اپیزود شصت و هفتم رادیو چهارنعل،ادامه از اپیزود شصت و ششم،گفتگو با استاد علیرضا بختیاری درباره هرم اصلی در سوارکاری.
خلاصه
در اپیزود شصت و هفتم رادیو چهارنعل، استاد علیرضا بختیاری به بررسی هرم اصلی در سوارکاری و تأثیر عوامل ذهنی و فیزیکی بر رفتار اسبها پرداخت. ایشان بر اهمیت شناخت شرایط و احساسات اسب تأکید کردند و بیان کردند که تغییر در محیط میتواند بر عملکرد اسب تأثیرگذار باشد؛ بنابراین سوارکاران باید به جای فشار، به آرامش و ارتباط مؤثر با اسب توجه کنند. همچنین، نظرات استاد بابک محمدی در مورد یال اسب و تأثیر آن بر قدرت و انعطافپذیری بحث شد. مفهوم "ایمپالشن" و اهمیت حفظ ریتم و تعادل در حرکات و پرشها نیز مورد تأکید قرار گرفت. استاد بختیاری به ضرورت صاف کردن اسبها قبل از تمرین و تکنیکهای صحیح سوارکاری اشاره کردند و آموزش مداوم را کلید موفقیت در این ورزش معرفی نمودند.
موضوعات کلیدی
- آموزش سوارکاری
- پرش اسب
- تحرک اسب
- سرعت اسب
- ریلکسیشن
- تجمع اسب
- تماس پایدار
- انعطافپذیری
- سوارکاری فنی
- تعادل اسب
- ارتباط سوارکار
- مسابقه اسب
- ریتم حرکت
- آگاهی سوارکار
- ایمپالشن
- پارکور
متن کامل گفتگو
به نام خدا، عرض سلام خدمت همه شما عزیزان و اصحاب گرامی جامعه سوارکاری.
با اپیزود شصت و هفتم رادیو چهارنعل دوباره مهمان شما عزیزان هستم و امیدوارم که تا اینجای کار از تولید محتوای رادیو چهارنعل راضی بوده باشید. من تمام تلاشم را میکنم که شما عزیزان از این صحبتها و از این گفتگوها هم لذت ببرید و هم مثل خود من یاد بگیرید. اپیزود شصت و هفتم مثل اپیزود شصت و ششم با استاد علیرضا بختیاری ضبط شده و در مورد هرم اصلی سوارکاری مفصل با هم صحبت کردیم که به شخصه خیلی زیاد از این گفتگو یاد گرفتم و مطمئن هستم که.
خیلی از شما بزرگواران هم مثل من علاقهمند به شنیدن این صحبتهای ارزشمند هستید. متأسفانه سایت زرینپال فعلاً لینکهای دسترسی اشخاص را مسدود کرده و من دیگر در مورد حمایتهای مالی فعلاً صحبتی نمیکنم. همین که حضور دارید و رادیو چهارنعل را دنبال میکنید برای من بزرگترین سرمایه و دارایی است. همکاران من در این اپیزود هم مثل اپیزودهای گذشته، عزیز طراح پوستر این اپیزود و همینطور کاور اینستاگرام نگین گودرزی عزیز و عرفان مقدم دوستداشتنی هم آهنگسازهای.
اول و آخر اپیزودهای رادیو چهارنعل هستند. بیشتر از این وقتتان را نمیگیرم و دعوتتان میکنم که اپیزود شصت و هفتم رادیو چهارنعل را بشنوید. خب، آقا یکخورده از آن هرم دور شدیم ولی خب من خیلی از این.
مکالمه در این آخر واقعاً لذت بردم و یاد گرفتم و مخصوصاً در مورد مرکز در صحبتهایتان مبحث ریلکسیشن داشتیم. ادامه میدهیم، رسیدیم به آیتم پارامتر ذهنی، اصل چیزهایی که در ذهن اسب میگذرد که حالا ممکن است آن آرامش را به هم بزند و نمیدانم آن سیستم را دچار تغییر کند. حالا یک توضیحاتی آنجا بدهید ببینید اگر ذهن و فیزیک با هم همکاری نداشته باشند، اول من این را بگویم آن نرمی و انعطاف را ندارد. حالا فکر کنم در علم جدید به آن عصب و عضله یعنی هماهنگی عصب عضله احتمالاً دیگر.
یکی از چیزهایی که خیلی تأثیر دارد، یک نمونه را من بخواهم بگویم چون ممکن است هر اسبی خیلی تأثیر داشته باشد، شب چگونه خوابیده، چه غذایی خورده، چه رفتاری با او شده در اصطبل، همه اینها تأثیر دارد. بگذریم از اینها ولی برای اینکه سوارکاران بتوانند این را لمس کنند خوب که درگیری ذهنی یعنی چه، من یک مثال میزنم. شما فکر کنید که با یک اسب جوانی رفتهاید مسابقه یا رفتهاید جای جدید، شما میبینید یک تعویض دست ساده یا یک قدم که همیشه در خانه به راحتی انجامش میدهید، آنجا نمیتوانید انجام دهید به راحتی.
چون اسب همین که محیطش عوض شده، دچار تنش ذهنی شده. جایمان عوض بشود خیلی دوست دارم راحت باشم. آره، تغییر شرایط این است که خوب خیلی وسیع است و به نظر من باید اسب را شناخت تا بفهمیم که در چه حالتی است. ولی وقتی که یک اسبی هر کاری را همیشه خیلی خوب انجام میدهد.
یک روز انجام نمیدهد، به جای اینکه فشار بیاوریم، برویم دنبال اینکه پیدایش کنیم. اگر در فیزیکش چیزی پیدا نمیکنیم، برویم در ذهنش. یعنی چه؟ یعنی ببینید در اصطبل دیشب چگونه خوابیده، آیا اصلاً این پهلو خوابیده، چگونه آب خورده بوده، اصلاً برویم آنها را بررسی کنیم. تنگ افتاده، ممکن است خیلی چیزها باشد، ممکن است خیلی چیزها باشد و آن تنش را برایش ایجاد کند. ممکن است اصلاً محیط مانژ فرق کرده بوده، حالا جایش را عوض کرده. اسب نگاهش با ما فرق دارد.
باشگاه هستند نباید فکر کنیم با فشار حلش کنیم چون این را باید به یک مهری میزنیم اتفاقاً مشکل میکنیم دو تا چون میگوییم که خب حالا تو هر وقت این مانیتور را دیدی دو تا مشکل دارد یکی از بترسی یکی که ما قرار است بزنیمت بعد میشود دو تا مشکل ذهن شرطی میشود بله شما به جای اینکه این کار بکنید شما میتوانید رفته رفته با آشناش کنی با اصلاً مهم نیست مسابقه نمیپری مهم نیست ولی این را حلش میکنی برای همیشه حلش.
تا اینکه بیای بالاخره بخواهی یک جوری باز حالا خدا را شکر قوانینی که گذاشتند ضرب و شتم و اینجور چیزها که دیگر امکانپذیر نیست تومانش ولی قبلاً که قوانین نبود آن اتفاقات میافتاد و بعد اسبها خوب نمیشدند یعنی آن کسانی که قوانین را مینویسند آنها آدمهای فکر میکنند میدانند بلدند خیلی بلدند به خاطر همین هم اینها را مینویسند اصلاً راهشان نیست اگر بود مطمئن باشید قانون نمیگذاشتند چون راهشان نیست نه به نفع سوار است نه به نفع اسب. یک سوال برایم پیش آمد این وسط که مطمئنم سوال خیلی مخاطبانم است اگر یک اسبی از یک چیزی میترسد.
من به عنوان سوارکار چه رفتاری با او نشان بدهم؟ من خودم بارها کردهام میترسد و نتیجه یک مانعی از یک چیزی که حالا در مانژ است و برایش یکخورده آن ترس را ایجاد میکند سمتش از آن فرار میکند. من سوارکار باید چهکار کنم؟ چون فکر کنم ربط دارد به ریلکسیشن. این دو تا راه است. اگر شما سوارید میتوانید بدون اینکه به آن چیزی که میترسد مستقیم سمت آن بروید و یا نزدیکش بشوید حتی مثلاً هفت هشت متریاش.
شانه به داخل کنید و یعنی از آن رو نبیند رد شوید. دفعه دیگر که میآیید بکنیدش ۵ متر، دفعه دیگر میکنید ۳ متر، دفعه بزرگ با فاصله از آن عبور میکنید میروید خیلی دورتر، خیلی دورتر برمیگردید شاید کل مانژ شاید خیلی بزرگ است حالا نصف نصف میآیید و با یک شانه به داخل دائم از من خودم روشم اینجوری شروع میشود. بعد از یک مدتی چون همه اسبها در خونشان است از چیزی بترسند وقتی به دنیا میآیند کره هستند طبیعت در طبیعت شانه به خاطر اینکه همیشه شکار میشدند دیگر درست است.
این شجاعت را ما به اینها چگونه میدهیم؟ من خودم این شکلی میدهم و حالا در زمانی هم که سوار نیستم پیادهام کارم خیلی راحتتر است. خیلی خیلی راحتتر است. یعنی من یک اسبی که خیلی خیلی ترسو از یک چیزی میترسد در ۱۰ دقیقه کلاً وقتی پیادهام که آن خیلی راحتتر است. چهکار میکنید آنجا را اگر در تصویر میتوانید ببینید اول رابطه شکل بدهم رو شکل میدهم یک رابطه بین خودمان دو تا را شکل پنج دقیقه پنج شش دقیقه یک رابطه نه رابطه احترام و.
دو طرفه است و مثل همان رابطه که اسبها با همدیگر در گله دارند ما همان رابطه را برقرار میکنم و بعدش از دیگر نمیترسد من میروم آن به من اعتماد میکند من هرجا میروم پشت سرم میآید سوار بودیم جورابی نپریده بعد پیاده شدیم دست گردون گرفتیم آمده پشت ما پریده آن راحتتر است یعنی آنجا شما ارتباطتان راحتتر است چرا چون آن چیزی است که اسب قرار نیست که روزی که به دنیا میآید میآید فکر نمیکند که قرار است بعد سوارش بشود ولی همان اولش که شکل میگیرد ارتباطش با ارتباط موجودات دیگر که روی زمیناند.
با آن ارتباط را راحتتر میشناسد راحتتر میفهمد تا اینکه یکی بالاست مثلاً اسبها نمیدانم دستشویی بخارش چیست دستشویی داخل چیست پای خارج بگذار اینها را نمیدانم خارج نمیداند چیست از نظر از اسب یک دست جلو بیشتر ندارد از نظر اسب ما دو تا دست جلو داریم آن یک دانه آبخوری در دهانش همین است ما دو تا داریم دست جلو خارج دست جلو داخل از این حرفها میزنیم برای آن اینها نیست ولی روابط روی زمین را بهتر میشناسد شما وقتی میآیید پایینتر خیلی راحتتر باید.
بهتر زبان یکدیگر را میفهمیم و بهتر میتوانیم پیش ببریم. من در مصاحبهای که با استاد بابک محمدی داشتم، درباره مبحث یال اسب صحبت کردند که گفتند هر طرفی که یال اسب هست، آن طرف قویتر است و اصطلاحاً نرمتر است. بعد حالا با هم که صحبت میکردیم قبل از ضبط، درباره این مسئله صحبت کردیم. میخواهم ببینم نظر شما درباره این مبحث یال که کدام طرف است چیست.
البته استاد محمدی که پیشکسوت هستند و کاملاً قابل احترام، حالا درباره این بحث فنی من نظر خودم را میدهم. ضمن تأیید صحبت ایشان که کاملاً صحبتشان تأیید میشود، ولی از آن سمتی که یالش هست معمولاً به آن سمت راحتتر میچرخد. اما به نظر من و با آن منابعی که من دارم، بدین معنی نیست که آنجا نرمتر است یا قویتر است. آنجا قویتر نیست، آنجا نرمتر است، راحتتر میپیچد اما قویتر نیست. علتش چیست؟ علتش این است که عضلات سمت مخالف قویتر است و در نتیجه خشکتر و انعطافش کمتر است. یعنی ما فکر کنیم که یک اسب داریم که سمت راستش یالش است و به سمت راست راحتتر میپیچد، ولی همین سمت راستش ضعیفتر هم هست. ضمناً سمت چپش قویتر است و انعطافش کمتر است و ما در کار که دو تا را یکی کنیم، من این را عملاً اگر خواستید نشان میدهم به شما. این را یادمان باشد که اگر در سواری به شما نشان میدهم که چطور ما روی سمتی که اسبمان یالش است راحتتر میپیچد اما سرش پایین نمیآید و دیرتر میآید پایین با سختی بیشتری.
دلیلش این است که آنجا ضعیفتر است، راحتتر میپیچد ولی پشتش و پای داخلش و کمر آن سمت ضعیفتر است. به همین دلیل هم سرش به راحتی پایین نمیآید و بعد ما میگوییم که وزن را بیندازید و اوریب را عوض نکنید. بدون اینکه اوریب را عوض کنیم، وزن را بیندازید روی سمت چپ. بعد میبینید سرش پایین میرود. جالب است به همین راحتی اثباتش که هست. بگوییم این است که آقای محمدی کاملاً درست گفتند، یعنی آن سمتی که یال هست کاملاً راحتتر میپیچد.
نسبت به آن یکی سمتش، سمت مخالفش ضعیفتر است. به شما بگویم من در این فرآیند تولید حالا ۱۸ شهریور دو ساله میشود رادیو ۴ نعل. شاید بیشترین نفری که در آن یادگیری اتفاق افتاد خودم بودم در اثر مصاحبتی که حالا با خبرها بزرگترین مثل شما، مثل آقای بابک شکی، مثل داوود خان بحرین و خیلی از عزیزانی که حالا ماشاالله اسامی خیلی برای من کلاس آموزشی بوده. این را واقعاً باید اعتراف کنم صادقانه. خب حالا باید برویم سراغ مبحث.
تماس تماس مهم، تماسی که بسیار کاربردی است و من شخصاً این احساس را دارم که توضیح دادنش در قالب کلمات سخت است. از جنس کشف و احساس کردن است. حالا ممنون میشوم شما با توجه به آن علم و دانش و آن مهارتی که طی این سالها داشتید، در سادهترین فرم ممکن که قابل درک هم باشد توضیح دهید.
به ارتباط آن چیزی که اف ای آی گفته تعریف کرده، یعنی یک ارتباط نرم بین دسته سوار و دهن اسب، نرم و پایدار درست است. خب این نرم و پایدار یعنی آبخوری، یعنی دست جلو شل نمیشود. یک تماس هست مثل یک پرندهای که دستت گرفتهای و نه میخواهی بکشیدش نه میخواهی رهایش کنی. این در همین حد. حالا وقتی این ارتباط را شما دارید از کجا میآید؟ این ارتباط از عقب، از موتور میآید. کلاً در اصل همه چیز از این موتور است که راه میافتد و میآید از طریق آن انعطاف طولی که.
در بحث قبلی داشتیم، یعنی آن تاب لاین، آن عضلات از دم تا گوش اسب، این میآید و منتقل میشود به دهن و به دست سوار. ما این را با یک تماس ملایمی اگر داشته باشیم و این موتوری که راه افتاده اینجا این را نگه داریم، یواش یواش اسب آبخوری میشود. در طول سالها ممکن است بشود یک ماه، بشود ۶ ماه یا بشود یک سال، بشود یک سال و نیم. ولی اینکه بیاییم یک روزه سوار شدیم حالا همین الان رسم آبخوری بندازیم، در حقیقت ما نمیاندازیم این را چون اسب باید به سمت آبخوری برود نه اینکه ما.
بگیریم دهنه را بکشیم. شما اینجا داری دهنه را میکشی تو آبخوری. اینجا چند تا مشکل پیش میآید. یکی اینکه سر اسب میافتد خیلی پایین، جلوی مرکز و وزنش میافتد پایین. ما برای اینکه بپریم باید وزن را بدهیم عقب. خب اینجا خودش داریم عکس کار میکنیم. در پرش دچار مشکلات زیادی میشویم و زمانی که میخواهد بلند شود روی پاهایش مینشیند، دیگر روی پاهایش مینشیند و وزنش میافتد. اینجا ما چقدر داریم کار میکنیم و داریم اصلاً به بنبست میرسانیمش که.
تماس هر اسبی با اسب دیگر متفاوت است. فرمت بدن میگوید ۲۰۰ گرم وزن را نگهدار، یکی میگوید ۳۰۰ گرم، یکی میگوید این را ما حس میکنیم. ۵۰۰ دوباره ۳۰۰ گرم یک جا برگردیم، یک جا زیاد کنیم، یک جا کم کنیم. ولی عمده آن تماس ما نرم و پایدار است. یعنی البته همهاش نرم است ولی به هر حال یک جایی ممکن است یک خورده بیشتر فشار بیاوریم. ولی در هر صورت برای کارهای مثل نیم توقف، برای کارهای انتقالی اینها ممکن است این کار را بکنیم ولی برای جمع کردن سر اصل اصلاً نباید این.
سر اسب از جلو اتفاق نمیافتد. همه چیز از پشت اینجا میرسد به دست ما و بعدش ما در اثر مرور زمان آرام آرام سر اسب دهنه میشود. ببین من یک چیزی به شما بگویم. من خودم وقتی از دور اسبها را نگاه میکنم از یک جایی میفهمم که اسب چگونه به دهن است. ظاهر قضیه است یا واقعیت؟ اتصال بین گردن و سر اسب یک جایی هست، فک اسب است. بله، آنجا را من یک انگشتم باید برود توش در بیاید. آنجا یک جا خالی نباید ببینم. وقتی نگاه میکنم از.
چقدر دارد میکشد، دارد چه کار میکند. از دور شاید نتوانم تشخیص بدهم دارد کش میکند یا نمیکند، ریز ریز دارد کارش را مثلاً یک کاری میکند اینجا نمیکند. من از این میفهمم، درست است. چون این اتصال، آن اتصال وقتی شما با فشار باشد، آن جا خالی، آنجایی که خالی است، من به شما یک انگشت قشنگ میرود توش. آنجا میآید شما انقدر دهن سنگین ابزار زدن یکی نوار این زیر تشکیل شده که به شدت هم کلفت است. شما دست میزنی میآید تو دستت. حتی من پات به من گفت گفتش که دیگر ما.
در علم جدید سواری به دهن اسب یعنی به دهن گذاشتن اسب و پوزه را عمود نمیکنیم. یعنی از ۹۰ درجه آوردیمش روی ۸۰ نهایت ۸۵ درجه. این عمود فشار وحشتناکی حتی به دیسک گردن میآورد. پیرو همین صحبت شما که فرمودید و حالا با تا نودم به هر حال ممکن است خود اسب تمایل داشته باشد. شما یک تماس ملایم دارید، خودش به مرور زمان وقتی با تجربه میشود، اینها در آن راه رفتن خیلی انعطافپذیرش، خیلی ریلکسش ممکن است که تا نود هم خودش ببرد.
این را من میبینم خیلی جاها خیلی درست کار شده تا ۹۰ هم ممکن است ببرند ولی بدون هیچ فشاری، بدون هیچ چیزی رفتار میکند و ۹۰ به پشت که نمیروند معمولاً، معمولاً نمیروند و موضوع این یک تکه است که سوار این کار را با دستش نباید انجام بدهد. به خاطر اینکه این را که انجام میدهد دو تا مرحله قبل را میریزد به هم، ریتم را میریزد به هم و آن موضوع انعطافپذیری هم میریزد به هم، تنش ایجاد میکند و بعد عطر قفل میکند. علامتش این است که شما اسب دارد راه میرود، پاهایش خیلی کار میکند ولی جلوش راه همینجوری.
کوچک کوچک برمیدارد گامش را یعنی چه؟ یکی از علائم من این است که میبینم فردی سوار اسب شده و باید چون دارد فشار میآورد، این اسب دارد پایش را بالا میآورد، تا حدی کار میکند ولی جلوش قفل است. یعنی باید به دست سوارکار رجوع کنیم. بله، آن اتفاقاتی که برای سوار رخ داده، حالا یا در همان جلسه است یا جلسات قبلی. درست است، ولی آن کاری که با آن اسب شده، میتواند نرم کند و حرکت کند به شرطی که آن سرعت و تمپو را به هم نریزد.
در اینجا باید مواظب باشد. دوباره برمیگردیم، اینها همه با همدیگر پیوستهاند. نمیشود چیزی را فدای چیز دیگری کرد. سپس ضمن حفظ این پایهها، یک پله جلوتر برویم و این را اضافه کنیم. وقتی که سوار دست سوار خیلی خشن باشد یا بخواهد به قصد اسب را به آبخوری ببرد، یکی از علائمش این است که گردن کوتاه میشود و گردن اسب پایین میافتد و وزن روی دست میافتد. این مشکلاتی که درست میشود، پس یک بار دیگر تکرار میکنم.
هیچ راهی نداریم جز اینکه اسب از عقب اول دنبال حرکت باشد. خیلی نرم به جلو حرکت میکنیم، یعنی اتصال فوقالعاده نرم. ابتدایی سواری آرام آرام این تماس را بیشتر میکنیم، مقداری در حالی که حرکت را نگه داشتیم، ریتم ثابت را داریم. یواش یواش میآییم بالا، دست را نگه میداریم تا جایی که میرسیم و حالا یک جوری سه ساله پنج ساله و آنجا نگه میداریم، سواری میکنیم. دوباره نیم دوره، حالا کارهایی که لازم است انجام میدهیم.
رفته رفته در ۶ ماه یا یک سال از آرام آرام به دهنه میشود. تنها راهی که وجود دارد که از آزادیهایش کم نشود همین است. این فرم طبیعی را با حفظ فرم طبیعی و ریتم و آن آرامش و انعطاف آرام آرام به سمت دهنه کردن برویم، سریع نرویم سراغ.
چرا که خیلی چیزهای دیگر را داریم نابود میکنیم. شاید ظاهرش قشنگ باشد. چند سال اخیر من خیلی شاهد این هستم که هرکسی که میآید به سمت سواری، اگر دانشش جواب بدهد، در زمان کوتاهمدت این کار را انجام میدهند. اگر نه، میروند سراغ نولان. بعد خب دهنه سازمان کسی که تولید کرد فکر نمیکنم بیشترین تولیدش در ایران باشد. خانه در ایران مثلاً ۲۰ تا کلی رسول آویزان است.
در انواع و اقسام مدل دو تکه و سه تکه تخممرغ بلند است. واقعیتش این است که بدن خودش بالانس ندارد، فقط ریتمش را درست کنید خودش میآید. کما اینکه چند وقت پیش ویدیو میدیدم که خیلی آن آدم اسمش در ذهنم نیست متأسفانه تأکید داشت که آقا کاری به جایگاه داشته باشید.
ریتم را درست کنید، اسبتان آرام باشد، به جلو باشد، آن شکل گردن خودش را پیدا میکند و با پشتش سازگار میشود. از اول به سمت اینکه سریع به دهنه بگذارید و این داستانها. ولی ما متأسفانه هنوز خیلی در این جای کار داریم. به نظر من مخصوص مبحث تماس، خب این آگاهی میخواهد. یعنی اگر شما به خیلی از سوارکاران نشان بدهید که چه اتفاقی برای اسبتان رخ میدهد، این آگاهی را بدهید، از آن دوری میکنند. اینها فقط حسن دیدن است. چه حسنی وقتی سوار شده گفته به به.
یکی دیگر آنجا بوده گفته به به، یکی دیگر آنجا بوده نگاه کرده گفته به به، یک حسن دیده. دقیقاً حالا اگر ما بیاییم این را به او بگوییم که خب این را داری، یک کار را داری میکنی. من یک فرمولی دارم که برای خودم اختراع کردهام. یک فاصله ۲۳ متر میگذارم میگویم که یورتمه بیا از تو این برو بشمار. هر گامی که میآید پایین بشمار. اینهایی که این کار را با اسبهایشان کردهاند معمولاً زیر ۹ تا نمیگذارند. آنهایی که دهنه کردهاند، آنهایی که به زور دهنه کردهاند، هشت و نیم نه اینها بیشتر تعداد دست که برمیدارد کی حدود میشود.
آنهایی که با اسبشان آزاد کار کردهاند میآیند روی ۶ و ۷. حرکتش را دارد و بعد تعادل و آبخوری هم شده در طول زمان و بعد ۶ تا ۷ آنجا دارد میزند بدون اینکه آن سرعتش هم اضافه شود، تمپوش اضافه شده. یعنی شش گام هفت گام دارد میزند و میرسد به متوسط و قائم. چون بالاخره متوسط و جثه اگر بخواهیم راجع به یک پونی صحبت کنیم یا یک دونه مثلاً راجع به خونگرمی و متعادل از متعادل دارم صحبت میکنم حالا متوجه.
یک معیار است برای من، ممکن است برای یک اسب همان ۹ تا رم برود آزاد، کاملاً آزاد حساب شود، کاملاً درست حساب پارامتر انتخاب به قاعده دارد. خود من وقتی میگذارم نگاه میکنم میبینم اینها اگر آزاد باشند هفت تا شش تا هشت تا میزنند. درست است ولی آنی که گیر بوده ده تا یازده تا نه تا این تو این چیز با همون ولی همونجا ثابت میکنم یعنی همونجا میگویم که خوب بیا نگاه کن یکی کوچکتره.
۷ تا ۸ تا هفت و نیم آن میرود میشود ۹ تا میگویم نگاه کن چقدر تفاوت دارد توی ۲۳ متر گام دو گام از دارد بیشتر میزند قفل است و همونجا دستش نرم میشود یعنی از همونجا این یک استارت میخورد یک استارت باورش عوض میشود عوض میشود میآید نرم میگیرد بارها انجام دادهام خیلی نتیجه گرفتهام این است که اگر شما آگاهی را بتوانی بدهی دقیقاً.
و مردم آگاه شوند سوارکاران دیگر نمیکنند آن کار را. منتها چون همش دیدهاند و آن معایب را ندیدهاند کلاً متأسفانه ارجاع به رفرنس و کتاب خیلی کم است و بر اساس تجربیاتمان میرویم جلو. یعنی خودم شخصاً مثال میزنم که حالا به کسی هم بر نخورد. من نمیآیم فکر کنم که آقا من اگر گیرم این آدم تو کتابها بگردم پیدا کنم رفرنس درست. الان هم کسی نمیتواند بگوید آقا منابعش را ندارم. دنیای منابع باید ترجمه کنید تو ۱۵ ثانیه اینجا بر اساس فلان منبع کتاب آقای نوشته آقای فلان.
مدل ذهنی که آقا من بخواهم این را تغییرش بدهم این احساس نیاز در من شکل بگیرد که آقا این روش ایراد دارد. من همیشه به بچههای دور و برم میگویم آقا برای اینکه شما یک مربی باشی سوارکار باشی باید یک جعبه ابزار کامل داشته باشی. یک مثال کلاسیک تو روانشناسی هست. شما اگر ابزارت فقط چکشه قطعاً همه چی همه مشکلات برای مربیگری تو باید دایره کلمات زیاد بشود برای اصل باید دانشت تجربه ابزار علمت.
تکسی که خواندی کتابی که خواندی مرجعی که بهش قالبی یا نه یک منتور آیا من تو این فلان جا گیرم چیکار کنم حالا یک فیلم بفرست چجوریه آنجایی که ما نمیرویم به سمت اینکه آقا بریم حرف جدید بشنویم به نظر نقطه پایان کار حقیه تو این ورزش چیزی مانده به تماس اضافه کنیم نه مرسی خیلی هم عالی خب آقا یک طبقه آمدیم بالا.
و مبحث مهم ایمپارچه که من واقعاً نمیدانم توی فارسی چه ترجمهای میشود از این کرد ولی یک عده تحرک ترجمه سرعت ترجمه میکنند. من درکم نمیرسد کلمه فارسی انتخاب کنم که آن مفهوم را برساند. خیلی هم با ریتم اشتباهش میپرسد فرق چیست. خوب خیلیها متأسفانه مثل من نمیدانند آقا این پلس شما ترجمه کن توضیح بده من نمیدانم ترجمه میکنید توضیح میدهید یک جوری بگویید که من هم بفهمم. ببینید آن انتقال انرژی که از قبل توی بحث قبلی داشتیم که آمد بله از طریق آن عضلات.
اسب عضلات طولی از اسب شد به دهنه اینجا که شد به دهنهات این انرژی دوباره برمیگردد به پشت و دوباره پاها بیشتر متحرک میشود. به این میگویند ایمپالشن. حالا همان تحرک است ولی چیزی فراتر از آن تحرک. آن ترجمه که معمولاً ما در ایران میکنیم. من مثالی میزنم که این مثال نمود بیرونیاش چگونه است. همان مثالی که میخواهید بزنید و که آقا نمود بیرونی این المانهاست. در اصل خوب اگر من این را بگویم الان آن هم پشت این مثال، مثال را بگویم اول که یک کسی حالا.
من تغییراتی در مثال میگویم. یک کسی مثال را برای من زد خیلی سال پیش شاید ۲۰ سال پیش ۲۵ سال پیش ولی در ذهن من مانده و باید تغییراتی شاید از نظر خودم شاید بهترش کردم آن مثال ایشان را. شما فکر کنید که یک ماشینی را سواری که با سرعت ۳۰ کیلومتر با دنده ۵ با دنده ۵ با سرعت ۳۰ کیلومتر جان ندارد ماشین یعنی میزند خاموش شود. خب حالا فکر کنید که همین ماشین را با همین سرعت ۳۰ کیلومتر.
انرژی دارد. خیلی ذهنی است. خیلی ذهنی است. شما نمیتوانید ذهن را اینجا حذف کنید. خیلی ذهنی است یعنی اینکه میآید و برمیگردد به عقب. پاهای اسب فعالتر میشود و بعد از نظر ذهنی بیشتر میخواهد برود جلو و شما وقتی سواری خیلی پرانرژی، خیلی پرهیبت، هر چیزی یعنی خیلی خیلی سواری برایت خیلی راحتتر میشود.
به راحتی میتوانی باز شوی، به راحتی میتوانی جمع شوی، به راحتی همه کاری میتوانی بکنی و بدون اینکه اسب خاموش شود، بدون اینکه رید بزند یعنی اسب کاملاً از نظر ذهنی با اشتیاق دنبال این است که به جلو برود و البته این را من به شما بگویم این حد دارد. شما نباید بیش از اندازه از اسب بخواهید. حالا همین میخواستم سوال کنم که ما کجاها دائم مثلاً اگر بخواهیم مثلاً در حالا چون بیشتر درباره پرش صحبت کردیم مثلاً در یک پارک ۱۳۰ ۱۲۰.
ما به تمام قسمتهای پارک غیر از خط شروع تا خط پایان باید داشته باشیم یا یک جایی کم میکنیم یک جایی مثلاً برای لاینو یک سری موانعی استفاده میکنیم ضمن داشتن ریتم. ببین این شوق در حرکت را از تو قدم از اسب میخواهیم آنجا بیشتر نمود پیدا میکند میآید تو چهار نعل بیشتر باز هم مشخص میشود ولی خب استراحت میدهیم اینها مال تمرین است درسته اما شما وقتی میروی تو مسابقه اگر آن ۶۰ ثانیه که دارید از همراه با این ایمپالشن باشد اسب دائم شوق دارد که رو به جلو برود و شما دارید این را ببینید این ایمپالشن را با آن.
پاساژ و پیافی که میآید و میرود بالا با آن تعلیق خیلی زیادی نباید یکیاش کرد قاطی کنیم. این پیشزمینه آن است درسته طریقهاش بیشتر میشود ولی هدف ما از این ایمپالشن تعلیق زیاد نیست هدف ما از ایمپالشن یعنی آن شوق و اشتیاقی که این موتور آمده دوباره میرود عقب دوباره موتور آمده یعنی با دنده دو با سی داریم میرویم با دنده پنج با سی نمیرویم میرویم آره دیگر خودش را دارد یعنی ما هر ماشین آماده است هر آن گاز بدهیم برود یا گاز ول کنیم یک ذره احساس قدرت زیر پایمان هست.
طول آن ۶۰ ثانیه که داری پارکور میپرید دائم داریدش در تمام لحظهها داشته مسابقه استراحت میدهی آرامتر کار میکنی کاری ندارم تو آنجا داری و آنجا چند تا حسن برایت دارد یکی که خطای زمانی نمیگیری چون تو مسیر میخواهد ببرتش شما یک خورده نگهش داشتی آن است که میخواهد برود با شوق و اشتیاق نه اینکه بیش از اندازه باشد غیر قابل کنترل باشد که بردارد ببرد آن را نمیگویم آن اسمش نیست درسته آن انرژی که میآید و کنترل میشود همیشه استنباط هم راجع به این بوده که مثلاً میگویم من مثلاً این پارک مثلاً امروز ۳۵ میخواهم بپرم.
توی برگه پارکور نوشته با سرعت ۳۵۰ متر تعیین میکند که ریتم من چقدر باشد حالا بر فرض مثال من پیچیدم مثلاً سمت یک کامبینیشن سه بخشی مثلاً مضاعف دو بخشی که ورودش اکسره جثه کوچکی دارد من چون رفتم بازی میدانم که آن قسمت را باید به قول شما با آن شور و اشتیاق بیشتری حرکت کنم که بتوانم از عرض اوکسر دربیایم ممکن است مثلاً پشتش یک لاین جمع به من داده باشد مثلاً یک پلا گذاشته باشد که من مجبورم گام کوچک کنم ضمن داشتن هم ریتم و همان تحرک من همیشه که این آقا یک لحظههای.
استفاده میشود ولی شما نظرت این است که آقا مثلاً میآیم توی پارکور مثلاً ۱۴۵ ۵۰ آن ۳۵۰ متر ۳۷۰ متر در دقیقه را داریم ضمنش این ایمپالشن در کل مسیر داریم یعنی ایمپالشن سرعت نیست ایمپالشن سرعت اضافه نیست ترجمه اشتیاق به جلو است درسته حاصلش تعلیق بیشتر میشود حاصل تحرک بیشتر نه آن معنایش آنجا نیست ببین من این را به شما بگویم همین خیلی مثال خوبی زدی شما مضاعفی که شما داری میگویی میگویی با سرعت ۳۵ کیلومتر بگوییم که قابل درکتر باشد مثلاً با ۳۰ کیلومتر اگر ما برویم رو سمت.
این مضاعف اسبمان رد میشود کدام ۳۰ کیلومتر عرض دارد کدام ۳۰ کیلومتر ۳۰ کیلومتری که با دنده پنجی یا ۳۰ کیلومتری که با دنده دویی درسته با ۳۰ کیلومتر داری میروی ولی اصل زیر پایت آن حس داری که پر انرژی و قوی دارد حرکت میکند یا آن حس را میکنی که خاموش است جان ندارد مثل همان ماشین. مثلاً ماشین اگر جان دارد و شما اسبت واقعاً جان دارد و دارد رو به مانع میرود آنجا دارد این ایمپالشن داری سرعت یکی است تو دوتا یکی تو هر دو سرعت یکی ریتم یکی توی دوتا یکی است ولی توی این.
جان دارد جان ندارد ترجمهاش یک خورده سخت است توضیحش یک خورده سخت است ولی ماشین کاملاً روشن این است که شما وقتی رو به اوکسر میروی سرعتت اضافه نمیشود این ایمپالشن بالاتر میرود برای آپرایتم داری ولی برای آن خیلی واجبتر است پس من برای اکسره خیلی واجبتر است بیراه نبود که برای یک جاهایی از پارکور ممکن است ما به واسطه حالا آخر پارکور مثلاً مضاعفاکسر داده مثلاً لاین آخر دیگر جان نمانده من آنجا خوب باید تحرک را جور کنم.
داشته باشد اینجا برای اینجا خیلی داریم رد میشوی ولی وقتی میشود اوکسر دهنه باز اگر این ایمپالشن را داشته باشی خیلی راحت رد میشوی و وقتی کمتر باشد.
با سختی بیشتری رد میشوی خیلی کمتر باشد خیلی با سختیاش بیشتر است خیلی هم عالی خب آقا مبحث ایمپالشن خیلی به من چسبید واقعاً خیلی برایم نکات آموزنده داشت انصافاً یک طبقه دیگر میرویم بالا یعنی طبقه پنجم و طبقه استریتنس یا مستقیم بود که من حالا بخواهم یک خاطره اینجا تعریف کنم خیلی جالب است که آقای فشن که آمد مربی تیم ملی ایران شد.
جزو اولین کسانی که از بچهها گرفت رفت تو عرض سالن وایسا قدم صاف بیاید و خب آنجا یک چالشی بچهها داشتند واقعاً بعد یورتمش کرد و اینها و خیلی مبحث یعنی من آنجا فهمیدم که آقا این صاف بودن یکی از سختترین کارهای سوارکاری است که حالا تو مصاحبه آقای محمدی گفتند صاف باید راه بتوانی بروی و ما نداریم استریتنس یا مستقیم بودن یعنی چی شما خیلی خوب توضیحش دادید دیگر همین ببینید ما وقتی نگاه میکنیم این دست و پا همدیگر را پوشش میدهد یعنی دو محور میبینیم دو محور میبینیم.
خیلی مهم است چرا از برای چی مهم است اولاً این را من توضیح بدهم که آقای محمدی هم من شنیدم گفتند به درستی اینکه اسبها همه کج به دنیا میآیند اعتقاد داری بله بله اصلاً دلیلش هم همانی است که تو رحم چه شکلی میخوابند و زندگی میکنند اینها میآیند یک کجی البته در خیلی از اینها توی طول ترین و آموزش صاف میشوند و کار ما اصلاً همین.
اگر اسب را صاف نکنیم، نمیتوانیم از آن کار بخواهیم. در این صورت، یک طرف بدنش به یک سمت میرود و طرف دیگر به سمت دیگر. تمام مراحل ریتم، تماس و انعطاف از بین میرود و تجمعی نخواهید داشت. اگر این نباشد، هیچکدام از آنها نخواهد بود و همه اینها زیر سوال میرود.
در این هرم، اگر اینجا قرار داده شده، دلیلش این نیست که باید فراموشش کنیم. وقتی همه اینها را انجام دادیم و به اینجا رسیدیم، تازه درباره مستقیم و صاف بودن صحبت میکنیم. از همان ابتدا صاف بودن مهم است، چون اگر نباشد، ریتم هم نداریم. از همان جا که شروع میکنیم، دائماً به ریتم و صاف بودن توجه داریم تا به این مرحله برسیم. در این مرحله باید با دقت و حرفهایتر به موضوع نگاه کنیم. البته من توضیحی دارم که شاید برخی دوست نداشته باشند و برخی دیگر تعجب کنند.
در تعریفهایی که از قدیم آمده، میگویند وقتی در دایره حرکت میکنید، ستون فقرات اسب در همان حالت دایره قرار میگیرد و به آن راست بودن میگویند. این لزوماً مطلبی نیست که اگر در گذشته درست بوده، امروز هم درست باشد. ممکن است فردا تغییر کند، همانطور که در همه علوم اینگونه است.
جراح قلب مثل ۵۰ سال پیش قفسه سینه را نمیشکافد. امروز با دوربین و از طریق رگها کار انجام میشود و نیازی به باز کردن کامل نیست. همه چیز بهروز شده و این هم باید بهروز شود. اما برخی جملات و کلمات ریشهدار شدهاند و شاید سخت باشد تغییرشان داد. در کتابها و جاهای مختلف، نقاشیهایی از اسبها داریم که در دایره حرکت میکنند و انحنای کاملی دارند. اما در واقعیت، تنها جایی که اسب میتواند انحنا بگیرد، گردن است که میتواند برگردد و خود را بخاراند. زیر زین، حرکت تقریباً صفر است و نمیتوان چرخش داشت. اگر میشد، ستون فقرات میشکست.
تقریباً نزدیک به صفر، مهرهها حرکت دارند و میتوانند انحنا داشته باشند. این مهم است و باید اصلاح شود. روزی کنار مربی بودم و از بالا نگاه میکردم. مربی به شاگردش میگفت پایت را بگذار و مهمیز بزن. این تصور ذهنی از قوسی بود که در کتابها دیده میشود. اما واقعیت این است که چنین چیزی امکانپذیر نیست. در کتابها برای زیبایی کشیده شده است. اگر به کسانی که کالبدشکافی کردهاند مراجعه کنید، میفهمید که چنین منحنیای نمیتوان درست کرد.
گردن و دم حرکت دارند، اما در قسمت زیر زین حرکت خیلی کم است. حرکت در قسمت بافت نرم بدن اتفاق میافتد. وقتی روی پاهایم راه میروم، ممکن است ستون فقرات حرکت کند، اما اگر روی چهار دست و پا باشم، حرکت قطع میشود. زیر زین حرکت تقریباً صفر است. حتی در عکسها گردن را جدا میکنند و میگویند این قوس ثابت است. در حقیقت، لگن میچرخد و دوم که بازی دارد. باید بدانند که انتظار زیادی نداشته باشند و بیخودی اذیت نکنند.
حتی در شانه به داخل، بدن صاف است و انحنای بدن صاف است. فقط دست و پا محورهای متفاوتی دارند. در شانه به داخل، سه محور را میبینید و بدن اسب صاف حرکت میکند. انحنایی در بدن به عقب و در نیمتنه وجود ندارد. راهکاری که برای مستقیم کردن اسبها وجود دارد، این است که بزرگترین مشکل در مستقیم شدن دو قدم است که سخت است. یورتمه راحتتر است و دوباره سختتر میشود. اگر اسب بازتر شود، راحتتر صاف میشود.
طول گام و سرعت که بالا میرود، اسب راحتتر صاف میشود. تنها راه این است که در تعادل بودن خود مطمئن باشید و اگر اسب کجی دارد، آن را با شانه به داخل، دورهها و قوسها برطرف کنید. با اجرای درست اینها به صافی میرسیم. یادم میآید که در قم بودم و شما مربیگری میکردید. شنیدم که به کسی گفتید که خط حصار نرو و بیا وسط. اینجا جایش است. تعجب کردم که چطور در قم کسی این آموزشها را میدهد.
وقتی در خط حصار حرکت میکنید، نمیگذارید اسب صاف شود. کپل اسب بزرگتر از سینهاش است و وقتی در خط حصار پای خارجش وسط دو دست میآید، مستقیم نمیرود. حتی اگر نیم فاصله بگیرید، موضوع روانی برای اسب ایجاد میشود و ترس دارد که به جایی نخورد.
خب، حالا ما باید همه اینها را انجام دهیم تا در مسیر درست باشیم. اگر در مسیر نیستیم، نمیگویم کسی نرود، اما اگر کسی میخواهد برود، باید از آن استفاده کند و به داخل برود. نمیدانم، شاید کاری جانبی انجام دهد، ولی نباید در مسیر انتظار صاف بودن باشد. باید بداند که وقتی در مسیر صاف نیست، باید سه چهار متر به این طرف بیاید تا صاف حرکت کند. ما بهطور پیشفرض اینگونه یاد میگیریم و به شاگرد میگوییم که در مسیر درست حرکت کند و دست چپ را رعایت کند تا با دیگران برخورد نکند.
اگر جدا شود، برایش عذابآور است. باید سه متر فاصله بگیرد یا مثلاً بهصورت دایره حرکت کند. چون اسب عادت کرده و از لحاظ روانی کارشان همین است که به خط تراز میکنند. شاگردان با همان سیستم حرکت میکنند و وقتی میخواهید او را به وسط بیاورید و کار اضافی انجام دهید تا از خط جدا شود، برایش عذاب روانی دارد و احساس ناتوانی میکند.
مبحث بعدی، خب، به سقف هرم و کالکشن یا تجمع رسیدیم. در منابع مختلف، چه بین بچهها، مربیان، پیشکسوتان و حتی برخی کتابها، اختلافات ریزی در مورد این تجمع وجود دارد که اصلاً چقدر نیازمند این تجمع هستیم و در کجا و چه فرایندی باید اتفاق بیفتد تا این تجمع رخ دهد. یعنی این هرم کجاها باید کار کند تا نهایتاً به آن تجمع برسد. تجمع چیست؟ آقای بختیاری، ببینید تجمع یعنی اینکه وزن اسب شما به عقب منتقل میشود. کامل نه، اما درصد زیادی از آن. طول گام کوتاهتر میشود و گامها از لحاظ ارتفاع بلندتر میشود.
مشکلی که داریم این است که اگر کسی تجمع را بلد نیست، بهتر است انجامش ندهد. سودش بیشتر است، چون چیز خطرناکی است. یعنی تیغ دو لبه است. خیلیها فکر میکنند تجمع یعنی کوتاه کردن گام. اگر گام اسب کوتاه شده و پشت درگیر شده ولی جلو سبک نشده، تجمع نیست. تجمع باید بهگونهای باشد که وزن به عقب منتقل شود. اصل موضوع ما در تجمع این است که وزن به عقب برود. اولش مرکز ثقل به عقب میرود و بعد گامها کمی کوتاه میشود و ارتفاع گام بالا میرود.
اگر فقط دنبال کوتاه کردن گام باشید، وزن را به جلو میاندازید و برعکس تجمع کار میکنید. در ذهن خود فکر میکنید که دارید تجمع کار میکنید، اما گام کوچک شده و سنگینتر شده است. این تجمع نیست. آموزش در تجمع باید بهگونهای باشد که جلوی اسب سبک شود. اگر جلو سبک نشده، تجمع نیست. یعنی میتوانیم بگوییم که سطح کپل پایینتر میآید و جلو بالاتر میرود و مجبور است که پشتش را بیشتر تکان دهد.
پشت گرد میشود و کپل کمی پایین میرود و به همین دلیل پشت کمی گرد میشود. نباید به آن عکسی که در درساژ نشان میدهند فکر کنیم که تجمع ماست. در پرش، آن اصلاً به درد ما نمیخورد و برای اسب ما ضرر دارد. چون گفتم، شما نمیتوانید اسبی بیاورید که بالای یک متر بپرد. باید حتماً مواظب باشیم که جلوی اسب سبک باشد. اگر جلو سبک نیست و گام کوتاه شده، تجمع نیستیم و وزن را به جلو میآوریم. دوباره ول کنید، رها کنید تا اسب دوباره حرکت کند و امتحان کنید. با حفظ آن پنج مرحله قبلی، باید مرحله به مرحله پیش برویم.
وقتی به تجمع میرسیم، باید با حفظ تجمع، گام بلند هم بزنیم. گام راحت باشد، اسب آزاد باشد و جلو سبک باشد. در اختیار کامل، ولی با گام بلند. یعنی بتوانیم با حفظ تجمع، گام کوچک و گام بزرگ بزنیم. البته زمانی که مرکز ثقل به عقب منتقل میشود و گام ارتفاع دارد، تجمع پیش میآید و ناخودآگاه گام کمی کوتاه میشود. ولی هدف ما کوتاه کردن گام نیست. هدف ما انتقال وزن به عقب است. به همین دلیل، تجمع میشود و گام کمی کوتاه میشود.
در تجمع، اگر بخواهیم برای یک اسب جوان بگوییم، مثلاً یک اسب چهار ساله بتواند ۱۰ متر را با حفظ تعادل بپیماید، این به اندازه کافی در تجمع است. در اروپا، وقتی از نزدیک روی کرهها میدیدم، اصلاً صحبتی درباره تجمع نبود. فقط میگفتند حرکت کن به جلو، راه رفتن یاد بگیرد. تأکید داشتند که اصلاً به دهن نباشد. دهنه شما فقط یک تماس دارد. در بحث تماس گفتیم که حرکتی که از عقب میآید، باید با نرمی به دست ما منتقل شود و این را نگه داریم تا پشت فعالتر شود.
بعد از آن، مستقیم بودن را حفظ کنیم و مواظب باشیم که دست و پا در نرود. همه اینها ویران میشود اگر به تجمع نرسیم. وقتی به تجمع میرسیم، باید حس سبک بودن جلو را داشته باشیم. اگر فقط گام کوتاه شده و جلو سبک نشده، یعنی دستمان سفت شده و گام کوتاه شده و تجمع ایجاد نشده است. یعنی وزن به عقب منتقل نشده و بیس را خراب کردهایم.
باید به تدریج و با دقت به این مرحله برسیم که بتوانیم از آن برای پرش استفاده کنیم. توضیحاتی که درباره این شش بخش یا شش طبقه هرم دادید، هر کدام داستان مفصل و پیچیدهای دارند که با حفظ یکی، بعدی را درست کنیم و آن دو تای دیگر را حفظ کنیم. یعنی این طبقات باید با آرامش و در طول زمان طی شوند تا سوارکار به آن مرحله برسد.
قطعاً نباید میانبری داشته باشیم و اگر هم داشته باشیم، اسب است که میانبری ندارد. ضمن اینکه حتی وقتی به تجمع هم رسیدیم، به این معنا نیست که فکر کنید تماس را رها کردهاید و همین کافی است. ما همیشه در حال ارتقای همه این موارد هستیم و همه اینها را اصلاح میکنیم. ممکن است هشت یا نه سال طول بکشد تا به تجمع برسیم، اما حتی وقتی به تجمع خوبی میرسیم، اگر یک سال بعد بیایید و سوار شوید، میبینید که چقدر بهتر شده است. در ۹ سالگی باز هم بهتر است و این به دلیل ارتقا مداوم است، بدون اینکه آن را ویران کنیم. یکی از مشکلاتی که داریم این است که وقتی میخواهیم چیزی را به دست بیاوریم، به ظاهر قضیه نگاه میکنیم و همه چیز را ویران میکنیم. یکی از بزرگترین مشکلات این است که برخی اسبها ممکن است در ایران کیفیت خود را از دست بدهند، فقط به خاطر همین تجمع و تماس که باعث افت اسبها میشود.
اگر این دو مورد را درست اجرا نکنید، بدون شک هر اسبی در ۶ ماه یا یک سال، هرچقدر هم آموزش دیده باشد، ویران میشود و تمام قابلیتهایش را از دست میدهد. به انتهای بحثمان رسیدیم و به جرات میگویم که این مصاحبه یکی از آموزندهترین بخشهایی بود که در رادیو چنل اتفاق افتاده است و من شخصاً خیلی یاد گرفتم. این را صادقانه اعتراف میکنم. همیشه در پایان مصاحبه میگویم که اگر شما به عنوان یک فرد خبره در این حوزه که هم تجربه و هم علم و هم بهروز بودن دارید و هم در اتمسفر حرفهای کار کردهاید، چه در شهر خودتان، چه در مسابقات و چه در اروپا، همیشه در آن حالت حرفهای شاگردی کردهاید، اگر بخواهید نصیحتی درباره این هرم یا کلاً درباره مبحث سواری، چه در عصر جوانی و چه در سواری اسبهای با کیفیت و چه در هر سطح سوارکاری که چون مخاطبان از هر گروه سنی هستند، بکنید، چه میگویید که ما در طول زمان بهرهمان بهتر شود؟
من میگویم آنقدر آموزش ببینیم و دنبال آموزش باشیم که نیازی به استفاده از شلاق نداشته باشیم و روی بدن اسبهایمان جای خون از روی مهمیز نماند. استفاده از شلاق نباید باعث خون آمدن بدن اسب شود. برای رسیدن به این مرحله، دو مورد نباید برایتان پیش بیاید. همیشه باید یاد بگیریم. من خودم میگویم که همیشه باید یاد بگیرم تا مجبور نشوم از شلاق استفاده کنم، چون اگر استفاده کنم، هیچ راهی برایم درست نمیشود جز اینکه همه چیز ویران میشود. به راحتی میشود. حالا کسانی که بودند و دیدند، میدانند که در اروپا در جاهای معتبر بدون اینکه شلاق بزنند، با علم و بدون نیاز به شلاق و مه زدن، کار میکنند. مهم این است که من خودم به این قضیه باور دارم و به بقیه میگویم که اگر میخواهید به این مرحله برسید که راحت سواری کنید و سواری برایتان خیلی راحت و ساده شود و تمام مشکلاتش برطرف شود، باید بیشتر یاد بگیریم.
خیلی ممنون از اینکه وقت گذاشتید و افتخاری که به من دادید و به رادیو. امیدوارم که اگر مباحث دیگری هم بود، از آن دوری نکنید و اگر بحث علمی بود و بلد بودم، در خدمت باشم. امیدوارم که تا انتهای این اپیزود را هم گوش کرده باشید و با به اشتراک گذاشتن این حرفها کمک کنیم که بقیه هم یاد بگیرند، مخصوصاً آنهایی که دسترسی به منابع دست اول ندارند. مراقب خودتان و اسبهایتان باشید.