اپیزود شصتم رادیوچهارنعل، گفتگو با محمد خاکباز مالک اسب و مالک باشگاه

چهار نعل: اپیزود شصتم رادیوچهارنعل، گفتگو با محمد خاکباز مالک اسب و مالک باشگاه

خلاصه

در اپیزود شصتم رادیو چهار نعل، محمد خاکباز، مالک باشگاه و سوارکار، به بحث درباره چالش‌های سوارکاری در شهرستان‌ها و اهمیت حمایت از برندهای ایرانی، نظیر کفش تیماج، پرداخت. او از تجربیات خود در سوارکاری و مشکلات فرهنگی موجود در ورزش سخن گفت و بر لزوم ایجاد زیرساخت‌های مناسب برای سوارکاران جوان تأکید کرد. خاکباز به ناامیدی‌هایش در باشگاه‌داری و هزینه‌های بالای نگهداری اسب‌ها اشاره کرد و خواستار توجه بیشتر فدراسیون به برگزاری کلاس‌های آموزشی و مسابقات در مناطق مختلف شد. او همچنین بر لزوم همدلی و همکاری میان اعضای جامعه سوارکاری برای حل مشکلات موجود تأکید کرد و از شنوندگان خواست نظرات و ایده‌های خود را برای بهبود وضعیت سوارکاری به اشتراک بگذارند. امیدواری او به تولید سوارکاران قهرمان در استان قم نشان‌دهنده عشق و تعهدش به این ورزش است.

موضوعات کلیدی

متن کامل گفتگو

سلام، همان‌طور که همگی می‌دانید، کاری که من در رادیو چهار نعل انجام می‌دهم، حمایت از برندهای ایرانی است. برندهای ایرانی برای بقا بسیار تلاش می‌کنند و قطعاً نیازمند حمایت و توجه همه ما هستند. حامی این اپیزود رادیو چهار نعل، برند تولید کفش تیماج است. تیماج برندی است که تمام مواد اولیه برای تولید کفش‌هایش را از کشور ترکیه وارد می‌کند و با هنر و دستان ایرانی کفش‌های فوق‌العاده شیک، با دوام و راحتی را تولید می‌کنند.

یکی از بزرگ‌ترین مزیت‌های تیماج که خودم از مشتری‌های ثابتشان هستم، کیفیت و طراحی کفش‌هاست و همچنین راحتی آن‌ها که انصافاً با نمونه‌های خارجی قابل قیاس نیستند. فقط ما یادمان می‌رود که ما ایرانی هستیم و نگاهمان همیشه به بیرون است. ولی بسیاری از برندها مثل تیماج در این چند سال با دقت و کیفیت کارهای بسیار خوبی را در بازار ارائه داده‌اند. لینک صفحه اینستاگرامشان را در توضیحات همین اپیزود برایتان می‌گذارم. به راحتی می‌توانید از طریق صفحه‌شان به آن‌ها سفارش دهید و در خانه‌تان تحویل بگیرید. اگر احساس کردید که مشکل سایز یا برگرداندن دارند، به راحتی پشتیبانی می‌کنند و می‌توانید کفشتان را عوض کنید. آدرس مغازه‌شان هم میدان آرژانتین، مرکز خرید آفریقا، پلاک ۱۶ است و به صورت حضوری هم می‌توانید خرید کنید.

عرض سلام و ادب و احترام خدمت همه شما شنوندگان خوب رادیو. دمتان گرم که تا اینجای کار همراه من هستید و من به ۶۰ اپیزود رسیدم و این برای من یک دستاورد بزرگ است که بدون لطف و حمایت شما امکان ادامه نداشته است. مهمان برنامه من در این اپیزود یک مالک اسب و یک مالک باشگاه است. محمد خاکباز از استان قم، یک مالک اسب حرفه‌ای و همچنین مالک یک باشگاه حرفه‌ای به نام مهراسب در استان قم است که به صورت کاملاً اتفاقی در طی یک گفتگوی دوستانه به این نتیجه رسیدیم که این صحبت‌ها را ضبط کنیم و به صورت یک اپیزود برای شما عزیزان پخش کنیم.

در مورد مسائل و چالش‌هایی که سوارکاران در شهرستان‌ها دارند، مفصلاً صحبت کردیم و امیدوارم که این صحبت‌ها کمک کند که بتوانیم راهکارهای بهتری را پیدا کنیم و خودمان به خودمان کمک کنیم برای پیشرفت و حمایت از نسل آینده که متأسفانه دیده نمی‌شوند. مثل همیشه برای اینکه از رادیو چهار نعل حمایت کنید، لینکی را در توضیحات همین اپیزود برایتان می‌گذارم. با زدن روی آن لینک می‌توانید به یک درگاه پرداخت متصل شوید و هر چقدر که بزرگواریتان هست به رادیو چهار نعل کمک کنید برای حفظ بقا و پیشرفت رادیو. همکاران من در این اپیزود فرشید جهانبازی عزیز، مثل همیشه طراح پوستر کاور اینستاگرام و همچنین پوستر اپیزود رادیو چهار هستند و خانم نگین گودرزی و عرفان مقدم به عنوان آهنگسازهای رادیو چهار نعل همکاران من در اپیزود ۶ هستند.

لذت ببرید. بیشتر از این صحبت نمی‌کنم و شما را دعوت می‌کنم اپیزود شصتم را گوش کنید. سلام، مرسی که این وقت را در اختیار من گذاشتی و به عنوان یک مالک اسب و یک مالک باشگاه مهمان برنامه بودی. خیلی ممنونم. سلام دارم خدمت شما. واقعاً سپاسگزارم از این وقتی که شما در اختیار من گذاشتید و خیلی خوشحالم که با رادیو چهار نعل صحبت می‌کنم.

به عنوان یک عضو کوچک از این جامعه سوارکاری، حالا یک گپ بزنیم و یادی کنیم از مجید حسین‌نژاد که حالا بالاخره با هم کار درمی‌آوریم. بله، بعد اتفاقی بوده دیگر. آره، آره، من واقعاً برنامه‌ای نداشتم. منتهای مراتب من حداقل از سال ۸۷ اگر اشتباهی نکنم، یک مدت به تهران رفت و آمد داشتم. دوست دارم خودت یک مختصری از اینکه از کجا شروع کردی و تا اینجا رسیدی برایمان تعریف کنی. خواهش می‌کنم. من تقریباً از سال ۸۸.

دیگر صاحب اسب شدم. یعنی حالا از قبل خیلی حرفه‌ای نبودم ولی از سال ۸۸ دیگر اسب‌دار شدم. اسب‌داری کردم. با یک مادیون کره والنتینو شروع کردم. واقعاً تقریباً یک هفت هشت ماهی داشتم در باشگاه اینجا پانسیون کردم ولی خوب دوست داشتم که پیشرفت کنم. دوست داشتم که این ورزش حرفه‌ای انجام دهم. یعنی دوست داشتم که واقعاً پتانسیل را داشتیم. آره، یعنی دوست داشتم اگر.

کلاً در زندگی‌ام این‌طور هستم که اگر کاری را انجام می‌دهم، دوست دارم بهترینش باشد. اگر مثلاً یک روزی آمدم به این نقطه رسیدم که باشگاه بسازم، دوست داشتم یک باشگاه واقعاً خوبی داشته باشم. آن زمان که من شروع کردم، ما خب در قم خیلی مربی نداشتیم. یک سرچی کردم. آن موقع هیچ‌کسی هم نمی‌شناختم و واقعاً اتفاقی یعنی خیلی جالب است. من برای اولین بار یک مسابقه در فرمان‌آرا بود. رفتم در فرمان‌آرا نشستم تماشا کردم. بعد از یکی از بچه‌ها پرسیدم که.

من قم هستم، می‌خواهم بیایم تهران پیش یک نفر سواری کنم و مسافت برایم خیلی مهم است چون بالاخره در کار تولیدم و کارخانه و فلان و این‌ها. این مسافت که می‌خواستم از قم حرکت کنم بروم تهران نزدیک برایم خیلی مهم بود. هیچ‌کس هم نمی‌شناختم. واقعاً نمی‌دانستم با دنیای حرفه‌ای سوارکاری اصلاً آشنا نبودم. بعد یک بنده خدایی به من گفت که خب نزدیک‌ترین باشگاه انتهای جاده ساوه است. گفتم خب کی را شما می‌شناسید؟ گفت که باشگاه جم هست نزدیک آقای جمشید خانانی مازیار بله.

بعد دیگر خلاصه به توسط آقایان امینی شماره‌اش را داشت محسن مجتبی محسن مجتبی گفتم بچه‌ها من یک چنین هدفی دارم بروم تهران سواری کنم. سواری را از روش درستش واقعاً دوست دارم یاد بگیرم. دیگر هیچی حالا طولانی می‌شود صحبتش طولانی است ولی اینجایش خیلی چیز است. من واقعاً اتفاقی با آقای جمشیدخانی آشنا شدم و خیلی خوشحال بودم آن موقع که رفتم یک جایی که به نظرم سوارکاری حالا بالاخره خودشان.

شاگرد جناب سرهنگ بودند و همه‌چیز اصولی از پایه یعنی واقعاً اولین مربی خوب خیلی نقش مهمی دارد. مهم‌ترین است دیگر. حالا از شانس من این اتفاق شانسی این‌طوری اتفاق افتاد که خب کار برای من خیلی آسان کرد. دیگر تقریباً یک چند سالی آنجا بودم. چند تا اسب عوض کردم و کار کردم. خب شرایط برایم یک مقدار سخت بود به خاطر اینکه در کار تولیدم من هر روز مجبور می‌شدم ساعت.

چهار و پنج بعد از ظهر از اینجا راه بیفتم بروم باشگاه جم دو تا سه تا اسب آنجا سوار شوم. دیگر وقتی برمی‌گشتم واقعاً ۱۲ یک شب بعد دوباره صبح باید صبح زود بلند می‌شدم می‌رفتم. یک چهار پنج سالی این کار را کردم. هفته‌ای دو سه روز این کار را می‌کردم. می‌رفتم می‌آمدم. آخر هفته‌هایم که خب مسابقه بود. دوباره این شد که دیگر دیدم واقعاً سخت است این مسیر را رفتن و آمدن. برگشتم باز یزد تو جم نگه داشتم دو تا اسب آوردم اینجا باشگاه چابک پیش آقای طیبی پانسیون کردم ولی خب واقعیتش این است که.

شرایط حالا نگهداری شرایط اسب‌ها آن‌جوری که ایده‌آل من بود دوست داشتم. این شد که رفت تو فکرم که باشگاه بزنم. خب هدفم واقعاً این بود که هم خودم استفاده کنم هم برای شهرم مفید باشد برای بچه‌های سوارکاری با همدیگر پیشرفت کنیم. یعنی خب احساس می‌کردم که اگر شرایط و زیرساخت خوب باشد برای همه خوب است. تعهد بالا برداشت. دقیقاً چون هزینه که واسه باشگاه و زمین و خرید و این‌ها این حرف‌ها کردی را.

خوب، حالا برایت توضیح می‌دهم که در مسیر اتفاقاتی افتاد که من بارها به این فکر کردم که اشتباه کردم. می‌توانستم با هزینه‌ای که کردم، اسب‌های رده بالا بخرم. آن زمان با هزینه‌ای که اینجا کردم، می‌توانستم پنج یا شش اسب ۱۴۵ سانتی‌متر بخرم و این کار تأثیر بیشتری بر سواری من داشت تا باشگاه‌داری و این داستان‌ها. حالا بحث ساخت و ساز، چون قبلاً هم در جای دیگری ساخت و ساز کرده بودم، در این مسئله اذیت نشدم. اما اتفاقاتی بعداً افتاد که واقعاً در بسیاری از جاها به کاری که کردم شک کردم و ناامید شدم. ناامیدی‌هایی که به سراغم آمد، چه بود؟ ببین، واقعیت این است که خودت بهتر می‌دانی. اوایل کار اینجا با ما زندگی کردی و یک سالی زحمت ما را کشیدی. واقعاً آن زمان از آب و گل ما را درآوردی. حرفه‌ای نبودیم در این کار و خیلی چیزها را نمی‌دانستیم. نگهداری بسیاری از مسائل اصطبل‌داری و چیزهای دیگر را مدیون شما هستیم. واقعاً این باشگاه را خودت می‌دانی که تقریباً می‌شود گفت از استانداردهای خیلی بالایی استفاده کردم. شما از لحاظ فضای اصطبل، از لحاظ ارتفاع سقف، از لحاظ خروج هوا، از لحاظ تهویه، عرض اصطبل‌ها، زیبایی پاشور، از هر لحاظی که بگویی. حالا روزهایی که مسابقه‌های بزرگی اینجا بوده، مثلاً مربی‌های بزرگ تهران آمدند، همه بازخوردها همین بوده که همه‌چیز تقریباً بدون ایراد نبوده ولی استانداردهای بالایی بوده و من تفکرم این بود که یک باشگاهی که چنین امکاناتی دارد، خیلی استقبال شود. حداقل اینکه در شهر خودم بچه‌ها استقبال کنند. حالا صد در صد هزینه‌های چنین اصطبل‌هایی بالاتر از اصطبل‌های معمولی است، ولی با آن تفاوت کوچک من فکر می‌کردم که استقبال بیشتری شود. روزهای اول خیلی‌ها حرف‌هایی زدند که من را ناراحت کرد. مثلاً می‌گفتند که حالا اصطبلش قشنگ است، دلیل نمی‌شود یا مثلاً خیلی چیزهایی که خودت می‌دانی. این‌ها باعث می‌شد که آدم دل و دماغ نداشته باشد. در این شرایط اقتصادی که من در کار تولید و کسب و کار هستم، می‌دیدم که خیلی حرکت‌ها کردم که پیشرفت‌های عجیب و غریب کرده‌ام. خوشحال نیستم بابت آن‌ها چون واقعاً اقتصادمان درست نیست. نمی‌گویم آن کار درست است ولی من که با عشق این کار را کردم، حداقل می‌توانستم این را در جاهای دیگر سرمایه‌گذاری‌های بهتری بکنم. قبلاً هم کردم. مثال معروف ما ایرانی‌هاست، یا دلار می‌خریدم که الان ۱۰ برابر شده. ولی این اتفاق باعث می‌شد که من خیلی جاها دلخور شوم. خودت بودی در جریان حالا در بحث هیئت و این داستان‌ها که ما داشتیم. خب من توقعم این بود که چیز خاصی نمی‌خواستم. حداقل از هیئت سوارکاری‌مان این را می‌خواستم که مسابقات بیشتری اینجا بگذاریم. بالاخره مانژ استانداردهای بهتری دارد، موانع، مانع تمرین، نگهداری اسب‌ها و با من همکاری نمی‌شد. من حالا دلیلش را هیچ وقت متوجه نشدم. اینکه آدمی واقعاً با انگیزه این کار را کرده و چه بهره‌ای برایشان داشت، حالا چه دلیلی داشت که این حمایت نمی‌شد، واقعاً برایم سوال است. این دلخوری‌ها آنجا بود. خدمتت عرض کنم که حالا آمدیم جلوتر. یک مقدار باشگاه بهتر شد، شلوغ شد، استقبال‌ها بیشتر شد ولی همچنان من همان مشکلات را همین الان که با همدیگر صحبت می‌کنیم دارم. نمی‌دانم من توقع بالایی دارم یا نگاهم حرفه‌ای است. با اینکه می‌گویم من واقعاً عضو کوچکی از این جامعه‌ام و تجربه آنچنانی ندارم، شاید کلش ۱۵-۱۶ سال باشد. ولی من اعتقادم این است که اگر همگی در هر شغلی نگاهشان حرفه‌ای باشد، یعنی هر کسی کارش را به نحو احسن انجام دهد. من به عنوان باشگاه‌دار وظیفه‌ام این است که به بهترین نحو از اسب‌ها نگهداری کنم. یعنی مجموعه‌ای را ساخته‌ام و می‌گویم نگهبان، بالاخره این حیوان را داریم استفاده می‌کنیم و نگاهمان نباید ابزاری باشد. یکی از اعضای خانواده ما می‌شود دیگر. بعد از مدتی به آن‌ها وابسته می‌شویم. دقیقاً خودت می‌دانی ما یک موقع‌هایی مثلاً با یک اسب، حالا حتی نتیجه هم که نمی‌گیریم، برایمان فروشش سخت است. انگار که مثلاً برای بچه. دقیقاً. ولی من احساس می‌کنم ما یک مشکل فرهنگی در کل بحث ورزشی داریم. حالا من در همین ورزش، قبلش ورزش رزمی هم کردم. هشت-نه سال ورزش رزمی می‌کردم. در آنجا هم همین مشکلات بود، مدلش فرق می‌کرد. دقیقاً مشکل فرهنگی ما. حالا من به واسطه اینکه چند شهر رفتم، حالا برای هر کاری نگاه کردم که در سیستم سواری این مسئله گریبانگیر همه است. چه صاحب باشگاه، چه مربی، چه هیئت. می‌دانی، من فکر می‌کنم که ما باید یک جایی با خودمان به یک تسویه حساب برسیم که قرار است به کجا برسیم و چگونه ببریم جلو. اگر بخواهیم این منابعی که داریم، این انرژی و این انگیزه را بگذاریم در جهت اینکه حالا با هم به قول معروف کله‌کول برویم، هی کلنجار برویم، هی برویم تو حاشیه، اینجا سهم خیلی از بچه‌های خیلی کوچکی ضایع می‌شود. امیدوارم به حضورشان، امیدوارم به آینده‌شان، واقعاً از بین می‌رود و خیلی منابع عظیمی که مهمترینش وقت و انرژی آن‌هاست را اتلاف می‌کنیم. تهش این است که تو مثل خیلی از باشگاه‌دارها می‌توانی بگویی من اجاره می‌دهم، تهران سواری می‌کنم. متاسفانه شده. ببخشید میانه کلامتان بگویم، خیلی این اتفاق افتاد. یعنی که مثلاً طرف آمد به من گفت من همه اصطبل‌ها را اجاره می‌کنم. من هیچ وقت، همین الان که با شما صحبت می‌کنم، واقعاً اینجا شهرستان است. می‌دانی که پانسیون ما باید خیلی دست به عصا برویم. واقعاً ما نصف پانسیون باشگاه‌های تهران هم نمی‌گیریم برای اینکه همه بتوانند. ولی چرخ اینجا به سختی می‌گذرد. یعنی واقعاً ترازمون منفی است همیشه و اگر از جای دیگری اینجا تزریق نکنم، این چرخه نمی‌چرخد. خب خیلی موقع‌ها بوده که خیلی‌ها آمدند و پیشنهاد دادند که باشگاه را کامل اجاره می‌کنیم و یک عدد خیلی قابل توجهی هم پیشنهاد دادند. ولی من هیچ موقع راضی نشدم این کار را انجام دهم به خاطر اینکه می‌دانستم می‌آیند و از استانداردهای نگهداری کم می‌گذارند. آخه یک حساب دو دوتا چهارتاست دیگر. من اگر قرار باشد روزی ۱۰ تا ۱۲ کیلو یونجه بدهم، زیر پای اسبم پوشال باشد، نگهداری درجه یک باشد، نیروی انسانی خوب داشته باشم، مانعش هم همیشه ماله بخورد، کیفیتش بالا باشد، خب یک هزینه‌ای دارد. اگر یکی می‌تواند این هزینه را کمتر دربیاورد، حتماً دارد از یک جایی می‌زند. دقیقاً راضی نشدم به اینکه خودم یک پولی بگیرم و یک درآمدی داشته باشم ولی این اتفاق بیفتد. ببین، کارت به نظر من درست است که تو خیلی از اسب‌های دیگر آمدید اینجا را منبع درآمدش نکردید چون اصلاً باهاش اقتصادی توجیهی ندارد. تو ایران کلاً محدودیت منابع به خصوص اسب داریم. یعنی ما آنقدر که اسب خیلی زیادی حالا ما در بحث سوارکاری پرش داریم می‌گوییم.

واقعاً محدودیت داریم، ولی به واسطه تعهدی که داشتید که نمی‌خواستید در حق این حیوانات اجحاف کنید، زیر بار این مسئله نرفتید. خدا را شکر، من این تفکر را از آقای مازیار یاد گرفتم. یعنی حالا واقعاً آن چند سالی که آنجا زندگی کردم، نگاهم به اسب‌داری حداقل حرفه‌ای شد. یعنی برخورد با اسب و اینکه اسب را چگونه نگه داریم. خب شما خودتان می‌دانید، الان من اسبی دارم که شش هفت سال است دارمش و الان ۱۸ ساله است ولی هنوز خوب کار می‌کند و واقعاً سلامت خوبی دارد. من همه این‌ها را آنجا یاد گرفتم. خب این استاندارد نگهداری باعث می‌شود که منافعش به خودمان هم برگردد. یعنی استفاده‌اش را می‌بریم. بیشتر هزینه می‌شود ولی به نفع همه ماست و این مشکل را ما در شهرستان‌ها داریم و این مشکل خیلی زیاد است.

چون من تا یک زمانی هم مسیر بودم با شما و کنارتان بودم، کاملاً واقفم که چه اتفاقاتی افتاده ولی واقعیت این است که من در رادیو تصمیمی که گرفتم این بود که غر نزنیم، بله درد و دل کنیم و مشکلاتمان را بگوییم ولی نرویم به واسطه اینکه حالا همش حرف منفی بزنیم. واقعیت این است که برویم به این سمت که...

پیشنهاد شما چیست؟ مثلاً هر رئیس فدراسیون یا هر رئیس هیئت‌تان، هر کسی که احساس کنید که شما یک مطالبه مدنی دارید در جهت رشد و پیشرفت اول باشگاه‌تان. من می‌گویم که اصلاً اگر نباشد اشتباه است. یعنی ما بگوییم که می‌خواهیم برای استادمان یک خورده پرت از فضای حرفه‌ای، اول باشگاهم، بعد استانم، بعد کشورم. بالاخره آدم شرایط خودش را باید درست کند. شما چه مطالبه‌ای می‌خواهید داشته باشید؟ والله آقا محسن، من مطالبه که خوب نمی‌شود گفت. بالاخره می‌دانم که در فدراسیون همین الان خوب...

ما مسائل زیادی داریم که خیلی کلان‌تر و بزرگ‌تر است. مشکلات خیلی زیاد است و به آن‌ها رسیدگی می‌کنم. من حالا از دور همیشه می‌بینم که مشکل رئیس فدراسیون و این داستان‌ها همیشه هست. یک سری آدم‌ها می‌آیند، یک سری تیم‌ها دارند و این چیزی که می‌گویم حالا من خیلی کوچک‌تر از آن چیزی هستم که بخواهم این حرف‌ها را بزنم و این انتقادها را بکنم. در حد خودم یک اطلاعات جزئی دارم ولی خوب می‌بینم که چیزی که از دور مشخص است، تیم و تیم‌کشی است. یک سری افراد می‌روند، یک سری افراد هم که همیشه ثابت‌اند، این‌ها همیشه هستند، بله.

و من فکر می‌کنم که همیشه مشکل ما در مملکت‌مان هم همین است. شما اگر نگاه کنید می‌بینید که یک سری آدم‌ها پست‌هایشان عوض می‌شود بدون تخصص. توقع آنچنانی ندارم. خب ببینید شما الان اینجا یک پتانسیلی دارد و این حیف است واقعاً که در شهرستان‌ها هیچ حمایتی نمی‌شود از لحاظ برگزاری کلاس‌های آموزشی و مسابقات کشوری. خوب اینجا خودتان می‌دانید پتانسیل حداقل من می‌گویم یک رده.

نونهال نوجوان، یک رده مالکین قهرمان کشوری دارد که باعث انگیزه می‌شود برای بقیه شهرها. حالا من نه فقط به عنوان این باشگاه، باشگاه‌هایی هستند در سراسر کشور که این پتانسیل را دارند، امکانات بالایی دارند، می‌توانند مسابقات قهرمانی کشور برگزار کنند، می‌توانند مسابقات جام برگزار کنند ولی خب همه مسابقات جمع شده در تهران، آن هم در دو سه تا باشگاه. یعنی تهران هم نیست، یک مسئله مسئله برگزاری مسابقات است، یک مسئله دیگر.

بحث کلاس‌های آموزشی است. خب ببینید در شهرستان گفتم یکم شرایط سوارکاری فرق می‌کند با تهران. یکم هزینه‌ها مثل تهران نیست. یعنی واقعاً آدم‌ها یکم برایشان سخت است هزینه کنند. به نظرم وظیفه فدراسیون این است که حمایت کند. آقا من حالا مثلاً یک ایده به ذهنم رسید گفتم چه ایرادی دارد اگر یک قانونی تصویب کند فدراسیون که آقا قهرمان هر جا، یعنی بر فرض مثال شما تا آخر سال چند تا جام برگزار می‌شود تقریباً ۲۰ تا.

قهرمان‌های این جام‌ها هر کدام یک روز در یک شهر کلینیک برگزار کنند. یک ایده است حالا من این یک حرف شاید ناپخته‌ای باشد نمی‌دانم می‌شود یا نمی‌شود ولی خب به نظر من فدراسیون می‌تواند از این آدم‌هایی که بالاخره آنجا دارند کار می‌کنند از مدرسینش، از این‌هایی که بالاخره تدریس می‌کنند بخواهد که آقا یک وقتی بگذارند برای بچه‌های شهرستان. حالا هزینه‌اش هم نه اینکه بدون هزینه باشد ولی خب یک هزینه باشد که همه بتوانند استفاده کنند که سطح این اگر قرار باشد شما در هر شهری.

یک نفر علاقمند باشد و وسعش را داشته باشد اسب‌های خوب داشته باشد برود تهران، اسب‌ها را ببرد تهران. خب همین اتفاقی که الان افتاده دیگر. حالا چیزی که من دارم می‌بینم این است که سوارکارهای خوب اصفهان همه تهران، سوارکارهای مشهد همه تهران، همه تجمیع شده‌اند. درست است همدان همین‌طور. یعنی همه سوارکارهای خوب اسب‌هایشان را برده‌اند تهران ولی اگر خوب این مسابقات سخت است. می‌دانم برگزاری مسابقه در شهرستان کار راحتی نیست ولی خوب از ۲۰ تا جام چهار تا جام می‌شود در شهرستان‌ها می‌شود دو تا رده پایین قهرمانی را در.

شهرستان‌ها برگزار کرد. این باعث انگیزه می‌شود. آقا محسن، من واقعاً شاید اگر امروز برگردم با تجربه امروزم برگردم به روز اول شاید نکنم باشگاه دوباره نزنم، شاید این کار را واقعاً نکنم. یعنی اینکه خودتان می‌دانید با ما بودید، باشگاه‌داری سخت است. از شما توقع دارم اینکه آقا مثلاً می‌گویم من محمد خاکباز کی هستم و کارخانه دارم، کارگردم، فلان طرف می‌آید از من می‌خواهد می‌گوید آقا اصلاً این شده این‌جوری است، مشکل دارد و باید رسیدگی کنید. حالا در هر نقطه‌ای که هر سمتی داشته باشید باید.

وقت بگذارید. مشکلات دارد. بالاخره باشگاه مسائل خاصی دارد. این است که نمی‌دانم ولی الان در حال حاضر که اتفاقاتی می‌افتد بعضی موقع‌ها که دلسرد می‌شوم، انگیزه‌ام نسبت به روز اول خیلی یعنی من شور و شوقی که روز اول داشتم الان ندارم. یک بحثی مثلاً دارم برای برگزاری مسابقات این جام‌ها. خوب بزرگ‌ترها دارند صحبت می‌کنند. من به عنوان یک سوارکار خیلی جزئی رده پایین صحبت می‌کنم. خب شما همه تور شده مسابقات. من اسبم را باید دو روز زودتر بفرستم.

با یک نیرو بالاخره ما اینجا یک تعداد اسب داریم. من چهار پنج تا نیرو بیشتر ندارم. یک نیرو بفرستم برای یک اسب در باشگاه‌هایی که معمولاً مسابقه برگزار می‌شود که اسنپ پیدا نمی‌شود. من مثلاً یک مسابقه قبل از سال آزمون دو هفته زودتر به هر کی گفتم یک دونه اسنپ نتوانستم تهیه کنم. خب بعد ببرم یک باشگاه دیگر پانسیون کنم، هر روز صبح از آنجا اسب من را بیاورد مسابقه، مسابقه بدهم. خودم اگر اولین رده تور کوچک باشد، هشت صبح بازدید مسیر است، بعد پنج صبح از اینجا راه بیفتم. می‌دانید این‌ها مسائل و مشکلات خودم.

که پنج شش روز باید کار و زندگی را ول کنم. خب من که کار حرفه‌ایم اصل نیست. بالاخره شغل دیگر دارم. ۵ روز کار و زندگی را ول کنم، اسبم را ببرم یک جای دیگر پانسیون کنم، هر روز صبح از پیش بگیرم اسبم را ببرم مسابقه، دوباره هزینه‌هایش. یعنی هزینه حالا شاید من از پس این هزینه‌ها بر بیایم ولی برای خیلی‌ها سخت است. اصلاً دلیل هزینه حالا قبلاً مسابقه‌ها یک روزه بود. من صبح یا نهایت شب قبل اسبم را می‌فرستادم، صبح می‌رفتم رده‌ام را می‌پریدم، برمی‌گشتم می‌آمدم سراغ کارم.

خیلی برای ما راحت‌تر بود در مسابقات تهران شرکت کنیم، ولی خب الآن متأسفانه این سیاستی که از حالا من مطمئنم که این‌ها همه‌اش به خاطر این است که حالا درآمدی نمی‌دانم دلایلی دارد، ولی خب که این‌قدر زیاد است دیگر، یعنی یک نفعی در این داستان و اینکه این به جیب چه کسانی می‌رود و چه استفاده‌ای از این قضیه می‌کنند که صدای همه درآمده ولی هیچ ترتیب اثری داده نمی‌شود. یک نکته هم دارد، خیلی از بچه‌ها آمدند اعتراض کردند، برنامه ساختند راجع به این موضوع و آنجا خیلی گفتند آقا دیگر خیلی تکراری شده، دیگر خسته‌کننده شده و غیره.

ولی نمی‌بینی هیچ‌کس نپره، ببین تو کاسبی تو اگر تقاضایی نباشد خب عرضه‌ای شکل نمی‌گیرد، فقط تقاضا هست. مثلاً اگر تور کوچک ۱۷۰ نفر بشود یهو ۵۰ نفر، آن برگزار نمی‌صرفه دیگر خب و بعد یک بازار کاذبی ایجاد می‌شود که تو نگاه کنی شاید مثلاً در رویداد مثلاً تور یک جام سه روزه هم اول بشوی، فقط چند تا عکس ازش درمی‌آید.

خرید و فروش آن‌چنانی نمی‌شود، نه آدم جدیدی به این سیستم اضافه می‌شود. ۱۵ سال پیش واقعاً جایگاه جا نبود، الآن فینال ۱۴۰ش نگاه می‌کنی خدا تا صندلی خالی است، دقیقاً یعنی مردم دیگر آن شور و شوق را واقعاً ندارند. ما همگی باید بتوانیم بیاییم.

عضو کوچکی‌ام، من نمی‌پذیرم. من تو یکی از پایه‌هایی تو شهر خودت، تو جایی که هستی داری زندگی می‌کنی، بالاخره هزینه کردی، یک اسب باشگاه ستاپ کردی، ساختی، خونه دلشو خوردی، آن بی‌مهری‌ها را کشیدی، نمی‌توانی این را عضو کوچکی‌ام بگویی. خب عضو کوچک شاید مثلاً می‌گویم یک اسب یک جا توی باغی نگه داشته، هفته‌ای روز می‌دهد، یک هویجی می‌دهد می‌آید، آن نمی‌تواند در موردش بگوید ولی تو که حرفه‌ای اسب داری می‌کنی، باشگاه داری کردی.

وقت گذاشتی، با مربی‌های مختلفی کار کردی، کوچک‌ام من. یعنی شخصاً بهت انتقاد می‌کنم، خودتو نگو عضو کوچک. اتفاقاً ما همگی تو هر جایگاهی که هستیم، حتماً نباید ده تا قهرمان کشور برده باشیم تا اجازه حرف زدن بهمون بدهند. آقا حرفشو بزنه، ما باید فکر کنیم بهش، بتوانیم راهکار پیدا کنیم. الآن یک سؤال دارم، تو مثلاً یک تور می‌روی تهران، بیای مثلاً متوسط بپری، چقدر هزینه‌ات می‌شود؟ من فکر می‌کنم حالا آخرین مسابقه که رفتم، من حساب کردم با پانسیون و اسب‌کش، انعام کارگر، پول ثبت‌نام.

فکر می‌کنم حدود ۶۰ میلیون برای من هزینه داشت، ۶۰ میلیون یک دونه مسابقه برای من، یک تور متوسط. بله، تو این ۵ خروجیش چی بوده؟ خروجیش برای خودم، خب خروجیش برای خودم این بوده که حالا چطور بگویم نمی‌دانم حال کردی، خب ببین اگر مسابقه یک‌روزه بود من بازدهی خودمم بیشتر می‌شد. یعنی اینکه خب شما فکر کن مثلاً من امروز صبح پنج صبح بلند شدم، آمدم مسابقه، هنوز خوابم، آمدم بازدید مسیر، سوار اسب می‌شوم، از لحاظ بدنی، از لحاظ همه‌چیز، اسب خودم خسته است، تو راه بوده و غیره.

من خروجی خیلی خوبی تو این مسابقه‌ها نگرفتم. اگر منظورت این است که حالا در ازایش خروجی روانی برایت اتفاقی افتاده، من دیگر مسابقه خیلی نمی‌روم، می‌گویم آقا این هزینه را می‌گذارم برای آموزش، حالا چه آموزش خودم، چه آموزش بچه‌هایی که تو باشگاه دارند سواری می‌کنند، می‌گویم آقا این هزینه را می‌کنم، اگر خودم هم پیشرفت نکردم حداقل به درد بچه‌های این باشگاه می‌خورد، دوره بگذارم، کلینیک بگذارم، مربی بیاورم.

و از این بیشتر لذت می‌برم. حالا تو این چند روزه که خب ما مزاحم شما بودیم برای بحث کلینیک مربی‌گری و واقعاً این شور و شوقی که از صبح همه می‌آمدیم می‌نشستیم سر کلاس و خیلی اطلاعات و با همدیگر ست می‌کردیم، رد و بدل می‌کردیم و لذت می‌بردیم، من این را بیشتر از الان این.

مسابقه دوست دارم. حالا یعنی الآن این فرمت مسابقه حتی تو را به عنوان یک ورزشکار ارضا نمی‌کند. یک حرف خیلی قشنگی آقا مهدی جمشیدخانی می‌گفت و من خیلی واقعاً این خدا حفظش کند، خدا حفظش کند برای جامعه سوارکاری نگهش دارد، من آویزه گوشم است، می‌گفت سوارکاری آن روزی لذت‌بخش است که شما توش یک چیزی یاد بگیری، یعنی لذت سوارکاری در یادگیری است. یعنی اگر قرار باشد آقا هر روز من بیایم تو این مانژ خودم تنهایی سوار شوم، همان کار قبل انجام دهم، همان کارهای قبلم، آرام آرام دیگر یک نوعی از دست می‌دهم دیگر، ولی وقتی مربی باشد.

نکات جدید یاد بگیرم و همه این‌ها تو این کلینیک‌ها، تو این داستان آموزش و اینکه حالا نمی‌دانم، من خیلی دوست دارم اگر این اتفاق بیفتد که مربی‌های خارجی بیایند، واقعاً یک سری کلاس‌هایی باشد، اصلاً برای شهرستانی‌ها چه ایرادی دارد، کلینیک‌هایی باشد، هزینه‌اش هم من فکر می‌کنم واقعاً حالا من نمی‌دانم، الآن مربی‌هایی هستند تو اروپا که فکر کنم خیلی هزینه بالایی هم نداشته باشد. متأسفانه خطای شناختی توی ما ایرانی‌ها شکل گرفته تو حوزه سوارکاری.

ما فکر می‌کنیم آقا مثلاً باید یک آدمی که خیلی لول بالایی دارد کار کند، چون پس ذهن اونی که آقا ما بلدیم دیگر غلط‌گیری کند، در صورتی که من واقعاً شخصاً خودم که از خودمم می‌گویم که به کسی برنخورد که آقا ما واقعاً آن‌جوری نیستش که آقا یک آدمی بیاید که.

۱۵۰ کار کند. حتی توی مصاحبه‌ای که با استاپ روست داشتم، یک مربی می‌خواهید که بیاید تو رده‌های یک و ۱۰ شما را ترین کند، بهتون یاد بدهد، آموزش دادن یاد بدهد. ولی خب متأسفانه ماین‌ست ما این است که آقا ما باید بیاییم یک آدم گران را بیاوریم که چشم همدیگر را پر کنیم که واقعاً فقط اتلاف منابع.

اگر مربی ارزان‌تر بیاوریم، تو درازمدت می‌توانیم تعداد روزهای بیشتری کار کنیم، ولی مربی گران بیاوریم خب قطعاً زورمان نمی‌رسد او را حفظ کنیم و ادامه‌اش بدهیم، یعنی استمرارش برایمان سخت می‌شود. آقا محسن، ممد دیگر من مدل صحبت پایانی قبلش البته ازت تشکر می‌کنم که این وقت را گذاشتی، آقا از شما و مخلصیم.

دوست داری که چه حرفی بزنی که آقا مخاطب مخاطبان رادیو چهارل به عنوان یک حرف مثبت برداشتش کنند؟ خب می‌گویم ما می‌خواهیم تا جایی که می‌توانیم غر نزنیم. خب ما تو صحبت‌هایمان یک صحبت‌هایی کردیم شاید یک مقدار برآیند ناامیدی بود، ولی من در انتها این را بگویم که ما همگی اگر دست به دست همدیگر بدهیم تو همین جامعه سوارکاری واقعاً وظیفه بدانیم که هر کداممان یک کمکی بکنیم، حالا منی که تو شهرستانم یک خروجی واقعاً کارمان داشته باشد، یعنی واقعاً نکات مثبت را.

شاید من یک مقدار مثلاً دلخور شده باشم، ولی در نهایت اگر یک سوارکار بتواند از این شهر، از این باشگاه بتواند به یک نقطه‌ای برسد، پیشرفت کند، مسابقات برون‌مرزی برود، اتفاقات خوبی بیفتد، خب بالاخره خستگی آدم در می‌رود. این وظیفه کل ماست، حالا چه تو تهران، چه تو شهرستان‌ها که کمک کنیم تا این ورزش سرپا بماند. مشکلات هست همیشه، آقا محسن، یعنی تو هر رشته‌ای شما بروید.

مشکلاتی هست ولی خب به قولی شما با غر زدن هم این‌ها درست نمی‌شود، با کمک کردن، با اینکه حالا با همدیگر همدل باشیم، حرف همدیگر را بشنویم، آقا ایرادی ندارد. حالا می‌گویم متأسفانه تو همه رشته‌ها، تو همه‌چیز تو مملکت تریبون دست یک سری آدم‌های خاص است، فقط یک سری آدم‌ها صحبت می‌کنند. اونی که حالا تو همین ورزش می‌گویم، من حالا توقع خاصی ندارم، شما به من لطف داشتید که با من صحبت کردید، تریبون دست ۱۴۵ بپراست گرفتم، آره یعنی اینکه.

اکنون آن‌ها هم صحبت‌های واقعاً فنی و درستی دارند، ولی من کمی، یعنی خودم را می‌گویم، مسئولیت من است که بیایم کمی در کف اجتماع باشم. بله، من خیلی نمی‌توانم گل و بلبل باشم. آقا، در کف اجتماع مالک اسب است، صاحب باشگاه است. او به‌قول پدر و مادر یک بچه که در این حوزه کار کنند، باید بیایند صحبت کنند. دقیقاً به نظر من خب، من این چند وقت دیدم دیگر اعتراضی از سوی برخی از سوارکارها را که شما گفتید که می‌شود مثلاً ما ثبت‌نام نکنیم، نپریم. من فکر می‌کنم آن هم.

راه‌حل درستی نیست و هیچ‌وقت به آن اجماع نمی‌رسیم. نمی‌رسیم دیگر. حالا ما در همین بحث دلار و قیمت‌ها و این‌ها می‌بینیم وقتی همه‌چیز گران می‌شود، بیشتر ما می‌رویم خرید می‌کنیم. می‌گویم ما در فرهنگمان مشکل داریم و واقعاً این یک روز و دو روزه حل نمی‌شود. نمی‌شود ولی خب می‌توانیم صحبت کنیم. من می‌گویم ما قبلاً هم با همدیگر صحبت کردیم. همیشه همه مشکلات را با صحبت می‌شود حل کرد. حالا راه‌حل مذاکره است. یعنی جنگیدن هیچ چیزی را درست.

فقط اتلاف منابع دقیقاً و حاشیه درست کردن و نمی‌دانم یک سری کارهایی که حالا انرژی منفی می‌دهد. می‌گویم یک سری‌ها هستند که تازه آمده‌اند در این ورزش. وقتی می‌بینند بزرگان یک ورزش با همدیگر نمی‌سازند، سر یک سفره نمی‌توانند بنشینند، خب خیلی‌ها ناامید می‌شوند. می‌روند. طرف می‌آید مثلاً در همین باشگاه ما خیلی این اتفاق افتاده دیگر. می‌آید مثلاً طرف با یک شور و شوقی می‌آید اسب می‌خرد، می‌آید کار می‌کند. بعد من می‌گویم آقا شما این همه امکاناتت خوب است، همه‌چیز درجه‌یک است.

چرا مثلاً هیئت خودتان در همین شهر کوچک خودتان با همین دو سه تا باشگاه چرا استقبال نمی‌کند؟ چرا مثلاً بها نمی‌دهد؟ خب آن هم بالاخره تأثیر می‌گیرد دیگر از این داستان. یعنی می‌خواهم بگویم یک جامعه خیلی خیلی کوچک و محدودی هستیم که خودمان نمی‌دانم چرا نمی‌توانیم با همدیگر کنار بیاییم. یعنی مافیا، باند، چه داستانی دفاع بکنم از کلاً حالا چه فدراسیون چه همه هیئت‌ها. یک مشکلی که هستش همه ما ایرانی‌ها یعنی کلاً ما که در این صنف هستیم حالا بگذار من از صنف خودمان صحبت کنم. فکر کنید آقا فدراسیون و هیئت‌ها باید معجزه بکنند. بابا.

همه این ورزش را ماها می‌چرخانیم. من مربی، تو حساب، تو رایدر، تو نمی‌دانم شاگرد. اگر ما به خودمان برسیم به این واقعیت که آقا ما سهممان بیشتر از رئیس هیئت است، بیشتر از رئیس فدراسیون است، ما آن‌قدر باید خودمان آگاه باشیم، آن‌قدر خودمان کاری باشیم که رئیس فدراسیون بیاید زیرمجموعه ما کار کند. ما همیشه نگاهمان به بیرون است. مشکلمان همین است و من همیشه می‌گویم آقا تو اگر ما در کل ایران یک شرایطی پیش بیاید که ما به‌قول تو به آن اتفاق نظر برسیم، به آن اجماع برسیم.

واقعاً مشکلاتمان حل می‌شود. دیگر نمی‌توانی بدی اجماع را خراب کند. هیئتی نمی‌تواند بیاید این را در آن چه می‌گویند تقابلی ایجاد کند. آقا این‌ها همه دارند کارشان را می‌کنند. ما باید برویم به سمت درست. محمد خب این به شرط اینکه ما از منافع فردی به منافع جمعی برویم. یعنی اینکه به آن بحث جامعه‌شناسی. منظور اینکه آره دیگر اگر که بر فرض مثال من برگزارکننده که دارم تور برگزار می‌کنم فقط به فکر اینکه آقا مثلاً هزینه‌ها دربیاورم و در این مسابقه یک چیزی هم برای من بماند. خدای‌نکرده من قصد این را ندارم که بخواهم بگویم حالا مثلاً پشت این قضیه.

یک چنین داستانی هست یا هر چیزی ولی خب من می‌گویم یکم جمعی فکر کنیم دیگر. یکم هم به این فکر کنیم که آقا همه‌چیز اسب خریدن و از فروختن و این داستان. انسان‌هایی هستیم کنار همدیگر داریم زندگی می‌کنیم و انرژی‌هایمان برمی‌گردد. هر انرژی که بدهیم همان انرژی مثبت به ما برمی‌گردد. کار گروهی بکنیم. یک کاری بکنیم که همه راضی باشند. من نمی‌گویم جام نگذارید. حالا می‌گویم این تجربه کوچکی که من دارم این است که آقا حالا مثلاً پنج تا بگذاریم از این ده تا هشت تا جام بگذاریم. یک سری مسابقات یک‌روزه بگذاریم. یک سری مسابقات و.

فدراسیون یک‌روزه بیاید در شهرستان‌ها برگزار کند. آقا در اصفهان بگذار. خب قدیم در اصفهان مسابقه می‌گذاشتند. من می‌دانم که خیلی حتی کرمانشاه. حالا من می‌گویم خب چه ایرادی دارد؟ این باعث می‌شود که ما همین جا در همین باشگاه یکی دو تا مسابقه یک‌روزه گذاشتیم و واقعاً روز بعد از مسابقه یک استقبال خیلی زیادی داشتیم. خیلی خانواده‌ها نه، خیلی از آدم‌ها می‌آمدند جدید واقعاً می‌دیدند. تبلیغات می‌شد. می‌آمدند مسابقه را می‌دیدند و می‌گفتند چه محیط خوبی. دوست داشتند که خانواده‌شان را بیاورند، بچه‌هایشان را بیاورند.

این‌ها باعث می‌شود که این اجتماعی که هستیم، این جمع جامعه سوارکاری بزرگ‌تر بشود. یعنی واقعاً با اینکه به همدیگر کمک کنیم و مسابقه‌ها یا هر چیزی فقط در یک شهر نباشد، باعث می‌شود که شما هم انگیزه بگیرید. دقیقاً شهرستانی‌ها انگیزه می‌گیرند. آقا مثلاً اینجا قرار است که امکان یک کار فرهنگی، یک کار حتی درآمدی داشته باشی. چهار تا باشگاه می‌رسی، چهار تا هزینه اضافه می‌کنی، چهار تا چیز اضافه می‌کنی، تو هم شرایط درست می‌کنی. آقا محسن.

یک مسابقه گذاشتم اینجا که رخشان آمدند. خب گفتند مانژتان خیلی استاندارد است. از همه لحاظ می‌توانید مسابقه ۱۴۵ اینجا برگزار کنید. فقط خوب مانعش الیاف می‌خواهد. خب من گفتم آقا مثلاً این یک هزینه‌ای دارد. هیچ ایرادی هم ندارد. اما مثلاً من بدانم یک دانه مسابقه قهرمانی حالا نوجوانان اینجا برگزار می‌شود، این هزینه را می‌کنم. خیلی انگیزه برایش دارم. می‌خواهم بگویم که که به من گفتی چه توقعی از فدراسیون داری. می‌خواهم بگویم چیز خاصی نیست. ما دنبال چیز خارق‌العاده‌ای نیستیم.

بله دیده بشویم. مسابقه نشد آقا. در بحث آموزش که می‌توانند به ما کمک کنند و حالا جالبش این است که لوکیشن استان قم یک کریدوری است که مثلاً اصفهان، اراک واقعاً ضعیف است. واقعاً محروم شده در این ورزش. کاشانه نمی‌دانم از این‌ور سمنان. خیلی استان که به قم نزدیک‌اند و شاید نتوانند واقعاً به امکانات تهران دستیابی داشته باشند. ولی اینجا می‌تواند کور باشد. حتی در سطح آموزش اینجا کلاس یا همان مسابقه که تو می‌گویی. حالا ان‌شاءالله که ما این‌جوری فکر کنیم که قطعاً ما فقط استفاده نکنیم. یک چیزی برای آیندگان.

بالاخره چهار تا قبل ما زحمتش را کشیدند تحویل ما دادند. مرسی که این وقت را گذاشتی. واقعاً ممنونم. دمت گرم. ان‌شاءالله که باشگاه همیشه پر باشد. شاگرد خوب و امیدوارم که روزگاری استان قم در رده‌های قهرمان کشور حداقل دو تا سوار پتانسیلش را دارد. ان‌شاءالله به امید خدا. دمت گرم. خداحافظ. امیدوارم که از شنیدن این حرف‌ها لذت برده باشید و خواهشی که دارم با کامنت‌هایتان کمک کنید مباحث بهتری را برایتان تولید کنم و همین‌طور اگر فکر می‌کنید که.

ایده‌ای دارید که به کمک جمع می‌آید و همه آدم‌های جامعه سوارکاری به آن نیاز دارند، من از آن محروم نکنید و کمک کنید که همه منتفع شوند. دم همگی‌تان گرم. مثل همیشه مواظب خودتان باشید.

مشاهده در وب‌سایت اصلی