اپیزود هفتاد و سوم رادیو چهارنعل گفتگو با استاد علیرضا میرزائی درباره استاندارد باشگاه های سوارکاری.
خلاصه
در اپیزود هفتاد و سوم رادیو چهارنعل، استاد علیرضا میرزایی به بررسی استانداردسازی باشگاههای سوارکاری پرداخته و چالشها و فرصتهای موجود در این حوزه را مورد بحث قرار میدهد. او بر اهمیت ایجاد معیارهای نمرهدهی و ارزیابی برای کیفیت خدمات و امکانات باشگاهها تأکید میکند و فقدان اطلاعات کافی مالکین اسب و قراردادهای مشخص بین مربیان و مالکین را به عنوان معضلات اصلی ذکر میکند. استاد میرزایی بر لزوم آگاهسازی سوارکاران و مدیران باشگاهها تأکید دارد و پیشنهاد میکند که با برگزاری کلینیکهای آموزشی و ایجاد سیستمهای اطلاعرسانی، سطح دانش جامعه سوارکاری افزایش یابد. او همچنین به ضرورت درجهبندی باشگاهها و آموزش مستمر مربیان و مدیران اشاره کرده و امیدوار است که همکاری میان باشگاهداران و مسئولان به بهبود کیفیت خدمات و ارتقاء مدیریت در این حوزه منجر شود.
موضوعات کلیدی
- آموزش سوارکاری
- مدیریت باشگاه
- باشگاهداری
- نگهداری اسب
- مسابقات اسب
- کنترل اسب
- استانداردسازی باشگاه
- رتبهبندی باشگاهها
- ورزش اسبسواری
- تجهیزات اسب
- مربیگری اسب
- امکانات ورزشی
- معاملات اسب
- مشکلات باشگاه
- اطلاعرسانی اسبسواری
متن کامل گفتگو
به نام خدا، عرض سلام و ادب و احترام دارم خدمت همه شما شنوندگان خوب و دوستداشتنی رادیو.
با اپیزود هفتاد و سوم رادیو ۴ دوباره مهمان شما بزرگواران هستم و قرار است راجع به یک مطلب بسیار مهم در این برنامه نکاتی را بشنوید. البته ضبط این برنامه مربوط به سال گذشته است و در قالب دومین برنامه زنده تلویزیونی رادیو چهار نعل با استاد علیرضا میرزایی ضبط شده بود و در یوتیوب رادیو چهار نعل به راحتی میتوانید فایل تصویری این پادکست را ببینید. ولی خب از آنجایی که تمام محتوایی که در رادیو چهار تولید میشود، حتماً یک روزی به پادکست تبدیل میشود، طبق روند اپیزود ۷۳ هم همین برنامه.
در این برنامه در مورد استانداردسازی باشگاههای سوارکاری با استاد میرزایی مفصلاً صحبت کردیم و در مورد اینکه باشگاهها چگونه میتوانند رتبهبندی و استانداردسازی شوند، نکات بسیار مهمی را قرار است بشنوید. همکاران من در این اپیزود مثل همیشه فرشید جهانبازی عزیز، طراح پوستر همین اپیزود، نگین گودرزی عزیز با آن صدای بهشتی و عرفان مقدم کار درست هم آهنگسازهای تیتراژ اول و انتهای پادکست رادیو چهار نعل هستند. امیدوارم که از شنیدن این صحبتها لذت ببرید و در نهایت من هم دعا.
برویم اپیزود هفتاد و سوم را با هم بشنویم. به نام خدا، عرض سلام و ادب و احترام خدمت همه شما مخاطبان خوب رادیو چارل.
و مثل همیشه شکرگزارم بابت وجود تک تک شما عزیزان و حمایتهایتان که انرژیتان باعث شده که من بتوانم دومین بخش تلویزیونی را روی آنتن زنده آپارات ببرم. قبل از هر چیزی برای اینکه بتوانید راحتتر این ویدیو را نگاه کنید و همینطور دوستان عزیز که لایو اینستاگرام برنامه را نگاه میکنند، با یک جستجوی ساده در گوگل یا هر مرورگری که دارید در گوشی یا تلویزیونتان، جستجو کنید پخش زنده آپارات و در پخش زنده کاملاً مشخص است که برنامههای ورزشی روی آنتن است. در این جلسه پخش زندهمان در مورد یکی از مباحث مهم جامعه سوارکاری که طی چند سال اخیر به هر دلیلی دچار نوسانات زیادی شده و باعث شده که تمامی ما که به هر حال به هر نحوی درگیر اصل هستیم در این تلاطم قرار بگیریم، بحث باشگاهداری.
من امروز از استاد بزرگوارم جناب آقای علیرضا خان میرزایی دعوت کردم که در این برنامه همراه من باشند، چون به جرات تنها کسی که توانسته یک چارتی از سیستم اسبداری، باشگاهداری و پانسیونداری جمعآوری کند و به عنوان یک رفرنس در اختیارمان بگذارد، جناب آقای میرزایی است. آقا باز هم ممنون که دعوت من را پذیرفتید و افتخار دادید. میدانم که روز استراحتتان بوده، از راه خیلی سلام علیک دارید. بفرمایید که ما در خدمت شما هستیم. خیلی متشکرم. با عرض سلام خدمت بینندگان عزیز، جناب پورحیدری گرامی و همکاران محترمشان که وقتتان را در اختیار من گذاشتید که بتوانم صحبتهایی را در واقع مطرح کنم برای در واقع شکافتن موضوعاتی که میتواند موجب رشد یا عدم رشد سوارکاری در کشور شود. خیلی سپاسگزارم، بزرگواری شما به من افتخار دادید و مهمان برنامه خوب. اگر اجازه بدهید در طی مکالمه برای خیلی سیستم علی آقا، ما در چند سال اخیر، ۱۰ سال اخیر، نوسانات تورمیمان.
خیلی اثرهای وحشتناکی روی سیستم گذاشته و متاسفانه چون ما در سیستم ساخت و ساز باشگاههایمان هیچ رفرنس و هیچ مرجعی نداشتیم، چه از ساخت و ساز مدیریتش، چه از مدیریت منابع مالیاش. میخواهم ببینم که شما به عنوان یک آدمی که بالای ۵۰ سال و نیم قرن سواری کردهاید و سابقه زیادی دارید و شخصاً میدانم که خیلی اهل مطالعه هستید، اهل جمعآوری رفرنسها هستید و میدانم کتابخانه بسیار ارزشمندی هم دارید، نتیجه مطالعات و روش که شما رفتید در سیستم باشگاهداری به صورت کلی باشگاه سوارکاری را اگر بخواهیم یک.
استانداردسازی بکنیم، یک المانها و آیتمهایی را در آن بگنجانیم و برچسب باشگاه سوارکاری بزنیم، به صورت کلی چه چیزهایی میتواند باشد. خدمت شما عرض کنم که قبل از شروع این صحبت، من از فرمایشات شما یک برداشت کوچکی کردم که اجازه بدهید من این را توضیح بدهم. روند رشد و توسعه و ازدیاد باشگاههای سوارکاری کشور مثل بقیه چیزها با یک انگیزه رخ میدهد. این انگیزه قبل از هر چیز پول است. یعنی وقتی یک جایی پول پیدا شود، یک جایی پول پیدا شود، جمعکننده پول هم پیدا میشود.
و یک وقت هست شما میآیید برای عرضه کالایی در سطح کشور سرمایهگذاری میکنید، میآیید فروشگاه زنجیرهای به پا میکنید، در قالب یک چیز علمی میآیید مدیران علمی رویش میگذارید، مدیران کاربلد رویش میگذارید و خب طبعاً برداشتهای منطقی میکنید، نتایج بسیار خوب حاصل میشود. یک وقت هست نه، در حد مثلاً بقالیهای پراکنده، شما میبینید که هر کسی یک زیرپله را برداشته کرده بقالی و نظارتی هم روی عرضه نیست، حتی میتواند کالاهای.
غیراستاندارد آنجا بفروشد. وقتی که نظارتی رویش وجود ندارد، شما تصورش کنید، توسعه بدهید، ورزش سوارکاری هم برسید. بعد از انقلاب، من یک نگاه کوچکی به قبل از انقلاب میتوانم داشته باشم. در سن کمم یک چیزهایی را دیدم و چیزهایی که از آن موقع ماند تا سنواتی بعد از انقلاب را هم دیدم و روند اسمش را نمیگذارم قهقرایی، نمیتوانم بگویم قه، چون سوارکاری در یک زمینههای خیلی رشد پیدا کرده. اولین موضوع جمعیت. این جمعیت اگر با فرهنگ آن موقع.
رشد میکرد، شاید نتیجه ما خیلی بهتری میگرفتیم. ولی فرهنگ پول درآوردن قبل از هر چیزی مستولی شده به این ورزش. هر کسی از راه میرسد، بلا نسبت، بلا نسبت خیلی از دوستان من کلیگویی دارم میکنم، اول موضوع را از آخرش شروع میکند، آن هم پول درآوردن. یعنی دانشش، ریاضتش، وقتش، حرفهای شدن در آن کاری که میخواهد انجام بدهد، بعد از پول درآوردنش. حالا این را شما میتوانید.
حالا قیاس به نفس برای خیلی از دوستان، از مربیگری شما شروع کن بیا پایین. میشنویم که کلمه استاد چقدر به کار میبریم. شما لطف کردید به من میگویید، علیرغم اینکه من استاد نیستم، واقعاً نه، واقعاً نیستیم. ببینید در جایی که بزرگانی مثل بابکان شکی وجود دارند، اصلاً ما کی هستیم؟ نه، واقعاً کی هستیم؟ حضور این کل قضیه است. در باشگاه سوارکاری هم همین است. در یک باشگاه سوارکاری اول ما باید به این برسیم که این باشگاه برای چه دارد تأسیس میشود، هدفش کیست، هدفش چیست. اگر ما یک باشگاهی را داریم.
در مرکز شهر فکرش را میکنیم، باید بدانیم که از این باشگاه ما قاعدتاً اسب و سوار حرفهای نمیتوانیم خارج بکنیم. این در دید ورزشیش قاعدتاً نمیتوانیم بکنیم. ما داریم کلیگویی میکنیم. هدفهای بزرگ باید برنامهریزیهای بزرگ رویش بشود. جای ورزش سوارکاری خارج از شهر است. هرچه به مرکز شهر نزدیک بشود، حتی در بافت در موضوع استانداردسازی، در استانداردسازی یکی از المانهایی که دست میگذاری که یک باشگاه در قالب استاندارد چه امتیازی میگیرد.
با این توضیح در پرانتز که یک استانداردی برای باشگاه سوارکاری کشور من حدود مثلاً ۸-۱۰ سال پیش تهیه کردم که آن در آن زمان به تأیید مراجعی رسید و در حال حاضر در مرکز علمی کاربردی دانشگاه خودم درس میدهم این موضوع مقررات و استانداردها را قالب باشگاهیاش به خصوص و اینکه خیلی آقای کاظمیان در آن زمان دبیر هیئت بودند از این موضوع حمایت کردند که باشگاهها کجای کار قرار دارند. ما یک معیار نمرهدهی داشته باشیم، حتی ما آمدیم این را با الگوهای آماری.
در قالب یک تز فوقلیسانس آن را تکمیل کردیم، یعنی یک کار علمی روی آن انجام شده است، نه اینکه صرفاً بهصورت سلیقهای کاری انجام دهیم. مخاطبان در سنین مختلف، در ردههای تحصیلی متفاوت، در ردههای مهارتی متفاوت و حتی با جنسیتهای مختلف در شاخصهای متفاوتی این موضوع را بررسی کردیم. یکی از مواردی که در این موضوع مهم است، دسترسی است، ولی دسترسی یکی از مواردی است که در درجه دوم و سوم اهمیت قرار دارد. بسیاری از موضوعات دیگر وجود دارد.
که حتی در جامعه وقتگیر امروز با ترافیک کلانشهرهایی مثل تهران در درجه اهمیت بالاتری قرار دارد، چون ممکن است شما یک مسیری را در ۱۵ دقیقه طی کنید و برایتان خوشایند باشد، ولی همان مسیر را در یک ساعت طی کنید و کیفیت نگهداری، کیفیت سرویسدهی یا آن سیستم بنا به نیاز فکری که دارید و هدفی که دارید، خیلی تغییر کند. این محدودیتها معمولاً هر چه به شهر نزدیکتر میشویم بیشتر میشود، یعنی محدودیتهای اجرایی.
اما اینکه یک باشگاه در قالب خودش از لحاظ دید ورزشی چگونه به آن نگاه میشود، موضوعی است که امکانات ورزشی در قالب رشتههای مختلف چقدر وجود دارد. برای اینها شاخصهایی تعریف شده، برای اینها در واقع مواردی تدوین، بررسی و نمرهدهی شده و در واقع ارزشگذاری شده است. بعدی بحث هتلینگ اسب است که اسب را چگونه نگهداری میکنند.
بر چه اساسی نگهداری میشود، چه امکاناتی برای اسب برای نگهداریاش وجود دارد و بحث سوم هتلینگ افراد است. این افراد شامل پرستاران اسب مقیم تا کادر فنی تا ارباب رجوع است که چه چیزی را در اختیار قرار میدهند. حالا اینجا ما بیاییم ارباب رجوع را هم نگاه کنیم که حالا کادر فنی باید مشخصاتی داشته باشند به لحاظ دانششان نسبت به نگهداری اسبها و به دانششان نسبت به کار ورزشی و اینکه چه توقعاتی ما از آن محیط داریم، ولی ارباب رجوع هم در این موضوع خیلی مؤثر است.
یکی از به نظر من فقدانهایی که ما در جامعه سوارکاری امروزی داریم این است که مالکین اسب ما از اطلاعات کافی نسبت به جایی که قرار گرفتهاند برخوردار نیستند. یعنی معضلات همین است که هیچ مرجعی از بابت اینکه چه فاکتورهایی به عنوان صاحب اسب باید در باشگاه لحاظ کنم، وجود ندارد. بزرگتر از این است ببینید ما هیچگونه قراردادی بین مربی و مالک نداریم، نمینویسند نه.
هیچ چیزی ما نداریم که آقا شما خودتان بهتر از هر کس در جریان صدور کارتهای مربیگری هستید. کارت مربیگری که صادر میشود، مسئولیتهایی که یک مربی دارد، کجا به او تعهد میدهد به طرف مقابلش، کجا به سلامت آن آدمی که میآید تعهدات نسبی میدهد. ذات این ورزش یک چیز خطرناکی است، ذات این ورزش خطر در آن بیشتر از ورزشهای دیگر است، اما آیا ما درایت، درک و دانش و برنامهریزی و تدوینهای لازم برای حفظ این را داریم و انجام دادهایم.
داریم همچین چیزی، حالا چگونه تعهد میدهیم به آن کسی که از در میآید و جان و مال و آبرو و همه چیز را به ما میسپارد، به مربی اعتماد میکند چون با عشق آمده، با دل آمده. خیلیها فقط میگویند اسب است، بغلش کنیم، یعنی اصلاً فکر نمیکنند که این بغل کردن چه عوارضی دارد. وظیفه ماست که اینها را روشنشان کنیم در درجه اول. آیا ما این دانش را داریم؟ آیا که واقعاً اسممان مربی میشود به این موضوع قائل هستیم که با آگاه کردن مردم بیاییم منافعمون را در آن ببینیم یا در ناآگاهی نگه داشتن.
باشگاه سواری نمونه متأسفانه در این بحث نمرهگذاری، متأسفانه هر چیزی که قبل باشگاه نوروزآباد، باشگاه فرحآباد به لحاظ استاندارد ساختاری یک باشگاه سوارکاری دارای بالاترین نمرات هستند، چرا که همه چیز در آن حساب شده است. ولی وقتی پول در آن جریان پیدا کرد، من اگر یک زمینی جایی داشتم، آمدم چهار تا باکس درست کردم، یک پادوک کوچولو را گفتم و اسمش را گذاشتم باشگاه سوارکاری، دور از شما باشد، دور از اساتید محترم باشد.
آن کسی هم که آن وسط ایستاده اصلاً مهم نیست کیست، به او میگویند استاد و در اینستاگرام هم تبلیغات میکنند، حتی قلیانشان را هم تبلیغ میکنند. آخه شما داریم میبینیم دیگر، ببین ما واقعیتهایی است که یک وقت هست مثل دور از جان شما کبک سرمان را میکنیم تو برف نبینیم، یک وقت هست داریم دنبال راهیم. جامعه پدیده جدید آشنا شدیم که قطعاً شما دیدهاید و همه بینندگان عزیز ما بلاگر سوارکار خیلی زیاد شدهاند، خوب دلیل دارد. دلیلش این است که همین که به شما عرض کردم.
مالکین اسب، کسانی که عاشقانه میآیند و در مورد اسب فکر میکنند، ما را مرجع قرار میدهند، ولی ما یک مرجعی باید به آن استناد کنیم و آن کتاب است. بله، کدام یکی از مربیان محترم وقتی فرمایشی میکنند میگویند به قول مرحوم جناب نژادی در آن درجه علمی که شما میدانید، ایشان دوره عالی سمور را شاگرد ممتاز بوده، هر وقت سوالی از مرحوم میکردیم با کمال خضوع میگفت که تا جایی که من میدانم اینطور است، ولی از دیگران هم بپرس، ببین کتاب چه نوشته.
توجه میفرمایید تا جایی که من میدانم کدام یک ما همگی وحی منزل هستیم، خودم را عرض میکنم، یعنی این چیزی که من میگویم آن یکی غلط میگوید. رویمان تخریب دیگران است، روش رشد خودمان به تکیه با استناد به مراجع نوشته شده کتابهای سه دهه اخیر، چهار دهه اخیر. ما الان راجع به مکتب بوشهریسم صحبت میکنیم، راجع به مکتب اعتیادان صحبت میکنیم، برای کسی که اصول پایه سوارکاری را نمیداند.
اصول پایه سوارکاری ما در آموزش نرمشهایمان میگوییم دلیل نرمش این است، ولی کدام نرمش مال کجاست نمیگوییم، کدام نرمش چه کار دارد میکند، چراییش. خیلی چیزها را چراییش را نمیگوییم، چرا که گفتن آن چرایی لازمش مطالعه است، لازمش زمینه قوی است که شما بتوانید. چرا تو باشگاه سواری هم همین است. آقا من این توضیح باز به شما بدهم، من تا زمان فوت جام سنگ نشاطی خدا رحمتشان کند، سال ۷۸ عمدتاً.
هزینهکننده در سواری بودم، از زمانی که ایشان به رحمت خدا رفتند شروع کردم. ضمن من همه مسابقاتی که خودم شرکت کردم تا ۵ سال گذشته به جز دو مسابقه فقط اسبهای تحت مالکیت خودم سوار شدم، تا ۵ سال فقط اسبهای تحت مالکیت خودم، هیچ وقت کسی را سوار نشدم، یعنی به عنوان یک سوارکاری که از این راه ارتزاق میکند، هیچ وقت تو میدان نبودم، بنابراین ساب اسب بودم، مالک اسب بودم، شما اطلاع دارید.
مادیونداری کردم، تربیت اسب کردم و خب الان هم سالهاست که به آموزش جوانترها میپردازم. از اینور هم دارم نگاه میکنم، در حال حاضر هم در همکاری و مشارکتی که با خانواده شکوری که در واقع جایی که من فعالیت میکنم، البته این بحث تبلیغ کار نیست، میخواهم به شما عرض کنم که در قالب باشگاهداری هم دارم فعالیت میکنم، یعنی دید یک باشگاهدار را هم در جهت منافع، در جهت گذران دارم نگاه میکنم، هم ساب اصلی را دیدم، هم کسانی که پیشم میآیند.
کار سواری میکنند که باید منافع آنها حفظ شود در قبال باشگاه و هم کار باشگاه را باید مدیریتش را کمکی بکنم که منافع صاحب باشگاه حفظ شود. عمده باشگاههای ما الان تحت اجارهاند، چرا این خود این معضل بزرگی است، به خاطر اینکه وقتی مالک برای تیتر باشگاه دلش نتپد، آن کسی که میآید خیلی طبیعی است دنبال منافع آن مدتاش باشد، یعنی ما باید همهچیز را نگاه کنیم، این نیست که ما بگوییم آقا.
باشگاهدار حق ندارد پول زیادی بگیرد، چرا که باشگاهدار حق دارد پول منطقی بگیرد. پول منطقی را چه کسی تعریف میکند؟ اکنون سوال اصلی این است که منطق را چه کسی تعریف میکند؟ استاندارد و منظور از تأسیس آن باشگاه چیست؟ آقای پورحیدری، یک باشگاهی را برای نمونه به شما عرض میکنم. در باشگاه آزمون ما راضی و ناراضی داریم. مثل این باشگاهی که من در خدمت شما هستم، مثل همه باشگاهها هم آدم راضی داریم هم آدم ناراضی. چه وقت کسی راضی است و چه وقت کسی ناراضی؟ وقتی که کسی منظورش از آن حضور برآورده شود، راضی است در آن قیمتی که فکر میکند. وقتی که برآورده نشود، ناراضی است. من ممکن است فکر کنم عمده مسابقات کشور در باشگاه آزمون انجام میشود. میروم اسبم را میگذارم آنجا و با کم و کاستیهایش میسازم. هزینه حمل و ریسک اسب مسابقه را کمتر میدهم و این آن را پر میکند. یک وقت هست که میبینم نه، باشگاه آزمون برای من مقرون به صرفهتر است ولی آن کسی که من میخواهم با او کار کنم آنجا نیست. یک راه دورتر را میپذیرم. ببینید، خیلی شاخصها هست که تعیینکننده است، اما همه اینها برمیگردد به دانش. یک دانش افرادی که میآیند در سوارکاری و دوم اینکه اهدافشان از مسیرشان کجاست. دقیقاً کجا میخواهد برود؟ یک وقتی یکی از دوستان در صحبتی که با هم میکردیم میگفت اولویتهای آدمها با هم متفاوت است. اولویتهای سوارکاران با هم متفاوت است. یک کسی هست که میگوید فقط من در مالکیت این کاپ را بگیرم، قیمتش مهم نیست. هر قیمتش مهم نیست. تو میگویی ۵۰ میلیون بدهم، میدهم. تو میگویی ۱۰۰ میلیون بدهم، میدهم. تو میگویی ۲ میلیارد بدهم، میدهم. من این کاپ را بگیرم. این یک دیدگاه است. یک کسی هست که نه، من کسی را دارم در سیستمم که یک راه ۷۰ کیلومتری را هر روز صبح میآید و برمیگردد. هر روز میآید، صبح میآید، شب میرود. جز عشق چه میتواند این آدم را بیاورد و ببرد در این ترافیک؟ باور کنید، منی که روزانه با این آدم طرف هستم همیشه دارم فکر میکنم یعنی چه؟ آخه چطور ممکن است؟ از چه منطقی پیروی میکنی؟ و شاید همه آن چیزی هم که میخواهد را به سرعت نتوانسته به دست بیاورد ولی دارد میکند. ببینید دیدگاه چقدر با هم فرق میکند. آدمی هست که میآید دنبال هنر. من برای خودم شخصاً یک روزی این حرف را از آقای علی ایمانخانی شنیدم که میگفت این کار برای من یک کار خصوصی است، یک کار شخصی است. من در قالب هنریاش خیلی چیزها را میبینم. یادتان بیاید، یک روش خاصی هم در کار به کار میبرد که توجه میکردیم. شاید من هم امروزه یک همچین دیدگاهی دارم. ببینید دیدگاه خیلی متفاوت است. اما صحبت را جمع کنیم. میخواهم به این برسم که یک باشگاه سوارکاری اول باید هدفش از ساخته شدن معلوم شود که من اینجا باشگاه را ساختم برای چه کسی؟ برای چه کسی ساختم؟ اینجا باشگاه حرفهای است یا باشگاه بیابانگردی؟ ببینید رشتههای متفاوت هم امکانات متفاوت میخواهد. پرش با اسب مثلاً گشت میخواهد. ولتینگ شاید آن گشت نمیخواهد. درساژ شاید آن گشت نمیخواهد. توجه کورس فقط هر کاری چوگان زمین خیلی وسیع میخواهد و گشت میخواهد و گشت میخواهد. حالا منظور این باشگاه چیست؟ متأسفانه سیستم ما قر و قاطی است. نمیتوانیم هم جداش کنیم. نمیتواند. فقط کاری که ما میتوانیم بکنیم به دید من در این بلبشو این است که آگاهسازی شود برای کسانی که ولینعمت این ورزش یعنی مالکین اصل، مالکین اسب که ولینعمت این ورزشاند، نه منی که خودم را دارم عرض میکنم اسم خودم را میگذارم مربی. او باید باشد تا من باشم. او استخدام من نیست، من استخدام او هستم. ولی اینکه من خودم چند به کی برای چه بفروشم این تعیینکننده است که من دنبال چه هستم. من دنبال پول جیب شما هستم یا دنبال اینم که بگویم آقای حیدری تا جایی که سواد من میرسد. تا سواد من میرسد. اگر دلتان خواست یا تا جایی که سواد جنابعالی میرسد من را بپذیرید که من بتوانم از سواد شما استفاده بکنم یا چه؟ یا اینکه بگویم نه آقای پورحیدری این پول من را برسان. من میخواهم این کار را بکنم. یعنی برایشان گل مهم است، برایشان مطرح شدن مهم است. همان بحث هدفگذاری که شما میفرمایید. در تمام قسمتهای سوارکاری داریم نگاه میکنیم که خیلیها هستند. هدف چیست؟ به کجا برسی؟ میگوید من میخواهم اسب بخرم. خب از اسب خرید به کجا برسی؟ نمیدانم. دقیقاً همین. ما چون تارگتمان مشخص نیست فقط در یک روندی میافتیم و متأسفانه چون مسیرهایمان هم روشن نیست. یعنی مسیر باشگاهدار روشن نیست، مسیر مربی روشن نیست. از روشن از لحاظ اطلاعات باشگاه فلانی بچه آورده مثلاً ثبتنام کند. خوب مثلاً روند باشگاهها چیست؟ یعنی این باشگاه قرار است چه اهدافی را در مسیر این بنده خدا بگذارد؟ بچه هیچ رفرنس و مرجع راجع به اینکه آقا مثلاً این باشگاه فقط مثل مثلاً اسم مدرسه سوارکاری ما اینجا سوارکاری ۱۵۰ تولید نمیکنیم. سوار تا مبتدی تشویقی اینها تولید میکنیم. همه کار داریم میکنیم. چه اتفاقی تدوین نشده؟ چیزی مشما حرفهای بزرگ میزنیم. بیشتر رویا میفروشیم. آفرین رویا میفروشیم. دقیقاً ببخشید مردم را گول میزنیم. من خودم را دارم میگویم جسارت به هیچکدام از دوستان نباشد. ما داریم با استفاده از علایق مردم شاید بگویم سوءاستفاده. یک کسی آمده در کار مانده فلان میکنیم. آقا کدام مربی در کدام محیط با چه میزان پول در چه مدت با شما چهکار کرد؟ آقا رزومه قبلیاش را ببین. رزومه را ببین. این عدم آگاهی توده جامعه سوارکاری است که در اوهام ما اوهام پول میگیریم اوهام را میدهیم. دلیلش اشکال از خودمان است. باشگاهدار اگر منافع نسبی به دست بیاورد. ببینید یک منافع کسی که میآید باشگاه سوارکاری درست میکند قاعدتاً از سر خیابان نیامده. در این سیستم بوده. اگر در باغ باشگاه سوارکاری نبوده یعنی در این فکر نبوده که بیاید باشگاه سوارکاری بسازد. یک نفر این را تشویق کرده. رویاها را فروختند. طرف آمده در این کار. حالا یک بعد دیگر هم هست. یک بعد دیگر هم هست. بعضیها بسیار آگاهانه از سوارکاری استفاده میکنند. یعنی زمین منابع طبیعی را میشود با داشتن یک جای کوچک اسبی بگوییم دورش به ما بدهید. این دوره دیگر. آنطرفش هم باید ببینیم. فقط این نیست که ما بگوییم سوارکارها مربی دارند خراب کنیم. اما مربی که باید از سیستم باشگاه انتظار داشته باشد. ولی آقای پورحیدری همهاش برمیگردد به آن ایدهآلهایی که برای مردم ما میسازیم. طرف دنبال چیست؟ بهترین شیکترین لباس را بپوشد با گرانترین اسب بیاید خوشحال باشد که فلان رده را پریده. خوشحالش کنیم به هر قیمتی. شما روشهای آماده کردن من میدانید آماده بکنیم که طرف فردا خوشحال باشد. طرف فردا خوشحال باشد. وقتی خوشحال شد بریز و بپاش میکند. این یعنی سود باشگاه. در نهایت یعنی سود باشگاه. همهاش مال این است که افرادی که میآیند نمیدانند کجا دارند میروند و من نوعی که اسمم را میگذارم انقدر دهه در این کارم آگاهشان نمیکنم و به این توجه نمیکنم که با این کار دارم تیشه به ریشه خودم میزنم. در ابهام نگهشان میدارم. ببینید شما مقطعی ممکن است یک پولی از کسی بگیرید ولی در زمان بازنده ماییم.
در زمان شما نگاه کنید به آخر و عاقبت تمام کسانی که در این مسیر جلو رفتهاند و شما بسیار آگاهید. شما در این کار به دنیا آمدهاید و در این کار بزرگ شدهاید. شما بهتر از من همه را میشناسید. توجه من همیشه در گوشهای بوده، ولی شما در بستر این جامعه بودهاید و همه را میشناسید. با ایجاد اوهام، خودمان داریم کار را خراب میکنیم. باشگاه تحت تأثیر قرار میگیرد. باشگاهداری که با اوهام آمده و ساخته، وقتی کار فنی بلد نیست و مدیر فنی نمیشناسد، غیر فنی ساخته و در آن مانده است و میگوید چه کنم.
بیا آقا، چیزی به من بده. خودت میدانی وقتی طرف اجاره کرد، ممکن است در و دیوار را هم بکند و بفروشد، یعنی همهجا میخواهد پول درآورد. این اتفاق در باشگاهها افتاده و شما دیدهاید که اتفاق میافتد. بنابراین رکن اول آگاهسازی افراد است که آقا دنبال چه هستید؟ این چیز چقدر میارزد؟ آیا شما باید فقط پول بدهید؟ شما اینجا آمدهاید که فقط پول بدهید و من از شما استفاده کنم؟ تهش چه؟ قراردادی نداریم، قاعده نداریم.
اگر من حرفی میزنم و ادعایی میکنم، روی کاغذ نمینویسم و امضا نمیکنم. اگر مینویسم، ضمانت اجرایی چیست؟ آقا، اوهام نفروشیم، نه به مالک، نه به اسب، نه به سازندگان باشگاه و مدیران. مدیران، شما یک مدیر و مدیرکننده را وسط کویر بگذارید، از آن کویر بهشت میسازد و یک نام مدیر بهشت را تبدیل به کویر میکند. در باشگاه سوارکاری این اتفاق دارد میافتد. چرا اینقدر اسبیک میکند؟ چرا کلیک میکند؟ آخه چرا باید کلیک کند؟ واقعاً طبیعت این است که باعث شد حرف.
شما برایتان پذیرفته است. چرا اینقدر چلاق میشود؟ چرا همیشه دست به تزریقات هستیم؟ ما چرا؟ چه کار میکنیم که اینطور میشود؟ اصلاً شده یک فرمول که این باید تزریق شود؟ این فروشی نیست. میدانی چرا باید تزریق شود؟ چرا ما باید جوری انجام دهیم که مگر من و شما صبح تا شب دور از جان خودمان تزریق میکنیم؟ من در سن ۵ سالگی دارم راه میروم و مفاصل تزریق میکنم. تمام عمرم ورزش سنگین کردهام. امروز هم که در خدمت شما هستم، روزی ۱۵ تا اسب، گاه ۱۵ تا اسب کار میکنم و سوار.
تزریق میکنم. تعداد زیادی شکستگی هم در بدنم دارم در اثر حوادث مختلف ورزشی، ولی با وجود این آسیبها من دارم راه میروم. قرص میخورم که راه بروم. نه، این نیست. شما مدیریت باید بکنید برای آن هدفی که دارید. این اطلاعات را جامعه سوارکاری ما ندارد. من مربی یا بلد نیستم، اسم گذاشتهام مربی بلاگر که شما میفرمایید میآید و حتی نمیگوید به نظر من، میگوید اینطوری است. نمیگوید به نظر من، میگوید اینطوری است.
قاطعانه میگوید اینطور است. آقا، من این سالها در سوارکاری هستم. وقتی یک حرفی میزنم، از من مرجع علمی بخواهید. از من مرجع علمی بخواهید. اگر بنده میروم، من میروم سر کلاس علمی کاربردی دانشگاه و میگویم ببینید، رفرنسهایتان اینهاست. هرچه من میگویم در این است. میخواهید نروید بخوانید، همین که من دارم میگویم گوش کنید. من از آنها دارم میگویم، ولی اگر دلتان میخواهد برای اطلاعات مراجعه کنید، مرجع معرفی.
اخلاقی و باید اخلاق نیست. اصلاً شما باید بگویید وظیفهتان است. وظیفه شماست یا باید بگویید نمیدانم یا باید بگویید تا جایی که من میدانم یا باید بگویید میخواهی مطلقش را بدانی، این مرجع من به استناد این دارم حرف میزنم. در کدام زمینه سوارکاری؟ از مدیر باشگاه، از مربی، از همه. کی میتواند؟ هیچکس. اصلاً سنگ نمیکنیم. بدون تلاش شاید این ندانستن، این نبودن مرجع خودش شده منبع درآمد. اصلاً راه همین است.
اصلاً نادانی شما چگونه میتوانید به این جامعه سوارکاری سوار باشید؟ در نادانی بمانند. وقتی میدانند که دیگر به من، به من نوعی دور از جان، دور از جان کولی نمیدهند که وقتی بدانند ما هی میگوییم این است، آن آقا این را باید بدهی، آن را باید. آن بنده خدا نگاه میکند. نه، شما وظیفه میدانی که بگویی فلان کتاب تغذیه، فلان کتاب را بخوان برای اطلاعات عمومیات. بخوان برای اطلاعات عمومی. خودت هم نخواندهای. ببین، خودت هم نخواندهای. ما داریم حتی در آموزشهایمان شما دارید نگاه کنید، ما داریم حرف ۵۰ سال پیش میزنیم.
اسبهای امروز اسبهای ۵۰ سال پیش نیستند. سیستم طراحی مسیر ما در پرش سیستم ۵۰ سال پیش است. مقررات پرش با اسب ما مقررات ۵۰ سال پیش است. استانداردهای نگهداری، حمل و نقل و و و استاندارد ۵۰ سال پیش است. ولی آیا حرفهایی که ما داریم به حساب میآوریم به خورد مردم میدهیم، خیلی از حرفهای ۵۰ سال پیش فاصله گرفته. یک رنگ فرنگی داریم به آن میدهیم. دفعه رفتیم فرهنگ آمدیم. دقیقاً متأسفانه.
چند ساله داشتیم و قطعاً همه کسانی که دارند این برنامه را میبینند یا بعداً خواهند دید به آن واقفاند. خیلی از مدیران باشگاههای ما هیچ درکی از موجودیت اسب ندارند. وارد سیستم شدهاند. حالا به هر دلیلی سیستم فشل بوده، نتوانسته.
یک سری منابع هدر رفته، استهلاک داشته. هی گفتند آقا نمیشود. حالا یکی بیاوریم که مدیریت کند این منابعی که اینجا هست. حالا زمین، استبل، یونجه، کارگر، هرچه که بوده. ولی اینها هیچ المان و هیچ دانش موجودیتش در باشگاه چگونه است ندارد. قوانین را بر اساس سیستم مدیریت بیرونی میگذارند. مثلاً فرض لیسانس مدیریت گرفته یا مثلاً مدیر فروش شرکت بوده، داخلی قسمت بوده، در کارخانه. اینجا آدم قابل اعتمادی است. من این را به دست تو چپ و راستم گیریم که آقا.
آقای پورحیدری برای یک یک این آیتمها استاندارد نوشته شده. یعنی مدیر باشگاه باید دارای یک استانداردی باشد. این استاندارد شامل یک درجه علمی در موضوع مرتبط با کاری که دارد انجام میدهد و سنواتی که درگیر این کار بوده. یعنی تجربه علمی این آدم کجای کار است؟ این آدم اکابر خوانده؟
سیکل دارد یا دکترا دارد؟ دکترا در چه درسی دارد؟ دکترای دامپزشکی دارد یا دکترای تربیت بدنی دارد یا دکترای در مدیریت اماکن دارد یا دکترای شیمی دارد؟ در چه زمینهای دارد؟ چه مدت تجربه کار اسب و آمیختگی با این موضوع را دارد؟ منظورم اسبداری نیست. سیستم مدیریتی شما و آیا واقعاً قاعده مدیریت یعنی امروز دنیا میگویند نتورک و تیم ورک، این را دارد؟ اصلاً تیم را میتواند مدیریت کند؟ بیکاریاش کجا بوده؟
با آزمون و خطا و کشت و کشتار اسبهای مردم و تکهپاره شدن آدمها در حال یادگیری شرایط مدیریتی طی ۱۰ سال یک عالمه از تکهپاره میشوند. باشگاه را میسازند. برای کف باشگاه استاندارد داریم، برای دیوار باشگاه استاندارد داریم، برای برق باشگاه استاندارد داریم، برای نور باشگاه استاندارد داریم، برای ژنراتور باشگاه استاندارد داریم. در فاصله قطع برق تا روشن شدن ژنراتور استاندارد داریم. ببینیم وقتی برق قطع میشود، ساعت ۱۰ شب برق قطع میشود، ژنراتور روشن میخواهد بشود.
۱۰ ثانیه وقت میخواهد. آن ده ثانیه اگر یکی روانه باشد، تکلیف چیست؟ آن ۱۰ ثانیه اگر یکی تومان رومانه باشد، تکلیف چیست؟ برای این استاندارد راه داریم. همه اینها نوشته شده. کی میخواند؟ شما چند تا مورد گردآوری کردهاید در این استانداردسازی؟ ببینید به صورت شاخص و سرفصل ۲۰ آیتم که این ۲۰ آیتم به ۳۲۰ آیتم ریز شده داریم که به ۳۲۰، ۳۲۰ و خورده ۳۲.
خوردهای که در حال رشد است، دقیقاً همینطور است. ببینید، زمانی من مشاهده کردم که در معاملات اسب مشکلاتی به وجود میآید. شما مادیانی میفروشید، از آن کره گرفته میشود در حالی که مالکیت مادیان هنوز روشن نیست و تحت اختلاف است. نریانی میفروشید، از آن کره میگیرند ولی هنوز تحت اختلاف خود نریان است. اسب ورزشی میفروشید یا مقایسه با آن چیزی که به عرضه شده دارد یا پاسپورتش مسئله دارد، شناسنامهاش مسئله دارد و و و و و.
من شروع کردم در آن زمان اینها را یکییکی نوشتم. آن زمان که میگویم حدود ۲۰ سال پیش است، چون حدود سال ۸۰ شروع کردم، در واقع ۷۹-۸۰ شروع کردم. اینها شروع کردند به نوشتن از ۸ آیتم و دائم با مراجع حقوقی و حقوقدان این را در میان میگذاشتم که حالا این شد چه، این شد چه. امروز ۳۲ آیتم بحث معاملات در خرید و فروش دارم. همیشه میگویم، ببین با این قرارداد شما هم بخر هم بفروش ولی دانهدانه آیتمها را بخوان. آنجا که خالی است را درست پر کن، آنجا که باید حذف شود را حذف کن، خط بزن. همه را نگذار برو، آنجا بگو آقا قراردادش باز است، شما سر و تهش را باید ببندی که تکلیف معلوم باشد. حالا ببینم کی میتواند سوءاستفاده کند. ببینید در بحث استاندارد هم همین است. شما سر و ته قضیه را نباید باز بگذارید. یک اسبی در یک باشگاهی آتش میگیرد، این وسط یک اسبی آسیب میبیند. مشکل چیست؟ مشکل باشگاه دارد، مشکل کسی که آنجا ساخته، مشکل برقکار، مشکل صافکار، مشکل مربی، مشکل چیست؟ از کیست؟
اهمال از کیست؟ شما هیچی. شما نقشههای ساختمانهای مثلاً ۳۰ سال پیش کسی ندارد. شما نقشههای مکانیک یک مجموعه سوارکاری را باید داشته باشید. آقا آب از کجا رد شده، برق از کجا رد شده، کاور برق لولههای فولادی هست یا نیست، سیمها در دسترس هستند یا نیستند، آن سیمها نمیدانم اتصالات برقی تحت تأثیر رطوبت میتواند آبش خورد، لوله ترکید، آیا آب به لامپهای برق میپاشد؟
اگر شما پریز برق گذاشتید برای استفاده لوازم الکتریکی، آیا این میتواند در معرض دهان اسب قرار بگیرد؟ آیا اگر شما این اتفاق افتاد، سالهای پیش، سال ۶۲ فکر کنم ۲ یا ۳ در باشگاه اقدسیه قدیم، یک اسبی مرحوم تیمسار ظهیرنژاد داشت به نام جان اسپراید. یک آلاچیقی بود که رویش این روزها رونده بود، آب کرده بودند، لامپ وسط آویزان.
جان اسپراید در رفت، رفت زیر آنجا لب زد که از اینها گاز بزند، بخورد، برق گرفتش. لامپ اتصالی کرده بود، آب پاشیده بودند. کسانی که قدیمیاند میدانند جان اسپراید چه اسبی بود، فوقالعاده، فوقالعاده از بین رفت به همین سادگی در وسط باشگاه ارتش که خیلی از امکانات خیلی برای ارتش ارزان است. یعنی آن که ارتش بود. حالا شما بیا به امروز برس. آیا ما نظارت بر این موضوعات داریم؟ تمام اینها استانداردش نوشته شده. در باکس باید چقدر باشد، پهلو از و پار نشود.
سایز سایز با کجا باید در باکس باشد، کجا باید آبشخور باشد، کجا باید آخور باشد، تمام اینها نوشته شده است. تمام اینها سالها روش کار شده. ۸ سال استانداردنویسی کاربرد ۸ سال کار بود. ۸ سال برای منی که فکر میکنم دیگر از خاک این کارم. توجه برای کسی که همه جورشو دیده عرض میکنم. سی کرده مادون یکی دو تا ۳۰ تا ۴۰ تا توجه میفرمایید. تو میدان بودم، نمیدانم با شاگرد بودم، از کار کردم، نمیدانم و و.
پانسیوندهنده بودم، پانسیونگیرنده بودم. ببین اینورشم بودم. همه اینها را سر جمع کردم. ۸ سال طول کشیده اینها را نوشتیم ولی مهم رعایتش است، مهم نوشتنش نیست. شما تو این ۸ سالی که حالا به هر حال این مجموعه را گردآوری کرد، تمام آیتمها را عملاً چکشکاری شده جمعآوری کردید در قالب یک جزوه کتابی قانونی.
آماده در دسترس همه است. دانشجوهایی که درس با من داشتند همیشه همین الان رو موبایل من هست. الان چند تا از صاحب باشگاههایی که الان شما میشناسید یا میدانید. هیچکس، هیچکس خیلی جالب است به اینکه فدراسیون آقای کاظمی وقتی آمد سر کار، آقای پورحیدری، من همیشه فکر میکنم که دیکته غلط ندارد. وقتی شما تو گود یک کاری هستی، موضوعات یک مقدار متفاوت با اینکه از بیرون گود وایستادی میگویی لنگش کن.
موضوعات متفاوت از روزی که آمدند در سمت قبلش که پیگیر این موضوع بودند، واقعاً پیگیر اصلی ایشان بود که استانداردی نوشته بشود برای باشگاهها که آدم بتواند بگوید آقا این گرید یک است. اینی که یک باشگاه ۳۰۰ تا اسب دارد رتبه یک نیست. یک باشگاه ممکن است ۲۰ تا اسب داشته باشد ولی به لحاظ جمع امتیازات در تعریفی که آن باشگاه دارد، باشگاه مال چیست؟ این باشگاه مال چیست؟ رتبه یک در آن مقوله باشد.
با ۲۰ ساعت در مقوله خودش رتبه یکمان بر مبنای مسافت کمتر طی شده است. یعنی از خانهمان چقدر کمترین مسافت با توجه به ماهی که تو تهران زندگی میکنیم. آنها همیشه جزو درجه نزدیک شهرند. خب الان باشگاه نوروزآباد کجای کار که دیگر شاهماهی باشگاههای ایران است ولی چه مدیریتی روش اعمال شده؟ ضعیف بوده. من اصلاً نمیخواهم دوستان همه ما هیکل این ورزشیم. اگر من جنابعالی را ببخشید بین خودمان میگویم که به کسی بر نخورد.
اگر من جنابعالی را زیر سوال ببرم، شما من را زیر سوال ببرید، چه حاصل میشود؟ همهچیز ملغا میشود. ولی اگر من و شما بگوییم بیا بنشینیم با هم یک کاری بکنیم. مثل این کاری که شما دارید الان میکنید. این کاری که شما دارید میکنید در جهت تخریب باشگاهداری است یا در جهت توسعه باشگاهداری؟ ما ملت را به جان هم بیندازیم بگوییم مالک اسب برو یقه باشگاه را بگیر. به جیب باشگاهدار باید فکر کنی آقا چه دارد از شما میگیرد، چه دارد بهت میدهد، برایت میصرفد وایسا. شما نمیتوانی به.
کسی دلش میخواهد ماهی ۵۰ میلیون تومان توی باشگاه هزینه کند به آن چیزی هم که هست خوشحال است. شما میتوانی بگویی چرا؟ نمیتوانی بگویی. ولی با آگاهی اگر باشد شاید نظرش یک چیز دیگر بشود. ما آن آگاهی را نداریم. خودمان در ناآگاهی نگه میداریم. نه منظورم باشگاهدارها است، سیستم پیکره سوارکاری است. ما کلاً متأسفانه جناب میرزا داستان که خیلی سطحی از مسائل رد میشویم.
نمیخوانیم مطالعه چیست؟ دو تا خرپا بیندازیم، دو تا تیغه و یک کف و تمام شد. آقا اینجا به قول شما پاد که میکنیم یک باشگاه سوارکاری. من میخواهم الان کسی که مثلاً از اداره ورزش استان تهران که مسئول صدور مجوز باشگاه و جهاد است چه باشگاه سوارکاری امضا میکند میرود قاطی همین است دیگر. ببینید قر قاطی همین است. ما.
عرض کردم شما یک مدیر توانا در موضوع را بر مسند خودش وقتی بنشانی از کویر گلستان میسازد ولی بر مسند خودش نباشد. شما آیا لازم است گرانترین خط سیر پرش با اسب را بخری تا به اسبت پرش با اسب یاد بدهی؟ ضرورتی ندارد ولی اگر شما میخواهی یک مسابقه بینالمللی برگزار بکنی باید آن را بخری. باشگاهی که من هستم ظرفیت کار محلی را دارد، ملی هیچی، استانی هیچی.
ظرفیت کار محلی را دارد. بر اساس ظرفیت کار محلی یا شهری میآید امکانات تعریف میکند ولی اگر شما گفتی من مسابقه فلان برگزار میکنم، آمدی داعیهاش را به حساب داشتی که من این کار را میکنم باید بر اساس آن استاندارد باشی، نه حرف گنده زدن. رفتم فرنگ یک چیزی دیدم آمدم اینجا دارم به خورد کسانی میدهم که ندیدند. چرا چون میگوید چه میگوید؟ افرادی که جامعهای که مطالعه نمیکند باید تاریخ را تکرار.
دوباره باید تجربه تاریخی کسب کند و ما در سوارکاری این کار را انجام میدهیم چون اصلاً مطالعه نمیکنیم، فقط میآییم و همهمان کارشناسیم. روزی با هم صحبت میکردیم و گفتیم ما از هر هزار نفر ۹۵۰ نفر کارشناس داریم و ۴۷ یا ۸ مربی داریم، شاید یکی دو شاگرد هم پیدا شود. این در قالب کار آموزش است و هنوز فرد نمیتواند سر و ته اسب را در تاریکی تشخیص دهد و دربارهاش اظهار نظر میکند که این باید اینطور باشد و آن باید آنطور باشد.
و خب این درد است دیگر، ببین توهم دانایی بدترین آفت علم است و ما این توهم را متأسفانه در جامعهمان میبینیم که قل قل میکند. من نوعی هم از جهل استفاده میکنم، طرف پول دلش را میدهد و برایش جا میاندازیم که باید اینطور باشد. در این میان، بین باشگاهدار و افرادی که مراجعه میکنند، کسی به نام مربی وجود دارد که پل ارتباطی است. دیگر هرچه کاسه و کوزه است باید سرمان بشکند، دقیقاً هرچه کاسه بشکند.
انتظارات باید منطبق با استانداردها باشد. اگر کف مسیر باشگاه شما خراب است، چند سال باید خراب باشد؟ اگر غیر استاندارد ساختهاید، تا چه زمانی غیر استاندارد ادامه میدهید؟ تا زمانی که قراردادش تمام شود؟ تا جایی که قراردادش تمام شود بعد میاندازد و میرود. در این میان، ۳۰ اسب مردم افتاده و لت و پار شدهاند، کی میخواهد جواب بدهد؟ توجیه این است که نیاورید به این باشگاه، پس اشکال در ما است. شما بزرگترین معضلتان متأسفانه...
منظورم جامعه ایرانی است که در شرایط بیثبات و تورمی همانطور که گفتم خیلی چیزها قاطی پاتی میشود. بحث مدیریت علمی سیستم میتواند قیمت تمامشده را تعریف کند.
و بر اساس آن یک ذخیره استهلاکی برای استهلاکات در نظر بگیرد و یک سود منطقی روی آن داشته باشد. حتی در شرایط تورمی شما میتوانید هر سه ماه یکبار این را بهروز کنید ولی با توجیه، نه اینکه قانعکننده نباشد. توجیه ریاضی، عدد همیشه اینجور وقتها عدد حرف میزند دیگر. شما لازم نیست که آسمان و ریسمان را به هم ببافید. داستان این است که متأسفانه نرخ را تعریف میکنیم، یعنی معضلی که ما در پانسیون داریم.
اکثر باشگاهها متأسفانه مرجع قیمتگذاری نیستند. ببینید باشگاه باید معلوم باشد کجای کار است، در مقام مقایسه در چه درجهای با چه تعریفی. یعنی تعریف باشگاه چیست؟ این باشگاه چه هویتی دارد؟ چه چیزی عرضه میکند؟ برای چه چیزی بستر سازی کرده است؟
با توجه به این موارد این قیمتش است. چند تا قیمت آن باشگاه به قیمت این باشگاه ارتباطی ندارد. یک باشگاهی در مرکز شهر است، در مرکز شهر است، یک گزینهای به یک نفری میدهد که برای او ارزش دارد. بله، توجه میفرمایید؟ من اگر منزلم مثلاً شرق تهران است، باشگاهی که در غرب تهران است به لحاظ زمانی که از من میگیرد خوب اولویت چندم میتواند باشد دیگر. حالا هر چقدر این باشگاه خوب باشد، بله.
یک باشگاه ممکن است دیوار به دیوار خانه من باشد، حالا در نزدیکی در ۵ دقیقه ۱۰ دقیقهای در شرق تهران که فاقد ترافیک است برایم دسترسی به آن امکاناتش کمتر است ولی به لحاظ ارزشی بیشتر باشد. اینکه شما بدانید آن باشگاهی که در فلان جای شهر است به لحاظ رتبهای کجای کار است. حالا بیا با آیتم فاصله با خودت مقایسه کن، بیا با آیتم فاصله مقایسه کن ولی شما بدون این را ندارد، این را ندارد، این را دارد، این را دارد. آقا دسترسی به میادین مسابقه، دسترسی به اگر باشگاه فرآباد به باشگاه آزمون بخواهند بیایند چقدر هزینه باید بدهند.
از باشگاه بام بخواهند بروند باشگاه آزمون چقدر باید هزینه بدهند؟ از باشگاه بام بخواهند بروند ابرش چقدر هزینه باید بدهند؟ از فرآباد بخواهند بیایند ابریش و برعکس. شما از بام بخواهید بروید فرحآباد چقدر هزینه باید بدهید؟ چند بار در سال میخواهید بروید؟ ببینید اینها میشود انتخابها برای مردم. از یک طرف قیمت یونجه میرود بالا، شما نمیتوانید منکرش شوید. باشگاه چه چیزی میدهد؟ جیره غذاییاش آیا جیره غذاییاش فقط یونجه خالص است؟ اصلاً شما عالم هستید که یونجه خالص خوب است یا بد؟ ببینید این باید تعریف کند این آگاهی مردم است.
حسن یونجه خالص این درسش را من نباید بدهم، این درسش را دکتر تغذیه، متخصص تغذیه باید بدهد که آقا در جیره غذایی اسب اینها باید باشد. آقایی که شما دارید وارد دنیای اسب میشوید فقط نباید بگویند آقا پایتان را بدهید به من بروید روی اسب بنشینید بروید تو رده مالکین. این شدی، آمدی بیرون هزارشالله امشب هممان را مهمان میکنی، این هم کاپت برو خانه. این باید یک اطلاعات ابتدایی داشته باشد و آن آدم اگر از رده مالکی برود تو رده ۱۳۵ ۱۴۰ بپرد معمولاً لت و پار میشود، معمولاً لت و پار میشود.
چرا؟ چون با توهم آمده. من دارم کلیگویی میکنم، به شکل خاص هدفم صحبت با نسبت به کسی نیست. من دارم کلیگویی میکنم. آن دانش به آدمها نشان میدهد کجای کارند و شرایط باشگاهها را هم باید در نظر گرفت. باشگاهها هم در نوساناتی هستند، مسئولیتهای خودشان را مینیمم میکنند، میگویند آقا ما اینقدر یونجه میدهیم، نکن سانچه میدهیم، برو هر مارکی دلت میخواهد بخر، این فضا را میدهیم انبار کنی اینجا. باز میشود چی؟ مربی. حالا اینجا اصلاً.
قدیمیها میگویند سنگ صبور، میگویند سنگ آسیاب، یک همچین چیزی فکر کنم. هر چیزی میشود مربی درگیر است، تهش هم باز مربی متضرر است به خاطر اینکه کارشناس مربی خبره است. ببینید شما میتوانید خبرگی مثبت استفاده کنید، میتوانید منفی استفاده کنید. این امری که ما بخواهیم اینجا جامعه را اعتلا بدهیم اگر به وجود بیاید به نفع همه جامعه است از جمله مربیان از جمله...
مشکل این است که ما دیگر قبیلهای زندگی نمیکنیم. ما همهمان یکی موبایل داریم، شدهایم شخصی. من برای خودم زندگی میکنم، جنابعالی برای خودتان. من مثال خودمان را میزنم، اشتباه نشود. میدانید هر کسی دارد فکر میکند من باید خودم را حفظ کنم همین. این فرهنگی که متأسفانه در جامعه و در دنیا دارد حاکم میشود که دیگر اصلاً واقعاً همه چیز به همه آقای پورحیدری اینها همه به هم وصل است. شما در باشگاه یک جامعه انسانی دارید دیگر. این جامعه انسانی تحت شعاع جامعه کشور است.
تحت شعاع اخلاقیات، تحت شعاع همه چیز، تحت شعاع تورم. همه اینها دست به دست هم دادهاند. هیچکداممان هم نباید من نباید بنشینم باشگاهدار را زیر سوال ببرم، من نباید بنشینم مربی را زیر سوال ببرم، من نباید بنشینم صاحب اسب را زیر سوال ببرم. ما باید بیاییم دردها را جراحی کنیم، جراحی را درمان کنیم، درد را درمان کنیم نه اینکه بنشینیم صحبت کنیم. آقا از فردا یک ماه شما پیگیر باشید، من هم پیگیر.
ببینیم چند نفر پیگیرند که بابا این استاندارد کجاست؟ چه بعداً میبینید آقا واقعاً این مطالبهگری کجاست؟ آقا این استاندارد را کدام باشگاه دارد رعایت میکند؟ اصلاً باشگاه دارد میداند زنده باد آن مدیری که آنجا گذاشته شده، از کجا آوردهاندش؟ حافظ منافع مالی مالک یا اجارهکننده است یا اینکه نه، یک کسی که اصلاً دانش صرف اینکه روی اسب خوب به درد نمیخورد.
یک سوارکار خوب الزاماً حتی یک ترینر خوب نیست، حتی یک اینستراکتور یا مربی سوارکار خوب نیست. ربطی به هم ندارد ولی باید از شالوده این سیستم باشد. یک مدیر باید مدیر اصلی باشد. مدیریت فدراسیون اگر کسی باشد که در وادی اصل نباشد چه اتفاقی میافتد؟ اینجایی که الان هستیم، این در طی این سنوات شده، این اتفاق افتاده، یک سال دو سال نیست. مال شما بیا به مدیریت مدیریت هیئت نگاه کن شما دیگر.
ببینید، من آقای کریمی را زیر سوال نمیبرم به خاطر اینکه ابایی از این موضوع ندارم. سیستم اجازه نمیدهد. سیستم اولیش خود ما هستیم که مطالبه نمیکنیم. آقا یک برنامه سالیانه بدهید. خب ما نمیخواهیم دیگر. تمام مباحث من در کافیشاپ باشگاه حل میشود. ما خودمان را زیر سوال نمیبریم.
نه مسئولان را نه منصبداران را. ما خودمان را زیر سوال نمیبریم. ما میتوانیم تغییر ایجاد کنیم. تغییر ندهید، مطالبه کنید، درست کنید. نشستهاید درست کنید، باید درست کنید. ولی وقتی خودمان از ناآگاهی مردم استفاده میکنیم، چه انتظاری دارید که متوجه شوند؟ آن روزهایی که من میخوانم که آن از من میخواهد، مجبورم نمیکند. این کار من شالوده سوارکاری من است. سیستم سوارکاری را چه کسی میچرخاند؟
همین افراد میچرخانند دیگر. آقا ماها نمیکنیم. ما دنبال دردسر نیستیم، دنبال پولیم فقط و اجتماع ما این الزام را به وجود آورده. آقا تکان نخوری عقب میمانی. وضعت خوب است؟ نه من بیکارم، وضعم واقعا خوب است. ولی حرف بزنیم، آقا بسم الله، این تری روشن کنیم. آقا کاظمی، آقای کریمی، آقا تا کی میخواهیم توی کدخدا آقای...
از ماست که بر ماست. این شعر عقاب ناصر خسرو قبادیانی را ماها باید بخوانیم. روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خواست. این را ما باید بخوانیم. ۷۰۰، ۸۰۰ سال پیش، ۶۰۰، ۷۰۰ سال پیش، یک شعر وصف حال ماست. آقا پر ما تو آن تیره است. شما که بگردید پر خود ماها تو آن تیری که به بدن خودمان خورده. شعر مال صاحب تبریزی است. دائما تو زندگی استفاده میکنم. اینجا میگویم حالا کل حفظ را سعی کردم زیستش کنم. میگوید از کوتاهی ما...
که دیوار بلند است. تمام شد و رفت. برویم صحبت کنیم. دیگر شما باید بخواهید. آن مطالبهگری که شما فرمودید، فقط ببینید این مطالبهگری را وقتی شما ملزم به آن میشوید که جامعه از شما بخواهد. ببینید یکی از شما باید بخواهد شما بروید بخواهید. اگرنه وقتی شما بروید جلو میگویند دیگر کاسه داغتر از آش شد. بفرمایید توجه میکنید؟ شما دیگر کاسه داغتر... یک دست صدا ندارد. ما خودمان نمیخواهیم درست شود چون تو سود میبریم.
خودمان اهل مطالعه نیستیم. رانت هم میگیریم این وسط. زندهباد رانت هم داریم. اگر فلان کس در اروپا فلان کار را دارد میکند، سیستم پیگیریاش میکند. فرد نمیبرد بالا. ما اصلاً تابع تیم ورک نیستیم. کار گروهی نیستیم. ما در مسیر ما سازمان هم یک کوک نیست. ببینید هر کدام خودمان داریم خارج میزنیم. من میگویم شما نمیدانید، او نمیداند، او میگوید او نمیداند، او میگوید او نمیداند، من نمیدانم. این میشود این معرکه که ما داریم با آن...
زندگی. حالا اجازه بدهید که برویم به سمت اینکه من اصطلاح خودم نقام را زدم. حالا خالی شدم. حالا الان ما میخواهیم امور باشگاهداران را... باشگاه دارید سراسر ایران. من اسم آزمون با باشگاه شکوری سراسر ایران میخواهیم یک چارتی داشته باشیم. شما که آمدید ۳۳۰ تا مورد را...
گردآوری کردید، چکش زدید، زیستش کردید، تمام درآوردید. پیشنهادتان چیست؟ ۱. اشاعه این دانش که یک باشگاه باید چه موضوعاتی را داشته باشد در جهت اهداف تعریف شده باشگاه. سوال بکنم این ۳۳۰ مورد پیدیاف کتاب جزوه است؟ من چه میتوانم در اختیار شما بفرستم؟ قابلیت چیز دارد؟ من در عموم چرا ندارد؟ خیلی.
حداقل ۲۴۰، ۵۰ موردش، ۲۴۰ موردش موضوعاتی هست که همه با آن برخورد دارند. همه با آن برخورد دارند. در نمیآید. بعد اجاره میدهد. آن بنده خدا که اجاره میکند فشار مثلاً ۳ هزار تومان، او هم حق دارد.
باشگاهی، آقا بنشینید یک راهکاری در بیاوریم. همگی بتوانیم استفاده کنیم. بالای کوه راه افتاده و قطعاً شما که قدیمیتر از من هستید، این را بهتر از من حس کردهاید. من فکر نمیکنم با این روندی که الان داریم، پنج سال دیگر باشگاه سوارکاری اسب وجود داشته باشد. فروش لوازم، فروش... ببینید ارتزاق مردم به مشکل برخورده.
شما میخواهید شکم اسب سیر کنند. یک زمانی بنده که خدمت شما هستم، به گواه بسیاری از دوستانی که هستند، ۵۰ و خوردهای اسب داشتم. بله، امروز یک دانه دارم. چرا؟ چون اولاً مسئولیت دیگری را پذیرفتم. مسئولیت اسبهای مردم را پذیرفتم. یعنی باید توجهم عمدتاً به اسبهایی باشد که تحت مسئولیتم هستند و خوب نمیتوانم، نمیرسم. وقتی نمیرسم، نمیکنم. ولی یک روز ممکن است یک تغییر جهت بدهم، بگویم بیایم کار قبلم را بکنم.
که فقط اسبهای خودم را کار میکردم، وارد میکردم، کار میکردم، میفروختم. با اسبهای خودم بودم. برای کسی. ولی الان که خدمات را در واقع به گردن گرفتم، صرف نمیکند. یعنی عدد و رقم و اینها صرف نمیکند بیایم ده تا اسب ببندم، ولو اینکه سود داشته باشد. چه برسد به کسی که سودی از آن نمیبرد، فقط دارد توش میریزد، فقط دارد خرج میکند. تا یک جایی میشود دیگر. آقای پور، یک برگردیم سر آن مبحث اصلی که چکار کنیم از این فضا بیاییم بیرون. اول همه اطلاعاترسانی در قالب کلینیکهای آموزشی.
مالکین اسب را میتوانیم کلینیکهای آموزشی بگذاریم، بگوییم آقا از این کلینیکها کلیپ تهیه کنیم، پخش کنیم که بقیه که نمیتوانند حاضر شوند، بشنوند. آقا یک باشگاه باید چه داشته باشد؟ استاندارد فدراسیون دارد میکند، فدراسیون میگذارد این کار. ولی صرف باشگاهداران نیست. ببینید وقتی جامعه، سطح جامعه دانش نسبت به شرایط باید پیدا کند، من ملزم میشوم. آقا میخواهی باشگاه بسازی این استاندارد باید رعایت کنی. اگر نکنی زیر سوالی.
برای سیستمی که در شن، آقا آمونیاک این استبل زیاده. من اسب را گذاشتم تو استخر صبح راه نمیتواند برود. میگویم این چشم شده دیشب آمونیاک زیاده، اسید اوریک زیاد شده، لاکتیک اسید عذر میخواهم. آمونیاک تو محیط متساعد بوده، لاکتیک اسید توی عضلات بالا رفته، صبح نمیتواند راه برود. کاری نکرده، کاری نکردیم. ما چرا راه نمیتواند گرفته؟ آقا شما یک تکه نمک تو خوراک نمیریزی چون بازار الکترونیک باید باشد. نمیدانند.
مردم نمیدانند، اطلاعات پیش پا افتاده را نمیدانند. بابا یک پد و بانداژ کردن. شما در قالب آموزش مربیگری. کسانی که میآیند برای مربیگری بلد نیستند بکنند. این ایراد. خدا رحمت کند. خوب است اینجا یک اسمی ببریم از مرحوم آقای دکتر فرزین. فردا یک زمانی من سرپرستی هیئت شمال شرق تهران داشتم. حدود ۲۰ سال پیش بود. از ایشان خواهش کردم که واقعاً آدم اساتید... اصلاً اصلاً یک آدم خاص. ایشان پنج شش زبان را در آن واحد به هم ترجمه میکرد.
استاد معماری دانشگاه ملی بود، دانشگاه صنعتی، دانشگاه بهشتی بود و آدم خاصی بود. آدم بسیار خاصی بود. نابغه بود. به ضرس قاطع میشود گفت نابغه بود. از ایشان خواهش کردم تو این موضوع آموزش کمک من کند. به من توصیه کرد گفت ببین عوض کمیته آموزش یک کمیته اطلاعرسانی درست کن. تو تمام مسابقاتت رو کاغذ آ۴ یک سری چیزهایی که مردم باید بدانند را چاپ کن بده دست مردم. الان دیگر ما کاغذچار نمیخواهیم. پیج ما دیگر کاغذچار نمیخواهیم. ما باید یک سیستم اطلاعرسانی، آقای فدراسیون، جناب فدراسیون.
یک سیستم اطلاعرسانی نسبت به حقوق مردم ایجاد کنید. اگر شما به مربی مراجعه میکنید، مربی باید چه خصوصیاتی داشته باشد؟ شما ممکن است به چیزی به نام سلف گارد در قالب شرع توجه کنید و در قالب حقوق اعلام نکنید که مربی اجازه ندارد پای شما را بگیرد و بگوید این پا را ۵ سانت عقب یا جلو ببرید. بدون اجازه شما نمیتواند این کار را انجام دهد. آیا سیستم نظارتی دوربین وجود دارد که اگر ادعایی شد بتواند از آن دفاع کند؟ یعنی استاندارد باشگاه به همین سادگی است.
فیلم به همین سادگی باید هزینه کند. این تجاوز رفتاری میتواند صرفاً کلامی باشد. ببینید، شالوده شخصیت یک مرد هم چنین اجازهای ندارد. ما این را یک سیستم اطلاعرسانی میدانیم. اول باید فرهنگ پایه جامعه را بالا ببریم اگر میخواهیم درست شود. اگر از کجاست، پس آیتم اول شد اطلاعرسانی.
آیتم بعدی چه میتواند باشد؟ آموزش باشگاهداران، آموزش مدیریتی، سیستمهای مدیریت و آگاه کردن اینکه اگر شما استاندارد نداشته باشید به لحاظ قوانین مدنی و حتی کیفری میتوانید زیر سوال بروید. چیزی که ما سر کلاس مربیگری میگوییم. شما میفرمایید که در این کارت که گرفتید دیگر نمیتوانید بگویید صف، اما میدانید که وقتی باشگاهداری میکنید باید یک سری اطلاعات داشته باشید. اگر کسی شما را گول زده و باشگاه درست کردهاید، الان باید بلد باشید. این فدراسیون میتواند باشد.
که کلاسهای مکرر برگزار کند و مدیران باشگاه را ملزم کند که در کلاسهای آموزشی شرکت کنند. کلاسهای بازآموزی باید داشته باشند. چرا نه؟ من میگویم ما به جای اینکه یک نرخ ثابت داشته باشیم، برای اینکه بازار رقابتی شود درجهبندی کنیم. چون خودم به شدت مخالف قیمتگذاری دستوری هستم و به اقتصاد لیبرال فکر میکنم. بازار آزاد، ولی تک نرخ نه. به جای اینکه باشگاه ایراد داشته باشد، باید تاپ را تعریف کنید.
ببینید، شما باید بگویید آیا ساختارش درست است؟ شما تاپ باشگاهداری میکنید، اما در اصطبلش نمیتوان نفس کشید. ما از فردا صبح شروع کنیم به اینکه باشگاه را درجهبندی کنیم. چقدر زمان میبرد؟ مثلاً در استان تهران یک تیم کارشناس سه نفره روی این کار کند. زیر یک ماه میشود. چون الگو حاضر است. شما نمره بدهید، معدل نمرهها را.
ببینید، سیستم استانداردسازی آمده و باشگاهها را اینگونه تفکیک کرده است. میگوید این شاخصها از درجه ۱ تا ۵ داریم. خوب تا بد، ببخشید، بد تا خوب ۱ تا ۵. این آیتمها آمده طبقهبندی اولویتی هم نسبت به هم شده. یعنی ابعاد یک اصطبل اهمیتش در مقایسه با نورپردازی فضای راه رفتن اسبها اولویتش چیست؟ به نظر من.
ابعاد اصطبل بنا به تعریف باشگاه. یک وقت شما میخواهید اسب عرب نگه دارید. وقتی به باشگاه میروید، این باشگاه برای چه کاری است؟ برای اسب عرب است. ابعاد ۳ در ۳، ولی اگر گفتید وارملات ۳ و نیم در سه و نیم باشد. اگر گفتید باشگاه پرش است، باید استاندارد ۳۶۰ باشد. اگر شما در اینجا یک اسب عربی هم آمد، حالا آمده، ولی وقتی گفتید باشگاه پرش است، مبنا بلاده. توجه میفرمایید؟ وار سه و ش.
اصطبل داریم ما ۴ متر در ۴ متر که غیر استاندارد است. از تیک حرکتی پیدا میکند، دور خودش راه میرود. ما ایرانیها چشممان به بزرگ عادت کرده است. این که باکس بزرگ است، این که یونجه خالص است، این که زیرش پوشال خالص است، اینها خوب نیست. همهاش میتواند بد باشد به یک دید. اگر شما یک اسب شاعر دارید، همین را میخواهید. اگر اسبی دارید که نسبت به خشکی زیر حساسیت دارد، پوشال بده است. پوشال بده است.
اگر اسبی دارید که ممکن است چاق باشد، اور پروتئین میشود. دادن یونجه خالص برایش سهم اور پروتئین میشود. به همین سادگی است. منتها این را اول باید مردم آگاه کرد. ما اغلب جامعه سوارکاریمان را ببینیم. ما سطح سوارکاریمان متأسفانه شده یک دریا، عمقش تا مچ پا. ما با یک دریا به عمق اینقدر روبرو هستیم که سطحی داریم نگاه میکنیم. یک حرفهایی هم که بزنیم میگویند حرف زیادی نزن.
اصلاً موضوع این نیست که من میدانم و تو نمیدانی. من میگویم آن کاری که داریم انجام میدهیم آگاهانه انجام دهیم. چرا اول خودمان صدمهاش را نخوریم؟ دوم به عنوان یک بخشی از این جامعه در جهت ارتقاء موضوع باشیم، نه در جهت پیکهای با نوسان. نه با نوسان. امروز خوب است، یک هفته خراب. ما برنامه برای هیچچیز نداریم. حالا واقعاً نداریم. خب مگر میشود؟ ساختار مدیریتی هر سیستمی اول برنامهریزی، دوم سازماندهی.
سپس اجراست، بعد کنترل. کدامش را ما داریم؟ حالا امیدوارم که این بحثها به سرانجامی برسد. من میخواستم یک قولی بگیرم. اگر لطف کنید این PDF که امیدوارم آقای کاظمیان بیننده برنامه است که ایشان هم زودتر کمک بگذارند و خدا کند باشگاهداران استقبال کنند. چون متأسفانه الان حتی خیلی از باشگاهها که همهمان میدانیم بدبختی ورزش این است که به نظر ما منابع خیلی محدود است.
قسمتهای بزرگش هم که حالا اختیاراتی دارند مالکیتی ندارند. تحت قراردادی در سیستم حاکمیتی است. آن هم یک مدت زمان محدودی دارد. در این مدت زمان باید بهرهبرداری تمام شود و باید تشریف ببرد. آن هم میتواند وقت اجاره گرفتن به این استانداردها توجه کند. استانداردها تعریف شود، قیمت تمام شده آن هم بیاید پایین. زنده باشید. شاید این مثلاً مثال با هزار تومان میگیرد، با توجه به استاندارد اینجا ۱۰۰ تومان قیمت همینطور یک کلیت وجود دارد. شما.
مثلاً مغازه بر خیابان شریعتی ولیعصر، قیمت سرقفلیاش تومان تومان مثلاً با بر فلان خیابان فرعی فرق میکند. در بحث باشگاه هم همین است. اجازه بدهید که این بحث را جمع کنیم. امیدوارم که بینندههایمان از صحبتها لذت برده باشند. من همینجا یک نکتهای را باید اعلام کنم. این برنامه که ما با شما جواب برنامه که معروف ما.
انجام دادیم و حالا برنامههای آتی این نیست که ما خدای نکرده بخواهیم به باشگاهدار، به مربی، به مالک اصلاً چنین نیتی در سیستم ما نیست. صرفاً این برنامهها برای این است که ما آگاه شویم و تصمیمات بهتری بگیریم. خدای نکرده در جهل و نادانی به خودمان، به سیستممان، به ساختارمان هیچ آسیبی نرسانیم. امیدوارم که برنامه برایتان خوب باشد. بابت آن قطع اصلی وسط پخش زنده از شما عذرخواهی میکنم. امیدوارم که در تدوین ویدیو که به صورت کامل طی دو سه روز آینده برایتان در کانال آپارات و یوتیوب رادیو میگذاریم، کاملش را ببینید.
من باز تشکر میکنم. یک تلفن خیلی اورژانسی داشتم که از کادر ما بیان بیرون. از آنها خیلی تشکر میکنم. واقعاً بابت وقتی که گذاشتند. از بچههای پشتیبانی فنی، کارگردان تلویزیون به روز ترابی عزیز، محمد حسین هاشمی فیلمبردار، از خود آقای میرزایی که هم مدیریت باشگاه را دارند و سرکار خانم شکوری و باشگاه شکوری کمال تشکر را دارم. امیدوارم که ساخت این برنامهها ادامهاش با لطف و حمایت شما کمک کند. ما.
شاهد اتفاقات بهتری باشیم. خیلی پرحرفی کردم. امیدوارم که هر جا هستید تنتان سلامت باشد، دلتان خوش باشد و همهتان را به خدای بزرگ میسپارم. تا برنامه پخش زنده بعدی دم همهتان گرم. خدانگهدار. امیدوارم این نکاتی که در این اپیزود شنیدید برایتان آموزنده و مؤثر باشد. با پیگیری از اداره ورزش استانتان میتوانید باشگاهتان را رتبهبندی کنید بر اساس همین اصول. دم همهتان گرم. مثل همیشه مواظب اسبهایتان باشید.