بابک شکی

چهار نعل: بابک شکی

موضوعات کلیدی

متن کامل گفتگو

SPEAKER: S1

با.

:محسن پورحیدری

درود و سلام خدمت همه شما شنوندگان خوب رادیو چهار نعل با اپیزود شصت و چهارم رادیو چهارنعل در خدمت شما بزرگواران هستم. تو این قسمت من نشستم پای درد و دل یکی از مالکان تقریبا قدیمی در سوارکاری ایران. جناب آقای کیان کمال فر که چند سالی هست از مالکین شروع کرده و الان در رده های بزرگسالان هم شرکت میکنه. حرفهای دردناکی رو قراره بشنوید و بسیار قابل تامل. به خاطر اینکه شاید تا الان فضایی نبوده که این عزیزان بتونن صحبت هاشون رو به گوش همه برسونن. توی این گفتگو مفصلا راجع به مسائل و مشکلات مالکین و مسائل جامعه سوارکاری با کیان و کمال فرد صحبت کردم. امیدوارم که نقطه نظراتتون رو در قالب کامنت یا حتی تماس برام بفرستید تا بتونیم مباحث بهتری رو طی زمان پیش ببریم. چون به نظر من تا زمانی که صحبتی نشه هیچ راه حلی پیدا نمیشه. حامی مالی این اپیزود فروشگاه کفش تیم‌اش هست که یک برند ایرانی ولی با متریال وارداتی. یه خبر خوبی که دارم براتون تیم یک حراج بسیار خوبی گذاشته به خاطر اینکه میخواد کالکشن های زمستونه رو وارد بازار کنه. برای همین کفش‌هایی که الان موجود دارن رو با تخفیف‌های باورنکردنی به فروش می‌فرستن. لینک فروشگاهشون رو در توضیحات همین اپیزود براتون میذارم. حتما ببینید کفشاشون رو و من مطمئنم که با قیمتهایی که الان هستش قطعا شما خرید خواهید داشت. در ضمن اگر احساس کردید که میخواید از روند چهارنعل حمایت کنید و بزرگواری کنید از لینکی که در توضیحات همین اپیزود هستش میتونید وارد حساب کاربری رادیو بشید و با هر مبلغی که دوست دارید من رو خوشحال کنید. همکاران من هم توی این اپیزود مثل همیشه فرشید جهانبازی عزیز طراح پوستر، کاور اینستاگرام و پوستر اپیزود شصت و چهارم هستش. نگین گودرزی عزیز با اون صدای زیباش و عرفان مقدم آهنگسازهای تیتراژ اول و انتهای پادکست‌های رادیو چهار هستند. امیدوارم که از شنیدن صحبت ها لذت ببرید. دعوتتون میکنم اپیزود شصت و چهارم رادیو چهارنعل رو بشنوید. به نام خدا. جناب کیان کمال فر. متشکر از اینکه افتخار دادین و وقتتون رو گذاشتید که یک گپ و گفتی در حوزه مالکین با رادیو چنل داشته باشیم. به شخصه برام خیلی قبل از ضبط این مصاحبه صحبت با شما برام جذاب بوده. ماشاالله خیلی اشراف داریم ولی دیدم حیفه. ما به عنوان یک مالک حرفه ای توی رادیو چنل من تا الان نداشتم. حالا محمد خاکباز بوده اون یکی مالک باشگاهی که قبلشم مالک اصل بوده ولی به واسطه اینکه مالکین به نظر من ستون اصلی این ورزش هستند و نیازمند شنیده شدن و دیده شدن هستم. من تصمیم گرفتم که از شما دعوت کنم و شما هم لطف کردید و به من پذیرفتید. اگر سلام علیکی دارید بفرمایید که بریم سراغ بقیه مباحث. عرض ادب دارم خدمت شما برای شما.

آقای کیان کمال فر:

من از طرفداران پر و پا قرص چهار نعل چهارنعل هم از روز اولش تا همین امروز، رادیو چهار نفره، رادیو چهار نعل و چهار نفر. و شما سلامت باشید. ارادت ویژه داریم به خاطر زحماتی که به نظر من برای جامعه سوارکاری متقبل شدید. خیلی هم خوب داریم پیش میبریم. خیلی دموکراتیک. به نظر من مصاحبه هاتون خیلی دموکراتیک بوده یعنی استقلال رای رو به مصاحبه‌کننده دادید. فرمایشات خودتون هم نظر خودتون هم داشتید و خیلی جو فضا به نظر من آرامشبخش و شنیدنی بوده. لطف دارید شما به خاطر همین برای بنده هم افتخاریست که در خدمتتون باشم.

:محسن پورحیدری

مرسی که پذیرفتید. باعث شد که رادیو شم رسانه همه جامعه. حالا من با واسطه ای که خودم به عنوان یک سوار کارم و ورزشم اینه و شغلم اینه تا الان هنوز وقت نکردم وارد حوزه‌های دیگه بشم ولی تو برنامه‌ام هستش که حالا بچه های استقامت هستن، بچه های عرب زیبایی هستن، شو سوار کورس هستن. حالا ایشالله یه خرده خدا کمک کنه توفیق بده اونارم انجام میدیم. خب آقا! میخوایم یه مختصری از وارد شدن شما به جامعه سوارکاری و اینکه چجوری شروع کردی با این موجود زیبا اشنا شدیم بگیم در حد خیلی کوتاه که بعد بریم سراغ مباحث فنی تر.

آقای کیان کمال فر:

خواهش میکنم چشم. هر جور که شما. سلام من فکر میکنم از سال هشتاد و سه یا هشتاد و چهار به طور مستقیم قبلش جسته و گریخته بود. خیلی جدی نبود. هشتاد و سه، هشتاد و چهار به صورت جدی علاقه مند شدم. از باشگاه سوارکاری سیاه پوش شروع کردم. خاطرات بسیار بسیار دلپذیر و به یاد موندنی ای رو از اون باشگاه زیبا به خاطر دارم. محفل خیلی خوبی بود. همه رفیق بودیم. هنوزم هستیم. ما خیلی هاشون در ارتباط هستن. اسب برای من از بچگی یه موجود بسیار قوی، جذاب و حیرت انگیز.

:محسن پورحیدری

من فکر کنم کلمه خوبیه.

SPEAKER: S4

یک چیز فوق العاده.

آقای کیان کمال فر:

ای بود برای من تو نقاشی ها دوست داشتم. من چون اهل معماری ام تو معماری دوست داشتم وجود داشته باشه. حالا چه به صورت مجسمه و چه به صورت نقش برجسته. اسب برای من همیشه یک موجود زیبا بود. البته نه تنها فقط اسب. موجودات دیگه ای هم برای من هستن ولی اسب به خاطر اینکه ارتباطش با انسان از دیرباز از موقعی که تاریخ بشریت را مرور میکنیم، تمدن انسانی را مطالعه میکنیم با اسب زندگی کرده. بله به عنوان یه موجود عجیب و غریب در کنار انسان بوده و باعث پیشرفت بشر شده. یعنی تاریخ تمدن و فرگشت انسان رو که شما مطالعه میکنید میبینید که اسب از ابتدا یار غار انسان و آدم.

:محسن پورحیدری

خیلی جاها تاریخ به قول مادر جمع شده رو دوش اسب ها جا به جا شده. واقعا واقعا این حرفش رو من خیلی دوست دارم.

آقای کیان کمال فر:

واقعا همینطوره. واقعا همینطوره و این اسب باعث شد که سواری هم برای من جذاب میشه ولی به همون اندازه که اسب امروز برای من خیلی جذابه، سوارکاری هم جذابه. اگه یکی از من بپرسه کدومشو بیشتر ترجیح میدی اسبو نگاه کنی یا سوارکاری کنی کدوم رو میگم؟ نمیتونم انتخاب کنم چون نگاه کردن. من عاشق مسابقه دیدن هم اصلا یکی از هابی های من اینه که مسابقه بذارم و برم ببینم اگه وقت داشته باشم و امکانش برام باشه. حالا فرقی نمیکنه کورس باشه، زیبایی باشه.

:محسن پورحیدری

باشه.

آقای کیان کمال فر:

پرش باشه. بله خب البته من رشته ام پرش و طبعا پرش رو بیشتر دوست دارم ولی بقیه جوانبش هم دوست دارم. مثلا من زیبایی خیلی دوست دارم. دبی اگه باشه مثلا خیلی علاقه بخصوص تو دبی مسابقات خیلی خوبی از لحاظ زیبایی میذارن. جذابه خود محیط، خود آدم هایی که میان سفر اتمسفر خیلی خوبی داره.

:محسن پورحیدری

بله خیلی هم عالی. خب بریم سر مبحث اصلی که حالا مصاحبه ها هم خیلی طولانی نشه. شما تقریبا یه عمر بیست ساله در زمینه اسب داری و سوارکاری داری آموزش دیدی؟ مالک بودی؟ اسب داری کردی؟ مسابقه پریدی. و فکر کنم تا ارتفاع 90 هم بود. خاطرم هست که پریدید. فکر می‌کنید که. معضل. حالا نگیم مسئله اصلی مالکین تو ایران در حال حاضر یا طی این بیست سالی که بودید چی بوده؟

آقای کیان کمال فر:

اگه در یک جمله بخوام بگم مهجور ترین بخش جامعه سوارکاری که پر جمعیت ترین و تشکیل دهنده پیکره و بدنه جامعه سواری هم محسوب میشه مالکین هستن. یعنی به همون اندازه که جمعیتشون گستره خیلی زیادی داره. مثلا جامعه سوارکاری روی مالکین سواران فرق نمی کنه در بخش های مختلف. بله از اون طرف هم محجور ترین بخش هستن. چه از لحاظ مادی چه از لحاظ معنوی. و من فکر میکنم که جا داره از این به بعد جامعه سوارکاری نه فقط مالکین بیان از خودشون دفاع کنن بلکه جامعه سوارکاری واقعا یه تک خانه تکانی بکنه از لحاظ تفکر و نگاه.

:محسن پورحیدری

چونکه الان قشنگی رو انتخاب کردید.

آقای کیان کمال فر:

خانه تکانی نگاه به مالکین واقعا نه به خاطر مالکین به خاطر جامعه مون به خاطر خانوادمون. این خانواده ای که الان وجود داره چند هزار نفر شامل اون میشن؟ در بخش های مختلف خانواده ارزشمندیه. خانواده مهمیه. بزرگه، بزرگه، غنی ثروتمنده. جهانی زیباست با طبیعت، با انسانیت، با اخلاق، با چابکی، با ذکاوت، با هوش، با توانمندی سروکار داره. جامعه خیلی قدر قدرتی. شما تو خارج از ایران هم ببینید به خصوص کشورهای اروپایی. حالا الان به کشورهای حاشیه خلیج فارس هم کشیده شده. خیلی جایگاه خاصی داره ورزش سوارکاری. ولی خب به نظر من در جامعه ایرانی یعنی شما از هر ده تا ایرانی برید راجع به جامعه سوارکاری بپرسید. من بعید میدونم حتی یک نفر راجع بهش حرف بزنه. این آمار خیلی کوچیکتره. فکر میکنم شاید بگیم اگه از میون هر صد نفر یا هر 100 نفر بریم صحبت کنیم راجع به اسب. بله اسب رو میدونن چیه ولی جامعه سوارکاری یه داستان دیگه هست. ورزش سوارکاری داستان دیگست.

:محسن پورحیدری

کلا که ما غریبیم توی ورزش. حالا متاسفانه به خاطر گرون بودنش، به خاطر اون ترس، به خاطر یه زمینه ای. یعنی پیش زمینه ی فرهنگی که ما به هر حال به واسطه چهار صد سال اخیر جنگ بوده، مریضی بوده، قحطی بوده و بیماری بوده. ناخودآگاه جامعه ایرانی یه خرده حیوون گریز و البته که تو ده پونزده سال اخیر خیلی بهتر شده. حیوانات یه حقوقی پیدا کردن که من متاسفانه هنوز با اون انجمن حمایت از حقوق حیوانات رو ندارم. که من خودم شخصا خیلی دوست دارم انجمن حمایت از حقوق اسب ها بذارم. خب من میگم آقا اگه شما یه استادی تو گرمای 50 درجه سه بعد از اون مسابقه پنهانی در حقش ظلم میکنی درسته تو ماله کشی.

آقای کیان کمال فر:

ضررشو خودت میبینی.

:محسن پورحیدری

ولی این زبون بسته چه جایگاهی داره؟ حالا متاسفانه الان به اونجا نرسیدیم. میخوام یه خرده تخصصی تر راجع به مسائلی که احساس میکنید که آقا به عنوان یک مالک در حقتون اجحاف شده و یه جاهایی نادیده گرفته شدید، یه جاهایی مورد تمسخر قرار گرفته. چون من خودم به هر حال شغلم اینه از ایران خواهش کنم خیر سرم اسمم رو گذاشتم مربی خواهش میکنم ولی واقعیتش اینه که خب خیلی میشنوم مخصوصا از زمانی که رادیو چهارنعل استارت خورده مالک ها خیلی به من گفتن و من به خیلیاشونم پیشنهاد دادم ولی خیلیاشون نپذیرفتند. حالا به هر دلیلی بوده شرم بوده، حیا بوده، تضاد منافع بوده حتی راحت بگم ولی شما خداروشکر پذیرفتید و قبول کردید. بیانتون هم خوبه میخوام یه خرده ریشه ای تر بریم ببینیم آقا چرا این واژه مهجور چه زیرشاخه هایی داره از دید کیان. کمال فرد. چشم.

آقای کیان کمال فر:

قبل از اینکه مستقیما به پرسش شما پاسخ بدم، یه نکته ای رو میخوام در لابه لای فحوای کلام شما اشاره کنم. شما فرمودید علت اینکه سوارکاری خیلی اون شهرت و شناخت کافی رو در سطح جامعه نداره بحث مالی شه موافقم. اما در کنار همیشه در کنار مادیات، معنویات هم هستن و به نظر من فیفتی فیفتی. حالا یعنی چی؟ شما رسانه رو ببینید از رسانه ملی ما که چقدر به اسب میپردازه، چقدر به ورزش سوارکاری میپردازه. به نظرم اصلا ناچیزه. من که اصلا نمیبینم.

:محسن پورحیدری

بخوام خیلی آپشنال بگم رسمیش. ما در برنامه رادیو ورزش جهان سوارکاری داریم. چهارشنبه از ساعت سه تا چهار.

آقای کیان کمال فر:

آخه کافیه به نظر شما و چند نفر رادیو ورزش نگاه میکنن بعد. بعد وقتی ما میخوایم یه چیزی رو پابلیک بکنیم عمومی بکنیم یه رادیو یا تلویزیون یا یه های برنامه تخصصی که کفایت نمی کنه. ما در اخبار هیچی ازش صحبت اصلا انگار نگفتیم ورزش وجود داره در صورتی که میلیاردها میلیارد تومان در این ورزش نهفته است وجود داره. همین الان پتانسیل داره. جمعیت خیلی کثیری به دنبالش هستن و علاوه بر انسان با یه موجود زنده هم که سبقه تاریخی اسب ایرانی هست به خزر، اسب کرد، اسب ترکمن، اسب عرب. اصلا اسب عربی وجود نداشت دیگه. شما خودتون استادید. به هر صورت من میخوام بهتون بگم که این قضیه رسانه کار معنوی، کار غیر مادی هم بنیانش خیلی مشکل داره.

:محسن پورحیدری

ما خبرنگار تخصصی در سوارکاری نداریم. کسی که فقط در سبک کاری. انشاالله من به شما بگم یه چیزی به مخاطبین رادیو کانال بدم من یکی رو پیدا کردم خبرنگار کیهان انگلیسی بوده در قبل از انقلاب در حوزه سوارکاری در ایران فقط کار سوارکاری میکرده حالا قراره باهاش مصاحبه کنیم. حالا ان شاالله که زودتر بتونم شرایطش رو اوکی کنم و یه مصاحبه تاریخ شفاهی بگیریم. ما نداریم این رسانه ها رو و منم خودم رو واقعا رسانه نمی دونم. من یه فضایی.

آقای کیان کمال فر:

هستم.

:محسن پورحیدری

که نه یه فضایی باز کردم که ما بیاییم حرف بزنیم.

آقای کیان کمال فر:

خیلی مهمه. رسانه شما چرا من؟ اولش من تملق نکردم. من واقعیت نظرم به عنوان یه عضو این جامعه عرض کردم خدمتتون. من روزی که دیدم شما اینو گذاشتی رفتم. تو خودم تو فکر چه جالب چون شهامت میخواد. کار شما کار هر کسی نیست. نه جدی میگم جامعه سوارکاری نه جامعه سوارکاری یه جامعه پرچالشی هست متاسفانه متاسفانه اخلاقیات خیلی کمرنگه توش همه همدیگه رو تحقیر میکنن، تخطئه میکنن، خاله زنکی توش خیلی زیاده نیاز داره کار فرهنگی. به نظر من شما گفتید تو ده پونزده سال گذشته ببینید تو ده پونزده سال گذشته اتوبان سازی ما هم پیشرفت کرده ولی این دلیلش این نیست که ما برای جامعه سواری مجبور بودیم تا یه جاهایی بریم بالا. یعنی بعضی وقت ها پیشرفت فلزات است. قوای پتانسیل بالقوه ای نبوده که بالفعل بشه. فلزات با جریان گذران روزگار به هر حال پیشرفت کرده. حالا یه تقی به توقی خورده واردات اسب باز شده اسب های خارجی اومدن داخل. طبعا مسابقات ما.

:محسن پورحیدری

عوض شده تغییر.

آقای کیان کمال فر:

کرده و لوازم و لباسمون.

:محسن پورحیدری

ما به نسبت اون واردات. من میگم ما دهه هشتاد تا اواسط دهه نود یه گلدن تایم واردات اسب بود حالا تو هر نژادی و هر فیلدی.

آقای کیان کمال فر:

کلا تو واردات ما تو هر شغلی بری واردات تو اون تاریخ همینطوری.

:محسن پورحیدری

ولی ما سوار به نفس شما یه سوارکاری در رشته سوارکاری در رده سوارکاری میپره زینش زین همون قهرمان اروپاست لباسش همون لباس قهرمان اروپاست ولی سواریش در حد محسن پولداریه.

آقای کیان کمال فر:

خب.

:محسن پورحیدری

نه واقعا. حالا خودم رو مثال زدم که اگر نشه خب ما علم رو تولید نکردیم متاسفانه. حالا من نظرم اینه که.

آقای کیان کمال فر:

خیلی هامون اگر کردیم کم کردیم. نه نکردی اگه بگیم صفر. ممکنه یه مقدار کم لطفی باشه ولی کم.

:محسن پورحیدری

خودجوش بوده. اگر هم کسی رفته کسی گوشش نکرده خودجوش رفته یاد بگیره. حالا دسترسی به متولی نداشته. نه دسترسی به منابع مون کم بوده. حالا خداروشکر اینترنت یه سرعتش بیشتر شده. حالا ایشالا فیلترش هم بر میدارن که بیشتر دسترسی داشته باشیم ولی خودجوش بوده. یعنی سازمان اومده میگه آقا ما بریم علم تولید کنیم ما الان عصر بریم خدا میلیارد تومن ولی محسن پولی داره سواری که در حد مثلا اسب و لب دریا و عکس گرفتنه. حالا برگردیم به همون بحث اصلیمون این مهجوریت خب چه زیرساخت هایی؟ یعنی چه شرایطی پیش اومده که عصر به اون نقطه رسیده؟ چون من خیلی از مالکان اومدن. مثلا من قبلا یادمه. حالا اسم نمیبرم چون میدونم دوست ندارم. ولی مثلا یکی میگه آقا من عشقم اینه که مثلا سه بعدازظهر در کارخونه رو ببندم گوله کنم بیام باشگاه. از باشگاه تا دم کارخونه هم نود کیلومتر فاصله ست. خب کی به اون باشگاه حالی؟ ما الان حس شرایطیه که دلم نمیخواد از تو کارخونه از کارخونه برم خونه. مگر اینکه مجبور باشم. باز اون عشق است. ولش نمیکنه. خیلی مالکان اومدن تو این چند سال. حالا به هر دلیلی مورد کم لطفی قرار گرفتن و عطایش را به لقایش بخشیدند. کما اینکه وقتی شما یک اسبی از این ورزش یعنی یک مالکی کم میشه، یه نعلبندی، یه پانسیون، یه کارکرد، یه دستکش، یه دامپزشک، یه عکاس و خیلی های دیگه از اون محروم میشن. ایده یعنی طرز تفکر شما که آقا این شرایطی بوده چه ریشه هایی داشته؟ حالا بریم تو عمقش.

آقای کیان کمال فر:

من اگه اجازه بدید یه مثالی بزنم از جامعه شناسی. ما تو جامعه شناسی یه سرفصلی داریم که به مدیریت جامعه برمیگرده. اینو ما تو کشور و تو خونه و تو همسایه و توی ساختمون و تو کوچه مون هم میتونیم تعمیم بدیم. یعنی از اشل خیلی بزرگ بیاریمش تو اشل. خیلی کوچیک میشه خونمون. یعنی هر جامعه ای مشتمل بر دو نفره یعنی از دو نفر به بالا میشه جامعه.

:محسن پورحیدری

جامعه درسته.

آقای کیان کمال فر:

ما برای اینکه این جامعه رو مدیریت کنیم میتونیم یه نگاه از بالا به پایین داشته باشیم. یه نگاه از پایین به بالا.

:محسن پورحیدری

بالا به پایین. یعنی مدیریتی و حاکمیتی به مردم. از پایین بالاشم میشه مردم به حاکم. احسنت.

آقای کیان کمال فر:

احسنت. حالا میتونیم بگیم مثلا تو یه خونه پدر و مادر و دو تا بچه. مثلا بگیم بچه ها باید پدر و مادر و عادات کنن که رفتار درستی داشته باشن. میتونیم بگیم پدر و مادر باید بچه ها رو یه جوری تربیت کنن تا خانواده کانون درستی داشته باشه. نظریه سومی به وجود اومده توی قرن بیستم بعد از مدرنیته تو پست مدرنیسم که میگه ما یک تناظر یک به یک داریم بین پایین به بالا و بالا به پایین یعنی همون طور که لیدر باید لیدرشیپ رو درست انجام بده. مردم یا اعضای جامعه هم باید سهم خودشون.

:محسن پورحیدری

رو.

آقای کیان کمال فر:

داشته خودشون رو داشته باشند. اشکالی که ما در جامعه سوارکاری نه فقط در جامعه سوارکاری، در اکثریت جوامع ایرانی. شما مراجعه کنید دارید و باهاش مواجه هستید. همین بحث مدیریتیه که یا انتظار داریم از بالا به پایین همه کار برامون اتفاق بیفته یا بالایی انتظار داره پایینی ها خودشون رو عدالت کنن، وفق بدن و شرایط رو بسازن. این غلطه. هردوش غلطه.

:محسن پورحیدری

حالا ما همیشه دنبال یه فرشته نجاتی هستیم. آقا یکی بیاد آقا رئیس فدراسیون بیاد، آقا رئیس هیئت باید عوض شه. آقا آقای فلانی، آقای مدیر باباااااااا فکر کن جزو شیم دیگه سهم خودمون رو مطالبه کنیم. دقیقا.

آقای کیان کمال فر:

حالا جنبه. تعالی در بحث جامعه شناختی بر می گرده. هم در بعد اقتصادی، هم در بعد علمی، دانش فنی و هم در بعد فرهنگی. ما اگه هر کدوم از این سه مولفه رو برداریم و جاش خالی بمونه دچار چالش میشه منجمله. حالا بر می گردم به عرض قبلی. گفتم از پایین به بالا باشه و همزمان از بالا به پایین. ما اگر مشکل فرهنگی در بخش های میانی در جامعه سوارکاری داشته باشیم معضل هرگز حل نخواهد شد. همین خدا هم در هر جایگاهی که قرار داریم. من به عنوان یک اسب دار، شما به عنوان مربی ایشون به نام نعلبند، ایشون به عنوان دامپزشک، ایشون به عنوان باشگاه دار، ایشون به عنوان رئیس هیئت، یکی دبیر هیئت، دبیر فدراسیون و غیره. هر کدوم ما یه عضوی از جامعه سوارکاری. فکر کنید که خرد جمعی ما دچار اون فرهنگ لازم و کافی برای حضور و وجود در این صحنه نباشه.

:محسن پورحیدری

ما نداشتیم. خرد جمعی.

آقای کیان کمال فر:

یا کم بوده؟

:محسن پورحیدری

خیلی من به خدا نبودم.

آقای کیان کمال فر:

درسته؟ همینطور. اقتصادی. مشکلات اقتصادی. خب تا الان ما در جامعه زندگی میکنیم که تا ده روز پیش داشتیم توش جنگ میشده. بیست ساله بیست و خورده ای ساله تحریمیم. به حضور شما عرض کنم که واردات صادرات اسب از کشور ما ممنوعه. در هیچ مسابقه بین المللی ما نمیتونیم شرکت کنیم.

:محسن پورحیدری

یه اتوبان یه طرفه.

آقای کیان کمال فر:

اقتصادی و بعد علمی. دانش فنی دیگه من نگم راجع به این تیکه اش به حضور شما عرض کنم که پس علت محجور واقع شدن جامعه سواری در دیدگاه کلان ما فقط نیایم روی مالکین فوکوس کنیم حالا به مالکین هم میرسیم. کلا به نظر من جامعه سواری همونطور که قبلا هم عرض کردم در جامعه ایرانی محجور واقع شده. مورد توجه کافی نیست. ابعادش فرهنگی، اقتصادی و علمیه. و اون مدیریت یک به یک بالا به پایین و پایین به بالا هم درش رعایت نشده نشده. پس سوال شما رو به این سه دلیل من میبندم پاسخ خودم رو. که بتونیم به جمع‌بندی برسیم. عرض کردم خدمتتون که راجع به جامعه سوارکاری رو توضیح دادم. حالا شما بیایید بگید که سوال اول اینه که اصلا جامعه سواری چیه؟ یعنی چی جامعه سواری؟ قطعا شما این پاسخ رو میدونید. من برای اینکه بحث رو بتونم به یه نتیجه ای برسونم میخوام خدمتتون توضیح بدم. خب جامعه سوارکاری مشتمل بر. به نظر من هسته جامعه سوارکاری رو فدراسیون تشکیل میده و به تبع اون هیئت ها هستند مراکز آموزشی هستند. به حضور شما عرض کنم اینها هسته مدیریتی و جایگاه متولی جامعه سوارکاری رو بر عهده دارند. حالا هر کدام با نقش های خودشان و کمیته هایی که حالا فدراسیون اخیرا شکل داده به حضور شما عرض کنم. تو دایره بعدی مربیان هستن، باشگاه ها هستن، دامپزشک ها هستن، نعلبند، مهتر رایدر، سوارکار. به حضور شما عرض کنم که عکاس تبلیغات چی، دبیر، کلانتر، داور، همه اینها اعضای جامعه سوارکاری هستن. اگر من چیزی رو از قلم میندازم جسارت به کسی نشه و طبعا مالکین. و طبعا فروشندگانی که حالا در این صنف مشغول فروش کالایی هستن حالا حالا یا در قالب تامین کننده یا تولیدکننده یا واردکننده فرقی نمی کنه، فروشنده اند، حالا خوراک می فروشن، کنسانتره می فروشن، می‌فروشند، دارو می‌فروشند، لباس می‌فروشند، تجهیزات می‌فروشند، علوفه می‌فروشند یا هرچی. اینها همه جزو خانواده جامعه سوارکاری هستن. حالا اگه شما بیایید یه زوم اوت بکنید از بالا به جامعه سوارکاری نگاه کنید به اصطلاح هات رد این جامعه رو میبینی مالکین تشکیل دادن یعنی کسایی که صاحب این اسب نیستن بلکه قسمت بولد جامعه مالکین هستن. بنابراین اگر جامعه سوارکاری مورد مهجوریت واقع شده در واقع اون ها تردش. پس طبعا به تبع اون مهجوریت دچار محدودیت شده. ریشه اش هم همون سه تا عاملی که عرض کردم خدمتتون. هم بحث مدیریتی داریم، هم بحث فرهنگی داریم، هم بحث اقتصادی داریم، هم بحث علمی داریم، بحث بحث رسانه رو داریم، بحث اهمیت دادن رو داریم، پرزنت کردن رو داریم. همه اینها دست به دست هم داده که جامعه سوارکاری دچار مهجوریت شده و به تبع اون مالکین که یه عضو برجسته و پرجمعیت جامعه سوارکاری.

:محسن پورحیدری

استانتون ماله کیه؟

آقای کیان کمال فر:

اینو واقعا حالا شد اینو به خیلیا. خیلی از دوستان که وقتی اینطوری صحبت میکنی یه ذره گارد بگیرن در صورتی که به واقع شما چه در مسابقات کورس چه در مسابقات زیبایی چه استقامت چه پرش فرقی نمی کنه یه اسبی اونجاست که یه صاحبی داره و در اغلب این موارد به اون اسب از سوار اون اسب جداست. بله اخیرا به قول فرمایش شما سواری ما رشد کرده. مالکین در عرصه های مسابقات بیشتر حضور پیدا می کنن ولی تا قبل از این مالک مالک بوده، سوارکار و سوارکار بوده، مربی مربی بوده، بازرگان بازرگان بوده، برگزارکننده برگزارکننده بوده. الان ممکنه یه آش شله قلمکاری از آقای مازیار جمشید خانی یه حرف خیلی قشنگ تو یکی از کلینیک ها میزد. میگفت ببینید من هم مالکم هم مربی ام هم باشگاه دار. یعنی در سه تا عرصه خیلی مهم جامعه سوارکاری ایشون ایفای نقش داره و واقعیته که هم باشگاه داره هم مربی هم مالکه.

:محسن پورحیدری

حالا این وسط کار دیگه هم میکنه تامین یونجه میکنه کارگری ولی.

آقای کیان کمال فر:

کارهای دیگه.

:محسن پورحیدری

ممکنه.

آقای کیان کمال فر:

آموزش هم میده. معلم هم هست خیلی کارای دیگه هم بکنه. میخوام بهتون بگم که به هر صورت مالکین بنیه و زیرساخت جامعه سوارکاری هستن. کم لطفی به جامعه مالکین منجر به رکود و تضعیف جامعه سوارکاری کوچیک میشیم و بالعکس تقویت مالکین منجر به بزرگ شدن جامعه سوارکاری میشه. ما با هر سیاستگذاری یا با هر اعمال سیاست غلط یا درست میتونیم حمایت کنیم یا تضعیف کنیم. میتونیم اشتیاق و شور رو در جامعه سوارکاری بولد کنیم، برجسته کنیم یا برعکس کاهش بدیم. حالا شما ببینید با یک نگاه خیلی اجمالی ببینید چقدر از سیاست گذاری های ما در روند همین پونزده ساله ای که شما میگید ما پیشرفت کردیم اصلا کاری به سبقه طولانی این داستان ندارم. تو همین ده بیست سال گذشته چقدر از سیاست گذاری ما در راستای اعتلای جامعه سوارکاری بوده و چقدر از سیاست گذاری های ما در جهت خلاف اعتلای جامعه سوارکاری بوده؟ کارنامه اش مشخصه.

:محسن پورحیدری

بله کاملا مشخصه.

آقای کیان کمال فر:

در مسابقات می بینیم، در آموزش می بینیم، در مربیان می بینیم، در نعلبند ها می بینیم، در دامپزشک ها می بینیم، در فدراسیون می بینیم، در هیئت ها می بینیم، همه جا میگه آن چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است.

:محسن پورحیدری

ما متاسفانه یه مشکلی که داریم یک کالای لوکس حالا متاسفانه شده کالای لوکس. البته زمانی که ماشین آلات صنعتی نبودند اسب از خانواده بوده حمل و نقل می کرد ولی از زمانی که انقلاب صنعتی اتفاق افتاد و عصر کاراییش عوض شد، شد کالای لوکس و متاسفانه نسبت مستقیم با اقتصاد بودن. یعنی ما درگیر تحریم شدیم؟ مالک ها کوچکتر شدن. ما هم هیچوقت نرفتیم به سمت اینکه آقا باشه اقتصاد خرابه. تحریم اینجوری یه فشار و اینا همه رو ما میدونیم خب. ولی کسی که اسب داره و اسب نگه میداره انقدر اون علاقه و اشتیاق توش زیاده که نگران این نیست که آقا حالا من آدم میشناسم که اجاره نشینه ولی اسب بازشون میکنه پولشو داره بخونه. اسب اون اسبه رو خرید یا دیدن ماشین رو زیر پاش زدن. این ماشین خیلی معمولیه. نرماله ولی اسبش اسب میلیاردی بوده. این علاقه رو داشته. خب این اشتیاق متاسفانه یه بخشیش رفته تحریم و مسایل اقتصادی و جنگ و کرونا و اینا. یه بخش خیلی عمده اش.

آقای کیان کمال فر:

مدیریت و سیاست گذاری.

:محسن پورحیدری

هست که ما نداشتیم یعنی ما نرفتیم به سمت.

آقای کیان کمال فر:

ضعف بزرگی داریم؟

:محسن پورحیدری

بله ما میگیم آقا اصلا دلیلی که من تو رادیو اومدم سمت اینه که آقا ما ببینیم آقا مالکین مشکلشون چیه؟ خب من همین الان باز اعلام میکنم که صدامو میشنوه میتونه با من تماس بگیره. آقا منم میخوام برم صحبت کنم. اصلا مهم نیست که قهرمانه چون یه پیش زمینه ذهنی دارم به واسطه که حالا من اول کار اینجوری رفتم گفتم آقا مثلا رادیو جوان قهرمانان و پیشکسوتان نه من امیر محمد حسین علی که یکی از تلنت ها و استعدادهای این مملکته. تو سن 20 سالگی با افتخار نشستم جلوش و واقعا هم ازش یاد گرفتم. اصلا این نیست. هرکی احساس میکنه که آقا حرفی بزنه که کمک کنه که ما بریم.

آقای کیان کمال فر:

اینتراکتیو باشه.

:محسن پورحیدری

دقیقا و طبق همون فرمایش شما ما نداشتیم این سیاست که آقا باشه اقتصاد خرابه ما چیکار کنیم که ادامه بدیم؟ ما چیکار کنیم هزینه هامون بیاد پایین؟ ما چیکار کنیم که مالک ها دلگرم شن ما نداشتیم.

آقای کیان کمال فر:

آقای پور حیدری من یه شعاری دارم همیشه تو این ده دوازده سال گذشته که بیشتر به جامعه شناسی علاقه مند شدم خدمت شما عرض کنم لطف کنید می‌گم که آگاهی منشا سعادته. بله یه چند ثانیه اگر روی این جمله تامل بفرمایید می‌بینید که ریشه ی آن چیز که ما در زندگی ازش به عنوان سعادت و خوشبختی یاد میکنیم بر میگرده به آگاهی. شما میخوای تو کسبت موفق باشی؟ شما میخوای تو دین موفق باشی. شما میخوای تو ورزش موفق باشی. میخوای تو جامعه فرد موفقی؟ میخوای تو در و همسایه ات آدم موفقی بشی؟ اگر آگاهی لازمه اون رشته اون موضوع رو داشته باشی، میتونی در مسیر موفقیت و نیل به سعادت حرکت کنی.

:محسن پورحیدری

مسیرت رو میشناسی؟

آقای کیان کمال فر:

در غیر این صورت یا درجا میزنی یا پس میری.

:محسن پورحیدری

حالا ما درجا زدیم و پس رفتیم.

آقای کیان کمال فر:

الان عرض.

:محسن پورحیدری

میکنم.

آقای کیان کمال فر:

خیلی مهمه اگر رئیس فدراسیون ما. اگر رئیس هیئت ما. اگر داور من، مربی ما، گوینده ی ما. رادیو چهار نه کیان کمال فر حسن حسین تقی کشور ایران. ملت ایران به دنبال کسب آگاهی باشند میتونن این کشور رو و به تبع اون جوامع کوچکترش رو هدایتگری بهتری بکنن و به موفقیت نزدیک تر کنن.

:محسن پورحیدری

این نیازمند یک چیزی.

آقای کیان کمال فر:

هست اما اگر بشینیم منتظر باشیم از اون آسمون یه معجزه ای اتفاق بیفته، تقی به توقی بخوره که ما منتفع بشیم و کی پس کله مون رو بگیرن. عین گربه ای که پس کله ی بچه گربه اش رو میگیره میبره بهش غذا میده پس کلمون یه چیزی بگیریم مارو ببره بندازه وسط خوشبختی همچین اتفاقی میفته. حالا اینو شما تعیینشده به جامعه سوارکاری. دقیقا ما نمیتونیم بشینیم نگاه کنیم جامعه سوارکاری خوب بشه. نه رئیس فدراسیون باید بشینه نگاه کنه، نه من، نه مالک، نه شمای مربی، نه اون کلانتر، نه اون نعلبند، نه اون دامپزشک، نه بقیه. همه باید اکتیو باشن. در چه راستایی؟ اگر جامعه سوارکاری رشد پیدا بکنه همه ذینفع میشن. شما میخوای؟ شما میخوای درآمدت بهتر بشه؟ تو مربیگری ذینفع میشی؟ من میخوام اسب بهتری گیرم بیاد سوار شم ذینفع میشم اون یکی میخواد فدراسیون بهتری داشته باشه اسمش به یادگار بمونه. اتفاق می افته اینو تعمیمش بدی. آگاهی. آگاهی منشاء سعادته. ریشه ی فلاکت و بدبختی فعلی ما در هر زمینه ای که فکر کنیم من آرشیتکت ام تو صنعت ساختمان. برو با پزشک صحبت کن. برو با مهندس شیمی صحبت کن. برو با یک کاسب مغازه دار صحبت کن. برو با یک کشاورز صحبت کن. شما در هر عرصه میذاری فلاکت هست، بدبختی هست، پسرفت هست یا درجا زدنه؟ اگه خیلی خوب باشه یا داره پس میره. شما پرسیدی جامعه سوارکاری کدومشه؟ پس رفتی یا درجا زده؟ در یه جاهایی درجا زده. در یه جاهایی هم هست.

:محسن پورحیدری

رفتیم یاد اون دیالوگ نقی افتادم. گفت من به قهقرا رفتم. واقعا هم ما به قهقرا رفتیم. حالا در تایید صحبت شما جا داره یادی کنم از مجید حسین نژاد. یه جمله خیلی قشنگی به من یاد داد. گفت آقا ما باید تعهدمان رو بزرگ برداریم. این آگاهی تو خیلی ها هستش. شما میدونی منم میدونم چرا این آگاهی تبدیل به رفتار و پیشرفت نشد.

آقای کیان کمال فر:

اون تعهد عملیاتی نشده.

:محسن پورحیدری

می دانی نشد دیگه. ما تعهدمان بزرگ به هم نداشتیم. من نیومدم تو باشگاه. خودم یه چتری رو به اون زن میگم آقا چهار تا بچه رو می برم زیر نظر خودم کمکشون کنم یا من مربی برم تو یه شهرستانی؟ آقا طبق جیب اونها برم بهشون آموزش بدم. چرا تعهد داریم؟ برنمیداریم؟

آقای کیان کمال فر:

همون سه تاست؟

:محسن پورحیدری

آره دیگه باید اون هم.

آقای کیان کمال فر:

فرهنگی مشکل داریم. بله هم اقتصادی مشکل داریم هم علمی.

:محسن پورحیدری

حالا آگاهی و تعهد رو هم برداریم. آخه بالاخره همه منتفع میشیم دیگه. من که این دانش رو نمیخوام برم تو قبر به چه دردم میخوره یه جا یه یادگاری بذارم دیگه؟ آقا اگه هر کدوم از ما تلاش کنیم یک یادگاری از خودمون به جا بذاریم اوضاعمون بهتر میشه. یه استادی از محمدرضا شعبانعلی میگه آقا فردا اگه قراره بمیری اون چیزی که روی سنگ قبرت نوشته میشه چیه؟ من سعی میکنم اونجوری بهش فکر کنم. نمیگم اونجا زندگیم رو سعی کردم فکر کنم. آقا من فردا مردم قبرم نوشتند جوان ناکام. حالا نمی دونم پدری مهربان و دلسوز یا نه. همنشینم آقا مثلا آقای محسن پورحیدری! مثلا چمیدونم میکروفون داشته مثلا. حالا هر چیزی. خب ما این تعهدها رو بر نداریم. دنیای آگاهی هم باشیم با خودمون بریم اون دنیا. این متاسفانه هستش.

آقای کیان کمال فر:

بالفعل شدن. بالقوه بودن.

:محسن پورحیدری

دقیقا. من توی حرف شما اومدم.

آقای کیان کمال فر:

خواهش میکنم. خواهش میکنم. شما مدیریت میکنی.

:محسن پورحیدری

منم نه من.

آقای کیان کمال فر:

استفاده.

:محسن پورحیدری

میکنم حرف بزنم خودم کار کنم.

آقای کیان کمال فر:

اتفاقا من این دو طرفه بودن رو ترجیح میدم. میخواستم عرض کنم به اینجا برسم که آگاهی رو شما فرمودید باید عملیاتی بشه. صد در صد با شما موافقم نه نود و نه درصد صد در صد علم بی عمل فایده نداره. برگردیم به اون مهجور واقع شدنه. من می خوام یه جمله ای رو به کار ببرم. با اجازه شما یه مقدار رادیکال یه مقدار تندرو. ولی دلم میخواد بگم دیگه من.

:محسن پورحیدری

آقا اینجا تریبون.

آقای کیان کمال فر:

آزاد من هفت هشت ساله آقای پور حیدری دنبال اینم که این کلمه رو فریاد بزنم. فریاد مثل ملت ایران که تو گلوش این آزادیه گیر کرده. حالا هرکی هم ازش یه تعبیری داره.

:محسن پورحیدری

بله.

آقای کیان کمال فر:

گیر کرده دیگه مذهبیه گیر کرده، کمونیست گیر کرده، لیبرال گیر کرده، سلطنت طلب اینجاش اون آزادیه گیر کرده.

:محسن پورحیدری

شایدم مفهومش رو ندونن.

آقای کیان کمال فر:

آقا باریکلا. خیلی ها آگاهی از دور دارن. فقط فکر میکنیم که میدونیم این کلمه ای که من میخوام به کار ببرم استثمار. آقای پور حیدری توی ایران جامعه شناسی به ما اینو میگه. ما یه شیوه نردبانی هممون داریم استفاده میکنیم یعنی چی؟ یعنی دیگری رو می کنیم نردبون خودمون بریم بالا اصلا هم نگاه نمی کنیم. این نردبون جاش سفته. بابا شاید الان دارم میرم بالا اصلا لیز بخوره سر بخوره بیفتیم پایین. هردو کلمون بشکنه. ولی این روحیه نرده می خوایم بریم تو خیابون. الان من و شما دو تا آدم. دو تا رفیق. چاکرم. مخلصم. نوکرم. قربونت برم. می خوایم از این در بریم تو. شما میگی آقا تو بفرما. نه تو بمیری نمی شه شما؟ نه جون من. شما بفرمایید تموم شد. حالا من و شما میریم تو ماشین کلاهمو هم میذاریم لباسمون هم از این جور که شیشه دودی قابل رویت و قابل شناسایی نیستیم می ریم سر چهارراه. شما می خوای بزنی جلوی من؟ منم می خوام بزنم جلوی شما. همون دو تا آدمی که داشتم با تعارف ایرانی شون برای همدیگه دیگه زیاد مزاحمت ایجاد می کردن. حالا یه جور دیگه دارن مزاحمت برای هم ایجاد می کنن. نردبونی اونجا خودشو بروز میده. آقا میگه من اول برم. باشگاه دار میگه من منفعت ببرم. مربی میگه من منفعت ببرم فدراسیون میگه من باید باشم تا شماها باشی. دامپزشکی میگه من درسشو خوندم باید پولشو بگیرم. نعلبندی میگه من کمر دادم تو این رشته مهمتره میگه خاکت رو من میخورم عشقتو تو بکنی من باید پولشو بگیرم. شما این تفکر رو نگاه کن. مالکم میگه همتون برین کنار من نباشم هیچکدومتون نیستین. فردگرایی همه با هم چیکار میکنیم؟ نردبونی نگاه میکنیم و یه جاهایی تند پویانه توهین میکنی، تحقیر میکنی، تخطئه میکنیم همو میبریم زیر سوال همو نادیده میگیریم. ما نباید همو نادیده بگیریم. ما یه خانواده ایم همونطور که نقش پدر مهمه نقش مادر مهمه. نقش فرزند. اصلا خانواده برا چی تشکیل میشه برای فرزند وگرنه مردم میرن با هم دوست ازدواج سفید میکنن دوست میمونن با همدیگه میرن ازدواج میکنن که خانواده تشکیل بدن بچه دار شدن دیگه. پس نقش بچه هم به اندازه پدر مهمه. شما خانواده هایی رو که دور از جون بچه ندارم ببین چقدر ناراحتن عذاب میکشن. بنابراین نقش ها مهمن. مالک نقش مهمی داره. مربی نقش مهمی داره. باشگاه دار نقش مهمی داره. دامپزشک نقش مهمی داره. فدراسیون نقش مهمی داره. برگزار کننده مسابقه نقش مهمی داره. ناظر فنی نقش مهمی داره. کسی که تو بلندگو حرف میزنه تو مسابقات نقشش مهمه هیجان میده. یکی میبینی یه جورایی خوابت بگیره، اون یکی یه جور حرف میزنه مسابقه میره رو هوا. آدما با هم فرق میکنن. آقای محسن پور و حیدری با هر حد سوادی، با هر حد علمی که داره این عارضه رو داشته. اومده این رادیو رو راه انداخته من بیام توش حرف بزنم. حرفی که ده سال میخواستم بزنم نتونستم بزنم و شما یه محفلی ایجاد کردی من بیام بزنم هنره دیگه حالا من به طور مسخره کنم. آقا این دوربینت چرا آبیه؟ این میکروفون نمیشد کوچیکتر باشه. شما چرا پیرهن آستین کوتاه پوشیدی؟ سبزه نمیشه سفید باشی؟ ایراد که تا آخر. اصلا همینجوری بشین ایراد بگیره.

:محسن پورحیدری

نق بلدی بزنی؟

آقای کیان کمال فر:

اصلا ایراد گرفتن که مشکل حل نمیکنه. دردی دوا نمیکنه.

:محسن پورحیدری

دقیقا همینه.

آقای کیان کمال فر:

بعد میری با مربی صحبت میکنی یه چیزی میگه توجیه میکنی میری با مالک صحبت میکنی یه چیزی میگی. میری با فدراسیون صحبت میکنی یه چیزی میگی همه میخوان توجیه کنن. در کمبود اون اقتصاده و اون آگاهیه و اون علمه و اون فرهنگه. توجیه گر هم هستیم. نردبونی هم هستیم. ببین دیگه چه وجاهتی میشه داستان.

:محسن پورحیدری

مسئولیت برون سپاری میکنی؟

آقای کیان کمال فر:

اصلا ببین.

SPEAKER: S4

چه فجایعی شده که داره.

آقای کیان کمال فر:

میره جامعه رو نگاه.

SPEAKER: S4

کن.

آقای کیان کمال فر:

رو به انفجاره. مگه تو کسی با کسی تو خیابون حرف بزنی بگی یک بده یارو میخواد دهن باز کنه یقه شو جر بده اینو این اثر کاملا قابل رویت، قابل تعمیم در بستر جامعه به واسطه. معلومه که جامعه سوارکاری ما از این مستثنی نمی مونه. جامعه سوارکاری که توش پول هست تو شهرت هست توش رقابت سخت هست. یه سوارکاری که روی اسب میشینه. من نمیگم صد و چهل و پنج من و شما تجربه کردیم. این قضیه رو از بیست سال شروع کردیم. امروز مثلا یه متر می‌پریم شما که خیلی بیشتر بهتره. من خودم دارم عرض میکنم مثلا همین که تو بتونی این توان رو داشته باشی نه فقط با اسب خودت یه اسب غریبه بهت بدن، دو دور سوار شی، بتونی باشی، یه ایکس یه متری بپری. چقدر تجربه پشتش میخواد.

:محسن پورحیدری

حداقل.

آقای کیان کمال فر:

شما نگاه کن این ورزش سخت، این ورزش گرون، این ورزش پر حاشیه، مدیریت خیلی غنی، قوی و آگاه مندانه و خردمندانه ای لازم داره. دقیقا به همون نسبت به همون اندازه فرهنگ خیلی بالایی میخواد. اگه من و مالک فرهنگ جامعه سوارکاری رو به اندازه لازم نداشته باشم. ببخشید گند میزنم به جامعه سواری. با رفتارم. با پندارم. با اخلاقم. با روحیه ام. با همون روحیه نردبونی میخوام برم رو کول مربی سوار شم. میخوام برم رو کول دامپزشکی سوار شم میخوام برم رو کول بهتره سوار شم میخوام از همه بهره کشی کنم. بابا این مربی که امروز صد و سی میپره زندگیشو گذاشته جونشو گذاشته سلامتیش رو گذاشته پول در نیاوردن هاشو گذاشته میتونه به جای دیگه پول در بیاره چون سوارکار خنگ ما نداریم مگه نمیتونه تو سوارکاری پیشرفت کنه؟ من اعتقادم اینه سوارکار اگه باهوش نباشه، چابک نباشه، خردمند نباشه نمیتونه پیشرفت کنه تو سوارکاری.

:محسن پورحیدری

درسته دقیقا همینه.

آقای کیان کمال فر:

بنابراین مربی که میاد بلند میپره یه بار با یه استیل خوشگل از خودش نشون میده تو سواریش کیف میکنی؟ زندگیشو گذاشته خب باید بهره ببره دیگه.

:محسن پورحیدری

ولی به روش درست.

آقای کیان کمال فر:

ولی به روش درست. مربی هم نباید نردبونی نگاه کنه. مربی هم نباید استثمارگری نگاه کنه. حالا این مربی و مالک رو شما تعمیمش بده. هر رابطه دوگانه ای در جامعه سوارکاری همین داستان رو داره. متاسفانه میخوای مسابقه برگزار کنی نباید استثمار کنی. میخوای مسابقه شرکت کنی؟ باید درست شرکت کنی. چرا کفشت رو درست نمی پوشی؟ چرا کتونی؟ چرا احترام نمیذاری؟ چرا مسخره میکنی قوانین رو؟ چرا اسب لنگ اولتو فلکسی میزنی که نه لنگی بیای بپرونی. نکن آقا مگه تو مالک نیستی؟ مگه مالت میتونه اسبه؟

:محسن پورحیدری

یه سوالی. به نظر شما این فرهنگ از کجا میاد؟ چون خودم یه صحبتی دارم در موردش. نظر شما رو نمیدونم این فرهنگ از کجا میاد.

آقای کیان کمال فر:

ریشه تاریخی داره. ببین ما با تاریخی حرف بزنم از حوصله بحث شما خارجه ولی کوتاه بگم هر چی میکشیم از تاریخمون. آقای پور حیدری ایران سه بار مورد تهاجم زیر و رو کننده کنفیکون کننده قرار گرفته. یک یونانی در زمان ساسانیان داریوش هخامنشی رو داشت. اعراب در زمان ساسانیان. مغول ها هفت قرن بعدش. ببین اینا که اومدن جامعه ایرانی رو کنفیکون کردن.

:محسن پورحیدری

قاطی شدیم دیگه.

آقای کیان کمال فر:

هر آنچه که بودیم میگفتن نباشین دینتون، رفتارتون، لباستون، پوششتون، کسب و کارتون خونتون، دکوراسیون تون همه چی تغییر کنه اینجوری بشه. یونانیه میگفت یونانی بشه عربه میگفت عربی بشه مغول میگفت مغولی بشه. و این اختلافات نظری، اختلافات عقیدتی، اختلافات فرهنگی مغول یک فرهنگ داره عرب یک فرهنگ دیگه داره. بابا شما از این استاد می ری؟ این استاد از این شهر میره به اون شهر فرهنگها عوض میشن. بله گویش شون عوض میشه. قوم گرایی برجسته است. وای به کشور گرایی. وای به ناسیونالیسم. ما فکر میکنیم فاشیسم فقط مال قرن بیست و یکم آقای هیتلر بوده. فاشیست بوده؟ نه بابا. از زمان خیلی قبلتر تا زمان پیدایش خط مشی بشریت در این کره خاکی فاشیسم وجود داشته میگفته این غار منه. پاتو بذاری تو قاره هم پاتو میشکونن. این ریشه فاشیسم و ناسیونالیسم به من میگه باز زندگی نمیکنم در صورتی که انسان موجودی قبیله گراست، محیط اجتماعیه. من و شما رو تنها بزار اینجا که نمیتونیم زندگی کنیم. ما وابسته ایم. انسان موجودی قبیله گراست ولی میخواد از این مرزها به نفع خودش دفاع کنه. پس اگر شما میپرسی ریشه ی فرهنگی کجاست باید بریم تاریخ رو بخونیم که نمیخونیم حوصله شو نداریم. وقت نمیذاریم صد تا فیلم الکی میبینیم صدتا سریال الکی میبینیم ولی برای شما که الان به من گفتی من تو ماشینم دوست دارم پادکست گوش بدم. خیلی دوست دارم. چرا باگوشی دوست داری؟ برای اینکه با زندگیت میخوای با واقعیت ها آشنا بشی میخوای آدم ها رو بشناسی؟ میخوای بدونی چی؟ آدم ها چجوری بودن؟ چجوری منو زندگیشونو طی کردن؟ این به شما کمک میکنه برای زندگی خودت برنامه ریزی بکنی. آیا همه اینطورین؟ موزیک بندری میذاره از اول دو ساعت هم که تو ترافیک باشه بابا یه چیزی بشه گوش کن یاد بگیری موزیک هم گوش کنه ها.

:محسن پورحیدری

آره ولی یه نکته ای داره. من الان فکر میکنم تو جامعه الان ما توی قرن بیست و یکم با توجه به پیشرفت علم و شرایطی که داریم این فرهنگه یه قسمت خیلی مهمش ربطی داره به قوانین بازدارنده.

آقای کیان کمال فر:

باز دوباره برمیگردیم به اون بالا و پایین و پایین به بالا. آره ما اگر بیایم همه تقصیرها رو بندازیم گردن بالاییا هیچی نمیشیم. ببین ما اومدیم در زمان پهلوی گفتیم همه چی تقصیر شاهه. شما باید بره. آتیشو درست شدین.

:محسن پورحیدری

ما الان.

آقای کیان کمال فر:

درست شدیم. آیورودا رو.

:محسن پورحیدری

نمیتونیم.

آقای کیان کمال فر:

بگیم الان بگیم جمهوری اسلامی بعد باید بره. خب جمهوری اسلامی رفت فرداش به جمهوری اسلامی نیست. همه چی درست میشه نمیشه.

:محسن پورحیدری

آقای پورنگ میدونم قبول دارم ولی من میگم آقا زمانی که شما احساس کنی که آقا مثلا میگم شما داری میری مسابقه خب من مسافر کلانتر مسابقه تو تو نیاوردی یا مثلا تیشرت یقه یقه نداره یعنی پیرهن یقه دار نپوشیده؟ مسلما برم تو دیگه. میگم بابا زشته دیگه.

آقای کیان کمال فر:

من میگم اصلا نباید بگی محسن برم تو.

:محسن پورحیدری

همین حالا ما که نرسیدیم اونجا دیگه ببین راحت باشیم با همدیگه. آخه اگه قوانین بازار نداشته یه.

آقای کیان کمال فر:

آدم رو رسیدن یه عده مون رسیدیم.

:محسن پورحیدری

خیلی محدودیم دیگه. خب آقای کمال فرد پیرهنت رو عوض کنی آقا بوت نمیخوره به گرد آقا این پابند ایراد داره حالا من وایسم وسط مانع؟ شنیدم با کلانتر چونه زدم که نه اینجوری بوده تو قوانین ایراد داری؟ من فلانی میدونی میخوام آقای قوانین بازدارنده باشی که قوانین جوری باشه که من به خودم اجازه تعلق.

آقای کیان کمال فر:

قوانینی که تعیین میکنه درسته؟

:محسن پورحیدری

کی میاد؟

آقای کیان کمال فر:

خب ما الان گفتیم دیگه. گفتیم هم بالاییه باید درست باشه.

:محسن پورحیدری

این زمان.

آقای کیان کمال فر:

که بتونه قوانین درستی بنویسه.

:محسن پورحیدری

اگرم ما میگیم اون بالای قوانین درست نمی نویسه من پایین دستی بیام بگم آقا اینجاها من کارم اینجاست. نظر مارم بخواد دیگه.

آقای کیان کمال فر:

آفرین.

:محسن پورحیدری

الان من حاضرم شرط ببندم یه دونه همه پرسی بذاریم. همه در مورد برگزاری مسابقات تور بالاتفاق میگن آقا تور دیگه خسته کنندست.

آقای کیان کمال فر:

آقا تور استثمار گرایانه هم هست. غیر از اگزوز ستینگ و خسته کنندگی حالا.

:محسن پورحیدری

چند نفر میپرن الان تور میزنن.

آقای کیان کمال فر:

متاسفانه متحد.

:محسن پورحیدری

نیستن. تموم شد. بله خب ببین پس اون بالا دستیه. میگه آقا این پایین دستیا کارشون دارن میکنن. من چیکار دارم؟ من برم اینا رو درست کنم ببینم معلم اخلاقم من اینجا سرم پایین دستیه رو بیشتر میبینم. ببین آقا منم حسین پلی داری؟ خیر سرم که مربی هم چهار تا صحبت دارم. آقا من این مسابقه نمی پرم. اینم اعلام میکنم مصلحت اندیش نباشیم دیگه. یه جایی ما اومدیم که در بیاریم.

آقای کیان کمال فر:

من که پشت سینه میزنم با این حرفا. آره خب.

:محسن پورحیدری

ولی نمیخوایم به اونجا برسیم. حالا ایراد نداره. من و ما.

آقای کیان کمال فر:

میترسیم. نمیخوایم. نیست. میترسیم.

:محسن پورحیدری

آره منافع آقا.

آقای کیان کمال فر:

الان یه مصاحبه شرکت نکنیم چی میشه؟

:محسن پورحیدری

آقا نپرید؟

آقای کیان کمال فر:

آقا یه بار برای همیشه یه مسابقه شرکت نکنید دیگه. تحریم کنید.

:محسن پورحیدری

بپرن.

آقای کیان کمال فر:

خب. نکنید این کارو.

:محسن پورحیدری

چون حالا فرهنگش کمه. میتونی. حالا من میگم آقا این فرهنگی نیست.

آقای کیان کمال فر:

آقا فدراسیون چنتا کمیته داره؟

:محسن پورحیدری

نه فک کنم جواب بده.

آقای کیان کمال فر:

فکر کنم دوازده تا. تا اونجا که من دیدم دوازده تا کمیته داره. این کمیته ها چقدر روی کارشون سوارن و اعمال نظر میکنن. چقدر موفق بودن.

:محسن پورحیدری

اجازه بدید جوابشو نگم با اینکه میدونم.

آقای کیان کمال فر:

یعنی تو ذهنمون که میتونیم جواب.

:محسن پورحیدری

بدیم.

آقای کیان کمال فر:

هم تک تک ماها که تو جامعه سوارکاری ده سال، پنج سال، بیست سال داریم زندگی میکنیم یه جوابی.

:محسن پورحیدری

داریم نشون میده کاملا.

آقای کیان کمال فر:

اگر ایراد هنوز به تور هست به چی برمیگرده؟

:محسن پورحیدری

به کمیته اش؟

آقای کیان کمال فر:

اگه ایراد تو کلانتری هست به چی بر میگرده به.

:محسن پورحیدری

کمیته.

آقای کیان کمال فر:

اش؟ اگه تو استقامت هست اگه پس ما نمیخوایم راجع به شخص خاصی آخه میخوام اینو تاکید کنم. من میخوام اینجا بگم من نظرم شخص خاصی نیست. من اصلا نظرم اشخاص نیستم چون ما با شخص گرایی نمیتونیم چیزی رو درست کنیم.

:محسن پورحیدری

اتفاقا به شخص.

آقای کیان کمال فر:

آفرین. من کلی دارم صحبت میکنم وقتی میگم مربی ها نباید روحی نردبانی داشته باشن. منظورم این نیست که مربی های من روحی نردبانی داشتن. من عقده دارم نسبت به این مسئله. نه من هم مربی خیلی خوب داشتم هم مربی خیلی بد داشتم هممون داشتیم. بله هممون تو مدرسه هم همین بوده. معلم خیلی خوب داشتیم. معلم خیلی بد داشتیم.

:محسن پورحیدری

شانس بوده.

آقای کیان کمال فر:

مربیم مالک خیلی خوب داشته، مالک خیلی بد داشته، همه چی متقابله، گارد نگیریم. ما همه یه خانواده ایم میخوایم از این حرفا نتیجه بگیریم نمیخوام همو بکوبیم نمیخواییم تقصیر بندازیم گردن کس دیگه. من مالکم تقصیر دارم مربی هم تقصیر داره فدراسیون هم تقصیر داره. بقیه اعضا هم تقصیر دارن. بیایم تقصیر رو گردن بگیریم. حالا همدل بشیم، هم افزایی بشیم.

:محسن پورحیدری

نیازمندی کیف کنم مواضع مون بیایم پایین.

آقای کیان کمال فر:

الان واگرایی باید همگرا بشیم.

:محسن پورحیدری

ما باید مواضع اون یکی رو بشکنیم. یعنی من اینجا نشینم باهاشون مذاکره کنم میگم که کی مالک هست؟ ببخشید حالا خودمونیم یه چیزی حالیش میشه اصلا برای چی به خودش اجازه میده با ما حرف بزنه؟ چرا نظر کارشناسی میده؟ من مربی ام الله اعلم. شما میگی دور باطل.

آقای کیان کمال فر:

چیزی که ملموسه ما باهاش یه عمری تحقیر شدیم. نه؟ یه دوستی میگفت اصلا تو این مالک اسب میخری برا چی سود کنی؟ اصلا برای چی سود کنی؟

:محسن پورحیدری

حالا سود نکن ولی ضرر نکن. نه.

آقای کیان کمال فر:

ببین دیدگاه رو میخوام بهت بگم حالا بحث سود و زیان نیست. مثلا من که نیومدم اسب بخرم که سود کنم ولی اینکه یه نفری بیاد با تحکم بهت بگه تو یه مالک اصلا نباید به فکر تو باید هزینه کنی. عه این چه حرفیه؟ مثل اینکه بگیم آقا تو برای چی میخوای مبل بخری سود کنی؟ تو باید مبل بخری هزینه کنی؟ نه؟ شایدم دلم خواست یه موقع مبل رو بزارم تو دیوار دوباره بفروشم فرش میخرم. شاید دلم خواست بفروشم ماشین. خواستم دوباره بفروشم خونه خواستم بفروشم ویلا خواستم بفروشم راکت تنیس رو استفاده کردم دوباره میخوام بفروشم. من نمیخوام اسب رو با راکت تنیس مقایسه کنم یا با مبل یا با خونه نه. اما اینی که تو چشم یارو رو نگاه کنی تویی که داری از این نون در میاری. من مالک دارم هزینه میکنم که شما یا اعضای دیگه جامعه سوارکاری بهره مند باشید و انتفاع ببرید. تو نباید اون کرامت رو بیاری در این لول که تو اصلا اجازه نداری اینجوری فکر کنی. نه تو باید انقدر کاردرست باشی. انقدر مدیر و مدبر، انقدر آگاه نسبت به کار اسب باشی بیای بگی آقای کمال فر اسبی که شما میخوای بخری هزار تومن پولشه داری یا نداری؟ من میتونم برات تو اسب 1000 تومنی هم بخرم ولی کارتو راه بندازم تو تست توپو بنداز تو زمین مالک ولی ما چیکار میکنیم؟ مربی ها چیکار میکنن؟ میرن اسب هزار تومنی رو به یارو نشون میدن میگن سه هزار تومن.

:محسن پورحیدری

نه همه مربی ها.

آقای کیان کمال فر:

هم نه جسارت که نمیکنن بگن پنج هزار تا.

:محسن پورحیدری

بهتون.

آقای کیان کمال فر:

میگم پنج هزار تومن. نتیجش چی میشه؟ اسب خوب کم میشه. مالک این پیشرفت نمیکنه. ببین مالک که میخواد پیشرفت کنه که نمیخواد بیاد مربی شه میخواد بیاد بپره خودشو شور کنه از سواریش لذت ببره. اسبش رو که پرید میخواد بره اسب بهتر بخره. یه بار مصرف ادما رو نگاه نکنین.

:محسن پورحیدری

خیلی این جمله طلاییه. این جمله رو خیلی قبول دارم.

SPEAKER: S1

با.

:محسن پورحیدری

سابقه بیست سال سوارکاری تقریبا حرفه ای باشه. حالا بگیم چند سال اولش که تفریحی بودیم این حرفا بیست سالشو اسب داری کردی تو مسابقه بود. ده سال طول کشید تا.

آقای کیان کمال فر:

بفهمم کجا هستم.

:محسن پورحیدری

آره ده سال مسیرت رو اشتباه اومدی که اونم باز حالا اینجا نیست.

آقای کیان کمال فر:

اونم جز فراگیری چاره ای نیست.

:محسن پورحیدری

ده سال هزینش زیاده حالا بگیم اصلا پولش رو ولش کن. این عمرش خیلی با ارزشه مخصوصا شمایی که صبر کنید. ممنونم دقیقا ولی دوستان فکر کنم سیب بد بوده دیگه.

آقای کیان کمال فر:

بله حدود سی.

:محسن پورحیدری

حدود سی بودی دیگه بالاخره گلدن تایم بود. حالا اونی که از بچگی سواری میکنی با شمایی که از بیست و چهار پنج سالگی شروع کنی بالاخره.

آقای کیان کمال فر:

خیلی فرق داره. خیلی فرق میکنه.

:محسن پورحیدری

راهکار به نظرت چیه که هم در مورد مالکی هم در مورد سیستم جامعه سوالم و برنامه ام در مورد مالکی بود ولی انقدر ماشالله شیوا و روان صحبت کرد در مورد سیستم سواری که خودم شخصا خیلی یاد گرفتم برم.

آقای کیان کمال فر:

خواهش میکنم این.

:محسن پورحیدری

برون رفته چه جوری از این سیستم میتونه باشه و ما چه راهکاری داری که آقا یه راه مثبتی بذاریم که هم در عمل شدنی باشه هم بشه پیادش کرد؟

آقای کیان کمال فر:

همون که عرض کردم خدمتتون هم از بالا به پایین هم از پایین به بالا هر دو همزمان باید به فکرش بیفتیم با دردمندش بشیم. اگه اسب رو دوست داریم، اگه ورزش سوارکاری رو دوست داریم، اگه صنعت اسب رو دوست داریم، اگه توسعه جامعه سوارکاری رو دوست دارین، من و شما و دیگری باید همه همزمان دست به دست هم بدیم و به قول فرمایش شما اگر آگاهی داریم که انشاالله داریم و بهترش میکنیم و توسعش میدیم و پیشرفتش میدیم عملیش کنیم. چجوری هم از بالا به پایین؟ یعنی هم از فدراسیون باید بتابد هم از اعضا، مالکین، مربیان، دامپزشک، نعلبند، مهتر بقیه بقیه فروشنده. همه باید دست به دست هم بدیم بتونیم جامعمون و خانوادمون رو به اعتلای لازم برسونیم. من فکر میکنم اولین قدم من تقریبا هفت هشت ساله تو این فکرم یکی دو بارم از فدراسیون خواهش کردم همین الانم دارم خواهش میکنم خاضعانه ام خواهش دارم نه متوقعانه و به قول معروف پرخاشگرایانه نه بسیار خاضعانه ازشون خواهش دارم که به فکر مالکین باشن. ما حتما کمیته مالکین لازم داریم حتما کمیته مالکین لازم داریم. صد بار دیگه هم میگم تا صد سال دیگه به خاطر جامعمون به خاطر خانوادمون باید جامعه مالکین تحت تولی فدراسیون قرار بگیره تحت حمایت فدراسیون و هیئت ها قرار بگیرن هم بحث آموزش با تصحیح بشه. ما در آموزش شما دیگه خود میدونی اینا رو ما درس پس میدیم. تو بحث آموزش خیلی مشکل داریم. مالک که وارد جامعه سوارکاری میشه چه جوری وارد میشه میره یه باشگاهی میگه سلام علیکم من میخوام بیام کلاس بهش یه مربی میدن معلوم نیست درجه چنده اصلا کارت داره نداره بلده بلد نیست فن بیانش. جامعه شناسی روانشناسی اصلا ملاک نیست ولی چی بلده دیگه نمیدونیم که چی بلده میره درگیر میشه. ده جلسه. بیست جلسه شصت جلسه صد جلسه سوار میشه. حالا میگن آقا دیگه با دست بخری. حالا تازه اول بدبختیه. یعنی بسم الله الرحمن الرحیم میخوام پامو بذارم تو بدبختی. ما باید به آموزشمون خیلی توجه کنیم. خیلی مهمه. آموزش تو بحث آگاهی و بعد بحث. کمیته مالکین به عنوان رسیدگی و توجه. ببین ما میگیم باید مثلا مالک به مربیش توجه داشته باشه باید حق و حقوقش رو به اندازه بده، چونه نزنه بیشتر هم بده. الان هم بده هوا کارگرش هم داشته باشه، هوای دامپزشک رو هم داشته باشه، دارو خوب بگیره برای اسبش هم اینجوری کنه، اونجوری کنه، همش مالک بکنه بکنه بکنه بکنه. خب دیگران چیکار بکنن؟ موقع اسب خریدن میشه اسب بد بهش بفروشن؟ موقع مسابقه میشه مسابقه رو بد جور برگزار کنن. موقع مطالبات مالکیت میشه هیچ گرفتش. اصلا میگه تو چیکاره ای؟ برو یه دونه اسب داری دیگه. اینقدر حرف میزنی با یه دونه اسب بری دیگه. مالک یعنی یه کسی که یه اسب داره تا صد تا اسب و هزار تا اسب مالک. فرقی نمیکنه یه دونه یا صد تا.

:محسن پورحیدری

تو هر اسکیل قیمت.

آقای کیان کمال فر:

بله مالک باید کمیته داشته باشه و نداریم. الان جاش خالیه.

:محسن پورحیدری

یه سوالی.

آقای کیان کمال فر:

یعنی من مالک نمیتونم اگه حرفی دارم با فدراسیون برم به یه جایی مراجعه کنم؟ آقا این درد منو برسین؟ آقا شب میخوابیم صبح بلند میشیم باشگاه گرون میکنن. آخه برای چی؟ بعد تو حرف میزنی یونجه گرون شد. ای بابا! باشگاه سراغ دارم. تو همین جنگ باش. پانسیون رو گرون کرده. خدات تومن. همه هم میشناسن اون باشگاه رو. بعد تو جنگ تو جنگ یونجه رو قطع کرده گفته من نمیتونم یونجه برین خودتون یونجه تون رو بخرید. من هشت تومن کم میکنم. عه تو خداد میلیون داری پانسیون میگیری میگی یونجه گرون شده بعد یونجه رو هشت تومن کم میکنی. جالبه ببین فاجعس این جالب نیست. این استثمار به معنای واقعیه. بعد اون باشگاه دویست تا اسب توشه ده تا مربی تاپ داره. صدای هیچکدوم در نمیاد. چرا؟ چون مالک چشمش کور، چشمش کور، اسب داره باید پولشو بده. ببین آخه مالک بودن اینه. نه راه پس داری نه راه پیش داری. دیگه تمومه. بنابراین به عنوان پیشینه هاد دردمند هم باشیم. واگرایی نداشته باشیم. همگرایی داشته باشیم، نردبونی رفتار نکنیم. به حضورشون کمیته مربیان رو راه بندازیم، کمیته مالکین رو راه بندازیم.

:محسن پورحیدری

الان فکر کنیم که کمیته مالکین صبح و آموزشمون.

آقای کیان کمال فر:

من آخری هم هی تاکید میکنم آموزش خیلی مهمه. آره واقعا ولی آخه مربی های ما چه رصدی میشن از طریق فدراسیون؟

:محسن پورحیدری

این تو بحثی هم بود که حالا زمانی که آقای کاظمیان رئیس فدراسیون بود که من رفتم دنبالش که حالا بنده خدا پیگیرش هم بود. حالا نشد دیگه. به هر دلیلی که ما یک سیستم نظارتی روی کار مربیان نیاز داریم خب و این به مفهوم پلیس بازی نیست. این به مفهوم اینه که نظارت. آره خیلی هم راهکار ساده ای رو من دادم به فدراسیون. حالا اینجا میگم بابا تو هر باشگاهی حالا اونی که تعداد مربیای زیادی یه کمیته مربیان، یه کمیته فنی گوش داده، یه نفر سرمربی باشه که نظارت کنه روی کار مربی هایی که در اون باشگاه کار میکنن و اون سرمربی ملزم به پاسخگویی باشه. خب ما اینطوری نیست یه تیم پنجاه نفره جاسوس بریزید تو باشگاه و عکس و فیلم بگیریم. نه آقا اتفاق افتاده یک شرایطی باشه که آقا شما یا شاگرد مالک صاحب از هر عنوانی که داری. آقا من این مربی ناراضیم این فلان کارو کرده بعد حرف زده شخصیت منو خورد کرده. آقا یکی باهاش اینو بکش.

آقای کیان کمال فر:

فدراسیون کمیته مربیان برا چی گذاشته؟

:محسن پورحیدری

گفتی ترابیان تو بحث آموزشه. خب تو یکی.

آقای کیان کمال فر:

از کاراشم مگه نباید همینه؟

:محسن پورحیدری

نه نظارت نیست. کلا باید.

آقای کیان کمال فر:

باشه.

:محسن پورحیدری

دیگه. همین مشکل رو ما داریم دیگه. یکی از دلایل شاید این کلمه به دوستام بر بخوره ولی این سیستم افسار گسیخته پانسیون داری مال عدم نظارت فدراسیون بوده. چرا؟ چون در اساسنامه فدراسیون نظارت بر امور باشگاه ها نیست. نظارت بر امور باشگاه های ورزشی بر عهده اداره ورزش. هر استانی که.

آقای کیان کمال فر:

دولتیه.

:محسن پورحیدری

بوده. یه مصوبه هم دارن هر سال میدن ولی هیشکی تمکین نمیکنه. متاسفانه هر کدوم ایالت خود مختارند. حالا سوالم این بود آقا ما الان کمیته مالکین رو داریم شرح وظایف کمیته مالکیت چیاست.

آقای کیان کمال فر:

ببینید از اونجایی که مالکین در همه بخش های جامعه سوارکاری حضور دارن منظورم از لحاظ تنوع اسب داریه. یکی اسب زیبایی نگه میداره دو استقامت نگه میداره. از اونجایی که در همه جا حضور دارن طبعا تو کمیته مالکین باید اعضای هر کدوم از اینها حضور داشته باشن. شاید یکی از پرجمعیت ترین کمیته های فدراسیون هم باید باشه. یعنی اگه ما تو کمیته پرش مثلا هفت نفرن نمیدونم. دارم خیلی انتزاعی حرف می زنم. مثلا اگه حرف دو نفره شاید کمیته مالکی نیاز داشته باشه 10 نفر باشه مثال دارم ولی بازم انتزاعی حرف می زنه که بتونه پوشش غنی تری داشته باشه. پس ما یکی لازم داریم که.

:محسن پورحیدری

دیگه ما فرض کنیم کمیته رو داریم. قراره چه سیاستگذاری هایی رو توسط کمیته مالکیت انجام بدیم؟

آقای کیان کمال فر:

ببینید در همکاری و هم افزایی با دیگر کمیته ها اینجا وظیفه دبیر فدراسیون، خود رئیس فدراسیون و دست اندرکاران ارشد فدراسیون هست که بتونن این کمیته ها رو با همدیگه چی کار بکنن، همراه کنن سینک کنن احسنت سینک کنن فارسیش چی میشد؟

:محسن پورحیدری

والا نمیدونم چون همه اپوزیسیون نمیدونن همگرایی فکر کنم یا یه همچین چیزی متصل کنم.

آقای کیان کمال فر:

بله به خصوص فکر کنم. دقیقا اینا رو به همدیگه جفت و جور کنن. با هم تبادل کاری داشته باشن. و به حضورتون عرض کنم که اگه این سینک رو رایزن شن وجود نداشته باشه میشه همین چیزی که الان هست. هر کی ساز خودشو میزنه. شما یه کنسرواتوار میخوای بذاری؟ مثلا ویولن ملودی خودشو میزنه، کنترباس کار خودشو میکنه، پیانو کار میکنه که اصلا نشد. باید اینا با هم همنوازی کنن و یک موسیقی هایی زیبایی از دل این بیرون بیارن. بله اینم باید همین کار رو انجام بده. ما نمیگیم انجام نداده میگیم کافی نبوده. ببین از دور بشین لنگش کن هم خوب نیست. فدراسیون هیچکار نکرده. فدراسیون اینجوری فلانیه. نه یه کارایی هم کردن ولی کافی نبوده. نیاز به یه قدرت اعمال قدرت اعمال نظارت بیشتری میطلبه.

:محسن پورحیدری

سوارکاری خیلی گستردگی.

آقای کیان کمال فر:

خیلی گسترده. شما نمیتونی.

:محسن پورحیدری

چون دیگه.

آقای کیان کمال فر:

خیلی گسترده.

:محسن پورحیدری

است. یعنی مثلا تو فوتبال تکلیف روشنه.

آقای کیان کمال فر:

تو سوارکاری معلوم نیست. زیبایی حرف میزنی، چوگان حرف میزنی.

:محسن پورحیدری

همینه یعنی به نظر من. حالا این جمله بنده خدا که به زودی هم پادکست شو. ولی الان که این پادکست پخش میشه پادکست قبلی رو شنیدم ولی واقعا کمیته هاش و ابعادش خیلی بزرگه. انصافا رئیس فدراسیون سوارکاری.

آقای کیان کمال فر:

مشغله زیاد.

:محسن پورحیدری

کارش خیلی زیاده چون هم جمعیت زیاده. بعد فیلدها خیلی فرق.

آقای کیان کمال فر:

اینجا یه دبیر قوی میخواد دیگه.

:محسن پورحیدری

آره خداییش. حالا هرکی اونجاست یه کفش آهنی هم باید پاش کنه. حالا امیدوارم که این حرفا واسه کسایی که دوسشون داریم.

آقای کیان کمال فر:

آقای آقای پورحیدری ما در جامعه سوارکاری. من میتونم اسم ببرم برای همین الان داریم افرادی که میتونن مقتدرانه راهبری کنن متاسفانه میدون نمیدیم زیراب میزنیم پشت سر خاله زنکی میکنیم تخطئه میکنیم همو قبول نداریم هم آقا من الان آقای پور حیدری رو باید بپذیرم. ایشون اولین کسیه که اومده این رسانه رو راه انداخته حالا نمره اش هجده است. اشکالی نداره. هجده خیلی بهتر از هیچیه. غیر از اینه؟ شما که ادعای بیست بودن نداری که هیشکی نداره. نه اینکه حالا شکسته نفسی. ادعای بیست بودن که غلطه. درسته نوزده هم همون بیسته ولی هیجده نمره ی معقولی. هیفده نمره ی خوبیه. شونزده هم به نظر من خوبه. آقا 20 باشیم بهتر از اینه که هیچی نباشیم.

:محسن پورحیدری

دقیقا همینه.

آقای کیان کمال فر:

ما الان تو مالکیت هیچیم.

:محسن پورحیدری

آره واقعا. ما صفریم خیلی.

آقای کیان کمال فر:

هیچی. اصلا هیچی. فقط تو سرش زدن. گفتن همینیه که هست. حرف نباشه. ما بهتر میدونیم. ما تجربه داریم. ما تخصص داریم. تو نمیفهمی. تو فقط بهت پول بدیم. میشه همین اتفاق.

:محسن پورحیدری

دقیقا. آقا دم شما گرم. خیلی یاد گرفتم انصافا و امیدوارم که کسایی که این پادکست رو گوش کردن. برم بشینم فکر کنم من همیشه توی رادیو چنل ایده ای تصورم این بوده که آقا بریم دوباره فکر کنیم ببینیم کجای این سیستم هستیم. و باز اعلام کنم هر کسی از مالکین، مالک مالکی باشه تا هرکسی فکر نکنن که اینجوری تریبون فقط مال یه عده خاص. نه مال همه جامعه. حتی الان یه روز رایدر بیاد به من بگه آقا من درود بر شما بزنم. من مخلص شم هست. درود بر شما. ما مخلصیم. وظیفمه. من یه تعهدی رو برای خودم اول برداشتم و بعد برای جامعه ام و اون اینه که آقا ما بیایم حرف بزنیم. حالا نه آقا تاثیر نداره. آقا اینجا.

آقای کیان کمال فر:

خیلی تاثیر.

:محسن پورحیدری

داره.

آقای کیان کمال فر:

آقا من خودم ممکنه شب اول گوش نکردم ولی چیز میکنم برای خودم. تو یک چیز دیگه هم میفرستم که حتما پادکست شما رو گوش کنم.

:محسن پورحیدری

لطف داری.

آقای کیان کمال فر:

اثر داره. آقای پور حیدری.

SPEAKER: S5

اثر داره.

آقای کیان کمال فر:

در تکرار، در صبوری، در شکیبایی، استمرار و پایداری اثر.

:محسن پورحیدری

داره. حالا من واقعا این تعهدی که برداشتم اینه که آقا حالا این شاید گفتن نداره ولی رادیو هیچی جز هزینه برای من نداره با هزینه ای که ازم میگیره وقت همه ولی میگم که نه این طول میکشه باید حالا حالاها ما باید تولید کنیم حرف بزنیم تا بالاخره اون چیزایی که میخوایم ذره ذره طی پنج سال ده سال درستش کنیم. ولی به هر حال. دم شما گرم بابت این وقتی که.

آقای کیان کمال فر:

گذاشتید در.

:محسن پورحیدری

ماه خیلی خوبی بود. من یه قلم میگیرم این نمودار رو میخوام بزارم تو رادیو و عکس بگیرم ازش. اختیار دارین. چیز جالبی بود. بازم ممنون از اینکه وقت گذاشتی یاد گرفتم. امیدوارم این پست واقعا مفید و موثر باشه در هر.

آقای کیان کمال فر:

امری، هر دستوری، هر فرمایشی، هر پیشنهادی، نقطه نظری هر موقع شما تیمتون داشتید من در خدمتتون هستم.

:محسن پورحیدری

دم شما گرم. وقتتون بخیر. خدانگهدار.

آقای کیان کمال فر:

منظورتون؟

:محسن پورحیدری

این بود اپیزود ۶۴ رادیو چهار نعل امیدوارم که این صحبت ها براتون آموزنده بوده باشه و ما رو هم از دعای خیرتون فراموش نکنید. مثل همیشه مواظب خودتون و اسب هاتون باشید.

مشاهده در وب‌سایت اصلی