اپیزود بیست و سوم،بخش دوم گفتگو با استاد عزتالله وجدانی.
خلاصه
در اپیزود بیست و سوم رادیو چهار نعل، محسن پورحیدری به گفتگو با استاد عزتالله وجدانی پرداخته و به چالشهای نظام سوارکاری ایران، به ویژه در زمینه آموزش و امکانات، میپردازد. استاد وجدانی به نقش کلیدی کامبیز آتابای در سوارکاری کشور اشاره کرده و انتقاداتش را نسبت به عدم دسترسی مربیان و سوارکاران به امکانات آموزشی مناسب بیان میکند. وی همچنین به مشکلاتی نظیر واردات بیرویه اسب و غفلت از تولید داخلی تأکید دارد و بر ضرورت بهرهگیری از تخصص مربیان برای ارتقاء کیفیت تولید اسبهای ایرانی تأکید میکند. در ادامه، به تأثیرات منفی پس از انقلاب بر کیفیت و نژاد اسبها و چالشهای تولید اسبهای پرشی اشاره میشود. استاد وجدانی همچنین شرایط سوارکاری گذشته و حال را مقایسه کرده و بر اهمیت تمرین مداوم سوارکاران جوان تأکید میکند و از آنها میخواهد تا با جدیت بیشتری در تمرینات شرکت کنند تا در مسابقات موفقتر باشند.
موضوعات کلیدی
- آموزش سوارکاری
- باشگاه اسبسواری
- اسبهای ورزشی
- تولید اسب
- لوازم سوارکاری
- سوارکاران جوان
- مسابقات ردهبالا
- زحمت سوارکاران
- کار در مانژ
- اسب کورس
- مربی اسب
- اسب پرش
- ترکمنصحرا
- سوارکار مبتدی
- اسبهای حرفهای
متن کامل گفتگو
درود و وقت بخیر، محسن پورحیدری هستم و شما شنونده اپیزود بیست و سوم از فصل اول رادیو چهار نعل هستید. در این بخش هم استاد عزتالله وجدانی مهمان رادیو چهار نعل هستند. اگر اپیزود بیست و یکم که بخش اول صحبتهای استاد عزتالله وجدانی است را گوش ندادهاید، پیشنهاد میکنم که ابتدا آن اپیزود را گوش دهید و سپس این اپیزود را، زیرا وقایع از لحاظ تاریخی و زمانی به هم کاملاً مرتبط هستند. مطلب بعدی اینکه رادیو چهار نعل طی روزهای آینده درباره مبحث آموزش مفصلاً با بزرگان و اساتید گفتگو خواهد کرد. اگر شخص مورد نظری در ذهن دارید که میتواند کمک کند که درباره این مبحث مفصل صحبت کنیم، خوشحال میشوم که به پشتیبانی کانال تلگرام پیام دهید و نفر مورد نظرتان را پیشنهاد دهید تا رادیو چهار نعل در آن حوزه هم مفصلاً با آن عزیزان صحبت کند. و یک تشکر ویژه میکنم که تا اینجای راه کنار رادیو چهار نعل بودید و باعث افتخار من هستید. امیدوارم که بتوانم مباحث بهتری را پیگیری کنم و در نهایت کمک کنیم که چراغ آیندگان روشنتر باشد. برویم اپیزود بیست و سوم گفتگو با استاد عزتالله وجدانی را بشنویم.
اسپانسر این اپیزود رادیو چهار نعل فروشگاه لوازم سوارکاری کیوان است. برند کیوان از سال ۹۰ با فعالیت در بخش خوراک کنسانتره و مکملهای تخصصی اسب شروع به کار کرد و از سال ۹۵ رسماً وارد بخش لوازمهای حرفهای سوارکاری و همچنین مکملهای تخصصی خوراکی شد. طی این چند سال اخیر، فروشگاه کیوان با تلاش بسیار در جهت تأمین لوازم سوارکاری و مکملهای خوراکی اسبها که شامل واردات و بعضاً تولید این لوازم در داخل کشور بوده، توانسته تا حد زیادی نیازهای جامعه سوارکاری را تأمین کند و خیال مالکان و سوارکاران را راحت کند. در بسیاری از مسابقات، برند کیوان حامی و اسپانسر سوارکارهای خوب ایران بوده است. برای بازدید یا خرید حضوری از فروشگاه کیوان میتوانید به باشگاه سوارکاری استاد رضایی یا همان بام مراجعه کنید. و یا هر جای ایران هستید میتوانید از طریق صفحه اینستاگرام محصولات مورد نیاز خود را از فروشگاه کیوان سفارش دهید تا درب منزل یا باشگاهتان تحویل بگیرید. آدرس صفحه اینستاگرام و شماره تماس فروشگاه کیوان را در توضیحات همین اپیزود برایتان میگذارم. با برند کیوان دیگر خیالتان از تأمین لوازم مورد نیاز اسبتان راحت است.
این چیزی که من به عنوان سینه به سینه از شماها، از پدر و بسیاری از پیشکسوتان شنیدهام، نقشی بوده که کامبیز آتابای در سیستم اسب ایران به ویژه انجمن سلطنتی اسب داشته است. باز شما به هر حال کنارش زندگی کردهاید و با خلقیاتش بیشتر آشنا بودید و تصمیماتش را عملاً دیدهاید. چه جور آدمی بود و چه سیستمی را آن سال پیریزی کرد؟ از نظر شما ببینید همانطور که شما اشاره کردید، پایههایی که آن موقع ایشان انجام داد هنوز تقریباً به همان منوال پیش میرود و واقعاً برنامهریزیهایی که برای مسابقات و کار مربیها داشتند و همیشه نظرشان این بود که مربی یعنی سوارکارها، حالا آن موقع که هنوز خیلی کوچکتر از این حرفها بودیم، خودمان مربی بدانیم. واقعاً نیاز داشتیم که هنوز یاد بگیریم و این واقعاً این چیز را برای ما فراهم کرده بود و دوست داشت که میگفت همیشه باید یادگیریتان خوب باشد. یعنی از مربیهایی که میآیند استفاده کنید. واقعاً مربیهایی که میآمدند خیلی زحمت میکشیدند.
الان چون من خودم مقداری کار مربیگری میکنم، دارم حرص آنها را میگیرم که واقعاً آنها چه زحمتی برای ما میکشیدند. شاید همانطور که اول صحبتم عرض کردم، ما جوانتر بودیم و درکمان بالا نبود. فکر میکردیم که حالا اگر یک ذره دارد غر میزند به من یا داد میزند، من را دوست ندارد یا از من بدش میآید. و الان فکر میکنم که نه، آنها اینگونه نشان میدادند که ما را دوست دارند. یعنی دوست دارند آموزششان چون به نفع آنها هم بود که ماها سواریمان خوب باشد که سری بعد هم دعوت شوند بیایند و این چون برای آنها یک افتخاری بود که پاشند بیایند یک کشور دیگر آموزش بدهند و نتیجه آموزششان را ببینند. و اینکه آقای آتابای واقعاً برای برنامهریزی کار اسبها و مسابقات و کارمندانی که ما بودیم، سوارکاری خیلی زحمت میکشید. ولی خب یکی دو تا حالا یا کمکاری بگویم ازشان یا اشتباهکاری بگویم. یکی اینکه در چیز مثلاً فراباد و نور و چیزهایی که مانع نیاز داشت انجام داد. برای نوروزآباد مثلاً نور نبود. نور نداشت که تا این چند سال پیش برایش نور را پیشبینی کردند و گذاشتند. یا مثلاً سرپوشیده که ما واقعاً نیاز داشتیم آن زمان به خاطر اینکه نیاز بود تو زمستان کنسل میکردند به خاطر برف و باران بود.
دیگر بله میماند اینجوری. بعد یک همچین حالا نمیگوییم چی میشود گذاشت کمکاری بگوییم یا نمیدانست یا هر چیز دیگر. این ایرادها را من از بگیرم به نظر من خیلی ایراد جزئی است. ایراد اصلی نیست. یک نقد خیلی بزرگی که من حداقل از همدورههای شما شنیدم اینکه خیلی آن سیستم اختصاصی بوده. یعنی دربار یک سیستم اختصاصی بوده. یک عده سوارکارهای خوبی مثل شما، مثل داوود خان به عربی، مثل حسین آقا مجذوب تو آن سیستم، مثل حالا غلامرضاوند تو آن سیستم از آن امکانات فول عملاً بهره بردید. مربی خارجی، اسب خوب، امکانات خوب، شرایط خوب. ولی خیلیها هم بیرون آن سیستم باید به صورت خصوصی حالا بودند، شروع میکردند، کار میکردند و از آن حالا مهمترینش بخواهیم بحث آموزش در نظر بگیریم، از آن آموزش به نحوی که شماها و بچههایی که تو دربار بودید بهره نبردند. یکی از نقدهای خیلی بزرگی که به کامبیز آتابای گرفته میشود حالا این را شما بفرمایید که حالا من سوال بعدی ما هر چیزی که بود فقط تو خود همان استبل شاه بود برای بیرون نه هیچ برنامهریزی برای بیرون باشگاه دیگر. چرا ببینید باشگاه دیگر آخه نیازی به نداشتند. چرا مثل آقای ایلقانیان، آقای سودآور، اینها خودشان مربی میآوردند.
مثلاً فرض کن دو تا باشگاه که آن زمان خیلی فعال بود، یکی باشگاه مقدم بود یکی باشگاه آقای شکی. بله این دو تا بودند که عملاً خوب برای اینها مربی نرفت یا اینها نخواستند نمیدانم. آن موقع خیلی توی چیز نبودم که مثلاً آقای مقدم، پدر آقا شاهرخ، آقا جلال خدا بیامرزش. بله ایشان اگر صد در صد از آقای میخواست حتماً میدادند بهش یا از آقای شکی اگر میخواست. اینها خودشان به هر حال استاد بودند. بله نیازی به چیزی نداشتند مربی برایشان. بعد از اینها دیگر جایی باشگاهی نبود آنچنانی که که مثلاً ما بگوییم که بله. اگر هم یک همچین نسبتی را آقای بدیم این است که آن چیزها خیلی کم بود. مثل الان ماشاالله تو همین استان تهران شاید ۲۰۰ تا باشگاه شده. بله امروز بله اگر یک همچین اتفاقی آن روز بیفتد الان باشد بله ما واقعاً به ده تا مربی خارجی نیاز داریم که بیاید نه به یکیاش که به همه باید برسد چون.
پدر که اکنون در فدراسیون است باید برای همه بهطور یکسان این کار را انجام میداد، نه فقط برای اصطبل فراباد امروز یا برای اصطبل نوروزآباد یا باشگاههای دیگر. هرچه باشد، این شرایط باعث میشود بتوانیم به دوستانی که حالا گله کردهاند حق بدهیم. اما میگویم که آنقدر این باشگاهها زیاد نبودند، واقعاً میگویم، پنج شش تا باشگاه بود، دو تا در تهران بود، چهار تا در تهران بود، یکی فراباد بود، یکی نوروزآباد بود، یکی باشگاه همانطور که اشاره کردیم آقای مقدم و یکی هم شکی بود.
در کرج بود، بله. یکی از این باشگاهها که اکنون کلاک است، خیلی فعال نبود و تازه شروع شده بود. آقای سودابه، آقای ایلقانیان و آقای جهانبانی و یک آقای دیگر هم بودند که در کورس بودند، آقای وهاب وهابزاده رسول که آنها در کورس بودند. درست است که اینها همگی مربی میآوردند. آقای جهانبانی خودش میآورد، ایلقانیان میآورد، آقای سودابه میآورد. اینکه بچههای ایرانی چه کسانی پیش آنها کار میکردند.
پیش آقای سودابه، آقای رضایی مدتی شاه بود، بعد به اصطلاح بازخرید کرد یا استعفا داد و بیرون آمد و رفت پیش آقای سودابه و آنجا سواری میکرد. باشگاه دیگری هم آنجا بود، متعلق به آقای صابر رنگینکس، دختری داشت به نام ماریون، ماریون هم.
خودش مربی داشت و به باشگاههای این دو سه تا نزدیک بودند. اینها با هم به اصطلاح تبادل مربی داشتند یا با هم کار میکردند و این دو باشگاه آقای شکی و آقای مقدم، حالا باز آقای شکی، خودشان آقای سرهنگ جناب سرهنگ، بله، ایشان استاد بسیار حاضر بود. منتها خب نیازی فکر میکنم نداشتند یا اگر داشتند نخواستند، نمیدانم، نمیتوانم بگویم، ولی به نظر خودم نیازی نداشتند و یکی از باشگاههای آقای مقدم بود.
حالا یا خواسته یا نخواسته به اینها ممکن است اجحاف شده باشد که از مربی خوب بهرهمند نشدند. درست است، یکی دیگر از نقدهایی که به.
کامبیز آتابای در آن سال گرفتند، بحث واردات بیرویه بود، یعنی نه حالا بیرویه، واردات زیاد و گران و غافل ماندن از تولید اسب. یعنی یک مثالش شاید شرکت تیآرسی باشد. شرکت تیآرسی زمانی که قرارداد بست، یک قرارداد ۲۵ ساله بود که شما حالا بهتر از من میدانید. من اگر میگویم به خاطر اینکه مخاطب رادیو چنل بدانند که هفت سال ساخت آن قسمتها، اسبها، کورس، حالا جایگاه هرچه بوده، هتل طول کشید. اینها همه رفتند، نظری که.
جناب سرهنگ شکی گفتگو ۷ سال به جای اینکه اینجا دست به دست میگذاشتید، همان مادیون اینجا تولید میکردید و همین جا تولید اسب کورس داشتیم عملاً و همینطور در مورد واردات اسب پرش. یعنی من با سواد کم میدانم یک سیلمی پرش تحت عنوان سیلمی برای تولید آمد که بیان یعنی اصلاح نژادی کنند که آن هم سیلمی فانیوم بوده. این نقد هم خیلی به کام است. شما که در آن حالت هوا بودید و آن زمان را دیدید، نظرتان چیست که آیا واقعاً این نقد بوده یا نه کارش درست بوده؟ ببینید من میخواهم تأیید کنم کارش درست بود اگر این نقد.
هست یا بوده. درست است ما تولید زیاد داشتیم، یعنی اصطبل فراباد شاید با بالای ۳۰ تا مادیون داشتیم و مادیونهایی که بیشتر در سواری و یعنی دخون و توربو تولید میشدند. بله و هیچ وقت نرفتیم دنبال اسبهای پرشی خارجی و هیچ وقت هم نیامد چنین اتفاقی. شاید هم اگر نمیشد به دلیل این بود که فکر میکردند که اینها کارشان تولید نیست. نیاز من میگویم تولید کردن.
یک شخصی را میخواهد، یک آدمی را میخواهد که کننده تولید باشد. همین که من اکنون در مملکت ما، حالا اکنون یک ذره بهتر شده که اسبها یک ذره ارزش پیدا کردهاند. قبلاً یک بچهای، یک آقایی، یک خانمی میگفتند من دوست دارم مادیونم را از این اسب بکشم. حالا این اسب هرچه میخواست باشد، باشد. ایشان دوست داشت، ولی علم تولید باید درست باشد. من باید بدانم اکنون این تولید که دارد انجام میشود چیست. حالا یک مثال من میگویم که حالا وسطش به قولی فرمایش پدر خودتان آقای پورحیدری کارخانه پهنسازی که نمیخواهیم درست کنیم.
اسب باید داشته باشیم. تولید یعنی داشتن اسب خوب. اگر ما میگیریم اروپا دارد تولید میکند. من خودم به استرالیا رفتم برای همین دوره کورس، مدتی آنجا ماندم. آشنایی با بچهها پیدا کردیم، سوالهایی میکردم و این حرفها. به من گفتند که ما یک زمانی ۳۶ هزار تا کره تولید میکردیم و میفروختیم. بعد یواش یواش تولید ما کم شد، یعنی خریدارش کم شد. نشستیم فکر کردیم دیدیم که تولید ما ایراد دارد. کرههایی که دارد تولید میشود دیگر برای فروش به درد نمیخورد. آمدیم از چند تا متخصص استفاده کردیم.
آوردیم به نصف کردیم، یهو کردیم ۱۸ هزار تا. کیفیت را بردیم بالا، تعداد کم کردیم و پولمان و سودمان خیلی بیشتر شد و بیشتر طالب برای بدیهایمان هم دیگر مشتری زیاد خود تولید واقعاً یک بخشی از کار اسب است. من دوست دارم با این بکشم، آن دوست دارد. این تولید نیست، این تفریح است. وقتی میخواهد مثل جایی که حالا مثل مثلاً ورامین خوب برای ارتش درست میکرد، اسب آنچنانی پرشی نمیخواست، میخواست یک سری اسب ارتش داشته باشد که حالا برای کارهای رژه و برای کارهای دیگر و این جواب میداد بهش.
کسی هم نبود بیاید بگوید که آقا این جواب نمیدهد، ولی برای کار تولید پرشی واقعاً یک وقتی را میخواست، یک زحمتی را میخواست. شاید آقای آتابای آن روز به عقلش یا به چیزش نمیرسید، میگفت خب وقتی ما میتوانیم برویم ۱۰ تا ۲۰ تا ۳۰ تا مثلاً پرشی را از آنجا بیاوریم کار کنیم، چرا بیاییم وقتمان را بگذاریم برگردیم به اینکه از دوباره کره خودمان تولید بشود، بنشینیم پایش فلان وقت بیشتری چون آن موقع شرایط ولی امروز بله با این شرایط کسی میخواهد تولید بکند خیلی با سرفصل برایش.
به نفعش است. چون و من خوشبختانه اکنون در این چند وقتی هم که حالا چند سال اخیر که دارد تولید در ایران تک و توک انجام میشود یا حالا چیزی میشود، هنوز کره آنچنانی در آنها ندیدم که هنوز بیاید جای آن خارجیها را بگیرد. یعنی ما یک جایی کارمان در تولیدمان ایراد دارد. یعنی بعدش هم نمیخواهیم از تخصص و متخصص این کار استفاده کنیم بگوییم آقا اکنون من این کره را گرفتم این ایرادها را دارد. بله بیاییم با یک آقایی حالا هر کسی را که اینها حتی شده کسی که میخواهد تولید کند یک هزینه بگذارد یک.
متخصص این میشود تولیدی که مناسب این کشورمان باشد وگرنه تولید کردن و هی کره زیاد کردن که جایگزینی چیزی نمیگوید که بعضی وقتها من از دوستانی که حالا یک مقداری تعصب ترکمن دارند میگویند آقا اسب ترکمن ما میتواند یک و چه بپرد. میگویم آقا نمیشود، نمیتواند بپرد. آخه چجوری ما زور میتوانیم بگوییم اکنون دارید در مسابقه یک و ۱۰ میگذاریم از ۲۰ تا ترکمن میآید میپرد دوتایش بیخطا میرود یک ده و ۱۵ را.
پس هر جایی هر کاری برای خودش آن اسب آنجا را میخواهد تولید آن کار را میخواهد. ما سیلمی که از آنور آوردیم آیا مادیونش هم همان است؟ آیا آن فضا و آن شرایط نگهداری آن کره را داریم؟
هیچکدامش نیست. آن موقع هم شاید عقل آقای آتابای به این چیز بوده که هنوز نمیتوانیم تولید اسبهای پرشی خارجی داشته باشیم. ولی کورس و چرا اکنون هنوز یک مقداری از کرههایی که اکنون میدان و نتیجه دارند میگیرند از نوه نتیجههای افرون مثلاً شاهین سوغان بود چند تا که خوشبختانه از ایرلند زمان حاج آقا فرجی یادش بود را آوردند و یک سری کرههایشان خیلی خوب جواب.
این که تولید واقعاً ما میگوییم تولید، تولید یک زحمت است. همانطور که اسب پرشی میشود و سوارکار را به بالا میبرد، تولید هم دقیقاً همان است. باید بلد باشی در قسمت تولید چه چیزی تولید کنی، چگونه نگهداری کنی و چه هزینهای برای کره بودنش باشد. فکر میکنم یک رشته دانشگاهی دقیقاً همین است که عمومیت بیشتری دارد. حالا شما در مورد ترکمن فرمودید، این را به عنوان نظر شخصی شما میپرسم، حالا فارغ از بخش آن تاریخ.
ردههای پایه مثلاً تا نونهال، نوجوان یا سوارکار مبتدی حتی در آنجا هم کارایی ندارد. چرا؟ برای این قسمتی که شما اشاره کردید، نونهالان ما تا اسب و سوارکاران خیلی خوب هستند، ولی برای بالاتر نه. ولی خب، برای من چیزی خیلی جالب است و چندین بار هم از بچههای حتی ترکمن، هر از گاهی برای این حرفها به گنبد یا منطقه ترکمنصحرا میروم سوال بکنم. مثلاً در زمان قدیم، حالا نمیدانم این جمله هم شاید...
آنور انقلاب، اینور انقلاب، ترکمنها خیلی قدبلند و درشت بودند. چطور شده که الان قدها اینقدر کوچک شدهاند؟ ببین، همان تولیدی که میگویم. بله، آن تولیدی که آن موقع میشد. ترکمن ما خودمان در همان استبل فراآباد چند تا ترکمن داشتیم که یکیشان را خود من سوار شدم به نام کرکس، قدش ۱۷۱ و ۱۷۲ بود. ترکمن بله، این را یک روز ولش کردیم، این سبک نبود. اینجا جایگاه دیوار کشیدن و اینها نرده آهن بود، فقط آن جایگاه.
برای شاه درست کرده بودند، آن وسط بود. اینور و آنورش فضای خالی بود. همین کرکس رفت تو مانژ بازی کرد، چهار نعل کرد، آمد به طرف نرده. همه هم ایستاده بودیم، گفتیم خب میآید ترمز میکند دیگر جلوی نرده. ۱.۵۰ ارتفاع نرده بود. دورش آمد، بلند شد، از آنور آمد پایین. گفت کنید ۱۱ متر و نیم از آنجایی که بلند شده بود تا آنجا که آمد زمین پرواز کرد. اصلاً یعنی یک چیزی بود، اصلاً برای همه ما یک چیز نویی بود. واقعاً که یک اسب اینقدر قدرت دارد، شگفتانگیز بود. ۱۱ بگویم.
تولیداتشان خوب بود. اسبها درشت بودند، اسبها شکل داشتند. یعنی وقتی من کرکس را سوار میشدم، شبرنگ هم سوار میشدند، میدیدم از نظر قدی تازه سه سانت شبرنگ بلندتر بود. ۱۶۸ یا ۱۶۹ بود قدش، این ۱۷۲ بود که آقای کریمی سوار میشد. شتاب همینطور قدبلند بود. یادم است یک آقای ترکمن دیگر داشتیم که آقای استاد رضایی سوار میشد.
یک ترکمن داشتیم، پوپک بود، آقای داوود بهرامی سوار میشد. آن روشن هم روشن بود که سوار میشد. بله، همایون یک مدتی جوان بود، پرونده یعنی خانم رز بود، بعضی مسابقات سوارش میشد. بگویم ترکمن ما میپریدند خوب. چی شد عمو رضا، چرا آن اینجوری شد؟ همین تولید را دارم میگویم دیگر. حساب کتاب این موقع انجمن سلطنتی نظارت روی این قضیه نداشت؟ چرا داشت. من دقیقاً یادم است که انجمن سلطنتی مأمور داشت.
میآمد دم خانه شما، دم خانه من که اسب داشتیم، نگاه میکرد ببیند این اسب پروندهای نژادی، شجرهای چیزی دارد. خوب باشد، این باشد، سیلمیه بماند. ندارد، همانجا با مأمور اختش میکردند، میرفتند. میدانی چرا با این نظارت باز ما به اینجا رسیدیم؟ بعد از انقلاب، بعد از انقلاب یک مقداری خوب جو اصلی به هم خورد دیگر. همینجوری که شاید خیلی چیزهای دیگر هم یک خورده بلاتکلیف بودند، مردم اسب هم همینطوری شد.
دیگر در همان شرایط هرکی هر کاری دلش میخواست کرد. یهو من شنیدم یک سری حتی سیلمیها تو یک سریها ول شدند که اصلاً مال آن نژاد هر کی هر کی شد دیگر. خب که یک نمونهاش همینه که به تاراج مثلاً ترکمن دادند شناسنامه ترکمن برای اینکه تارهای صددرصد بود. کی مسئولش بود که این کار را کرد؟
خدا رحمت کند، این که ببینیم میخواهم به شما بگویم یعنی آن اشتباهاتی را که آدمها کردند، من نمیگویم سیستم کردهها، ما آدمها هستیم که بعضی وقتها از موقعیتها سوءاستفاده میکنیم. آدمها میآیند تو سیستم یک اشتباهاتی را انجام میدهند و این اتفاقاتش و آن زیانهایش به ماها میخورد که الان ماندیم. دوست عزیز ما آمد اسب ترکمن کشید روی پونی، روی اسبچهها. خب این الان چی میخواهد بشود؟
الان من این اسب را میخواهم بخرم، به چه چیزی بخرم؟ پونی بخرمش، ترکمن بخرمش، یک اسب بلاتکلیف بخرمش؟ میدانید، من منظورم این است که ما اگر که دلسوز اسب هم هستیم، باز بلد نیستیم نگهداریاش را بلد نیستیم. درست ادامهاش را چه نکته طلایی است واقعاً؟ دلسوزی به تنهایی کافی نیست. واقعاً واجبتر است. آفرین، من میگویم تولید یک چیزی یعنی سختترین کار اسبی است. اگر کسی میخواهد تو خط تولید نتیجه برسد از تولیدش باید بلد باشد.
فضای تولید هم نداریم. ترکمنصحرا حالا کاری ندارم، تولید میکنند ولی اسبها مقاومت بدنیشان و خیلی چیزهایشان متفاوت است. یا حتی من در اروپا که خودم از نزدیک دیدم، فراآباد همین کار کرده بود دیگر. دیدید که چقدر پادوک درست کرده بود. کرهها زمانی که دنیا میآمدند، چند روز که بودند میآمدند تو پادوک.
تعدادی پادوک بود، یک هفته تو این پادوک میچریدند، میرفتند تو آن، میرفتند تو آن تا بخواهند مثلاً برسند به آن پنجم ششمیه، دوباره اولین چمنش آمده بالا، علفش آمده بود بالا. دوباره یعنی همیشه تو حالت راه رفتن و گردش بودند. بله، تولید باید این پادوکها باشد، باید این فعالیتهای به اصطلاح مادرها راه بروند و ورزش کنند. بله، این است که خوب میگویم تولید فقط یک استبل باکس چیه؟ باکس بماند نه جواب ورزش بله.
یک چیزی که ما یعنی حداقل شخصاً خودم کنجکاو بدانم، قبل از انقلاب مسابقاتتان به چه صورتی بود؟ الان هفته مسابقات داشتیم، ماهیانه داشتیم تحت عنوان نمیدانم.
مسابقات محلی بوده یا همهاش جام فدراسیون بوده؟ چه مدلی بود مسابقات؟ فعالیتتان چگونه بود تو آن سیستم که برای مسابقه آماده میشدید؟ آن زمان از الان از ۱۵، ۱۶ اسفند، فروردین مسابقات شروع میشد. هر هفته مسابقه بود، هر هفته بله. ما مسابقه آن زمان ما به اصطلاح یا به صورت جام یا مثلاً چیز زیاد نداشتیم. بیشتر مسابقات اسم خود خودش داشت. مسابقه فدراسیون یا هیئت سواری بود. ردههای...
بالا هم داشتیم که ما هر هفته رده بی و آ داشتیم. هر هفته الان برای من آن اوایل الان خوب یک مقدار جا افتاد. هر هفته اسبهایی که بودند، بعد تو دو رده. یعنی من خودم دو تا اسب داشتم. آقای داوود بهرامی، آقای داوود کریمی، آقای حداد که شما اسم بردید و دوستان دیگر که حالا توی باشگاههای دیگر بودند، سودآور و نمیدانم حالا جهانبانی و دوست همه ۱۴۰، ۱۵۰.
سوار میشدیم و هیچ روزی هم یعنی هیچ مسابقهای را من ندیدم که این هفته مثلاً یک دونه اسب نیاید بگویند اسب وجدانی مثلاً فشار آمده بهش یا اسب وجدانی دستش درد گرفته. ما آن زمان این نکته را بگویم حالا باز یک سری از دوستان دلخور بشوند ولی ما واقعاً روزی هشت ساعت سوار اسب میشدیم. زمان قبل از انقلاب، زمان آقای یاتابا و این مربیهایی که بالا سر ما بودند. یعنی پنج صبح ما اولین اسبمان سواره توی مانژ باید باشیم. یعنی ما باید تو مانژ باشیم مربی بیاید تو.
نبود که مربی تو باشد، ما بیاییم اینجا. میدانی چه جوری؟ یعنی رأس ۵. یک روز هم نشد این مربی یک روز بیاید خواب ماندهام، یک روز بیاید بگوید من نمیدانم حالا سرم درد گرفت. یعنی از همه ما زودتر آنجا بودند صبح و این اسب دوم من ساعت ۶ کارگرم دم در دم در مانژ از آن پیاده میشستم روی این. از آن پیاده میشدم بعد واقعاً کار میکردیم. اسبها عین یک ورزشکار ورزیده شده بودند. خستگی نمیفهمید یعنی چی. خب و این رده وی و آبی و آبی و هر هفته هر هفته یک ولی الان مثلاً.
این هفته رده آ یا بی برگزار میشود. میگویند آقا یک ماه، یک ماه و نیم دیگر مثلاً چه خبر است؟ میخواهید اسبها را خراب کنید؟ من به همین دلیل میگویم آن موقع صحبتم اشاره کردم، جوابش را آنجا میخواستم بدهم که حالا الان میگویم که اسبهای ورزشی بودند، بیزینسی نبودند. بله، الان اسب میآید اینجا، میبریاش آقای دکتر ببیند چه دارد. کلمه چیپ را نمیشناختم چیست. بله، کلمه اینکه خسته شدم را نمیفهمیدم چیست، برای اینکه آن کاره بود.
من ۸ تا اسب سوار میشدم. به خدا شاید اصلاً الان این چیزهایی که میشنوم خیلی جالب است، خیلی خوب است. خودش نه اینکه بگویم بد است. من سه تا رایدر داشته باشم، یکی زین کند، یکی لانژ کند، یکی نمیدانم مسابقه میرود، یکی میآید. نمیدانم حالا چهار من سوار میشوم، دوتا نمیپرم، میروم مسابقه میدهم. خب معلوم است آن اسب آن توان را ندارد دیگر که بخواهد فشار به او بیاید یا چلاق شود. ما بایستی بچههایمان خوب با عشق و علاقه کار کنند، خیلی هم خوب است. اول صحبتم گفتم.
واقعاً من به جایگاهی در این ورزش به عنوان کسی که خوب واقعاً سالیانه در کار اسب هستم، خوشحالم که بچهها سواریشان عالی شده، ولی این کمکاری هم یک مقدار در آنها هست که اسبهایشان به او فشار بیاید. معضلی که من خیلی وقتها در مسابقات رده بالا میبینم، خیلی از بچهها دیگر مثلاً چهار پنج تا مانژ آخر خود سوارکارها نفس و توان واقعاً ندارند. خب برای اینکه آن سواری مداوم نیست دیگر. خیلی پایین همه کارها را انجام میدهد، اینها فقط سوار میشوند چند تا میپرند.
پیاده میشوم، دوباره اسب بعدی را دوباره آنها گرم میکنند، کار میکنند، دوباره دوستان فقط سوار میشوند. خب معلوم است که خود سوار هم توان نفسش میآید پایین دیگر. آن چیز را ندارد که مخصوصاً بچهها شش و هفت دیگر نفس نفس کم میآورند. اینی که من به عنوان یک حالا یک مقدار سن بزرگتر از دوستان خواهش میکنم ازشان که واقعاً خودتان سوار شوید، خودتان.
بهروزتر باشید. آن زحمت نفس را همهچیز را داشته باشیم و وقتی آدم میآید مسابقه تماشا میکند، از سواریتان لذت میبرد، از همهچیزتان لذت دارد. واقعاً بچهها زحمت میکشند، دارند تلاش میکنند و من واقعاً میگویم خدا شاهد است با این اسبهایی که بعضی وقتها میبینمشان و اینها میآیند در این ردههای بالای یک و چهل و پنجاه. پریروز گوینده شنیدم تا یک و پنجاه و یک هم اعلام کرد، پنجاه و دو هم. خب این واقعاً هنر بچههاست.
واقعاً هنر بچههاست وگرنه یک و پنجاه نیستند که خودتان هم میدانید که یک و پنجاه قیمتش خیلی خیلی بالاتر است. برای زحمت بچهها میآید آن کارها را پوشش میدهد، کاستیها را در حقیقت جبران میکند و این خودش جای هم تشکر هم تقدیر دارد از سوارکارانمان. و آقا تعداد شرکتکننده که مثلاً در مسابقات که شما میگویید روتین میپرید، معمولاً چند تا مثلاً چند تا رده پایین میپریدند، چند تا رده پایین زیاد داشتیم، هر مسابقه ۳۰ تا ۴۰ تا.
باشگاه کمتر بود، هم جمعیت ما کمتر به آن تعداد باشگاه و اسب با هم نبوده، خیلی خوب بوده.
این بود اپیزود بیست و سوم بخش دوم گفتگو با استاد عزتالله وجدانی. خیلی خوشحال میشوم که برای رادیو کامنت بگذارید.
و یادتان باشد وقتی که اپیزودی در کانال تلگرام قرار میگیرد، زیر همان اپیزود یک بخشی هست به نام کامنت برای رادیو. چنل کامنت بگذارید تا ما بتوانیم مباحث را فنیتر و جذابتر جلو ببریم. از اینکه کنار رادیو چارل هستید، بینهایت از همهتان سپاسگزارم. تا اپیزود آینده همگیتان را به خدای بزرگ میسپارم. مواظب اسبهایتان باشید.