قرار باشد که مدرک مربیگری صادر بشود برای کسانی که صلاحیتش را دارند یا تو آن فضا بودند، یعنی یک فضاگیری خوب داشتند.

تو محیط‌های حرفه‌ای سال‌ها کار کردند، برف خورده تو سرشان، باران خورده تو سرشان، فشارهای فیزیکی و ذهنی را از آن عبور کردند. یعنی مربی باید از این شرایط سخت بیرون آمده باشد. حالا الان چند سال است سالن‌های سرپوشیده ساخته شده، مربی‌ها تابستان زمستان تو سالن، ولی تا اوایل دهه ۹۰ شما طبیعت را احساس می‌کردید تو این کار. مربی باید تو دمای منهای ۱۰ درجه، منهای ۱۵ درجه وسط مانژ وایمیستاد، توالت ایستاده با شاگرد کار می‌کرد. یعنی سخت‌ترین حالت شما وایستید وقتی حرکت می‌شود، گرما را چشیده باشد.

کنار یک مربی اصلح صالح کار کرده باشد، حداقل ۱۰ سال سابقه ورزشی و ۵ سال سابقه کمک بودن در کنار یک مربی داشته باشد و هر چقدر برای یک مربی شما سخت بگیرید ضرر نمی‌کنید برای جامعه سوارکاری. یعنی ممکن است که شاکی پیدا کنید ولی در آینده نتایج بهتری می‌بینید. من لپ مطلب این است که باید خیلی سخت گرفت. خیلی بخواهم یک خورده سریع‌تر از شما بپرسم، آن سختی را چه تعریف می‌کنید؟ یعنی الان شما مثلاً مسئولی می‌گوید آقا می‌خواهیم حالا.

کارت مربیگری مدرک صادر کنیم، چه آیتم‌هایی را در نظر می‌گیرید؟ من می‌خواهم مدل ذهنیتان را بدانم. خوب ببینید کسی که با اسب زندگی کرده باشد. حالا من شانس این را داشتم که توی خانواده سوارکار به دنیا آمدم. فرض بر این می‌گیریم که تمام آدم‌های حرفه‌ای ما از سنین نونهالی در باشگاه بودند و سواری را به طور حرفه‌ای شروع کردند. دیگر بعد از ۲۵، ۳۰ سال کار توی این رشته شما با نگاه کردن به یک آدمی که می‌خواهد نزدیک اسب شود، می‌خواهد اسب دست‌گردان کند، می‌خواهد یک کلگی سر اسب بزند.

می‌خواهد بانداژ ببندد یا اسب را زین کند یا سوار شود، متوجه می‌شوید که آیا این فرد آن مراحل را گذرانده یا نه. یعنی شما به‌عنوان یک کارشناس که قرار است امتحان مربی‌گری بگیرید از افرادی که واجد شرایط هستند، این را درک می‌کنید و چیز پیچیده‌ای نیست. شما خودتان می‌دانید یک سوارکاری که می‌آید امتحان مربی‌گری بدهد، اصلاً واضح است. نحوه نزدیک شدن به اسب، نحوه آماده کردن آن و نحوه حرکت خیلی تشخیصش کار پیچیده‌ای نیست، یعنی من شاید.

خود شما یا بچه‌های دیگر، همه کسانی که مسئول این موضوع بودند، تا حالا با یک نگاه ۳۰ ثانیه‌ای متوجه می‌شوند موضوع از چه قرار است. خیلی احتیاج نیست که کسی به آن‌ها توضیح بدهد که من می‌توانستم، ایشان نگذاشت یا من صلاحیت داشتم، ایشان اجازه نداد یا مسائل این‌گونه. ولی خیلی مثلاً مسعود و مازیار واقعاً و فرامرز و حالا بزرگتر مثل حسین آقا فکری خیلی از این چالش داشتند که.

خیلی اعتراض کردند، حتی می‌دانم که به دادگاه رفتند بابت این قضیه که آقا چرا من را رد کردی. ولی خب هنوز هم یک سری‌ها معترضند، یعنی چگونه می‌شود که کاری کرد که این‌ها معترض نباشند، یعنی بدانند که آقا این کاره نیستند، بروند خودشان. زمانی که آقای مسعود مکاری‌نژاد، آقای مازیار جمشید، آقای فرامرز باب‌الحواج، آقای فکری مسئول کمیته آموزش و برگزاری کلاس‌های مربی‌گری یا امتحانات مربی‌گری هستند، فدراسیون باید این‌ها را حمایت کند، یعنی بگوید من پشت شما هستم. هر کسی به هر دلیلی اعتراضی داشت با شما طرف نیست، با ما طرف است.

چرا مسعود مکاری باید به دادگاه برود؟ شما فدراسیون طرف هستید. آیا فدراسیون پشت این چهار نفر، پنج نفر بوده؟ به نظر شما نه، حرف این چهار نفر سند است. یعنی اگر محمود امیری برود آنجا و مازیار جمشید یا مسعود ردش کند، ردش کرده، آن‌ها درست می‌گویند. زمانی که حرف این چهار نفر سند است، دیگر کسی حق اعتراض ندارد. یعنی باید یک قوانین سفت و سخت این‌چنینی در آن باشد حتماً و فدراسیون این افراد را به طور واقعی حمایت کند، یعنی بگوید شما نگران نباشید، من پشت شما هستم که هرگز این‌طور نبوده در هیچ دورانی. نه این‌ها حتی.

حق‌الزحمه‌ای هم که می‌گرفتند نسبت به آن فعالیت. می‌دانید این‌ها کسانی بودند که عاشق بودند، از زمانشان، از وقتشان، از کارشان زدند. درآمدشان خیلی راحت و واضح بگویم. این آقایان زمانی که بیرون از باشگاه‌هایشان بودند برای آموزش، برای امتحان، قطعاً در باشگاه زیرآبشان هم زده می‌شد. در باشگاهی که کار می‌کردند، یعنی طرف عاشق این کار بوده، رفته چهار تا آدم را ثبت کند، تأیید کند، امتحان بگیرد، دو تا چیز یادش بدهد. در باشگاهش مثلاً مطمئن باشید من دیدم این خیلی مشکلات زیاد این‌چنینی داریم.

در این چند ساله که یک‌خورده سرعت اینترنت در ایران زیاد شده و گوشی‌ها هوشمند شده‌اند، شاهد یک مطلبی هستیم در سیستم سوارکاری به نام آموزش آنلاین. بله، حالا چون می‌دانم اینستاگرام نداری شاید خیلی در فضای آن نیستی ولی قطعاً می‌دانم دیده‌ای و خیلی خبرش به گوشت رسیده. بله.

یک عده‌ای می‌آیند یک سری چیزها را آموزش می‌دهند به صورت آنلاین که آقا این‌جوری باید بکنید فلان کار را بکنید و حالا یک سری آدم‌ها در اقصی نقاط ایران خوب دستی و مربی و باشگاه حرفه‌ای ندارند، متأسفانه به دلیل سیاست‌های غلط و از آموزش دورند و چون مرجعی هم ما نداریم که بگویند آقا این مرجع حالا فدراسیون تأیید کرده یا حالا یک ارگان وزارت آموزش و پرورش یا حالا هر چیزی وزارت ورزش هر چیزی نمی‌دانم این‌ها آمدند آموزش آنلاین را راه انداختند و به تبع آن یک سری مراکز آموزشی. یعنی ما الان دانشگاه داریم، یعنی رشته دانشگاهی داریم به اسم مربی‌گری سوارکاری.

چند تن شعبه دارد به نظرتان؟ این‌ها ما را به کجا می‌برد یا اصلاً کارساز، کار راه‌انداز، مثمر ثمر می‌شود در نهایت یا نه؟ بله، چون شما بار اول که این را مطرح کردی من خنده‌ام گرفت. این راجع به آموزش آنلاین من واقعاً خنده‌ام گرفت، نتوانستم خنده‌ام را کنترل بکنم و این پاسخ من است. یعنی همین لبخندی که تهش به قهقهه منتشر می‌شود اینکه آموزش آنلاین از طریق چه کسی و چگونه.

و به چه شکل اتفاق می‌افتد خب خیلی موضوع مهمی است و از آنجایی که ما جمعیت سواریمان همیشه محدود بوده، حالا الان خیلی بیشتر شده‌اند بچه‌هایی که حرفه‌ای کار می‌کنند ولی اصولاً در آموزش یا مبحث مربی‌گری به این شکل تعریف شده که شما اگر بخواهید یک روزی یک مربی خوبی بشوید، اگر فرض بر اینکه تو از ۵ سالگی سواری را شروع کردی، تو سن ۳۵ سالگی به شما می‌گویند سوارکار بالغ، یعنی شما یک سوارکار بالغی هنوز مربی نشدید. حالا اینکه یک سری از افراد آموزش آنلاین را.

من در اینستاگرام پیجی ندارم ولی خب به من نشان داده‌اند این آموزش‌های آنلاین را، بیشتر خوب خنده‌دار است. یعنی آن چیزی نیست که آن‌ها می‌گویند و خیلی باید رویش یک برنامه‌ریزی کرد که این اتفاقات نیفتد یا آن‌قدر ما یا کسانی که در کمیته آموزش هستند حتماً باید آن‌قدر فعالیت داشته باشند که مردم را به شکل صحیح آگاه بکنند که اسب دارند یا می‌خواهند سواری را از تازه شروع بکنند، بدانند که راه درست چیست و باعث نشود که خودشان و اسبشان صدمه ببینند و.

اتفاقی برایشان بیفتد. راجع به دانشگاه که حقیقتش از تدریس داری اگر اشتباه نکنم بله، همان در آغاز دانشگاه علمی کاربردی در کنار آقایان فرامرز مهاجر، خانم محمدی البته ایشان با من تماس گرفتند که یک همچین امکانی هست اگر دوست داری می‌توانی بیایی برای آموزش اینجا، خانم میشا بله، خانم میشا محمدی فعالیت بکنید که من قضیه را رفتم یک هفته دنبال کردم و اصلاً نمی‌توانستم بفهمم که چه در یک دانشگاه اعلام می‌شود که.

شما بیایید بدون کنکور وارد دانشگاه بشوید بعد ۴ سال مربی‌گری سوارکاری را هم علاوه بر لیسانس ما به شما می‌دهیم. مربی‌گری فکر می‌کنم درجه دو بود این اعلام شده بود و خب دانشگاه از این طریق جذب دانشجو کرده بود برای اینکه مسائل مالی‌اش هم حمایت بشود. به اعتقاد من این کار کار غلطی نیست ولی از جای اشتباهی شروع شده، یعنی دانشگاه علمی کاربردی آمده از وسط کار را شروع کرده، یعنی از پایه شروع نکرده. کسی که می‌آید دانشگاه علمی کاربردی اسب بخواند.

حالا بعداً تبلیغاتش تبدیل شد به مربی‌گری پرورش اسب شد مربی‌گری باید دیپلم سواری هم داشته باشد، یعنی آن دانشگاه یا آن فدراسیون که اجازه صدور یک همچین مدارکی را به دانشگاه علمی کاربردی می‌دهد باید شرایطی فراهم بکند که علاقه‌مندان از قسمت خیلی قبل‌تر وارد فارم‌ها و باشگاه‌های سوارکاری بشوند. در کنار حالا دروس تئوری، درس‌های عملی‌اش هم بگذرانند. بعد از اینکه دیپلم سواری گرفتند که قطعاً.

سطح مقدم‌تری هست باید بروند وارد دانشگاه بشوند و این به نظر من من توضیحش دادم ولی به نظر من یک رویاست، بیشتر شبیه یک رویاست برای ما که ما دیپلم سواری معتبر صادر بکنیم بعد این‌ها بروند ادامه بدهند در دانشگاه این را کلاسه کنند و تبدیلش کنند به طرف حالا لیسانس سواری بگیرد یا مدرک مربی‌گری. کار می‌شود درست اجرا کرد ولی خب برای ما خیلی سخت است، امکانش نیست. مدرک مهم است، برای ۹۰ درصد متأسفانه مهم است. اهمیت مدرک یعنی اینکه.

بسیاری از افراد جوان علاقه‌مند به داشتن مدرک هستند، یعنی ممکن است هرگز از آن استفاده نکنند. به نظر شما آیا با داشتن لیسانس مربیگری اسب، فرد به یک مربی و سوارکار تبدیل می‌شود؟ بسیاری از دانشجویان برای کارآموزی یا طرح‌های مشابه پایان‌نامه به ما مراجعه می‌کردند و در باشگاه‌های مختلف پراکنده می‌شدند. در دانشگاه علمی کاربردی از آن‌ها خواسته می‌شد که مثلاً صد ساعت یا ۱۸ ساعت در باشگاه کار کنند زیر نظر مربی. وقتی به باشگاه می‌آمدند تا دوره کارورزی ورزشی را بگذرانند، متوجه می‌شدیم که اوضاع بسیار خراب است. حتی بعد از اینکه مدرک لیسانس خود را می‌گیرند، نمی‌توانند به اصل موضوع نزدیک شوند. برخی از دانشجویان که سوارکار بودند و به دانشگاه علمی کاربردی رفتند، وضعیتشان کاملاً متفاوت بود. آن‌ها سوارکار بودند و در شرایط مناسبی قرار داشتند، بنابراین کار کردن در باشگاه برایشان راحت‌تر بود. اما کسی که در عمرش اسب ندیده است و بدون کنکور وارد دانشگاه می‌شود تا لیسانس بگیرد، در نهایت...

یا مدرک مربیگری خیلی مشکل‌ساز است. یک سوالی که شاید بسیاری از علاقه‌مندان به آن دچار سردرگمی شوند این است که معیار انتخاب مربی چیست؟ یک فرهنگ غلطی که متأسفانه در این چند سال شاهدش بوده‌ام این است که مربی به کسی اطلاق می‌شود که در میدان نتیجه می‌گیرد، به عنوان سوارکار و قهرمان کشور شده است یا جامی برده است. نه اینکه بگویم آن‌ها مربی بدی هستند، اما برای عموم مردم انتخاب مربی بر اساس مقام‌هایی که در مسابقات به دست آورده‌اند یا نامشان در رنکینگ است. فدراسیون در این زمینه به نظر من بسیار ضعیف عمل کرده و مربیان ما رتبه‌بندی نشده‌اند. معلوم نیست که اگر بخواهیم مربی انتخاب کنیم، سطح او چیست. ما این موضوع را مفصلاً در اپیزودی که با مسعود نژاد داشتیم، بررسی کردیم. حالا به عنوان یک فرد حرفه‌ای اگر بخواهیم به مخاطب بگوییم معیار انتخاب مربی چیست، چه می‌گویید؟ معیار انتخاب مربی این است که...

یک مربی زمانی که خودش هنوز سوارکار میدانی است، یک امتیاز مثبت دارد. شاگرد دوست دارد که مربی‌اش هم مسابقه بدهد و برنده شدنش را ببیند و از آن طریق بیشتر دیده شود. این یک مسئله روحی روانی است که به شخصیت شاگرد برمی‌گردد. شاگرد دوست دارد که مربی‌اش قهرمان هم باشد یا تجربه حضور در مسابقات بزرگ را داشته باشد. این چیز بدی نیست، اما...

زمانی که من به عنوان مربی باید در مسابقات هم شرکت کنم یا برای خودم به عنوان یک رایدر مسابقاتی انرژی بیشتری بگذارم، تمرکز بیشتری باید داشته باشم. یا روی شاگردهایم یا سوارکارها یا اسب‌هایی که هنوز به آن سطح از مسابقه نرسیده‌اند. بنابراین، اگر من به عنوان یک مربی بخواهم مسابقاتی هم باشم، باید برای خودم مربی داشته باشم. یعنی من مربی می‌شوم که برای خودم مربی می‌گیرم.

قانونش این است که حتی اگر یک مربی سطح بالا هم هستید، زمانی که بخواهید در مسابقات سطح بالا شرکت کنید، باید خودتان یک مربی داشته باشید. بنابراین، اینکه یک مربی قهرمان مسابقات میدانی هم هست، همزمان می‌تواند یک امتیاز مثبت باشد و هم یک امتیاز منفی برای شاگردش. اینکه من همه انرژی و تمرکزم را نمی‌توانم برای تو به عنوان شاگرد خرج کنم. همان انرژی که من به تو به عنوان شاگردم منتقل می‌کنم، اگر قرار باشد خودم مسابقه بدهم، یکی باید آن را به من بدهد. حالا در هر سطحی، دلیل نمی‌شود اگر مربی‌ها به هر دلیلی شرایط حضور در مسابقات را ندارند، مربی‌های بدی باشند یا مربی‌های خوبی باشند. یعنی من نمی‌توانم بگویم چون من مسابقه نمی‌روم و فقط مربیگری می‌کنم، خوبم. نه، من می‌توانم مسابقه ندهم و مربیگری کنم و خوب باشم و بالعکس. این خیلی به شرایط بستگی دارد و پارامترهای زیادی دارد.

ولی بهتر است که مربی بیشتر انرژی‌اش را برای شاگرد بگذارد. قطعاً شاگرد پیشرفت بهتری خواهد داشت. نظر من این است و فکر نمی‌کنم مربی‌هایی که دائم در طول هفته در مسابقات هستند، نظری غیر از این داشته باشند. یعنی مربی که دو روز یا سه روز در هفته در مسابقه است، در واقع دو سه روز که نیست، احتمالاً یک روز قبل و بعدش هم یک سری مسائل قبل و بعد مسابقه هست. شرایط برای خود مربی کمی سخت می‌شود. به نظر من این...

دیدن راندمان کاری یک مربی که مثالی بزنم راجع به همین موضوع. بعد از اینکه ما در دهه ۸۰ کلاس‌های مربیگری درجه ۳ و یک دوره PHS زیر نظر فدراسیون گذراندیم، کمیته آموزش تصمیم گرفت که برای کسانی که مدرک درجه سه‌شان را گرفته‌اند و یک راندمان در مربیگری‌شان داشته‌اند، یعنی یا اسب‌های خوب معرفی کرده‌اند و یا سوارکارها را...

یک سری پدیده را معرفی کرده‌اند، یعنی افراد جدید را به این سیستم اضافه کرده‌اند، برایشان کلاس بین‌المللی بگذارد. همان کلاس‌های FEI به نام که مثلاً در دوره اول یا دوم که من شرکت کرده بودم، تنها مربی که در مسابقات حضور نداشت و فقط کار شاگرد و اسب می‌کرد و انتخاب شده بود، من بودم. بله، یادم هست که من آنجا سوار می‌شدم و خیلی خوشحال شدم که کمیته آموزشی وقت، فکر می‌کنم مسعود مکاری در آن زمان در آنجا بود، این را دیده بود که مثلاً فردی مثل محمود امیری که به دلایل فیزیکی نتوانسته مسابقاتش را ادامه دهد، در حال فعالیت است. یعنی در آموزش و مربیگری دارد نتیجه هم می‌گیرد. نتیجه میدانی می‌گیرد، نتایج موفق میدانی می‌گیرد، سوارکار نوجوانان می‌آورد کشوری، استانی اول می‌شود. چه می‌دانم، سوارکارهایی که ناشناخته‌اند، یعنی افرادی که شناخته شده نیستند و آنجا خیلی برای من جای خوشحالی بود که پس کمیته آموزش وقت...

به این موضوع توجه داشته که مثلاً در بین ۱۴ نفر، ۱۳ نفر حضور میدانی داشتند در مسابقات و من نه. من آن موقع مسابقه نمی‌دادم و دعوت شدم برای کلاس‌های FEI زیر نظر مدرس یونانی. یادم هست که آنجا آن مدرس که حالا الان دوست صمیمی خودم هم هست، یک جمله خیلی طلایی گفت. گفت زمانی که می‌خواهید مربیگری کنید، روی زمین باشید نه روی اسب. بله، بله. که من این را خیلی در بچه‌ها کم دیدم. یعنی اصولاً وقت کم و این گرفتاری‌ها.

اینکه یک سوارکاری که حالا از میدان می‌پرد و مسابقه می‌پرد، بخواهد پایین مانعش بایستد، یعنی پایین اسب بایستد و کلاسش را بچرخاند، اصولاً آن اتفاق روی اسب می‌افتد. خیلی تأکید می‌کرد به همه شماها که اگر می‌خواهید مربیگری کنید، روی زمین بایستید، روی اسب نباشید. خیلی در سیستم ذهنی سوارکار کارتون که دارید می‌بینید. البته ایشان یک جمله دیگر هم داشتند. جلسه اول کلاس، در کلاس‌های مربیگری اولین سوالی که مطرح کردند در کلاس ما این بود که...

وظیفه یک مربی چیست؟ اولین سوالش این بود. بعد همه دنبال این بودند که مثلاً یک جواب فنی یا تکنیکی بدهند که جواب آن سوال این بود: کمک به مردم. یعنی کسی که آمده به شما حالا یک مدرک بین‌المللی بدهد، اولین چیزی که مطرح می‌کند این است: کمک به مردم. اولین وظیفه یک مربی. نقل قولی بکنم از محمدرضا شعبانعلی. حالا این آدم در حوزه مدیریت اصولاً تدریس می‌کند. من خیلی دوست دارم، می‌گوید همیشه کار معلم ساده‌سازی است و ما این یعنی من خودم شخصاً در بچه‌ها کم می‌بینم، یعنی اصولاً.

خود من یکی از آن‌ها هستم. آن کسانی هم که استفاده از اصطلاحات قلمبه سلمبه را انگار یک جور کلاس می‌دانند. آقا باید مثلاً الان لگلدینگ بروی یا نمی‌دانم حالا اصطلاحاتی که حالا سوارکار آماتور عملاً شاید از آن‌ها چیزی سر در نمی‌آورد. ولی خب این ساده‌سازی هم باز به نظر من خیلی تأثیر مثبتی دارد در آموزش به سوارکار آماتور. پیرو صحبت‌هایمان و در جواب این سوال که آیا الزاماً یک مربی خوب باید کنار کار مربیگری همزمان در مسابقات شرکت بکند، من معتقدم یک مربی خوب روی ویلچر هم یک مربی خوب است.

حالا اگر یک مربی به هر دلیلی مثل افزایش سن، افت بدنی یا آسیب‌های فیزیکی امکان حضور در مسابقات را نداشته باشد ولی درک کاملی از نحوه انتقال تکنیک‌ها و مهارت‌ها به سوار داشته باشد، روی ویلچر هم می‌تواند این کار را انجام دهد. بنابراین این جمله‌ای که من به آن اعتقاد دارم: یک مربی خوب روی ویلچر هم یک مربی خوب است.

خوب محمود جان، تا اینجای کار خیلی استفاده کردم. برای به قول معروف جمع‌بندی این گفتگو و حرف پایانی به مخاطب. بله، پیرو صحبت‌های خودت راجع به ساده‌سازی آموزشی.

به نظر من یک آدم حرفه‌ای در هر رشته ورزشی، حالا ما راجع به رشته خودمان صحبت می‌کنیم که یک مقدار متفاوت است با تمام رشته‌های دیگر، علاوه بر انسان، ما با یک موجود زنده دیگری هم طرفیم به نام اسب. آدم حرفه‌ای کسی است که کارهای بسیار دشوار را ساده توضیح بدهد، چه به صورت عملی چه تئوری. یعنی آنقدر این را ساده کند برای کسی که شرایطش را دارد، آنقدر ساده توضیحش بدهد که کسی که قرار است بیاید در آن جریان و آن را اجرا بکند.

لااقل از نظر روحی دچار تزلزل نشود، فکر نکند من این کاره نیستم. آفرین که معمولاً برعکسش اتفاق افتاده. در دهه‌های گذشته معمولاً آموزش ما مبتنی بر حال‌گیری بوده نه یادگیری. یعنی چی؟ یعنی من می‌خواهم آموزش را با شما شروع کنم، مبنای آموزشی‌ام این است که من شروع می‌کنم با حال‌گیری، حال شما را می‌گیرم به جای اینکه جنبه یادگیری برای شما داشته باشد. در واقع شما را حالا.

اعتماد به نفس، اعتماد به نفس سوارکار حالا در هر سطحی را می‌گیرم. در صورتی که در همان کلاس‌های اف‌بی‌آی به ما دائم تأکید می‌کرد مدرس‌مان که زمانی که می‌خواهی اشکال یک سوارکار را به او بگویی، اول بگرد حتی اگر هیچ نکته مثبتی در او نبود، بگرد یک نکته مثبت پیدا کن، آن را به او بگو و تشویقش کن که گوش‌هایش باز شود. بعد از اینکه گوش‌هایش باز شد، اشکالش را به او بگو.

متوجه شدید؟ پس آموزش ما نباید مبتنی بر حال‌گیری باشد، باید مبتنی بر یادگیری باشد. حتی سوالاتی که طراحی می‌شود برای این امتحانات، حالا تئوری چه علمی کاربردی چه حالا این داستان فنی حرفه‌ای یا کلاس‌های مربیگری، به نظر من باید سوالات طوری طراحی شود که آن کسی که می‌خواهد امتحان بدهد، این سوالات باز برایش جنبه یادگیری داشته باشد. حالا چون راجع به آن داریم صحبت می‌کنیم، من این را اشاره کنم. در این کتابی که من نوشتم برای حالا کسانی که علاقه‌مندند، حالا چه در.

فنی حرفه‌ای، چه در علمی کاربردی، چه کسانی که اصلاً می‌خواهند سواری را حرفه‌ای دنبال بکنند، ۴۰۰ تا سوال طراحی کردم. انتهای کتاب کسی که این سوالات را بخواند، علاوه بر اینکه خیلی جاری و شناور پاسخشان را می‌دهد، سوال قبلی به شما یک کد راجع به سوال بعدی می‌دهد. یعنی سوالات طوری طراحی شده که شما همین که این سوال‌ها را می‌خوانید، یک عالمه چیز هم یاد می‌گیرید. یعنی خیلی لازم نیست فکر کنید که جواب این سوال چیست. اگر سوال‌های قبل را خوانده باشید، جواب سوال بعد را می‌دهید. این صحبتی که به نظر من.

لازم بود بگویم که ما آموزشمان اغلب اوقات مبتنی بر حال‌گیری است تا یادگیری. من در پیرو صحبتت راجع به همین استاپ مدرس‌مان کلاس‌ها یک نکته خیلی طلایی به من یاد دادند. آدم برگشت به من گفت که اگر قرار است چیزی به کسی یاد بدهی، اول باید راه نفوذ به ذهنش را یاد بگیری. و خب من از آنجا که آدم گفتم خب چیست راهش؟ گفت که باید اول یاد بگیری آدم را بخندانی که بپذیردت، پذیرشش بالا برود در مقابل تو، نه اینکه مقاومت کند. خیلی نکته طلایی به من گفت. یعنی.

از آن بعد از این صحبت من کلاً فرایند یادگیری خودم و یاد دادنم کلاً تغییر کرد و خیلی تأثیر خوبی در شاگردانم حداقل داشت که آقا اول باید بخندد. یعنی به من یک نکته دیگر هم گفت. گفت یک جوری کار کن که اگر این حتی می‌آید باشگاه سوار هم نمی‌شود، بیاید تو را ببیند حالش با تو خوب باشد به عنوان یک مربی. و من این را خیلی تلاش کردم، حالا نمی‌دانم به آن رسیدم یا نه. این را واقعاً خودم نمی‌توانم بگویم ولی خیلی نکته طلایی گفت راجع به این مبحث. درسته و من اینجا به مخاطب بگویم یک قولی من از آقا محمود گرفتم که اگر حالا ان‌شاءالله خدا کمک کند کتابش را.

در قالب یک کتاب صوتی هم تولید کنیم و اگر صلاح دانست در اختیار عموم جامعه بدهد، حالا با قیمت پایین‌تر. حالا من حالا قیمت کتاب را بخوانند. کتاب خیلی کامل و مرتبی است. من خودم لذتش را خواندم. دمت گرم وقتت را گرفتی از شما پذیرایی و این مصاحبه در باشگاه سوارکاری عقاب که شما در آن فعالیت می‌کنی انجام شده و بچه‌هایی هم که حالا دور و بر بودند و زحمت کشیدند این شرایط را فراهم کردند. اگر صحبتی نداری که دیگر خداحافظی کنیم. مرسی از شما و وقتی که گذاشتی و.

این کار قشنگی که داری برای سوارکاری ایران می‌کنی. سلامت باشی. خیلی لازم بود به نظر من یک نکته‌ای را هم می‌خواستم بگویم در تکمیل صحبت پایانی‌مان و در ادامه جمله پایانی روی صحبتم با سوارکارانی که تازه می‌خواهند این رشته را به طور حرفه‌ای دنبال کنند یا از قسمت آماتور وارد قسمت نیمه حرفه‌ای بشوند. فرض بر اینکه من به عنوان یک سوارکار آماتور یا نیمه حرفه‌ای مربی انتخاب کردم. فرض بر اینکه یک مربی.

درست انتخاب کردم. نتیجه گرفتن در این رشته احتیاج به زمان، صبر، حوصله و اعتماد دارد. اعتماد دو طرفه بین مربی و شاگرد. چون این ورزش یک ورزشی است که شما یک مقدار طول می‌کشد به آن هماهنگی‌های لازم، به آن مهارت‌های لازم برسید. توصیه می‌کنم که اگر مربی درستی انتخاب کردید به آن مربی زمان بدهید. اجازه بدهید آن برنامه‌ای که در ذهنش برای شما و اسبتان طراحی کرده را.

به موقع اجرا کند. به خاطر فشارها، به خاطر رقابت‌های ناصحیح سعی کنید مربی‌تان را تحت فشار نگذارید که به خودتان یا اسبتان فشار بیاورد و با استرس کار کند. این باعث می‌شود اسبتان آسیب ببیند یا خودتان. و موضوع بعدی که سوارکاران باید توجه کنند کسانی که تازه وارد این رشته شده‌اند این است که.

این ورزش یک ورزش زمان‌بر است. فکر می‌کنم قبلاً به این موضوع اشاره کرده‌ام که اگر شما از ۵ سالگی سواری را شروع کنید، در سن ۳۵ سالگی در کشورهای صاحب‌نام و صاحب‌سبک، تازه یک سوارکار بالغ محسوب می‌شوید. یعنی زمان بسیار زیادی لازم است برای اینکه من به درک اصلی برسم و تکنیک‌ها و مهارت‌های لازم برای اینکه یک سوارکار پرش یا درساژ و حالا رشته‌های دیگر یک سوارکار حرفه‌ای شود، زمان زیادی احتیاج دارم. بنابراین سوارکاران سعی کنند که به جای پاک کردن صورت مسئله و عجله کردن و تغییر مربی یا تغییر باشگاه، قبل از اینکه زمان کافی را به مربی‌شان بدهند.

تمام این‌ها به نظر بنده اشتباه است و باید به مربیانی که صلاحیت آموزش دادن دارند، زمان کافی داده شود تا نتایج دلخواه حاصل شود. وقت گذاشته‌اید و واقعاً لذت برده‌اید. ان‌شاءالله که هرجا هستید سلامت باشید. مرسی و دمت گرم. من هم از تو تشکر می‌کنم و از تمام دنبال‌کنندگان برنامه رادیوچنل خداحافظی می‌کنم. خداحافظ به امید دیدار.

ممنونم از اینکه تا اینجای این اپیزود هم همراه من بودید و شنونده صحبت‌های من و محمود امیری بودید. امیدوارم که از شنیدن این صحبت‌ها لذت برده باشید و برایتان آموزنده بوده باشد. با کامنت‌هایی که برای من می‌گذارید، من را کمک می‌کنید برنامه‌های بهتری برایتان بسازم. از اینکه رادیو را به دوستانتان معرفی می‌کنید بی‌نهایت سپاسگزارم و دوباره برایتان دعا می‌کنم سال بسیار پربرکت و پر از سلامتی و دلخوشی داشته باشید. تا اپیزود بعدی همگی‌تان را به خدای بزرگ می‌سپارم. مواظب اسب‌هایتان باشید.

مشاهده در وب‌سایت اصلی