اپیزود شصت و چهارم،گفتگو با کیان کمالفر مالک اسب درباره دغدغههای یک مالک اسب.
خلاصه
در اپیزود ۶۴ رادیو چارل، کیان کمالفر، مالک اسب و فعال در حوزه سوارکاری ایران، به چالشها و مشکلات این حوزه پرداخته و بر لزوم شنیده شدن صدای مالکان تأکید دارد. او به فاصله فرهنگی جامعه ایرانی از حیوانات و مشکلات اقتصادی ناشی از تحریمها اشاره میکند و بر اهمیت رسانه و فرهنگ در ترویج سوارکاری تأکید دارد. کمالفر معتقد است که برای پیشرفت در این ورزش، همکاری و مسئولیتپذیری بین مالکان، مربیان و فدراسیون ضروری است. او از ضرورت تشکیل کمیتههای نمایندگی برای حمایت از مالکان و بهبود شرایط سوارکاری سخن میگوید و بر اهمیت آموزش صحیح و مدیریت آگاهانه تأکید میکند. در نهایت، او صبوری و استمرار در یادگیری را کلید دستیابی به اهداف در این صنعت میداند و از شنوندگان میخواهد به حفظ اصالت خود توجه کنند.
موضوعات کلیدی
- فرهنگسوارکاری
- مسابقاتسوارکاری
- آموزشسوارکاری
- مالکیتاسب
- مشکلاتمالکیت
- اقتصاداسب
- حقوقحیوانات
- پیشرفتفرهنگی
- علاقهبهاسب
- نقشمربی
- سوارکارباهوش
- کمیتهمالکین
- نظارتفدراسیون
متن کامل گفتگو
درود و سلام خدمت همه شما شنوندگان عزیز رادیو چارل. با اپیزود ۶۴ در خدمت شما هستیم. در این قسمت من به گفتوگویی با یکی از مالکان در سوارکاری ایران، جناب آقای... نشستهام.
چند سالی است که ایشان از نوجوانی شروع کرده و اکنون در ردههای بزرگسالان نیز شرکت میکند. قرار است حرفهای دردناکی را بشنوید که بسیار قابل توجه است، زیرا شاید تا کنون فضایی نبوده که این عزیزان بتوانند صحبتهایشان را به گوش همه برسانند. در این گفتگو به طور مفصل درباره مسائل و مشکلات مالکان و مسائل جامعه سوارکاری با کیان کمالفر صحبت کردم. امیدوارم که نظرات خود را در قالب کامنت یا حتی به صورت مستقیم برای ما ارسال کنید تا بتوانیم مباحث بهتری را در طول زمان پیش ببریم.
به نظر من تا زمانی که صحبتی نشود، هیچ راه حلی پیدا نمیشود. این اپیزود به فروشگاه کفش تیما اختصاص دارد که یک برند ایرانی با متریال وارداتی است. خبر خوبی که دارم این است که تیما یک حراج بسیار خوب گذاشته است، زیرا میخواهد کالکشنهای زمستانه را وارد بازار کند. به همین دلیل کفشهایی که اکنون موجود دارند را با تخفیفهای باورنکردنی عرضه میکنند. لینک فروشگاهشان را در توضیحات همین اپیزود برایتان میگذارم. حتماً کفشهایشان را ببینید و من مطمئنم که با قیمتهای فعلی، قطعاً خرید خواهید داشت. در ضمن، اگر احساس کردید که میخواهید از ما حمایت کنید، میتوانید از لینکی که در توضیحات همین اپیزود هست وارد حساب کاربری رادیو چانل شوید و با هر مبلغی که دوست دارید ما را خوشحال کنید. همکاران من هم در این اپیزود مثل همیشه فرشید جهانبازی عزیز، طراح پوستر کاور اینستاگرام و پوستر اپیزود ۶۴ هستند. نگین گودرزی عزیز با آن صدای زیبا و عرفان مقدس آهنگساز تیتراژ اول و...
انتهای پادکستهای رادیو جوان. امیدوارم که از شنیدن صحبتها لذت ببرید. دعوتتان میکنم اپیزود شصت و چهارم رادیو را بشنوید. به نام خدا، جناب آقای کیانی کمالفر، متشکرم که افتخار دادید و وقتتان را گذاشتید که یک گفتوگو در حوزه مالکان با چنل داشته باشیم. به شخصه برایم خیلی قبل از ضبط این مصاحبه جذاب بود. امیدوارم که اشراف زیادی داشته باشیم. حیف است که ما به عنوان یک مالک حرفهای در رادیو چارل...
تا کنون نداشتهایم. حالا محمد خاکباز بود، آن یکی مالک باشگاهی که قبلش هم مالک اصل بود. ولی به واسطه اینکه مالکان به نظر من ستون اصلی این ورزش هستند و نیازمند شنیده شدن و دیده شدن هستند، من تصمیم گرفتم که از شما دعوت کنم و شما لطف کردید و پذیرفتید. حالا یک سلام و علیکی دارید بفرمایید که برویم سراغ بقیه موارد. عرض ادب دارم خدمتتان. من از طرفداران پروپاقرص چارل هستم از روز اول تا همین امروز و شما سلامت باشید. ارادت ویژه داریم به خاطر زحماتی که به نظر من برای جامعه سوارکاری متقبل شدید. خیلی هم خوب داریم پیش میبریم. خیلی دموکراتیک است.
به نظر من مصاحبههایتان خیلی دموکراتیک بوده، یعنی استقلال رأی را به مصاحبهکننده دادهاید و فرمایشات خودتان هم نظر خودتان هم داشتید و خیلی جو فضا به نظر من آرامشبخش و شنیدنی بود. به خاطر همین برای بنده هم افتخاری است که در خدمتتان هستم. مرسی که این را پذیرفتید. رسانه همه جامعه سوارکارم و ورزشم. تا کنون هنوز وقت نکردم وارد حوزههای دیگر شوم ولی در برنامه هست. بچههای استقامت هستند، بچههای عرب زیبایی هستند، شو سوار هستند، کورس هستند. خدا کمک کند و توفیق دهد که آن را هم انجام دهم.
مختصری از وارد شدن شما به جامعه سوارکاری و اینکه شروع کردید با این موجود زیبا آشنا شدیم بگوییم در حد خیلی کوتاه که بعد برویم سراغ مباحث. خواهش میکنم. چشم. هر جوری که شما بفرمایید. من فکر میکنم از سال ۸۳ یا ۸۴ به طور مستقیم. قبلش جسته و گریخته بود و خیلی جدی نبود. ۸۳ و ۸۴ به صورت جدی علاقمند شدم. از باشگاه سوارکاری سیاهپوش شروع کردم. خاطرات بسیار بسیار دلپذیر و به یاد ماندنی را از آن باشگاه زیبا به خاطر دارم. محفل خیلی خوبی بود. همه رفیق بودیم و هنوز هم هستیم. با خیلی از آنها در ارتباط هستم. اسب برای من از بچگی یک موجود بسیار قوی، جذاب و حیرتانگیز بود. برای من فوقالعادهای بود. در نقاشیها دوست داشتم. چون اهل معماری هستم، در معماری دوست داشتم وجود داشته باشد. حالا چه به صورت مجسمه، چه به صورت نقش برجسته. برای من همیشه موجود زیبا بود. البته نه تنها فقط اسب، موجودات دیگر هم برای من هستند ولی اسب به خاطر اینکه ارتباطش با انسان...
از دیرباز، از زمانی که تاریخ بشریت را مرور میکنیم و تمدن انسانی را مطالعه میکنیم، با اسب زندگی کردهاند. بله، به عنوان یک موجود عجیب و غریب در کنار انسان بوده و باعث پیشرفت بشر شده است. یعنی تاریخ تمدن و فرگشت انسان را که مطالعه میکنید، اسب از ابتدا یار غار انسان بوده و در بسیاری از جاها تاریخ به قول معروف بر دوش اسبها جابجا شده است. واقعاً واقعاً حرف شما را دوست دارم و واقعاً همینطور است و این اسب باعث شد که...
سوارکاری برای من جذاب باشد. ولی به همان اندازه که اسب امروز برای من خیلی جذاب است، سوارکاری هم جذاب است. اگر یکی از من بپرسد کدام را بیشتر ترجیح میدهی، اسب نگاه کنی یا سوارکاری، نمیتوانم انتخاب کنم. چون نگاه کردن به مسابقه را دوست دارم. اصلاً یکی از سرگرمیهای من این است که مسابقه بگذارند و من بروم ببینم. اگر وقت داشته باشم و امکانش برایم باشد. حالا فرقی نمیکند کورس باشد، زیبایی باشد، پرش باشد. بله، خب البته رشتهام پرش است. طبیعتاً پرش را بیشتر دوست دارم ولی بقیه جوانبش هم دوست دارم. زیبایی را خیلی دوست دارم. دبی اگر باشد، مثلاً خیلی. به خصوص در دبی...
مسابقات خیلی خوبی از لحاظ زیبایی برگزار میشود. جذاب است. خود محیط، خود آدمها، اتمسفر خیلی... مبحث اصلی خیلی طولانی نشود. شما تقریباً ۲۰ سال در زمینه اسبداری و سوارکاری فعالیت داشتهاید. آموزش دیدهاید، مالک بودهاید، اسبداری کردهاید، مسابقه دادهاید و فکر میکنم تا ارتفاع ۱۳۵ هم من خاطرم هست که پریدهاید. فکر میکنید که معضل، حالا نگوییم مسئله اصلی مالکان در ایران در حال حاضر یا طی این ۲۰ سالی که بودهاید، چه بوده است؟ اگر در یک جمله بخواهم بگویم...
مهجورترین بخش جامعه سوارکاری که پرجمعیتترین و تشکیلدهنده پیکره و بدنه جامعه سوارکاری هم محسوب میشود، مالکان هستند. یعنی به همان اندازه که جمعیتشان گستره زیادی دارد، مثلاً جامعه سوارکاری بر روی مالکان سوار است. حالا فرقی نمیکند در بخشهای مختلف. از آن طرف هم مهجورترین بخش هستند، چه از لحاظ مادی و چه از لحاظ معنوی. و من فکر میکنم که جا دارد از این به بعد جامعه سوارکاری نه فقط مالکان بیایند از خودشان دفاع کنند، بلکه جامعه سوارکاری واقعاً یک...
خانهتکانی کند از لحاظ تفکر و نگاه به کلمه قشنگی که انتخاب کردید، نگاه به مالکان. نه به خاطر مالکان، به خاطر جامعهمان، به خاطر خانوادهمان. این خانوادهای که اکنون وجود دارد، چند هزار نفر شامل آن میشوند. در بخشهای مختلف خانواده ارزشمندی است و خانواده مهمی است. بزرگ، غنی، ثروتمند، جهانی، زیبا، با طبیعت، با انسانیت، با اخلاق، با چابکی، با ذکاوت، با هوش...
با توانمندی سر و کار دارد. جامعه خیلی قدرتی است. شما در خارج از ایران هم ببینید، به خصوص کشورهای اروپایی، به کشورهای حاشیه خلیج فارس هم کشیده شده است. خیلی جایگاه خاصی دارد ورزش سوارکاری. ولی خب به نظر من در جامعه ایرانی، یعنی شما از هر ده ایرانی بپرسید راجع به جامعه سوارکاری، من بعید میدانم حتی یک نفر راجع به آن حرف بزند. این آمار خیلی کوچکتر است. فکر میکنم شاید از میان هر صد نفر یا هر ۵۰۰ نفر بروید...
صحبت کنیم ولی جامعه سوارکاری داستان دیگری است. ورزش سوارکاری داستان غریبی در ورزش است. حالا متأسفانه به خاطر گران بودنش و به خاطر پیشزمینه فرهنگی که ما به هر حال به واسطه ۴۰۰ سال اخیر جنگ، بیماری، قحطی و مشکلات دیگر داشتهایم، جامعه ایرانی کمی از حیوانات فاصله گرفته است. البته که در ۱۰-۱۵ سال اخیر خیلی بهتر شده و حیوانات حقوقی پیدا کردهاند. متأسفانه انجمن حمایت از حقوق حیوانات نداریم و من شخصاً خیلی دوست دارم انجمن حمایت از حقوق اسبها را تأسیس کنم. خب، چون من میگویم اگر شما در گرمای ۴۲ درجه مسابقه برگزار کنید، در حق اسب ظلم میکنید. درست است که شما هزینههای خودتان را دارید، اما به آنجا نرسیدهایم. میخواهم کمی تخصصیتر درباره مسائلی که احساس میکنید به عنوان یک مالک در حقتان اجحاف شده، صحبت کنیم. جاهایی که ندیده گرفته شدهاید یا مورد تمسخر قرار گرفتهاید. چون من خودم به هر حال شغلم این است. از ایران خیر سرم اسم گذاشتهاند مربی، ولی واقعیت این است که خیلیها به من گفتهاند و من...
حیا بوده، تضاد منافع بوده، حتی راحت بگویم. ولی شما خدا را شکر پذیرفتید و قبول کردید. فن بیانتان هم خوب است. میخواهم کمی ریشهایتر بریم. چرا این واژه محجور است و چه زیرشاخههایی دارد از دید کیان کمالفر. قبل از اینکه مستقیماً به پرسش شما پاسخ دهم، نکتهای را میخواهم در لابلای کلام شما اشاره کنم. شما فرمودید علت اینکه سوارکاری خیلی آن شهرت و شناخت کافی را در سطح جامعه ندارد، بحث مالی است. موافقم.
اما همیشه در کنار مادیات، معنویات هم هستند و به نظر من پنجاه پنجاه است. حالا یعنی چه؟ شما رسانه را ببینید. از رسانه ملی ما که چقدر به اسب میپردازد، چقدر به ورزش سوارکاری میپردازد. به نظرم ناچیز است. من که اصلاً نمیبینم. اما بخواهم خیلی رسمی بگویم، ما در برنامه رادیو ورزش جهان سوارکاری داریم چهارشنبهها ساعت ۳ تا ۴. آیا کافی است؟ به نظر شما چند نفر رادیو ورزش...
یک رادیو یا تلویزیون یا برنامه تخصصی کفایت نمیکند. ما در اخبار هم هیچ صحبتی از آن وجود ندارد، در صورتی که میلیاردها تومان در این ورزش نهفته است. همین الان پتانسیل دارد و جمعیت زیادی به دنبالش هستند. علاوه بر انسان، با یک موجود زنده هم که سابقه تاریخی دارد، مثل اسب ایرانی، اسب خزر، اسب کرد، اسب ترکمن، اسب عرب. به هر صورت، من میخواهم به شما بگویم که این قضیه رسانهای کار معنوی و غیرمادی هم...
بنیانش خیلی مشکل دارد. فقط جالب است که من یک نفر را پیدا کردم که خبرنگار کیهان انگلیسی بوده در قبل از انقلاب و فقط در حوزه سوارکاری در ایران کار میکرده. حالا با او مصاحبه کنیم. انشاءالله که زودتر بتوانم شرایطش را فراهم کنم و با او مصاحبه تاریخ شفاهی بگیریم. ما این رسانه را نداریم و من هم واقعاً رسانه نمیدهم. من فضایی را میخواهم که نه، یک فضای باز برای حرف زدن خیلی مهم است. رسانه شما چرا؟ من اولش تملق نکردم.
من واقعیت نظرم را به عنوان یک عضو این جامعه عرض کردم خدمتتان. من روزی که دیدم شما این را گذاشتید، رفتم توی خودم و فکر کردم چه جالب. چون شهامت میخواهد. کار شما کار هر کسی نیست. نه، جدی میگویم. جامعه سوارکاری، جامعه پرچالشی است. متأسفانه اخلاقیات خیلی کمرنگ است. همه همدیگر را تحقیر میکنند، تخریب میکنند و خالهزنکی در آن زیاد است. به نظر من نیاز به کار فرهنگی دارد. شما گفتید ۱۰-۱۵ سال گذشته. ببینید، در ۱۰-۱۵ سال گذشته...
اتوبانسازی پیشرفت کرده، ولی دلیلش این نیست که ما برای جامعه سوارکاری مجبور بودیم. یعنی بعضی وقتها پیشرفت ذاتاً است. قوای پتانسیل بالقوه نبوده که بالفعل شود. با جریان گذران روزگار به هر حال پیشرفت کرده. حالا یک تقی به توقی خورده و واردات اسب شده. اسبهای خارجی آمدهاند داخل. طبعا مسابقات ما عوض شده. تغییر لباس نسبت به آن واردات دهه ۸۰ تا اواسط دهه...
نبرد گلدن تایم واردات اسب بود. حالا در هر نژادی و هر فیلمی. کلاً در واردات شما در هر شغلی بروید، وارد تاریخ میشود. زینش همان قهرمان اروپاست، لباسش همان لباس قهرمان اروپاست، ولی سواریاش در حد محسن پور حیدری خودم است. خب، ما علم را تولید نکردیم. حالا نظر من کم...
نه نکردید. اگر بگوییم صفر، ممکن است کمی کملطفی باشد، ولی کم. کسی رفته، کسی پوشش نکرده، خودجوش رفته یاد بگیرد. سرعتش بیشتر شده. حالا انشاءالله فیلترش هم برداشته میشود که بیشتر دسترسی داشته باشیم، ولی خودجوش بوده. یعنی سازمان ما بریم علم تولید کنیم. خدا میلیارد تومان. ولی سوار که در حد مثلاً اصل لب دریا و عکس گرفتن. حالا برگردیم به همان بحث اصلی. این محجوریت چه زیرساختهایی، یعنی چه شرایطی پیش آمده که...
اسب به آن نقطه رسیده. چون من خیلی هم مالکان آمدهاند. برای من قبلاً یادم است. حالا اسم نمیبرم چون میدانم دوست ندارد. ولی من عشقم این است که مثلاً ۳ بعد از ظهر کارخانه را ببندم، گوله کنم بیایم باشگاه. از باشگاه کارخانهام ۹۰ کیلومتر فاصله دارد. الان شرایطی که دلم میخواهد کارخانه بروم خانه مگر اینکه مجبور باشم. یعنی باز آن عشق است که ولش نمیکند. خیلی مالک آمده در این چند سال. حالا به هر دلیلی مورد کملطفی قرار گرفتهاند که وقتی شما یک اسب از این ورزش یک مالکی کم میشود، یک نعلبندی، یک پانسیون، یک کارکرد، یک...
دامپزشک، یک عکاس و خیلیهای دیگر از آن محروم میشوند. ایده یعنی طرز تفکر این شرایط بوده. چه ریشههایی داشته؟ یک مثالی بزنم از جامعهشناسی. ما در جامعهشناسی سرفصلی داریم که به مدیریت جامعه برمیگردد. کشور و در خانه و در همسایه و در ساختمان و در کوچهمان هم میتوانیم تعمیم بدهیم. یعنی از اشل خیلی بزرگ بیاوریم به اشل خیلی کوچک میشود خانهمان. ببینید، هر جامعهای مشتمل بر دو نفر است. یعنی از دو نفر به بالا میشود جامعه، درست است؟
جامعه را مدیریت کنیم میتوانیم یک نگاه از بالا به پایین داشته باشیم، یک نگاه از پایین به بالا. بالا به پایین یعنی مدیریتی حاکمیتی به مردم، به حاکم. حالا میتوانیم بگوییم مثلاً در خانه پدر و مادر و دو تا بچه. مثلاً بگوییم بچهها باید پدر و مادر را تطبیق دهند که رفتار درستی داشته باشند. میتوانیم بگوییم پدر و مادر باید بچهها را جوری تربیت کنند تا خانواده کانون درستی داشته باشد. نظریه سومی به وجود آمده در قرن بیستم بعد از مدرنیته، در واقع در پستمدرنیسم که میگوید ما...
یک تنازل یک به یک داریم بین پایین به بالا و بالا به پایین. یعنی همانطور که لیدر باید لیدرشیپش را درست انجام دهد، مردم یا اعضای جامعه هم باید سهم خودشان را داشته باشند. اشکالی که ما در جامعه سوارکاری، نه فقط در جامعه سوارکاری، در اکثریت جوامع ایرانی شما مراجعه کنید داریم و با آن مواجه هستیم، همین بحث مدیریتی است که یا انتظار داریم از بالا به پایین همه کار برایمان اتفاق بیفتد یا بالایی انتظار دارد...
پایینیها خودشان را تطبیق دهند، وفق دهند و شرایط را بسازند. این غلط است. هر دو غلط است. حالا ما همیشه دنبال فرشته نجاتی هستیم. آقا یکی بیاید، آقا رئیس فدراسیون فلانی، آقای مدیر. مطالبه کنیم. دقیقاً. حالا جنبه تعالی در یک بحث جامعهشناختی برمیگردد هم در بعد اقتصادی، هم در بعد علمی و دانش فنی و هم در بعد فرهنگی. ما اگر هر کدام از این سه مؤلفه را برداریم و جایش خالی بماند، دچار چالش میشود.
اکنون برمیگردم به صحبت قبلی که گفتم از پایین به بالا باید باشد و همزمان از بالا به پایین. اگر مشکل فرهنگی در بخشهای میانی جامعه سوارکاری داشته باشیم، معضل هرگز حل نخواهد شد. هر یک از ما در هر جایگاهی که قرار داریم، من به عنوان یک اسبدار، شما به عنوان مربی، به عنوان دامپزشک، او به عنوان باشگاهدار، او به عنوان رئیس هیئت، آن یکی دبیر هیئت، دبیر فدراسیون و غیره، هر کدام عضوی از جامعه سوارکاری هستیم.
اگر خرد جمعی ما دچار آن فرهنگ لازم و کافی برای حضور و وجود در این صحنه نباشد، خلل جمعی یا کمبود آن را تجربه خواهیم کرد. همچنین مشکلات اقتصادی در جامعهای که در آن زندگی میکنیم، وجود دارد. تا ۱۰ روز پیش در آن جنگ میشده، ۲۰ سال است که تحت تحریم هستیم. به حضور شما عرض کنم که واردات و صادرات اسب از کشور ما ممنوع است و در هیچ مسابقه بینالمللی نمیتوانیم عملاً شرکت کنیم. اتوبان یکطرفه است، اقتصادی و بعد علمی.
دانش فنی دیگر راجع به این بخش نمیگویم. به حضور شما عرض کنم که علت مهجور واقع شدن جامعه سوارکاری در دیدگاه کلام ما فقط مالک فوکوس مالکین هم میرسیم. به نظر من جامعه سوارکاری که قبلاً هم عرض کردم در جامعه ایرانی مهجور واقع شده و مورد توجه کافی نیست. ابعاد آن فرهنگی، اقتصادی و علمی است و آن مدیریت یک به یک بالا به پایین و پایین به بالا هم در آن رعایت نشده است. پس سوال شما را به این سه دلیل میبندم.
پاسخ خودم را که بتوانیم به یک جمعبندی برسیم، عرض میکردم خدمتتان که راجع به جامعه سوارکاری توضیح دادم. حالا شما بگویید که سوال اول اینجا جامعه سوارکاری چیست؟ یعنی چه؟ جامعه سوارکاری قطعاً شما این پاسخ را میدانید. من برای اینکه بحث را بتوانم به نتیجه برسانم خدمتتان توضیح میدهم. جامعه سوارکاری به نظر من هسته جامعه فدراسیون تشکیل میدهد.
و به تبع آن هیئتها هستند، مراکز آموزشی هستند. به حضور شما عرض کنم اینها هسته مدیریتی و جایگاه متولی جامعه سوارکاری را بر عهده دارند. حالا هر کدام با نقشهای خودشان و کمیتههایی که فدراسیون اخیراً شکل داده است. به حضور شما عرض کنم میآییم در دایره بعدی مربیان هستند، باشگاهها هستند، دامپزشکان هستند، نعلبند، رایدر، سوارکار، کاس، تبلیغاتی، دبیر، کلانتر، داور، همه این اعضای جامعه سوارکاری هستند. اگر من چیزی از قلم میاندازم، جسارت به کسی نشود.
طبعاً مالکان و طبعاً فروشندگانی که در این صنف مشغول فروش کالا هستند یا در قالب تأمینکننده یا تولیدکننده یا واردکننده فرقی نمیکند، فروشندهاند. حالا خوراک میفروشند، دارو میفروشند، لباس میفروشند، تجهیزات میفروشند، علوفه میفروشند یا چیز دیگری. اینها همه جزو خانواده جامعه سوارکاری هستند. حالا اگر شما بیایید یک زوم اوت بکنید و از بالا به جامعه سوارکاری نگاه کنید، به اصطلاح هاترد اینجا جامعه است. مالکان تشکیل دادهاند، یعنی کسانی که صاحب اسب هستند و قسمت بولد جامعه مالکان هستند. بنابراین اگر جامعه سوارکاری...
مورد مهجوریت واقع شده، در واقع آن هاتردش پس طبعاً به تبع آن محدودیت دچار محدودیت ریشهاش همان سه عامل که عرض کردم خدمتتان. هم بحث مدیریتی داریم، هم بحث فرهنگی داریم، هم بحث اقتصادی داریم، هم بحث علمی داریم. بحث رسانه را داریم، بحث اهمیت دادن را داریم، پرزنت کردن را داریم. همه اینها دست به دست هم داده که جامعه سوارکاری دچار محوریت شده است. به تبع آن مالکان که یک عضو برجسته و پرجمعیت جامعه مالکان هستند.
خیلی از دوستان که وقتی اینطور صحبت میکنی، یک ذره گارد میگیرند. در صورتی که به واقع شما چه در مسابقات کورس، چه در مسابقات زیبایی، چه استقامت، چه پرش، فرقی نمیکند. یک اسبی آنجا هست که یک صاحبی دارد. در اغلب این موارد صاحب آن اسب از سوار آن اسب جداست. بله، اخیراً به قول فرمایش شما سوارکاری ما یک ذره رشد کرده است. مالکان در عرصههای مسابقات بیشتر حضور پیدا میکنند ولی تا قبل از این مالک، مالک بوده، سوارکار، سوارکار بوده، مربی، مربی بوده.
بازرگان، بازرگان بوده، برگزارکننده، برگزارکننده بوده. الان ممکن است یک آش شلهقلمکاری باشد. آقای مازیار جمشیدخانی حرف خیلی قشنگی میزند. ببینید من هم مالک هستم، هم مربیام، هم باشگاهدار. یعنی در سه عرصه خیلی مهم جامعه سوارکاری ایشان ایفای نقش دارد و واقعیت هم باشگاه دارد، هم مربی است، هم مالک است. حالا وسط کارهای دیگر هم میکند، تأمین یونجه میکند، کار آموزش. میخواهم به شما بگویم که به هر صورت مالکان...
بنیه و زیرساخت جامعه سوارکاری هستند. کملطفی به جامعه مالکان منجر به رکود و تضعیف جامعه سوارکاری میشود و بالعکس تقویت مالکان منجر به بزرگ شدن جامعه ما میشود. با هر سیاستگذاری یا با هر اعمال سیاست غلط یا درست میتوانیم حمایت کنیم یا تضعیف کنیم. میتوانیم اشتیاق و شور را در جامعه سوارکاری بولد کنیم، برجسته کنیم یا برعکس کاهش دهیم. حالا شما ببینید با یک نگاه خیلی اجمالی...
ببینید چقدر از سیاستگذاریهای ما در روند همین ۱۵ ساله که شما میگویید پیشرفت کرده، کاری به طبقه طولانی این داستان ندارد. در همین ۱۰-۲۰ سال گذشته چقدر از سیاستگذاری ما در راستای اعتلای جامعه سوارکاری بوده و چقدر از سیاستگذاریهای ما در جهت خلاف اعتلای جامعه سوارکاری. کارنامهاش مشخص است. بله، کاملاً مشخص است. در مسابقات میبینیم، در آموزش میبینیم، در مربیان میبینیم، در بندها میبینیم، در دامپزشکان میبینیم، در فدراسیون میبینیم، در هیئتها میبینیم، همه جا.
میگوید آن چیست که عیان است چه حاجت به بیان است. ما متاسفانه یک مشکلی که داریم، یک کالای لوکس شده است. حالا متاسفانه شده کالای لوکس. زمانی که ماشینآلات صنعتی از خانواده بوده، حمل و نقل میکرد. ولی از زمانی که به هر حال انقلاب صنعتی اتفاق افتاده است، کاراییاش عوض شد و شد کالای لوکس و متاسفانه نسبت مستقیم با اقتصاد درگیر تحریم شدیم. مالکان کوچکتر شدند. ما هیچ وقت نرفتیم به سمت اینکه آقا باشه، اقتصاد خراب است، تحریم اینجوری است، فشار اینها همه را ما میدانیم خب ولی کسی که اسب دارد و اسب نگه میدارد.
آنقدر آن علاقه و اشتیاق در او زیاد است که نگران این نیست که آقا حالا من آدم میشناسم که اجارهنشین است ولی ماشین زیر ماشین خیلی معمولی و نرمال است ولی اسبش اسب میلیاردی بوده. این علاقه را داشته خب آقا این اشتیاق متاسفانه یک بخشش ربط به تحریم و مسائل اقتصادی و جنگ و کرونا دارد. یک بخش خیلی عمدهاش مدیریت و سیاستگذاری ما نداشتهایم دیگر. یعنی ما...
ضعف بزرگی مالکان مشکلشان چیست؟ من را میشنود، میتواند با من تماس بگیرد. صحبت کردم اصلاً این نیست. هر کس احساس میکند حرف بزند که کمک کند دقیقاً.
نداشتهایم این سیاستی که آقا باشه، اقتصاد خراب است، ما چه کار کنیم که ادامه بدهیم؟ ما چه کار کنیم هزینههایمان بیاید پایین؟ ما چه کار کنیم که مالک دلگرم شود؟ ما نداشتهایم. آقای پورحیدری، من یک شعاری دارم همیشه در این ۱۰-۱۲ سال گذشته که بیشتر به جامعهشناسی علاقهمند شدهام. خدمت شما میخواهم عرض کنم لطف بکنید میگویم که آگاهی منشا سعادت است. بله، چند ثانیه اگر روی این جمله تأمل بفرمایید که ریشه...
آنچه که ما در زندگی از آن به عنوان سعادت و خوشبختی یاد میکنیم، به آگاهی شما برمیگردد. شما میخواهید در کسبوکار موفق باشید، شما میخواهید در دین موفق باشید، شما میخواهید در ورزش موفق باشید، میخواهید در جامعه فرد موفقی باشید، میخواهید در میان دوستان و همسایگان آدم موفقی باشید. اگر آگاهی لازم در آن رشته و آن موضوع را داشته باشید، میتوانید در مسیر موفقیت و میل به سعادت حرکت کنید.
در غیر این صورت یا درجا میزنید یا پسرفت میکنید. حالا ما درجا زدهایم و پسرفت کردهایم. الان عرض میکنم خیلی مهم است. اگر رئیس فدراسیون، اگر رئیس هیئت ما، اگر داور ما، مربی ما، گوینده ما، رادیو چهار، نه کیان کمالفر، حسن، حسین، تقی، کشور ایران، ملت ایران به دنبال کسب آگاهی باشند، میتوانند این کشور و به تبع آن جوامع کوچکترش را بهتر هدایت کنند و به موفقیت نزدیکتر شوند.
اما اگر بنشینیم و منتظر باشیم که از آسمان معجزهای اتفاق بیفتد و بهطور ناگهانی خوشبختی نصیبمان شود، چنین اتفاقی نمیافتد. حالا این را به جامعه سوارکاری تعمیم دهید. ما نمیتوانیم بنشینیم و نگاه کنیم تا جامعه سوارکاری خوب شود. نه رئیس فدراسیون باید بنشیند و نگاه کند، نه من مالک، نه شما مربی، نه آن کلانتر، نه آن نعلبند، نه آن دامپزشک و نه بقیه.
همه باید فعال باشند. در چه راستایی؟ اگر جامعه سوارکاری رشد کند، درآمد شما بهتر میشود، در مربیگری ذینفع میشوید. من میخواهم اسب بهتری گیرم بیاید و سوار شوم، ذینفع میشوم. دیگری میخواهد فدراسیون بهتری داشته باشد و نامش به یادگار بماند، این اتفاق میافتد. این را تمام کنید. آگاهی، آگاهی منشأ سعادت است. ریشه فلاکت و بدبختی فعلی ما در هر زمینهای که فکر کنید، من در صنعت ساختمان، برو با پزشک صحبت کن، برو با...
مهندس شیمی صحبت کن، برو با یک کاسب مغازهدار صحبت کن. شما در هر عرصهای که میگذارید، فلاکت است، بدبختی است، پسرفت است یا درجا زدن. اگر خیلی خوب باشد یا دارد پس میرود. شما پرسیدید جامعه سوارکاری کدام است؟ پس رفته یا درجا زده؟ در جاهایی درجا زده، در جاهایی پس رفته. یاد آن دیالوگ نقی افتادم که به قهقرا رفتم. واقعاً در تأیید صحبت شما، جا کنم مجید حسیننژاد یک جمله خیلی قشنگی به من یاد داد.
چرا این آگاهی تبدیل به رفتار و پیشرفت عملیاتی نمیشود؟ باشگاه خودم یک چتری زیر نظر خودم کمک من مربی بروم توی شهرستانی، آقا طبق جیب آنها آموزش بدهم. چرا؟
هم اقتصادی مشکل داریم، هم علمی. آگاهی برداریم. دیگر من که این دانشمند توی قبر به چه دردم میخورد؟ اگر هر کدام ما تلاش کنیم یک یادگاری از خودمان به جا بگذاریم، اوضاع بهتر میشود. آن چیزی که روی سنگ قبرت نوشته میشود چیست؟ من سعی میکنم به آن فکر کنم. زندگی سعی کردم که من فردا بروم قبر نوشتم جوان ناکام. حالا نمیدانم.
پدری مهربان و دلسوز، محسن، چه میدانم، میکروفون داشته مثلاً. حالا هر چیزی. دنیای آگاهی هم باشیم، با خودمان بردیمش دنیا. این متأسفانه هست. فلفل شدن، بالقوه بودن، خواهش.
شما مدیریت برسید که آگاهی را شما فرمودید باید عملیاتی شود. ۱۰۰٪ با شما موافقم، نه ۹۹ درصد. علم بیعمل فایده ندارد. برگردیم به آن مهجور واقع شدنه. من میخواهم یک جمله را به کار ببرم با اجازه شما، یک مقدار رادیکال، یک مقدار تندرو، ولی دلم میخواهد بگویم. دیگر من هفت، هشت سال است آقای پور حیدری دنبال اینم که این کلمه را...
فریاد بزنم. فریاد مثل ملت ایران که توی گلویش این آزادی گیر کرده. حالا هر کسی هم از آن یک تعبیری دارد. بله، گیر کرده دیگر. مذهبی گیر کرده، کمونیست گیر کرده، لیبرال گیر کرده، همه اینجایشان آزادی گیر کرده. باریکلا، خیلی آگاهی است. دو مرتبه فقط فکر میکنیم که میدانیم. این کلمه که من میخواهم به کار ببرم، استثمار. آقای حیدری، توی ایران جامعهشناسی به ما این میگوید. ما یک شیوه...
برویم سر چهارراه. شما میخواهید بزنید جلو، شما همان دو تا آدمی که داشتند با تعارف ایرانیشان برای همدیگر، دیگر زیاد مزاحمت ایجاد میکردند، حالا یک جور دیگر دارند مزاحمت برای هم ایجاد میکنند. نردبونی آنجا خودش را بروز میدهد، میگوید من اول بروم. باشگاهدار میگوید من منفعت ببرم. مربی میگوید من منفعت ببرم. فدراسیون میگوید من باید باشم تا شما باشید. دامپزشک میگوید من درسش را خواندم باید پولش را بگیرم. نعلبند میگوید من کمر دادم توی این رشته. مهتر میگوید خاک توی من میخورم عشق تو بکنی من باید پولش را بگیرم.
چون این تفکر را نگاه کن، میگوید همگی بروید کنار، من نباشم هیچکدامتان نیستید. فردگرایی همه به هم چیکار میکنیم؟ نردبونی نگاه میکنیم و یک جاهایی تندخویانه توهین میکنیم، تحقیر میکنیم، همدیگر را زیر سوال میبریم، همدیگر را نادیده میگیریم. نادیده بگیریم ما یک خانوادهایم. همانطور که نقش پدر مهم است، نقش مادر مهم است، نقش فرزند. اصلاً خانواده برای چه تشکیل میشود؟ برای فرزند. مگر مردم میروند با هم دوست ازدواج سفید میکنند، دوست میمانند، میروند ازدواج میکنند که خانواده تشکیل بچهدار شوند دیگر.
پس نقش بچهام به اندازه پدر مهم است. شما خانوادههایی که دور از جون بچه ندارند ببینید چقدر ناراحتند، عذاب میکشند. بنابراین نقشها مهماند. مالک نقش مهمی دارد، مربی نقش مهمی دارد، باشگاه نقش مهمی دارد، دامپزشک نقش مهمی دارد، فدراسیون نقش مهمی دارد، برگزارکننده مسابقه نقش مهمی دارد، ناظر فنی نقش مهمی دارد، کسی که توی بلندگو حرف میزند توی مسابقات نقشش مهم است، هیجان میدهد. یکی خواب بگیرد حرف میزند، مسابقه میرود رو هوا. آدمها با هم فرق میکنند. آقای محسن پور حیدری با هر حد سوادی.
با هر حد علمی که دارد، این عرضه را داشته آمده این رادیو را راه انداخته. من بیایم تویش حرف بزنم، حرفی که ۱۰ سال میخواستم بزنم نتوانستم بزنم. شما یک محفل ایجاد کردی من بیایم بزنم، هنره دیگر. این دوربینت چرا آبیه؟ این میکروفونت نمیشود کوچکتر باشد؟ شما چرا پیراهن آستین کوتاه پوشیدی؟ سبزه نمیشود سفید باشد؟ ایراد که تا آخر اصلاً همینجوری بنشین ایراد بگیر. نقد بلدیم بزنیم. اصلاً ایراد گرفتن که مشکل حل نمیکند، درد نمیکند. دقیقاً همین است. بعد میروی با مربی صحبت میکنی یک چیزی توجیه میکند، میروی با مالک صحبت میکنی یک چیزی.
میروی با فدراسیون صحبت میکنی همه میخواهند توجیه کنند در کمبود آن اقتصاد و آن آگاهی و آن علم و آن فرهنگ. توجیهگر هم هستیم، نردبونی هم هستیم. ببین دیگر چه فجاعتی میشود. داستان به انفجار است. مگر تو کسی کسی توی خیابان حرف بزنی بگویی یک به یارو میخواهد باز کند جر بده.
کاملاً قابل رویت، قابل تأمین است در بستر جامعه به واسطه معلوم است که جامعه سوارکاری رقابتش سخت است. یک سوارکار روی اسب مینشیند. من نمیگویم ۱۴۵، من و شما تجربه کردیم این قضیه را. از ۲۰ سانت شروع کردیم، امروز مثلاً یک متر میپریم. شما که خیلی بیشتر. من خودم دارم عرض میکنم مثل همین که بتوانید این توان را داشته باشید، نه فقط با اسب خودتان، یک اسب غریبه به شما بدهند، دو دور سوار شوید، بتوانید با آن یک ایکس یک متری بپرید، چقدر تجربه پشتش...
ورزش سخت، این ورزش گران و پرحاشیه نیاز به مدیریت بسیار قوی، آگاهانه و خردمندانه دارد. به همان اندازه، فرهنگ بسیار بالایی نیز میطلبد. اگر منِ مالک فرهنگ جامعه سوارکاری را به اندازه لازم نداشته باشم، با رفتار، پندار، اخلاق و روحیهام به جامعه سوارکاری آسیب میزنم. با همان روحیهای که میخواهم از مربی، دامپزشک و مهتر بهرهکشی کنم. این مربی که امروز ۱۳۰ میپرد، زندگیاش را گذاشته، جانش را گذاشته، سلامتیاش را گذاشته تا پول دربیاورد. چون سوارکار نادان نداریم. مگر میشود سوارکاری پیشرفت کند؟ اعتقاد من این است که سوارکار اگر باهوش، چابک و خردمند نباشد، نمیتواند در سوارکاری پیشرفت کند. درست است، دقیقاً همینطور است. بنابراین مربی که میآید و به زیبایی میپرد، باید از خودش نشان دهد و سوار بهره ببرد.
مربی هم نباید نگاه استثماری داشته باشد. حالا این مربی و مالک شما تأمینش کنید. هر رابطه دوگانهای در جامعه سوارکاری همین داستان را دارد. متأسفانه وقتی مسابقه برگزار میکنیم، میخواهیم استثمار کنیم. میخواهیم درست شرکت کنیم. چرا کفشتان را درست نمیپوشید؟ چرا احترام نمیگذارید؟ چرا قوانین را مسخره میکنید؟ چرا اسب لنگتان را میزنید که نلنگد و بپرد؟ نکنید آقا، مگر شما مالک نیستید؟ مگر مال شما نیست آن اسب؟
با تاریخی حرف بزنم، از حوصله بحث شما خارج است، ولی کوتاه بگویم هرچه میکشیم از تاریخ است. آقای پورحیدری، ایران ۳ بار مورد تهاجم زیر و رو کننده قرار گرفته: ۱. یونانیها در زمان داریوش هخامنشی، ۲. اعراب در زمان ساسانیان، ۳. مغولها هفت قرن بعد. ببینید اینها که آمدند، جامعه ایرانی را تغییر دادند. هر آنچه که بودیم، گفتند نباشید. دینتان، رفتارتان، لباستان، پوششتان، کسبتان، کارتان، خانهتان، دکوراسیونتان همه چیز باید تغییر کند. اینگونه بشود. یونانی میگفت یونانی بشوید، عرب میگفت عربی بشوید، مغول میگفت مغولی بشوید. و این اختلافات نظری، اختلافات عقیدتی، اختلافات فرهنگی است. مغول فرهنگ دارد، عرب فرهنگ دیگری دارد. شما از این استاد به آن شهر میروید، گویشتان عوض میشود. قومگرایی برجسته است، وای به کشورگرایی، وای به ناسیونالیسم.
ما فکر میکنیم فاشیسم فقط مال قرن بیست و یکم و آقای هیتلر بوده. نه، از زمان خیلی قبلتر، از زمان پیدایش خط مشی بشریت در این کره خاکی، فاشیسم وجود داشته. میگفته این غار من است، پا بگذاری تو غارم، پایت را میشکنم. این ریشه فاشیسم است. ناسیونالیست میگوید باید زندگی نکنم، در صورتی که انسان موجودی قبیلهگرا است، موجود اجتماعی است. من و شما را تنها بگذارند، نمیتوانیم زندگی کنیم. ما وابستهایم. انسان موجود قبیلهگرا است، ولی میخواهد از این مرزها به نفع خودش دفاع کند. پس اگر شما میپرسید ریشه فرهنگی کجاست، باید برویم تاریخ بخوانیم.
که نمیخوانیم، حوصلهاش را نداریم، وقت نمیگذاریم. صد تا فیلم الکی میبینیم، صد تا سریال الکی میبینیم. ولی برای من گفتید من تو ماشینم دوست دارم پادکست گوش بدهم، خیلی بایوگرافی دوست دارم. چرا بایوگرافی دوست دارید؟ برای زندگی میخواهید با واقعیتها آشنا شوید، آدمها را بشناسید، آدمها چه بودند، چگونه زندگیشان را طی کردند. این به شما کمک میکند برای زندگی خودتان برنامهریزی کنید. آیا همه اینطور هستند؟ موزیک بندری میگذارد، از اول دو ساعت هم که تو ترافیک باشد. بابا، یک چیزی بشنوید، یاد بگیرید. موزیک هم گوش کنید.
قرن ۲۱ با توجه به پیشرفت علم و شرایطی که داریم، این فرهنگ یک قسمت خیلی مهمش ربط دارد به قوانین بازدارنده. باز دوباره برمیگردیم به آن بالا و پایین و پایین به بالای ما. اگر بیاییم همه تقصیرها را بیندازیم گردن بالاییها، هیچچیز نمیشویم. ببینید ما آمدیم در زمان پهلوی گفتیم همهچیز تقصیر شاه است، شاه باید برود. چه شد؟ درست شد؟ ما الان درست شدیم؟ نمیتوانیم الان بگوییم جمهوری اسلامی بد است، باید برود. جمهوری اسلامی رفت، فردا صبح جمهوری درست میشود؟
زشت است دیگر. من میگویم اصلاً نباید بگویید محسن برویم تو همین حالا. ما که نرسیدیم آنجا دیگر راحت باشیم با همدیگر. خیلی محدودیم. کمالفر پی عوض کنید. آقا بوتتان نمیخورد به گ.
قوانین بازدارنده باشد، یعنی قوانین جوری باشد که من به خودم اجازه ندهم. خب ما الان گفتیم دیگر، گفتیم هم بالایی باید درست باشد که بتواند قوانین درستی بنویسد. من پایین دست، آقا بیا اینجا. من کارم اینجاست. نظر ما بخواهید دیگر. الان من حاضرم شرط ببندم یک دانه همه پروسه بگذاریم.
همه در مورد برگزاری مسابقات خستهکنندگی متأسفانه معلم اخلاقم. من اینجا سرم پاییندستی را بیشتر میبینم. آقا من مربی دارم. آقا من مسابقه نمیپرم. این هم اعلام میکنم.
مصلحتاندیش نباشیم دیگر. یک جایی من که پشت سینه میزنم با این حرفها. آره خب، ولی نمیخواهیم به آنجا برسیم. نمیخواهیم نیست. میترسیم شرکت نپرید. آقا یک بار برای همیشه یک مسابقه شرکت نکنید. دیگر تحریم نکنید این کار را. شما فرهنگش میتوانید. حالا این فرهنگ نیست. آقا فدراسیون چند تا کمیته دارد؟ فکر کنم ۱۲ تا. تا آنجا که من دیدم ۱۲ تا کمیته دارد. این کمیتهها چقدر روی کارشان سوارند و اعمال نظر میکنند؟
چقدر موفق بودهاند؟ یعنی تو ذهنمان که میتوانیم جواب بدهیم. هم تکتک ما که تو جامعه سوارکاری ۱۰ سال، ۵ سال، ۲۰ سال داریم زندگی میکنیم. اگر ایراد هنوز به تور هست، به چی برمیگردد؟ اگر ایراد تو کلانتری هست، به چی برمیگردد؟ اگر تو استقامت هست، اگر ما نمیخواهیم راجع به شخص خاصی صحبت کنیم. من اصلاً نظرم اشخاص نیست. چون ما.
با شخصگرایی نمیتوانیم چیزی درست کنیم. آفرین. من کلی دارم صحبت میکنم. وقتی میگویم مربیان نباید روحیه نردبانی داشته باشند، منظورم این نیست که مربیان من روحیه نردبانی داشتهاند. من عقده دارم نسبت به این مسئله. نه، من هم مربی خیلی خوب داشتم، هم مربی خیلی بد داشتم. همهمان داشتیم. بله، همهمان تو مدرسه هم همین بوده. معلم خیلی خوب داشتیم، معلم خیلی بد داشتیم. شانس بوده دیگر. مربی هم مالک خیلی خوب داشته، مالک خیلی بد داشته. همهچیز متقابل است. گارد نگیریم. ما همه یک خانوادهایم. میخواهیم از این حرفها نتیجه بگیریم. نمیخواهیم هم بکوبیم. نمیخواهیم تقصیر بیندازیم گردن کسی دیگر.
من مالکام، تقصیر دارم. مربیام تقصیر دارد. فدراسیونم تقصیر دارد. بقیه اعضا هم تقصیر دارند. بیاییم تقصیرهایمان را گردن بگیریم. حالا همدل بشویم، همافزایی بشویم. واگراییم باید همگرا بشویم. ما باید مواضع بشکنیم. ولی من اینجا نشست مذاکره کنم. کی مالک؟ ببخشید، حالا خودمان چیزی حالیش نیست که برای خودش اجازه میدهد با من حرف بزند. چرا نظر کارشناسی میدهد؟ مربیام.
چیزی که ملموس است، ما باهاش تحقیر شدیم. حالا بحث سود و زیان نیست. من که نیامدم بخرم که سود کنم. ولی اینکه یک نفری بیاید با تحکم بهت بگوید توی مالک اصلاً نباید به فکر تو باید هزینه کنی. این چه حرفی است؟ مثل اینکه بگوییم آقا تو برای چی میخواهی مبل بخری سود کنی؟ تو باید مبل بخری هزینه کنی. نه، شاید هم دلم خواست یک موقع مبلم را بگذارم تو دیوار دوباره بفروشم.
میخواستم ماشین بفروشم، میخواستم خانه بفروشم، میخواستم ویلا بفروشم، میخواستم راکت تنیسم را استفاده کنم و دوباره بفروشم. نمیخواهم اسب را با راکت تنیس یا با مبل یا با خانه مقایسه کنم، اما وقتی به چشمان کسی نگاه میکنی که از این کار نان درمیآورد و من به عنوان مالک هزینه میکنم تا شما اعضای دیگر جامعه سوارکاری بهرهمند شوید و انتفاع ببرید، نباید کرامت را به این سطح بیاورید که اصلاً اجازه ندارید اینگونه فکر کنید. شما باید کارت آنقدر درست باشد و آنقدر مدیر و مدبر و آگاه نسبت به کار اسبسواری باشید که بگویید آقای کمالفر.
اسبی که شما میخواهید بخرید هزار تومان قیمت دارد، آیا این مبلغ را دارید یا ندارید؟ من میتوانم برای شما اسب ۸۰۰ تومانی هم بخرم، اما کارتان را راه نمیاندازد. توپ را به زمین مالک بیندازید. اما ما چه کار میکنیم؟ مربی چه کار میکند؟ میروند اسب هزار تومانی را به فرد نشان میدهند و میگویند ۳۰۰۰ تومان. نه همه مربیان، نه جسارت نمیکنند. نتیجهاش چیست؟ اسب خوب کم میشود، مالکین پیشرفت نمیکنند، مربی نمیخواهد بیاید بپرد، میخواهد خودش را نشان دهد و از سواریاش لذت ببرد.
وقتی اسبش را پرید، میخواهد اسب بهتر بخرد. به آدمها نگاه نکنید که یک بار مصرف هستند. این جمله طلایی است. این جمله را کسی میگوید که ۲۰ سال سابقه سوارکاری تقریباً حرفهای دارد و چند سال اول تفریحی.
عصبانی شدم. در مسابقه ۱۰ سال طول کشید تا بفهمم کجا هستم. حالا ۱۰ ثانیه را اشتباه آمدی که آن هم باز حالا فراگیری است و چارهای نیست. خب، ۱۰ سال هزینه عمرش خیلی باارزش است که بعد از ۳۰ سالگی بوده. بله، حدود ۳۰ سالگی بودی. بالاخره گلدن تایم بوده. حالا آن کسی که از کودکی سواری میکند، شما که ۲۴ سال دارید، راهکار به نظرتان چیست؟
هم در مورد مالکیت و هم در مورد سیستم جامعه خیلی یاد گرفتم. این برونرفت چگونه از این سیستم باشد و ما چه راهکاری داریم که یک راه مثبت بگذاریم که هم در عمل شدنی باشد و هم بتوان پیادهاش کرد. عرض کردم خدمتتان، هم از بالا به پایین و هم از پایین به بالا، هر دو همزمان باید به فکرش بیفتیم و با دردمندیاش بشویم. اگر اصل را دوست دارید، اگر ورزش سوارکاری را دوست دارید، اگر صنعت اسب را دوست دارید.
اگر توسعه جامعه سوارکاری را دوست داریم، من و شما و دیگری باید همه همزمان دست به دست هم بدهیم و به قول فرمایش شما اگر آگاهی داریم که انشاءالله داریم و بهترش میکنیم و توسعه میدهیم و پیشرفتش میدهیم، عملیاش کنیم. چگونه؟ هم از بالا به پایین، یعنی هم از فدراسیون باید بتابد و هم از اعضا، مالکین، مربیان، دامپزشکان، نعلبندها، مهترها و بقیه فروشندگان. همه باید دست به دست هم بدهیم تا بتوانیم جامعهمان و خانوادهمان را به اطلاع لازم برسانیم. من فکر میکنم اولین قدم من تقریباً هفت هشت سال است که در این فکر هستم.
یکی دو بار هم از فدراسیون خواهش کردم، همین الان هم دارم خواهش میکنم، خاضعانه هم خواهش دارم، نه متوقعانه و به قول معروف پرخاشگرایانه. نه، بسیار خاضعانه ازشان خواهش دارم که به فکر مالکین باشند. ما حتماً کمیته مالکین لازم داریم. حتماً کمیته مالکین لازم داریم. صد بار دیگر هم میگویم تا ۱۰۰ سال دیگر، به خاطر جامعهمان، به خاطر خانوادهمان باید جامعه مالکین تحت تولای فدراسیون قرار بگیرد.
تحت حمایت فدراسیون و هیئتها قرار بگیرند. هم بحث آموزش باید تصحیح شود. ما در آموزش، شما دیگر خودتان میدانید، اینها را ما درس پس میدهیم. در بحث آموزش خیلی مشکل داریم. مالکی که وارد جامعه سوارکاری میشود، چگونه وارد میشود؟ میرود به یک باشگاه میگوید سلام علیکم، من میخواهم بیایم کلاس. به او یک مربی میدهند، معلوم نیست درجهاش چیست، اصلاً کارت دارد یا ندارد، بلد است یا بلد نیست، فن بیان، جامعهشناسی، روانشناسی اصلاً ملاک نیست. ولی چی بلد است؟ دیگر نمیدانیم که چی بلد است. میرود درگیر میشود، در جلسه ۲۰، جلسه ۶۰، جلسه ۱۰۰ سوار میشود. حالا میگویند آقا دیگر باید اسب بخری.
حالا تازه اول بدبختی است. یعنی بسم الله الرحمن الرحیم میخواهم پا بگذارم به بدبختی. ما باید به آموزشمون خیلی توجه کنیم. خیلی مهم است آموزش. در بحث آگاهی و بعد بحث کمیته مالکین به عنوان رسیدگی و توجه. ببین ما میگوییم باید مثلاً مالک به مربیاش توجه داشته باشد، باید حقش را به اندازه بدهد، چانه نزند، نمیدانم بیشتر هم بدهد، الان هم بدهکار باشد، دامپزشک داشته باشد، داروی خوب بگیرد برای اسبش، اینگونه کند، آنگونه کند. همهاش مالک بکند بکند بکند. خب دیگران چه کار بکنند؟
اسب خریدن میشود اسب بد به او بفروشند، موقع مسابقه میشود مسابقه را بدجور برگزار کنند، موقع مطالبات مالکی میشود هیچکس اصلاً نمیگوید تو چیکارهای، برو یک دانه اسب داری، دیگر چرا اینقدر حرف میزنی؟ دیگر مالک یعنی کسی که یک اسب دارد تا ۱۰۰ تا، از تو هزار تا اسب مالکه، فرقی نمیکند یک دانه یا ۱۰۰ تا. در هر اسکیل قیمتی، بله، باید کمیته داشته باشد و نداریم، الان جایش خالی است. یک سوالی، یعنی من مالک نمیتوانم حرفی دارم با فدراسیون بروم به یک جا مراجعه کنم، آقا این درد من را برسانید، آقا شب میخوابیم صبح بلند میشویم باشگاه گران میکند، آخه برای چی؟
ای بابا، باشگاهی سراغ دارم تو همین جنگ پانسیون که گران کرده، خدا تومان. بعد تو جنگ، تو جنگ، آنجا را قطع کرده، گفته من نمیتوانم، خدات میلیون داری پانسیون میگیری، میگوید یونجه گران شده، بعد یونجه را هشت تومان کم میکنی. جالب است، ببین فاجعه است، این جالب نیست، این استثمار به معنای واقعی است. بعد آن باشگاه ۲۰۰ تا اسب توشه، ۱۰ تا مربی تاپ دارد، صدای هیچکدام در نمیآید، چرا؟ چون مالکه چشمانش کور.
پیش داری دیگر تمومی. بنابراین به عنوان پیشنهاد، دردمند هم باشیم، واگرایی نداشته باشیم، همگرایی داشته باشیم، نردبانی رفتار نکنیم. به حضور شما کمیته مربیان راه بیندازیم، کمیته مالکین را راه بیندازیم. الان فکر کنیم که مالکین صبح و آموزشمان، من آخ تأکید میکنم آموزش خیلی مهم است، آره واقعاً. ولی مربی ما چه رسدی میشوند از طریق فدراسیون.
کاظمیان رئیس فدراسیون بود که من رفتم دنبال پیگیریاش بودم، حالا نشد دیگر به هر دلیلی. سیستم نظارتی کار مربیان نیاز داریم، خب و این به مفهوم پلیسبازی نیست. این به مفهوم این است که وزارت خیلی هم راهکار سادهای را من دادم به فدراسیون. حالا اینجا میگویم، تو هر باشگاهی که تعداد مربی زیاد است، یک کمیته مربیان، کمیته فنی مربی، یک نفر سرمربی باشد که نظارت کند روی کار مربیهایی که باشگاه کار میکنند و آن سرمربی ملزم به پاسخگویی باشد.
۵۰ نفر جاسوس باشگاه عکس و فیلم بگیریم، نه آقا، اتفاق افتاده. یک شرایط باشد که آقا شما شاگرد، مالک، صاحب اثر، هر عنوانی که داری، آقا من یک مربی ناراضیام، این فلان کار را کرده، بعد حرف زده، شخصیت من را خورد کرده، آقا یکی باشد این را بکشد فدراسیون. کمیته مربیان برای چی گذاشته؟ تو بحث آموزش یکی از کارهایش مگر نباید همین باشد؟ آره، نه، نظارت نیست، کلاً باشد دیگر. همین مشکل ما داریم. یکی از دلایل کلمه دوستان بر بخورد ولی این.
سیستم افسارگسیخته پانسیونداری مال عدم نظارت فدراسیون بوده. چرا؟ چون در اساسنامه فدراسیون نظارت بر امور باشگاهها نیست. نظارت بر امور باشگاه ورزشی بر عهده اداره ورزش هر استانی دولتی. یک مصوبه هم دارند، هر سال تمکین نمیکند. متأسفانه هر کدام ایالت خودمختار. حالا سوالم این بود، آقا ما الان کمیته مالکین را داریم، شرح وظایف کمیته مالکین چیست؟ ببینید از آنجا که مالکین در همه بخشهای جامعه سوارکاری حضور دارند، منظورم از لحاظ تنوع.
اسبداری یکی از فعالیتهای زیبایی است که در همه جا حضور دارد و طبیعتاً در کمیته مالکین باید اعضای هر کدام از اینها حضور داشته باشند. شاید یکی از پرجمعیتترین کمیتههای فدراسیون هم باید باشد. یعنی اگر ما در کمیته پرش مثلاً ۷ نفر داریم، نمیدانم، حالا دارم خیلی انتزاعی صحبت میکنم، مثلاً اگر هفت نفره، شاید کمیته مالکین نیاز داشته باشد ۱۵ نفر باشد تا بتواند پوشش غنیتری داشته باشد. پس ما یکی لازم داریم که فرض کنید کمیته را داریم.
چه سیاستگذاریهایی را توسط کمیته مالکین انجام دهیم؟ ببینید، در همکاری و همافزایی با دیگر کمیتهها، اینجا وظیفه دبیر فدراسیون، خود رئیس فدراسیون و دستاندرکاران ارشد فدراسیون است که بتوانند این کمیتهها را با همدیگر هماهنگ کنند. احسنت، هماهنگ کردن، فارسیاش چه میشود؟ همگرایی فکر کنم، همچین چیزی، متصل. دقیقاً این را به همدیگر جفت و جور کنند و با هم تبادل کاری داشته باشند.
و به حضورتان عرض کنم که اگر این هماهنگی وجود نداشته باشد، میشود همین چیزی که الان هست. هر کس ساز خود را میزند. شما یک کنسرت میخواهید بگذارید، مثلاً ویولن ملودی خود را میزند، کنترباس کار خود را میکند، پیانو کار خود را که اصلاً نشد. باید اینها با هم همنوازی کنند و یک موسیقی زیبایی از دل این بیرون بیاید. بله، فدراسیون هم باید همین کار را انجام دهد. ما نمیگوییم انجام نداده، میگوییم کافی نبوده. چون ببین از دور بگوییم لنگش کن، خوب نیست. فدراسیون هیچ کار نکرده، فدراسیون آنجا فلان نه، یک کارهایی هم کردهاند.
ولی کافی نبوده، نیاز به اعمال قدرت و نظارت بیشتری دارد. خیلی گستردگی، خیلی گسترده. جالب است، چوگان حرف میزنی. به نظر من حالا این جمله بنده خدا که به زودی هم پادکستش را، ولی الان که پادکست پخش میشود، پادکست قبلی شنیدهاند. ولی واقعاً کمیتههایش و ابعادش خیلی بزرگ است. انصافاً رئیس.
کارش خیلی زیاد است، چون هم جمعیت زیاد است و بعد فیلدها خیلی فرق میکند. اینجا یک دبیر قوی هم باید باشد. حالا امیدوارم که این حرفها برای کسانی که آقای پورحیدری ما در جامعه سوارکاری، من میتوانم اسم ببرم برایتان، همین الان داریم افرادی که میتوانند مقتدرانه راهبری کنند. متأسفانه میدان نمیدهیم، زیر آب میزنیم، پشت سر خالهزنکی میکنیم، تخته میکنیم، هم قبول نداریم. آقا من الان آقای پورحیدری را باید بپذیرم. ایشان اولین کسی است که آمده این رسانه را راه انداخته.
حالا نمرهاش ۱۸ است، اشکالی ندارد. ۱۸ خیلی بهتر از هیچ است. غیر از این است؟ شما که ادعای ۲۰ بودن نداری که، هیچکس ندارد. نه، آن که حالا شکستهنفسی است، ادعای بیست بودن که غلط است. درست است ولی ۱۸ نمره معقولی است، ۱۷ نمره خوبی است، ۱۶ هم به نظر من خوب است. آقا ۱۶ باشیم بهتر از این است که هیچی نباشیم. دقیقاً ما الان در مالکین هیچیم. آره واقعاً مال هیچی هیچی.
فقط تو سرش زدن گفتن همین است که هست، حرف نباشد. ما بهتر میدانیم، ما تجربه داریم، ما تخصص داریم، تو نمیفهمی، تو فقط باید پول بدهی. آقا دم شما گرم، خیلی یاد گرفتم و امیدوارم که کسانی که این پادکست را گوش کردند. من همیشه در رادیو چنل یک ایده، یعنی تصوّرم این بوده که آقا برویم دوباره فکر کنیم ببینیم کجای این.
و باز اعلام میکنم هر کسی از مالک، مالک باشگاه سحر، کسی فکر نکند که تریبون فقط مال عده خاصی است، نه مال همه جامعه است و آن این است که آقا ما بیاییم حرف بزنیم. نه آقا، تأثیر ندارد، خیلی تأثیر دارد. من خودم ممکن است شب اول گوش نکرده باشم ولی چیزی میکنم برای خودم، تو یک چیز دیگر هم میفرستم که حتماً پادکست شما را گوش کنم. لطفاً اثر دارد، آقای اثر دارد.
در تکرار، در صبوری، در شکیبایی، استمرار و پایداری تعهدی که برداشتم این است که آقا حالا این شاید گفتن ندارد ولی هیچ جز هزینه برای من ندارد، وقتم است ولی میگویم که نه، این طول میکشد. باید حالا حالاها ما باید تولید کنیم، حرف بزنیم تا بالاخره آن چیزهایی که میخواهیم ذرهذره ده سال درستش کنیم. ولی به هر حال دم شما گرم، این نمودار تو عکس میگیرم، اختیار چیز جالبی بود.
امری، هر دستوری، هر فرمایشی، هر پیشنهادی، نقطه نظری، هر موقع سلامت، خدانگهدار. این بود اپیزود ۶۴ رادیو ۴. امیدوارم که این صحبتها برایتان آموزنده بوده باشد و ما را از دعای خیرتان فراموش نکنید. مثل همیشه مواظب خودتان و اصالتان باشید.