اپیزود چهلم رادیو چهارنعل، گفتگو با پاتریشیا ندو استاد درساژ از کشور فرانسه.
خلاصه
در اپیزود چهلم رادیو چهار نعل، محسن پورحیدری با خانم پاتریشیا ندو، مربی بینالمللی سوارکاری از فرانسه، به بررسی پیشرفتهای پارا سوارکاری در ایران در ده سال گذشته میپردازد. خانم ندو با نگرانی به وضعیت کنونی سوارکاری در کشور اشاره کرده و بر ضرورت تغییر رویکردها و آموزش مربیان تأکید میکند. او بر اهمیت ایجاد گروههای آموزشی و پروژههای نوآورانه برای ارتقاء سطح سوارکاری تأکید دارد. همچنین، در این گفتگو به اهمیت تربیت مربیان به ویژه برای سوارکاران دارای معلولیت پرداخته میشود و پیشنهاد میشود که همکاری بین سوارکاران و مربیان از دیگر شاخههای سوارکاری میتواند به بهبود عملکرد کمک کند. همچنین به تأثیر معلولیت سوارکاران بر آموزش اسبها اشاره و توصیه میشود که افرادی که به سوارکاری علاقهمندند، باید به تمرین مستمر بپردازند. این گفتگو به عنوان انگیزهای برای پیشرفت در حوزه سوارکاری مطرح میگردد.
موضوعات کلیدی
- سوارکاری
- آموزش سوارکاری
- درساژ
- مسابقات بینالمللی
- مربی خوب
- پیشرفت سوارکاری
- مربیگری حرفهای
- پارا سوارکاری
- اسب مسابقه
- کلاسبندی سوارکاران
- تمرین سوارکاری
- آمادهسازی اسب
متن کامل گفتگو
عرض سلام و ادب و احترام خدمت همه شما شنوندگان عزیز رادیو. به لطف خداوند و با حمایت شما بزرگواران.
اپیزود چهلم رادیو چهار نعل را برای شما منتشر کردهام. بسیار خوشحالم که تا اینجای کار با حمایت شما و دلگرمی که به من دادید توانستم ادامه دهم. با توجه به اینکه تولید چنین محتوایی هزینهبر و زمانبر است، خدا را شکر با انرژی که به من دادید ادامه دادم. اپیزود چهلم رادیو چهار نعل گفتوگو با سرکار خانم پاتریشیا ندو از کشور فرانسه و از مربیان بزرگ و کاربلد در سطح بینالمللی است. به جرئت میتوانم بگویم اپیزود چهلم و این گفتوگو یکی از آموزندهترین اپیزودهایی است که من تا الان تولید کردهام. حرفهای بسیار فنی و مهمی زده شد که به نظر من میتواند درس زندگی در سیستم عصر و سوارکاری باشد. صحبتی که میخواهم بکنم در مورد مبحث یادگیری و آموزش سوارکاری این است که ما باید مقداری در این ورزش بهخصوص در سطح مربیگری و آموزش عمیقتر و حرفهایتر رفتار کنیم. ورزش سوارکاری به این راحتیها پیشرفت نخواهد کرد.
اگر ما نخواهیم از خودمان تغییر را شروع کنیم. تغییر به معنای تغییر مدل ذهنی، تغییر رویه کاری، تغییر در رفتار با اسبهایمان، تغییر در رفتار با هنرجویان و شاگردها و بسیاری از آیتمهای دیگر است. اگر بخواهیم در آینده حرفی برای گفتن حداقل در حوزه خلیج فارس یا کشورهای اطرافمان یا کشورهای همسطح خودمان داشته باشیم، باید بسیار بیشتر کار کنیم و بیشتر یاد بگیریم. اگر قرار است در این ورزش پیشرفت کنیم، راهی جز یادگیری اصولی و دقیق و عمیق نخواهیم داشت. سوارکاری ورزش راحتی نیست و نیازمند راه درست، روش درست و از همه مهمتر زمان گذاشتن است. من محسن پورحیدری هستم و شما را دعوت میکنم به شنیدن اپیزود چهلم رادیو چهار نعل گفتوگو با سرکار خانم پاتریشیا ندو از کشور فرانسه. خوب، من بسیار خوشحالم که در این برنامه در خدمت یکی از بزرگان دنیا در حوزه و پارا سوارکاری هستم که مهمان ما هستند از کشور فرانسه، سرکار خانم پاتریشیا.
از اساتیدی که در کل دنیا قابل احترام و جزو اسامی بزرگ هستند و ما این افتخار را داشتیم که ایشان را در کشورمان داشته باشیم و از وجود ایشان به نحو احسن استفاده کنیم. بسیار خوشحالم از اینکه تشریف آوردید ایران و به شخصه برایم افتخار بزرگی است که با شما صحبت کنم راجع به چه برنامه پارا و برنامههای دیگر که شما از نزدیک در این چند ساله دیدهاید. حالا اگر میخواهید سلام و علیکی بکنید، شما سلام و علیک بکنید که من بقیه سوالات را بپرسم.
اوکی خانم ندو، شما ۱۰ سال پیش تقریباً ۱۰ سال پیش به ایران آمدید و شروع کار پارا سوارکاری را به کمک سرکار خانم منتظر شروع کردید. تقریباً در این چند ساله دو سه باری هم آمدید و رفتید. اگر بخواهید امروز را که الان اینجا هستید با ۱۰ سال پیش مقایسه کنید، به طور کلی ما پیشرفتی داشتیم یا در جای خود ثابت ماندیم یا به جلو رفتیم.
it is about ten years that you are coming regularly to Iran. if you want to compare the first day of your coming and your work in Iran with today, is it improvement or we just stopped? ok hello my what in و سلام میکنم و میگویم که از سال ۲۰۱۵ اولین سفرشان به ایران بوده. در ایران باتی.
از طریق پروژه سولیداریتی فدراسیون جهانی به ایران و هدف این پروژه توسعه پارا سوارکاری در ایران بود. به خاطر اینکه آن زمان هیچ چیزی در مورد پارا سوارکاری وجود نداشت به غیر از غزاله منتظر و باشگاهش که پذیرای افراد دارای معلولیت بود و فدراسیون و کمیتهای وجود نداشت.
من اغلب میآمدم سال اول، سال دوم، سال سوم به صورت مرتب چندین بار در سال و سوارکاری زیادی داشتیم و آرام آرام زیاد شدند.
اندرویدوس تو سامتیک در سال ۲۰۱۹ به اینجا رسیدیم که ما تعداد زیادی سوارکار داشتیم و حتی ایشان با یک کلاسیفایر، یعنی شخصی که متصدی کلاسبندی سوارکاران دارای معلولیت بر اساس معلولیت هستند نه بر اساس مهارت سوار.
آمدند ایران و در آن زمان توانستند حدود ۲۰ سوارکار را کلاسبندی کنند، یعنی اینکه ما از عدد صفر تقریباً به عدد ۲۰ رسیدیم. در این طول زمان من آدمهای مهمی را دیدم.
از فدراسیون، از کمیته ملی پارالمپیک و پروژههای مختلفی را روی میز آنها گذاشتند. بستههای مختلفی از پروژه پارا سوارکاری را تا اینکه در سال ۲۰۲۰ توانستند اولین قهرمانی پارا سوارکاری را در ایران برگزار کنند و متاسفانه آن ۲۰۲۰ آخرین سفر ایشان به ایران بود.
کرونا اولین چیزی که باعث توقف پروژه شد، خوب کرونا بود چون کرونا باعث شد که بسیاری در خانه بمانند، نمیتوانستند مسافت طی کنند، نمیتوانستند رانندگی کنند و تمرینها متوقف شد. این سایت.
سایت حتی یک موضوع دیگر که باعث شد این پروژه متوقف شود این بود که شرایط در ایران در مورد فدراسیون ثبات نداشت و اتفاقاتی افتاد که مجبور شدند رئیس فدراسیون را عوض کنند. من اینجا نیستم برای اینکه بخواهم قضاوت کنم یا کسی را مثلاً بگویم که تقصیر کسی بوده و این اصلاً کار من نیست.
و وقتی شما یک چیزی را به هر دلیلی متوقف میکنید دیگر مشکل است که آن را ادامه دهید و روی آن کار کنید. متاسفانه مثل بسیاری از کشورهای دیگر در ایران هم پارا سوارکاری در اولویت کار فدراسیون قرار ندارد.
پرکتیس من این را میفهمم چرا به خاطر اینکه تعداد سوارکار کمی میتوانند در این حوزه تمرین کنند و الان دو سه ماه است که آقای کاظمیان انتخاب شدهاند برای اینکه رئیس فدراسیون باشند.
سامسونگ و به نظر میرسد که ایشان انگیزه و هدف دارند برای توسعه مجدد پارا سوارکاری.
و این هم دلیل حضور مجدد من در ایران است. یوهاش می what is my freing من در مورد وضعیت جدید چیست تووز سی.
من دو تا انتخاب دارم. میتوانم بگویم همه چیز خوب است و شاید هم بتوانم خیلی رک و صادق باشم. صادقانه صحبت کنم وضعیت بد است. ما انگار برگشتیم عقب. لول و سطح خیلی پایین است. اکسپت تو به غیر از یک یا دو سوارکار که میتوانند در ایران رقابت کنند و مسابقه دهند.
کشور دیسیپلین حالا سوارکاری الان دیگر باید خیلی کار کنیم اگر بخواهیم که اعزام داشته باشیم و بیرون سوارکاران مسابقه دهند. ما یک دغدغه خیلی مهم داریم، سطح سوارکاری.
و بزرگترین و مهمترین دغدغه ما سطح مربیهای ما است. اگر ما بخواهیم نه اگر فدراسیون بخواهد که.
این اتفاق بیفتد و توسعه پیدا کند، خب من در دسترسم. بله من ایران را دوست دارم، دوستان زیادی هم دارم و این کار من است. میآیم انجام میدهم اگر از من بخواهند. ولی راه و مسیر طولانی است. منظورشان راه و مسیر پارا درساژ است و من باید دوباره از اول یک پروژه جدید بسازم. پروژکت این پروژه جدید حتی نوشت اصلاً برای فدراسیون ارسال کردم.
زوالت به نظر میرسد که مشتاقند برای اینکه این پروژه را دنبال کنند اما خواستن کافی نیست. باید حرکت کرد. تو کریت گروپ آف کوچیزلی اینج ما باید یک گروهی را درست کنیم از مربیها که اینها واقعاً بتوانند درساژ درس بدهند.
دقیقاً یک دیسیپلین هستند، یک ورزش از سوارکاری هستند. تنها تفاوتش معلولیت سوارکار است. فیکیشن اینجوری است که اسبها که معلولیت ندارند، مربی ما است که باید به آن اسب آموزش بدهد.
به او کدهای مخصوص را یاد بده و آن کدها را از او بگیرد در کار و بعد که این کارها را انجام داد اسب را آماده کند و آن اسب را در اختیار سوارکار قرار دهد و حالا آموزش بدهد به سوارکار دارای معلولیت. اگر نگاه کنید دقیقاً در دنیا هم آن کشوری که بهترین در درساژ است، بهترین است و آن کشور آلمان است.
فرانسه و انگلیس و امروز خب اگر ما بخواهیم این چیزی که مد نظر شما است به عنوان یک فرد حرفهای در این حوزه پیش ببریم، کدام قسمت نیاز بیشتری به آموزش و توجه دارد.
باید با یک مربی خوب کار کنند و آن هم از خارج نه ایران. ببخشید این را میگویم اما در ایران هیچکس نمیتواند صحبت کند. در ایران سوارکار درساژی وجود ندارد، داور درساژ وجود ندارد. میگویند که خب من مثلاً سمینه را به عنوان یک شاگرد در باشگاه خودم در فرانسه پذیرفتم. ایشان گفته میشود که یکی از بهترینهای درساژ ایران است.
ولی خب در باشگاه من ایشان یک سوارکار معمولی به نظر میآید. پس ایشان معتقدند که باید روی سیستم تمرکز کنیم و آن را جلو ببریم. اول مربی بعد اسبش.
من تنها آدمی نیستم که میتوانم به ایران کمک کنم ولی دیگر الان کامل ایران را میشناسم. ایرانی را میشناسم.
ایشان میگویند که خب یک سری اتمسفر بد آنطرف هست در مورد ایران و خب اینجا هم یک فرهنگهایی هست که با ما متفاوت است. من نیامدم فرهنگ خودم را بیاورم اینجا و همه را مجبور کنم که آن فرهنگ را بگیرند بلکه من آمدهام کمک کنم که فرهنگ خودم را هم به فرهنگ ایرانی اضافه کنند. منظورشان فرهنگ ورزشی است.
ایران جالب است. میگویند که وظیفه من این است که من دانش آنطرف را بیاورم و بگذارم روی فرهنگ این کشور. حالا چرا میگویند فرهنگ این کشور؟ چون معتقدند که اجداد ما در ایران یک فرهنگ بسیار غنی از اسب و سوارکاری داشتند و باید الان آن دانش غرب بیاید و سوار این فرهنگ ایران شود.
آنچه که دیدهاند این است که خیلی سوارکار در ایران وجود دارد که به هر حال عاشق اسب و سوارکاری هستند. حالا درست است که خیلیهایشان هم اسبسواری میکنند و آن سبک سوارکاری که مورد علاقه فرهنگ غرب است را ندارند ولی ایشان معتقدند که خوب آنها هم علاقمندند و حتی میتوانند با همدیگر کار کنند و پیشرفت کنند.
پس کار ایشان و رسالت ایشان اینگونه باور دارند که آوردن دانش و تکنیک از غرب و سوار کردن آن بر روی فرهنگ غنی اسب و سوارکاری ایرانی است.
اینگونه نیست که بتوانند بگویند که نه این فرهنگ برود کنار حالا هرچه ما میگوییم و شما حتماً کپی کنید و قبولش کنید. نه میگویم آن را باید بیاورم و روی این سوار کنم. این یک هنری میخواهد. به هر حال چیزی که در مورد اسب و سوارکاری در غرب وجود دارد شاید ایشان که در اینجا این را نمیبینند نظم کار شدید است.
و انگیزه کار آنها وقتی کار را متوقف میکنند که آن هدف را گرفته باشند وگرنه ولش نمیکنند. آدمهای تنبلی نیستیم. خیلی سخت کار میکنیم.
و وقتی کار متوقف میکنیم که باور کنیم همهچیز درست است.
یک نکته دیگر هم که در غرب وجود دارد.
همه شاخههای ورزش سوارکاری با همدیگر متحد کار میکنند.
مثلاً در باشگاههایی که مخصوص پرش با اسب است، یک عالمه سوارکار و مربی وجود دارد که کار زمینی میکنند و اتفاقاً آنها کمک میکنند به پرشکارها که در پرش خودشان موفقتر و بهتر شوند و جالب است که بدانید که همه پرشکارهای موفق حتماً با درساژکارها همکاری میکنند. موضوع در مورد مسابقات سهروزه هم همینطور است.
و به همدیگر احترام میگذاریم و همه هم با هم کار میکنیم که به همافزایی برسیم.
در این ۱۵ سال خیلی سخت کار میکنیم و ما کار زمینی دوست ندارم بگویم کار زمینی با اسبها کار میکنیم. سخت کار میکنیم برای اینکه بتوانیم به آن هدفی که باید برسیم.
سنگ بنا را بگذاریم چون که این چیزی که دیدهاند این است که در ایران همه راجع به پرش صحبت میکنند. آن سنگ بنای آن فونداسیون قوی وجود ندارد.
برای همین هم هست که حالا خیلی از صاحب اسبهای خوب میآیند اروپا و خریدهای خوبی هم میکنند. اسبهای خوبی هم آمده ایران ولی اتفاقی که میافتد یک سال دو سال بعد که نگاه میکنی آن اسبها از بین رفتهاند و آن صاحب اسبها دوباره میآید و دوباره خرید میکند یعنی نمیتوانند حفظ کنند آن سطح اسب را به خاطر کار.
باید یاد بگیرند بعد میتوانند این اسبهایی که با این سرمایه خریداری میشود میآید ایران در آن سطحی که خریداری شده نگه دارند و حتی باعث پیشرفتشان شوند.
اینگونه است که پروژه برد برد میشود. همه از آن منفعت میبرند و کسی ضرر نمیکند و برای همین است که من هی تأکید میکنم باید قضیه مربی یا سر و سامان بگیرد. باید مربیها پیشرفت کنند، چیز یاد بگیرند. ما باید مربیها را آموزش خوب بدهیم.
درساژ و پارادرساژ حالا به خصوص پارادرساژ را چگونه میبینند.
خیلی به دلایل دیگر پیوسته است این قضیه ولی اگر آقای کاظمیان برای مدت طولانیتری بمانند در جای خودشان در سمت خودشان و این پروژه را دنبال کنند ما میتوانیم اعزام سوارکار هم داشته باشیم. خوب میگویند اما دغدغه من این است که دوباره ما یک تغییر داشته باشیم در فدراسیون.
این تغییر یعنی اینکه ما دوباره باید برگردیم عقب از اول بسازیم. متأسفانه پارا سوارکاری و درساژ به خصوص بسیار متکی به آینده فدراسیون به ثبات به خصوص و یکی از دغدغههای بزرگ دیگر موضوع مالی است.
برای اینکه بتوانیم مسابقه بدهیم آن روزی که میرسد اعزام باشد ما احتیاج به اسب خوب داریم برای مسابقه و اسب در پارادرساژ بسیار گران است و اگر قرار باشد که اعزامی باشد و اسبی داشته باشد این تیم این اسب باید در اروپا نگه داشته شود به خاطر مسائل قرنطینه و اصلاً هزینهها و نزدیکی به مسابقه احتمالاً.
پس طبیعی است که سوارکاران در ایران باید یک سری اسب داشته باشند که اینجا آموزش ببینند و یک اسب مسابقه داشته باشند وقتی اروپا باشد مسابقه تیم ایرانی پس باید یک مربی با این اسبها کار کند.
که آن کدگذاری را که گفتند بدهد به آنها. خب حالا میگویند ضرورت ندارد من باشم ولی هر مربی میتواند آنجا باشد که در این حوزه کار میکند. خب پس این هم یک هزینه است دیگر و بعد سوارکاران را حالا میخواهم بگویم در این دیسیپلین در این پارا سوارکاری خود سوارکار ضرورتاً تمرین نمیدهد به اصل مربی کار میکند. کدگذاری میدهد بعد میگذارد زیر پای آن سوارکار.
اندازه ممکن است که فقط یک بار در هفته این اسب در زیر پای آن سوارکار دارای معلولیت قرار بگیرد. بقیه هفته را مربی با آن کار میکند. این روتین کشورهای موفق در پارا سوارکاری است. اسب در زیر پای آن سوارکارها است از پای دیگر که با آن تمرین میکنند.
به خاطر اینکه خب معلولیتها آن سوارکار قطعاً اثر میگذارد روی آموزش آن اسب. پس ما کمتر اسب مسابقهاش را زیر پایش میگذاریم. برای آن ما در واقع تیون نگهش میداریم، آماده نگهش میداریم و دم مسابقه میدهیم به او. هفتهای یک بار تمرین دارد، اسبش را میشناسد ولی اسب خراب نشده و برای همین هم هست که بیشتر کشورها حالا موفق میشوند که اسبهایشان را در اروپا نگه میدارند مثلاً.
برزیل اسبهایش را در فرانسه نگه میدارد، سنگاپور در آلمان و هنگ کنگ در انگلیس. آنها هم مربیان خیلی سطح بالایی ندارند. بنابراین، اسبهایشان را در اروپا، در کشورهایی که پیشرفتهتر هستند و دسترسی به مربی زیاد است، نگه میدارند و آماده میکنند. زمانی که مسابقه شد، تیم به همان کشور میآید، تمرین میکند و میرود. صدای شما و تصویر شما را شاید خیلیها در ایران ببینند.
صحبت پایانی برای این قسمت چیست؟ چه توصیهای میکنید به کسانی که این صدا و تصویر را میبینند؟ اگر میخواهند سوارکار شوند، باید سواری کنند. نمیتوانید سوارکار باشید بدون اینکه تمرین سواری کنید. امیدوارم این صحبتها تغییراتی در افراد ایجاد کند که به دنبال کارهای بهتر و حرفهایتر بروند.
این میتواند انگیزهای باشد که به سواری بپردازند. خیلی ممنون از اینکه وقت گذاشتید و برایتان آرزوی سلامتی و موفقیت دارم. کنار شما بودم و دیدم اینجا چه زحمتی کشیدید و برنامهریزی خوبی داشتید. برای شما آرزوی سلامتی میکنم و امیدوارم که مصاحبههای بعدیمان در زمانی باشد که شما.
تعدادی سوارکار حرفهای را برای مسابقات بینالمللی آماده میکنید. ممنونم.
خوشحالم که تا انتهای این اپیزود هم همراه من و رادیو چهار نعل بودید. امیدوارم که این گفتگو شما را به تفکر وادار کرده باشد و انگیزهای باشد برای تغییر رویه به سمت بهتر شدن. برای همگی آرزوی سلامتی و دل خوش دارم و مثل همیشه مواظب اسبهایتان باشید.