اپیزود بیست و دوم،درباره مسائل تیم ملی در بازی‌های آسیایی با عباس مهاجر.

چهار نعل: اپیزود بیست و دوم،درباره مسائل تیم ملی در بازی‌های آسیایی با عباس مهاجر.

خلاصه

در اپیزود بیست و دوم رادیو چهار نعل، محسن پورحیدری با عباس مهاجر، پیشکسوت سوارکاری و طراح مسابقات پرش با اسب، به بررسی مسائل تیم ملی سوارکاری ایران در بازی‌های آسیایی می‌پردازد. مهاجر بر اهمیت مطالبه‌گری و تلاش برای ارتقاء سوارکاری تأکید می‌کند و به چالش‌های مالی و عدم تأمین هزینه‌ها توسط کمیته ملی المپیک اشاره می‌کند. او همچنین به انتقادات مدیریت تیم و لزوم همکاری در بین سوارکاران می‌پردازد و معتقد است که اختلاف نظرها به نتایج ضعیف منجر شده است. در این گفتگو، مشکلات ناشی از تحریم‌ها و بی‌نظمی‌های فدراسیون سوارکاری نیز مورد بررسی قرار می‌گیرد و ضرورت بهبود روابط بین‌المللی و برنامه‌ریزی مناسب برای موفقیت در مسابقات بین‌المللی تأکید می‌شود. پورحیدری در پایان بر اهمیت گفت‌وگو و تبادل نظر برای ایجاد آینده‌ای بهتر در سوارکاری ایران تأکید می‌کند.

موضوعات کلیدی

متن کامل گفتگو

درود، محسن پورحیدری هستم و شما شنونده اپیزود بیست و دوم از فصل اول رادیو چهار نعل هستید.

طبق قولی که در اپیزود قبلی داده بودم، این اپیزود درباره مسائل تیم ملی و مسابقات برون‌مرزی است. مهمان اپیزود بیست و دوم، عباس مهاجر عزیز است که از پیشکسوتان سوارکاری و همچنین طراحان مسیر مسابقات پرش با اسب است. یک نکته را یادآوری کنم که همه شما عزیزانی که مخاطب رادیو چهار نعل هستید می‌توانید از طریق صفحه اینستاگرام یا کانال تلگرام رادیو چهار نعل مسائل و مشکلات خود را با رادیو در میان بگذارید.

تا بتوانیم در قسمت‌های بعدی درباره آن مسائل با بزرگان بحث و گفتگو کنیم و در آینده شاهد بهبود و پیشرفت بیشتری در ورزش سوارکاری باشیم. همچنین می‌توانید افرادی را که علاقه‌مند هستید مهمان رادیو چهار نعل باشند را به رادیو چهار نعل معرفی کنید. برویم اپیزود بیست و دوم و گفتگو با عباس مهاجر را بشنویم.

به نام خالق زیبایی‌ها، خوشحالیم که در خدمت یکی از اساتید جامعه سوارکاری هستیم.

با توجه به اینکه عباس آقای مهاجر در ایران حضور ندارند، ما این مکالمه را از طریق اینترنت و اپلیکیشن‌های موبایل ضبط می‌کنیم. قطعاً شاید امکانات صدای ما مثل ضبط زنده نباشد، ولی تمام تلاشمان را می‌کنیم که شرایط مرتب باشد. ممنون که این وقت را در اختیار رادیو قرار دادی و افتخار دادی مهمان رادیو بودی. پیرو صحبت‌هایی که قبلاً با هم کردیم درباره مسائل تیم ملی و من این را پشت سر با صدای بلند غیبت تو کردم و همه جا گفتم که عباس مهاجر از آن وقتی که من یادم می‌آید، حالا غیر از اینکه.

در حوزه کارش یک آدم خبره و فنی است، بزرگ‌ترین حسنی که داشته این است که به نظر من معنی کلمه مطالبه‌گری را به سوارکاران سعی کرده یاد بدهد که اگر مشکلی دارید یا هر چیزی مطالبه‌گری کنید. منتها من این را در سوارکاران واقعیتش کم دیدم و حداقل تو پیش‌قدم بودی و شاید خیلی جاها هم الگوی من بودی در این داستان. رادیو خواستم ازت اجازه بگیرم اگر اجازه بدهی من در طول مکالمه شما را همان عباس صدا کنم، حالا به هر حال با آن رفاقتی که با دارم و آن لطفی که به من داری شما من در خدمتم.

محسن جان سلام عرض می‌کنم خدمت شما و همه شنوندگان رادیو چهار نعل. من دو سه نکته هست که می‌خواهم قبل از اینکه اصلاً وارد بحث بشویم عنوان بکنم. اولاً که قبل از هر چیز تشکر می‌کنم که یک همچین آدمی این‌گونه بتواند یک کار خوب را انجام بدهد و بسیار بسیار این کار مناسب است و همین‌قدر که هر کدام از ما بتوانیم حرفمان را بزنیم و ان‌شاءالله این حرف بالاخره من همیشه گفتم بالاخره شنونده دارد و بالاخره یک جا به ما پاسخ می‌دهند چون.

تمام مسائل ما، تمام انتقادهای ما و اگر ما هم نقدی می‌کنیم، هیچ‌چیز جز این نیست که ما بخواهیم پرچم کشورمان در میادین مختلف ورزشی بالا برود، این سرود پخش بشود. من وقتی این سرود و این پرچم پخش بشود مطمئناً دستم را با افتخار روی قلبم می‌گذارم و از ته دل می‌خندم که یک همچین اتفاقی هر نقدی هم که داریم می‌کنیم و هر سوالی که داریم می‌کنیم و متأسفانه جواب به ما نمی‌دهند فقط و فقط به خاطر همین.

مطلب دومی که می‌خواستم ازت خواهش بکنم که در حین این مصاحبه داشته باشیم چون من بقیه مصاحبه‌هایت را هم گوش کردم ازت این توقع را دارم که فقط تأیید نکنی صحبت هر جا که نقد داشتی به صحبت‌های من به من بگویید و یا من شما را قانع بکنم یا شما من را قانع بکنید شاید من اشتباه بکنم و اینجا با صدای بلند می‌گویم معذرت می‌خواهم اگر اشتباه کردم و این را مطمئن باشید که همین کار را می‌کنم و اگر هم قانع شدید که خوب سراغ مطلب بعدی یک نکته را که اشاره کردی که بعد دیگر ان‌شاءالله وارد بحث اصلی بشویم.

با افتخار با صفحه شخصی خودم تمامی مطالب را نوشتم دنبال صفحه فکر نیستم خیلی مدت اخیرم یک چند روز یک چیزهایی شنیدم آقا صفحه فلان می‌گویند شماره تلفنش از امارات صفحه فلان شماره تلفنش از استانبول است نه من دنبال این صفحات فیک نیستم هر حرفی هم که دارم می‌زنم تلفن می‌زنم تلفنی که به اسم خودم هست و هیچ تلفن دیگری هم ندارم دو تا سه تا خط دارم دوتاش مال ایران است که به اسم خودم یکیش هم مال امارات.

اختیار داریم من چون حالا یک جورایی در قسمت‌های شبیه خودتم و از اینکه حرف بزنم انتقاد کنم واقعاً ابایی ندارم چون که بحث این نیستش که ما اینجا تخریبی صورت بدهیم یا خدای نکرده کسی بیخ دیوار.

انجامش می‌دهم فقط این است که آقا یک جا باشد صحبت کنیم به جای اینکه تو این خانه دور میز یا تو رستوران باشگاه صحبت کنیم انتقاد کنیم و بعدش بدون نتیجه بلند شویم برویم دنبال اسب فروختنمان حداقل صحبت کنیم بالاخره شاید آقا یک نفر بشنود یک نفر بخواهد فکر کند به این مسائل و قطعاً همین‌طور یعنی ما قرار نیست من مصاحبه کنم ما گپ و گفت می‌کنیم یعنی کاری که کردیم حالا بحث تاریخ شفاهی که من شنونده‌ام بیشتر ولی بحث مسائل تحلیلی قطعاً گفتگو محوری و.

عباس جان اولین سوالی که ازت دارم این است که چه شد که تو خواستی اسبت را به مسابقات آسیایی بفرستی برای چه می‌خواستی این کار بکنی انگیزه‌ات از اینکه اصل بدی چی بودش ببین من فکر می‌کنم مخصوصاً در این بازی‌های آسیایی گذشته ما یک شرایط بسیار طلایی را متأسفانه از دست دادیم چون نسبت به بازی‌های قبلی حداقل این بودش که سه چهار تا اسب با مالکیت سوارکاران در بیرون از کشور مثل نغمه خانجانی مثل علی عزیزی مثل اسب فرهنگ صادقی.

یا افراد دیگر در ارتباط با خودم ببین من یک سال پیش خب از حدود دو سه سال پیش کار کردم آماده کردم خب من یک سوارکاری دارم سوارکار سوریه است سوار این اسب می‌شود ما پارسال وارد میدانش مشخص بود برای کوالیفاید المپیک هم سه چهار سال پیش خریده بود بعد خورده بود به دوران کرونا بعد این به هر حال حالا شرایط در اختیار من بود که بتوانم آماده بکنم برای مسابقات سال خب ما خیلی نتیجه خوبی را گرفتیم و من از آنجا به این فکر بودم که این اگر اینجا در.

کار کرده باشند کار واقعی کرده باشند و نتیجه بگیرند ما ۲۷ روز کاری مسابقه دادیم ۱۷ تا کلیر داشتیم ۱۷ تا خطا داشتیم در رده‌های 140 و 145 من شارژ نفر دوم شد بسیار خوبی بود برای ارتفاع بعد پیشنهاد داشتم که این اسب با سوارکار به تیم سوریه.

پرچم خودم این کار را انجام می‌دهم بحث بیزینس یک بحث است بحث افتخارآفرینی برای مملکتم و پرچم خودم یک بحث دیگر همه چیز پول نمی‌شود می‌شود یک جاهایی باید آدم برای کشورش کار بکند من یک سوال بپرسم که بقیه دوست بله بله حتماً پیشنهاد قیمتی که سوریه برای اسب داد بهت چقدر بوده می‌شود بگویی اگر امکانش اجازه بده این.

به این صورت بود که تمام هزینه‌های من را پرداخت می‌کردند تمام هزینه‌های سفر من را پرداخت می‌کردند و یک چیزی هم به من پرداخت می‌کردند بابت اجاره با این هزینه هزینه کمی نبود برای همین پرسیدم ولی خب حالا اینکه بله ولی برمی‌گردیم به قبلش می‌دانی که این یک چیز کلیشه‌ای تمامی سوارکارهای هم که در این داستان تیم ملی بودند.

یک فراخوانی گذاشته شد از طرف فدراسیون سوارکاری که در این فراخوان گفتند هر اسبی که در فراخوان اولیه خیلی هم جالب است اسب باید در 150 در ارتفاع ۱۵۰ زیر هشت خطا رفته باشد یا هشت خطا و سوارکار هم باید.

آیا متوجه هستید که حالا باید سوارکاری پیدا می‌کردم که بتوانم به نام کشور خودم شرکت کنم. به هر حال، سنی از من گذشته و تحلیل می‌کنم که بهترین سوارکار را پیدا کنم. در مصاحبه قبلی اشاره کردم که من خلاف قانون هم کاری نکرده‌ام. اصل من با این خصوصیات این است که به مقصود مکاری‌نژاد و به سواری او می‌خورد. من فیلم‌های مسعود با کانفیدنتو را چند بار دیدم. فیلم‌های خودم را هم دیدم. از لحاظ فیزیکی و مدل پریدن، طبیعی هم هست و مسعود هم سوارکاری است که اگر او را در این موقعیت قرار دهم، مطمئناً نتیجه خوبی می‌گیرم.

به مسعود زنگ زدم و گفتم چنین فراخوانی گذاشته شده است. اگر موافقی، می‌خواهم از تو خواهش کنم این افتخار را به من بدهی. این مکالمه‌ای است که من با مسعود داشتم و او سوار این اسب می‌شود و آماده می‌شود برای مسابقات. اما مسعود جان، این داستانی که به شما می‌گویم مربوط به هفت ماه قبل از بازی‌های آسیایی است. چون من از فصل قبل برنامه‌ریزی کردم که اگر بخواهم وارد این وادی شوم، باید چه کار کنم. بحث یک استراحت داده بودم.

در استراحت، بله دقیقاً، من ۲۱ خرداد به مسعود گفتم در این فراخوان هر چیزی که لازم است، مدارکی که می‌خواهید بگو من بفرستم. مسعود گفت پاسپورت می‌خواهند، رضایت‌نامه می‌خواهند، تست سلامت. من فکر می‌کنم.

۲۴ ساعت چون باید می‌بردم بیمارستان و می‌خواستم همه چیز درست شود. پاسپورت و رضایت‌نامه و همه چیز را برایش فرستادم و گفتم برو ثبت‌نام کن. وقتی اینجا رسید، ۲۱ خرداد مسابقات جام آزمون فکر کنم ۲۰ خرداد بود. پا شدم و آمدم ایران. روز آخر مسابقه، آقای زندی تشریف آوردند، سرپرست وقت که الان این پرانتز اشاره کنم کاشکی مصاحبه ما قبل از تغییر این سرپرستی بود که اقلاً این دوستان نگویند پشت سر ما حرف زده‌ایم.

قبل از این بود. خب حالا بنا به مسائل فنی که من و شما در جریان این میکروفون و صدا و این‌ها که می‌خواستید من اینجا اعلام کنم این نقص فنی. من اعلام کنم نقص فنی رادیو. ببخشید، نه خیلی هم زحمت کشیدید بابت کار. ولی خب ما یک هفته عقب افتاد و سرپرستی عوض شد و الان می‌توانم بگویم عباس مهاجر پشت سر زندی دارد صحبت می‌کند. نه، من رفتم پیش آقای زندی روز مسابقه گفتم آقا من یک ساعت با شما می‌خواهم صحبت کنم. گفت که خواهش می‌کنم آقا ما را بغل کرد و خیلی هم ما با هم قبلاً کار کرده بودیم.

خیلی کار کرده بودیم آن موقع و خصوصیات اخلاقیات همدیگر را می‌شناختیم و حتی این را هم حتماً شما دیدید. من از زمانی که آقای زندی سرپرست فدراسیون شد با خود آقای زندی اصلاً هیچ مطالبه نداشتم. بعد حرف‌هایم را می‌زدم ولی فرق می‌کرد با زمان حیدری چون حیدری را می‌شناختم و اصلاً ایشان را اصلاً نمی‌دانستم برای سرپرستی فدراسیون سو با توجه به شناخت و چیزهایی که می‌دانست.

برگزاری مجمع انجام می‌دهد و می‌رود یا می‌ماند. پس ما بحثی با هم نداشتیم. من رفتم خدمت آقای زندی. ایشان گفتند فردا ساعت ۱۰ صبح بیا پیش من. از در هم که داشتند می‌رفتند بیرون از در باشگاه اتاق وی‌آی‌پی باشگاه آزمون گفتند ببین خودت گفتی ده من از این اتاق نرم بیرون. شب دوستان گفتند نه آقا شما صبح فردا صبح آنجا باشید. من پنج دقیقه به ۱۰ رفتم خدمت ایشان و نشستیم با هم صحبت کردیم.

گفتم من اگر امروز آمدم اینجا فقط و فقط دارم به شما می‌گویم من بحثم بحث تیم ملی است و فرصتی شده که ما بتوانیم در این بازی‌های آسیایی نتیجه خوبی بگیریم. گفت چطور شما این را می‌گویید؟ گفتم ببین الان چهار پنج تا سوار هستند خارج از کشور. این فراخوانی هم که شما دیدید ۱۲ تا اسم دادم که این‌ها توشون یک نفر اسم نداده و من به شما الان اینجا می‌گویم لانگ لیست که داده بودند و این لانگ لیست اولیه دقت کن بهش محسن عزیزم آقای علی عزیزنیا با دو اسب.

مسعود مکاری‌نژاد با یک اسب، خانم نغمه خانجانی با دو اسب، امید غریبی با دو اسب، فرهنگ صادقی با یک اسب. این‌ها در لانگ لیست اولیه بودند. حالا چرا دارم تأکید می‌کنم که اولیه را دقت کنید؟ لیست از طرف فدراسیون ایران اعلام شده. تعداد حتی برای مسعود مکاری‌نژاد اشتباهاً آن موقع.

هنوز وقت داریم چون شما تا ۵ روز دیگر وقت دارید. آن موقع که من رفته بودم عادل کشاورز هم باهاش تماس بگیرید. به هر حال او هم خارج از کشور است. من نتیجه‌اش الان نمی‌دانم چیست. با او هم تماس بگیرید. من آقای زندی می‌توانم به شما قول بدهم من این فیلم را برایتان می‌بندم. عین کلام که آقای زندی زدم من این فیلم را برایتان می‌بندم و این تیم را با نتیجه بین چهار یا پنجم برمی‌گردانم از بازی. این قول به شما می‌دهم.

وضعیت چه جوری است و این را هم ثابت می‌کردم. بریم جلوتر به شما ثابت می‌کردم که الکی هم نگفتم چهارم پنجم. با این چهار گفتم نغمه دارد کار می‌کند. نغمه دارد زحمت می‌کشد. مقصود اگر بنشیند روی این اسب شک نکنید ما حتی به امید انفرادی می‌رویم. برای از آنجا اصلاً این چیزی نیست ما بریم.

اول فصل بهتر از آخر فصل بوده. همه را دانه دانه به ایشان گفتم. گفتم آخر فصل نتایجش مثل اول فصل. اول بهتر. فرهنگ صادقی به هر حال به هر حال هر چی بعضی از دوستان صحبت می‌کنند. ایشان ۲۰ ساله دارد اینجا می‌پرد. ۱۵ تا مسابقه ۳۰۰ تجربه مسابقات بین‌المللی من به ایشان فرهنگ.

وارد قرنطینه بشوند. خودم می‌فرستم آنجا. می‌رویم اروپا. مسعود حداقل شش تا مسابقه بدهد و ما وارد بازی‌های آسیا و حتی اگر تعداد زیادتر شدند چهار پنج نفر آنجا مسابقه معرفی می‌کنیم بهشان می‌گوییم آقا شما باید اینجا بپرید. هر چی بهتری داشت یا جز این چهار تا و.

آقای هماهنگ باشد ولی فدراسیون یک سری خوششان نمی‌آید. ما این را دم آخر با هم می‌بندیم. گفتم باشد من هر کاری لازم باشد می‌کنم ولی به این سمت بریم این‌جوری ببریم ما نتیجه می‌خواهیم الان سه چهار تا اسب خوب نتیجه بگیرند. گفت باشد آقا.

خبری نشد. گفتم زنگ زدم مسعود تو چی خراب رو هوا شما هنوز که هیچی نیست هیچ خبری نیست. همزمان دیگر هستم تمام شده بود. شروع به مسعود مثلاً فکر می‌کنم.

اواخر تیر ماه بود اشتباه نکنم بیا یک هفته امارات سوار شو یک چک بکن که برنامه‌ریزی می‌خواهیم بکنیم ببینیم چه کار بکنیم. گفت که باشد مسعود خان لطف کردند تشریف آوردند اینجا. ما یک چهار پنج روز اینجا سوار شد و هنوز آماده نیست. گفتم نه این حداقل ۲۰ روز دیگر آماده می‌شود. یک ماه دیگر آماده می‌شود چون ما پرش دو هفته دیگر شروع کردیم به این سمت می‌رویم. بکنم من بفرستم تو بیای آنجا تا آخر سپتامبر دو ماه.

باشد اینجا یک هفته سوار شده. عین کلامی هم که بین من شما یک لطفی کردی که من سوار شوم. گفتم نه وظیفه و دوست دارم خوشحالم. اگر با تو گفت در ارتباط با هزینه‌ها فکر چون هزینه‌ها را دیگر پس من بدهم. گفتم هزینه‌هایش خیلی سنگین است باید فدراسیون هم کمکمان بکند دیگر. گفت که آره گفتم پس برگرد تهران ببین فدراسیون چه کار می‌کند اگر فدراسیون بتواند حتی نصف هزینه‌های ما را بدهد.

ما تقریباً ۱۳ هزار یورو هزینه امارات به اروپا بود. ۲۰ هزار دلار هم که آنجا باید بابت پرواز از چین می‌دادیم و گفتیم این خودش می‌شود بالاخره دو ماه آنجا من و تو هم بمانیم کارگر من بخواهد بماند این‌ها هفت هشت ده هزار درهم خرجمون هست دیگر مسابقه برویم ثبت‌نام کنیم یک نزدیک ۴۵ تا ۵۰ هزار یورو هزینه‌ام تو ببین چه کار می‌کنیم من می‌توانم چه کار کنم جمع و جور کنم داستان گفت باشد رفتیم و.

نوشته که بچه‌ها خبر دادند که آقای محسن ذاکری به‌عنوان سرپرست تیم انتخاب شده است. آقای محسن ذاکری به من زنگ زد و گفت که با هم صحبت کردیم. حالا دقیقاً خاطرم نیست که من به ایشان زنگ زدم یا ایشان به من. گفتم که من همه مدارک را فرستاده‌ام و هیچ چیزی ناقصی ندارم. کارم را بلدم و می‌دانم چه کار کنم. چند دقیقه گفت بله، تو همه چیز را داری. حتی مدارک کارگر و گروه را هم فرستاده بودم چون من یک پرای گروه اینجا داشتم.

برای تکمیل، لیست لوازم را برای خانم نوروزمنش فرستادیم. آن موقع محصول فرستاده شد و ما هیچ کم و کسری نداشتیم. همین‌طور که این حرف‌ها را می‌زدیم، گفتم که هزینه این‌ها چه می‌شود؟ گفت ما فکر نمی‌کنیم بتوانیم پول بدهیم. گفتم نمی‌شود. شما پرواز از چین تا آنجا را بالاخره این حرف ملی المپیک.

مسعود به من زنگ زد و گفت که می‌گویند نمی‌توانیم. اگر هیچ چیزی قرار نباشد، یعنی ما دو میلیارد و ۵۰۰ هزار تومان هزینه کنیم که چه چیزی به ما اضافه می‌شود؟ ما داریم می‌رویم آنجا که چنین کاری را بکنیم. چیزی به ما اضافه نمی‌شود. بگذار فکر کنیم. تو ببین تا ۲۴ ساعت اگر این‌ها پولی نخواهند بدهند، مسعود به نظر من بهتر است.

امارات متوجه هستی پول پوکه فکر کنید تو اصل تو اروپاست. متوجه چی می‌گویم؟ یعنی تو اصل اروپا تحویل می‌دادی. آفرین باریکلا گفت باشه. بعد یک بار آقای محزون به من زنگ زد. حالا شنیده بودم که اسم دانیال محمود به این سیستم اضافه شده. مسعود من گفتم مسعود جان این کار امکان‌پذیر است؟ گفت چرا.

گفتم اسم دانیال و رامین شهابی هم آن موقع مطرح شده. امکان‌پذیر نیست چون این دو نفر در لیست نیستند و اکیداً تأکید کرده‌اند که اگر نبودند نمی‌توانند شرکت کنند. گفتم الکی دارم می‌گویم حرف اشتباه دارم می‌زنم. قانون نخواندم. دانیال به من زنگ زد و گفت لیست لوازمی که داری می‌گویی می‌توانی لیست را با هم جور کنیم. من اصل من فرق دارد.

گفت اگر خوب هزینه‌ها برای توضیح زیاد می‌شود و فلان این‌ها اصل من اینجا هست. من مسعود من بپره تو ناراحت نمی‌شوی؟ گفتم نه آقا من با این شرایط اگر پولی نخواهم بدهم نمی‌توانم بیایم. مسعود هم نمی‌گویم بیاید ولی اگر تو هزینه‌های مسعودی می‌گویی اصلاً می‌توانید عوض کنید. هنوز وقت داریم که عوض.

شما برو تو همان سیستم بهت می‌گویم نه دانیال نه رامین نمی‌توانند. گفت عباس آقا این‌ها می‌گویند می‌شود. گفتم حالا می‌نشینیم نگاه می‌کنیم. آقا به هر حال برادر بنده آنجا بود جزو آفیشیال‌ها بود. چک کردم سه بار تا حتی این‌ها آمدند.

یک لیستی که به کمیته ملی المپیک از طرف ایران فرستاده شد را روی صفحات بردند. این لیستی بود که ایران فرستاده بود که دانیال توش بود ولی اکسپت نشده بود. یعنی فقط نغمه خانجانی را با این عصر خودش متوجه هستید اکسپت کرده بود. حتی فرهنگ صادقی و علی بودند که چه زمانی به من گفتند پول برای.

یکی از دوستان که حالا نمی‌خواهم اسم ببرم به من زنگ زد و گفت مطمئنی تیم می‌رود؟ گفتم چطور مگر؟ گفت من شنیدم ببین هفت تا آگوست یعنی دو ماه قبل از اینکه حتی بگویم تیمشان واژه کمیته ملی المپیک گفت نمی‌شود برود. گفت آقا کمیته ملی المپیک می‌گوید ما هنوز تأیید نکردیم که تیم سواری برود. این‌ها چه می‌گویند پول نمی‌دهیم که تأیید نکرده. خب من الان اسب بفرستم فقط برود برگردد من باید ۵۰۰ میلیون تومان بدهم.

حتی به شما فاکتورش هست. من ۱۰ هزار درهم ۱۲ هزار درهم کنسلی بلیط دادم چون ۷۲ ساعت گذشت و این‌ها رفتند دنبال سیستم خودشان. مقصودم گهگاهی با ما حرف می‌زد و می‌دیدم و داشت با آن اس کار می‌کرد و این‌ها گفت که گفتم همه چی اوکی. گفت من هنوز هم دانیال نمی‌تواند. تو گفت چرا؟ گفتم من خیلی ناراحت می‌شوم.

و این را شنیدم که من تماس گرفتم اگر این کار را کرده باشید گفتم آقا اصلاً این کار لازم نیست به من بگویید.

رسید تا این را تعجب می‌کند. این را تعجب می‌کنم دوستان همه می‌گویند ما حرفه‌ای هستیم. یک هفته مانده به قرنطینه آخر آخرین.

چهارشنبه هفته قبلش به من زنگ می‌زنند. ما یک چیزی ازت بخواهیم می‌توانی نه نگی بسم الله چی شده اسبت را فردا سوار هواپیما کن. گفتم که چه کار کنم؟ گفتم هزینه‌هایش را کی می‌دهد؟ گفتم همه را ما می‌دهیم. خودت هم چیزی می‌خواهی؟ گفتم نه خودم چیزی هزینه چی می‌دهد؟ گفتند که می‌دهیم. گفت یک ذره گفتم باشه حالا که می‌دهیم من قبل از اینکه اصلاً حرکت بکند.

این هفته بیاید هفت ساعت باید روی هوا باشد برسد برود تو قرنطینه. حالا فرض بر این می‌گیریم که پرواز هم باشد. راکت تنیس که نیست باید پرواز هم از امارات باشد به آنجا پس برود تو قرنطینه ۱۹ یعنی به فاصله ۱۰ روز چهار روز پنج روز بپرد ۱۹ ساعت برگردد.

چه کار می‌توانی بکنی آقا افتخار مصاحبه مسعود مکاری‌نژاد کار اصلی‌اش خودش می‌کرد. این افتخار نیست این عدم برنامه‌ریزی است. چرا آنجا به من نگفتی من که کارگرم آیدی داشت گروهم بود لیسانس این کار دارد چرا آنجا به من نگفتی فقط من گروه بفرستم امتحانم می‌کرد ببینید می‌فرستم یا نمی‌فرستادم که صادر شده بود به من نگفته این افتخار نیست.

ویدیو دستش باشد از پماد زدن یک اسبی در باکس ویدیو سرپرستی نداشته این‌ها را ما ایراد می‌گیریم مدیریت تیم به این چیزها سرپرستی بیاید ویدیو می‌دادند یا یک سوارکاری که از میدان می‌آید بیرون خراب کرده خوب کار کرده با توجه به آن استرسی که داریم تو ویدیو لایو ازش می‌گیریم.

روایت چی بوده ببین حالا من این را می‌گذارم به حساب آن احساس ایرانی بودن ما و آن رک بگویم ما ایرانی‌ها کلاً یک غلیان احساساتی داریم تو لحظه که حالا شاید من اگر جای مرتضی بودم تو آن لحظه مثلاً می‌رفتم برای اینکه ببین البته اینکه محسن ذاکری این کار می‌کند به‌عنوان سرپرست.

من این را ایراد را جای دیگر می‌بینم چرا چون ما چیزی به اسم مدیر روابط عمومی نداریم تو فدراسیون خبرنگار تخصصی نداشتیم بفرستیم آنجا فرستادن با سه تا سوارکار با دو تا گروه می‌دانی خب طبیعتاً همه چیزش شلم شور وار بوده خوب و ما عملاً فقط دنبال ما رفتیم دیگر ما آنجا بودیم این را که همه می‌دانیم حالا بگوییم ایراد ندارد رفتیم من این را به‌عنوان کسی که دارد با تو صحبت می‌کند که آقا حالا سرپرست تیم نباید این کار بکند خوب من می‌گویم آقا حداقل من از جانب محسن زکی دفاع می‌کنم ازش خب.

این بخش را هندل کرده و گرفته ولی حرفت منطقی بانک کسانی که پشت باجه بانک نشسته‌اند دیدی اگر غغلم که باشد قبلنا که حالا شماره مامانم نمی‌دادند تو بانک‌ها اگر بالا سرش هزار نفر آدم بگیرد سرش انداخت پایین دونه به دونه حساب کتاب می‌کند امکان ندارد هول بشود از دو نفر با هم پول بگیرد چون آخر متوجه هستید.

مدیریت و سرپرستی باید با توجه به بودنش تو سوریه متوجه هستی به‌عنوان کوالیفایش المپیک که بود هفت مسابقه من محسن معرفی کردم خودش می‌داند متوجه هستید ولی سرپرستی تیم ورزشی تفاوت دارد آن هم در زمانی که ما می‌گویند می‌توانستیم بهترین نتیجه بعد از مدت‌ها را بگیریم در قالب.

مگر می‌شود سه ماه سوار اسبش نشود و در تیم آلمان بپرد قطعاً می‌شود نه ما همچین چیزی نداریم آقا نداریم سوارکار شما سوارکار شما دو ماه و نیم از فاصله مگر غیر از این است امید.

بهترین نتیجه و مطمئناً دوستانی که این بلا را سر تیم آوردند، با قصد و به خاطر لجبازی‌هایشان و نظراتشان با ما، این کار را کردند و بدترین نتیجه را گرفتند. خدا آن بالا...

برویم عقب‌تر، چرا ما به آن اتفاق نظر نمی‌رسیم؟ در این همه سال نرسیدیم و شاید بعدها هم نرسیم. به هر حال دوست عزیزم رقصان راد بود، من از ایشان کار یاد گرفتم، اما افتخار شاگردی مستقیم در طراحی مسیر را نداشتم.

اختلاف سلیقه شاید در چیدمان پارکور داشته باشیم. من یک دست‌خطی داشته باشم چون دوستم است، مثال زدم و خیلی هم عذرخواهی می‌کنم از او، ولی در نهایت به یک نتیجه می‌رسیم. یعنی حرف‌هایی که با توجه به تجربیاتمان و شناختی که از این‌ور و آن‌ور داریم، به یک نتیجه می‌رسیم. ولی با بعضی از دوستان این‌قدر در این چهار دیواری نشستن، اصلاً بحث اختلاف نظر دیگر نیست.

دیوار چه خبر است؟ من فکر می‌کنم کلاً ورزش سوارکاری، یعنی صنعت اسب در ایران، چند سالی است که حداقل من خودم ۲۲ سال است شغلم این است، قربانی جنگ قدرت‌ها شده است. این را به ضرس قاطع می‌گویم. یعنی هر کسی الان به این حرف من اعتراض کند، می‌گویم آقا ایرادی ندارد، می‌نشینیم جلو هم با هم برنامه‌اش بحث می‌کنیم. نه، من اتفاقاً قبول دارم، من قبول دارم، برای اینکه اگر یک زمانی من کار بکنم، من خودم شاید کار نکنم. این‌قدر نه بدی بدی من به آن‌ها شک کردم، آن‌ها با من، متوجه هستی؟ برعکسش.

اختلاف نظراتمان را عنوان بکنیم، اختلاف سلیقه‌هایمان را عنوان بکنیم ولی برویم روی خط. خب ما همین دیگر، همیشه می‌زنم می‌گویم متأسفانه حداقل سواری به عینه دیدم، ما به آن اجماع نظر نمی‌رسیم. چرا؟ چون مسئله را شخصی‌سازی می‌کنیم.

به هر طریقی خراب می‌کند، صدایش، تصویرش، اصلاً فرمت صحبت کردن من است. اگر انتقادی هست به رادیو چارل هست، اگر محسن پور حیدری من اینجا با صدای بلند می‌گویم اصلاً با شاگردش بد کار کرده، مثلاً به یکی اسب انداخته، به هر دلیلی ربطی به رادیو ۴ ندارد، فدراسیون ربطی ندارد که آقا محسن. حالا یک چیز جالب به شما بگویم، حالا چون خیلی دور نشویم، بعد دوباره برمی‌گردیم به بگویم حتی می‌خواهم بگویم کار را دوستان در فدراسیون بلد نبودند. چرا؟ اگر لازم باشد الان اینجا اسم نمی‌برم ولی یکی دیگر از تیم‌های کشورهای دیگر.

در لانگ لیست سوارکارش نبود ولی توانست بپرد در بازی، اضافه کردن، لابی کردن، در حقیقت متوجه‌ام اثبات کردن که این سوارکار نمی‌توانند بیایند. راه اگر می‌خواستند، این‌ها حتی دوستان به ما نگفتند که کمک می‌خواهند وگرنه کمک می‌کردیم. در اختیار بله، سرمایه است آقا جان، ما جانمان را گذاشتیم خب.

پس می‌توانستیم کمکتان بکنیم ولی خودتان خواستید بکنید با این وضعیت. ببین این برنامه‌ریزی، من به شما به عینه می‌گویم که هیچ چیزی درش وجود نداشت. همش مثل فکر کردیم امروز بالاخره دم آخر درستش می‌کنیم، ایرانیزه بابا آره.

گفتم آقا ۳۰۰ تا مسابقه داده، بالاخره تجربه حضور دارد، رنگش نمی‌پرد خب. بعد دیگر بازی‌های آسیایی که سوارکار بفرست تجربه کند نیست. نه چرا موفق بود، آخه سه ماه از زندگیش زده بود.

ارزش دارد کارش، از زندگیش زده بود، از همه چیز زده بود، آن همه مسابقه شرکت کرده بود، حالا دو تا انداخته بود، خطا رفته بود، جایزه شده بود، نشد. ولی با یک انگیزه و با یک کار درست رفت. همان کاری که ما داشتیم انجام می‌دادیم که دو ماه قبلش برویم. بابا نغمه سی‌اس‌آی پرید توی مانژ والکسوارد یعنی شوخی نیست واقعاً بله.

مسعود کارگر نداشت، این عدم برنامه‌ریزی، این برنامه‌ریزی غلط است. کارگر نداشته، این هنر نیست. بعضی از مربی‌ها بعضی وقت‌ها که خیلی می‌خواستند شاگرد مسابقه.

دفعه دیگری فرصتی برایش پیش مثال که مسعود ۵۰ سال دیگر هم تو مسابقات می‌پرد خب ولی این شرایط برایش شاید نمی‌شد که مسجد بدون کارگر بفرستیم. بعد کنار تیم چه چیز تقویتی من یک سوال دارم واقعاً واقعاً این سوال برایم.

امارات خیلی منطقی است، دیگر غیر از این است؟ من حتی توی مصاحبه به محسن گفتم، گفتم که تو به عنوان سرپرست می‌توانستی موبایل ازشان بگیری و واقعاً باید این کار می‌کرد اگر می‌خواست آرامش بخرد. محسن جان، محسن جان.

ما همان زمان خیلی ناراحتم اسم این زمان را می‌برم ولی خب بالاخره زمانی که با آقای حیدری در فدراسیون کار می‌کردیم، قرار شد ببریم برای کره جنوبی سه تا نوجوان بودند. اگر خاطرتان باشد سه تا جوان بله، آقای داوود داوود پور رضایی، محمد نژاد، زهرام وجدانی سه تا جوانمان بودند. تیم‌های ملی انتخاب شده بودند در مسابقات آن‌ور هم آلاله چارچیان، سپتو مهاجر و اگر اشتباه نکنم حسین وفایی.

داوری گذاشتیم تا کلاس بدنسازی برایشان گذاشته بودیم، وضعیت بدنشان را بردیم چک کردیم. بعد یک ماه رفتند تو اردو، هر روز می‌رفتند تو اردو. مربی بدنساز برایشان گرفتیم و آخرین کاری که من کردم، آقای حیدری گفتم آقا من خواب بچه‌ها را باید عوض کنم. ببخشید چیکار باید بکنیم؟ گفتم برای اینکه کره جنوبی شی با ما جلوتر است، من باید این بچه‌ها را جوری ببرم که سه شب آخر چهار بعد از ظهر بخوابند و بلند شوند که سرحال باشند.

زحمت کشیدم، شما سرپرست شدی آنجا؟ نه من کمکتان می‌کردم چون به اسم سرپرست به اسم بابک داده بودم. علیرضا خوشگلم مربی تیم بود ولی از طرف آقای همه کارش را انجام بدهم. خوب ببین این‌جوری تیم انتخاب، یعنی تیم باید تیم بشود. همان سفر هم وقتی آقای شاه‌چیان خواستند تشریف بیاورند، گفتم تشریف ببرید ولی سعی کنید بچه‌ها تو اتاق شما نباشند، توی سیستم خودشان باشند. حالا آن تازه بچه بودند، پدر و مادرها در بعضی از مسابقات.

مسابقه داد شب شاید اصلاً یک اتفاقی، خیلی هم طبیعی است، چه خوشی چه ناخوشی زن و شوهر بیفتد رو اعصاب سوارکار باشد فردا.

سرپرستی وجود نداشته است و باید روی این انتخاب بیشتر فکر می‌کردیم. حالا به نظر عباس یعنی تو می‌خواهی بگویی آقا این شرایط که حالا به هر دلیلی که اتفاق افتاده، محسن ذاکری تا حد خیلی زیادی مقصر این داستان بوده. یعنی نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه محسن ذاکری که نمی‌توانسته با اسب بپرد یا اسب.

من اصلاً این را نمی‌خواهم بگویم ولی می‌خواهم این ترکیب را بگویم از اصل این ترکیب سه‌نفره و آن سرپرستی کلاً بی‌برنامه بوده، فقط نغمه خانجانی جای مناسب نشسته بوده، مسعود اصلش مناسب نبوده و نفر سوم به نظر من آمادگی ورود به این تیم را نداشته. حالا سرپرست هم سرپرستی را نتوانسته جمع جوانب باعث این شده که ما یک همچین نتیجه.

قرنطینه را انجام می‌دهم. من به شما می‌گویم مازیار عزیزم تا زمانی که ما در تحریم هستیم، تا زمانی که همه این اتفاقات هست، مسئله این قرنطینه حل نمی‌شود. به موردی شاید ما برویم آذربایجان، آقا رفیقمان باشد بیاییم، یا به موردی شاید ما بتوانیم برویم دوحه بیاییم در شرایط خیلی خاص.

هواپیما ریاض بغل دست عربستان سعودی دیگر کشور تمیزی هم هست. الان از عربستان مستقیم نمی‌تواند دست بیاید به امارات. یعنی اگر ما می‌خواستیم می‌توانیم این کار بکنیم برویم چون چهار پنج تا مسابقه خیلی خوب داشت. من از اینجا می‌توانم از امارات ببرم ریا.

البته استاد بابک شکی در یکی از صحبت‌هایی که با او داشتم و البته پخشش نکردم، درباره داستان قرنطینه و رفت‌وآمدها گفت که ما از لحاظ بیماری در آن سطح نیستیم و بیشتر دلایل سیاسی دارد. عملاً در صحبتم به شما اشاره کردم که این بحث قرنطینه هر وقت تحریم‌ها حل شود، ان‌شاءالله به امید خدا ما ایرانی‌ها بیشتر این اتفاق بیفتد. امیدواریم روابط دوستانه با کشورها داشته باشیم و تحریم‌هایمان حل شود.

فدراسیون قبلی نتوانست ما را به اروپا ببرد. از اروپا سوال نه، اصلاً ربطی به چین نداشت. آن ربطی به کنوانسیون بین‌المللی داشت. پس می‌آیند می‌گویند فلانی رفته گفته من رایزنی کردم. وقتی به من گفتند فلانی رایزنی کرده، یک سال پیش.

نه، نه، هر کدام از این اتفاقاتی که افتاده، اگر تغییر. من از روز اول گفتم شما اسب می‌توانید عوض کنید، اصلاً نگران نباشید.

آره، آنجا قانون حرف می‌زند. واقعیتش همین است. حالا ما هی بیاییم بگوییم این‌جوری کردند، آن‌طوری کردند. فلانی ایمیل زده به فدراسیون جهانی که قبولش نکنید. اگر من و امثال من شنیده‌ام، دارم می‌گویم.

ایمیل بزنیم به فدراسیون جهانی که تیم شما نرود. اگر می‌توانستیم که خیلی کارهای دیگر می‌کردیم. اگر شاهرخ مقدم می‌توانست بغل گوش رئیس کمیته ملی المپیک حرف بزند که تیم را به او مجوز ندهند، چرا این کار را بخواهد از آن یارو؟ این حرف‌ها چیست؟ کار شما ایراد داشته، برنامه غلط بوده، قوانین را نمی‌دانستیم. چرا طبق قانون پیش نرویم؟ ما حرفمان همین است. شما دارید فقط توپ می‌اندازید تو زمین بغلی.

می‌بینم این بود.

شما قوانین را نمی‌دانستید، برنامه‌ریزی‌تان اشتباه بوده و باعث این نتیجه شده. این فدراسیون با توجه به این سه مورد می‌توانستیم بهتر نتیجه بگیریم. من یک نکته را بگویم، حالا با توجه به اینکه تو اخبار اعلام کردند که تیم نمی‌رود.

واقعاً زحمت کشیده بودند و آن شرایطی که حالا پیج فیک درست می‌شود و این حرف‌ها که حالا وصلش می‌کنم به آن که حالا می‌گویم تا زمانی که امثال شماها، بزرگترها و پیشکسوت‌ها اجازه دهند، یک عده می‌آیند پیج فیک درست می‌کنند و حرف نقض می‌زنند. به خاطر اینکه رک بگویم، آن اتفاق نظر در ماها نیست. یعنی من که حالا ج ندارم بخواهم بگذارم خودم جلوی تو ولی حالا مثلاً که تو کسوت و هم‌دوره تو و تو باهاش رخش شاید به قول تو دست‌خط تو خیلی با هم فرق می‌کند.

ولی تهش این است که انقدر حرفه‌ای هستید که یک حرف مشترک در بیاورید که درد مشترک را بتوانیم درمان کنیم. در مورد اینکه حالا تیم نرفته، یک هفته قبلش دوباره کنسل شده، این داستان‌ها. منی که حالا از نزدیک داشتم اخبار نگاه می‌کردم و می‌دانستم شرایط چیست، داستان این است که.

حداقل اینجا را من باید از آقای زندی واقعاً تشکر کنم. فارغ از همه این بحث‌ها، بی‌برنامگی و بی‌نظمی را ما می‌دانیم. بالاخره همگی می‌دانیم ما در ایران داریم زندگی می‌کنیم. وقتی که همه مسائل با مصالحه حل می‌شود یا به قول خودمان یک صلوات می‌فرستیم، یادمان می‌رود. طبیعتاً این قسمتش می‌دانیم که این بی‌نظمی را داریم، نه فقط حالا آن که تیم ملی در مسابقات داخلی‌اش هم داریم. ولی می‌خواهم واقعاً بگویم با تمام آن اتفاقاتی که افتاد، رضا به عنوان رئیس سرپرست فدراسیون.

آنجا حداقل این را اثبات کرد که آقا وایسا من عاشق کلامتم. خیلی هم ممنونم ازت که اینجا عنوان کردی. رضا زندی بی‌شک ۴۸ ساعت پرهیاهو داشت، ۷۲ ساعت وحشتناک داشت. من چون از پشتش خبر داشتم با چه شرایطی رفت، ساعت به ساعتش خبر.

۴۸ ساعت پرهیاهو داشت، ۴۸ ساعت که شاید هر کسی نتواند فشار را تحمل کند. ایشان داشت تا مرز سکته رفت، بنده خدا و رفت کار جمع کرد با لابی‌گری و با دوستانی که داشت و شک نکن کار بسیار بزرگی هم کرد. چون اگر ولی باز دوباره من برمی‌گردم به.

آقا این سرمایه، این پتانسیل خیلی بهتر از این باید استفاده می‌شد. دوستان من زندی را گول زدند. نمی‌خواهم این‌جوری بگویم. دوستان من زندی را گول زدند وگرنه زندی را وادار نمی‌کردم برود کاندید شود در فدراسیون جهانی. می‌دانستند که سرپرست نمی‌تواند بشود، اصلاً تو انتخابات نمی‌تواند شرکت بکند. چرا این کار را با آقای زندی کردید؟ چرا بی‌خود اذیتش کردید؟

مجوز بگیرد، این پتانسیل را می‌گذاشتید برای جای دیگر که بروید پول بگیرید. پول هم که گرفتید ولی تیم بهتر می‌رفت. بعد نیایید بنشینید ما خرج اردوی همه را دادیم. آقا از مسعود و دانیال و اینا بپرسید خرج دادن یا ندادن؟ آقا اینا بگن نغمه که هنوز که نمی‌دانم تا ۲۰ روز پیش که می‌گفت هیچی نگرفت. پول بدهند ندادند. من البته هنوز موفق نشدم با نقد صحبت کنم.

و امیدوارم که حالا پیدایش کنم و باهاش صحبت کنم، روایت نغمه را بشنوم. چون که حالا کاری ندارم به نتیجه که انصافاً خوب نتیجه گرفت ولی زحمت این دوستان اگر می‌گذاشتند که ما هم با برنامه برویم جلو. آقا ما که از شما چیزی نخواستیم، گفتیم پول بلیط فقط آلمان تا چین بدهیم. دیگر آخرش دیگر به اینجا رسیده بودیم، جور می‌کنیم. اصلاً من می‌روم وام می‌گیرم حسین اسپانسر.

من ده روز تمام با آقای زندی مسیج می‌دهم، آقا من یک اسپانسر پیدا کردم اینجا. حاضرید یک قرارداد بفرستید واسه من که اسپانسر تیم بشود؟ جواب من را نداد. قبل از اینکه بگویند هنوز تیم نمی‌رود. واتساپش هست دیگر. من دارم همین می‌شود. شک ندارم رضا زندی زحمت کشید ولی آقا این زحمت این همه من محسن جان تو می‌گویی صفحات فیک چیست؟ این همه مربی تربیت، هی کلاس گذاشت.

اینستاگرام عباس.

مسعود و مازیار و فرامرز انصافاً خیلی زحمت کشیدند. یعنی واقعاً خیلی تلاش کردند ولی خوب چیزی. آره الان داستان چیزی که هزار تا سوارکار داشته باشیم، حداقل ۵۰۰ تاشون مدرک رسمی. صفحات تو می‌گویی فکر یارو مدرک دارم. این زحمت کشیده شده برای کلاس‌ها. دیگر بالاخره مربی فرستادن شهرستان ولی این زحمت زحمت خوبه یا زحمت بده.

نتیجه با مازیار هم کردیم راجع به حالا بحث مربیگری که حالا خودت هم گوش کردی. متاسفانه این است که به حالا به دلایل سیاست‌های غلط فدراسیون‌های قبلی که اگر حالا لازم باشد راجع بهش مفصل خودم شخصاً صحبت می‌کنم و انتقاد داشتم، سوارکاری در تهران متمرکز شده و سیاست‌های کلی سوارکاری. یعنی شما پتانسیل‌هایی که در شهرستان می‌بینید، آن شور و اشتیاق که یک نفر در شهرستان برای یادگیری دارد.

ولی خب این احتمام نبوده. ما حتی در تهران یعنی باشگاه‌هایی که خودت قطعاً کار کردی بهتر از من درس بلدی. کسانی را می‌بینی مربی کلاسان که.

تست روانشناسی همان تست بیرون نمی‌آید. من این را می‌نویسم امضا می‌کنم. این خیلی مسئله پایه است. یعنی ما چون مرجع مشترکی برای آموزشمون نداریم. حالا مثلاً باز بچه‌ها آمدند یک سری سبک و سیاق‌ها را اسامی به قول مازیار یکسان‌سازی کردند ولی ما مرجعی نداریم و متاسفانه ایراد بزرگمان این است که ما می‌خواهیم دوباره چرخ اختراع کنیم. آفرین ببین من الان می‌گویم بعضی وقت‌ها می‌چرخیم ایراد ندارد اصلاً. قطعاً بحث اصلی که همه بحث من و تو صرفاً نیست که راجع به مسابقات تیم ملی‌ها صحبت کنیم. تو به عنوان یک پیشکسوت، به عنوان یک خبره که باشگاه‌داری کردی، مربیگری کردیم، مسابقه پریدی از وارد کردی قطعاً نظر.

خیلی زحمت کشید. من این فرد را می‌شناسم. من دو سال با او کار کردم. بسیار فرد پرتلاشی است و همچنان کار می‌کند. فرد با معرفتی است و متوجه است. خودش را به دست دو سه نفر سپرد که به نظر من به قول معروف راهنمایی درستی نکردند و رضا زندی پتانسیلی که داشت را بیهوده گذاشت. حیف واقعاً. بله، ۷۲ ساعت.

انفرادی بفرستیدش یعنی چه؟ فیلم نمی‌رود. من این را استوری کردم. بله، آقا، بالاخره حالا به غلط یا درست.

من اگر آنجا بودم با توجه به این شرایط، ولی اگر خیلی با توجه به شرایط تیم شاید می‌گفتند که باشد بگذار یک خیر بوده نرویم از دوازدهم یازده. من حتی فکر می‌کنم اگر زودتر به اسبش می‌رسید در اروپا.

قطعاً نتیجه‌گیری‌اش بهتر می‌شد ولی من دارم این سوال را می‌پرسم مگر می‌شود؟ یعنی سورپرایز می‌خواستی بکنی؟ مگر می‌شود اصلاً به کدام منطقه می‌خورد؟ پس نقش مربی سرپرست برای چیست؟ من دارم سوال می‌کنم. این‌ها را باید تصمیم بگیرند دیگر. غیر از این است؟ می‌دانید دیفالت ذهنی این بود که آقا برویم هر جور شده. احساس کنم چه قیمتی محسن عزیزم. من می‌خواهم خون را عوض کنم به چه قیمتی.

واقعاً محسن، من از تو این سوال را می‌پرسم. لیاقت سوارکاری ما ببین شما وقتی در فوتبال می‌فهمی وقتی بری سه هیچ ببازی آقا باختی دیگر. پنج سال بعد فقط یادش هر چقدر خوب بازی کرده باشیم. غیر از این است؟ نه واقعیت همین که نیست. در ورزش یعنی دوره بعدی.

یکی از منفی ما اگر کمیته ملی المپیک بخواهد بروم تیم ببرم تیم درجه قبلی سال آینده. شما نگاه کن اگر امارات الان به طور مثال پنج تا اسب خریدند برای تیم المپیک چون کولیفید شدند برای المپیک. پنج تا اسب که این‌ها نرفته یک پولی یک بودجه آمده پنج تا خریده نزدیک ۱۵ میلیون یورو در اختیارشان به اسمش می‌کنند می‌روند می‌پرند و برمی‌گردند. بعدش دوباره به اسم آن گاورمنت.

یا در بحث عربستان حالا بحث اسپانسرهای اروپایی فرق دارد. سوار در اختیارش می‌گذارد یا مثلاً فلانی بازار آنجا باز دوباره تفاوت المپیکی هم همین‌طور برای ما هم هست دیگر. اسباب‌بازی آسیایی که همین‌طور نریخته شده تو بازار که خودش دارم می‌گویم این هزینه‌ها سنگین و واقعاً به نظر من یک گروه یا یک نفر نمی‌تواند فقط سرمایه‌گذاری کند اسب بخرد در اختیار چین بگذارد. متوجه هستید.

اگر هم قرار باشد یک چنین اتفاقی بیفتد در یک زمانی که همه‌چیز درست باشد یعنی فدراسیون درست باشد برنامه‌ریزی‌مان درست باشد باید یک گروه از این‌ها بیایند جمع شوند یک توجیه اقتصادی برایشان بشود هر کدام به عنوان یک سرمایه را آنجا بگذارند وقتی توجیه اقتصادی‌شان هم برایشان درست شد متوجه هستید برود این.

از این صندوقی که درست شده اسب خریده بشود در اختیار ۴ تا خوبه درجه یکش گذاشته بشود مسابقه است. شفافیت بله وگرنه شما وقتی حتی الان من می‌خواهم بگویم آقا می‌گویند که یک پولی ما شنیده‌ها یک کمی از کمیته ملی المپیک برای گرفتش می‌گویند دو تا اسپانسر می‌گویند ما هیچ‌کدام من هم شنیدم چرا شفاف.

فدراسیون یک شرکت سهامی است برای من و شما چون مگر ما حق عضویت نمی‌دهیم بله پس یک شرکت سهامی است دیگر غیر از این است؟ پس باید در ارتباط با پرداختی‌ها و دریافتی به ما جواب بدهد چرا ویلان نمی‌دهند البته ربطی به یک سال اخیر ندارد ها نه نه نه در کل آقا ببین اولاً محسن جان من یک چیزی به شما بگویم. من فدراسیون قبلی را در دو فاز می‌بینم. یک فاز چون فکر می‌کنم اگر اشتباه نکنم هشت سال آقای خلیلی بودند دیگر درست است بله یک فاز یک فاز شش ساله می‌بینم یک فاز دو ساله.

من موقعی که خیلی جالب است این را هم به شما بگویم وقتی ایراد گرفتم آقای خلیلی خواستم که باهاش صحبت حتماً می‌دانی داستان وقتی رفتیم صحبت کردیم همه گفتند خوب شد دیگر باهاش ساختی دیگر وقتی می‌روی معترض می‌شوی صحبت می‌کنی این را بهت می‌گویم صحبت نمی‌کنی می‌گویند طرفدارشی وقتی آن‌جوری است می‌گویند من خودم نقد داشتم نقدم هم زیاد می‌گویم ولی من یک فاز شش ساله و دو ساله می‌بینم در دو سال آخر یک سری چیزها تفاوت پیدا.

زمانی که کارد رسید به استخوان در حالی که واقعاً یعنی کار همه‌مان همین رسیده دقیقاً ولی خوب ایشان حالا ایشان هم حالا متوجه یک سری داستان شده مگر می‌شود کسی گفت که هیچ کسی هیچ خلافی هیچ اشتباهی نکرده خدا.

ما می‌گوییم الان آقا این بازی آسیایی اشتباه کردیم نگویید ما خوب کار کردیم بگویید بچه‌ها خوب زحمت کشیدند ایراد از ما بود که این نتیجه را گرفتیم وگرنه هر کسی در قالب خودش که زحمت کشید می‌گویم مسعود معجزه کرد جادوگری کرده مسعود نغمه.

این دیگر خوشبینانه‌ترین حالتش است. حالا عباس از سوال راه برون‌رفتی از این قضیه چون من همیشه خوب نقد کردیم راهکار بدهیم راه برون‌رفتش بله ببین الان خوب حالا یک چیزی هم افتاده راه افتاده حالا.

فهمیدن داستان عکس می‌گیرند می‌آیند اینجا مسابقه می‌دهند شاید ده تا مسابقه هم هیچی نشوند ولی دارند تجربه‌شان را اضافه می‌کنند. دو نفر می‌روند اروپا می‌پرند به هر حال در نهایت ما ۴ سال دیگر هم باز دوباره کی اسب دارد بیرون کی خارج از کشور ریزالت دارد ولی از کی از یک سال قبلش از دو سال قبلش ری ریزالت برای ما بفرست این‌جوری کن که بتوانیم چون تا الان که من اینجا داریم صحبت می‌کنیم هیچ اتفاقی برای داخل ما نمی‌افتد ما اتوبان یک‌طرفه‌ایم که وارد می‌شوند برگشت ندارند متأسفانه.

باید باید این سوارکارانی که من می‌بینم مثلاً می‌گویم حالا علی اینجا اسب دارد دارد فعالیتش را انجام می‌دهد برای خودش هم کار دارد می‌کند مسابقه می‌دهد یک روز نتیجه می‌گیرد یک روز مثال دارد تجربه در مسابقات.

عادل کشاورزی بپرد متوجه هستید فرهنگ صادقی یک جا بپرد متوجه در حال ما ۴ سال دیگر باید ببینیم خوب بود بفرستیم نبود هم آقا نباید بفرستیم این نتیجه برتر این اتفاقش آن فدراسیون نباید فکر کند که دو نفر بخواهند بروند چین بگردند ما تیم بفرستیم هیچ راهی هم در حال حاضر یعنی من خیلی فکر کردم هیچ راه حل دیگری ما نمی‌توانیم پیدا کنیم برای این کار آره متأسف.

خیلی از بچه‌هایی که الان هستند این کار را می‌کنید اسپانسرشان یک‌خورده ترغیب کنید یا بتوانید یک روند بیزینسی تعریف کنید آنجا بماند الان مثلاً یک سال حساب است رک بگویم آقا تو اروپا ماهی ۵۰۰ یورو هزینه است دیگر.

۲۵ میلیون تومان الان در حال حاضر تو ایران با توجه به نرخ دیگر واقعاً جام می‌پرند یا خیلی حرفه‌ای کار تمیز ماهی ۳۰ ۳۵ میلیون تومان هزینه‌شان است و ۵ تهران می‌دهد خوب بکنش ۵۰ میلیون ۱۵ میلیون برای خیلی از مالک‌ها واقعاً خنده است رقمش آقا این را شش ماه یک سال قبل از مثلاً مسابقات آسیایی یک جای سیاسی بفرستید یا هر چیزی خوب یا حتی اصلاً تو مسابقات اروپا مسابقات لیگ هم چیزی.

عملاً با تهران فرقی نمی‌کند از لحاظ هزینه آقا این را بگذارید آنجا و واقعیتش این است من این را توی بحث سواری بچه‌ها دیدم ماها بچه‌هایمان تو ۱۵۰ اینجا می‌آیند دنبال همدیگر می‌کنند بچه‌های ایرانی اصلاً پارک ساده نیست محسن یک چیز جالب بهت بگویم.

یک نکته‌ای ما سوارکار شک ندارم شک ندارم در ارتفاع ۱۴۵ ما حالا من به لیست ثبت‌نام کاری ندارم که ۷۰ نفر کاری ولی ما ۲۰ بیست دو سه سوارکار این رده داریم به راحتی متوجه هستید واقعی شد دارم واقعی ولی این نکته را سر خودمان کلاً این قیمت اصلی که آمده توی ایران فکر کنید چند همچنین ۲۵۰.

چند مورد شاید به انگشت آسیایی نیست، بله دقیقاً مشخص است یعنی که برای بازی وگرنه کسی که دیوانه نیست می‌رود اینجا یک میلیون یورو بلد نیست، مربی بلد نیستند. اینکه سوارکارهای ما قابلیت‌های بسیار بالایی دارند کسی نمی‌تواند منکر قابلیت‌های دارویی شود، نمی‌تواند کسی منکر قابلیت‌های ابوالفضل محمدرضا شود.

منکر محمود شما نمی‌تواند بشود و مازیار حالا همه دوستان رامین شهابی داریم که سوارکار ۱۴۵ هستند و بین ۱۰ تا ۱۲ سوارکار داریم که سوارکار من روی اصول دارم به شما می‌گویم که ثبت‌نام می‌کنند کاری که بتواند تمیز از تو پارک در بیاید این راهنمایی کمی هم نیست برای کشور ما راندمان خوبی است با توجه به محدودیت‌هایی که داریم.

ما از لحاظ آفیشیالی بسیار زیادی داریم با رتبه‌های بالا با درجات بالا از لحاظ سوارکاری حالا اینکه این دوستان این طرز تفکر را داشته باشند بالاخره بتوانند این میکس انجام شود متوجه هستید یعنی از بین این سوارکار تاپ‌مان بروند اروپا اسب هم داشته باشند این می‌شود مدینه فاضله که اسب هم داشته باشند سرمایه هم یک کسی بیاید پشتشان و آنها خودشان بهتر بلد و آماده شوند برای بازی‌های آسیایی طبیعی فقط من یک نکته را به این دوستان بگویم شما اگر بروید بازی آسیایی بپرید و نتیجه خوب بگیرید.

بدانید که در آینده مربیگری شما در آینده سوارکاری شما و در آینده حرفه‌ای شما همان‌طور که وقتی سوارکار می‌رود المپیک رایدر می‌شود ببخشید اگر دقیقه ۱۰۰ دلار می‌گرفته حالا می‌شود دقیقه ۱۵ این انگیزه را اگر ما ایجاد بکنیم دقت صحبت یکی بنشیند در سوارکارها این انگیزه را ایجاد بکنیم که این طرز تفکر بیفتد یک مدتی سخت می‌گذرد بهش ولی اگر بیفتد روی غلطک مطمئناً هم.

غلطک سوارکاری جالب بهت بگویم من مطمئنم بچه‌هایی که الان تو ایران دارند می‌پرند حالا ما یک معضل عمده‌ای که داریم متأسفانه تو مسابقات اینترنشنال یعنی بچه‌های ما تو ایران تو ۱۵۰ دنبال همدیگر می‌کنند تاپ سواری می‌کنند آدم لذت می‌برد واقعاً چند تاشان نمونه کار سواری‌اند ولی مسابقات برون‌مرزی یعنی می‌رویم توی یک اتمسفر دیگر شاید به جرات بگویم ۴۰ درصد توان کم می‌شود چرا چون تو آن محیط دائم زندگی نکرده‌اند.

خوب و از آن‌ور و از آن طرف یک چیز خیلی مهمی که شاید بچه‌های ما در نظر نمی‌گیرند و بهتر از من می‌دانی خیلی از مالک تو اروپا هستند که حالا گران هم دارند به جای اینکه بیاید هزینه اسب را بدهد با سوارکاری که می‌داند قابلیت در اختیار همه هزینه‌هایش نصف جایزه‌مان هم نصف نصف ولی آنجا رک عباس جان اسب ۲۵۰ هزار یورویی نمی‌آورند جایزه ۲۰ میلیون ۲۵ میلیونی بگیرند بله بله بله دقیقاً دقیقاً بچه‌ها مثلاً می‌گویم تو اروپا نگه دارد ماهی یک دانه هم مث ۵ هزار یورو جایزه بگیرد خوب اندازه سه ماه تهرانش کار کرده بله.

خیلی راحت‌تر بتواند این اتفاق برایش بیفتد بله متوجه جوان هنوز آنچنان آن زندگی برایش شکل نگرفته شکل اجتماعیش دارند نه اینکه نداشته باشد ولی شکل نگرفته بتواند خودش برود این کار انجام ولی امیدوارم این نسل حرفه‌ای جوان‌مان برای آینده کشورمان متوجه هستید.

روی این کار برنامه‌ریزی بکند مشورت بکنند با کسانی که تجربه این کار را دارند و این را انجام دهند چون واقعیت مسئله این است که باید به این سمت برویم اگر بخواهیم بنشینیم باز دوباره بگوییم آقا ما را می‌برند خارج از کشور چهار سال دیگر شده دم آخر باید حسن و حسین را ببریم هیچ نتیجه ما باید دو برنامه‌ریزی ما باید دو برنامه‌ریزی موازی برای این کار انجام دهیم شد شد این در کنارش این طرف باید انجام شود و این طرز تفکر در بین بچه‌ها باید بیفتد که بتوانند در مسابقات چون بله شما یک.

یک شدم ۱۰ ۱۲ سال پیش تو عمارت کار می‌کردم فقط دو شدم بعد سه شدم و این‌ها ولی چرا تجربه‌ام رفت بالا من در یک سیزن اینجا یکباره با هفت تا از تاپ‌ترین‌های دنیا کار می‌کنم در صورتی که تو اروپا اگر دو سال باشم توی منطقه شاید با یک دانه از این‌ها فقط چرا دلیل دارد برای اینکه اینجا مثلاً دارم می‌گویم مسابقه الان می‌آورد مسابقه شارژر.

انجام می‌شود چهار پنج تا باشگاه هستش شارژه البرزان العین ابوظید این‌ها شو می‌گیرند از فدراسیون سیتی شو می‌گیرند خب شو را می‌گیرند مثلاً شارژ دارد مثلاً دوتا مثلاً خودش مسابقه این‌ها هر کدام سیستم برنامه‌ریزی خودشان را دارند یعنی ارگانیز مال همان باشگاه ش.

علی مهاجر در تمامی مسابقات متوجه هستید ولی.

مسابقه را در امارات داریم پارسال ۱۰ تا ۱۱ داشتیم امسال ۱۵ تا اینترنشنال داریم از هفته پیش که شروع شده تا وسطای ماست ما نزدیک ۱۵ تا اینترنشنال داریم از تو استارت داریم با سه تا فور استار و دو تا فای استار و حالا این‌ها تاپ‌ترین‌ها را می‌آورند از هفته دیگر مثلاً اولیانو دارد هفته آن یکی دارد این یکی دارد یعنی دارد.

دنیا من موقعی که ده سال پیش اینجا کار می‌کردم خیلی تجربه خوبی برایم متوجه هستید حالا می‌خواهم برسم به اینجا پارسال وقتی در کنار اینم تو میدان کوچینگ می‌کردم و برده بودم این‌ها آنجا هم من کار یاد داشتم می‌گرفتم نحوه گرم کردن عوض کردم یعنی تجزیه تحلیل می‌کنم قبلاً هم دیده بودم ولی اینجا دیگر با توجه به شناخت نحوه عوض کردم تمرین خدا را شکر هفته ما اولین مسابقه تو استار ال ما چهارم.

مربی به عنوان طراح مسیر طبیعتاً برای سوارکارم وقتی بیاید یک بار کنار من اینجا بپرد متوجه است کنار بپرد تفاوت برایش فرق می‌کند شما شاید تو اروپا توی منطقه بروید سه تا بپرید دو تا سوارکار ساخت دنیا را آنجا ببینید ولی اینجا توی سیزن یکباره.

من خیلی خوشحالم که یک ذره امروز این صحبت‌ها را کردیم این حرف‌ها را با هم زدیم هر سوال دیگری هم باشد من در خدمتتان نه واقعیت این است که اولش که مرسی که وقت را گذاشتی و.

حالا من یک هماهنگی نداشتیم به خاطر اینکه حالا من یک خورده نقص فنی داشتم توی سیستم میکروفونم باید آن را حلش می‌کردم حالا امیدوارم الان ضبط می‌کنیم یک استقلالی گوش بدهد یک استقلالی هیچ وقت نقص فنی ندارد من پرسپولیسی مرسی از اینکه واقعاً وقت را گذاشتی بعد اینجا جا دارد از خانم تشکر کنم بخاطر یک سری هماهنگی‌ها چون بهش قول داده بودم که اسمش را توی مصاحبه بیاورم خانم فریبا عادلی من هم واقعاً ازت تشکر می‌کنم محسن کاری را که داری انجام می‌دهی ان‌شاءالله که همین‌جور حفظش.

و همین‌طور به همین سمت جلو بروید این صحبت‌ها می‌گویم ان‌شاءالله من هدف من خودم به شخصه می‌گویم بالاخره یک گوش شنوا پیدا می‌شود من همان سر نقد آقای خلیلی گفتم همین‌قدر که آقای خلیلی آمد با من مصاحبه کرد من بردم اصلاً من با این ساختم من باهاش همه‌جوره بستم ولی همین‌قدر که آقای خلیلی به عنوان رئیس فدراسیون آمد نشست جلوی من جواب داد من در آن بازی برده حساب می‌شود که شاید خیلی از سرپرست خیلی از روسای این کار نکن متوجه هستی حاضر نباشم پس این بحث کلیه من خیلی ازت ممنونم.

ما هیچ دشمنی با هیچ کسی نداریم و نخواهیم داشت و فقط و فقط دوستان فکر نکنند مملکت دفاع کردم من هم رفتم من هم آنجاهایی که شما رفتید من هم رفتم متوجه هستید من هم این مملکت را دوست دارم و فقط و فقط و فقط برایم مهم که سرودم پخش شود و این را با سرم با افتخار بگیرم بالا دمت گرم پس هر چیزی که داریم می‌گوییم فقط و فقط برای همین است و.

اگر هر جا با عباس مهاجر شاید به‌طور شخصی مشکل دارید، ولی شاید برنامه‌ای که عباس مهاجر ارائه می‌دهد درست باشد، آن را انجام دهید. نه به‌وسیله عباس، بلکه برنامه را بررسی و تحلیل کنید. اگر اشتباه بود، انجام ندهید، ولی اگر درست بود، دشمنی نکنید. اگر به حرف ما گوش داده می‌شد، بدون شک می‌گویم که با توجه به تجربه می‌گویم الان چه کسی سرش را بالاتر می‌گیرد، این فدراسیون است که از وزرا رد شده بود. ما کاری انجام می‌دادیم، هدف مهم است و برای رسیدن به این هدف حتماً برنامه‌ریزی لازم است.

شما می‌دانید من هیچ مسابقه‌ای را بدون برنامه برگزار نمی‌کردم. پس دو ماه یا سه ماه قبلش می‌دانستم چه تاریخی چه چیزی می‌خواهم و جالب این‌که همیشه یک وایت‌برد داشتم که همه این چیزها روی آن نوشته می‌شد، از صفر تا صد مسابقه. این رامین ابریشمی حالا چند تا مسابقه کنارمان بود، می‌داند من چه می‌گویم. با برنامه باید رفت. زمانی که رادیو شروع کردم، خیلی‌ها آمدند و گفتند که آقا دشمن می‌تراشی و فلان می‌کنی. گفتم اشتباه نکنید، من فقط یک آدمی هستم که دغدغه دارم و متأسفانه یا خوشبختانه نمی‌توانم ساکت از مسائل عبور کنم.

تا حالا هیچ‌کس از این زاویه وارد این سیستم نشده است. حالا بحث پیشکسوت و تاریخ شفاهی که خیلی از بنده‌های خدا مغفول مانده‌اند. واقعاً من الان با چند نفر صحبت کردم، به خانه‌هایشان رفتم و در آن حسرت و احساس پشیمانی را می‌بینید که آقا مثلاً من ۶۰ سال عمرم را گذاشتم و تمام استخوان بدنم را خورد کردم، یک در نمی‌زنم حالتو بپرسم. تو با داوود بهرامی صحبت می‌کردی، خوب من آن موقع که بودم یعنی باشگاه بودم بعد از سرهنگ یعنی در میانه راه.

شاگردی داوود بهرامی را داشته باشم و خب من واقعاً لذت بردم. ببین هنوز که هنوز است، اینجا دو سه نفر از قدیمی‌ها هستند، به عینه به شما می‌گویم صحبت داوود امارات و سوارکاری ایرانی می‌شود، می‌گوید یک سوارکار بشین داوود بهرامی حرف افتخار ایران هنوز که.

بله دقیقاً بله من افتخار داشتم یک سال شاگردش بودم و با افتخار سرم را بالا می‌آورم و این را توضیح می‌دهم. این واقعاً داوود بهرامی است. من خیلی خوشحال شدم صدایش را شنیدم چون واقعاً به شخص داوود دوست دارم ولی خیلی خوشحال شدم صدایش را شنیدم. ان‌شاءالله که همیشه خودش، خانمش و بچه‌هایش خوب و خوش و سرحال باشند. این هم پرانتز ان‌شاءالله و اینکه واقعیت این است که ما بالاخره به جای اینکه در خانه‌ها صحبت کنیم، در کافی‌شاپ‌ها صحبت کنیم.

من یک بستری را فراهم کنم که صحبت کنیم و نظراتمان را بگوییم. چون من می‌گویم تا زمانی که ما صورت مسئله درست نداشته باشیم، به جواب درستی نخواهیم رسید و صورت مسئله را خبره کار باید بگوید. عباس جمشیدانی، مسعود و حالا هزار تا اسم که همه ماشاالله اندازه خودشان بزرگ‌اند و کاربلد و نقشه راه می‌توانند ترسیم کنند.

توفیق بده بیشتر ببرمش جلو و تهش اگر من محسن روی پنج تا آدم فقط پنج تا تأثیر بگذارم تولید فکر کنم بروم بنشینم فکر کنم و روندشان را عوض کنم. در رادیو به اتمام رساندم. حالا ان‌شاءالله که این صحبت‌ها به قول تو حتی شده یک نفر را تکان بدهد و ما بتوانیم به آن فکر کنیم و شاید در آینده نتیجه بهتری بگیریم. مطمئناً همین‌طور است. واقعاً هم ان‌شاءالله که همین اتفاق بیفتد. یک مطلب دیگر هم که من خیلی تازگی‌ها استاد استاد از همه در همه زمینه‌ها می‌شنوم. به نظر من.

استاد سواری در ایران شکی خان بوده، نشاطی بوده، آصف‌جان بوده و مبشری از نظر شخصی من با احترام به تمامی دوستان بزرگوارم متوجه هستید هر چیزی یک لغتی وقتی به کار می‌بری یک سری فاکتورها بغلش بار معنایی دارد و خواهش می‌کنم بله به این نکته دقت بکنند. من نه اینکه خدای نکرده یک وقت بحث جسارت به هیچ‌کس ولی این کلمه بار استادی به نظر من به شکی خان می‌خورد، به نشاطی می‌خورد، به آصف‌جان می‌خورد، به مبشرین می‌خورد. متوجه چی می‌گویم که پایه‌گذار.

یک اصولی را در ورزش سوارکاری خیلی دارم می‌شنوم که ان‌شاءالله یک روزی برسد که هر کسی جرات این را داشته باشد که در صفحه خودش خودش حرفش را بزند نه صفحه فکر وجود داشته باشد نه صفحه چیزی که بتوانیم تجزیه و تحلیل کنیم، بتوانیم به هدف برسیم. با صفحات فیک به هیچ هدفی.

چه طرفدار من باشند چه نباشند چه توهین بکنند با صفحه فیک به هیچ نتیجه‌ای نمی‌رسیم. انسانی که وجدان داشته باشد شرف داشته باشد و اعتماد به نفس داشته باشد به اسم خودش دمت گرم. مرسی که این وقت گذاشتی. ممنونم ازت. ان‌شاءالله هر جا هستی سلامت باشی و ما از تجربیاتت استفاده کنیم. از این گفت‌وگو خیلی یاد گرفتم از اینکه تو همیشه آن مطالبه‌گری را داشتی برایم استارت ارائه رادیو چهار نعل بوده که عباس‌جان به من یاد داد که آقا مطالبه‌گری خیلی خوب است و ان‌شاءالله هر جا هستی سالم باشی و خدا یار و نگهدارت.

مرسی از شما خیلی هم ممنون سر شنوندگان عزیزم درد آوردیم. بسیار بسیار سپاسگزارم. خدانگهدار. امیدوارم که از شنیدن این اپیزود هم راضی بوده باشید. تمام عزیزانی که در طی مصاحبه اسمشان برده می‌شود و علاقمند هستند که راجع به این مسائل صحبت داشته باشند.

رادیو چارل با کمال افتخار در خدمت آن عزیزان خواهد بود. امیدوارم با طرح کردن این مسائل کمک کنیم که آینده بهتری را برای همه از دوستان در ایران بسازیم. تا اپیزود بعدی همه شما بزرگواران را به خدای بزرگ می‌سپارم. خدا یار و نگهدارتان باشد. در ضمن مواظب اسب‌هایتان هم باشید.

مشاهده در وب‌سایت اصلی