اپیزود بیست و پنج با استاد کریم هداوند
خلاصه
در اپیزود بیست و پنجم رادیو چهار نعل، استاد کریم هداوند، یکی از نامآوران اسبسواری ایران، به بررسی تاریخ شفاهی این ورزش و تجربیات شخصی خود میپردازد. او به برگزاری مجمع انتخابات ریاست فدراسیون سوارکاری در ۲۴ اسفند ماه اشاره کرده و از شنوندگان دعوت میکند تا نظرات خود را از طریق کانال تلگرام رادیو به اشتراک بگذارند. استاد هداوند به یادگیری از مربیان بزرگ همچون مرحوم رضایی و آقای وجدانی و تأثیر آنها بر پیشرفت خود در اسبسواری اشاره میکند. او همچنین از چالشهایش با سوارکاران قدیمیتر و موفقیتهایش در مسابقات جوانان، به ویژه کسب دو سال پیاپی جام ولیعهد، صحبت میکند. در این مصاحبه، به تغییرات سیستم اسبهای سواری پس از انقلاب و مشکلاتی چون پارتیبازی و انتخابهای نادرست در تعیین برندگان نیز پرداخته میشود، که به جذابیت و واقعیتهای تلخ این ورزش افزوده است.
موضوعات کلیدی
- مسابقات اسبسواری
- اسبسواری
- مسابقات کورس
- کلاسهای آموزشی
- اسب پرش
- مربیهای خارجی
- الگوهای سوارکاری
- سوارکاران بزرگ
- تاریخ اسبسواری
- قهرمانی بزرگسالان
- جامهای یادبود
- اسب رده آ
- خطای مسابقه
- مسابقات جوانان
- سوارکاران ترکمن
- رقابت تیمی
متن کامل گفتگو
سلام و عرض ادب خدمت همه شما شنوندگان عزیز. من از رادیو حیدری هستم و با اپیزود بیست و پنجم رادیو چهار نعل در خدمت شما عزیزان هستم.
در این اپیزود دوباره به تاریخ شفاهی اسبسواری ایران بازگشتهایم و مهمان این قسمت رادیو چهار نعل، استاد کریم هداوند از بزرگان و اساتید جامعه اسبسواری ایران هستند. نکته دیگر اینکه همانطور که همه شما میدانید، بیست و چهارم اسفند ماه مجمع انتخابات ریاست فدراسیون سوارکاری قرار است برگزار شود. با اینکه تا اینجای کار نام هیچ نامزدی اعلام نشده و ما عملاً نمیدانیم نامزدها چه کسانی هستند، اما به هر حال امیدواریم که این انتخابات در موعد مقرر انجام شود.
و جامعه اسبسواری ایران از این وضعیت بلاتکلیفی هرچه زودتر خارج شود. نکته دیگر اینکه هر جای ایران که هستید و زندگی میکنید، اگر دوست دارید شنیده شوید و مسائل و مشکلاتتان را منتقل کنید، میتوانید از طریق پشتیبانی کانال تلگرام رادیو چهار نعل، مسائل خود را در قالب فایل صوتی برای رادیو ارسال کنید تا من در بین اپیزودها برایتان آنها را پخش کنم. امیدواریم با این کار کمک کنیم که مشکلات شما عزیزان هم مرتفع شود و یا حداقل صدایتان به گوش مسئولین این ورزش برسد. برویم اپیزود بیست و پنجم با استاد کریم هداوند را بشنویم. به نام خالق زیباییها، امروز من این شانس را داشتم که در خدمت یکی از اساتید بزرگ جامعه اسبسواری باشم و این افتخار را دارم که روبهروی ایشان بنشینم و با ایشان صحبت کنم. باعث افتخار رادیو چمن است که این وقت را در اختیار ما قرار دادند. استاد کریم هداوند از سوارکاران و پیشکسوتان بزرگ جامعه اسبسواری. قبل از اینکه شروع کنم، میخواستم از شما خواهش کنم استاد که اگر اجازه بدهید، من شما را در طول مصاحبه برای اینکه سیستم مصاحبه طور نباشد و گپ و گفت باشد، عمو کریم صدا کنم. اگر نظر شما ندارد، خب ما در خدمت شما هستیم. خدمتتان سلام عرض میکنم خدمت دوستان عزیز و شنوندگان محترم.
بزرگواری، خب آقا ممنون از اینکه من را در منزل خودتان پذیرفتید و این افتخار را به من دادید که در خدمت شما باشیم. شما متولد چه سالی هستید؟ متولد ۱۳۴۰. میشود روز و ماهش را هم بگویید لطفاً؟ ۱/۱/۱۳۴۰. تاریخ خوبی هم به دنیا آمدید، بسیار عالی. بعد اصالتاً اهل کجا هستید؟ متولد قصر فیروزه هستم ولی بزرگ شده آباد قصر فیروزه، همان شرق تهران منظورتان است؟ تهران بله، شما بچه تهران هستید، بسیار هم عالی.
چه سالی ازدواج کردید؟ الان ۲۷ سال است که ازدواج کردهاید، حساب کنید و چند تا فرزند دارید؟ دو تا فرزند. خدا حفظشان کند. خوب عمو کریم، شما خاطرتان هست که اولین مواجههتان با اسب به چه صورت بوده؟ یعنی یادتان میآید که اولین باری که اسب دیدید یا لمس کردید، خاطرتان کمکتان میکند ببینید کی بوده؟ خاطره من بابت اسبسواری و شروع سواری از همان اصطبل فرحآباد بوده که گیلرز دعوت کرد بابت سواری که من توانستم شروع کنم برای اسبسواری. چند سالتان بود آن موقع؟ حدوداً ۱۲-۱۳ شروع کردم. بعد به چه واسطهای وارد سیستم شدید؟ شروع سواریمان از علاقهای که به اسب داشتیم، کنار مجموعه خانه ما بود، کنار فرحآباد، کنار همان فرحآباد به نام هشت دستگاه کارگاهی که قسمتی که داخل فرحآباد بود. کارگاه چی بود؟ کارگاه نجاری و کارگاه اینا بود که ما هم کنار اینا خانه ما بود. درسته، من هم هر روز این اسبها را میدیدم به عنوان سواری که سوار میشدند و تو مسیرهایی که میرفتند، ما هم میدیدیم اینا را. به هر حال علاقهای که داشتم رفتم برای تماشا که گیلرز به اصطلاح خانم روزی که بود، مربی سواری سلطنتی، بله شما را دعوت کرد که سوار شوید. از من پرسید از سواری بلدی؟ ما هم چوب سوار میشدیم و آن نمایش میدادیم با بچهها، دوستانمان. گفتم بلدم و صدا کرد که بلدی که یک اسب بیاریم سوار شوی؟ برادرم را صدا کرد گفت پسر کی هستی؟ گفتم که برادرم سوارکار است، غلامرضاوند مرحوم غلام. او هم یک اسب از این اسبهای کالسکه درشکهای که بود آنجا به عنوان کاری که میکردند، اسم اسب و تبریزین آوردند و توی لنج من را سوار کردند. اسب لخت، بدون زین، بدون زینک. شاید بگویم که سه ربع ساعت این لنج میکردند این اسب، من هم سوار این اسب از روی اسب نیفتادم و آن روز استارت من بود برای سواری که گیلرز دعوت کرد که حتماً شروع کنم برای سواری کلاسی. بسیار عالی. پس یعنی یک جورایی شما به واسطه مرحوم برادرتان وارد سیستم شدید. حالا چون ما متأسفانه هیچ سابقه و هیچ چیزی از اخوی مرحوم شما نداریم و در حد فقط چند تا عکس است، خیلی دوست دارم که در مورد توضیح هم بدهید که حالا بالاخره شنونده بداند که مرحوم غلامرضاوند که اخوی بزرگ شما بوده چجوری وارد آن سیستم شده تا حالا دوباره برگردیم سمت خودتان. به هر حال کادر حساب سلطنتی بودند اینا برای سواری که میکردند، اسبسواری که داشتند، چه پرش چه کالسکه، کارهایی که انجام میدادند و یکی از سوارهای به نام آن موقع بود و برای خودش شهرتی داشت. بعد غلامرضا خان چطور به چه واسطهای وارد سیستم دربار شدند؟ آیا شماها مثل مثلاً خانواده وجدانی، خانواده بهرامی، جلودار یعنی بزرگتر به عنوان جلودار بودند؟ بله، پدر شما؟ نه، خود آقا غلامرضا خان خدا بیامرز بدون هیچ واسطهای وارد آن سیستم شدند. وارد آن سیستم یعنی توسط حالا پدر من هم جزو باغبانهای آن منطقه بود. درسته، پدر مرحوم. سواری بسیار عالی. بعد شما چند سال اختلاف چه سالی بود؟ ۳۳. بعد خدمت شما عرض کنم ایشان چه سالی سواری شروع کردند؟ در جریان نیستید شما؟ نه دقیق. بعد شما همین دو برادر بودید تو خانهتان؟ نخیر، تعدادتان هشت برادر بودیم که ۸ برادر. غلامرضا بزرگی بود، من ششمی هستم. درسته. به هر حال به اضافه یک خواهری که دارم. خدا حفظتان کند. بعد جسارتاً از شما ۹ تا چند تا برادر؟ من یکی دیگرشان هم تو همین سیستم کار میکرد به نام حسین. حسین آقا؟ من نشدم تا حالا اسمشان، خوب شد فرمودید. شما و غلامرضا خان و حسین آقا تو سیستم سوارکاری. بعد حالا ما چون من خودم اولین بار که اسم حسین آقا را شنیدم، غلامرضا خان چه سالی از دنیا رفتند؟ یعنی مرحوم شدند در حقیقت؟ حدود ۱۴ سالی. درصد سانحهای بوده؟ نه، اتفاق قلبی نداشته. خودم میدانم منتها برای شنونده رادیو علاقهمندند که بدانند که چه شرایطی داشتند. خب شما برگردیم سر خودتان. شما فرمودید که به واسطه خانم گیلرز وارد دنیای اسب شدید. بعد از آن روزی که حالا لنج شدید و نیفتادید زمین و اینها، روند به چه صورت پیش رفت؟ روزی دو ساعت من کلاس داشتم با ایشان. هر روز، هر روز. تو مدت ۲ ماه آمدم تو مسابقات شرکت کردم. پس خیلی با استعداد بودید دیگر؟ حالا نظر مربی بود. درسته. تخصصی زیر نظر خود خانم گیلرز کار میکردید؟ بله. بعد از دو ماه وارد مسابقه شدید؟ چرا؟ رده و چه ارتفاعی؟ ردهای شروع شده بود برای من. مسابقه مسابقه. کنارتان پریدن بودند آقای کاظم وجدانی؟ بله. رامین شکی تو مسابقه؟ بله. اینا بودند. کسای دیگر هم بودند حالا به هر حال بچههایی که الان یادم نیست ولی سوارهای خیلی قدری بودند. بعد جلو دست شما حالا غیر اخوی بزرگای دیگر هم بودند مثل مثلاً حالا عزت خان وجدانی، علی آقا رضایی مرحوم.
بعد برای شما چه احساسی داشت که شروع کنید کنار اینها سواری کردن؟ به هر حال این شروع کردن کنار اینها سواری کردن باعث افتخار ماست که بتوانیم در کنار اینها از آنها الگو بگیریم. کارهایی که داشتیم، چیزهایی که یاد گرفتیم، از هر کدام از آنها یک کلمه آدم حرف یاد بگیرد، عمل یاد بگیرد که در سواری پیشرفت کند. آن موقع کدامشان برای شما محبوبتر بودند و جایگاه خاصی داشتند؟ همهشان محبوب بودند. در سن نوجوانی شروع کردید. خوب، شما بزرگتر زیاد داشتید. مرحوم رضایی بودند که به هر حال ایشان الگویی برای من بود.
آقای وجدانی بود، عزتالله وجدانی، آقای بهرامی بود، داوود بهرامی. برای اینها الگو بودند. برادر خودم الگو بود. بعد آن مسابقه، بعد شروع کردید به چه صورت؟ یعنی شما شدید کارمند رسمی سیستم حساب سلطنتی؟ نشدم به عنوان کارمند رسمی ولی در برنامههای اینها برنامه به من میدادند. چه ساعتهایی، چه تایمهایی. به هر حال دو ساعت من هر روز با آنها برنامه داشتم و به عنوان کار میکردم. کار کردن زیر نظرشان درست است. غیر از خانم گیروز، دیگر با کدام مربی خارجی کار کردید؟ من ناگفته نماند.
خدا رحمت کند نشاطی را، به هر حال ایشان هم بودند آنجا. در این قضایا که کنار اینها میدیدم کلاسهایشان و سواریهایشان را و در ضمن از اطلاعاتشان چیزهایی که میتوانستند میگرفتم ازشان. مربیهای خارجی هم که داشتم، آن موقع هر مربی که میآمد سلطنتی، ما هم جزو آن سیستم راه میرفتیم با آنها. یعنی کار میکردیم با آنها. در برنامهها بودیم. بله، بعد غلامرضا خان چی؟ ایشان هم کارمند رسمی آنجا بود؟ بله درست است. بعد در آن تقسیم اسبها.
به چه صورت بود؟ یعنی مثلاً شما که نوجوان بودید، که برایتان در نظر میگرفتند، کی برنامهاش را میداد؟ یعنی خود خانم گیلاس برنامه یا نه خودتان تقسیم کردید؟ خود مربی تأیید میکرد، مشخص میکرد برای سوار شدن اسب و بعدها که دیروز رفت، به هر جهت مربی دیگر آمدند. زیر نظر برادرم بودم، کلاً زیر نظر غلامرضا. بعد شما در سابقهتان کار با استادانی هم داشتید؟ بله.
چند سال در باشگاه بالا یا باشگاه پایین میآمدند اینجا به عنوان کلاس آموزشی برای بچهها کلاس میگذاشتند. ما هم در کلاسشان بودیم. حالا بچههای درباریها، بچههای بالایی که به صدای سلطنتی بودند، مثلاً چه کسانی در کلاس بودند؟ همهشان این بچههایی که عرض کردم، همهشان بودند. بله بودند، تمامشان بودند. در عین این کار، کسان دیگری هم بودند کنار اینها. آقای علایی، آقای برادرشان قاسم، آها خب جمشید حاجی کندی، بله.
داوود کریمی، مجذوب داوود کریمی، ایشان هم یکی از سوارهای خوب بود. بله بله، استاد مجبورم در ارتباط شما چیزی از کامبیز در ذهنتان هست؟ مواجهه با خودش داشتید مستقیم شخصاً یا نه؟ بله، به چه صورت بوده مواجههتان؟ حتی در کلاسهایی که ما انجام میدادیم، ایشان میآمد به عنوان کلاسهای آموزشی زیر نظر مربی کار میکرد. کنار شما، کنار ما سوار میشدند. بعد شما خودتان با او مواجهه شخصی هم داشتید؟ راجع به این موضوع صحبت نمیدانم، بحثی اظهار نظری.
نه، در این حدی که اظهار نظر ولی خیلی احترام شاخصی داشتند نسبت به تمام این افرادی که آنجا بودند. از نظر برخورد رفتار خیلی عالی. بعد رفتارش مثلاً با شمایی که سوارکار بودید در آن سیستم چه جوری بود؟ یعنی رفتار نظامی نبود؟ نه، رفتار خیلی معمولی بود. بعد چه چیزی از کامبیز آتابای برایتان مثلاً آن موقع حالت الگو بوده یا یک درسی چه برداشتی داشتید از شخصیت؟ به هر حال یک برنامهریزی خیلی موفقی بود. در برنامهریزیهایشان هم که اسبها و چه افراد، همه را.
ایشان به قول معروف تنظیم میکرد بابت کارهایی که ممکن است در میدان بخواهند بیایند، کارهایی که ممکن است تقسیم و اراضی اسبها باز ایشان نظر میداد. سوالم این است که نقش کامبیز آتابای را در آن سیستم و شرایط چقدر میدیدید؟ شما که از نزدیک دیده بودید و شاهد این سیستم بودید، خیلی مدیر موفقی بود. در سیستم عصبی، در سیستم اصلی خیلی مدیر موفقی، خیلی عالی، همهچیز مرتب. بعد غیر از دیگر کدام از کسانی که نظامی داشتند کنار شما سواری میکردند؟ تیمسار خسرو داد سواری میکرد.
نادر جهانبانی گهگاهی سواری میکرد. در همان سیستم زیر نظر همان مربیها با همان بچههایی که در کار در آن مجموعه بودند. شما چه سالی شروع کردید به شرکت در مسابقات کورس؟ از چند سالگی مسابقات عصبی را انقلاب که شد، بعد از انقلاب.
هنوز شرکت عصبی روبراه بود. سوارکارهایی که اکثراً خارجی بودند آنجا. حالا یک تعداد ترکمن هم بودند کنار اینها کار میکردند. من دیدم که در این موقعیت اسب پرش و ذلیل کردن و دارند میزنند تو سرش. من مجبور شدم که بروم در سیستم کورس. وقتی هم رفتم خیلی جالب بود برایشان که یک سوار پرش در کورس آمده. عنوان سواری با مدت خیلی کوتاه، خیلی کوتاه شاید بگویم ۲۴ ساعت کارهای اینها را تکنیک اینها را فیلمهای اینها را از نزدیک میدیدم.
آمدم شروع کردم سواری کردن و موفق بودم در کارم. چی به شما یاد داد؟ اولیش را از برادرم خواستم اجازه گرفتم ازش. اجازه داد که من بروم، آره بروم سوار شوم. خب که آنجا در کورس اولیه، کورس کوچک اولیه، آقای نصرالله بود، پاکستانی، پاکستانی اندیکاتور کورس بود و آمد که اجازه را به من بدهد برای سوار شدن. گفتند ازش امتحان بگیرید. دو تا اسب برای من آوردند که یکی یکی گفتم که چه کارهایی بکنم چون میدان و موفق هم بودم در کارم. اجازه گرفتن که.
اجازه دادند که من سوار شوم، بتوانم سوار شوم و در مسابقه شرکت کنم. شرکت نیوزلند، استرالیا و بچههای ترکمنی که بودند. از ترک کی یادتان است؟ مجید ایری بود، آقچلی بود، همان سال. بله، آشغالی پلنگ بود، آن خدابیامرز بود و پاکستانی هم کنار اینها سوار میشدند. آرهرانی یاسمین، یاسمین خانم بود؟ نه.
به نام یاسمین خادم حسین. اسمهای اینها بودند که سوار پاکستانی بودند کنار این سوارهای خارجی سوار میشدند و آنها هم یواش یواش کنار کشیدند بعد از انقلاب. بعد از انقلاب اولین کسی که شرکت کردیم، مسافتش چقدر بود؟ مسافت هزار متر، هزار متر. بله، چسب سوار بودید؟ یک اسبی به نام سیجوال تربت؟ نه، اسب ترکمن بود. اولین چیزی که سوار شدم عصر ترکیه. بعد آمدم ترو سوار شدم. یعنی تربدا را سوار میشدم در مسابقه. نه.
مرحوم رضایی، رضا رضایی، اخوی بزرگ علی آقا. سوارهایی که آنجا در آن تی آر سی بودند، من هم جزو آن سوارها تقسیم شده بودم بین این مربیها که سهمیه من افتاده بودم پیش آقای رضایی. آقا رضا رضایی، رضا رضایی. هر باشگاهی، هر استبلی دو تا سوار داشت. یک سوار خارجی، یک سوار ایرانی. شما زیر نظر آقا رضایی، یک سوارکار خارجی کنار سوارکار کی بود؟ مال کجا بود؟ اسمش خاطرتان هست؟ آن سوارکار حلیم فیض بود، پاکستانی بود، پاکستانی.
از شما با تجربهتر بود، خوب قدیمی بودند اینها، سوار میشدند دیگر ولی سوار کورس بودند ولی آنچنان چی بگویم جربزهای نداشتند. یک خورده ترس در وجودشان بود. ما خارجیها کلاً همهشان، من نوعی که زمانی که آنجا شروع کردم سواری در این وضعیت بودم با خلوص نیت، با عشق، با آن علاقه که داشتم میرفتم تو دل همه اینها. از نظر قدرت بدنی هم بالاتر از اینها بودم و راحت کارهایم را انجام.
سوارکاران همانهایی که عرض کردم، یک سری از آنها هم بودند که من نمیشناختمشان. قدیمیها البته معروف هم نبودند، از بچههای ترکمن بودند. درست است، چندم شدید؟ اول شدم، اولین کورس رفتیم، کورس اول شدم. باریکلا! عکس از شما زیاد دارم در میدان تیآرسی. بله، خیلی هم عالی. بعد تا چند سال در کورس ماندید؟
بعد از انقلاب کورس را شروع کردید؟ بله، بعد از انقلاب کورس را شروع کردم. به خاطر اینکه سیستم اسبهای سواری پرش، همه دیگر ذوق و شوقی نداشتند. اسب را به چیز دیگری نگاه میکردند، یعنی اسب پرش آمده بود در حد خیلی پایین. یعنی اسبهای فراباد هم همینطور هی فروختند و از بین رفتند. چه کسانی فروختند؟ کسانی که در رأس کار آمده بودند. دیگر آها، بعد چه کسانی اسب را میخریدند؟ شهرستانها میآمدند، میخریدند و میبردندشان.
برگردیم به مسابقات پرش و سیستم. درباره شما فرمودید که اولین مسابقه را بعد از سواری شروع کردید زیر نظر خانم. بعد دیگر روند مسابقات به چه صورت بود؟ یعنی هر هفته مسابقه بود دیگر، هر هفته.
یک اسبی را به ما میدادند به عنوان سواری. من بعدها، یک مدت بعد از اینکه اسبهایی که انتخاب میکردند به من میدادند، اسبی که برادرم داشت، یک عصری بود به نام قزلباش معروف. بله، این اسب به هر حال در سواریها به من خوب سواری میداد. ترکمن بود، ترکمن حذف، ترکمن بود و در سواریها هرچه آن اسب سوار میشدند، در مسابقات جایزه بودند و اسمهایی هم که باز کمال بودند، اینها که میآمدیم در کار سواری شروع میکردیم با آنها کار کردن.
دست برادرم بود، من کمکش میکردم. با همان کرهها هم آمدیم جایزه میگرفتیم، یعنی در مسابقات و اسبهای خارجی هم که داشتند گهگاهی به ما میدادند، با آنها میآمدیم در مسابقات. خارجی میدادند اسبهای مسابقات پرش. آن موقع بودش. به عنوان من به عنوان نوجوانان، جوانان شرکت میکردند در مسابقات دیگر. از بابت این برادرمون، یعنی شما به عنوان یک سوارکار در آن سیستم بیصبی نکردید. اصلی نکشیدم، شانس بود، خوششانس بودم، اسب خوب هم به من میدادند و.
رقابت من با اسبهای خیلی قدری بود. اسبهای بدی نبودند، همیشه هم جایزه میشدم. جذابترین و مهمترین عنوانی که گرفتید چه جامی بوده؟ جام ولیعهد. دو سال پیاپی جام را من گرفتم در رده جوانان. جوانان، بله جوانان. دو سال، سال ۵۶ و ۵۷ این جایزه را من گرفتم. یعنی دو تا جام را پشت سر همدیگر، دو سال پشت سر همدیگر نفر اول شدم. چه کسانی کنارتان میپریدند به عنوان جوانان؟ جوانان، همین سوارانی که عرض کردم.
نه، همردههای سنی، ردههای سنی خودم. بچههای الغانیان بودند، از باشگاه مقدم بودند. از کنار شما چون شاهرخ خان که عملاً از شما بزرگتر بود. شاهرخ خان نمیپرید با من ولی جوانانشان سواران قدری داشتند. آنها حالا من اسمشان یادم نیست الان دقیقاً ولی میپریدند. باشگاه شاهنشاهی باز یک سری سواران بودند، میآمدند میپریدند. اسمها که من الان یادم نیست، حضور ذهن ندارم دقیقاً بگویم کدامشان حتی.
آقای کاظم وجدانی بود، محمدرضا سربازی بود. از بچههایی که همدوره کلاسهای همدوره خود ما بودند که میآمدند برای پریدن. کاظم گفتی همه همایون میدانند. همایون، بله همایون هاشمی دوست شفیق خودم است. بحث همدوره شما بودن دیگر. بله، بچه الغانیان بودند. اسفندیار هوشمند بود. این هم حالا بگویم شاگردان استاد رضایی بودند، میآمدند در مسابقات. حتی سواران خارجی بودند که در این مسابقات شرکت میکردند. از همه جای کشورهای دنیا میآمدند.
فرانسه، انگلیس، جوانان. بله، دو سال پیاپی. بعد در بزرگسالان با بزرگسالان یعنی رقابت داشتید؟ یا بزرگسالان هم رقابت داشتم. حتی در مسابقات.
چینی بزرگسالان، جام آریامهر بود که در سالن ۱۲ هزار نفری برگزار میشد. من هم جزو سه نفر بزرگسال، یک نفر جوانان کنار اینها تیم را تشکیل میدادند. شما چه تیمی بودید؟ تیم ب بودم که آمدم با اسب همان قزلباش. آن اسب امتیاز خوبی گرفت برای آن تیم و مقام دارش کرد، اولش کرد. همراهتان در مسابقه چه کسی بود؟ یعنی همتیمیها در حقیقت. همتیمیها ماشاالله همه سواران قدر بودند. حالا اینها که اسمشان را من بگویم.
همهشان تیمهای خوب. حتی آقای رضایی خودش تیم داشت. تیم ب الف سلطنتی بودند. خاطرتان هست که تیم الف و سلطنتی بودند. الفش کامبیز آتایی بود، عزتالله خسروداد بود. جوانشان کی بود؟ داوود خان نبود؟ داوود خان بهرامی؟ نه، جوانشان یا محسن علیپور؟ نه، احتمالاً کاظم وجدانی همان وجدانی باشد. الف بودند. الف بودند. تیم شما بودید کی بودید؟ من بودم، آقای کریمی مجلس بود، برادرم بود.
عبدالله قدیمی، عبدالله قدیمی شد اول، شد با امتیازی که شما امتیازی که من به عنوان که گرفتم. منظورتان زمانی بوده که همزمان هم بیخطا عمل کردند. یادتان هست؟ همان سال یادم نیست الان. ارتفاع مسابقه چه بود؟ ارتفاع هم یک و ۲۰ تا یک و ۳۰ ارتفاع بود. یک و ۳۰ این همان سالی که آن مسابقه.
بله بله، گلنار بختیار اینها همهشان بودند. خانم بختیار در آن مسابقه عضو کدام تیم بودند؟ خاطرتان هست؟ یادم نیست، یادم نیست. از سوارکاری خارجی چی؟ آنها هم تیم داشتند؟ آنها انفرادی تیم داشتند؟ بله، تیم داشتند. تیمی بود آن مسابقه. انفرادی که دیگر ما جوانان نمیتوانستیم به عنوان بزرگسالان شرکت بکنیم. بعد شما آن روز مقام انفرادی هم گرفتید غیر از مقام تیمی یا نه؟ اصلاً مسابقه گاج داشته؟ بعدش رفتند تیمی؟ نه تیمی بودش.
یک باراژ دیگر نداشته. آن روز مقامی که گرفتید چی بوده؟ محاسبه که جزو تیم بودیم دیگر. من چند تا کاپ که الان دارم در منزل شما میبینم و حالا اینها را عکسش را میاندازم که بعداً برای مخاطب بگذارم داخل پیج اینستاگرام. در مورد این کاپها توضیح میدهید؟ چون الان که با هم صحبت کردیم فرمودید که در چند تا مسابقه خیلی خوب گرفتید. حالا جذابترینش برایتان کدام است از لحاظ عنوان مسابقه؟
جذابترینش همین این دو تا کاپی که پشت سر همدیگر گرفتم، دو سال پشت سرم که گرفتم. این یکیاش است جذابترین. یکی دیگرش هم جام خدا رحمت کند علیرضا سودابه را. این جام هم گرفتم در مجموعه باشگاه خودش. باشگاه خودشان دشت بهشت. دشت بهشت کرج. چندم شدید آنجا؟ آنجا هم اول شدم. اسب روشن سوار بودم من که آن جام را توانستم بگیرم. همان روشنی که داوود خان سوار شدند. درست است. بعد آنجا چه ارتفاعی بود؟ آنجا هم ۱۲۰ بزرگسال. نه جوانان. اینجا هم جوانان بوده.
این هم جوانان بود. بزرگسالش را رامین شهید رامین شکی گرفت و جوانانش را من گرفتم. شما چون میدانم کسی از مسابقات رده آزاد بود، یعنی جوان و بزرگسال کنار هم کنار همدیگر میپریدیدید. عنوانی دارید که مثلاً در دستهبندی بزرگسال گرفته باشید غیر از حالا مقامهای اولی که در جوانان گرفتید؟ بزرگسال هم جامهایی که گرفتم الان یکی دو تایشان هست. بزرگتر گرفتم. در بزرگسال اول شدید. خاطرتان از چه رویدادی بود؟ چه مسابقه بود یا نه؟ رویدادهایشان زیاد یادم نیستش ولی خوب.
جامهایی که میگذاشتند، یادبودهایی که بودش، من شرکت میکردم. کشور قبل از انقلاب بزرگسال شرکت ولی قهرمان کشور سال ۵۷ و اسب روشن من سوار بودم که گرانپیری بودش. مسابقه دو دوره باید میپریدیم. دوره اول من پریدم بیخطا، دور دوم را نگذاشتند من بپرم. چرا؟ سانسور نکنید، نگذاشتند من بپرم. گفت عصر ایراد گرفتند، گفتند اسبت دستش درد میکند. چی نگذاشت دقیقاً این که گفتند نپر خوب کی به من.
به برادر بزرگم گفته بودند نپرید کریم نپرید من هرچه التماسشان کردم که اجازه دهید این اسب مشکلی ندارد این اسب تازه روبهراه شده خوب شده دست من گفتم نمیخواهد بپرید نپریدم آن دوره را یعنی راند اول را پریدم راند دوم را من نپریدم کی اول شد همایون اول شد پس باید از همایون بپرسم البته هنوز موفق نشدم با او صحبت کنم کمی نازش زیاد است امیدوارم اعتراف کند خب آن جایزه شد با خطا البته با چهار خطا اول شد همایون با چسب پرید خاطرتان با البرز البرز آره یک اسب خیلی اسب رده آ بود آنجا.
روشن که من پریدم وقتی مسابقه تمام شد اول همایون شد دوم محمدرضا سربازی شد سوم هم من را انتخاب کردند یعنی گفتند آقا این جایزه سومی را بدهیم به ایشان به دلیل ما نداشتیم بپرید وگرنه باید اول که بالاخره در تاریخ ما میماند و الان جز خاطره از آن چیزی نیست ولی سوال من این است که چرا نگذاشتند شما بپرید دستور از جانب کسی بوده یا واقعاً ایده نه دستور بوده که من نپرم تو آن جایزه بگذارم کسای دیگر بروند.
بالاتر شفاف بپرسم مد نظرتان کسی خاص است یا یعنی الان دوست ندارید بگویید چه بوده خود آن افرادی که به من گفتند میدانستند چه کسانی را میخواستند انتخاب بکنند برای این کار یک قهرمانی را بگیرند بروند ولی یک جورایی پارتیبازی بود پارتیبازی بود که نگذارند ولی نگذاشتند از من بپرم اول بگویم یعنی قطعاً من یک بودم چون این اتفاق در یک مسابقه برای داوود خان بهرامی هم افتاده بود با فکر کنم یا همین اسب روشن بوده یا نمیدانم دقیقاً اسم خاطرم نیست که ایشان هم آمده در مسابقه آمده یعنی میتوانسته اول بشود.
برنامه خیلی از این قضیه ناراحت بود و میخواهم ببینم آن نفری که این دستور را داده کامبیز آتابای بوده یا نه شخص دیگری بوده نه آن بنده خدا که به من حرفی نزده بود که من برادر من به من گفت نه پر حالا آن نمیدانم از او نپرسیدم آخرش که چرا ولی حدس میزدم که کس دیگری را میخواستند بگذارند آنجا این سومی را به من دادند همینطور یعنی شما با اینکه از شما عملاً از مسابقه اخراج شدید اخراج نشد نگذاشتند بپرند ولی سومی را به من دادند چه قانون جالبی بود.
خوب خیلی هم عالی بعد سال بعدش چه سال بعدش سال ۵۷ بود آها این آخرین سال آخرین نوروزآباد برگزار شد نوروزآباد یک راند بود.
از اینکه در این قسمت هم همراه رادیو چهار نعل بودید بینهایت سپاسگزارم خواهش میکنم از همگی که منفعل نباشید برای ما کامنت انتقاد پیشنهاد و هر نظری دارید بفرستید تا ما بتوانیم در آینده برنامههای بهتری را برای شما عزیزان تولید بکنیم امیدوارم که روز و روزگارتان خوب باشد.
مواظب اسبهایتان باشید.