اپیزود پنجاه و نهم رادیوچهارنعل، قصه تولید و ساخت رادیوچهارنعل.
خلاصه
در اپیزود پنجاه و نهم رادیوچهارنعل، محسن پورحیدری از تولید و ساخت پادکست "رادیو چهار نعل" میگوید که به تاریخ شفاهی سوارکاری و ارتباط با اسبها در ایران اختصاص دارد. او با هدف تغییر نگرش جامعه نسبت به سوارکاری به عنوان ورزشی عمومی و دسترسپذیر، به روایت داستانهای پیشکسوتان این ورزش میپردازد. پورحیدری به اهمیت یادگیری عمیقتر و بازسازی فرهنگ سوارکاری اشاره کرده و با شبیهسازی سفر با اسب از تهران تا شیراز توسط جناب سروان محسن امیری، ارزش و اهمیت اسب را به عنوان رفیق و عضو خانواده بیان میکند. هزینههای نگهداری از اسب را بین ۸ تا ۱۵ میلیون تومان در ماه تخمین میزند و تجربیات خود در پادکست را به رشد شخصی و ارتباط با دیگران مرتبط میداند. او همچنین بر لزوم تولید محتوای باکیفیت و عدم نیاز به تجهیزات گرانقیمت برای شروع کار تأکید کرده و از همکارانش قدردانی میکند.
موضوعات کلیدی
- آموزش سوارکاری
- فرهنگ سوارکاری
- اسبسواری
- تاریخ شفاهی
- هزینه نگهداری
- پادکست
- نژاد اسب
- تجهیزات گران
- محتوای خوب
- کمالطلبی
- خطرات اسب
- مسابقات اسبدوانی
متن کامل گفتگو
درود بر همه شنوندگان عزیز رادیو. خوشحالم که با یک قسمت دیگر در خدمت شما هستم.
خدا را شکر میکنم که همیشه از من و رادیو چهار نعل حمایت میکنید و با ابراز محبت و لطف خود، انگیزه من را برای تولید محتوای بهتر افزایش میدهید. اجازه دهید به معرفی قسمت ۵۹ رادیو چهار نعل بپردازیم که موضوع آن خودم و رادیو چهار نعل است. این برنامه در شبکه رادیویی جوان و در برنامه باشگاه پادکسترهای جوان به تهیهکنندگی خانم شهره احمدوند و اجرای خانم راضیه هاشمی و صدابرداری مهندس معماری عزیز انجام شده است. امیدوارم از شنیدن این صحبتها لذت ببرید و همچنان از رادیو چهار نعل حمایت کنید. همانطور که همیشه گفتهام، یک لینک حمایت مالی در توضیحات این قسمت قرار دادهام. اگر علاقهمند بودید که رادیو چهار نعل پرقدرتتر ادامه دهد، ممنون میشوم با هر مبلغی که دوست دارید حمایت کنید. اگر هم حمایت نکنید، باز هم دست تکتک شما را میبوسم و با همین قدرت ادامه میدهم. همکاران من در این قسمت، فرشید جهانبازی عزیز، طراح پوستر و کاور اینستاگرام، و نگین گودرزی و عرفان مقدم، آهنگسازان تیتراژ شروع و پایان قسمتها هستند. بریم که با هم قسمت را گوش کنیم.
در پادکست این نظر را دریافت میکنم که چه خوب است که یک پادکست اقتصادی داریم و روال را به همین شکل ادامه دادهایم. هدف ما این بوده که پس از پایان ضبط مجموعه پادکستها، در حوزه موسیقی و ترکیب آن با آموزش یک پادکست بسازیم. تولد هر پادکست داستانی دارد. داستان شنیدنی پادکستها در باشگاه پادکست پایه جهان به نام خدایی که بخشندهترین است. خانمها و آقایان، دختران و پسران، سلام و خوش آمدید به باشگاه پادکسترهای رادیو جوان. من راضیه سادات هاشمی هستم و به همراه همکارانم، خانم شهره احمدوند، تهیهکننده برنامه، و آقای مهندس معماری، صدابردار خوبمان، قرار است حدود ۳۰ دقیقه با شما باشیم و از دنیای پادکستها بگوییم و بشنویم. آدرس ما در فضای مجازی وای پی سی آندرلاین ir است. اما این برنامه به پادکست رادیو چهار نعل میپردازد.
عرض سلام و ادب و احترام خدمت همه شنوندگان عزیز رادیو چهار نعل. من محسن پورحیدری هستم و شما شنونده قسمت بیست و هشتم از فصل اول رادیو چهار نعل هستید. این قسمت با استاد بابک شکی ضبط شده و روایتی از مسابقات اسبدوانی در سالهای ۱۳۲۷ تا ۱۳۲۹ است که خاطراتی بوده که استاد مرحوم جناب سرهنگ مسعود شکی برای بابک خان نقل کردند و این خاطرات سینه به سینه به دست ما رسیده است. بسیار خاطرات جذابی است و پیشنهاد میکنم که حتماً تا انتهای این قسمت را گوش کنید. بابک خان شکی روایتگر بسیار قهاری هستند و من از روایت ایشان به شخصه لذت بردم. امیدوارم که شما نیز لذت ببرید. آقای محسن پورحیدری، سلام و خوش آمدید. سلام از بنده است. خوشبختم که در حضور شما قرار دارم.
سلام عرض میکنم خدمت همه شنوندگان خوب برنامه رادیو جوان و ممنون از اینکه من را دعوت کردید و قابل دانستید. خواهش میکنم، حتماً قابل هستید. شما کار خودمان را انجام دادیم و وظیفهمان را انجام دادیم. رادیو چهار نعل، همانطور که خودتان معرفی کردید، روایتگر تاریخ شفاهی اسب و سوارکاری در ایران است. اگر بخواهید تاریخ شفاهی اسب و سوارکاری در ایران را در حد سه جمله به ما بگویید، چه میگویید؟ یادمان نرود تمام جنگهای تاریخ روی شانههای اسبها جابجا شدهاند.
از زمانی که ماشینآلات آمدند، دیگر حذف شدند. تمام تاریخ این مرز و بوم از اسب شروع شده و مردمان ایران جزو اولین مردمانی بودند که اسب را اهلی کردند و ادوات سوارکاری را تولید کردند. این یک بخش عمده از تاریخ اسب و سوارکاری در ایران است و بسیاری از مکاتب کلاسیک دنیا بسیاری از چیزها را از سوارکاری ایران به عاریه گرفتند و بعداً آن را به علم تبدیل کردند و ما خودمان از آن بیخبریم. من تلاشم این است که به واسطه پیشکسوتانی که خدا را شکر هنوز در قید حیات هستند، بتوانیم این را روایت کنیم، هم تاریخ شفاهی خودشان و هم اینکه.
از کی ورزش سوارکاری که ما سالیان یعنی هزارهها صاحب اسب بودیم، صاحب منصب و تکنیک بودیم، چگونه در تاریخ گم شده و زمانی که ورزش سوارکاری شد، ما از کجا شروع کردیم و قرار است به کجا برسیم. قرار است به کجا برسیم، خدا عالم است. من تمام تلاشم این است که فرهنگ اسبداری در ایران تغییر کند و مردم عادی به واسطه اینکه همیشه فکر میکنند که ورزش لاکچری است یا اسبسواری در حوزه دریا و جنگل است، به این سمت بیایند که نه، اسب چنین خاستگاهی ندارد. درست است، خیلی جالب است، خیلی متضاد است.
آقای پورحیدری عزیز، از یک طرف ما ورزش سوارکاری را یک ورزش گرانقیمت میدانیم و از طرف دیگر، این حیوان دوستداشتنی و باوفا را آنقدر دمدستی میکنیم که برای تفریح لب ساحل به قول شما میآییم و میگردانیمش. یعنی به نظرم این دو با هم متضاد هستند. با یک قیمت خیلی کم. اما بریم سراغ پادکست شما، رادیو چهار نعل. این را از چه زمانی شروع کردید و چه شد که به سراغ پادکست رفتید؟
من علاقه شدیدی به پادکست داشتم و زمانی که در شهر قم برای آموزش میرفتم، در مسیر یک پادکست تاریخی گوش میکردم. بعد به ذهنم رسید که ما این همه افراد بزرگ در این ورزش داریم، چرا هیچکدام مصاحبه و صدایی از آنها نیست و ما فقط چند عکس از زمانهای قدیم داریم. به این فکر افتادم که شروع به تولید محتوا کنم. شغل اصلی من مربیگری سوارکاری است و هیچ اطلاعاتی راجع به تولید محتوا، میکروفون، تدوین و دوربین نداشتم. فقط یک ایده بود که با یکی از دوستانم، محمد تاجیک، که مستندساز و عکاس جنگ و بحران است، مشورت کردم. او گفت که اینها مهم نیست، برو شروع کن. من شروع به نوشتن سناریوها و سوالاتی که میخواستم بپرسم کردم. همچنین از آقای حسین دهباشی که در نحوه مصاحبه تاریخ شفاهی بسیار کمک کردند، تشکر میکنم. شروع کردیم بدون هیچ اطلاعاتی و از زمانی که اولین ضبط را انجام دادم تا اولین پخش...
شش ماه طول کشید چون من نه پولی داشتم بابت اینکه کسی برایم پادکستم را ویرایش و تدوین کند و نه خودم بلد بودم و مجبور شدم به اصطلاح خودآموزی کنم و ببینم اصلاً نرمافزار چگونه است، میکروفون چگونه است. مثلاً من همیشه فکر میکردم که دقیقاً مثل همین محیطی که شما دارید، محیط آکوستیک باشد ولی واقعیت این است که محمد تاجیک از من کمالگرایی را گرفت و گفت فقط برو تولید کن و در طول این تولید کردن من خبرهتر شدم. به طوری که الان حتی مثلاً مجبورم برای ویدیوهایم نرمافزار تدوین پریمیر را یاد بگیرم و انجامش میدهم. مهمترین المانی که برایم داشت در طول تولید این فرایند من.
خیلی یادگیری انجام دادم یعنی در حوزههای متفاوت. چند وقت پیش شروع کردید پادکست را؟ من تقریباً برج ۱ سال ۱۴۰۲ شروع کردم ولی در آستانه ۴۰ سالگی بودید، ۳۸ سالتان بوده دیگر، ۳۷-۳۸ سالتان بوده ولی آنقدر مشتاق بودید که در یادگیریتان هیچ تاثیری نگذاشته. نه اصلاً، من به قول نسیم نیکلاس جمله طلایی دارد میگوید که بزرگترین فضیلت انسان یادگیری است. آفرین، واقعیت امر این است که.
تازه الان در چهل سالگی فهمیدم که باید مسائل را جدیتر یاد بگیرم یعنی از یادگیریهای سطحی و در حد حالا مثلاً یک متن چند کلمهای باید کمی بیشتر مطالعه کنیم و به قول همین استادم میگوید ما وقت برای تلف کردن نداریم و الان به آن نقطه رسیدم که دیگر نمیتوانم بیکار باشم یعنی در یک فرایندی هم که فقط باید یاد بگیرم. قسمت صحبتتان اشاره کردید به اینکه خوب ما خیلی در حوزه سوارکاری کار نشده، شاید این ایراد به من.
و همکاران من در رسانه ملی که یک سری ورزشها مظلومتر واقع شدند. حالا خیلی ورزشها میتوانند باشند شاید سوارکاری البته من میگویم شاید چون خیلی مطلع نیستم در این حوزه شاید سوارکاری هم جزو همان رشتههاست که باید تلاش بیشتری بکنیم. حالا این میتوانم بگویم رندی یا تیزهوشی یک فعال در این حوزه است که خودش گفته خوب کم کار شده من خودم رسانه خودم میشوم، پادکست رسانه است و شما شروع کردید حالا.
تصمیم گرفتید که پادکستتان را شروع کنید. پادکستتان گفتگو محور است من اینگونه متوجه شدم. چه کسانی را دعوت میکنید به اپیزودهایتان یا قسمتهای مختلف پادکستتان؟ اولین آیتمی که در رادیو چارل استارت خورد بحث همان تاریخ شفاهی با پیشکسوتان بود. کسانی که حالا از سالهای خیلی دور مثلاً دهههای ۲۰ و ۳۰ سوارکاری در ذهنشان بوده و خدا را شکر در قید حیات هستند تا به امروز. این یک بخش بوده بعد دیدیم که خوب به قول شما رسانه باید کمی فعالتر باشد بعد سعی کردم وارد حوزههای نقد و بررسی هم بشوم یعنی بچههایی که حالا خبرهترند، سوارکارهای حرفهای هستند یا.
دستی به آتش دارند و صاحبنظر هستند اصطلاحاً بیاورم در برنامه و در حوزههای متفاوت با آنها مصاحبه کنم که در نهایت واقعیت این است که مخاطبم را درگیر فکر کردن کنم چون که ما در ورزش سوارکاری خیلی جاها از اصول حرفهایگری دور شدیم و این نیاز بود که یک سری آدم خبرهتر بیایند هم از آن قدیمها بگویند از لابلای صحبتهایشان درسها و فرهنگها دوباره بازسازی شود و اینکه مخاطب فکر کند که من کجای این قصهام بروم دوباره فکر کنم جایم درست است باشگاه درستی انتخاب کردم اصلاً شرایط این کار را من دارم.
هلشان میدهم به سمت اینکه دوباره فکر کنیم. یک بخشی از پادکستتان را با هم بشنویم اگر موافقید. باعث افتخار نیرکو اسب تربت قرن شد در قرن بیستم فکر کنم دهه ۱۹۴۵ این از آن لاین بود نه اینجا تولید منشور آورد آقای منشور بلی آقای منشور آورد این را خدمت شما در میدان میدوید.
نبره ظاهرش چیزی نشان نمیداد اما در ژنتیکش خیلی قوی داشت که بعد منتقل کرد. آن که من خاطرم است به اراذ قلی میگویند این را گاز بده فشار بیاور دستش تکان بخورد این سیلم ترکمن صحرا همین کار را میکند فشار زیاد میآورد این از دستش عیب میکند.
این بعداً میفرستند ترکمن صحرا به عنوان سیلمی حالا داستان نمیکند آن هم عصبانی میشود بعد دوباره حاج حسینی میگیرد دستی میکشند راه میافتد جالب است آقای محسن پور حیدری با رادیو ۴ نل همراه ماست ورزشی که شاید خیلی دوست داشته باشیم برویم دنبالش ولی وقتی به این فکر میکنیم که ورزش گرانی است.
میاندازیم موکول میکنیم به بعد یا اصلاً کلاً منصرف میشویم نظر شما چیست؟ من مخالف نظر شما این یک ریشه اجتماعی دارد ما متاسفانه در شرایطی که در چند صد سال اخیر در این مرز و بوم بوده و مهمترینش درگیریهای بیماری جنگ و قحطیها بوده ناخودآگاه حیوانگریز شدیم یعنی خیلی وقتها ما به بچههایمان چه خودمان بچه بودیم چه حالا به بچههایمان اگر به گربه یا اسب یا یک حیوانی دست سریع برو دستت کثیف مریض میشوی واقعیت این نیست و ما باید در جامعهمان بگوییم آقا حیوانگریز نباشیم مخصوصاً در مورد اسبها.
سوارکاری آموزش سوارکاری نسبت به خیلی از رشتهها به نظر من کمهزینهتر است. آخه نسبت به کدام رشتهها؟ این رشته زبان تخصصی معلم خصوصی بگیرید جلسه آریال باید پول بدهید آن آریال فقط بابت گفتگوی با شماست که وقتی سوارکاری برایم سنگین است نمیروم معلم خصوصی زبان بگیرم کلاس عمومی مثل بقیه مینشینم یاد میگیرم باز هم هزینهاش بالاست یعنی کلاس قبول ندارید گران است ببینید خب این الان موضوع ما نیست میخواهم ولی من بحثم این است.
هزینه نگهداری اسب به واسطه اینکه خوب یک اسب محل نگهداری دارد خوراک نگهدار شهروند گران است ببینید همانطوری که ما مثلاً مسائل تورمی روی نان و ماشین و اینها تاثیر میگذارد روی خوراک اسب هم تاثیر میگذارد خب طبیعتاً این ارزش گران میکند دیدم در یکی از این معرفی قسمتهایتان نوشته بودید که یعنی اینطوری معرفی شده بود اپیزود ۴۹م درباره اسب خالص ایرانی بله یعنی چه؟ ما چندین نژاد خالص داریم که متاسفانه.
از آنها غافلیم و خیلی از کشورها جالب به شما بگویم که دنبال این هستند که بیایند این ژنتیک اسبهای ما را ببرند و بتوانند بروند به آن سمت که تولید کنند یکیاش اسب کرد ایرانی یکیاش ترکمن است که عرض میکنم یکیاش اسب ترکمن است یکیاش اسب درهشوره حتی اسب عرب شما فلسفه اسب عرب را که نگاه کنید اسب عرب.
۲۰۰ سال قبل اگر اشتباه نکنم از ایران خارج شده به وسیله کشتی یعنی اسب عرب در اصل مال ما بوده بله مال ما بوده ولی چون عربها فروختند به انگلیسیها اینها نسبت به آن دادند وگرنه اصل عرب اصل عرب خوزستان است که اسب خالص ایرانی است عرب داشتیم دیگر بله و ولی میگویم دنیا به این سمت میشود سرش و شما الان رگ و ریشههای اسبهای عرب دنیا را میتوانید در خوزستان پیدا کنید باریکلا و به آن بها میدهند متاسفانه یک خورده.
این ورزش با توجه حالا به هزینههایی که دارد اگر بازار درستی نداشته باشد نه اگر بازارش راه بیفتد یعنی ما بزرگترین دغدغهمان این است که امیدوارم یکی از آرزوهای زندگیام این است که ما بتوانیم اسبهایمان را از ایران خارج کنیم به واسطه مسائل قرنطینهای اگر این درها باز شود ما در خیلی از قسمتهای عصر در دنیا حرف داریم برای زدن حتی سوارکارانمان. فکر میکنید پادکست شما چقدر توانسته آدمها را چه آنهایی که سوارکار هستند در کار اسب هستند چه آنهایی که نیستند را جذب کند و مطلع کند.
رادیو چهار نعل در حقیقت یک رسانه بسیار تخصصی در حوزه اسبسواری است. به دلیل تخصصی بودن، مخاطبان عمومی کمتری را جذب کرده است، اما آنهایی که در این حوزه فعالیت دارند، چه هنرجویان و چه مالکین اسب، به نوعی به اسب وابستهاند و شنونده برنامههای من هستند. هدف من این است که این فرهنگ را بازسازی کنم و افراد را ترغیب کنم که دوباره به آن فکر کنند. واقعیت این است که من و همکارانم از معیشت زندگیمان به لطف اسبها بهرهمندیم.
ما به اسبها بسیار مدیونیم و میتوانستم هر اسمی را برای رادیو انتخاب کنم، اما دیدم که چیزی که به اسب بسیار مرتبط است و نجوای زیبایی دارد، چهار نعل است. دوست دارم مردم فکر کنند که این موجود چیست. شاید روز جهانی پست در کشور ما، اداره پست باید از کسانی که اسبها را پرورش میدهند تقدیر کند، چون زمانی ما چاپار داشتیم که دقیقاً همین کار را انجام میدادند. یکی از اپیزودها به این موضوع پرداخته است.
دقیقاً همین را شبیهسازی کردم و جناب سروان محسن امیری که خدا حفظشان کند، مسئولیت این شبیهسازی را داشتند. جالب است بگویم ایشان فاصله تهران تا شیراز را در ۴۷ ساعت و نیم با اسب طی کردند.
برای اینکه نخوابند، هر چند کیلومتر آمپول میزدند تا بیدار بمانند. سوارکار را هر ۲۰ کیلومتر عوض میکردند و اسب را نیز. در گذشته که با اسب سفر میکردند، کاروانسراها به اسبها خدمات میدادند. الان دیگر آنها نیستند که خدمات اسب ارائه دهند. دقیقاً همینطور است، نه در آن داستان هر ۲۰ کیلومتر عوض میکردند، اما سوارکار ثابت بود. ما مبدع سیستم پست و همان چاپار در کل دنیا بودیم. بله، و میگویم دوست داشتم که مردم ارزش واقعی اسب را بدانند. اسب را کالا نبینیم. اسب یک رفیق است. برای بسیاری از ما ایرانیان، شاید باورتان نشود، جزو اعضای خانواده است. اگر کسی علاقمند باشد و بخواهد اسبی برای خود داشته باشد، حداقل هزینهای که باید بکند چقدر است؟ این بسیار متغیر است. از شهر و استانهای مختلف، یک میانگین بگویید. من فکر میکنم حداقل میانگین ماهیانه بین ۸ تا ۱۵ میلیون تومان است.
۸ تا ۱۵ میلیون تومان باید هزینه کند برای داشتن یک اسب خوب. نسبت به حیوانات خانگی دیگر که اینقدر زیاد شدهاند، خیلی هم زیاد نیست. نخیر، عرض کردم اسمش بد در رفته. ببینید، باز برمیگردد به همان فرهنگ حیوانگریز بودن ما. ما میترسیم. حالا اسب بالاخره خطراتی هم دارد، یک واقعیتی است که نمیشود کتمانش کرد. اما چون بسیاری از ما میترسیم از اینکه زمین نخوریم و آسیب نبینیم، خیلی هم از آن ترس نمیآیند. و الا همه، یعنی شما فرض کنید من یک مثال ساده میزنم. در یک زمین خالی، هیچ چیزی نیست. وقتی آنجا چهار نعل میرود، آن زمین روح میگیرد. آن زمین زنده میشود. به نظر من، صدای پای اسب یک صدای آرامشبخش است. یعنی شما صدای چاقال از هر جایی بشنوید، ناخودآگاه سرتان برمیگردد و این به نظر من خاصیت این حیوان است که به محیطش و به آدمهایش روح میدهد. با همه خطراتی که دارد، واقعاً دوستداشتنی است. نامههایی که باید از تهران به دست شاه میرسید که ببینند زمانی که شاه آمده سر کار، چقدر پیشرفت کرده و تاریخ چگونه شده است. نامه از مجلس میگرفتند. حالا کسانی که با اسب مثل چاپارهای سابق، نامهها را به شهرها و شهرستانها میرساندند. یک چیزی اضافه کنم برای مخاطب رادیو. زمان هخامنشیان، بزرگترین سیستم پست از آنجا شروع شد و بزرگترین سیستم انتقال نامه را ایرانیها داشتند که در سراسر تقریباً میشود گفت تا نزدیکیهای چین اینها.
سیستم همین چاپار را پیاده میکردند. بله، میفرمودید به ما مأموریت دادند در سه مرحله مسیر را تمرین کنیم. سرلشکر حسین زمانی بود، جناب سرهنگ سرعتپور بود، سرعتپور بله و من بودم. رفتیم مجلس سنا روبروی دانشکده افسری. آنجا نامه را گرفتیم. یک نامه بود و اینها نامه را به من دادند. نامه از کی گرفتید؟ از نخستوزیر شریف امامی. بعد از تهران تا خود تخت جمشید.
هر دو تا ۱۲ کیلومتر دو تا سوار گذاشته بودند که هر ۱۲ کیلومتر اسب و سوارکار عوض شوند. این نامه را بده به آن، آن نامه را بده به آن، آن نامه را بده به آن، همینطور برود تا کجا؟ تخت جمشید. خیلی متشکرم از همراهیتان. اجازه بدهید یک بار دیگر یادآوری کنم که راه ارتباطی بین ما و شما، آن پل ارتباطی صفحه ما در فضای مجازی است به نشانی وای پی سی_.
آی آر و در خصوص برنامه باشگاه پادکست برای رادیو جوان، هر صحبتی دارید، آنجا با ما به اشتراک بگذارید. آقای محسن پورحیدری مهمان ما هستند. ایشان پادکست رادیو چهار نعل را دارند و با همه علاقهای که نسبت به اسب دارند، من این را در کلام شما خیلی متوجه شدم، آقای پورحیدری عزیز، که چقدر با تمام وجودتان نسبت به کاری که دارید انجام میدهید علاقه دارید. این خیلی خوب است، یک نعمت بسیار بزرگ که شاید هر کسی این نعمت را نداشته باشد، یعنی آنقدر از کارش لذت نبرد.
اما به عنوان کسی که اینقدر علاقه داشتید که رفتید سراغ حوزه پادکست و دوست داشتید که تلاش خودتان و همه کسانی که در این حوزه فعالیت کردهاند را معرفی کنید، به من بگویید که نتیجه تلاش شما چه شده؟ خروجی کارتان چیست؟ دوست دارید که مردم بعد از شنیدن پادکست شما به چه نتیجهای برسند یا چه چیزی را یاد بگیرند؟ اولین خروجی که رادیو چهار نعل برای من داشت، زمانی که شروع کرد با بزرگترهایی که در این ورزش یک عمر کنارشان شاگردی کردهام و افتخار این را داشتم که ببینمشان صحبت کردم. یعنی آن مصاحبهها بود. خیلی از آنها یاد گرفتم، از کاراکترشان، از زحمتی که کشیدند.
و این معاشرت و معانست من را خیلی بزرگتر کرد، حداقل پیش خودم. بعد اینکه مثلاً حالا یک دفعه یک خاطره خیلی کوتاه میگویم. در یکی از قسمتهای استان یزد بودم، در یک بیابانی که اصلاً من فکر نمیکردم کسی دسترسی به اینترنت داشته باشد. یک آقایی آمد، اسبدار بود، علاقهمند به اسب بود. من از ماشین پیاده شدم. گفت بله، گفت خدا خیرت بده، ما حال میکنیم با این رادیو چهار نعل. گفتم شما گوش میکنید؟ اصلاً من فلان اپیزودم را خیلی دوست دارم. من آنجا واقعاً خیلی حس خوبی داشتم. در وسط این بیابان، اصلاً من فکر نمیکردم کسی اینترنت داشته باشد که حالا رادیو چهار نعل گوش بدهد، چون آنجا زندگی میکرد. درست است.
و خب این فیدبکها و بازخوردهایی که واقعاً مردم میدهند، من را جلو میبرند و خیلی برایم لذتبخش است. ولی مهمترین خاصیتش این بود که من خودم برای خودم بزرگ شدم. یعنی من کنجکاوی شخصیام را پادکست کردم و شوهرم همینه. میگویم رادیو زمانی که دیگر من در این دنیا نباشم، اعتقادم به این است و این عین حقیقت قلبیام است و این مهمترین خروجیاش بوده برایم. تا اینجا کدام قسمت خیلی به دلتان نشسته؟ من کلاً در صحبتهایم با استاد بابک شکی که جزو اساتید و پیشکسوتهاست، خیلی برایم آموزنده بوده، ولی اپیزود ۲۸ رادیو چهار نعل که خاطرات کورس خوزستان است که مربوط به سال.
۱۳۲۹ و ملی شدن صنعت نفت بسیار به دلم نشست. یعنی آنجا هم به عنوان میزبان هم گریه کردم و هم بسیار خندیدم و زمانی که تدوینش میکردم واقعاً لذت وافری بردم. به شخصه گفتم کاش همهتان این پشت میکروفون بودید و آن صحنهها و آن حلاوت کلام را میدیدید. پس اگر بخواهیم یک قسمت را همینطوری امتحانی بشنویم از پادکست رادیو چهار نعل، برویم سراغ قسمت ۲۸. بسیار عالی. صحبت پایانی هم دارید با مخاطبین ما؟ من یک نکته بگویم برای شروع پادکست. خیلیها هستند که دوست دارند این کار را انجام دهند و چون خودم هیچ ایده و هیچ دانشی نداشتم و فقط شروع کردم، ایدهام را چکشکاری کردم تا به عمل برسانمش. کمالطلبی را از خودم گرفتم. یعنی من رفتم به سمت اینکه مهم نیست که همه میگویند. همه کسانی که پادکست را شروع کردند میگویند ما دنبال... خود من هم این ایراد را دارم. یعنی اصلاً مختص شما نیست. منی که در رسانه کار کردم، پادکست خودم را که آمدم شروع کنم چون دنبال این بودم که یک کار خیلی خوب ارائه بدهم، هی ترمز، هی ترمز، هی به تعویق... بعد به نتیجه رسیدم گفتم بابا ول کن دیگر، شروع کن. دیگر کی تا کی؟ من به بچههایی که میخواهند پادکست تولید کنند میگویم اصلاً دنبال تجهیزات گران نروند.
محتوای خوب تولید کنند، سناریو داشته باشند و حتی با میکروفون موبایلشان هم ضبط کنند. الان آنقدر علم پیشرفت کرده که میشود نویزش را گرفت و حالا یک سری به قول شما رادیویی پالایشش کرد و پخشش کرد. کمالطلبی را کنار بگذارند و محتوای خوب تولید کنند. اجازه بدهید تشکر کنم از محمد تاجیک، پویا یگانه و حسین دهباشی که بسیار من را کمک کردند. بسیار متشکرم از حضورتان، بسیار متشکرم که من را دعوت کردید و باعث افتخارم بود. آرزوی سلامتی برای شما و همه همکارانتان و بهخصوص شنوندههای گلتان. من به اتفاق آقای محسن پورحیدری عزیز.
و همکاران خوبم شهره احمدوند و آقای مهندس معماری از شما خداحافظی میکنم. شب و روزتان خوش. خدانگهدار. امیدوارم که از شنیدن این حرفها لذت برده باشید. میدانم مهمان نبوده، شاید هم دوست نداشتید ولی به هر حال به خاطر اینکه شاید برای بعضیها جالب بوده که چگونه آمده جلو، من این اپیزود را بارگذاری کردم. همهتان را به خدا میسپارم و تا اپیزود بعدی مواظب خودتان باشید.