گفتگو با دکتر علی حسینی درباره معاینات قبل از خرید اسب.
خلاصه
در این مصاحبه، دکتر علی حسینی، دامپزشک برجسته اسبسواری در ایران، به اهمیت معاینات قبل از خرید اسب تأکید میکند و بر لزوم فرهنگسازی در این زمینه میپردازد. او اشاره میکند که در کشورهای توسعهیافته، این معاینات یک رویه عادی است، اما در ایران هنوز نیاز به آگاهی در این خصوص وجود دارد. دکتر حسینی به چالشهای موجود در تشخیص بیماریهای اسبها و لزوم تجهیزات و تخصص مناسب برای انجام معاینات تأکید میکند. همچنین، او به اهمیت انجام آزمایشهای دوپینگ و معاینههای بالینی و رادیوگرافی بهعنوان ابزارهای کلیدی اشاره میکند. وی بر اخلاق حرفهای و صداقت در بررسی مشکلات اسبها تأکید کرده و از نیاز به تجهیزات پزشکی پیشرفته و مراکز تخصصی برای بهبود تشخیص یاد میکند. در نهایت، دکتر حسینی بر عشق به یادگیری و صبوری در حرفه دامپزشکی تأکید کرده و از جوانان میخواهد که از تجربیات پیشکسوتان بهرهمند شوند.
موضوعات کلیدی
- سوارکاری حرفهای
- دامپزشکی اسب
- باشگاه سوارکاری
- آموزش اسب
- رادیوگرافی اسب
- مشکلات حرکتی
- خرید اسب
- معاینه قبلازخرید
- دوپینگ اسب
- تشخیص عارضه
- صنعت اسبسواری
- معاینه بالینی
- تجهیزات پزشکی
- تجربه اسبسواری
متن کامل گفتگو
به نام خدا. عرض سلام دارم خدمت همه شما عزیزان و همراهان خوب رادیو، شما که با حمایتهای متنوع خود، من را تا اینجای کار پرانرژی و با انگیزه نگه داشتهاید.
با یک گفتگوی دیگر، مهمان شما عزیزان در اپیزود شصت و هشتم رادیو چهار نعل هستیم. گفتگوی من با دکتر علی حسینی است که ایشان یکی از باسابقهترین و باسوادترین دامپزشکان در صنعت اسب و سوارکاری ایران هستند. در گفتگوی من با دکتر علی حسینی، در مورد مبحث بسیار مهم و کاربردی معاینه قبل از خرید اسب گفتگو کردیم که به شخص خودم بسیار آموزنده بود. جالب است بدانید که در کشورهای توسعهیافته در امر ورزش سوارکاری، این موضوع بهعنوان یک رویه کاملاً عادی برای خرید اسبها استفاده میشود.
امیدوارم که با این گفتگو، این فرهنگ گسترش یابد و من بتوانم در رادیو چهار نعل، سطح آگاهی همه عزیزان را با کمک شما بالا ببرم تا از هدررفت سرمایه مردم در این حوزه بسیار زیبا جلوگیری کنیم. همکاران من در این اپیزود نیز فرشید جهانبازی عزیز، طراح پوستر همین اپیزود، نگین گودرزی با آن صدای زیبا و عرفان مقدم عزیز، آهنگسازهای تیتراژ اول و پایان رادیو هستند.
بیشتر از این صحبت نمیکنم و دعوتتان میکنم که شنونده این گفتگوی بسیار آموزنده باشید. به نام خدا.
جناب آقای دکتر علی حسینی، بسیار سپاسگزارم از اینکه وقتتان را در اختیار من و رادیو چنل قرار دادید و پذیرفتید که راجع به یک مبحث بسیار مهم در حوزه دامپزشکی اسبها با هم صحبت کنیم. واقعیت این است که این گفتگو برای من هم افتخار است و هم جنبه یادگیری دارد و امیدوارم که همین تأثیر را برای مخاطبان هم داشته باشد. سلامی دارید بفرمایید که بعد به سراغ بقیه سوالات برویم. محسن جان، روزت خوش، خیلی لطف داری. من هم خیلی خوشحالم که شما من را انتخاب کردید و شاید یک فرصتی باشد که بخشی از آن وظیفهای را که به عهده داریم، انجام دهیم. برای اینکه در واقع یک سری روشنگریها و مطالبی را که شاید در زمان دیگری نتوانیم در اختیار دوستداران اسب و حیوانات قرار دهیم، اینجا انجام دهیم. سلامت باشید، باز هم ممنون که میدانم با همه گرفتاری که دارید، از شیشه تا الان از ورزش آمدهاید و بعدش رفتهاید و دو سه اسب هم کارهایشان را انجام دادهاید، حالا افتخار دادهاید و آمدهاید. دکتر، ما در این چند سال اخیر خیلی درگیر مسائل پزشکی بودیم. حالا به واسطه پیشرفت علم و انواع و اقسام دستگاههایی که وارد این حوزه شدهاند.
دسترسیمان بیشتر شده ولی هنوز ما از لحاظ فرهنگی به آن نقطه نرسیدهایم که اگر در دنیای روز فوتبال و ورزشهای حرفهای، قرار است یک بازیکن از یک باشگاه به باشگاه دیگر منتقل شود، قطعاً یک چک کامل پزشکی دارد. ولی ما هنوز به نظر من مخصوصاً در بخش ورزش به این باور نرسیدهایم که نیاز داریم این کار را انجام دهیم. میخواهم ببینم با توجه به اینکه شما سابقه طولانی در سواری دارید، قبل از اینکه وارد دانشگاه شوید، خبر دارم به واسطه دوستی که افتخار آشناییاش را داشتم و با اسب عجین بودید و حالا وارد این سیستم شدهاید.
فرایند این روندی که طی چند سال از سواری و دامپزشکی و دورههای متفاوتی که در سراسر دنیا دیدهاید، چه خروجیای داشته که به این نتیجه برسید که باید چک دامپزشکی داشته باشیم؟ محسن جان، ببین من از یک جامعه عصبی وارد اسب نشدم. برخلاف شما که وقتی چشم باز کردید در یک خانواده اسبی بودید، من از بیرون آمدم و این یک فرصت مناسبی بود که یک سری گپها و فاصلههایی که وجود دارد بین یک آدم علاقمند به اسب که از بچگی در این بخش آشنایی نداشته، وارد سیستم بشوم و این مشکلات و فاصلههایی را که باید یک سیستم حرفهای پر میکرده ولی نکرده را ببینم. برای مثال، من که بچه بودم، خب سواری خیلی علاقه داشتم. اصلاً باشگاه سواری طبیعتاً در دید و در دسترس نبودند. خیلی از آنها بیرون شهر بودند، خیلی از آنها تابلویی نداشتند و منی که عاشق اسب بودم، نمیدانستم از کجا باید وارد شوم و اسبسواری را فقط در شمال، لب دریا، روی زمین خاکی لب دریا گذراندم. ولی فکر میکردم همهاش همان است و چقدر.
مثلاً اتفاق باعث شد من در سن ۱۳-۱۴ سالگی با باشگاه شهرکی آشنا شوم و بروم آنجا سواری کنم. همیشه کاملاً خوششانس بودید. بله بله، جاهای دیگر هم رفتم. به هر حال باشگاه سیاهپوش میرفتم، چکی میرفتم و اولش ولی همانطور که شما گفتید شروع کردم. ولی میخواهم بگویم آن فاصله و گپهایی که وجود داشته بر سر راه اینکه یک بچه یا نوجوان علاقمند میخواهد وارد اسب شود، الان کجا باید برود، چه کار باید بکند. حتماً لازم نیست اسب داشته باشید تا سواری کنید. اینها چیزهایی بود که من خیلی زمان برد و خیلی سخت میتوانستم.
خیلی طولانی شاید بگویم من سالهای سال عاشق اسب بودم و فقط شامل خلاصه به شمال رفتن و لب دریا سوار شدن میشد تا اینکه خیلی یادم نمیآید بر حسب اتفاق چه شد، شاید یک فامیلی آشنایی مثلاً من را معرفی کرده به باشگاه شکی. بعدش چندین سال سواری میکردم. بعد رفتم وقتی که سال ۶۹ دانشگاه قبول شدم، خب من ارومیه درس میخواندم. از تهران فاصله گرفتم. بعد یکی از دوستانی که در لواسان زندگی میکرده گفته آره من توی خانهام که دارم میروم گاهی میبینم اسب از اینجا رد میشود. بعد فهمیده باشگاه سیاهپوشی وجود دارد و نمیدانم کمکم من توانستم وارد باشگاه شوم و اسب مثلاً یک مربی بالا سرم باشد. میدانید این.
یک اتفاق سختی بود و این را میخواهم به این نکته ربط دهم که همانطور یک آدمی که حالا سنش رفته بالاتر، علاقمند به اسب است، قدرت خرید دارد ولی هیچ نمیداند اصلاً الفبای این کار چیست. اگر کسی بخواهد ماشین بخرد الان برایش روشن است که مثلاً یک مراکزی هستند که بدنه ماشین را چک میکنند، موتور ماشین را چک میکنند. ولی برای کسی که اسب میخواهد بخرد و علاقمند است، ما هیچ راهی را جلوی پایش نگذاشتهایم برای اینکه بداند یک اصولی هست به نام معاینات هنگام خرید اسب. شاید بعضی از همکاران جوان من هم تازه ندانند که در دنیا یک الفبایی دارد، یک رموزی دارد، یک نقاطی دارد، یک مراحلی دارد که باید آن را طی کند. نه اینکه فقط قلبش را گوش کند، دستگاه گوارش را گوش کند و بگوید خوب است. یک اصولی دارد که اگرچه در کشورهای همسایه مثلاً اروپایی هم با هم کمی فرق دارند ولی در اصول اینها همه مشترکاند. آمریکا ممکن است با اروپا خیلی فرق داشته باشد ولی در اصول مشترکاند. ما حالا در ایران کجای کاریم؟ آیا اصول مدانی داریم؟ نه. آیا به آن کسی که علاقمند به اسب است و میآید میرود توی ممکن است خدای نکرده توی سیستمی قرار بگیرد مثلاً به عنوان یک علاقمند به سواری بیاید وارد باشگاهی بشود و بگویند خب حالا دیگر باید بروی یک اسب بخری.
اسب بخرید، از کجا میدانید که آقای اسب خریدهام؟ این کار مانند خرید ماشین است و حتی بیشتر، زیرا اسب موجود زندهای است و اسرار و رموز خاص خود را دارد که باید یک دامپزشک متخصص انجام دهد. به هر حال، با گذشت زمان، خود من به عنوان یک دامپزشک، چون میدانید ما به عنوان یک کشور در حال توسعه، سیستم دامپزشکی کشورمان متأسفانه مانند هر کشور در حال توسعه دیگری درگیر تأمین نیازهای اولیه مردم است. بنابراین سازمان دامپزشکی ما ۹۹ درصد دغدغهاش این است که دانشکدههای دامپزشکی ما هم.
به این سمت رفتهاند که مشکلات حیواناتی که به مصرف خوراکی میرسند را رفع کنند. بنابراین من که مثلاً از سن ۱۹-۲۰ سالگی که کمی از علوم پایه خارج شدم و وارد درسهای بالینی شدم که طبیعتاً به سمت حیوانات بزرگ میرفتیم، خب به دو بخش علاقه داشتم: حیوانات خانگی و اسب. همیشه از استادان میپرسیدم و بعدها که فارغالتحصیل شدم، سریع به دنبال یادگیری رفتم. یا از دیگران میشنیدم که میگفتند علی حسینی آنجا چه کسی یاد نمیداد؟ بزرگترین استادان نازنین ما، من یادم نمیرود که.
بینظیر بودند، مثلاً همین الان هم حتی در دامپزشکی حیوانات بزرگ و در بخش داخلی، من یادم نمیرود وقتی فارغالتحصیل شدم و به سختی و با تلاش و پارتیبازی وارد باشگاه سوارکاری اقدسیه شدم، سربازیام را گذراندم. من انجیتیوب زدن که در دلدرد هم یک روش تشخیصی و هم یک روش درمانی است را بلد نبودم و شبها از این غصه خوابم نمیبرد. به خاطر اینکه آنجا کار میدانی نکردیم و خیلی چیزها به ما یاد داده بودند، ولی دستکم در بخش اسب خیلی ضعیفتر بودیم و همانطور که گفتم بیشتر درگیر حیوانات بزرگ بودیم و تمرین داشتیم.
و یکی از نگرانیهای بزرگ زندگیام این بود که چرا نمیتوانم مثلاً در آن زمان دلدرد را خوب تشخیص دهم. متأسفانه، باید بگویم خوشبختانه چون ما در دوره سربازی آموزش دیدیم، متأسفانه چون سربازی جای آموزش دیدن نیست، دانشگاه است که جای یادگیری است. به هر حال، آنجا زیاد بود. آنقدر ما تلاش کردیم، آنقدر از اینور و آنور پرسیدیم، آنقدر کتاب خواندیم تا مثلاً یک ترفند، یک لحظه، یک جملهای که ممکن است در کتاب ننویسند را خلاصه یاد گرفتیم. و انجیتیوب، دارم به شما میگویم بگیر برو تا آخر، سادهترینش، سادهترین رادیوگرافی از اسب تا تشخیص بیماریهای اندام حرکتی، تا لنگش، تا بلاک، تا تزریق مفصل، تا.
سونوگرافی اندام حرکتی، همه این چیزهایی که فکر میکنی واقعاً بسیار سخت بود. و این را داشتم میگفتم که چه بسا برای دامپزشکان جوان و دیگر ۱۰۰٪ برای بسیاری از خریدارانی که مانند من در سن نوجوانی عاشق سوارکاری بودند و نمیدانستند چگونه باید وارد شوند، آن کسی هم که سنش رفته بالاتر و حالا خوشبختانه تعداد باشگاهها بیشتر شدهاند، یک سری باشگاههای زیادی داریم، تابلو دارند، نمیدانم تلویزیون نسبتاً اینترنت داریم، اینترنت داریم به قول شما نمیدانم.
رسانههای عمومی و رسانههای خصوصی ممکن است بیشتر به این امر بپردازند. هم آن شخص خریدار که علاقهمند است و توانایی مالی دارد، چه میدانم خودش یا فرزندانش یا خانوادهاش دوست دارند، هنوز نمیداند که هنگام خرید اسب یک کتابچه داریم، در واقع یک چیز مدون شده داریم در دنیا، اگرچه نه در ایران، به نام پیپر اگزمینیشن آف د هورس، معاینات هنگام خرید اسب که خب حالا میرویم جلو به چند بخش تقسیم میشود.
نمیدانم فقط بالینی، بالینی به علاوه رادیوگرافی، بالینی به علاوه رادیوگرافی، سونوگرافی و اندوسکوپی، هر چیزی که شما فکر کنید انتها ندارد. که حالا ما البته در ایران کمی محدودتر هستیم ولی ۹۵ درصد آن کاری که در معاینات خرید در دنیا انجام میدهند، البته ما انجام میدهیم. یک سوالی که شاید خیلی از کسانی که در حوزه به قول ما حالا اصطلاح عامیانه که پیش از خرید.
تو چند درصد میتواند تضمین کند که آقا این اسب سلامتش اوکی است؟ این یک سوال است. یک قسمت سالم است. قسمت دوم سوالم این است که این چه مدل آسیبهایی را شما به عنوان دامپزشک در آن حوزه تشخیص میدهید که آقا مثلاً این آسیب قدیمی است، این جدید است، این دوران مادرزادی بوده، این مثلاً ۲ ساله است، اگر اینجوری برود جلو اینجاهاش گیر میکند. اینها را میخواهم یک توضیح بدهید که ما مخاطب رادیو یعنی بروند تو فاز اینکه آقا ما فکر کنیم اگر میخواهیم حالا هر اسبی را در هر قیمتی بخریم، یک سری بیس پیش از خرید ما داریم. محسن جان، ببین در پاسخ به پرسش اول شما.
عدد واقعاً نمیشود گفت. در هیچ جای دنیا عددی وجود ندارد ولی باید به شما بگویم خیلی خیلی زیاد که خب یک اصول و شرایطی دارد. شخصی که دارد در واقع این دامپزشکی که دارد این کار را انجام میدهد در این زمینه آموزش دیده باشد. چون همانطور که گفتم در دانشگاههای ما که بخش زیادی به اسب اختصاص داده نمیشود، من فکر میکنم در کشورهای پیشرفته هم حالا سرفصل درسهایشان را ندیدهام ولی به احتمال زیاد مثلاً نمیآیند در واحد چه میدانم اندام حرکتی اسبشان مثلاً بیان چه میدانم شش ساعت هم راجع به معاینات هنگام خرید صحبت کنند. این کار را نمیکنند. بنابراین خود من با اینکه خب میدانید من.
دوره عمومی سال ۷۵ گذراندم بعد ۹۲ آمدم. با توجه به واقعاً شناختی که پیدا کردم و عشق و علاقهای که داشتم رفتم تخصص تصویربرداری تشخیصی که خیلی به این بخش معاینات خرید ارتباط پیدا میکند گذراندم و در واقع میدانستم چه رشتهای را دارم انتخاب میکنم به عنوان تخصص. ولی میخواهم به شما بگویم که باز من در نهایت رفتم در کشورهایی که در ارتباط با اسب حرفی برای گفتن دارند و بهترینهای دنیا هستند، دورههایی را گذراندم به عنوان مکمل برای اینکه با این موضوع آشنا شوم. بنابراین به شما میخواهم بگویم خیلی به چندین عامل بستگی دارد. یک دامپزشک چقدر در این زمینه.
آشنایی و تخصص و تجربه دارد. دو ابزار و لوازم. شما میدانید ما بهترین متخصص را هم در هر زمینهای ازش بخواهیم یک کاری را برایمان انجام دهد تا ابزار و لوازم مورد نیاز را نداشته باشد کار خوبی نمیتواند و کار تشخیص درستی و در واقع کارش به نتیجه نخواهد رسید. بنابراین آن ابزار و لوازم و چگونه استفاده کردن از آن لوازم واقعاً بسیار مهم است. اگر من یک وسیله را در دست دارم، حالا که در این بخش که داریم صحبت میکنیم، برای مثال دستگاه رادیولوژی است و دستگاه سونوگرافی، خب من چطور دارم از اینها استفاده میکنم؟ میتوانم تشخیص درست بدهم؟ من.
با وجود تخصصی که گرفتم بارها و بارها رفتم در کشورهای اروپایی دوره دیدم فقط برای اینکه گاهی فقط لازم شده بفهمم چند درجه باید دستم را بچرخانم برای اینکه بخواهم یک زاویه بدهم برای انجام یک رادیوگرافی که بتوانم یک عارضهای را درست تشخیص بدهم یا از دستش ندهم. بنابراین شما هنوز در حین بهروزرسانی هستید. من تلاشم بر این است که حالا اگر شرایط اجازه بدهد سال یکی دوبار دستکم دارم این کار را سالهای سال است که انجام میدهم. چون غیر از این نمیشود. میدانید که علوم پزشکی که میگویند هر سالی یک درصدی در واقع فرار است و از بین میرود و دو اینکه علم دارد پیشرفت میکند، دنیا دارد با هزینه بسیار.
علم را تولید میکند و اگر ما متأسفانه در این مقطع زمانی تولیدکننده علم نیستیم، دستکم باید از تولیدکنندگان آن، در واقع خروجیشان را به دست بیاوریم و در زندگی روزمرهمان از آن استفاده کنیم. برگردیم به پرسش شما؛ عدد نمیشود داد، بسیار زیاد است. من واقعاً الان که دارم فکر میکنم، مثلاً شاید یک یا دو مورد بوده در طول این سالها که تلاش کردم واقعاً با خلوص نیت هر آن چیزی را که توانستم از دست بدهم، در اختیار خریدار قرار بدهم. شاید یکی دو مورد بوده که از دستم در رفته.
حالا یکی از دلایل این است که شما میدانید در کشورهای پیشرفته یک نمونه دوپینگ هم از اسب میگیرند و فریز میکنند. اگر بعد از یکی دو ماه که خدای نکرده اگر فروشنده دارویی در اسب استفاده کرده بوده، دارو در بدنش پاک شد و...
مشکل یا لنگش یا اتفاقی در اصل پیش آمد، میشود درخواست فرستادن آن نمونه دوپینگ به آزمایشگاههای خرید. این کار را میکند، یعنی یک نمونه خون میگیرد و فریز میکند تا در آزمایشگاه ببینند که آیا این بنده خدا چیزی تزریق کرده است یا نه. بله، ما در زمانهایی هم تلاش کردیم اینجا هم راهاندازی کنیم. به هر حال یک خورده زمان میبرد و یک خورده هزینهاش زیاد است. تا الان این امر روتین نشده، ولی یک بخشی که واقعاً در کنار من باید باشد که نیست. خوب، این موضوع که به سادگی هم البته با یک سری هماهنگیها میشود راهش انداخت. خدمتتان بگویم که بنابراین...
واقعاً باید به خریداران بگویم مقدار بسیار زیادی از مشکلات اسب را میتوان در معاینات هنگام خرید، که دستکم همراه با رادیوگرافی اندام حرکتی باشد و در صورت لزوم سونوگرافی هم استفاده شود، مشاهده کرد. و گفتید چه دسته مشکلاتی؟ چون شما میدانید ما در معاینات هنگام خرید مثلاً دسترسی چندانی به دستگاه گوارش اسب نداریم. مثلاً بیاییم، اصلاً ما در دنیا این سیستم را داریم. نهایتاً یک اندوسکوپی بکنند. اگر منظورتان بسیار بسیار من خوب، در این دورههایی که زیاد رفتم و گذراندم و دیدم، شاید به شما بگویم خیلی خیلی خیلی در حد...
کمتر از انگشتان دست پیش آمده که کار به آنجا بکشد که اندوسکوپی هم بکنم. معمولاً روتینش همین ۹۰ درصد کاری که میکنند معاینات بالینی و رادیوگرافی چهار دست و پا است، گاهی کمر و به اشتباه گردن. که همینجا من جا دارد که به همکاران جوانم بگویم که به گفته خانم دکتر سودایسن که یکی از تنها بازماندگان کتاب رادیوگرافی عصر که به رادیوگرافی باتلر معروف است، من این افتخار را داشتم که در کلاس ایشان باشم.
و یکی دو تا دامپزشک متخصص اسب انگلیسی دیگر. واقعاً شاید یکی از فرصتهای خوب است که ناگهان به ذهنم رسید اینجا استفاده کنم از آن و به همکاران جوان خودم بگویم. آنها معتقدند رادیوگرافی از گردن هنگام معاینات خرید در اسب نه تنها هیچ مشکلی را حل نمیکند بلکه مشکلات را اضافه میکند. چرا؟ برای اینکه تفسیرش مشکل است. بنابراین من پیشنهاد میکنم هنگام معاینات خرید اسب اگر رادیوگرافی قرار است انجام بدهید برای جلوگیری از...
بروز این مشکل که کتاب رادیوگرافی باتلر مثل بایبل برای ما میماند، یعنی کتابی است که بیشترین کتابی است که من عاشقش هستم، بیشترین کتاب دامپزشکی که من دوستش دارم و دلم میخواهد شبها که میخوابم زیر سرم بگذارم، انقدر ارزشمند است. نه برای من، برای هر کسی که در زمینه اندام حرکتی و رادیوگرافی فعالیت میکند. و تنها یکی از بازماندگان از جمله گروه نویسندگان این کتاب که خانم سودایسن است. چون اهمیت دارد تکرار میکنم، میگوید در معاینات هنگام خرید از گردن گرافی نکنید. برای اینکه یکی از وظایفی که ما به عهده داریم فقط این نیست که...
چوب لای چرخ مثلاً خریدار و فروشنده بگذاریم و بخواهیم چیزی بگوییم که خیالمون راحت باشد که معامله انجام نمیشود. پس حالا اگر یک جای اسب هم ایراد داشت و ما نفهمیدیم، دیگر معاملهای انجام نشده. اتفاقاً اگر ما بخواهیم از دامپزشک، حالا خودم باشم، میگیرم تا تا دیلر اسب، تا رایدر، تا نعلبند، تا خریدار، فروشنده، مربی، فروشنده لوازم، این سود کنند و این صنعت بچرخد، باید خرید و فروش انجام شود. بله، آن که به هر حال بازار تعیینکننده زنده ماندن یک اقتصاد و یک بازار است. بخواهد...
انحصاری شود، قیمتگذاری انحصاری شود، نمیدانم بخواهد برویم به آن فازی که یک عده معدود این کار را بکنند، خب طبیعتاً میشود عین خیلی جاهای دیگر که ما در ایران واردات گرفتیم، قیمت داخلی رفت بالا، انحصار هم تولید شد و یک رانت و فساد عجیبی که واقعاً الان نمیشود اصلاً در این به قول این ادبیات توی مقاله نمیگنجد. دکتر، یک چیزی که خب شاید خیلی مهم باشد این است که شما به هر حال آسیبها را بررسی میکنید به واسطه رادیوگرافی، تشخیص حالا معاینه بالینی چقدر است؟ شما متوجه این میشوید با توجه به تمام این فرایندی که انجام میدهید این آسیب...
مال دوران مثلاً کرهای است، مال مثلاً یک ماه پیش است، یک سال پیش است یا مثلاً اینجوری به دنیا آمده. خریدن خب یارو گفته آقا مثلاً این از کرهگی داشته، خب خریدار مثلاً قانع نمیشود. بعد میروند تحقیق میکنند، حالا آمار میگیرند، حالا میرویم تو مسائل مثلاً اطلاعاتی این داستان. یک ماه پیش مثلاً یک جا ملقی زده ولی آن مثلاً به واسطه که حالا نمیدانست یا به چه نکرده فهمیده که آقا این مال یک ماه پیش است. بهش گفتم مال کرهگیاش است. این دو تا چقدر میشود فهمید توی این فرایندی که شما میبریدش جلو؟ ببین، خریدار پولش تو جیبش است و میخواهد یک حیوان سالم بخرد.
یا دستکم یک اسبی را بخرد که مشکلاتی که در بدنش وجود دارد با توجه به سطح سواری که خریدار نیاز دارد سازگار شود. درسته؟ بنابراین به نظر من اگرچه حالا به شما میگویم یک روشهای علمی هست برای تشخیص اینکه حدودی چه زمانی در واقع از بروز آن مشکل گذشته، اما به نظر من خریدار خیلی برایش فرقی نمیکند. اگر اسب الان دچار مشکلی هست، چه فرقی برایش میکند این مال کرهگی بوده یا مال یک ماه پیش بوده. ایشان میخواهد یک اسب سالم بخرد یا دستکم بداند که در زمان خرید اسب چه مسائلی همراهش هست. بنابراین وظیفه من به عنوان یک دامپزشک در موقعی که...
از سمت یک خریدار موظف میشوم که بروم یک اسب چک کنم، احساس میکنم که وکیل آن فرد هستم و باید کاملاً با او با امانت کامل و روراستی برخورد کنم. وظیفه من این است که مشکلات را حتی اگر نتوانم زمان دقیقش را بگویم که یک سری روشهایی وجود دارد برای تعیین آن، باید به خریدار اعلام کنم. اما یک سری تغییراتی در سونوگرافی و رادیوگرافی دیده میشود که میتواند قدیمی بودن یا مزمن بودن مشکلات را نشان بدهد. از جمله مثلاً در سونوگرافی تشکیل بافت فیبروز یا در رادیوگرافی شدت نمیدانم مثلاً بروز یک استئوآرتروز و...
میزان تغییرات یا مثلاً اگر یک شکستگی مثلاً روی استخوان قلم فرعی اسب وجود دارد، میزان کالوس چقدر شکل گرفته، میزان حالا به زبان ساده میزان سفیدی و سیاهی لبههایش که چقدر نرم است یا چقدر زبر است یا چقدر تیز است. اینها میتواند تا حدود زیادی آدم تشخیص حاد و مزمن بودن را بدهد. ولی به نظر من برای خریدار فرق چندانی نمیکند. خریدار باید در زمان خرید اسب سالم بخرد یا اینکه بداند که چه مشکلاتی در بدن اسب وجود دارد. به قول مال عامیانه بازیش دیگر بله، لکه رنگ هم هست، باید بداند هیچ.
دکتر، یک سوالی برایم پیش آمده که بسیار جالب است، چون میدانم شما در موقعیتی قرار دارید که از نظر کاری مانند یک تیغ دو لبه است. من کاملاً به این واقفم که شما پیشنهاداتی داشتهاید که مثلاً بگویید اینقدر بگویید نبینید چقدر این ندیدن هزینه دارد از لحاظ درآمدی و پیشنهادی که مثلاً به شما شده که مثلاً آقای دکتر، این را میشود ندیده بگیرید، حالا که با هم دوستیم، بیا یک پولی بگیر. میدانید، تا الان چقدر تلاش کردهام شما را بخرم؟ سادهاش این میشود. من یک دورهای در دانشگاه علمی کاربردی فدراسیون سوارکاری درس میدادم و همیشه از دوستانم که دانشجوی من بودند، خواهش میکردم یک سخنرانی داشته باشند. یکی از دوستان خیلی خوبم که در آن دوران دانشجو بود و متأسفانه الان هم در بین ما نیست، در پایان سخنرانیاش یک جمله بسیار زیبا گفت: «ما ممکن است بهترین سوارکار کشور نباشیم، ولی میتوانیم اسبدوستترین سوارکار کشور باشیم.» جمله تکاندهندهای بود. همین الان هم واقعاً موهای تنم سیخ میشود. یادم میآید من در آن دوران که اوایل کارم بود یا وسطای کارم بود یا چه میدانم ۱۰ سال از کارم گذشته بود، واقعاً تصمیم گرفتم اگر بهترین دامپزشک ایران نیستم، ولی راستگوترینش باشم و این چیزی است که برمیگردد به یک تصمیم و به سرعت قابل اجرا و انجام است.
و تلاش کردم همیشه چیزی که ازم خواسته شده را که وظیفهام بوده به بهترین شکل انجام دهم. در پاسخ به پرسشی که شما گفتید، بله به هر حال پیش آمده و کم هم نبوده و من همیشه به آنها گفتم حالا در هر دورانی بسته به قیمت اسب گفتم هر وقت قیمت اسب ۱۰۰ برابر الان شد که سهم من شد ۱۰ برابر قیمت اسب، آن موقع به این فکر کن که بیایی مثلاً من را بخری. الان فعلاً عدد و رقم در آن حد نیست که من به آن توجه کنم. یک مدت که جدی آدم برخورد کند، طبیعتاً این درخواستها کمتر میشود. ممکن است حالا یک نفری تو را نشناسد، مثلاً بیاید یک جمله هم بگوید ولی دیگر...
به گذشته طبیعتاً نیست. یک جملهای را من یک بار شنیدم، گفتند که میدانی میگویند که اگر خواستی اسب بخری از فلانی بخواه برود اسبت را چک کند، ولی اگر خواستی اسب بفروشی نگذار او بیاید. خب این اولش خیلی من را ناراحت کرد. واقعاً ناراحت شدم. احساس کردم به بخش زیادی از کلاینتهایم را از دست میدهم با این کار. ولی یک خورده که گذشت، یک خورده تو ذهنم تهنشین شد، دیدم نه خیلی هم قشنگ است. اتفاقاً فلزی جالبی است. بد نبود. خیلی خوشحال هستم که پیشنهاد دادن چقدر بوده، واقعاً یادم نمیآید. اصلاً به آنجا نرسیده، یعنی همین که به آنجا بله، اصلاً به عدد و رقم هرگز خوشبختانه نرسید.
دکتر، به واسطه اینکه حالا ما هم جمعیت اصلیمان زیاد است، ولی جمعیت ورزشکار به هر حال ما کورس و ورزش نمیدانم و فکر نمیکنم دنیا بدانند. بعد حالا من ورزش نمیدانم. ما که به هر حال اسب به عنوان یک کالای ورزشی استفاده میکنیم، یک محدودیت منابعی هم داریم تو ایران. از لحاظ من یعنی اعتقادم یعنی نصف که ما یک خورده درگیر یک سری حواشی میشویم به خاطر محدودیت منابع، تعداد باشگاه، تعداد میشود تولید میشود.
دامپزشک، نعلبند، نمیدانم هر قسمتی که شما فکر کنید، ما یک محدودیتی داریم که یک خورده قیمت تمامشدهها را متأسفانه به خاطر محدودیت بردهایم بالا. چون ما تعداد دامپزشکمان هم که مثل شما فکر کنند و تو این فیلد فعالیت کنند کم داریم. تا حالا شده که مثلاً میگویم خب مثلاً مثال خودم و محمود را میزنم که برادرم است. من مثلاً قرار است اسب محمود را بفروشم و شما هم با من کار میکنید هم با محمود. خب این وسط تکلیف چیست؟ چکار میکنید؟ یعنی این اخلاقی را چطور هندل میکنید؟ ببینید اولاً که این جمله را من بگویم که خریدار است که باید دامپزشک را تعیین کند. خریداران عزیز توجه کنند، آن کسی که باید دامپزشک را مشخص کند که چه کسی برود اسب را چک کند برای معاینات هنگام خرید، خریدار است. این حق خودتان را به آن آگاه باشید. دوم اینکه یک در واقع اصطلاحی هست، یک جملهای هست در معاینات هنگام خرید به نام کانفلیکت آف اینترست یا ستیز منافع، تضاد منافع. دقیقاً منافع این است که من اگر در یک اتفاق همین دو سه روز پیش پیش آمد که یک نفری رفته بود یک اسبی را از یک کسی که مالک یک باشگاهی بود خریده بود.
و دامپزشک همان باشگاه رفته بود اسب را چک کرده بود و طبیعتاً یک چیزهایی در رادیوگراف خرید بود که دست کم باید یک هینتی به خریدار میداد که مراقب باش یا این هست. حالا خلاصه بعد حالا چند ماه به هر حال خریدار و گفتم ببین به هر حال کار سختی بوده که شما از آن دامپزشک همین باشگاه که هفته سه روز دارد در این باشگاه بخشی از بخش زیادی از کار روزمره و هفتگی و ماهانهاش انجام میدهد، خواستی که بیاید اسب باشگاه را چک کند. در واقع شاید در قدم اول شما یک خورده غیرحرفهای عمل کردید. اما به همکاران خودم باید بگویم بسیاری مواقع شده وقتی که...
من دیدم واقعاً نمیتوانم یک باشگاهی را که در واقع بخش زیادی از اسبهای آن باشگاه در دستان من است را از من بخواهند بروم یکی از آنها را ببینم، میگویم نمیروم. حالا یا خریدار میپذیرد یا نمیپذیرد یا یک بهانهای میآورم یا میگویم کمرم درد میکند یا میگویم مسافرت دارم. تلفن جواب نمیدهی. ما بدانیم تضاد منافع... جواب ندادن که هنوز نمیدانم موضوع خدمتتان بگویم که... و یا اگر بروم واقعاً به فروشنده میگویم، میگویم من یک آدمی هستم اگر پذیرفتی ببینم من هر آنچه ببینم میگویم. اگر فکر میکنی موجب اختلاف در آینده بشود، من نمیآیم. چون من کسی هستم که میگویم.
دیگر آن خود فروشنده میگوید آره به نظر من شاید بهتر است نیایی مثلاً. بنابراین ستیز منافع بخش مهمی است که در دنیا در معاینات هنگام خرید تدریس میشود به عنوان یکی از چپترها و شما باید اگر چنانچه ممکن است درگیر این موضوع بشوید، وارد چنین معاینهای اصلاً نشوید. آقای چالشی که من چند سال پیش برای خودم اتفاق نیفتاد ولی خب یکی از بچهها همکاران...
درگیرش بودند، تعویض رادیوگرافی بود. یعنی اسب را آوردند وارد کردند از اروپا و یک رادیوگرافی هم پشت آن اسب بود و بعد از آن فهمیدند که رادیوگرافی مال یک اسب دیگر است. یعنی دامپزشکی که آمد بحث سونوگرافی حالا رادیوگرافی انجام داد، گفت این مال این اصل نیست. حالا با توجه به اندازهگیریهایی که فکر کنم شما تخصص و من سوادش را ندارم، اینها از کجا میشود راستیآزمایی کرد. دکتر، این را من اول بگویم که پیش از اینکه پاسخ بدهم این موضوع را...
این را به شما بگویم که بسیاری مواقع به من میگویند برو معاینه بالینی کن، اگر به جایی شک کردی رادیوگرافی کن. این اساساً این جمله اشتباه است. آره به من هم آن دفعه گفتی. شما برای اینکه شما در بالینی یک چیزهایی را پیدا میکنی و در رادیوگرافی یک چیزهای دیگر. رادیوگرافی ممکن است چیزهایی را که در بالینی پنهان شده به شما بگوید. رادیوگرافی ممکن است یک مسائلی را در ارتباط با آینده اسب به شما بگوید. در حال حاضر ممکن است هنوز مشکل بزرگی نباشد. بنابراین این دو تا را به شکل مکمل نگاه کنیم، نه اینکه شما در بالینی اگر در بالینی به جایی شک کنی که معمولاً دیگر معاینه معامله احتمالاً کنسل است و ادامه پیدا نمیکند. بنابراین شما در...
رادیوگرافی همیشه چیزهایی را پیدا میکند که در معاینات بالینی از شما پنهان است، اما در ارتباط با پرسش شما، برای من که رادیولوژیست هستم، رادیوگرافی مانند یک اثر انگشت است و کاملاً منحصر به فرد. من در دوره کوتاهی که در کمیته واردات اسب در فدراسیون سوارکاری بودم، در اولین جلسه، مثلاً ۴۰ یا ۵۰ رادیوگرافی از اسبها را جلوی من گذاشتند که خب ممکن است انسان اشتباه کند. از هر کدام ۲۰ تا مثلاً من در وسطهای جلسه احساس کردم یک رادیوگرافی را دیدهام که قبلاً دیده بودم. برگشتم و تمام رادیوگرافیهای قبلی را نگاه کردم و دیدم بله مثلاً.
رادیوگرافی یک اسب را برای دو اسب گذاشتهاند. این حالا دیگر خندهدارترینش است تا اینکه میآیند و کمی بالاتر از مثلاً یک چیپ را کراپ میکنند یا حتی زاویه بدی میدهند یا در واقع تنظیمات دستگاهها را طوری میکنند که چیپهایی که هنوز به سفیدی استخوان نرسیدهاند، شما نتوانید ببینید. خیلی تقلب در آن وجود دارد و همیشه من این جملات را میگویم: فکر نکنید مرغ همسایه فکر نکنید حالا اگر یک دامپزشکی آنطرف خدای نکرده ممکن است دیگر مثلاً هیچ پیغمبری باشد نمیدانم یا اینکه.
دستگاههایشان خیلی خوب باشد. ما یک رادیوگرافی از اروپا میآمد، دوستانم هنوز از من این ناراحتی را دارند و تکرار میکنم بعد از گذشت چندین سال که از آن کمیته واردات و بیرون آمدن تمام شده، میگویند که مثلاً رادیوگرافی در اروپا گرفته شده بود ولی شما رد کردی و گفتی دوباره بروند رادیوگرافی کنند، زیرا کیفیت گراف آنقدر بد بود که شما نمیتوانستی چیزی ببینی. این است که بله این تقلبی که شما میگویید وجود دارد. بنابراین پیشنهاد من این است که اگر چنانچه حتی اسبی در خارج از کشور رادیوگرافی شده و کسی دارد شما وارد میکند، حتماً وقتی که رسید اینجا اگر چنانچه اسب ارزشمند است که حتماً هست، باید یک بررسی بالینی و رادیوگرافی انجام شود.
که شما مطمئن شوید واقعاً این گرافهایی که قبلاً به شما دادهاند همانهایی بوده که از اسب خودتان گرفته شده است. این جمله خیلی جالبی بود که هر رادیوگرافی مخصوص خود همان است یعنی اثر انگشتش خیلی چیز جالبی بود. حالا انشاءالله که این راستیآزمایی باشد چون واقعاً ما الان یک چیزی که درگیرش هستیم فرار سرمایه است از هر نوعش چه انسانی از رایدر و کارگر و مالک بگیر حالا چه منابع مالیاش که میشود مالک و باشگاهدار. یعنی متأسفانه باید یک تغییر وضعیت اتفاق بیفتد وگرنه من خیلی خوشبین نیستم به آینده ورزش سوارکاری با این شرایط اقتصادی هم که الان هست.
حالا انشاءالله که تدبیری خودمان باید پیدا کنیم. ما همیشه درگیر این هستیم که هیئت و فدراسیون مردمی است و ما چون اصلاً در دست ورزشهایی که در ایران تعریف شده ما در آخرینها هم نیستیم، بعد خودمان یک فکری برای خودمان بکنیم. حالا انشاءالله که برویم به آن سمت. هر کدام از ما اگر وظیفه خودمان را درست انجام دهیم نمیگویم این بخش را بهتر از قسمتهای دیگر کشور میتوانیم جلو ببریم ولی دست کم میتوانیم از سقوطش جلوگیری کنیم. بله ما واقعاً باید جلو سقوط را بگیریم. الان به نظر من این بهمن و این افتادیم در شیبی که اگر کنترلش نکنیم.
آینده همهمان یک جوری باید فکر کار دیگری باشیم. دیگر من از الان دارم میروم سراغ شغل دوم. حالا البته که شوخی است انشاءالله که به آنجا نرسیم. آقا یک چیزی که کنجکاوی خودم بوده همیشه به عنوان کسی که خب به هر حال شغلم این است و خرید و فروش هم همیشه کنار کارم بوده، ما کوچکترین سنی که میتوانیم یک اسب را حالا معاینه پیش از خرید بکنیم نمیدانم چک بکنیم رادیوگرافی کنیم این چه سنی است؟ محسن جان بسیار بسیار پرسش عالی و بسیار کاربردی است. یکی از مشکلاتی که به نظر من در حال حاضر.
تن هر تولیدکنندهای را در ایران به لرزه در میآورد واقعاً این چیپ فاکتورها هستند. همون دیگه اختیار داری ببین من دامپزشکم دیگه نه سرمایهگذارم نه تولیدکنندهام نه خریدارم نه فروشنده ولی واقعاً بعضی مواقع و بسیاری مواقع از نهاددم بلند میشود که یک اسب با یک فیزیک بسیار عالی که در ایران تولید شده خب من میدانم زحمت کشیده شده برایش چقدر به هر حال من ۱۲ ۱۳ سالگی سوارکاری میکردم برای یک ساعت سواری رفتن آدم نصف روزش رفته.
شما فکر کن که برای تولید یک اسب چقدر باید وقت و سرمایه و بشینی بغل باکس اسب به دنیا بیاید تا قبلش هزینههایی که برای کشش داری مادیان را آماده کنی یک یازده ماه بشینی به دنیا بیاید زایمان کند مشکل نداشته باشد نمیدانم اسب بزرگ شود دو سه چهار سالگی رادیوگرافیش ای بابا چیپ دارد مثلاً این اسب که قرار بود سه میلیارد مثلاً ارزشش باشد نصف شده ارزشش یا یا کمتر شد. حالا نمیخواهم قیمتگذاری متأسفانه در حال حاضر مرکزی که جدی گرفته شود و چیپها را در بیاورد نمیگویم مرکزی نیست میگویم مرکزی که جدی گرفته شود توسط در واقع اسبدارها یا به آن سرعتی که در اروپا دارند.
چیپ را خارج میکنند که هر اتاق خوشبختانه خود شما پرداختی به یک سری فیلم شما را که لطف کردی در کانادا، در کانادا همه جاهایی که در واقع حرفی برای گفتن دارند در صنعت اسب این بخش را دارند. یک اتاق عمل جراحی چیپ پرکچر به دو تا ریکاوری روم متصل است برای اینکه یک کاری سمت چپ یک دانه راست برای اینکه اسب اولیه هنوز بلند نشده اسب دومی جراحیاش تمام شده و در واقع ۴۵ دقیقه یک ساعت کمتر یک ذره بیشتر بسته به اینکه چیپ کجاست عمل میکنند. یعنی چیپ فاکتور یک.
چالشی بر سر راه تولیدکننده که حالا با یک عدد ۶۰۰ یورویی هزار یورویی ممکن است برطرف شود. میدانی یک مشکل بزرگ که دیگر اسب را قیمتش را بسیار کم کند نیست. اینجا باز بگویم چیپها درجات اهمیت مختلف دارند. هر چیپی در هر جایی به معنی اینکه به اسب آسیب برسد نیست. یک دو اینکه چیپ در سنین بسیار پایین اتفاق میافتد. برای مثال چیپی که در مفصل استایفل اتفاق بیفتد خود اروپاییها معتقدند که این باید دیگر در سن یک سالگی یا زیر یک سالگی خارج شود.
مفصل زانو زانو در پاهای عقب بله خدمت شما بگویم که این را شناختند که یک سالگی اینها از یک سالگی هم ممکن است در سن یک سالگی دارم. خیلی جالب است واقعاً این مانیتورینگ باشد این پیگیری باشد تو یک سال دیگر خوب اگر ما این چی خوب دیگر چه مشکلی داریم برای تولید واقعاً مشکلات بسیار کمتر است. خوشبختانه چند تا از همکاران ما یکی که در مشهد خوب همه میدانیم.
چیپ را دارند جراحی میکنند دو مرکز در اطراف تهران که به تازگی شروع کردهاند. حالا امیدواریم حتماً همکاری من اکسپرینس کافی را دارند ولی امیدواریم به خاطر اینکه اسب ظاهرش مهم است یعنی شما چیپ را هم خارج کنی فرض کنیم به موقع خارج کردی آرتروز ایجاد نکرده بسته به اهمیت مفصل در آن زمانی که باید چیپ جراحی میشده شده ولی حالا مفصل بد شکل شده خب این موقع خرید و فروش باز مشکل ایجاد میشود یعنی با کوچکترین عوارض و ساید افکتها و در واقع آثاری که روی مفصل باقی میماند امیدوارم به آن مرحله برسیم به سرعت که چیپ خارج شود و این نگرانی هم.
از تولیدکننده در واقع گرفته شود ۱۴ ساله چیپ داشته باشد این را ما در بیاوریم دیگر ۱۴ ساله به نظر من اگر خواسته عوارضی در مفصل ایجاد کند چیپ ایجاد کرده بنابراین تحریکآمیز نباشد برای اصل من من خیلی نگران این را میگویند یافتههای اتفاقی شما ممکن است در چهار سالگی اصلی را موقع خرید هم ببین که مفصل سالم است.
به آن یافته اتفاقی میگویند و ما به آن اهمیت زیادی نمیدهیم و به خریدار هم میگوییم حتی اگر این چیپ در جای مهمی باشد، ولی واقعاً در این همه سال به احتمال بسیار زیاد اگر میخواست مشکلی ایجاد کند تا حالا کرده بود. بنابراین بیشتر در اسبهای میانسال و جوان گفتم برای مفصل استایفل که اسبهای خیلی جوان و حالا بقیه مفصلها بسته به محل قرارگیری و نوع اهمیتشان دیگر باید در سنین پایینتر چیپ خارج شود.
ما به هر حال اکنون در فکر کنم ۲۰ سال گذشته از دهه ۸۰ شمسی تا الان هم جمعیت باشگاههایمان هم جمعیت اسبهایمان آدمها زیاد شدهاند. حالا بماند که این اواخر به واسطه شرایط اقتصادی که حالا به نظر من پنج درصد این ریزش مسائل حاشیه که حالا همهمان به آن واقف هستیم یک ریزشهایی داریم حالا بگذریم.
چرا ما در این چند سال یعنی ما در این ۲۴ سال از دهه ۸۰ دارم میآیم قبلش اصلاً کاری ندارم این ۲۴ سال هیچ وقت نرفتیم به سمت اینکه آقا ما هی داریم. دستگاههای شما الان بهروزترین دستگاه سونوگرافی را دارید بهروزترین سوهان دندان داریم مثلاً بهروزترین نمیدانم دستگاه رادیوگرافی را دارید چرا ما وقتی این همه دستگاه داریم واقعاً برای این همه در ایران هست چرا ما یک بیمارستان تخصصی هیچ وقت نخواستیم داشته باشیم حالا من این را آن دفعه در بحثی که با هم دوتایی داشتیم انجام دادیم که آقا چرا شما که کننده کارید نمیروید به سمتش.
محسن جان به نکته دردناکی اشاره کردی که خیلی هم خداییش دردناک است که متاسفانه یکی از غمهای زندگی من است. ببین اولاً این دستگاهی که ما همراه خودمان میبریم ممکن است ۹۰ درصد کار را انجام دهد ولی همه چیز نیست. من همیشه میگویم رادیوگرافی ارزانترین و در دسترسترین مدالیته برای تشخیص مثلاً مشکلات اندام حرکتی اسب است. اگر رادیوگرافی کامل بود که مثلاً سیتیاسکن را نمیآمدند با آن همه هزینه و اینها بسازند و اختراع کنند یا سونوگرافی یک مرحله از رادیوگرافی برای تشخیص مشکلات بافت نرم اگر سونو هم کافی و کامل بود که دیگر امآرآی نمیآمد ساخته شود.
بنابراین بله ما با تلاش زیاد با دستگاههایی که در دسترس داریم به هر حال میتوانیم یک بخش زیادی از کار انجام دهیم ولی یک جاهایی دستمان بسته است. ما سیتیاسکن میخواهیم، سینتیگرافی میخواهیم، امآرآی میخواهیم و در واقع یک سری روشهای تشخیص قویتر و بهتر که خب متاسفانه بسیار بسیار هم گرانتر هستند میخواهیم. یک مرکز میخواهیم. ما چندین سال پیش با همکاری فدراسیون وقت در واقع در این زمینه سری فعالیتهایی که کردیم اسپانسرهایی هم وجود داشتند.
مشکلات خیلی زیاد است. مشکلات خیلی خیلی روی کاغذ آوردیم. چند تا دامپزشک از آلمان و از کانادا موقع دعوت کردیم یک مقدار زیادی مسائل روی کاغذ آوردیم هزینهها را به هر حال نشده تا به امروز آن نقطه نرسیده و یکی از ناراحتیهای زندگی حرفهای من هم همین است. یک چند تا مرکز هستند خوشبختانه جسته گریخته در اطراف تهران الان دارند یک سری فعالیتهایی میکنند خیلی خوب است کامل نیست ولی برای حمایت بشوند دیگر عالی است بله دیگر ببینید به هر حال.
صحبت بر سر اعداد روی مثلاً شما حساب کنید چند ده میلیارد ولی یک وظیفه است که کسی توان انجام این کار را دارد واقعاً به عنوان یک ایرانی باید انجام داد. امیدوارم دکتر یک دغدغه خاطری دارم که این خارج از سوال من بود ولی حیف آمد الان ازت نپرسم. حالا به واسطه رفاقتی که با شما دارم یعنی لطفی که شما افتخاری که به من نصیب شده از طرف شما من الان یک چیزی خیلی میترسم. من میخواهم ببینم بعد از چند سال به هر حال ما بالاخره یک محدودیت کاری داریم همه حالا واسه سن شرایط سن میرود بالا استهلاکهای فیزیکیمان.
پرفشاره واقعیتش جایگزین علی حسینی کیه با این وضعی که نظام آموزشی ما دارد آدم اکسپرت از لحاظ تکست میآید بیرون ولی در به قول معروف حالا سیستم میدانی آن مهارت را نمیبینی چرا ما جایگزین نداریم من الان نگرانیم این است چرا ما جایگزین علی حسینی چیکار باید بکنیم چون نسل جوانی که دارم میبینم نیستند تو این سیستم نه دانش را دارند نه آن پول را دارند نه بازار برایشان باز میشود این یک چالشی بود که حالا شاید فارغ از این بحثمان باشد ولی خب دغدغهام واقعاً حسین جان این لطف شماست به من نه حالا من.
خودم را در آن شرایطی نمیدانم واقعاً بدون تعارف که حالا در نبود من بخواهد خللی یا کمبودی احساس شود خوشبختانه همکاری جوان ما هم دارند میآیند و جایگزین خوشبختانه همکاران جوان ما هم میآیند و با عشق و علاقه و در واقع انرژی جایگزین میشوند اما من یک معلم ادبیاتی در دوران دبیرستان داشتم که یک جمله را به ما گفت که واقعاً سالها طول کشید تا این حس کنم و بفهمم چی گفت آن موقع میگفت دانشآموز باید درد طلب داشته باشد.
نفهمیدم اصلاً به عنوان یک جمله تو ذهنم ماند ولی نفهمیدم تا زمانی که بزرگ شدم و این درد طلب را در خودم احساس کردم که این درد یادگیری را دارم. ببین هر انسانی ما در اوج محدودیت رفتیم دانشگاه و در اوج کمبود از همه نظر رفتیم این نیاز را من احساس کردم این عشق را به یادگیری احساس کردم این نیاز را احساس کردم آن موقعی که سرباز بودم یادم نمیرود مثلاً از همکاران دامپزشک سنشان از ما بیشتر بود طبیعت بیشتر میدانستند با مالکین اسبهایتان باشگاه اقدسیه صحبت میکردم میگفتم مثلاً این کیس کیسی است که مثلاً آقای دکتر ایکس بیاید باید بیاید ببیند.
خب من برای همکارم که تجربهاش هم من بیشتر بود شرایط ایجاد میکردم که بیاید در آن باشگاه اسب و ویزیت کند من میچسبیدم بهش کار را ازش یاد میگرفتم توی مرحله احساس کردم خب حالا یک خورده باید بروم فراتر از مرزها مثلاً اطلاعاتم را تکمیل کنم و یاد بگیرم خب شروع کردم به اینور آنور رفتن و در واقع سفرهای آموزشی که برای گذراندن یک سری دورههای بازآموزی دامپزشکی در زمینههای مختلف بود و یاد گرفت آن درد.
برگردیم به آن استاد بزرگ ادبیات در دوران دبیرستانم اگر آن درد در بدن انسان درد طلب در انسان وجود داشته باشد آدم میرود هرجوری شده علم را یاد میگیرد و حتماً هر هزینه آدم برای آموزش و یادگیری بکند به نظر من من هر جا هر هزینه کردم برای اینکه بروم یاد بگیرم حالا اگر کسی نگران هزینهها باشد حتماً بازده دارد و حتماً چند صد برابرش هم تجهیزات و هم علم برای انسان بازگشت من فکر کنم تو نسلهای بعد شما تو سوارکاری هم متاسفانه باهاش درگیریم فاکتور صبر نداریم.
یعنی ما صبور نیستیم الان مثلاً یکی مثلاً آمده ۱۰ سال کرده واقعاً توقع دارد که الان یک سوپر امکاناتی برایش فراهم شود اسپانسری از یک سیارهای بیاید واقعاً نمیشود کما اینکه الان شما من همیشه به بچههای دور و برم مثال میزنم میگویم آقا شما الان لیست رنکینگ یک تا ده دنیا را بیاورید شاید تو این لیست مثلاً دوتاشان بین ۳۰ تا ۴۰ هستند حالا شاید استثنا یک دانه هم ۲۰ تا ۳۰ باشد ولی اکثراً بالای ۴۰ سالاند و اینها را از نزدیک نگاه میکنی گرد کار روی شانههایشان یعنی چهرهها آفتابسوخته است دستها بالاخره کار کرده ما این صبوری و این تابآوری را نمیخواهیم تو کار داشته باشیم امیدوارم که حالا حداقل این صحبت شما را به عنوان نصیحت.
بزرگترین پیشکسوتی بپذیرد که این مسیر بالاخره چالههای زیادی دارد و صبوری زیادی میطلبد. اینکه شما میگویید من در این سن مجبورم درآمدی داشته باشم، میدانم که شما هر روز کار میکنید و بالاخره این کار برای شما درآمدی دارد. به قولی اگر زمین بخورید، یک هفته یا ده روز بلیط را تعطیل میکنید. آن دفعه گفتیم که من به فلان کلینیک در فلان کشور رفتم و دو نکته یاد گرفتم که برای این دو نکته چند هزار یورو هزینه کردم. امیدوارم که این در نسل جوان اتفاق بیفتد.
واژه "طلبه" به نظر من واژه قشنگی است. حالا ممکن است به مسائل دینی و مذهبی وصل شود، ولی من میگویم این طلبه بودن در همه قسمتهای زندگی که آدم حرفهای کار میکند، باید یک لایفاستایل باشد که همیشه در طلب چیزی باشم. امیدوارم که به این هم برسیم. خب آقای دکتر، واقعاً تشکر میکنم که این وقت را گذاشتید و آمدید. میدانم که وسط کار بودید و این بزرگواری را در حق من کردید و افتخار دادید. حالا به آخر مبحث رسیدیم چون دوست دارم که مخاطبان حاشیهها را نشنوند و برای همین سعی میکنم مطالب را خیلی تخصصی جلو ببریم. به عنوان صحبت پایانی، چه توصیهای به همکاران جوان خود دارید؟ و حالا بگذارید بگوییم نصیحتی که به هر حال آنها اول راه هستند و چند سالی را دارند تا به نقطهای برسند. و هم یک توصیه به کل جامعه اسبسواری، چه خریدار، چه فروشنده، چه تولیدکننده، چه رایدر، چه نعلبند، همه کسانی که حرف شما را به عنوان یک فرد حرفهای در این حوزه میشنوند. این توصیهها چیست که من هم یاد بگیرم. حسین جان، چیزی که حالا من فکر میکنم از صفر تا صد به خودم به ۶۰ رسیدم.
ولی اگر به همینجا رسیدم که نسبتاً راضیام، با توجه به محدودیتها واقعاً عشق به کارم بوده. من اگر واقعاً چند روز رادیوگرافی نکنم، مریض میشوم. یعنی آنقدر عشق دارم به کاری که انجام میدهم. بنابراین به دوستان و همکاران جوانم میگویم اگر عشق دارید این کار را ادامه دهید و با عشق ادامه دهید. و همان جملهای که واقعاً خودم همیشه از آن استفاده کردم که اگر بهترین دامپزشک ایران نبودم، تلاش کردم اسبدوستترین و حیواندوستترین دامپزشک ایران باشم و آن سرچشمه بسیاری از تغییرات خوب برای من شد. عجله نکنید و آموزش را هرگز کنار نگذارید. آموزش واقعاً این.
مصرع که میگوید "میاسای ز آموختن یک زمان" خیلیها به من میگویند تو دیگر داری میروی در سن مثلاً ۵۳ سالگی چه چیزی یاد بگیری؟ میگویم بابا من اصلاً اگر بالاتر از تخصص مثلاً اگر فوق تخصص رادیولوژی وجود داشت، حتماً میرفتم میخواندم. برای اینکه یکی از زیباترین دورههای زندگی من دورههایی بود که من در آن چند ساله تخصص میرفتم دانشگاه و در راه از هیجان فریاد میزدم وقتی داشتم دانشگاه کیف میکردم. من کتابهای تخصصی رادیولوژیام را واقعاً عاشقانه دوستشان دارم و جایی گذاشتم که جلو چشمم باشند. اینقدر از دیدنشان لذت.
آموزش را فراموش نکنید، عشق به کار را فراموش نکنید و اگر عشق ندارید، عشق ایجاد نمیشود. بروید دنبال چیزی که دوستش دارید. و به خریداران اسب میگویم که بله، یک سرفصلی وجود دارد به نام معاینات دامپزشکی هنگام خرید اسب که اگر شما از اسبی خوشتان آمد، این بخش را بسپارید به کسی که در این زمینه آگاهی و تجربه و تخصص دارد. بسیاری از مشکلاتی که به زودی ممکن است شما گرفتارشان شوید را در واقع با آن روبرو نخواهید بود و این باعث میشود جامعه اسبسواری ما بزرگتر شود. من همیشه گفتم اگر یک آدمی که وارد این لاین شده را ما بتوانیم.
جوری حمایت کنیم که آسیب نبیند، میرود چند نفر دیگر را هم میآورد و این جامعه بزرگتر و بزرگتر میشود و همان چیزی است که ما میخواهیم. ولی اگر خدای نکرده جوری با او برخورد شود که اگر دو نفر دیگر هم صحبت کردند و گفتند اسب، بگوید آقا نرو سمت اینها که اصل و فرع سرمایه و عشق و علاقت از بین میرود، آن موقع دیگر این جامعه چروکیدهتر و کوچکتر میشود. متأسفانه آقا، باز هم ممنون از اینکه این وقت را گذاشتید و افتخار دادید. خیلی به شخصه یاد گرفتم قبلاً که حالا قبل از اینکه یکی از ضبط کنیم بارها با هم صحبت کردیم و کلاً زمانی که شما را در هر باشگاهی که هستیم میبینم، دیدید که میآیم و میایستم نگاه میکنم و خوب چون خودم تشنه یادگیری هستم.
و احساس میکنم که تازه فصل جدید یادگیری در این سنی که الان هستم برایم اتفاق افتاده. در هر زمینهای که به اسب مربوط میشود. انشاءالله که خدا به شما توان و سلامتی عطا کند که باز هم در خدمت اسبها باشید. چون من خودم شخصاً میآیم، سفره زندگیام از صدقه سر اسب میچرخد و میدانم مال شما این است. حالا شما سگ و گربه هم کار میکنید ولی برایتان واقعاً آرزوی سلامتی دارم از صمیم قلب و انشاءالله که آن چیزی که برایم مهم است که علی حسینی یک یادگاری یعنی یک، نه چندین دامپزشک را در آینده تربیت کند و آموزش دهد. چون که من اعتقادم این است که وقتی که یکی به.
نقطهای رسیده، باقیات صالحاتش آن چیزی است که از خودش به جا میگذارد و در حوزه شما فکر میکنم بحث دامپزشک خبره مهمترین آیتم باشد. باز هم ممنون اگر ساعت پایانی از شما سپاسگزارم برای اینکه با این کار قشنگ یک بار در قم با هم نشسته بودیم در آن رستوران طبقه بالای باشگاه و این موضوع را برای من مطرح کردید. من پیش خودم گفتم یک همچین کاری نمیکند، الان یک چیزی به ذهنش دیشب رسیده، فردا یادش میرود. چند سال گذشته از آن موقع فکر کنم ۴۰۰ بوده آنجا. بله، سه چهار سال گذشته و.
خیلی جالب است که با این جدیت پیگیری کردید. واقعاً یک بخشی از خلاء موجود را شما پر کردید. خیلی حرفهای دارید کار میکنید. حمایت شما بوده. من هیچ حمایتی نکردم. آن روزی هم که به من گفتید، در دلم گفتم بابا حالا یک ده دقیقه هم دارد در این مورد حرف میزند، بگذار حرف دلش را بزند. ولی فکر نمیکردم به اینجا برسد. یک بخشی از خلا پر کردید. لطف دارید و برای صنعت شدن همه ماها مثل زنجیر حلقههای یک زنجیر باید به هم متصل شویم. اگر نه.
نه تنها اوضاع از این بهتر نمیشود بلکه بدتر هم خواهد شد. ولی خب امیدوارم که همیشه رو به جلو. یک دعایی واقعاً در پادکستها اضافه کنم و آن اینکه خدا انشاءالله به همه کسانی که کنار اسبها هستند یک اهمیتی بدهد که کنار هم باشیم و من فکر میکنم هیچ راه برونرفتی به قول حالا سیاسیون از این بحران جز همبستگی در سیستم سوارکاری نیست. جا دارد اینجا از آرش غلامی تشکر کنم بابت در اختیار قرار دادن باشگاه برای این مصاحبه. باشگاه سوارکاری حامد و دم شما همیشه سلامت باشید. باز هم متشکرم. سپاس از شما. وقت شما بخیر.
امیدوارم که از شنیدن این گفتگو لذت برده باشید. بزرگترین حمایت شما به اشتراکگذاری محتوای رادیو با عزیزان علاقهمند به این حوزه است. دم همگیتان گرم و مثل همیشه مراقب اسبهایتان باشید.