اپیزود بیست و چهارم، گفتگو با مسعود مکاری نژاد درباره مسائل و مشکلات آموزش در سوارکاری کشور.
خلاصه
در اپیزود بیست و چهارم رادیو چهار نعل، محسن پورحیدری با مسعود مکارینژاد، رئیس کمیته مربیان فدراسیون سوارکاری، به بررسی چالشها و مشکلات آموزش در سوارکاری ایران پرداخته است. مکارینژاد به کمبود مربیان حرفهای و مشکلات زیرساختی اشاره میکند و تأکید میکند که تعداد مربیان از ۱۵۰ نفر به حدود ۷۰۰ نفر افزایش یافته، اما هنوز نیاز به مدیریت بهتر و سیستم اطلاعاتی مناسب وجود دارد. همچنین، او به اهمیت تجربه عملی در مربیگری و ضرورت برگزاری کلینیکهای آموزشی برای ارتقاء سوارکاران اشاره میکند. با ذکر مشکلاتی مانند عدم توجه وزارت ورزش به سوارکاری و تأکید بر لزوم همکاری مربیان با فدراسیون، مکارینژاد بر ضرورت آموزش مداوم و استفاده از تجربیات پیشکسوتان تأکید دارد. این مصاحبه به مشکلات موجود در نظارت بر مربیان و نیاز به داشتن کارت شناسایی برای آنان نیز پرداخته و به چالشهای نظام آموزشی در این حوزه اشاره میکند.
موضوعات کلیدی
- آموزش سوارکاری
- پرش اسب
- درساژ
- مربیگری سوارکاری
- باشگاههای سوارکاری
- چوگان
- کمیته مربیان
- مدرک مربیگری
- تیمار اسب
- نظارت فدراسیون
- کلینیک آموزشی
- سوارکاری محلی
- تجربه مربیان
- مدرک بینالمللی
- آموزش فدراسیون
متن کامل گفتگو
درود، محسن پورحیدری هستم و شما شنونده اپیزود بیست و چهارم از فصل اول رادیو چهار نعل.
طبق قولی که داده بودم که در مورد مبحث بسیار مهم آموزش در جامعه اسب و سوارکاری صحبت کنم، از مسعود مکارینژاد عزیز که ریاست کمیته مربیان فدراسیون سوارکاری را نیز بر عهده دارد، خواهش کردم که مهمان رادیو چهار نعل باشند و در مورد مبحث آموزش با ایشان گفتگو کنم. به نظرم گفتگوی جذابی را قرار است بشنویم که امیدوارم در ذهن شما مخاطبان عزیز رادیو چهار نعل تولید فکر و مسئله کند تا به سمت مسیر درست حرکت کنید. از همه شما مخاطبان عزیز رادیو خواهش میکنم که با نظرات و انتقادات خود، مسیر رادیو چهار نعل را روشنتر کنید تا بتوانیم کارهای بزرگتری را در آینده انجام دهیم. برویم اپیزود بیست و چهارم رادیو چهار نعل با مسعود مکارینژاد عزیز را بشنویم. به نام خالق یکتا، طبق قولی که در رادیو چهار نعل در یکی از استوریها داده بودم، امروز مزاحم استاد مسعود مکارینژاد شدیم. یا در حقیقت مکارینژاد بله.
و خواهش کردم که مهمان برنامه رادیو چهار نعل باشند راجع به مبحث مهم و گسترده آموزش سوارکاری در حقیقت در سطح ایران. خب حالا آقا مسعود که زحمت کشیده تقریباً فکر کنم حدود ۱۰ سالی است که درگیر کمیته مربیان هستید. امیدوارم که حالا صحبتهای خوبی داشته باشیم و نتیجهگیری مناسبی که به درد مخاطبین بخورد داشته باشیم. خب در خدمت شمایم. من هم سلام عرض میکنم خدمت شما و بینندگان محترمتان. خوشحالم که دو مرتبه خدمت شما و مخاطبین برنامه خوب هستم. آقا محسن، من هم خدمت شما هستم. برویم سوالها را بپرسیم. سوالی هست اگر مطلبی هست که من راجع به آن توضیح بدهم در خدمتتان هستم. شما دقیقاً نزدیک ۱۰ سال است که رئیس کمیته مربیان هستید، یعنی از زمان آقای تابش اگر اشتباه نکنم این پست را تحویل گرفتید. نه، من زمان تابش نه، زمان آقای حیدری.
در زمان سرپرستیهای حیدری این پست را نیار من در کمیته عضو کمیته مربیان شدم. موقع رئیس کمیته بود فکر میکنم آقای عزتالله وجدانی. فکر کنم دقیقاً یادم نیست ولی از زمانی که آقای دکتر خلیلی آمدند و در رأس فدراسیون قرار گرفتند، مسئولیت کمیته مربیان به من داده شد. البته من همیشه گفتهام و به عنوان رئیس نبودم در این پست و مسئولیتی داشتم که حالا کارها را حل و فصل کنم. ما یک گروهی بودیم در این سالها که.
متشکل از آقای استاد شاهرخ مقدم، استاد حسین فکری، استاد باب الهواجی، فرامرز بابل هوایجی و استاد مازیار جمشیدخانی و البته یک تایمی هم خانم ملیکا عربی هم عضو کمیته بودند ولی خیلی نتوانستیم از حضورشان استفاده کنیم. ولی بار این کمیته را مجموعاً این چهار پنج نفر به دوش کشیدند در این سالها و اگر حالا کاری انجام شده واقعاً بدون همکاری و هماهنگی و.
واقعاً زحماتی که این دوستان در این کمیته کشیدند اصلاً هیچ کاری امکانپذیر نبود. چون که باید حالا قبل از اینکه شروع کنیم یک توضیحی بدهم. فدراسیون سوارکاری هیچ باشگاه و هیچ محل شخصی حالا شخصی که یعنی یک محل مناسبی برای اینکه در اختیار خودش باشد که ندارد. همه جامعه سواری این را میدانند و بیشتر از اینکه کلاسها هم در باشگاهها حالا شهرستانها که میرفتیم آنها هم هیئتها معمولاً باشگاه.
منحصر به خودشان ندارند و باشگاه شخصیاند. حالا بعضی از استانها باشگاه خوبی ساخته شده شرایط فراهم است ولی در بعضی از استانها مثلاً خیلی شرایط بدی است برای این کلاسهایمان. کلاسهای آموزشی که میگذاریم ولی خب بیشترین تعداد فکر میکنم کلاس ما در این سالها در استان تهران برگزار کردیم که با همکاری باشگاههایی که حالا من و دوستانم در کمیته باشگاهها فعالیت میکردیم از روابطی که حالا خودمان روابط شخصی حالا به اصطلاح میگویند.
میگویند که کوپن خودشان را این بچهها میسوزاندند برای اینکه از آن فضا استفاده کنند از اسبهای آن باشگاه استفاده کنند و خودتان میدانید شرایط اینکه شما کلاس فراهم کلاس داشته باشی حالا کلاس تئوری باز میشود بالاخره سالنی میتوانید ۲۰ تا ۳۰ تا حالا صندلی بگذارید و یک شرایطی را فراهم کنید کلاس تئوری آموزشی داشته باشید ولی کلاسهای عملی حتماً اسم تعداد اسبش حالا باید حداقل چهار پنج تا اسب داشته باشد که حالا بچههای دیگر تایم نیایند سواری کنند حالا بچههای خود آن باشگاه و.
فراهم کردن این فضا خوب واقعاً سخت بوده در این سالها تهران ببینید شما مثلاً باشگاه بام شما از یکشنبه تا جمعه هر روزی که بخواهید در اکثر ساعتهایش بخواهید کار کنید بالاخره شلوغ است نمیتوانیم بعد هم حسین انتظار ما نمیتوانیم داشته باشیم که مثلاً باشگاه بیاید مثلاً یک مانع اختصاصی در اختیار قرار بدهد حالا ما سعی میکردیم معمولاً از شنبهها روز شنبه کلاسهایمان باشد که باشگاه تعطیل است که دو مرتبه آن هم یک مشکلی بود.
کارگرها همه میخواهند روز استراحتشان است نمیدانم رستورانها تعطیل است در باشگاهها فضای کار نمیشود دو مرتبه به صورت خوب کار کرد و این دو مرتبه معضل بزرگی بود برای ما که حالا شنبهها میخواستیم کار کنیم یک مشکلاتی داشتیم در طول هفته دو مرتبه یک مشکلاتی داشتیم ولی واقعاً باز اینجا حالا میخواهم تشکر کنم از مدیریت باشگاههایی که در این سالها با ما همکاری کردند در ابتدا باش که من خودم بودم آقای ملکلو خیلی همکاری کردند آن سالها با من.
و حالا شرایط شاید خوب خودمان هم کمک کردیم مثلاً یک سالنی بود گفتم اگر میخواهی بیا اینجا استفاده کن ولی ما امکاناتی نبود در آن خب میز و صندلی توانستیم تهیه کنیم که اگر یادم یعنی یادم میآید آن روز آقای محمد سازوار کمک کرد یک تعدادی صندلی حالا دستهدار همین دانشگاهی و حالا برای مدرسهها بود داشتند حدود ۳۰ تا در باشگاهی بودند خودشان به من پیشنهاد دادند استفاده کنید که ما استفاده کردیم واقعاً خیلی کمک بزرگی بود همین تعداد صندلی که ما آمدیم گذاشتیم و تقریباً هفت یا هشت دوره را.
کلاسهای مربیگری آن سالها را در باشگاه ابریش برگزار کردیم با همین شرایط و حالا از مانژی که در اختیار من بود آنجا تقریباً حالا و با یکی از مربیهای دیگر مشترک کار میکردیم ولی خب آن دوستان هم همکاری میکردند در آن تایمها نمیآمدند در مانژ و این فضا را در اختیار گرفتن و داشتن واقعاً سخت است شما به راحتی نمیتوانید بدون هزینه از این امکانات استفاده کنید برای کلاسهای آموزشی فدراسیون و فدراسیون نداشت شرایط را واقعاً این سالها اگر کلاسی برگزار شده حالا مخصوصاً در تهران.
غیر از این شرایطی که بوده خدمتتان گفتم نبوده و همش با همکاری باشگاهها بخش خصوصی دوستان ما در باشگاههای مختلف توانستند حالا تایمی مثلاً در باشگاه جمع ما کلاس گذاشتیم یکی دو تا کلاسمان را در باشگاه آریاس گذاشتیم که آن موقع آقا فرامرز آنجا مشغول بود و حالا صحبت کرد باهاش سایه که آن موقع مدیریت آن باشگاه آریاس را بر عهده داشتند و همکاری.
در مجموع دوستان حالا لطفی که به من داشتند در این سالها من مثلاً بهشان اگر میگفتم نه نشنیدم در این سالها که بخواهند به من بگویند نه شرایطی نداریم یا واقعاً همکاری میکردند و شرایط را فراهم میکردند و این نکتهای است که خب شاید خیلیها نمیدانند.
که خب این کلاسها چگونه برگزار میشد و چه شرایطی باید فراهم میکردیم تا این کلاسها برگزار شود. به خاطر شرایطی که هم در شهرستانها و هم در تهران حاکم است، ما بعضاً مجبور میشدیم کلاسهایمان طولانی شود. مثلاً نمیتوانستیم پشت سر هم کلاسها را برگزار کنیم زیرا شاید میتوانستیم مثلاً در یک ماه یک روز از باشگاه بگیریم. این شرایط برای فراهم کردن یا مثلاً در شهرستانها.
دوباره مثلاً در شهرستانها بعضی وقتها شما میرفتید و شرایط اصلاً آموزشی نداشتند. امکانات فراهم کردن دوباره شاید زمانی میبرد تا بتوانیم فضا را فراهم کنیم و با آنها رایزنی کنیم که چه میخواهیم، مانعمان باید چگونه باشد، حالا آبپاشی فراهم کنید، اسب مورد نیاز فراهم کنید. مثلاً ما در ساری سه چهار سال پیش بود که فکر میکنم قرار شد کلینیکهای آموزش مربیگری یا مرکزی برگزار کنیم. سه روز پشت سر هم من، آقای مقدم، بابالحواجی و خودم رفتیم.
و حالا شرایط رفت و آمدمان یک بحثی بود که هماهنگی ماشین داستانی بود، ولی سه روز تمام ما رفتیم در سالنی، سالن اجتماعات مثلاً نمیدانم مال استانداری بود یا فرمانداری و تئوری صحبت کردیم. شرایط کلاس عملی فراهم نشد. در آن سه روز استاد مرکزی شهر اراک، آن موقع باشگاهی نبود که بتوانیم یعنی گفته بودند هست ولی بعد نزدیک کلاس که شد، مثل اینکه مشکلی پیدا شده بود و آن باشگاه با هیئت همکاری نکردند. نمیدانم یادم نیست دقیقاً چه اتفاقی افتاده بود ولی.
واقعاً فکر کنید ما سه روز که باید در این سه روز حداقل دو روزش را یعنی دو تا نصف روز و یک روزش را حتماً کار عملی میکردیم یعنی در کلینیکهایمان این کار همه میدانند که این شرایط کسانی که کلینیک رفتند خودت که رفتی تدریس کردی در کلینیکها میدانی که بیشترش کار عملی است و ما نتوانستیم مثلاً شرایط فضای کار عملی را برایمان نتوانسته بودند مهیا کنند و ما سه روز نشستیم سر کلاس صحبت کردیم یعنی در آن سالن صحبت کردیم برای جمعیت بچهها و خب این مسلماً راندمان کار ما را پایین میآورد. من خودم میدانستم و.
بعداً خب حالا متأسفانه طولانی شد آن کلاس. اواخر تازه ما توانستیم بعد از دو سه سال این کار را جمع کنیم در استان مرکزی ولی خب مسلماً بچههایی که درگیر این قضیه بودند انتظاراتی داشتند که چرا ما تاخیر میاندازیم در کارهایمان چرا همیشه این چیزها را میشنوم چرا طولانی میشود پروسهها ولی از این ورش نگاه نمیکردند خودشان درگیر این قضیه بودند در آن استان ولی نگاه نمیکردند که ما خب با این شرایط باید برویم وقتی شرایط نباشد که ما نمیتوانیم این شرایط را خودمان بسازیم که آن.
مثلاً شده در اهواز ما رفتیم برای آن منطقه کلاس آموزش مربیگری گذاشتیم کلینیکهایمان را تمام کردیم مثلاً مدتی طولانی شد هوا خراب شد نمیشد برویم خیلی آلودگی زیاد بود شرایط بود بچهها خب نمیرفتند اساتیدی که با ما همکاری میکردند که برای امتحان ما از اینها خواستیم که هماهنگی کنیم هماهنگ کردن مسئول کمیته آموزش فدراسیون یا هماهنگی کردن که دوستان تهران خوابگاهی و.
هماهنگ کردن که بچهها بیایند بتوانند خوابگاه استفاده کنند مثلاً اگر شب میخواهند بمانند گفتیم پیش ما بیایند مثلاً ۱۰ نفری، ۱۵ نفری با اتوبوس حالا هر چه شرایط فراهم کنید هیئت کمک کند بیایند تهران ما امتحانتان را تهران بگیریم که این کار جمع شود فراهم میتوانیم شرایط را فراهم کنیم در تهران گفتند نه ما نمیتوانیم و کار داریم و نمیتوانیم بیاییم مثلاً خب این شرایط ما میتوانستیم مهیا اتفاق بیفتد نه آنها همکاری نکردند بعد این کلاس امتحان شاید یک سال یک سال و نیم طول کشید تا برگزارش.
عملاً شما وقتی از بچههای شهرستانها میپرسی که مثلاً پروسه مربیگری یا همگی شاکیاند از اینکه طولانی مدت شده ولی از آن طرف باید از یک عده میشنوی که میگویند وای چقدر کلاس مربیگری برگزار میکنید چه خبر است چه شده چه کار باید بکنیم میخواهید چه کار بکنید در این مملکت خلاصه ولی در عمل وقتی شما در بطن قضیه هستی وارد کار میشوی عملاً متوجه میشوی که شرایط به گونهای است که کشور احتیاج دارد به یک سری مربی که کار بلد باشند مثلاً من مدرک داری اصلاً مهم نیست برایم.
یکی از نتایجی که من در این طول ۸-۹ ساله که مسئولیت این کمیته را بر عهده من گذاشتند آقای دکتر خلیلی و همینطور ماندم در این حالا مدتم این بود نتایجی که عملاً به آن رسیدم این است که این طولانی شدن این پروسه خیلی کمک میکرد به بهتر شدن آموزش در مربیهای ما یعنی چون اینها مثلاً در طول مثلاً شاید مدت یک سال درگیر این کلاسها میشدند چیزی نبود که فراموششان کنند هی دائم کار میکردند تمرین میکردند که اگر مثلاً.
یک ماه بعد امتحان خواستند بدهند آمادگیاش را داشته باشند شاید خودشان هم به این فکر نکرده بودند ولی درگیر شدن این طولانی شدن این پروسه باعث میشد که اینها هی کار کنند هی خودشان را بهروز نگه دارند و در کار نگه دارند و تلاش کنند که خوب باشند که امتحانشان را نتیجه بگیرند و بعد از آن که حالا ما امتحان را میگرفتیم که میدیدیم اصلاً از شروع این کلاسها ورودیشان و یا بعد از این کلینیکهایی که ما شروع کردیم تا وقتی امتحان مثلاً تست ورودی میگرفتیم و بعد از آن کلاسهای ۴ روزه و امتحان پایانی اصلاً واقعاً متفاوت بودند.
مدل حرف زدن این بچهها کار کردنشان اطلاعاتشان نسبت به زمانی که آمده بودند که شاید مثلاً اگر یک شرایط فراهم بود باشگاهی داشت فدراسیون که مرکزی بودیم و متمرکز بود و میگفتیم تند تند تند هر هفته بیایند ۴۵ روز کلینیک بروند آخرش امتحان بگیرند بعدش بروند مثلاً ۴ روز شاید در پروسه یک ماهه تمام شد شاید اینقدر اینها.
بعداً بار علمیشان آنقدر نمیشد عملاً نتیجهاش را من بچهها و شاید خودشان هر کسی بچهها این را چک بکند شاید بتواند متوجه این قضیه بشود یعنی تو منظورت این است که آن وقفه کمک معمولی هم نبود به نظرم کمک بزرگی بود برای خیلی از دوستانی که ما مخصوصاً در شهرستانها حالا بچههایی که در تهران هستند.
درگیرند بیشتر کار میکنند مجبورند در باشگاههایشان ببینند میبینند سواری روز را بالاخره میدانی کنار مثلاً من همیشه میگویم یکی از مهمترین چیزها برای آموزش این است که شما کنار یک مربی بایستی یک مدت کار بکنی و این خیلی به شما کمک میکند برای آیندهات و کلی مشکلاتت کلی سوالاتت را شاید بدون اینکه بپرسی جواب میگیری اگر سؤالهایی در ذهنت باشد وقتی بایستی کنار مربی حالا با تجربه و کار بلد در آموزشهایشان در کارهایشان بدون اینکه بپرسی سؤالات را جواب میگیری خودت و این.
خب در تهران اتفاق میافتد در اصفهان چقدر اتفاق بیفتد این اواخر مشهد همینطور همدان همینطور ولی یک سری شهرها که سوارکار حرفهای ندارند کار خیلی در صورت ابتدایی و پایین دارد انجام میشود خب آن بچههایی که میخواهند آنجا مربیگری بکنند واقعاً این تجربه را ندارند دیگر و خب حالا بعضاً این پروسه آنها را خیلی کمک میکرد مخصوصاً آن تیپ افراد را و در مجموع دیگر سعیمان بر این بوده که حالا یک توضیح دیگری هم بدهم که حالا بعضاً میگفتند این همه تعداد.
به نظر من، آماری که دارم نشان میدهد حدود ۷۰۰ مربی دارای مدرک در سطح کشور داریم. قبلاً تعداد بسیار کمی بود، شاید حدود ۱۴۰ تا ۱۵۰ نفر. اما ما در این چند سال توانستیم حدود ۵۵۰ نفر را اضافه کنیم. البته جزئیات دقیق را نمیدانم، زیرا یکی از مشکلات ما این بوده که نتوانستیم فدراسیون را بهخوبی مدیریت کنیم و سایت مناسبی طراحی و برنامهریزی کنیم که بتوانیم اطلاعات مربیان را در آن داشته باشیم. بهطوریکه هر کسی بخواهد جستجو کند، بتواند نام من را وارد کند و ببیند چه مدرکی دارم، چقدر کار کردهام و چه رزومهای دارم. هر فدراسیونی نیاز دارد که این اطلاعات را در سایت خود داشته باشد تا بتواند تعداد مربیان را مشخص کند و بداند چند مربی دارای مدرک بینالمللی، درجه دو و درجه سه وجود دارند.
این یکی از ضعفهای ما در فدراسیون بوده و باید اجرا شود. امیدوارم که هرچه زودتر این اتفاق بیفتد تا من بهعنوان کسی که میخواهم وارد سیستم سوارکاری شوم، بتوانم با یک جستجوی ساده در سایت فدراسیون ببینم آیا مربی که در باشگاهی نزدیک محل زندگیام کار میکند، واقعاً مدرک بینالمللی دارد یا نه.
در حال حاضر، نمیتوان فهمید که آیا مربی در باشگاهی که کار میکند، واقعاً دارای مدرک است یا نه. مگر اینکه یک مرجع قانونی معتبر وجود داشته باشد که بتوان در آن جستجو کرد. این هنوز راهاندازی نشده و معضل بزرگی است که باید حل شود. به نظر من، ما هنوز نسبت به کل کشور مربی با تجربه و دارای مدرک کافی نداریم. بسیاری از شهرهای خارج از تهران و شهرهای بزرگ به مربیان با تجربه نیاز دارند. مربیان خوب هم همکاری کمی با این شهرها دارند و نمیخواهند از شهر خود دور شوند.
البته نمیگویم همه اینطور هستند، مربیانی هم هستند که در شهرهای مختلف کار میکنند و واقعاً زحمت میکشند. اما واقعاً تعدادشان کم است و آن استانها به مربیان با تجربه نیاز دارند. در زمانهایی که کلینیکها برگزار میشود، این نیاز بیشتر احساس میشود و ما در این سالها عقب بودهایم. یکی دیگر از مشکلات این است که بسیاری از مربیان حرفهای با ما همکاری لازم را نمیکردند.
در صحبتهایتان اشارهای به باشگاه نوروزآباد و باشگاه شهدا نشد، در حالی که این باشگاهها قبل از اینکه زیرمجموعه سازمان تاسیسات تجهیز ورزش شوند، متعلق به فدراسیون بودند. متأسفانه، با وجود امکانات زیاد، از این فضاها بهخوبی استفاده نمیشود. ما در باشگاه شهدا مرکز علمی کاربردی داریم و از آن برای برگزاری برخی کلاسهای آموزشی تئوری استفاده کردهایم. هر از گاهی هم از باشگاه شهدا برای کلاسها استفاده کردهایم، اما واقعاً فعال نیست. در نوروزآباد هم مدتی برخی کلاسهای عملی برگزار میشد، اما نتوانستیم بهخوبی از شرایط آنجا استفاده کنیم.
شرکت تجهیز از سالها پیش استفاده از این فضاها را برای فدراسیون محدود کرده است و باید در چارچوب اداری خودشان عمل کنند. باشگاه شهدا را استفاده کردهایم، اما نه بهاندازهای که باید. مسعود، در مورد صحبتهایی که درباره مربیان جوان داشتید، باید بگویم که یک مطلبی به نام "هنر شاگردی کردن" از استاد محمدرضا شعبانعلی وجود دارد که به نظر من خوب است.
برنامه کاری که روز اول تحویل گرفتید و شروع به کار کردید چگونه بود؟ چه نقصها و خلاهایی دیدید که باید پر میشد؟ ما همیشه در شرایط زندگیمان در ایران با مشکلاتی مواجه بودهایم که نمیتوانیم بسیاری از چیزها را خودمان انتخاب کنیم. به دوستانم گفتم که اکثر ماشینهایی که در این سالها خریدم، انتخاب نکردم، بلکه شرایطی پیش آمد که مجبور به خرید شدم.
وقتی من مسئول کمیته شدم، سیستم بسیار عقب بود و تعداد کمی مربی دارای مدرک وجود داشت. در دوران آقای حیدری برنامهریزی شد که کسانی که تجربه دارند و شرایط لازم را دارند، بتوانند در امتحانات ورودی شرکت کنند و پس از قبولی، در کلاسهای مربیگری شرکت کنند. من هم جزو کمیتهای بودم که امتحان میگرفت. فکر میکنم حدود ۴۰۰ نفر در آن زمان امتحان دادند و از سراسر ایران به تهران آمدند. آن زمان باشگاه ارتش...
رضا واقعاً همکاری بسیار خوبی با فدراسیون داشت. در آن زمان، تعدادی از اسبهای کلاسی را به ما داد و فضای سرپوشیدهشان را در اختیار ما قرار داد که محسن از نیمی از آن استفاده کردیم. ما چهار پنج نفر بودیم از افرادی که در آن زمان در کمیته همکاری میکردیم؛ آقای وجدانی، آقای استاد حبیبی، استاد وجدانی، خودم، مازیار جمشیدخانه و فکر میکنم فرامرز باباچی و آقای فکری نیز حضور داشتند.
با پنج شش نفری که در آن کمیته بودیم، همزمان میآمدیم و میایستادیم و به سرعت گروههای ده نفری از بچهها را تست عملی میگرفتیم. سپس قرار شد که از آن ۴۰۰ نفر، حدود ۲۰۰ و خوردهای قبول شوند. این اتفاق در اواخر دوره آقای حیدری در فدراسیون رخ داد و بعد از آن، انتخابات برگزار شد و دکتر خلیلی برای فدراسیون انتخاب شدند.
من از قبل در دانشگاه با دکتر آشنا بودم و ایشان مرا میشناختند. دکتر به من پیشنهاد یک پست دیگر را دادند، اما به نظرم مناسب نبود. من گفتم که این پوزیشنها به سن و سالم نمیخورد و چون هنوز ورزش میکنم و مربیام، نمیتوانم وارد سیستم اداری شوم و عذرخواهی کردم. اما دوستان میدانند که در لیستی که دکتر خلیلی برای ورود به انتخابات داشتند، باید اسم دبیر و مثلاً دو سه نفر نایب رئیس را میدادند.
بعد از انتخابات، آقای کاظمیان دبیر شدند و من مسئول کمیته مربیگری شدم. وقتی جلسات اولیه را برگزار کردیم، با تعداد زیادی از افرادی که در دوره قبلی تست ورودی داده بودند، مواجه شدیم و باید کاری انجام میدادیم. آقای دکتر در ابتدا مخالف بودند و باید درباره این موضوع فکر میکردیم و طرح دیگری ارائه میدادیم. به نظر من منطقی نبود که یک روز بیایند و تستی بدهند و شاید در آن شلوغیها کسی که خوب نیست، قبول شود.
من با دکتر صحبت کردم و فدراسیون ثبتنام کرد. فکر میکنم آن زمان هزینه ثبتنام ۵۰۰۰ تومان بود. تعداد قبولشدگان باید به نتیجهای میرسید و نمیشد بگوییم که قبول کردهاند. برنامهای اجرا شد که قبولشدگان چهار روز کلاس مربیگری بگذرانند و سپس امتحان تئوری و عملی بدهند. بعد از آن، باید برای همه رشتههای مربیگری در سازمان ورزش دروس عمومی را بگذرانند و امتحان بدهند. اساتید و امتحانات تحت نظر سازمان ورزش بود و همه مربیان باید مدرک میگرفتند. به انضمام قبولی در آزمون پایانی، مدرک مربیگری صادر میشد.
ما درگیر این پروسه مربیگری شدیم و مجبور بودیم شرایط را مدیریت کنیم. در ابتدا شرایطی نبود که بتوانیم به سرعت این افراد را ساماندهی کنیم. برای پیدا کردن جا و باشگاه، ابتدا زیر یک رستوران خالی صحبت کردیم و صندلی گذاشتیم. مجبور بودیم که ۳۰ نفر ۳۰ نفر دعوت کنیم و فکر میکنم ۷ یا ۸ دوره طول کشید تا این کار انجام شود. طولانیمدت فکر میکنم یکی دو سال طول کشید تا این افراد بتوانند مدرک بگیرند.
درخواستهای جدیدی داشتیم و با شرایطی مواجه شدیم که درخواستها از کل کشور میآمد و تعداد افرادی که برای آموزش در کلاسها داشتیم محدود بود. اساتید بزرگ ما همکاری بزرگی با فدراسیون داشتند و عضو کمیته بودند و واقعاً خوب همکاری کردند. بعضی وقتها از جان مایه میگذاشتند و با شرایط سختی مثل تأخیر پروازها مواجه میشدند.
ما برای برگزاری کلاسها در شهرستانها هزینهای پرداخت میکردیم که بابت ۸ ساعت کار روزانه بود، اما عملاً ۲۲ ساعت درگیر کلاس بودیم. مثلاً ۵ صبح پرواز میکردیم و اگر تأخیر نداشت، به موقع میرسیدیم و بعد از کلاس، پرواز برگشت ۱۱ شب بود. بارها این اتفاق افتاده بود و پرواز تاخیر میکرد و ما تا نیمهشب درگیر بودیم.
هزینهای که فدراسیون بابت آموزش به اساتید پرداخت میکرد، قابل توجه نبود و افراد باید علاقهمند میبودند تا این کار را انجام دهند. بسیاری از دوستان که میتوانستند به سیستم کمک کنند، همکاری نکردند و به دلایل مختلف از همکاری خودداری کردند. ما بلیط برای یکی از اساتید گرفتیم و شب پرواز گفتند که نمیتوانند بروند. با یکی از مربیان قدیمی صحبت کردیم که بیاید و درباره کلاسهای مربیگری کمک کند، اما...
یک صحبتی هم اگر دوست دارید بکنید یا من کنار میایستم و توضیح میدهم کار شما را فقط ببینند بچهها که لانژ کردن صحیح و حرفهای چیست. اول گفتند نه و بله و اینها، بعد گفتند باشه میآیم و تا ظهر فردا هم در ارتباط بودیم و ظهر یکدفعه تلفن خاموش میشد. مثلاً من مجبور بودم خودم چون کسی را نمیتوانستم پیدا کنم که تدریس کند. بعد مثلاً این اتفاق میافتاد. من مثلاً روز اول خودم بودم کلاس داشتم، روز دوم مثلاً کلاس بعدی را آقای فرامرز بود، بعدش مثلاً حسین آقا شاهرخ بود، بعد مازیار بود.
کار میکردم بعد از یکی دو سه دوره یکدفعه دیدیم هی آرامآرام پر شده اینور آنور که آره دیدی چه شده دکانی باز کردهاند خودشان را دائم خودشان. آقا شما که دوست من، شما که گفتید این را میگویید، خودت مگر سر کار نگذاشتی من را.
خودت مگر یکی از آن کسانی نبودی که مثلاً آن روز اگر خودت میآمدی که من نمیرفتم سر آن کلاس که بشوم دو روز به کلاس مثلاً من برایت اضافه بشود. من که نمیبرم، شما نگو ولی در مجموع میگویم تو این سالها واقعاً ما چالشهای زیادی داشتیم و هر کس دیگر هم باشد به نظرم غیر از این نیست. دیگر نمیشود کاری کرد. ما نمیتوانیم استاد از خارج وارد کنیم، باید از همین دوستان استفاده کنیم.
با این دوستان هم واقعاً حق دارند. من هم حق بهشان میدهم ۱۰۰٪ که واقعاً توجیهی نداشت برایشان که یکدفعه از زندگیشان، کارشان، شاگردانشان بزنند. رسالت معلمی است دیگر، به قول حالا زکات یادگیری آموختن است دیگر. حالا به نظر من یکخورده کملطفی باعثش شده. صحبت زیاد کردم آقا، ما به اندازه زکاتمان داریم اینجا یاد میدهیم.
محل خودمان آدمهایی هستند که میآیند پول هم نمیگیریم، کار میکنیم، زکات کارمان را میدهیم. خب این داستان تو شهرستان واقعاً نمودش خیلی زیاد است. یعنی شما خودتان هم تو صحبت فرمودید که ما واقعاً تو شهرستانها تو مسائل پایه هم گیر داریم. حالا میگویم واقعاً که حالا درد دلتان میگویید خیلی من دوست دارم که میشنوم و اینکه.
کلاسها را میگذرانید و این داستانها. مسعود جان، یک نقدی که به سیستم آموزشی شما هست نسبت به کسانی که از درجه سه به دوره رسیدند خیلی کماند. بله و همینطور یک.
چرا مثلاً من باید با یک استادی که حالا چندین سال است دارد سؤال میکند مدرک یکی باشد؟ من سه دارم، او هم سه دارد. حالا من این را تو خودم جا انداختم که آن آدمه تو هر شرایطی استاد است، مدرک تعیین نمیکند که جایگاهش کجاست. ولی خب خیلیها هستند مدرکش این است، من است دیگر، چه فرقی میکند که این چرا این نقص بوده که این سه به دو و دو به یک اینقدر طولانی شده؟ این هم ربط به همان کمبود نفرات، یکی از مهمترین دلایلش کمبود امکانات. ما توضیح بدهم خدمت باز بشود این قضیه.
اوایلی که صحبت شد توی کمیته مربیان و فدراسیون قرار بود که ما درجه سه برویم بعد برای ارتقا سطحش درخواست داشتند کسب جهانی بیاید لول یک بینالمللی بگیرند. سه چهار دور همین اتفاق افتاده. یک دوره که قبل از اینها بود که من بودم و ۱۴ نفرند. معمولاً کلاسهایشان دیگر توی فدراسیون جهانی که برگزار میکند ۱۴ نفر فکر میکنم سال ۷۸ یا آن تایمها بود که.
دوره لول یک فدراسیون جهانی برگزار کرد ایران ۱۴ نفر اسم داد و من هم جزو آن اسامی بودم که از استان اصفهان یعنی دعوت شده بودم. بعد از آن دیگر سالها نبود تا چند سال گذشته ما توانستیم سه چهار دوره برگزار کنیم که از آن تو آن کلاس ما واقعاً مینشستیم سلکت جدا میکردیم بچههایی که فعال بودند تو سطح بالا داشتند کار میکردند. خب یکی از چیزهایی گذاشته بودیم حتماً باید درجه سه را داشتیم.
بعدش فعالیتشان مد نظر کمیته بود که ما مینشستیم لیست مربیهایی که مدرک ۳ داشتند را میگذاشتیم جلومان و بحث میکردیم راجع بهش. هر دفعهای که میخواستیم آن ۱۴ تا را انتخاب کنیم واقعاً هر دفعه یکی دو ساعت سه ساعت بحث شد راجع به انتخاب آدمها که حق کسی ضایع نشود و بتوانیم بیشترین تعداد را از بین بچههایی که فعال بودند شاگرد داشتند کار کرده بودند تو زمینه مربیگری تو این کلاس داشته باشیم و.
سگمان هم بر این بود که واقعاً حق کسی ضایع نشود. خداییش هم خیلی حساسیت ما نه خودم هم داشتم و روی این قضیه خیلی تمرکز کردیم تو این بحث. بعداً یک اتفاقی که افتاد ما دیدیم درجه سه آیا ما وقتی میروند مثلاً تو آن کلاس خب کلاس پرشی بود دیگر بله تا لول ۱ بینالمللی برای بعضیها خب درجه سه داشتند ولی خب کار پرش خیلی نکرده بودند. حالا ما اگر میخواستیم این را مستقیم بفرستیم این را قانونش ادامه بدهیم خب به چالشی برمیخوردیم که این کار آموزشی قبلش ندیدهاند یکدفعه بروند بینالمللی.
برنامهریزی کردیم که گفتیم آقا از این به بعد بیاییم دور بگذاریم برای هم رشتههای مختلف بروند تخصصی دو بشوند. یعنی مثلاً من ۳ دارم الان میخواهم چوگان کار کنم بروم تخصصی ۲ برای چوگان بگیرم. من ۳ دارم میخواهم درساژ بشوم مربی درساژ بشوم بروم تخصصی دو تخصصی و همینطور پرش همینطور حالا رشتههایی که زیر نظر فدراسیون سوارکاری هست این اتفاق ما یک دوره رقم زدیم.
چالشی که برخوردیم این بود که حالا آن موقع خانم ملا جعفری بودند مسئول کمیته آموزش که خیلی هم واقعاً زحمت کشیدند و سر و سامانه خیلی خوبی دادند به سیستم آموزش فدراسیون تو همه کارهایشان. بعد ایشان گفتند آقا قانونی سازمان ورزش دارد که شما باید برای ارتقا سطح این بچهها ۲۵ امتیاز بگیرند از کلینیکهایی که برگزار میشود. هر کلینیکی سه امتیاز میدهد بهشان و تقریباً.
۸ یا ۹ تا کلینیک را باید شما شرکت میکردید که این ۲۵ امتیاز را بگیرید. ما مجبور بودیم که حدود مثلاً ۱۰ ۱۲ تا کلینیک برگزار بکنیم که این ۸ حالا مثلاً ممکن است من شما یک مشکلی بخوری تو این راستا دیگر دوتایش را از دست بدهی نتوانی بیایی بعدش دیگر لنگ نماندی بگویی مثلاً خب من ۸ تا نمیشد بگذاریم یا ۹ تا فیکس بگذاریم که هرکی ۹ تا شام آمد بیاید. ما برنامهریزی کردیم ۱۲ تا ۱۳ تا کلینیک یا ۴ تا هر کی مثلاً ما قبول کردیم گفتیم حتی ۸ دارم آمده باشد اوکی بیچاره امتیاز گفتیم لحاظ بکنیم.
و یک دور هم اینطوری رفتیم جلو. تند دور هم بچهها همکاری کردند واقعاً. مثلاً یک روز از مجید شریفی درخواست کردم که یک کلاس یکی مثلاً یک کلاس برای بچهها بگذاریم تو باشگاه خودش خیلی پذیرایی خوبی کرد واقعاً خیلی آن روز کمک بزرگی کرد. آن کلینیک به نحو احسن برگزار کرد برای درجه دو برای ارتقا بله از درجه ۳ به درجه دو پرش. مهدی جمشید چند تایش را خواهش کردم استاد کاری داداشم بود و فکر میکنم یک بار هم سازگار.
یک بار برنامهریزیاش مثلاً خب خودمان میکردیم. یک بار گفتم قوانین ملی و برایشان توضیح بدهیم. مرتضی سلسله ذاکرین درخواست یک سری قوانین کلی پرش خیلی هم به نظرم خوب بود ولی استقبال کمی میشد البتهها این از این کلینیکها که من فکر میکردم باید خیلی بیشتر درجه سهها بیایند ولی مجموعاً فکر میکنم ۲۰ ۱۷ ۱۸ نفر نمیآمدند این قضیه را ادامه بدهند و این در کنارش ما داشتیم درجه سه میگذاشتیم دیگر این طرف آن طرف.
پس از دو مرتبه حضور در کنار این افراد، گفتند که ما به چند شهرستان رفتیم و تست ورودی گرفتیم. مثلاً از ۳۰ نفری که درخواست تست داشتند، ۳۰ نفرشان رد شدند، یعنی هیچ اطلاعاتی درباره سوالهای ما نداشتند. نحوه سوار شدنشان متفاوت بود و به صورت محلی سوارکاری میکردند و غیره. سپس در یکی از این مجامع سالانه فدراسیون، شکایت کردند و یکی از همان رؤسا بسیار شاکی بود که همه رد شده بودند و نتیجه این شد که در آن مجمع عمومی تصمیم گرفتند.
پنج کلینیک پیشنیاز برای بچهها برگزار کنند و سپس از آنها امتحان بگیرند. اصلاً بگویند که ما میخواهیم چه کار کنیم، روش نرمش کردن چیست و نمیدانم، این اصولی که ما امتحان میگیریم را در پنج روز توضیح دهند و سپس از آنها امتحان بگیرند. این پنج کلینیک هم به بار ما اضافه شد و این قضیه که برایتان توضیح دادم و اول گفتم بدون مکان و بدون محل مناسب هیچ، بدون.
باشگاه بودن، فدراسیون در این زمینه خیلی نقش داشت. امکانات سخت بود که ما بتوانیم این کلینیکها را حالا هم برای مربیگری درجه ۳ برگزار کنیم و هم برای مربیگری درجه ۲. در این راستا، شما آنهایی که مثلاً سه سال از مدرکشان میگذرد، بازآموزی میخواهند و دو مرتبه باید به گوش باشید. بازآموزی کار سنگینی است و شوخیبردار نیست و باید انجام شود، ولی امکانات و شرایطی که ما در اختیار داشتیم اجازه نمیداد این کار جلو برود.
نتوانستیم برای درجه دو کلینیک بگذاریم و همینطور ماند. بله، درست میگویید انجام نشده، ولی دلیلش این است که خدمتتان میگویم، نه شرایطش را داشتیم و نه حالا بچهها کلینیکهای درجه ۲ را استقبال میکردند. یک سری از مربیها واقعاً با ما همکاری کردند، ولی مجموعاً ما یکی دو تا سهتایش را میتوانستیم اینطوری ببریم. باشگاهی که مثلاً.
بتوانیم کلینیکهای روز کامل که طول میکشد، خودتان رفتهاید و میدانید که صبح تا عصر باید کار شود که نتیجهای بدهد. دلیلش این بود. واقعیت، حالا نمیدانم قبول کنند یا نه، منطقی است. الان یک سوالی که برایم پیش آمده، خب شما حالا به عنوان رئیس کمیته مربیان به این فکر نکردهاید که در این چند سال ما مدرس تولید کنیم؟ یعنی شما مثل سه سال اول فهمیدید که این درگیری را دارید، حالا تعدادی کاندید کنیم و مدرس تولید کنیم. چرا؟ خیلی یکی از.
نکاتی که دکتر خلیلی دائماً تأکید داشتند، تولید مدرس بود. این بحث همین که شما دکتر خلیفه فوقالعاده روی این قضیه حساس بود و هی دائم میگفتند که باید این اتفاق بیفتد. ما نباید برای ۴ نفر مدرس داشته باشیم، ولی من خودم معتقدم به این قضیه که شما وقتی سرچ کنید، اگر در فدراسیون جهانی سوارکاری هم سرچ کنید، تعداد مدرسهای جهانی هم تعداد خیلی کمی است، چون که اصلاً شما نمیتوانید برای کار به این.
پراهمیت و تخصصی آموزش سواری و آن هم تازه مدرسی مربیگری آموزش سواری، نمیتوانید تند تند مدرس بسازید. یعنی امکانپذیر هم نیست. میدانید، مدرس درست خوب است، با تجربه داشته باشید، خیلی سوال باید وقت بگذارید.
از دوستانمان آقای هاشم زانویی، آقای آرین شادمان، آن طرف آقای افلاطونیان کرمان، آقای.
یکی از دوستان دیگرمان امیر ابراهیمی کرمان، دو مرتبه از او خواهش کردیم که در آن مناطق برنامهریزی کند. اصلاً این کلینیکها که شد که در شهرها پخش شود، از بچههایی که همانجا درجه سه دارند و فعالاند و کار میکنند، برای کلینیک همان استانها استفاده کنیم که آنها را هم آرام آرام به کار بگیریم. استقبال شد، بله، از تعدادی از این بچههای جوان استقبال شد، از نسل حالا جوانتری که استقبال منظورم این است که خود همان شهرهای بچهها.
از مربی بومی خودشان خیلی استقبال نمیکردند. این اتفاق بیفتد، مجبور بودند میرفتند. آره، خوبی نبود. مثلاً صحبتهایی میشنیدیم که ایشان مثلاً با من یک تماسی داشته دو سال پیش، فقط سر کلاسش نرفتم. چرا نرفتی؟ ایشان به عنوان مدرس امروز مربی شخصی تو که دیگر نیست. آنجا مدرس سر کلاس باید میرفت. سفارت هم مثلاً اگر نمیخواستی هم به درد نمیخورد، باید میرفت. البته من گفتم که شما به درگیریها اضافه از واقعیتی خیلی ممنون که گذاشتی این را گفتی، ولی واقعاً.
چالشی بود. بعداً ما مثلاً یک جاهایی میخواستیم یک نفر بفرستیم، تأکید میکردند که این آقا نیاید. حالا من هم یک اخلاقی بالاخره بدی دارم که اتفاق اینطوری نیست که شما بگویید این آدم نیاید، چون که سه نفر سوارکار گفتند این را ما دوست نداریم. باید استفاده کنند از یک آدم با تجربه که در شهر خودشان است. اگر به این فکر نیفتند که این سالها استفاده کنند، الان استفاده کنند لااقل.
چون که چاره نیست. اگر این آقا نیاید، ما دوباره بخواهیم یک بلیط هواپیما از اینجا بگیریم برای یک شخص دیگر بفرستیم شهر شما، کلی هزینهها اضافه میشود و تاخیر میافتد در این قضیه. این اواخر آقای مهدی بختیاری خب همکاری کردهاند. ما چند شهر فرستادیمش، خیلی کمک کردند. اسامیشان را شاید حالا عذرخواهی میکنم اگر اسمی از یادم رفته، ولی واقعاً بچهها خب آرام آرام همکاری خوب با خانم غزاله منتظرم با ما همکاری خوبی داشتند. بالاخره ایشان.
در دانشگاه تدریس میکنند و اطلاعاتشان خیلی خوب است و خیلی کمک میکردند. به چند شهرستان خواهش کردند، مثلاً به اهواز رفتند. خیلی خوب بود کلاسهایی که برگزار کردند. در مجموع نسل جوانی که حالا این سالها آمدند، آرمان مدرک گرفتند و الان کار میکنند، همکاریشان را بیشتر با ما انجام میدهند نسبت به نسل قدیم که واقعاً همکاری نکردند. حالا این معضلی است که متاسفانه.
که من فکر میکنم به خاطر همان اختلاف نظراتی که حالا در سبک و سیاق آموزش و یادگیری که داشتند، این اختلاف نظر متاسفانه هم قربانیاش سوارکار و جامعه سوارکاری بوده است. سوال بعدی در مورد اینکه یک معضلی که خودت هم قطعاً با آن درگیر بودی، بحث این چیزی که یکی از شرایط وارد شدن به کلاسهای ورودی مربی به کلینیکهای در حقیقت مربیگری داشتن سابقه پنج سال کار است. بله، خب خیلیها میدانیم که این در خیلی جاها رعایت نشده، یعنی مثلاً یک هیئتی به شما نامه زده که ایشان جزو نفرات پنج سال سابقه کار دارد. بعد شما نزدیک اسب میشوید، میفهمید که اصلاً این شش ماه در اصطبل.
سختگیرانهتر باشد. چرا میتوانست، ولی دو مرتبه این را هم باید توضیح بدهم برایتان که ما یک جلسهای در تهران چند سال پیش برگزار شده بود. در استان تهران همه از جامعه عمومی که حالا فدراسیونها و هیئتها باید هر سال برگزار کنند، خب کارشناسان سازمان ورزش هم حتماً حضور خواهند داشت. یکی از عکس نظر من و شما که فکر میکنیم باید سختگیرانهتر باشند.
یکی از کارشناسان اداره ورزش گفته بود که اصلاً شما چرا این ۵ ساله را گذاشتید، چون این را هم توضیح بدهم، فکر میکنم ما مثلاً ۶ هفته آیتم داریم برای شرکت در کلاس مربیگری. ۴-۵ تایش را سازمان ورزش به ما میگوید باید باشد. این قوانینی است که سازمان ورزش به باید دیپلم داشته باشد. یک نفری دیپلم نداشته باشد، شما مربیگری بتوانید برایش بگیرید. پیشینه عدم اعتیاد قانون یک چیزهای تخصصی حالا برای هر رشته ما اضافه فدراسیون اضافه.
مثلاً سن مربیگری را یک سالی به یاد دارم که ۲۵ سال گذاشته بودیم. ما کلی تلاش کردیم و گفتیم این سن برای رشته ما زیاد است و میتوانیم آن را به ۲۰ سال کاهش دهیم. ما نامه زدیم و قبول کردند که این تغییر را برای فدراسیون سوارکاری اعمال کنند. این ۵ سال سابقه را از فدراسیون سوارکاری گذاشتیم چون رشتههای دیگر این را نداشتند، ولی ما گفتیم که ما سختترین ورزش دنیا را انجام میدهیم. دقیقاً یکی از پرچالشترین و سختترین ورزشهای دنیاست و همه این را میدانند.
چگونه میشود به این راحتی وارد مربیگری شد و مدرک گرفت؟ با توجه به اینکه ما تازه این ۵ سال را گذاشتیم و فیلترش کردیم و ۵ کلینیک اضافه کردیم، باز هم شرایط از نظر سطح کاری و علمی راضیکننده نیست. اما همین را هم از سازمان به ما ایراد گرفتند که چرا مثل بقیه ورزشها هر کسی که دوست دارد بیاید امتحان بدهد و اگر قبول شد برود. مثلاً دیدگاه وزارت ورزش نسبت به ورزش سوارکاری این است که اصلاً جزو اولویتهای توجهشان نیست.
در بازیهای آسیایی که رفته بودیم، هیچکدام از مسئولین وزارتخانه به محل برگزاری مسابقات ما نیامدند. انگار که اصلاً مهم نبود برایشان. اینکه میگویید حتی در سطح ملی هم اینطور است، ولی به نظر ما شاید نیاز باشد سختتر هم بشود، اما در این زمینه مقاومت زیادی وجود دارد. نباید از دید خودمان نگاه کنیم، از بعد دیگری خیلیها میگویند چرا اینقدر سخت میکنید؟
ما میگوییم یک نفر که میخواهد تست ورودی بدهد، اگر واقعاً ۴ یا ۵ سال در این کار بوده باشد، تست ورودی را خیلی راحت میتواند پاس کند. دقیقاً از این طرف و آن طرف به ما فشار میآورند که چرا اینقدر سختگیری میکنید. مثلاً در شهر ما مربی ندارند و شما آمدید و از ۲۰ نفر، فقط ۳ نفر قبول شدند. ده نفر ضعیف بودند که قبول نشدند و میگویند امتحان خیلی سخت است.
در این حد میگویم با رؤسای هیئتها بعضاً این بحثها را داریم و مسئولینی که در هیئتها کار میکنند. این مسئله اینطور نیست که ما از دید خودمان یک چیز را نگاه کنیم، ولی عملاً اتفاقاتی میافتد که نمیتوانیم خیلی چیزها را دستکاری کنیم و سختتر یا آسانتر کنیم. بعضی وقتها این فیلتر را بیشتر میکنیم و با حجمی مواجه میشویم که میگویند اصلاً دلیل شما نمیتوانید شاید با قانون جلو بگیرید. طبق قانون پنج سال هم حذف کنید درست است.
میدانید بعضی وقتها این چیزها را آرام آرام با تمهیداتی اضافه کردیم، ولی سختتر کردن این هم دوباره یک پروسه است که شاید از نظر من هم نیاز باشد یکم سختتر باشد. ولی در شهرستانها مخصوصاً کار ورزش حرفهای نمیکنند و سواری معمول در آنها رایج است. خیلی سخت است که این کار را سختتر کنید و بتوانید نتیجه بگیرید.
بله متأسفانه گفتید نزدیک ۵۰۰ نفر در این چند ساله کارت مربی درجه سه گرفتند. بله میگویم بیشتر هستند، ولی مثلاً در این چند ساله ۵۰۰ و خوردهای اضافه شده. به نظرت حتماً این را شنیدی که.
خیلی از این مدارکی که داده شده کارکردش فقط در پیج اینستاگرام یا در دفتر کاری بوده و عملاً خروجی نداشته. ولی یک تب خیلی زیادی در جامعه اسبسواری هست برای گرفتن مدرک درجه ۳ مربیگری. من خیلیها را دیدم که آن مدرک را که گرفتند فقط برای همان مدرک و تایم تمرین بوده و تلاش در این زمینه نبوده که علم را بالا ببرند و عملاً غایت.
هدفگذاری یک سوارکار در خیلی از شهرهای دیگر فقط گرفتن مدرک درجه ۳ است. به نظرت بهتر نبود این بار کلمه مربیگری را از درجه ۳ میگرفتید که این سطح بیاید بالاتر؟ من مربی درجه سه نیاز نمیکنم، با همان مدرک درجه ۳ مسابقه میپرم، شاگرد دارم، اسب خرید و فروش میکنم و عملاً دنبال علم آموزشی دیگر نمیروم. خیلیها چگونه کمک میکنند مثلاً کمک مر.
قدیماً شاید سال ۷۲۴۵ مهدی جمشیدخانی به اصفهان آمدند و یک کلاس برای ما گذاشتند چند روز و یک برگهای از فدراسیون دادند. آن موقع مسئول آموزش مربیان با همدیگر یکی بود و کمیتهاش هم. آن موقع مهدی جمشیدخانی بودند استاد جمشیدخانی و کمکی بالایش نوشته بود کمک مربی، ولی بعداً.
به نظر من میآمد که این خوب باشد به یک سری کمک مربیگری بدهیم. بیشتر هدف من که این را پیشنهاد کردم و مطرح کردم این بود که برای کسانی که دیپلم نداشتند، یک سری سوارکار داریم که خیلی هم خوب سوار میشوند و حرفهای هستند و میتوانند آموزش خوب هم بدهند، ولی اینها دیپلم نیستند. قدیم تحصیل کردهاند و همیشه در اسب بودند و دنبال درس نرفتند. برای این قشر گفتیم که این کمک مربیگری اگر بتوانیم بدهیم خیلی خوب است.
شرایط مربیگری را ندارد، ولی حالا با این مدرک میتوانند یک آموزش جزئی هم داشته باشند. وقتی پیگیرش شدیم، سازمان مخالفت کرد و گفت اصلاً ما همچین چیزی نداریم در چارت سازمانی تربیت بدنی اداره ورزش و برای کمک مربیگری نداریم. مربیگری از درجه ۳ شروع میشود به بالا، حالا درجه دو، درجه یک و همینطور بعد بینالمللی میشود و مخالفت کردند با این قضیه. این راجع به این ما نمیتوانیم این کار را انجام دهیم چون اگر فدراسیون به خودی خود.
یک برگهای صادر کند بدهد که خب اعتباری ندارد. این باید از طرف سازمان ورزش امضا شود که اعتبار مربیگری داشته باشد. الان به نظرم اینجا بد نیست که توضیح دهم که یک سری اصلاً کلاسهای فنی حرفهای باشند برای مربیگری ۱۲ جلسه چقدر میگیرند و مدرک مربیگری میدهند. بله دوستان بدانند اینها همه اعتبار حقوقی ندارد. یعنی اگر خدای نکرده یکی از آگهیها دیدم که با همکاری دانشگاه علمی کاربردی سوارکاری بود و من زنگ زدم گفتند که آقا این چون پیگیری کردم.
مهارتهایی مثل تیمار کردن، ولی خب آن لوگو بالاخره بار میگذارد روی آن مدرک. مسعود جان این را که ممکن است بندی گذاشته بودند با همکاری سازمان فنی حرفهای و دانشگاه کاربردی، ولی یک مدرک حضور در آن کلاس میدهند. حالا که گواهینامه حضور آقا مثلاً ۴ ساعت بندی نیست که یارو شده خیلی خواهند کرد، ولی اگر.
بحث مدرک باشد این نمیتواند به عنوان یک لایسنس نقلبندی به شما داده شده باشد. حضور در آن کلاس بوده چون خیلی مهارت شخصی است. یعنی شما دست به آچار باید بشوید. قطعاً خیلی متفاوت از مربیگری است. حالا مربیگری هم هنوز، ولی تو راجع به مربیگری خاص جمله خاص همکاری ندارد با همین دانشگاه کاربردی راجع به این.
اما خودشان شروع کردند در شهرستانهای مختلف. اگر اتفاقی با این مدرک برای شما یا بچهها بیفتد، دادگاه نمیدانم این رسمیت را ندارد. این مسئله برایشان مربیگری را فدراسیونها صادر میکنند. نکته بسیار خوبی اشاره کردید چون بسیاری فکر میکنند که اگر این مدرک را بگیرند و خدای نکرده اتفاقی برای سوارکار بیفتد، اینها مسئولیت قضایی دارند. در صورتی که من فکر نمیکنم چنین چیزی باشد. اینجا دوباره توضیح دهیم حتی اگر مربی داشته باشم و اتفاقی در کلاس یا آموزش بیفتد، اینطور نیست که چون من مدرک دارم، تبرئه شوم.
مدرک مربیگری مانند گواهینامه رانندگی است. شما بدون گواهینامه نمیتوانید رانندگی کنید، ولی وقتی گواهینامه داشته باشید میتوانید رانندگی کنید. خدای نکرده تصادفی میشود، کارشناس میآید، پلیس میآید و میگوید شما گواهینامه دارید؟ بله. شما هم دارید؟ بله. اوکی، پس حل است. بیمه دارید؟ بله، حل است. حالا کارشناسی میکند که چقدر شما مقصرید و چقدر ایشان. ۵۰%، ۵۰%، ۱۰۰%، ۰%. حالا آن بستگی دارد. همینطور است. حالا نه، چون بسیاری اصلاً دنبال این هستند که مدرک فکر کنند مثل همین قضیه.
مثل گواهینامه است. شما نداشته باشید نمیتوانید رانندگی کنید، ولی اگر تصادف کردید با گواهینامه تبرئه نمیشوید و بدون تقصیر نمیشوید. ببین مسعود، بحثی که حالا خودم شخصاً دارم و خیلی هم با هم مفصلاً بیرون مصاحبه بحث کردیم، بحث سطح علمی را با مدرکگرایی در این ورزش خیلی متفاوت میدانم. این مدرک سطح علمی تولید نمیکند متأسفانه و این مدارک خوب است، کلینیکها خیلی عالی است ولی ما بیشتر نیاز داریم.
سطح علم و دانش را ارتقا دهیم تا اینکه هی مدرک بگیریم. یعنی من مثلاً مثال میزنم اگر مربی الان از خارج بیاید میگویند آقا مثلاً آقای محسن در این کلاس شرکت کرده، دو ساعت مثلاً در این کلاس نشسته، یک گواهی بدهند نه مدرک به عنوان یک رزومه. ولی صحبت مدرک میشود، کمی بار این کلمه مربیگری به نظر من سنگین است. برای مدرک درجه ۳، درجه یک دارد، درجه بینالمللی دارد. این خوب طبیعتاً به آن میخورد که درجه یک دارد، حداقل ۲۰ سال، ۱۵ سال سابقه کار کردن.
ولی مثلاً ۵ سال سابقه کار باید مدرک درجه سه مربیگری بگیرد، بشیند سرمربی باشگاه. بعد آن آدمها میآیند میدانی این بار این مدرک کمی به نظر من سنگین میشود که میگیرند و دیگر سیستم آموزش را تعطیل میکنند. یعنی یادگیری را در خودشان تعطیل میکنند و تلاشی نمیکنند برای آن درجه دو و درجه یک. آمدن سطح علمیشان بالا. من این نقد را شخصاً دارم. شاید تعداد کمتر بود ولی کیفیت آموزش سختگیرانهتر بود. حداقل ما.
۱۰ سال آینده ۴ تا مصدوم کاری داشتیم. بله، اینکه درست میگویی محسن جان، فقط یک بحثی را دو مرتبه فراموش نکن خواهشاً. ما با یک حجمهای از طرف استانها طرفیم که حتماً باید برای ما کلاس بگذارید چون ما نیاز به مدرک مربی مدرکدار داریم. آنها میگویند چرا؟ میگویند چون یک قانونی همه ادارات تربیت بدنی دارند که وقتی شما میخواهید باشگاهی را تأسیس کنید حتماً باید یک مربی مدرکدار معرفی کنید که ایشان مربی باشگاه من است. بله.
و به خاطر این مسئله اینها گیر میکنند برای مجوز دادن. اگر مربی مدرکدار نداشته باشند گیر میکنند و تا این کار را انجام ندهند مدرک یک مربی نبرند بگذارند داستان. پس این مسئله باعث شده که دائم اینها دنبال این باشند که یک سری مدرکدار شوند. حالا اینکه این یک بحث است، این را کنار بگذاریم. یک بحث شما زمانی که با یک جماعتی که مدرکگرا هستند طرف باشید کاری نمیتوانید بکنید. همین جماعت به دانشگاه هم میروند، مدرک دانشگاهی هم میگیرند ولی علم خوبی ندارند، علم بالایی ندارند.
همیشه شما اگر جستجو کنید، تحقیقی کنید میبینید یک عده دنبال مدرک هستند. حالا ما جامعه خودمان، دنیا را کاری نداریم. من نبودم بین آن جماعت ولی در اینجا سالهاست اینها یک عده دنبال مدرکاند و سالانه چندین مدرک دکترا از دانشگاههای ایران صادر میشود. بیرون بیایند، چندتایشان میشوند مثلاً آقای دکتر قاسمی. خیلی چون مثلاً مدرک دکترا دارد، مثلاً ساختمانسازی میکند، دکترا دارد، خرید و فروش ماشین میکند. پس این نشاندهنده چیست؟ این دنبال مدرک بوده که بگوید من دکترم.
ولی خودش بر این باور شاید رسیده که من علم دکتری را ندارم، فقط مدرکش را گرفتهام. پس این به ما نشان میدهد که یک عده به هر کاری شما هرچقدر هم سخت بکنید میروند این برای امتحان خودشان را تلاش میکنند. امتحان یا تست ورودی داریم، فقط دنبال سرفصلهای قبول شدن در آن تست میگردند. مدرک مربی به نظرم نشد. من به نظرم برای این جماعت کاری نمیشود کرد.
هرچقدر هم سخت کنید اینها میآیند دو مرتبه آن مدرک بگیرند. سالها کار کردند، سالها مربیگری کردند و میتوانستند سطح الان مثلاً بینالمللی داشته باشند، دنبال نبودند.
عزیز من، برادر من، تو سالها این مدرک را بگیر به در یک جایی گیر میکنی به چه دردمان میخورد؟ کارمان را میکنیم و راست میگویند عملاً به دردشان نمیخورد. نمیتوانند وامی بگیرند، نمیتوانند چیزی تخصص تخصیص داده شود به آنها به کسی ولی آنها که باید سالها پیش میرفتند دنبالش نمیرفتند. نرفتند دنبال این چیز اصلاً شاید شاگردهای شاگردهای آنها مدرک دارند از آنها جلوتر. پس این یک چیز به نظرم.
به نظر من میآید که شخصی باشد که یک نفر دنبال مدرک برود یا دنبال علم، دنبال تجربه خوب برود یا دنبال. من معتقدم اگر کسی به همین حرف شما را ۱۰۰% به آن اعتقاد دارم که اگر کسی دنبال مدرک علم باشد در راستایش مدرک را هم بگیرد، در ارتقای سطحی که دارد برای خودش در نظر گرفته میشود ایدهآل کار. بله، مثلاً حالا چه میدانم بچههایی که حالا همکاری میکنند مدرک دانشگاهی دارند و در سطح بالا هم دارند آموزش میدهند و سوارکاری ایدهآل.
خیلی خوب است ولی اینها چند تا در این ذهنیت هستند. شما چند نفر سراغ شخص مقابل ذهنیت نمیتوانیم خیلی شرایطمان را سخت کنیم که این تعداد کم فقط مدرک بگیرند. حالا این که کاملاً ربط به فرهنگ ما دارد. مثلاً میخواهیم مهاجرت کنیم، میخواهیم آنجا مدرک مربیگری.
میگویم شاید برای پرونده مهاجرتی به دردت بخورد ولی عملاً کسی به مدرک شما نگاه نمیکند به شما کار بدهد. سوارکاری بشین روی اسب ببینیم مهارت مهارت است دیگر. مربیگری میخواهی بگویی و مربی با تجربهای هستم باید بایستی یک شاگرد کار کند ببینیم چه کارایی باید ببینی ایرادات آن شاگرد را ببینی بگویی تا بفهمند این کار بلدی. درست است کی میتوانی ببینی وقتی که سالها کار کرده.
همین که شما میگویید تجربه داشته باشید دنبال علمش رفته باشید میتوانید به دیدتان باز شود ولی زمانی که شما ندیده باشید هزار تا مدرک داشته باشید که نمیبینید. مدرک هم نداشته باشید میبینید. آن دوباره پس این بحث واقعاً ربطی به فدراسیون و کمیته مربیگری ندارد. به نظرم ما یک شرایطی میگذاریم که خب حالا تا یک حدی هم میتوانیم فیلترش را سفت کنیم ولی دیگر از یک حدی نمیتوانیم. دیگر مثل دانشگاه، مثل رشته پزشکی در این مملکت شما سخت است ولی خیلی هم میتوانند بروند یک خورده تلاش کنند مدرک پزشکیشان را بگیرند.
مدرک مهندسی ساختمان بگیرند ولی عملاً اطلاعات خوبی از ساختمان ندارند. متأسفانه ما رشد قارچگونه مؤسسات آموزشی داریم. حتی در حوزه سوارکاری، اگر اشتباه نکنم، یک دانشگاه علمی کاربردی داریم که در باشگاه شهداست. اگر اشتباه نکنم، خانم منتظمی دانشگاه دارند و از همین دانشگاه یک شعبه از همان دانشگاه خودشان کلاسهای خود را برگزار میکنند و شرایط خود را دارند. به نظر شما، چون الان مثل من خیلی دیدهام که رفتهاند.
من دانشجوی رشته مربیگری در دانشگاه هستم. این خیلی به نظر من دور از تصور است، یعنی اگر نخواهم بگویم خندهدار، ولی عملاً خندهدار است. یعنی شما رفتید رشته مثلاً مربیگری سوارکاری ولی تا حالا اصل کار را ندیدهاید.
این یک معضل بزرگ است و من هم سالهاست با آن در ارتباط هستم. البته بگویم این ربطی به کمیته مربیان فدراسیون ندارد. نه، میدانید چطور است؟ من علاوه بر کمیته مربیان فدراسیون، یکی از اساتید دانشگاه هم بودم. در این سالها، آنهایی که برنامهریزی کردهاند، مرتکب اشتباه میشوند. وقتی این دو رشته علمی کاربردی میخواست بیاید، من خودم در دانشگاه علمی کاربردی پرورش اسب مدرک کارشناسی گرفتم.
ولی آن موقع ما مدرک مربیگری و اینها رشتهای به نام مربیگری سوارکاری نبود. در دانشگاه پرورش اسب داشتیم. بله، ما هم خیلی از این بچههایی که شاغلاند در رشته سوارکاری مدرکمان را دارند. دوره خود من خیلی واقعاً کلاس جالبی بود. خیلی از کسانی که الان در رأس کارهای سوارکاری ایران یک سمت خوب دارند و موفق هستند، اکثر بچهها زیاد هستند. بعد خدمت شما عرض کنم که بعد از فارغالتحصیلی، یک روز دعوت کردند از من به اضافه دو سه تا از بچههای دیگر که بیایند. ما میخواهیم رشتههایی را مثل پرورش اسب و اینها را کمی ارتقا دهیم و زیر مجموعه فدراسیون بیاوریم. در یکی از آن جلسات من شرکت کردم و یکی از شرایط فیلترینگی بود که داشتند. اگر کسی میخواست در این کلاسها و این دانشگاه بیاید، غیر از کنکور که گذاشته بودند، باید امتحان سوارکاری میداد.
که بتواند در این کلاسها و این دانشگاه وارد شود. نه مدرک ورود کند به این داستان. ورود که برای مدرک مربی مثلاً البته مدرک مربیگری این اسمش رشته مربیگری است. همینها هم الان ما همین دیروز شنبه بود. بله، دیروز امتحان مربیگری از طرف فدراسیون برگزار شد و از یک سری دانشجویان فارغالتحصیل امتحان میگیرند. میگویم امتحان داریم جدا برای فارغالتحصیلان برای مربیگری درجه ۳. اگر میخواهند بگیرند باید امتحان بدهند.
خود آن مدرک مربیگری به اینها نمیدهد. ما جدا امتحان تست ورودی داریم. کلاسهایش را نمیگیریم چون که کلاسها را در سه چهار سال اینها رفتند. امتحان ورودی داریم و امتحان پایانیشان را میگیریم. این هست، یعنی جدا از آن اسم اینطوری نیست که الان شما بروید مدرک مربیگری به شما بدهند. اسمش فقط رشته مربیگری سوارکاری است. این هم مردم باید بدانند. ولی آن را من در شروع کار منطقی میدانستم که کسی که میخواهد برود دانشگاه مثلاً شما دانشگاه شماره فرانسه که میخواهید بروید، یک نفر میخواهد برود. بچههای ایرانی چند نفرشان در سال گذشته رفتند. اینها رفتند تست سواری میدهند به نسبت اطلاعاتی که از سواری دارند. حالا یکی اطلاعاتش در بخش مثلاً گروه بیشتر است، مثلاً حالا میتواند در استخر کار کند. میرود آن قسمت را شروع میکند و در آنجا تدریس مثلاً تحصیل میکند. یکی مربیگری میخواهد بکند، میرود مربیگری میکند. سوارکاری مدارس سواری دنیا ما هم یک الگویی از آنها برداشته بودند برای اینجا.
ولی کمکم مثل بقیه رشتههای کشور، خیلی از رشتهها کنکورش حذف شده. الان شما بدون کنکور میتوانید در خیلی دانشگاهها ثبتنام کنید و شرکت کنید. قبلاً همه رشتهها کنکور داشتند. بله، ولی الان دیگر اینقدر تعداد دانشگاهها زیاد شده و دانشجو کم آمده که آن فیلتر اولیه را برداشتهاند. حالا در خارج از کشور اینطوری است. در خارج از کشور معمولاً شما نمیشنوید که امتحان کنکور بدهند ولی خیلی فیلتر خروجیشان سفت و سخت است. از کنکور هم برداشتهاند. معمولاً به همان نسبت بقیه رشتههای مهم این کشور، رشته پرورش اسب، رشته کاردانی و حالا کارشناسی پرورش داشتند که قبلاً کنکور داشتند، الان بدون کنکور دیگر چند سال گذشته.
همینطور مربیگری غیر از اینکه کنکورش را حذف کردهاند، آن تست سواری را هم حذف کردهاند. چرا؟ چون دانشجو بگیرند که کارشان دانشگاه است و رونق داشته باشد. این دست من نبوده و من مخالفم. همیشه به عنوان خبره ورزشی مخالف بودم. همیشه من تدریس میکردم آنجا در این سالها. ولی ایشان هم همینطور. مثلاً من به عنوان استاد رفتم آنجا درس میدهم با یک جمع مثلاً اگر ۲۰ نفر سر کلاس من هستند.
۱۴ نفرشان هیچ نمیدانند، ۶ نفرشان خیلی خوب هستند. مثلاً شش نفرشان ممکن است سوارکارانی باشند که رفتهاند در این رشته تحصیل کنند. این قضیه را علمیاش را دنبال میکنند. خیلی خوب است برای من. ۶ نفر را تشویق کردم. خیلی از خیلی خوب است. گفتم بابا خوب است چرا؟ چون کسی که دارد عملیاش را کار میکند، تئوری هم یاد میگیرد. خیلی از ماها در سالهای گذشته تئوریاش را یاد نگرفتیم. همهاش عملی بوده. دیگر چی یاد گرفتیم؟ تئوری یاد گرفتن خیلی میتواند کمک کند. همینطور است ولی برای کسی که عملیاش خوب باشد و مهارت اولیه داشته باشد.
ولی این به دلیل اینکه این فیلتر را برداشتهاند، این اتفاق که شما میگویید بله هست و من هم سالهاست با آن درگیرم. یعنی من میخواهم امتحان پایان ترم را بگیرم. میخواستم بگیرم نمیدانستم الان چقدر اینها را سختش بکنم. میدانید چون یک دانشجو بودند که اینها واقعاً مثلاً نمیخواهند مربیگری بکنند. دانشگاه ریاضی فیزیک اینها ندارد. بیایید اینجا. میدانید واقعاً خب این ردش میکردند. این رشته مثلاً میانداختندش بعد خلاصه ترم بعدی را ارائه نمیشد.
خیلی سخت بود شما امتحان گرفتن از این جماعت واقعاً چقدر سخت کنید چقدر نمیدانم. این را من هم خودم سالهاست با آن درگیرم ولی به من به کمیته مربیان مربوط نبود.
حالا میخواهم سوال آخر از شما بپرسم. من قبل کلاس آخرم بپرسم یک نکته بگویم در مورد همان چیزی که خودت اول بحث خیلی کامل توضیح دادی و امیدوارم که این کار انجام شود. چون من میآیم این نداشتن این رتبهبندی مربیها یعنی در سایت لیست مربی ببینیم. حالا علاوه بر اینکه با یک لیست خیلی بزرگ روبرو میشویم کاش اینها رتبهبندی شوند یعنی ستارهدار. ایشان سه ستاره پنج ستاره در همان اسکیل مثلاً.
درجه سوم چرا ما در این چند ساله روی کسانی که به آنها مدرک دادیم نظارت نداشتیم. شما عملاً یک کلاس بازآموزی سه سال یکبار داشتید که من خودم شخصاً نمیپذیرم. کسی بازآموزی مال کسی است که در این چند ساله یک مانیتورینگ هم رویش شده باشد. خب چرا این نظارت نبوده؟ ای واقعیتش اگر بخواهیم بدانیم این است که ما ناظرش نداشتیم به آنجا میرسیم. قجال دلیل نه حالا نه اینکه نداشته باشیم.
شما وقتی میخواهید ناظر داشته باشید، باید هزینه کنید. ناظر بهصورت رایگان نظارت نمیکند و نیاز است که یک کارشناس خبره را استخدام کنید. نظارت هزینهبر است و ناظران حقوقی میخواهند و باید درآمدی داشته باشند تا ناظر فدراسیون شوند. در مسابقات، از یک سطح به بالا نیاز به ناظر فدراسیون است. این ناظر از بین داوران و افراد متخصص انتخاب میشود و شما میتوانید بهعنوان ناظر در مسابقات این سطح انتخاب شوید.
نظارت رایگان نیست و نمیشود انتظار داشت که ناظران بهصورت رایگان کار کنند. زندگی هزینه دارد و فدراسیون نمیتواند به ۲۰ ناظر حقوق بدهد تا نظارت کنند. شما به این موضوع فکر کرده بودید. بله، مثلاً یک بار پیشنهاد شد که بهجای بازآموزی هر سه سال یکبار، کلینیکهای ارتقای سطح برای حفظ درجه برگزار شود.
پیشنهاد ما این بود که در طول سه سال، مربیان مدرکدار درجه ۳ مجبور شوند هر سال در ۴ کلینیک شرکت کنند. ما وظیفه داشتیم سالانه ۸ کلینیک برگزار کنیم و شما باید در ۴ تای آنها شرکت میکردید. بعد از سه سال، این سایت به شما اجازه میداد که با شرکت در کلینیکها کارتتان تمدید شود.
چون شما هر سال ۴ کلینیک را گذرانده بودید، وقتی سال سوم میشد، کارتتان بهصورت خودکار تمدید میشد. این پیشنهادها مطرح شد و درباره آنها فکر شد، اما عملاً اجرا نشد. یا بودجه نبود یا مشکلات دیگری وجود داشت. یک بار گفتیم کارت شناسایی برای مربیان مدرکدار صادر کنید. یک کارت کوچک که بتوانید آن را همراه داشته باشید.
گفتیم فدراسیون کارت شناسایی صادر کند تا مربیان باشگاهی بتوانند خود را معرفی کنند. اگر کسی خلافی انجام دهد، فدراسیون میتواند تذکر دهد و اگر گوش نکرد، او را رد کند.
اما این نیازمند شرایطی بود. شما چطور میتوانستید بدون کارت شناسایی مربیان را بشناسید؟ مدتها روی این موضوع کار شد. دستگاهها آمدند، اما کاغذ مخصوصی که نیاز بود، پیدا نمیشد. مشکلات زیادی وجود داشت. وقتی وارد کار میشوید، میبینید که مشکلات زیادی وجود دارد. حرف زدن درباره آنها آسان است، اما عمل کردن سخت.
من بهعنوان مسئول همیشه دوست داشتم بگویم من مسئولم، نه رئیس. مسئول کمیته مربیان. اگر کارت شناسایی داشتم، میتوانستم خودم را معرفی کنم. اما وقتی کسی شما را نمیشناسد، باید توضیح دهید که کی هستید.
داشتن کارت شناسایی میتوانست از سوءاستفاده جلوگیری کند. اما تولید کارتی که تقلبی نباشد، سخت بود. نیاز به کاغذ و چیپ مخصوص داشت که نمیشد بهراحتی کپی کرد.
مشکلات زیادی وجود داشت و قراردادها به شکایت کشیده میشد. وقتی وارد کار میشوید، میبینید که مشکلات زیادی وجود دارد. اما از بیرون حرف زدن درباره آنها آسان است. ممنون از شما که این جلسه را تشکیل دادید تا شاید دید بعضیها را باز کند.
ما با روندی که داریم پیش میرویم، متأسفانه فقط مدرک مهم است. سطح آموزش و مدل آموزش هم مهم است. شما خیلی زحمت کشیدید و من قبلاً میدانستم. با همه این زحمات، ممکن است ما در آینده نژادهای جدیدی تولید نکنیم.
امیدوارم همیشه سلامت باشید و از فروشگاه پردیس در باشگاه بانک تشکر میکنم که این فضا را در اختیار ما گذاشتند تا ضبط خوبی داشته باشیم. اگر حرف آخری دارید، من آماده شنیدن هستم. ممنون از شما که این جلسه را تشکیل دادید. شاید برای بسیاری سوالاتی وجود داشته باشد و نتوانند بهراحتی پاسخ بگیرند.
در این سالها خیلی توضیح دادهام و خواهش میکنم شرایط مربیگری را در سایت قرار دهید تا هرکس بخواهد بتواند اطلاعات بگیرد. امیدوارم بتوانیم با کمک این بحثها دیدگاهها را باز کنیم. من همیشه گفتهام که هر وقت شرایط فراهم شود و ببینم مربی میتواند تأثیرگذار باشد، هزینه آموزش را میپردازم.
دوستانی که به خارج از کشور سفر میکنند، نباید به اینکه در حال حاضر کجا هستند بسنده کنند. ما اگر فکر کنیم همه چیز را میدانیم و کامل شدهایم، پیشرفتی نخواهیم داشت. آموزش در سوارکاری پایانی ندارد و همیشه چیزهای جدیدی برای یادگیری وجود دارد.
دوستان باید به دنبال پیشرفت و آموزش باشند. من فکر نمیکنم هیچیک از مربیان حرفهای و سطح بالای ایران باشند که اگر سوالی از آنها بپرسید، جواب ندهند. اما بسیاری هستند که سوال نمیپرسند و اطلاعات نمیگیرند. یک فرد عاقل از تجربه دیگران استفاده میکند.
کسی که میخواهد همه چیز را خودش تجربه کند، عقلانی رفتار نمیکند. دوستان باید از تجربه پیشکسوتان و کسانی که جلوتر رفتهاند، استفاده کنند تا سیستم سوارکاری پیشرفت کند. شهرستانها باید بیشتر وقت بگذارند و مربی دعوت کنند.
منتظر باشم فدراسیون فرشته نجاتی بفرستد و چهار مدرک بدهند. این به نظر من خیلی به ضرر خودشان شده است. باز هم متشکرم که وقت گذاشتید. امیدوارم هرجا هستید سلامت و تندرست باشید. ممنون، روز خوبی داشته باشید. خداحافظ.
از اینکه شنونده این قسمت رادیو چهار نعل بودید بینهایت سپاسگزارم و امیدوارم که برایتان مفید بوده باشد. باز هم تکرار میکنم، رادیو چهار نعل را از نظراتتان محروم نکنید. تا اپیزود بعدی، خدانگهدار همه شما.
مواظب اسبهایتان باشید.