اپیزود شصت و ششم رادیوچهارنعل گفتگو با استاد علیرضا بختیاری درباره هرم اصولی سوارکاری.
خلاصه
در اپیزود شصت و ششم رادیو چهار نعل، استاد علیرضا بختیاری به بررسی هرم اصولی سوارکاری پرداخته و مباحثی چون ریتم و ریلکسیشن را مورد تحلیل قرار میدهد. این گفتگو بر اهمیت آموزش مداوم سوارکاران و لزوم هماهنگی بین علم و مهارت در آموزش اسبها تأکید میکند. بختیاری به مشکلات فرهنگی در ایران اشاره کرده و از ضرورت بهروز بودن نسلهای قدیم سوارکاران برای انتقال دانش به جوانان سخن میگوید. وی نیز بر اهمیت حفظ ریتم و سرعت مناسب در حرکات اسبها تأکید کرده و بیان میکند که تغییرات ناگهانی میتواند به مشکلات عملکردی منجر شود. همچنین، بختیاری به بررسی تواناییهای خاص هر اسب و تأثیر سن آن بر عملکرد در مسابقات میپردازد و خواستار طراحی مسابقات مناسب برای جلوگیری از فشار غیرضروری بر سوارکاران جوان میشود. در نهایت، امیدواری برای بهبود شرایط و تصمیمات فدراسیون به منظور ارتقاء سطح سوارکاری در ایران مطرح میشود.
موضوعات کلیدی
- آموزش سوارکاری
- مسابقات اسبسواری
- پرش اسب
- هرم سوارکاری
- ریلکسیشن
- مربی خوب
- مرکز ثقل
- آموزش مهارتها
- توسعه مهارتها
- ابزار آموزشی
- قهرمانان نوجوان
- ریتم طبیعی
- نرمی و آرامش
- حرکات انتقالی
- بیومکانیک اسب
متن کامل گفتگو
درود و سلام خدمت همه شنوندگان عزیز رادیو حیدری. با اپیزود ششم رادیو چهار نعل دوباره مهمان شما بزرگواران هستم.
اپیزود شصت و شش قطعاً یک اپیزود بسیار آموزنده است، زیرا افتخار داشتم که در خدمت استاد علیرضا بختیاری باشم و در مورد هرم سوارکاری که حالا تصویرش را در قالب فایل PDF و در استوری اینستاگرام و کانال تلگرام برایتان میگذارم، با استاد علیرضا بختیاری مفصل صحبت کنیم. منتها به دلیل اینکه صحبتها طولانی و مباحث فنی بود، مجبور شدم این بخش را در چند اپیزود برایتان پخش کنم.
فعلاً در مورد دو قسمت اول هرم که مبحث ریتم و مبحث ریلکسیشن است، در این اپیزود قرار است بشنوید و حتماً پیشنهاد میکنم برای دوستانتان بفرستید، به کسانی که علاقهمند به یادگیری هستند، تا آنها هم از این صحبتهای گرانبها و بینظیر استفاده کنند. تمام تلاشم در رادیو چهار نعل بالا بردن سطح آگاهی و دانش سوارکاری در ایران است. امیدوارم از شنیدن این صحبتها لذت ببرید و من را هم دعا کنید. مثل همیشه یک لینک حمایت مالی در توضیحات همین اپیزود برایتان میگذارم.
اگر صلاح دانستید و دوست داشتید، یک کمک مالی به رادیو چهار نعل برای تولید محتوای بهتر بکنید. همکاران من در این اپیزود مثل همیشه فرشید جهانبازی عزیز، طراح پوستر کاور همین اپیزود، نگین گودرزی عزیز با آن صدای بهشتی و عرفان مقدم دوستداشتنی، آهنگسازهای رادیو چهار نعل هستند. بریم اپیزود شصت و شش رادیو چهار نعل را با هم بشنویم به نام خدا.
بختیاری، بسیار سپاسگزارم از اینکه این وقت را در اختیار من قرار دادید و افتخار دادید که مهمان برنامه باشید. از روز اول شما در جریان تولید و روند بودید و من خیلی تلاش کردم که شما را دعوت کنم، ولی شما همیشه سعی کردید در سایه باشید و از دوربین دوری کنید. بالاخره این توفیق به من دست داد که شما را دعوت کنم. واقعاً سپاسگزارم از اینکه وقت گذاشتید و مهمان شدید. اگر سلام و علیکی دارید بفرمایید که بریم سراغ مباحث اصلی. من هم عرض سلام دارم خدمت شما و شنوندگان رادیو. سلام خدمت شما هستیم بزرگوار.
ما قرار شد که با شما در مورد مسائل فنی سوارکاری صحبت کنیم. خب این هم قطعاً یک پادکست میشود و هم قطعاً فایل ویدیوییاش به صورت کامل در یوتیوب گذاشته میشود. چون من همین مصاحبه را میگذارم و ویدیوها را هم در یوتیوب میگذارم. ما قرار شد طبق صحبت که با شما کردیم، راجع به هرم سوارکاری که بسیار کاربردی است، به صورت مفصل صحبت کنیم. که حالا من در تصویر میگذارم که بقیه هم ببینند. در رادیو چهار نعل، دلیل اینکه شما پذیرفتید که راجع به این مسائل صحبت کنیم چه بوده؟ یعنی چرا پذیرفتید که ما این هرم را باید آموزش دهیم؟
عرضم به حضورتان، به نظر من این هرم بسیار مهم است. اگرچه با پرش مقداری میتوانیم تمایزی قائل شویم، چون در پرش ما فلت ورک انجام میدهیم. این هرم را آلمانیها درست کردهاند و بسیار خوب و کامل است، اما تا جایی باید با آن پیش برویم. از جایی به بعد به تجمع میرسد، اگر تلفظش درست باشد، کادنس یا کیدنس، که وقتی به آنجا میرسد، دیگر کاملاً حرفهای است.
به نظرم ما باید کاری که میکنیم را فلت و کار زمینی بگذاریم. البته در این هرمی که تشکیل شده، دقیقاً ما هم در همین مسیر میرویم و کامل میکنیم، منتها نباید در آن غرق شویم، زیرا ما باید تمایزی بین ما و درساژ قائل شویم، چون رشته پرش و درساژ دو رشته کاملاً متفاوت هستند. نمیتوانیم بیاییم و دقیقاً همه کارهایی که آنها انجام میدهند را ما هم انجام دهیم. اولاً در تخصص ما نیست که تا آن مرحله برویم. موضوع دوم اینکه به نفع ما نیست، یعنی ممکن است حتی کیفیت چهار نعل آنها برای پرش به نفع ما نباشد.
درسته، نکتهای که هست این است که خیلیها حالا در اروپا، مثل پاتریشیا، از کلمه فلت ورک استفاده نمیکنند و همان درساژ است که بسته به نیاز شما ردههایش بالاتر میرود. مثلاً شما برای پرش کردن، بیسیک در حد کار زمینی و نرم کردن بدن است. اما او میگفت از کلمه فلت ورک استفاده نکنید، چون اعتقاد داشت که قداست را...
به نظر من برعکس است. یعنی اگر بگوییم ما در درساژ کار میکنیم، شاید توهین کنیم، چون آنها تا پاساژ و پیاف و خیلی کارهای دیگر میروند. ما آن کارها را نمیکنیم. هدف ما چیز دیگری است. دو رشته جدا هستند و نباید از کلمات آنها استفاده کنیم. به نظر من، حالا شاید من اشتباه کنم، ولی به نظر من ما کار فلت انجام میدهیم و کارمان کاملاً متفاوت است. بیس و زمینه را از آنها میگیریم، اما مسیرمان کاملاً در یک جایی جدا میشود و دو شاخه جدا میشود و دو رشته جداست. درسته، نکتهای که دارد...
صمیمی باشد. نکتهای که هست این است که کسی که بخواهد همین سه مرحله مستقیم بودن و تغییر مرکز ثقل و تعادل پیدا کردن زیر بدنش را به قول شما چقدر زمان دارد و چه بیسی را باید بگذراند که به این درک برسد؟ اگر منظورتان این است که اسب چقدر زمان لازم دارد یا سوار چقدر، سوار چقدر زمان نیاز دارد برای یادگیری مهارتها و احساسش کند، بستگی به تمرین و درک دارد. ممکن است یک نفر در ده سال به آن برسد و یکی دیگر در سی سال به آن نتیجه برسد. به خاطر اینکه این مسیر طولانی است، حتی اگر بدانید که باید انجام دهید، سالها باید با اسب کار کنید تا به آنجا برسید. دقیقاً میخواستم به همین جا برسم. خب، میروند اسب آماده میخرند. یعنی تفاوت یک اسب آماده با یک اسب که آماده نیست و جوان است، دقیقاً در همین است. یعنی پول این مراحل را که انجام ندادهاند، نمیپذیرند و آماده میخرند، چون این مراحل سالها طول میکشد و کسی اگر بخواهد برود...
سالها بعد برود و به قول شما هزینه کند و وقت صرف کند تا به آن مرحله برسد، خب میآید همین اولش اسب آماده میخرد. آن راحتتر است. اینها را قبلاً کسی دیگر به او آموزش داده و آن پولی است که پرداخت میکنند بابت این ارزش افزوده. دقیقاً همین یک تیکه است. درسته، حالا این ارزش افزودهای که شما میگویید، خب ما الان آماده خریدیم و آماده استفادهایم. این بحث به قول انگلیسی، نگهداریاش خودش چقدر مهارت نیاز دارد؟ یعنی باز ما نباید به عنوان سوارکار این...
مرحله را رد کرده باشیم، آن استهلاک و سابیدگی و هزینه را از لحاظ روانی و وقتی داده باشیم که اگر هم آماده خریدیم، بتوانیم شرایط نگهداریاش را حفظ کنیم. این نیازمند این است که مثلاً فرض کنید خودم مثال میزنم، من یک سواد محدودی دارم و یک اسب تاپی بر حسب شانس زیر پایم آمده. اگر بخواهم این فرایند را یاد بگیرم که در همان سطحی که هست نگهش دارم و چیزی به آن اضافه نکنم، چقدر باید... میدانم سوال کلی است، ولی میخواهم به عمقش برسم که...
ببینیم چه پاسخی باید بدهیم. نمیتوان واقعاً پیشبینی کرد، ولی من میدانم که آموزش زمانبر است و درک آن بسیار طول میکشد. سالها طول میکشد تا این موضوعات فنی درک شود. ببینید، ما یک تبحر داریم، یک مهارت داریم و یک علم داریم. ممکن است مهارت را شما در اثر تمرین زیاد و تلاش فراوان به دست بیاورید، ولی اگر آن علم را نداشته باشید، نمیدانید تمرین درست چیست و همین اتفاقات برایتان رخ میدهد. ممکن است حتی اگر اسبی که کاملاً آموزش دیده است به دست شما یا یکی دیگر برسد، نتوانید آن را حفظ کنید.
چرا که علم را ندارید. ولی وقتی علم و مهارت هر دو باشند، این دو کنار هم، اگر اسب جوانی به شما بدهند، یعنی رده بالا، اگر اسب کار شدهای به شما بدهند، آن را در همان کیفیت نگه میدارید، چون تمریناتش را میدانید و میدانید که اسب در چه حالتی و در چه مسیری باید قرار بگیرد و در چه مسیری باید کیفیتش را روز به روز بالا ببرید.
برخی چیزها را هم باید دائم تمرین کنید تا نگهش دارید. فرض کنید که الان من میخواهم به آن نقطه برسم. حالا ما نتوانستیم زمانی تعیین کنیم چون مستقیماً بستگی به استعداد و تلاش افراد دارد. اینکه من در چه شرایطی باشم و چه نیازهایی داشته باشم و چه المانهایی نیاز دارم که به این دانش برسم و آن جوانه را بالا بیاورم و در همان بالا نگه دارم، یعنی در نمودار رو به جلو، حرکت سینوسی نشود. این نیازمند چیست؟ دانش. همه دانشجویان باید دائم تحقیق کنند، دائم آموزش ببینند و یاد بگیرند. این خیلی مهم است که هر کسی دائم آموزش ببیند و فکر نکند که شاگردی را ادامه ندهد. باید اینگونه باشد، هر کسی در هر سطحی. فرقی نمیکند. شما الان فکر میکنید مثلاً مارکوس نینگ در آلمان وقتی عضو تیم ملی آلمان است، مربی ندارد؟ آنها حتماً مربی تیم ملی خودشان را دارند. چرا؟ به خاطر اینکه آن کسی که سوار است و آن کسی که پایین است، ممکن است چیزهایی ببیند. البته خب در آن سطح وقتی اینها یک موضوعی هم میبینند، کاملاً مشورتی با هم میگویند. دید من این است چون من در اتمسفر زیاد زندگی کردهام.
تقریباً حالت مشورتی به نظر من اینگونه است. او میگوید خب حالا این کار را بکنیم یا آن کار را بکنیم. بعد متوجه میشود. ولی نقش آن مربی و آن کسی که آموزش میدهد، شما نمیتوانید نظرش را نادیده بگیرید. مشورت میکنند، دوباره انجام میدهند. دوباره خیلی وقتها کسی که پایین است، کاملاً درستتر از کسی میگوید که بالاست. هر کسی میخواهد باشد. درست است. ما در سیستم خودمان متأسفانه دچار یک خطای شناختی هستیم که اگر حالا به واسطه اینکه یک مقامی میگیریم یا یک رتبهبندی را بالا میآییم، اتفاقی که میافتد این است که یادگیری را متوقف میکنیم.
یعنی دیگر دسترسی به مراجع و منابع و علم روز قطع میشود و اسیر دام تجربه میشوند. ۵۰ مسابقه مثلاً با این سیستم بلند، من جایزه گرفتم یا حالا مثلاً یکی بیاید بگوید آقا رسول تو کوتاه کن. خب این برایش خیلی سخت است. این یکی از مشکلاتی است که ما متأسفانه در ایران داریم که مقداری که رتبه و کثرت بالا میرود، حالا یک نتیجهای هم میگیریم، متوقف میشویم. ما چگونه باید جلوی متوقف شدن آموزش را بگیریم؟ این شخصی است یا مثلاً فدراسیون باید هل بدهد یا فرهنگ؟ من نمیفهمم توش گیر میکنیم علی.
من به نظرم اکثر مشکلات فرهنگی است. یعنی وقتی که کسانی که دنبال تحقیق هستند، حرف جدیدتر دارند، کار جدیدتر میکنند، خودشان تشویق میشوند که بقیه هم بروند یاد بگیرند. وقتی که حرفها تکراری میشود، یعنی دائم شما آدمها همه یک چیزی را میگویند یا چیزهای مشابه میگویند و حرف جدید نیست، تقریباً اینجا میشود گفت که میشود فهمید که همه تا یک جایی رفتهاند جلو و جلوتر نمیخواهند بروند. شاید به خاطر این دیگر تحقیق نمیکنند که نیاز نمیبینند.
بله، جلوتر نمیروند چون نیاز نمیبینند. ولی وقتی شما حرفهای جدید یا کارهای جدید دارید، کسانی که پیشروتر هستند و بعد حرفهای جدید دارند، بقیه هم حالا مجبور میشوند و نیازمند میشوند که بروند تحقیق کنند و یا اینکه بدانند که چقدر جا ماندهاند و بروند خودشان را بهروز کنند. در سیستم بزرگسالان میبینیم بچههایی که واقعاً دهه سنی ۳۰ تا ۴۰ هستند، خوب دارند انصافاً نتیجه میگیرند. یعنی بخواهم حالا اسم ببرم داوود پور، رامین شهابی، محمد حسیننژاد، گیم حبیبی.
بهرام خوب، همه دهه شصتی از سمت رامین و رامین شهابی دهه هفتادی است. شما نگاه کنید که اینها آن فاصله را، یعنی فاصله تجربه را با بهروز بودن پر میکنند. خیلی جاها رقابتها از آن رد میشود. یعنی آن جایزه گرفتن و رتبهبندی از بالا ناخودآگاه سن دارد هی میآید پایینتر. کما اینکه در مسابقه قبلی یک جوانی که اصلاً تا حالا من ندیده بودم در هیچ ردهای جایزه بگیرد، آمد بزرگترین جایزه سال را گرفت و برد. اسمش یادم رفته، فکر کنم صابری بود، امیرحسین صابری اگر اشتباه نکنم. و این را ما در نسل جدید داریم میبینیم.
ولی متأسفانه من احساس میکنم که نسلهایی که سنشان بالاتر رفته، یکخورده در آموزشپذیری یکجایی متوقف میشوند. چون میدانم شما چگونه زندگی کردهاید. شما هرجا پول درآوردهاید، یعنی رفتهاید در اروپا و کار کردهاید، زحمت کشیدهاید، سختیها را کشیدهاید. این را در شما شخصاً نه، نه اصلاً موضوع شخص من نیست. اولاً اینکه اگر قرار باشد که جوانان هیچوقت نیایند و همیشه با اسامی قدیمی و بزرگ همیشه در سطح باشند، خب پس هیچی. کلاً درش بسته و بگوییم که فقط سوارکاری و مقام ۱۲ نفر که نیست. یعنی باید جوانان خیلی خوشحالکننده است، خیلی خوب است که آنها بیایند. یک موضوعی که در سوارکاری خیلی هست، آن انگیزه است. شما وقتی مثلاً حالا یک اسم ببرم، شاید آقای داوود بهرامی بارها مسابقات پریده، دوم شده، نمیدانم فلان شده، خب این انگیزهاش کم میشود. دیگر ۱۰ بار مثلاً پریدم در مسابقه ۱۴۰، ۱۵۰ دوم شدم، اول شدم، سوم شدم، حالا دیگر دوباره بیایم دفعه یازدهم چهکار کنم؟ این انگیزه کم میشود ولی آن جوان انگیزه را دارد و او میآید. خب طبیعتاً حالا سهم اوست، حق اوست. او میآید و میگیرد. نسل بعدی و بعد نسل بعدی کار آقای داوود بهرامی که من خیلی هم ارادت دارم به ایشان ارادت.
تاپ خیلی سوارکار خیلی بینظیری بود و حالا گذشته در زمان شاه هم خیلی آدم خیلی روش نظر داشتند، خیلی نظر داشتند و اطلاعات که من میگویم همینجوری الکی نیست. واقعاً من اطلاع دارم که شاید خیلی آدمهای خیلی سطح بالا دقیقاً روی ایشان نظر داشتند که ایشان را ببرند تا المپیک و فلان، اینقدر با استعداد بوده. خب ایشان به نظر من دیگر الان کارآموزش است. ایشان باید بیاید همه صرفش را بگذارد، نمیدانم دارد انجام میدهد یا نه، ایشان خیلی محدود است.
این نسل قدیم را باید بیاورند در آموزش. اینها باید بیایند و در کنار جوانان با انگیزه قرار بگیرند و همینطور این چرخ ادامه دارد. همین کاری که اتفاقی که در همه دنیا و در همه رشتهها دارد انجام میشود. حالا یک سوالی که با احترام به همه پیشکسوتان، فکر کنید الان پیشکسوت ما آنقدر بهروز میشوند، یعنی بهروزپذیر هستند که این دانش بهروز را انتقال دهند؟ ببینید وقتی شما از آنها میخواهید و یک کلاسی یا میگیرند یا آموزش شروع میکنند دادن.
پرسشگر: یعنی شما بدون اینکه مطلبی به آنها بگویید، چرایی پشت آن خیلی مهم است. برای پیشرفت به جلو میرویم، اما اکنون نسل جدید واقعاً نمیتواند بدون دلیل آموزش ببیند. این نسل، برخلاف قدیمیها، وقتی میخواهند آموزش بدهند، انگیزهای برای یادگیری و آموزش پیدا نمیکنند. یعنی مجبورند که به راه دیگری بروند یا این انگیزه برایشان به وجود نمیآید. انگیزه آموزش دادن ابتدا کسب علم است و سپس انتشار آن. وقتی شما انگیزه آموزش را دارید، حتماً باید علم را کسب کنید تا بتوانید آن را منتشر کنید. خب، بریم سراغ هرم که حالا من میگویم عکسش را در ویدیوها قرار میدهم که ببینید. پایه این هرم، یعنی فونداسیون هرم، کلمه ریتم است. ریتم چیست؟
این در همه کتابها آمده، همه مربیان به آن اشاره کردهاند. بیشتر سعی کنیم که به سمت چیزهایی برویم که کمتر شنیده شدهاند. نظر من این است، ولی خیلی سعی میکنم مختصر بگویم. خب، همه میدانند که در قدم وقتی گوش میدهند، چهار ضرب آهنگ وجود دارد: ۱ ۲ ۳ ۴. در یورتمه دو ضرب است: ۱ ۲. یعنی به خاطر آن ضرباتی که میزند، گام برمیدارد یا در سهتاست. درست است. نکته این است که اینها را اولاً بهطور کامل و بهصورت درست انجام دهد. این چهارتا، این دوتا و این سهتا را کاملاً درست انجام دهد و در زمان مناسب انجام دهد. یعنی ریتم وقتی قدم میرود ۱ ۲ ۳ ۴ ۱ ۲ ۳ ۴ اینطوری باشد. نباید اینطور باشد که یک دو وقفه بیفتد و یکباره سه چهارم شود. این ۱ ۲ ۳ ۴ همینطور باید آن آهنگ ضربآهنگ باشد. یعنی مرتب که میروند ۱ ۲ ۱ ۲. یعنی دائم این باشد، یکباره یک جا تند نشود، یک جا آرام شود و ترتیب دست و پا را کاملاً درست بگذارد. همان قدم بدون تعلیق و...
چهار علم که با یک تعلیق که دارد و من باید طلای کوچولو اینها را حتماً داشته باشد. و بعد میرسیم به سرعت، یعنی به همان تمپو که شما گفتید. آن هم به اندازه خودش باید باشد. مثلاً یک اسب پونی را در نظر بگیرید با یک اسب بزرگ. هر دو دارند درست حرکت میکنند. خب، اگر نگاه کنید، سرعت دست و پای پونی خیلی بیشتر است. بله، این خیلی سرعتش آهستهتر است که دارد میرود. کدام درست است؟ هر دو. هر دو. این با حال خودش و طبیعت خودش دارد میرود. این به حال طبیعت خودش دارد. اگر بخواهم کلمه شما را خلاصه کنم، هر...
کامفورمیشن ۱۵ اسب ۱۷۰ بخواهد این تمپوی خودش را دارد. یعنی نمیتوانید اینها را با هم یکی کنید. مثلاً اگر بخواهید یک اسب ۱۵۰ را کنار اسب ۱۷۰ ببرید، اگر نتواند کشیده برود، این دست و پایش تندتر میشود.
سرعت دست و پا را بیشتر میکند و این خوب نیست. یعنی باید در حال خودش باشد. بله، خب این را تا اینجا داریم. البته ما حالا در ریتم کشیده داریم، جمع داریم. آن سرعت نباید پایین و بالا باشد. یعنی وقتی میگوییم به یک نفر که کشیده برو، معنایش این نیست که دست و پایش را تندتر بردارد. گامش را کشیدهتر کند. میآید ریتم اگر کامل کشیده کند یا گام جمع کند، ولی اگر سرعت را ببرد بالا، این معنایش این است که دیگر ندارد. و حالا این اتفاق در قدم میافتد، در چهار نعل میافتد. حالا یک سوالی که هست، ممکن است خیلی برایشان سوال پیش بیاید که...
ما از کجا بفهمیم ریتممان درست است؟ آهنگ را درست دارد میزند و در زمان مناسب قدم اولیه است؟ از جایی مشکل چون از من در طبیعتش این را دارد. درست است. معمولاً ۹۰ درصد کجا خراب میشود؟ این ریتم اگر شما نگاه کنید، پایه این اولین مرحله است. معنایش این است که تا جایی مداخله کنید که ریتم نریزد. یعنی آن طبیعت است که چطور قدم میرود، چطور میخواهیم که اتفاقات نیفتد. حالا چه اتفاقی میافتد؟ منظورم این است که بخواهم واضحتر بگویم.
مثلاً اگر شما بخواهید قدم خیلی جمع برود یا خیلی در دهن اسب باشد، ریتم قدم اسب خیلی جمع میشود و دیگر آن ریتم را ندارد. یعنی یکباره شما میبینید که مثل حالتی که میرود، اگر فیلمی از یک شتر که دارد قدم میزند یا میدود بیاورید، میبینید که یک حالت دیگر میشود. یعنی کامل نمیدانم توضیحش بدهم. با یک فیلمی شاید بشود گفت. حالا یا مثلاً در یورتمه وقتی که خیلی میخواهند جمع کنند یا خیلی بیش از اندازه باز کنند.
که سرعت اسب، یعنی سرعت دست و پا میرود بالا بهجای اینکه ریتم کشیده شود، سرعت دستگاه میرود بالا. ما در همدان به آن میگوییم یرقه خود را دارد. یا مثلاً در چهار نعل میافتد به آنجا که دیگر تعلیق ندارد، مثل قدم میشود. یعنی دارد ولی بدون تعلیق کوتاه کوتاه. خیلی به جز کوتاهش، آن طریقه را ندارد. شما میتوانید کند، یعنی آن حالت یعنی که ریتم ندارد. اما آن ریتم طبیعی همان چیزی است که شما کره آمده دنیا همان دارد قدم میرود. درست است.
کاری که میکنیم، هر کاری که قرار است بکنیم، نباید آن را از او بگیریم. به خاطر این هم این پایه اول، این اول پایه نریم، پایه این ریتم پایه این هرمی که شما دارید میگویید. به این دلیل که ما آن کارهای بالا که میخواهیم بکنیم، نباید این طبیعت بریزیم. حالا در پرش کجا این ریتم خیلی مهم است و کجا میریزد به هم؟ حالا به جز اینکه ممکن است سفت کنند یا خیلی جمع کنند و ریتم در طبیعت ما یک جای دیگر همین مشکل برایمان درست میشود. در پرش که میآییم ریتم یعنی اینکه چطور باز شویم، چطور جمع شویم.
که مناسب پرش ما باشد، مناسب آن پارکورهای ما باشد. ما وقتی میخواهیم باز کنیم، اگر مثلاً با گام سه متر و ۵۰ هستیم، میخواهیم اسبمان را باز کنیم برای اینکه ریتممان نریزد به هم و بعد بشود ۳ و پنجم، گام بعدی ۳ و ۶۰، گام بعدی ۳.
۷۰، گام بعدی ۳.
۸۰، گام بعدی. ولی کسانی که یک کسانی هستند، میآیند گام ۳۵۰ دارد میرود، میخواهد باز کند، میشود سه و هشتاد، بعد سه و هفتاد، بعد سه و ۶۰، بعد ۳ و ۷۰. دوباره متوجه شدید؟ آره، یعنی ریتم ندارد. پس ما وقتی میخواهیم باز کنیم، یکباره باز نمیکنیم. آنجا دقیقاً همان اتفاق میافتد که...
ریتم مناسب پرش را داریم. الان من دارم درباره پرش صحبت میکنم. ما میآییم یا میخواهیم جمع شویم. اگر داریم با ۴ متر گام جمع شویم، میشود سه و نود، سه و هشتاد، سه و هفتاد، سه و ۶۵. یکباره نمیآییم بشود از چهارم ۷۰، باید بشود سه و هشتاد، سه و هشتاد، بعد برویم. این سلسلهمراتب خیلی مهم است برای حفظ ریتم. مهم است برای چی؟ برای اینکه شما اگر پنج تا باز دارید، میآیید پایین، نمیشود گام اول اینقدر باز کنید که چهار گام بعدی بعدش باشد. بکشی، درست است؟ خیلیها این اتفاق برایشان...
بازه میآید پایین، درست دیده، کاملاً درست است، حسش درست است، میخواهد باز کند، منتها آموزش ریتم ندارد. بحث باز که میکند، یکباره زیادی باز میشود و بعد از آن مجبور است برگردد. در صورتی که میتواند مثلاً آن یک متر را تقسیم کند، شش تا مثلاً ۱۵ سانت. حالا شش تا ۱۵ سانت باز بشود، باید اینطوری باشد. یا میخواهد برگردد، یکباره برمیگردد که مجبور میشود دوباره برود و این اشتباه است. یعنی این باید با یک ریتمی برگردد، با یک ریتم باز شود. این چیزی است که و کار نکرده در خانه.
و این همان یکی از آن چیزهایی است که شما در بحث گفتید. وقتی یک اسب کار شده میگیرید، میآورید، اینها را بلد است. بعد شما آموزش غلط اگر به او بدهید، اینها را از او میگیرید. دیگر نمیتوانید فواصل آن کارهایی که آن اسب دارد از او بگیرید. شما باید تمام اینها را در کار زمینی بلد باشید که آن اسب هم که بلد است، بتوانید همان حد و همان سطح نگهش دارید. چه کار سختی هم هست. حالا به نظر من خیلی هم حالا سخت.
با توجه به اینکه به هر حال تجربه و علم و دانش خودشان را دارند، چگونه باید ثبات آن را حفظ کنیم؟ خب، برویم به بالای هرم، طبقه بالاتر، طبقه دوم هرم. در حقیقت مبحث ریلکسیشن را به فارسی ترجمه میکنم، ولی همان نرمی و آرامش است. این چیست؟
نرم بودن و عدم تنش. خب، این موضوع بسیار مهمی است. بله، ببینید توانایی یک سوارکار در ایجاد ارتباط با اسبش به گونهای است که هیچگونه احساس سفتی، سختی و تنش نداشته باشد. خب، حالا اینها علائمی دارد. یعنی شما میتوانید به راحتی دایره بزنید و فرقی نمیکند. برای مثال، اسب آبخوری را میجود، یعنی نشان میدهد که راحت است و از نظر ذهنی با آن درگیر نیست. البته نه به صورت محکم و خود آن تنشها، یعنی اگر.
شدید باشد، آن خودش تنش است. یعنی اگر آبخوری را به صورت خیلی آرامی بالا گرفته باشد، آرام است. ولی اگر دمش را بالا گرفته و دائم تکان میدهد، باز هم نشانه تنش است. یا تنفسش نرم است، تنفس نرمی دارد. حالا اگر زیاد رفتیم، موضوع دیگری است، ولی در همین حالتی که قدم کار زمینی معمولی انجام میدهیم، تنفس نرمی دارد. یکی دیگر از نشانهها این است که وقتی آبخوری را رها میکنیم، این به دنبال آبخوری پایین میرود و سرش بالا نمیآید. این خودش نشان میدهد که.
همینجا نرم است. چون میدانید این نرمی سه نوع است: نرمی جانبی که همانطور که گفتم، یعنی شما در یک دایره میروید و اسبتان قوسی برمیدارد. اگر دایره کوچکتر شود، قوس بیشتری مجبور است بردارد و اگر عضلاتش آماده نباشد، یکدفعه مقاومت میکند. بهخصوص در اسبهای جوان باید دایرهها بزرگ باشد، زیرا هنوز آماده نیستند برای دایره کوچک. خب، این میشود جانبی، یعنی جانبی منظور ما این است که دو طرفه، چون وقتی به سمت راست میپیچیم، سمت آن کشیده میشود.
وقتی سمت چپ میپیچیم، از سمت راست اسبمان کشیده میشود. خب، این نشان میدهد که اسب شما در این نرمی خوبی دارد، در حرکات جانبی و در دورهها یا نه. ما یک نرمی طولی هم نیاز داریم که آن میشود مثلاً وقتی لانژ میروید، آن تاپلاین از دم تا گوش. وقتی شما یک لانژ میروید، این یک خط طولی است و اینجا نباید نرمی داشته باشد، این نرمی خودش را داشته باشد و بعد نرمی مفصل.
یعنی شما نباید خشکی حس کنید. حالا اگر بیماری دارد، لنگش دارد، آرتروز دارد، من کاری به آنها ندارم. آن کار دامپزشکی است. درباره اسب سالم صحبت میکنیم. منظور از مفصل البته خود مفصل نیست، بلکه رباطها و چیزهای اطراف مفصل است که اگر نرم باشد، شما یک نرمی خاصی حس میکنید و اگر نباشد، میتوانید تمرین دهید تا نرم شود. یعنی شما هم آن طولی را باید حتماً با همان لا و اینها آموزش دهید که پشت دست نرم شود و هم در دورهها جانبیها را کار کنید و هم در حرکات انتقالی آن مفاصل و رباطها را.
و واقعاً تأثیر دارد. و حالا این را من خدمت شما عرض کنم که قدم حرکات انتقالی معکوس یا حرکات انتقالی کلاً برای هر چیزی و هر جایی که آدم نگاه میکند خوب است. در کار ما، در پرش، هر جایی که شما نگاه میکنید تأثیر اصلی فکر کنم عمده کار همین یک تکه است. حالا انتقالی خیلی عمده میگویم، قطعاً همهاش، ولی تأثیر بسیار زیادی دارد و بعد هم دایرهها و دورهها و با اینها شما میتوانید این کارها را.
نرمی و نرم بودن را بگیرید و این تنش را از اسب کم کنید. البته یک تنش ذهنی هم داریم که آن هم به ذهن مربوط میشود که آن هم معمولاً مقصرش سوارکار است یا اینکه آموزش خوب ندیدهاند. به فرض مثال، مثلاً روز اول کسی سوار اسب شده و بدون اینکه اسب هنوز آشنا شده باشد با زین و آن مراحل اولیه آشنایی طی شده باشد، یکدفعه سوار شدهاند و نمیدانم حالا اینگونه.
آنها ممکن است برای مدتها یا تا آخر عمر اسب را وحشتزده کنند و به تنش با آن باشند. دیگر برای همیشه یادم میرود. یک نقل قول از رامین شکی مرحوم شنیدم که میگوید در سوارکاری همه چیز سوارکار است. چقدر شما به این حرف اعتقاد دارید؟ ببینید، اسبها حیوانات عجیبی هستند. خیلی با ما همکاری میکنند. یعنی آن خودش خیلی دوست دارد همه کاری بکند. میدانید، برداشت خیلی از سوارکارها و خیلی از کسانی که با اسب کار میکنند.
اشتباه است که فکر میکنند اسب اینجا خودش را زده مثلاً به خنگی یا نفهمی. اینجا اسب دارد مقاومت میکند. اسب دارد نمیدانم، نه، این یک دلیلی دارد، ولی دلیلش ما هستیم، دلیلش اسب نیست. پس شما به این کلمه اسب دلش میخواهد با ما همکاری کند، همه کاری برای ما انجام میدهد. خب، مشخص است، ما اسبی که هنوز پایش زیر نیامده چگونه میخواهد ۱۳۴۰۵۰ بپرد؟ آنجا میبیند در توانش نیست، درست تشخیص میدهد و میایستد، امتناع میکند یا ممکن است این را.
اعتمادش را از سوار ما خودمان گرفتهایم. یک بلایی سرش آوردهایم که مثلاً حالا یک کارهایی کردهایم، گام اشتباه و خیلی چیزهای دیگر. یا رساندهایمش به مانع، مثلاً یک تیر خورده دست باشد به هر دلیلی و این اعتمادش از دست رفته. خب، این مقصر آن نیست، مقصر ما هستیم و خیلی جالب است که همین اسبها خیلیهایشان دوباره شما میآورید و یک کار مرتب میکنید و میبینید برمیگردند. حافظه دوباره قابل بازگشت است، ولی میخواهد همکاری کند. دقیقاً میآید به سمت که حالا زمان هم به ما میدهد که حالا ما فرصت مجدد، یعنی همیشه میخواهد همکاری کند. گیجش میکنیم ما.
اسب موجود سادهای است، خیلی ساده است. ما هستیم که پیچیدهایم. خیلی ساده است. اسب میرود توی استخر به چی فکر میکند؟ نه به المپیک فکر میکند، نه به جایزه فلان فکر میکند. جامعه یگانگی فکر میکند، به یونجه و به یونجه فکر میکند و پادوک و اسبهای دیگر و در همین است و بعد هم منتظر است بیاییم ببریمش بیرون بگوید خب حالا امروز برنامه چیست؟ من مثلاً کار کنم علاقه، یعنی خیلی مثل بچه خیلی خیلی بچه خوبی میماند. ما هستیم که یعنی انتظارات عجیب و غریبی از اسبها داریم و بعد آن انجام نمیدهد.
برچسب حقهباز نمیدانم، بله، از اینجور چیزها به آن میدهیم، در صورتی که واقعاً این نیست. واقعیت این است که آن دارد با ما همکاری میکند، همهجور دارد همکاری میکند. این هم به نظر شما هنر است، یعنی من احساس میکنم درس پس میدهم. این هنر ماست که بفهمیم آقا این پتانسیلش برای چقدر ورزش است، برای چه مدل ورزش است. مثل اینکه شما برای وزنهبرداری مثلاً برای کشتی خوبی با این قد. بابا من اگر بودم که میرفتم دیگر از کشتی توی بدن من باشد، قطعاً من کشتی خوبی باشم. مثال دارم میزنم، نمیتوانم مثلاً.
وزنهبردار خوبی باشم. پتانسیل فیزیکم این است. شاید مثلاً من توی شنا خوب باشم تا یک ارتفاعی بپرند و به همان بهانه ۱۵۰ میشود. توی فیزیک این ۱۵۰ نباشد، به بیومکانیک است. این دیگر علم بیومکانیک است. یعنی ما بر اساس آن علم بیومکانیک میآییم میگوییم که انتظاراتمان از اسبها تا چقدر است. آن هم حدس است، میتوانیم بزنیم که تا کجا میرود جلو. خب، طبیعتاً اینجا یک نقطه هست. حالا شاید جایش توقعات بالاتر بود، ولی حالا طبقه بالا صحبت شده بهتر این است که بگوییمش.
ببینید، اسبها مرکز ثقل دارند. مرکز ثقلشان یک جای وسط بدنشان است، یعنی نه راست نه چپ و بالای قفسه سینه، آنجا که تنگ است، آنجا که پای پاشنه پای سوار. یک چیزی بگوییم که پاشنه سوارکار تقریباً آنجاهاست. حالا اگر یک اسب باشد، دقیقاً میشود نقطه بهتر مشخص کرد. خب.
مرکز ثقل من کجاست؟ حدود نافم، کمی پایینتر. اگر بخواهم از مانعی که مثلاً ۹۰ سانت است بپرم، مرکز ثقل من مثلاً یک و ده است. اگر بخواهم یک متری بپرم، اصلاً نیازی نیست بپرم، کافی است پایم را بردارم و بگذارم. مرکز ثقل برخی افراد حدود یک و بیست یا سی است. معمولاً اسبی که در میدان است، کافی است دست و پایش را بلند کند و رد شود. بسیاری از اسبها را دیدهایم که میگویند با سینه میپرد، یعنی شما میبینید که با شکمش مانع را میزند، نه دستش خورده و نه پایش.
پایش را بلند کرده و با شکمش، یعنی دقیقاً با شکمش مانع را زده. به این میگویند اصطلاحاً با سینه پریدن. خب، چرا؟ چون اصلاً نپریده. واقعیت این است که تا ارتفاع ۱۲۳۰ اصلاً نمیپرد، فقط دست و پایش را جمع میکند که نخورد. به همین دلیل هم بسیاری از سوارکارها نباید بالای سر ببرند و بسیاری از اسبها هم نمیتوانند یا نمیخواهند این کار را بکنند، چون تا آنجا پرش نیست. تا آنجا فقط ما داریم آموزش میدهیم که دست و پایش را جمع کند. در سیستمها و کلاسهای طراحی مسیر تا ۱۳۰ را میگویند ترینینگ کورس، یعنی باید مسیری بگذارید که از آن خود را پیدا کند و بدنش را پیدا کند. جزو مسابقه حسابش نمیکنند. به همین دلیل هم بسیاری از سوارکارهای ما نمیتوانند اسب بالای ۱۳۰ را تربیت کنند، چون آنجا داستان فرق میکند. شما باید پرش را آموزش دهید تا اینجا رد شود، یعنی میآید و میگوید خب قرار است برویم آنطرف. نمیتوانیم بگوییم من این کار را کردم.
باید اسبی داشته باشید که بالای ۱۳۰ برود. یعنی آنجا به نظر من ۱۳۰ یک مرز است. زیر ۱۳۰ یا بالای ۱۳۰. زیر ۱۳۰ اگر پرش نمیکند، یعنی فقط دست و پایش را جمع میکند و میرود آنطرف. کاری نداریم. بالای ۱۳۰ اینجا استارت پرش است. حالا اینکه آموزش حتماً باید فرق کند و پیشرفتهتر باشد و آگاهی و علم شما بیشتر باشد، به همین دلیل هم.
بسیاری میتوانند و بسیاری باید اسب آماده بخرند. نباید اسبی بخرند که تا ۱۳۰ بیشتر نمیتواند یا بسیاری از اسبها اصلاً نمیتوانند بروند. یعنی دلایل زیادی دارد و اینکه شما به همین دلیل هم وقتی میخواهید اسب اگر دست و پایش به ما نمیخورد به جای اینکه بروید سر چهل بپرید بهتر است که ۱۲۰ یا ۱۳۰ را اینقدر نگه دارید تا از پشت یک آموزش کامل ببیند که چگونه دست و پایش را جمع کند. یعنی اگر اسب در ۱۱۵، ۱۲۰، ۱۲۵ بهتر متوجه دست و پایش را جمع میکند تا برود به ارتفاع بالا، اینجا آموزش بهتری است.
من خودم اسبهایم را معمولاً هیچوقت ۱۳۵ نمیپرم. خیلی کم پیش میآید. من تا ۱۳۰ نگه میدارم. در مسابقات ۱۲۵ تا ۱۳۰ نگه میدارم تا خیالم راحت شود که این بله، دست و پا را خوب جمع میکند. حالا آن ارتفاع را هم دارم یادش میدهم. یکدفعه میروم ۱۴۵ وسط، دیگر نمیروم. معمولاً اینگونه است. یعنی اساسی میروم. معمولاً میروم تا حدی که تجربه و انعطاف و بدنش برسد و ذهنش برسد. دیگر پتانسیل را دارد که پرش کردن بلد است. استفاده حالا میکنیم. حالا یک چیز جالبی که هستش برای همین هم هستش که در المپیک مثلاً قانون میگویند شما زیر ۱۰ سال.
حق نداری بروی در المپیک بپری. یعنی ورود سن ۹ ساله فکر میکنم ۹ ساله اختلاف بین علما نشود. ولی منظور اینکه اسب باید به آن پختگی برسد. یعنی آنها با قانونی که گذاشتند جلوی استهلاک اسبها و جلوی به قول معروف زود از رده خارج شدن را عملاً کنترل کردند. یعنی ما خودمان هم در قهرمان هشتساله میآید و در المپیک هم ۹ ساله است و به هر حال ما تا صد و سی این یک مرز است. یعنی باید این را بدانیم که تا ۱۳۰ من خیلی وقتها برای مسابقات رده جوانان.
خیلی ردههای دیگر همیشه در فدراسیون میگویم که بیاوریم پایین برای اینها. یک دلیلی دارم برایش. برای اینکه شما اولاً آثارش را هم داریم میبینیم. شما نوجوان جوان وقتی تعداد زیادی داریم وقتی میرسیم به جوانان یکدفعه تعداد کم میشود. یکی از دلایلش این است که ما آنقدر اسب به آن تعداد نداریم که بخواهند بالای ۱۳۵ بالای ۱۳۰ بپرند و وقتی شما در مسابقات ۱۳۵ میگذارید خود به خود با دست خودت داری یک سری جوان را حذف میکنی. جوانان با استعداد که مشکل آنها نیست اگر ۱۳۵ میپرند مشکل مشکل جای دیگری است.
و به همین دلیل هم بهتر این است که ما برای اینکه این نونهال نوجوان را به جوانان برسانیم و بعد انتقالشان بدهیم به بزرگسالان باید یک ترتیبی را داشته باشیم در مسابقات که اینها از این مرز ۱۳۰ عبور نکنند. بیایند در ۱۲۵، ۱۳۰ حداکثر ۱۳۰ باشد برای جوانان. نروند در ۱۳۵، ۱۳۷، ۸. ما دیدیم که پارکور داشتیم و این باعث ریزش جوانان میشود. باعث ریزش به شدت میشود و به هر حال میروند دیگر هم برنمیگردند. در سواری مشکل خیلی.
منابع خوب محدودی داریم. یک واقعیت است. یعنی من میآیم بزرگترین معضل ما در سیستم سوارکاری ایران منابع محدود است. اعم از باشگاه است، مربی، ترینر، نمیدانم مرکز پرورش. مال شما مثلاً خودتان اینجا یک مرکز پرورش ساختهاید. یعنی ستاپ باشگاهتان بر اساس مرکز پرورش. حالا غیر از آن سیستم حرفهای مانژ و اینها مال پرورش کرهها غربالگری میشوند. دو سالهها کنار هم، سه ساله نداریم. واقعاً بعد توقع نمیتوانیم داشته باشیم که با این محدودیت منابع هم بکاریم. یعنی ساختارمان ایراد دارد.
این دیگر در ردههای بالاتر خودش را قشنگ نشان میدهد. دقیقاً همین اتفاقی که میافتد. نوجوانان مثلاً ۷۰ تا قهرمان، ۲۵ تا. خب خانوادهها چقدر میخواهند پول بدهند؟ دلیلش یک چیزی است. ما بالای مرکز ثقل اسب مانع میگذاریم. برای دلیلش این است که ما باید زیر آن بگذاریم. برای مالکین و برای جوانان این را بگذاریم. بحث ما وقتی بعد پایینتر بگذاریم تا همه اینها این تعداد زیادی که هستند بروند در بزرگسالان و آنجا دیگر بروند ۱۵۰ بگذاریم، ۶۰ بگذاریم. مشکل نیست ولی اینجا اینجا را اینها را حذف نکنیم. اینها جواناند و ممکن است.
خیلی استعدادهای بد تو ذوقشان بخورد. خیلی استعدادهای قوی در میانشان هست. چرا باید اینجا حذف شوند برای هیچ و پوچ برای ۵ ثانیه، ۱۰ ثانیه؟ همه میگویند من بارها بحث کردم، نشستیم بحث کردم در فدراسیون گفتند چرا انقدر برای ۵ سانت چیه مگر خیلی مهم است؟ اینجا یک خط است. ۵ سانت بالای مرکز ثقل میخواهید ببرید اینجا باید بپرد. نمیرسم به پرتگاه. دقیقاً این شما چون نیاز داری بعد به یک تشکیلات دیگر نیاز داری، اسب خوب نیاز داری، آموزش خوب نیاز داری، ترینر خوب نیاز داری، مربی خوب نیاز داری. خیلی یک چیزی به همین دلیل یک.
چیزهای زیادی ابزار زیادی میخواهد که این برود بالای ۱۳۰. خب شما وقتی به این راحتی تا ۱۳۰ میتوانی بگذاری و همه را هم بیاورید خب همین را بگذارید مثل همان نوجوان ۱۰، ۱۵ مشکلی هم نیست. چرا ما باید بیاوریم این را ببریم اینجا بگذاریم که بعد ابزارش را نداریم بعد همهشان یعنی یک دانه دوتا همان چیزی است که مربی خارجی اسمش چی بود شما مصاحبه کرده بودید سابروس بله که گفتش که من سواره شما ۲ سال پیش همونا بودند الان هم میگفت ۲۰ ساله که ۱۰، ۱۵ تا دارید میپرید.
اضافه شده خیلی جالب بود که آدم در چهار پنج باری که آمده بود ایران قشنگ فهمیده بود که ما اینجا داریم چه کار میکنیم. خب بله اگر اگر یک روزی من ببینمش بهش میگویم میگویم مشکل کجاست؟ مشکل دقیقاً این است که ما در رده جوانان ابزار لازم را نداریم و بالای مرکز ثقل اسب مانع میگذاریم و بعد باعث این میشود که تو ذوق بچهها بخورد. خیلیهایشان بروند چون واقعاً ابزارش نیست در صورتی که ما میتوانیم این را بیاوریمش پنج سانت پایینتر از مرکز.
موضوعات بسیار متفاوت است. امیدوارم که این کار تصمیم فدراسیون خوبی باشد. همانطور که قول داده بودم، اپیزودهای بعدی که بخشهای بعدی هرم سوارکاری هستند را با استاد علیرضا بختیاری در هفتههای آینده پخش خواهم کرد. امیدوارم که لذت برده باشید. خدا پشت و پناهتان باشد و مثل همیشه مراقب باشید.