اپیزود شصت و نهم رادیو چهارنعل،گفتگو با آرش غلامی درباره رویداد قهرمانی کشور بزرگسالان در سال ١۴٠۴ و حواشی آن.
خلاصه
در اپیزود شصت و نهم رادیو چهارنعل، آرش غلامی، سوارکار پیشکسوت، به بررسی رویداد قهرمانی کشور بزرگسالان در سال ۱۴۰۴ و چالشهای حاکم بر سوارکاری ایران میپردازد. او به وابستگی به اسبهای وارداتی، کمبود مربیان و سوارکاران برجسته، و مدیریت نامناسب مسابقات اشاره میکند و بر لزوم توجه به کیفیت نگهداری اسبها تأکید دارد. غلامی همچنین بر اهمیت زمانبندی و نیازهای اسبها در تربیت بهتر تأکید کرده و به چالشهای روحی و فنی سوارکاران در رقابتهای بینالمللی میپردازد. او به یادگیری مداوم و بهروز بودن در این ورزش اشاره کرده و تجربیات خود را با دیگران به اشتراک میگذارد. در نهایت، وی بر لزوم نظارت دامپزشکی در مسابقات و اهمیت احترام به اسبها و ارتقای مهارتها تأکید میکند و میگوید قهرمان ماندن سختتر از قهرمان شدن است.
موضوعات کلیدی
- مسابقات اسبسواری
- سلامت اسب
- نگهداری اسب
- مدیریت مسابقات
- لوازم سوارکاری
- ترینینگ اسب
- سوارکار حرفهای
- هزینه نگهداری
- شرایط مسابقه
- حفظ تعادل
- تجربه قهرمانی
- کنترل احساسات
- یادگیری مداوم
- مربی خوب
- کیفیت اسبها
متن کامل گفتگو
سلام و درود. حامی مالی این اپیزود رادیو چهار نعل، فروشگاه لوازم سوارکاری اسب است. اسب یک برند تخصصی در حوزه خردهفروشی محصولات سوارکاری است.
این مجموعه توسط گروهی از متخصصان با سابقه در صنعت تولید خوراک و لوازم سوارکاری تأسیس شده است. این مجموعه با شناخت دقیق نیازهای اسبداران، امسال نخستین فروشگاه حضوری خود را در کردان افتتاح کرده و همزمان میتوانید از طریق وبسایت و اینستاگرام فعال خودشان، محصولاتشان را به صورت آنلاین بخرید و در هر نقطه از ایران که هستید تحویل بگیرید. قطعاً با خرید از اسب تجربه متفاوتی از تهیه لوازم و ابزار سوارکاری خواهید داشت.
لینک اینستاگرام و همچنین کانال تلگرام اسب را در توضیحات همین اپیزود میتوانید داشته باشید. عرض سلام و درود خدمت همه شما مخاطبان خوب رادیو چهار نعل. با اپیزود شصت و نهم رادیو چهار نعل دوباره خدمت شما عزیزان هستم و این برنامه درباره رویداد قهرمان کشور بزرگسالان در سال ۱۴۰۴ تولید شده است. مهمان این برنامه من، آرش غلامی عزیز است که یکی از سوارکاران با تجربه و به نوعی پیشکسوت در حوزه سوارکاری است.
افتخار داد و مهمان برنامه رادیو چهار نعل شد. من تلاشم این است که در قسمتهای دیگر هم مثل دامپزشکی و همچنین مدل برگزاری هم درباره این رویداد برنامه بسازم و امیدوارم عزیزانی که دستاندرکار بودند بپذیرند و با من گفتگو کنند تا در جریان روند برگزاری این رویداد همهمان باشیم. همکاران من هم مثل همیشه، فرشید جهانبازی عزیز طراح پوستر همین اپیزود و کاور اینستاگرام است. نگین گودرزی و عرفان مقدم هم آهنگسازی تیتراژ اول و پایان اپیزودهای رادیو چهار نعل هستند.
برویم با هم اپیزود شصت و نهم را بشنویم. به نام خدا. جناب آقای آرش غلامی، مرسی از اینکه افتخار به من دادید و به واسطه دوستی دیرینهای که با من و خانوادهام داشتید، پذیرفتید که در رادیو مهمان برنامه من باشید و راجع به مبحث قهرمان کشور با هم مفصلاً صحبت کنیم. واقعاً به شخصه برایم افتخار است و اینکه...
نشستید به عنوان فردی که هم تجربه تقریباً چهل و اندی ساله دارید و هم در مسابقات زیادی شرکت کردهاید. راجع به مبحث قهرمان کشور که از قبل از رویداد من از شما خواهش کردم که کل رویداد را رصد کنید و با هم یک برنامه بسازیم. تمام این زحمت را پذیرفتید و افتخاری که جلوی... اگر سلام علیکی دارید بکنید که بعدش شروع کنیم به صحبت. سلامی میکنم خدمت مخاطبان محترم رادیو چهار نعل. تشکر ویژه میکنم از خودت محسن جان که اختیار داری رادیو راه انداختی و خیلیها را در جریان...
برنامههای اصلی قرار دادی و موجب پیشرفت افراد شدی. لطف داری واقعاً. آن حمایت شماهاست که من را اینقدر با انگیزه میکند که من ادامه بدهم. خب اگر اجازه بدهی من در طول مصاحبه رفاقتی که باهات دارم از به عنوان اسم کوچکت صدایت کنم. آرش جان، تو روز اول قهرمان کشوری حضور داشتی و با توجه به اینکه خودت از سال ۶۷ رویداد بزرگسال قهرمان کشور را به مدت ۳۰ سال پریدی و مسابقات جز نفرات اول ملیپوش بازی آسیایی ۲۰۰۶ قطر هم بودی و میادین خارجی هم زیاد پریدی.
استارت اول قهرمان کشور ۱۴۰۴ نسبت به این ۳۰ سالهای که تو انواع اقسامش را دیدی، چگونه بوده تا الان؟ عرضم به حضورت که روز اول قهرمان کشوری که من دیدم، هیچ قهرمان کشوری توی این اندازه خارج از لیست نشدند. تقریباً میتوانم بهت بگویم که بالای ۱۰ درصد ما حذفی داشتیم فقط به خاطر مشکلاتی که اسبها داشتند.
و این میتواند یک زنگ خطر باشد برای مربیان، مالکین و فدراسیون ما. چرا که خوب میبینم حیف است. در دهههایی که گذشته بچهها خیلی پیشرفت کردند. سطح سواریها آمده بالا، سطح پارکورها آمده بالا. پارکور بسیار زیبای رخشان رادپور که من کیف کردم از روز اول تا روز آخرش. خیلی لذتبخش بود، قشنگ بود، فنی بود، خیلی فنی بود، خیلی فنی بود. یک نفس اضافه میتوانست...
خطا بدهد، یک گام اضافه میتوانست بهت خطا بدهد. بسیار زیبا بود و برازنده یک قهرمانی بود. حالا تشکری بکنیم از رخشان عزیز بابت پارکورش و پارکورچینهای زیاد دیگری هم داریم که کارهایشان قشنگ شده و پیشرفت کردیم. ولی محسن جان، در هر صورت ما یک کشور مصرفکننده شدیم. ما یک کشوری شدیم که فقط داریم اسب وارد میکنیم. حالا برای هر سطحی، فقط کشور نیست. یعنی ما اگر نگاه بکنیم مسابقات مالکینمان هم آنها...
اسبهای وارداتی میخواهند. مسابقات جوانان و نوجوانان و نونهالان، هرجا که نگاه میکنیم همه پی اسب خارجی هستند، وارداتی هستند و این داستان ترینینگ و در ایران به صفر رسانده و خیلی جای تأسف دارد برای کشوری مثل ایران که یکی از بزرگان سواری دنیا بوده یک موقعی. بله دقیقاً. الان کشورهای عربی را ببینید. سوارکار میشود الفارس. چرا؟ چون اولین بار عرب، فارس را روی اسب دیده بوده و الان فکر میکنم که باید یک برنامهریزی بزرگی بشود برای این داستان.
ما سوار خوب داریم. الان واقعاً خدمت عرض بکنم که سوارکارهای خیلی خوبی داریم. هرچند که در قهرمانی امسال چند تا ستاره ما نبودند و شاید اگر آنها در قهرمانی کشور امسال ما حضور داشتند، این قهرمانی شکل و بوی دیگری به خود میگرفت. غایب زیاد داشتیم. بله بزرگ که اسمش میآورد استثنایی ما که شاید لنگشان درست کردنشان سالها طول بکشد و به این شکل پیدا نتوانیم بکنیم، نیستند. الان داوود پور رضایی...
نغمه خانم خانجانی، خیلی دیگر، مسعود مکارینژاد، خیلیها نبودند که ابوالفضل هر کدام از شماها اسمتان انصافاً وزن اضافه میکند به برنامه رویداد. خیلی جایتان خالی بود. حالا خدمت عرض بکنم که سواریهای خیلی قشنگی هم دیدیم. ابوالفضل منصوری بسیار زیبا سواری کرد. میتوانم بهت بگویم که شاید یک درصدی هم بدشانسی آورد. حالا دو تا تیر زد که یک تیرش هم...
شاید اسبش در آن فاصله یک ناخنی بند کرده و بالا نیامد و حالا مازیار عزیز از تجربه زیادش استفاده کرد. حالا اسب خیلی خوبی، تاپی هم زیر پایش بود. از تجربهاش استفاده کرد و میتوانست با یک خطا ابوالفضل بیاید جلو بایستد و مسابقه قشنگی بود. نمیدانم، سواری قشنگی بود ولی هیچ سالی هم با اینقدر اخراجی مواجه نبودیم. حالا برگردیم به همان مبحث و چک چون به نظر من خیلی ریشهای است و...
ما در این چند ساله که دقیقاً شما درست میگویی فقط مصرف کردیم منابع را از هر نوعش. حتی ما در نگهداری اسبها به نظر من خوب کار نکردیم. یعنی من خودم شخصاً احساس میکنم که با توجه به محدودیت منابع، حالا یا تحریم یا یورو برایمان گران میشود یا اسب نمیآید یا یک بخشنامه و همه اینها باعث شده که ما حتی این چیزی که الان داریم عملاً مصرف کنیم، استفاده درستی واقعاً نمیکنیم.
نظر تو چیست؟ چرا ما به این نقطه میرسیم؟ دلیلش چه میتواند باشد؟ دلیل پزشکی است؟ دلایل نام مسابقات است؟ شرایط برگزاری مسابقات؟ کدام از اینهاست که به نظر تو میتواند با مدیریت حداقل مدت زمان استفاده از بیشتر کند برای ماها؟ شما انگشت گذاشتید روی تمام مواردی که تأثیر میگذارد. تعداد مسابقات زیاد، فصل بعد میتواند گرما تأثیرگذار باشد، زمین بعد. خب اینها همه شرایط بد میکند، کیفیت اسبها را میآورد پایین و باز ما مصرفکنندهایم چون ترینر نداریم. الان در واقع نداریم.
خب، بنابراین با اولین خطا و دومین خطا، فرد میخواهد اسبش را عوض کند و نمیرود آن را درست کند، بلکه به فکر تعویض اسب میافتد. این خیلی خوب نیست. ما مسابقهای برگزار میکنیم در جایی که شرایط خوب نیست و یکی از چیزهایی که واقعاً امسال، یعنی هر سال اذیت میکند و امسال خیلی بیشتر اذیت کرد، بحث تماشاچیان است. در همه جای دنیا به تماشاچیان ارزش میدهند، اما ما یک بلیط با قیمت ایکس تومان میفروشیم.
فرد میآید و برایمان فرقی نمیکند که روی صندلی بنشیند یا روی میله دور مانژ بنشیند. خب، این خیلی بد است. اینها برنامهریزی میخواهد که فکر میکنم بالاخره بزرگان این کار در فدراسیون باید نقشه و برنامهای برایش بریزند. آره، واقعیت این است که امسال در قهرمانی، البته در دو سه سال اخیر، زمانی که قهرمانی نوروزآباد کمی بیرون آمد، یعنی از نوروزآباد و باشگاه شهدا بیرون آمد، ما آن کیفیت را در مدیریت بحث مسابقه از دست دادیم. من این را حاضرم حالا با هر کسی که این پادکست را گوش میکند، مفصل بحث کنم.
و انگار شأن این خانواده سوارکاری و این همه آدمی که آن روز میآیند و مینشینند، مهم نیست که آقا اینها کجا مینشینند و چقدر فضا برای اینها در نظر گرفته شده است. در فضای پارکینگ، حالا این هم واقعاً نمیشود تقصیر باشگاه انداخت. یعنی حتی باشگاه به نظر من دارد لطف میکند که قهرمانی کشوری را برگزار میکند با همه سختیهایی که دارد. ولی این به نظر من در فدراسیون مدیریت جلوتر بهش میرسیم. آرش جان، به مبحث نگهداری اسب اشاره کردی که ما واقعاً در این قضیه نسبت به همه چیز، یعنی ما پارک عوض شده، بهروز شده، لوازم اسب بهروز و خیلی با کیفیتی را وارد ایران کردیم.
ولی من خودم شخصاً احساس میکنم به همان نسبت ما علم تولید نکردیم. یعنی نرفتیم دنبال اینکه آقا همه چیزهایی که داریم، چه تولید کردیم و چه وارد کردیم، بتوانیم از آنها استفاده کنیم. میخواهم به عنوان یک آدم خبره در این حوزه که سابقه طولانی داری، به واسطه هم خودت و هم پدر بزرگوارت که انشاءالله سرش بالا سر همهمان باشد، توصیهات را به عنوان آدمی که حوصله این کار را داشتی سالیان سال بگویی که آقا ما باید چه کار کنیم که اسبها را بهتر نگه داریم. عرضم به حضورت که ما در داستان بحث تولیدمان یک ذره گیریم، چرا که...
داستان یک سر دوسر در ایران باب شده که هیچ جای دنیا این مسئله نیست. وقتی اسم یک سر دوسر میآید، فکر میکنم دیگر مربیهای عزیز خیلی زمان نمیگذارند روی آنها. دو سه هزار اسب تولید شده، چندتایش به رده ۱۳۰-۱۳۵ به بالا آمدهاند، خیلی انگشتشمارند. فکر نمیکنم به اندازه انگشت دو تا دست برسند، خیلی انگشتشمارند و این نقطه ضعف ما است. من خدمت عرض کردم که ما شاید ترینر نداریم، همه سوارکارند، همه رایدند. ما باید برنامهای بگذاریم که ترینرهایمان قوی شوند.
تربیت اسبمان یک طلوع جدیدی داشته باشد، اهمیت بدهند، ارزش بدهند، زمان بدهند به اسبهایمان. ببین، زمان نمیدهند، اسبها میآیند روی ۱۲۰ تمام میشوند. همان بحثی که شما میگویید، نگهداری یکیاش همین است. نری فشار بزاری رویش به خاطر فروختن، به خاطر اینکه زودتر اسبت را بیاوری بالا و تمامش بکنی. هر ردهای اسب خودش را نیاز دارد. شما اگر یک اسب که در ایران هم تولید شده، حداقلش برای رده نو نهالان نوجوانان میتوانید تربیت کنید، منتها زمان نمیگذاریم.
خود شماها آن زمانی که حالا ما از اوایل دهه ۸۰، انقدر حجم وارداتمان زیاد شده، قبلش خیلی محدود و به ندرت بود. ولی از دهه ۸۰ ما واقعاً یک حجم واردات خیلی زیادی داشتیم. شماها خب من به واسطه که حالا کنار شماها بزرگ شدم دیدم کورسی، آنهایی که تو کورس بازنشسته آوردیم، وایسادیم، تازه وقت گذاشتید کار کردید. خود تیزپا را سوار شدی سالیان سال، آن کسب کورس بوده، اصلاً خط خونیش برای دویدن بوده. این حوصله چرا دیگر الان نیست؟ چرا دیگر الان حوصله را نداریم؟ همانطور که اولش خدمت عرض کردم، ما شدیم مصرفکننده، میرویم میگوییم پول میدهیم، مخارج میرویم سوار.
آن موقع نداشتیم. ما دوستان همکارانی که همدوره من هستند، بزرگتر من هم هستند، سوارکاران دهه ۶۰، اینجوری خدمت عرض بکنم، با حداقل امکانات پیش میرفتیم. یعنی اگر بند رکابمان پاره میشد، باید همان بند رکاب را میرفتیم میدوختیم و با همان سواری میکردیم. انقدر لوازم نبود، پس مجبور بودیم حفظ بکنیم. الان دیگر آن شرایط نیست. الان میگوید نشد، نه. خدمتت گفتم، اسب با دومین خطا میگوید تمام، آقا این را بفروشیم، یک چیز دیگر بگیریم. ولی قدیم اینجوری نبود که. درسته، خدمت شما بگویم، من تیزپا را در ۱۸ سالگیاش آوردم بیرون، پنجم کشور شدم باهاش. خط خونیش هم مال این کار نبوده ولی میشد. یعنی حالا نشدنی نیست. ما ترینر در ایران نداریم، چه کار باید بکنیم؟ باید فدراسیون یک برنامهای بگذارد، برنامهای بگذارد که سری ترینر تولید بکند، ترینر تخصصی اصل. بله، ترینر آقای خیلی قدیمیها با همشون بودند. آقای رضا قدیری میرفت گنبد، دو تا خاور اسب میخرید، میآورد. از دو تا خاورش سه تا...
پرشی در میآمد. خیلی دیگر، آقای نورمحمد حبیبی میرفت، نمیدانم اسب از کنار دریا عزیزپور میآورد، واسش تور ماهی از دریا میکشیده بیرون، میآورد اینجا کار کرد باهاش. از بیمهنامه مروارید، مروارید بله، قهرمان کشور شد. درساژ به آن قشنگی، کار نشدنی نیست. ما ترینر نداریم. باید آن کسی که رأس کار است بیاید تشویق بکند، امکانات بدهد که بشود ترینرها کارشان را از سر شروع بکنند. الان کاری ندارند. ترینرها میگوید چه کار بکنم؟
واسم دو سال روی اسب کار بکنم، یک معامله میکنم، بیا اینور آنور میکنم، هم پول خوب گیرم میآید، همین اسب بهتر میگیرم. سهم این منابع مالی در این قصه به نظر تو چقدر است؟ خیلی، چقدر درگیر کمیسیونیم و پول قلمبه و یکدفعهای و این داستان. ولی واقعیت این است که ما همه را سوزاندیم، یعنی هیچ جا واینستادیم. دقیقاً شما اصل داستان را گفتید. دیگر الان هم فکر کنید یک کسی که نوپا هستش میآید تو این کار، میگوید چرا بروم خاک بخورم، دو ساعت روی اسب کار بکنم، دو ماه زور میآورم.
یک دوتا ۱۵ سانت بلندتر میپرونمش، به یکی یک کمیسیونی گیرم میآید، تمام میشود میرود، خداحافظ. خداحافظ محسن جان، ما یک مسابقاتی باب شده تو سالهای اخیر به نام تور، حالا کوچک، بزرگ، متوسط، جوان، همهچیز داریم. یک سریاش واسم قابل حل است ولی یک سریاش هم نیست. ما میآییم تور کوچک میگذاریم، ارتفاعمان چقدر است؟ ۱۵، ۲۰، ۲۵.
اینها ردههای ترینینگ است. تو اروپا اگر بروی ببینی، میگویی اسبی که داری میروی تو ۱۲۰ میپرونی، ترینینگ است. ولی ما میآییم چی؟ ثانیه به ثانیه میخواهیم زمان همدیگر را بزنیم. خب، این اسب تو این سن نابود میشود. معلومه اگر ۵۰ تا اسب توی تور کوچک بیایند اینجوری بجنگند، یک سال، دو سال، ۵۰ تا ۵ تاش مانده. میرویم داستان تزریق و نمیدانم ترمیم و این حرفها پیش میآید. زمان نمیدهیم، نوع مسابقه هممون فشاره، ۴۵ درجه گرما، درست نیست بیاید بپرد.
قوانین صحبت چیز جالب بگم، دمای بالای ۳۲ درجه را منوط کردم به برگزارکننده، راجع به شرایط قرار. تو ۳۰ درجه به بالا، ۳۲ درجه به بالا برگزار کنید، باعث المانها را در نظر بگیرید، فضای خنک کردن اسبها، درجه رطوبت، طراح مسیر باید دقت کنید. توی قاعده قانونشون نیست ولی توصیهنامهاش این است که اگر بالای ۳۰ درجه قرار برگزار کنید، این شرایط باید مهیا باشد. اگر نباشد، شما صدمه میزنید. حالا یک سوالی که دارم، این تور کوچک و این داستانها به نظر تو سطح سواری هم تأثیر میگذارد یا نه؟
تأثیر میگذارد، ولی به چه قیمتی و از چه لحاظ تأثیر میگذارد که بالاخره یک سری سوارکارها یاد میگیرند که بارشان را چگونه باید ببرند. دستش مثبت است. در کل اگر بخواهی حساب کنی، نه دیگر، چون هزینهاش سنگین است. هزینهاش هزینه یک اسب است. رده خارج شدن یک اسب است. ببین، یک سوارکار خوب گران است. از چه لحاظ هزینه شده؟ سالها هزینه شده. اگر بخواهی حساب کنی، یک سوارکار خوب در چندین سال شکوفا میشود.
چقدر هزینه یک سوارکار خوب میدهیم؟ جمله طلایی: سوارکار خوب گران است. همانقدر اسب خوب هم همینطور است. بله، واقعاً اگر یک اسب مثلاً در ۱۰ یا ۱۱ سالگی دارد یک رده مثلاً ۱۴۰ یا ۱۵۰ میپرد، قطعاً خیلی هزینه شده تا به آنجا رسیده. سوارکار خوب هم همینطور است. ما اینها را در نظر نمیگیریم و بیتفاوتیم. برای همین هم هست که شاید ستارههای ما یکییکی شاید دارند میروند و نیستند. امسال دیدید دیگر نبودند. واقعاً سه نفر که حالا علی نبود. کلاً خیلی از بچهها را دیدم که دارند یواشیواش زمزمه میکنند که آقا ما برویم نپریم.
چه کاری است؟ یک چیز جالبی هم که به نظر من حالا باز تو خبرتر از منی، قیمت اسبها با جایزهها اصلاً نمیخواند. یعنی خندهدار است واقعاً. بله آقا، مثلاً چه میدانم فینال تور مثلاً بزرگ فلان جام، مثلاً نفر اول ۶۰ میلیون تومان جایزهاش است. بعد قیمت اسب خوب یک چیز فضایی است. یعنی حتی میگویم آقا یکدهم اسبم نیست آن جایزه. یعنی خرج واقعاً یکی دو ماه یک اسب شاید هم یک ماه. شاید بالاخره کلاس هزینه نگهداری حتی آن هم نشود یک ماهش. بله شاید ببینی هزینهها بشود.
که هیچچیز هم نمونه، فقط کافی است افتخارش برایش بخواهد بماند. فقط میدانی یک نکتهای هم که هست، یک برداشت اشتباهی که خیلی در تورها میکنند این است که قیمت مسابقه میرود بالا، ولی عملاً ما با این بازار بسته و تعداد محدود اسب، قیمتها در خودمان میچرخد و بعد هر چقدر قیمت، یعنی تعداد مصرفکننده کمتر میشود. یعنی الان مثلاً میگویم اسب استثنایی بود ولی اسبی که در کلاس میپرید.
هرچقدر هم ارزش افزوده داشته باشند، چه تعداد آدم توان مالی خرید چنین اسبهایی را دارد با این شرایطی که ما الان در آن هستیم؟ اسبهایی که میپرند چگونه ارتقا پیدا میکند قیمتشان؟ باید ترینینگشان قویتر بشود، ردهشان بیاید بالا به اضافه اینکه سلامتیشان حفظ شود. حالا ما چند درصد میتوانیم اینها را اجرا کنیم و حفظ کنیم؟ حالا یکم معضلات هم من اتفاقاً خواستم ازت سوال کنم. همین بحث تور جوانه، تو جوان فکر میکنی مسابقه مثلاً ۱۱۰ یا ۱۵ نیاز به جام داشته باشد واقعاً حالا حتی.
هیئتهای استانی باشد، هیئتهای حتی شهرستانی باشد، خودشان برگزار کنند. اینکه آقا میآیند مثلاً حالا من نمیدانم جایزه واقعاً یعنی در ذهنم نیست که تور اسب جوان فینالش چقدر است، خب ولی فکر نمیکنم اصلاً هزینه بدهد. ارزش افزوده هم تولید نمیشود. یعنی آن قیمتی که روی اسبم میآید به همان نسبت دارد از کیفیت اسب به لحاظ فیزیکی و استهلاک کم میکند. اگر تو قرار باشد آرش سیاستگذاری کنی راجع به اسبهای جوان، آدم خبره چه پیشنهادی میدهی؟ من اگر برنامه بشود که کاری بکنم برای اسبهای جوان.
سعی میکنم که سالیانه این کار باشد. یعنی اسب جوانم را همینجوری نمیگذارم بیاید در مسابقات. باید امتیاز بگیرند آخر سال که با امتیازهایی که آن اسب جوان گرفته یک قهرمانی برایشان میگذارم. یک قهرمانی از جوان یک دانه میگذارم ولی در طی سال باید بیاید مسابقاتی را بپرد. نوع مسابقات هم طوری باشد که به او فشار نیاید. سوارکارش مجبور نشود بچلاند. یعنی تایم را سعی میکنم خیلی دخیل نکنم. توی بالایش را برمیدارم. سعی میکنم سوارکاران و مربیانم روی کیفیت اسب کار کنند.
ما کمیت قدیماً در ذهنم نیست که در ایران ولی شنیدم این را که مثلاً یک سری مسابقات بوده که آقا مثلاً میگفتند آقا زمان این مسابقه هشتاد است. هر که نزدیک ۸۰ بشود باز میکردند. در ایران داشتیم. چگونه بوده؟ مثلاً یک زمان طول مسیر را میگذاشتند مثلاً به قول شما مثلاً ۶۰ یا ۷۰ ثانیه. ۶۰ ثانیه بود میگفتند نزدیکترین به این ۶۰ ثانیه میشود مقام اول.
متراژ پارکور را درمیآوردند میگفتند یک اسب اگر بخواهد با این سرعت برود باید این زمان از خط پایان رد بشود. هر که نزدیکتر به این بشود یعنی صحیحتر رفته. چه تندتر بروی چه آرامتر بروی از آن جایزه میافتادی. باید نزدیک آن جایزه، نزدیک آن زمان میشدی. بله خیلی آرش تو نزدیک ۳۰ سال قهرمان کشور پریدیم و خوب.
کوه تجربه در این قصه. میخواهم ببینم تو به عنوان یک سوارکار با تجربه اگر قرار باشد الان مثلاً میگویم برای سال باید قهرمان کشوری فارغ از آن بحث آمادگی و ترینینگ و آن مراقبتی که از اسب بکنی، خودت به عنوان سوارکار روندی را داری؟ چون من در این چند ساله ندیدم مثلاً یک سوار من امسال میپرم مثلاً از این یک ماه آخر قهرمانی مثلاً یک سری کارها را نکنم. مثلاً ورزشم را منظم کنم، خوابم را روتین کنم، خوراکم را تنظیم کنم. من ندیدم به شخصه کسی هست بگوید ولی من شخصاً ندیدم بچهها یک چنین روتین حرفهای داشته باشند مثل ورزشهای دیگر مثل کشتی مثل.
انفرادی نه واقعیت این است که نیست و هر برنامهای مگر میگذارند برنامه برای اسبهایشان است. بالاخره هر کسی بخواهد در قهرمانی شرکت بکند من فکر میکنم لازمش این است که یک اردویی داشته باشد. این نداشتن اردو میتواند موجب این بشود که برنامهریزی صحیحی هر کسی نداشته باشد از نظر خورد و خوراکش نه تمریناتشان. بالاخره یک آمادگی جسمانی خوبی هم لازم داریم دیگر.
به غیر از اینکه بالاخره از نظر روحی هم باید آن ورزشکار آماده باشد. پا به میدانی میگذاری که پر از اضطراب است. پر از اضطراب. آن همه چشم دارد نگاهت میکند و بهترین مسابقه سال است. من یکی از اگر خاطره داری بگو من خیلی دوست دارم بشنوم. اتفاقاً آره من خودم من خودم به شخصه راستش را بخواهی بدانی در بازیهای قطر ۲۰۰۶ وقتی وارماپ مسابقه را وارد آن مانژ صد در صد گرد شدم تازه با یک سوم تماشاچی.
یک ذره تنم لرزید. خیلی دوست دارم این را بشنوم. حالا بعداً قرار است مفصل راجع به ۲۰۰۶ صحبت بکنیم. دوستم خاطراتتان را ضبط و تصویرش کنم. این بدن لرزنه چی بوده آرش؟ خب بالاخره ببین جایی وارد شده بودیم که خیلی از کشورها از ما بزرگتر بودند دیگر و من فکر میکردم که وقتی وارد آن داستان شدم وارد مانژ شدم یک لحظه حس کردم که ضعیفم. اشتباه هم نکرده بودم. واقعاً هم خوب نسبت به کشور قویمان ما ضعیف بودیم.
از لحاظ اسبی و امکانات و همهچیز یعنی سرآمدترین قسمت ضعف را کجا میدیدی؟ یعنی کدام قسمتش خیلی شفاف بوده و تو ذوق میزده این ضعف؟ سوارکاری که داری در آن لول بینالمللی میپریدی. ببین من با یک دانه اسب ۱۲۰ یا ۲۵ آمده بودم بازیهای آسیایی ولی شما اینجا انتخاب تیم ملی یادم است ۴۰ یا ۴۵ پریدید دو راند. بله تهوع ترک خورده بود اتفاقاً یادم است ولی آنجا رسید تو مانژ و.
روز تازه روز وارماپ میگویم که یک روز فینال هم نبود تازه گذاشته بودم وارد مانژ شدم. مانژ به آن عظمت مانژهای روز خود مسابقه بهتر شده بودم. آنجا چه چیزی احساس کردی که کاش این را داشتیم اینجا؟ کاش فلان چیز هم بود مثلاً حالا غیر از آن اسب که از لحاظ کیفیت خوب به هر حال اعتماد به نفس زیادی به سوارکار میدهد. چه آیتمی دیگر بود که آنجا بود بچهها همه با جنم خودشان رفتند آنجا.
روانشناس ورزشی کنارتان بود تأثیر میگذاشت ولی نداشتید. نه، من یادم است شما خیلی با دست خالی واقعاً رفتید آنجا. یعنی من در جریان مفصلاً انشاءالله خاطراتمان مسابقه را هم با مسعود هم با خودت خوشدل حتی مسعود مکانی ضبط خواهم کرد چون که به نظرم سند تاریخی مهمی است. ولی این بخشی که میگویی که آقا ما جمعم من فکر کنم که فضای فاصله به روز بریم جلو بله قبول نداری حرف باید با علم بریم تا کجا دیگر بله.
آنجا پس احساس نیاز را به شدت کردی تو آن جایگاه و این امکانات و این مانع کجا بوده و حالا ما آمدیم اینجا تک و تنها نه کسی هست کنارمان که مثلاً کوچمان کند نه به عنوان مربیها چون خودم شخصاً توی ورزشکاران دیگر دوستان زیادی دارم که ورزشکاران حرفهای بودند و هستند حتی همین الان اینها یک روانشناس دائماً کنار تیم است مخصوصاً آنهایی که انفرادی شرکت میکنند. من میدانم بچه تیم تکواندو روانشناس کنارشان هست آنهایی که انفرادی میرسد روز فینال باید بنشیند جلو یارو حرف بزند. من یک مسابقهای.
سال ۲۰۰۰ هم رفتیم هوهات چین تعویض اسب بود خب ببخشید اسب قرضی بود آنجا خیلی سخت نبود خیلی هم خوش گذشت ارتفاعش هم ۱۲۰ بود و یک تجربه خیلی خوبی بود اینجا بود که سال ۲۰۰۶ بود که من فکر کردم نیاز داریم که نیاز دارم که بهروزتر بشوم از آن موقع بود که بیشتر پیگیر شدم اروپا که میرفتم یادم است سعی میکردم که بروم پیش افرادی که بتوانند من ارتقا دهند و من اول پدرم بوده.
بعدش رامین شکی خدابیامرز گردن شیوه باشد چون تو یادم است زمانی که رفتی پیش رامین شکی خودت تو میدان حرف داشتی برای زدن خیلی هم مسابقات وایساده بودی یعنی مقامت جلوتر از رامین بود این هم خیلی برایم جالب بود که چرا این را به عنوان یک فرهنگسازی میپرسم ازت چون مطمئنم خیلی از مخاطب رادیو دوست دارند آرش غلامی به چه نتیجه رسید که من ده تا مسابقه زدمش ولی الان نیاز کار کنم این احساس از کجا شکل گرفت آرش تو آن شرایط که تازه تو داشتی خودت قهرمان بودی.
سیستم کاری پدر بزرگوارت علم که نداشتی که فکر میکردم ندارم علمم کم است نسبت به کاری که دارم میکنم علمم کم است و کسی مقابلم الان قرار گرفته و میتوانم ازش استفاده بکنم که علم بهروز دنیا را دارد و واقعاً هم خدا رحمتش بکند دستش درد نکند من را ارتقا داد خیلی چیزها یادم داد من واقعاً ممنونشم که توانستم از علمش استفاده بکنم و خیلی کارها بکنم خیلی جالب است چون ما.
این تو نسل شماهایی که با تجربهترید خیلی بیشتری مربی خارجی باشد یک شرایطی باشد شماها یعنی شماها نسلتان جزو اولین نفرهایی هستید که برای ورود به آن کلاس بیشترین عجله ولی ما متأسفانه تو نسل جدید نمیبینم بچههای کلاس جوانترند یکی دو تا جایزه میگیرند اصلاً یادگیری ادعا میآورد این همیشه باید یاد همه باشد یک بار دیگر بگو زین ادعا میآورد زین ادعا میآورد جالب است ادعا میآورد ولی این داستان ت ندارد یعنی شما هر چقدر هم بروی دنبالش.
باز هم هر روز مطلب برای یاد گرفتن پیدا میشود و آدمی موفقتر است که پیگیر اینها باشد درست است رفتیم توی خاطرات که من خیلی هم دوست دارم توش بمانم ولی خب میگویم اینجا چون در مورد قهرمان کشور ما خواستیم بیشتر تحلیل کنیم سطح سواریها را یعنی اگر بخواهی یک تمایزی بین سوارکاران توی غرب کشور ۴۴ که کل میدانم با دقت تمام دید و خیلی نکاتش را یادداشت کردی چه آیتمهایی بود که سوارکارهای موفق داشتند و سوارکارهای.
جوانتر یا شاید کم علمتر کلمه بهتری باشد نداشتند حسین جان این آن سوارکارانی که ریتم و خط درستی را انتخاب میکردند موفقتر بودند که بنا به تجربیاتشان توانستند درجهبندی بشوند مازیای سوارکار با تجربه بله اگر دقت کردید بهترین.
خط و ریتمها را انتخاب کرد با آن اسب بزرگش حتی توی راندی یک خطا زمانی را به تنش مالید و کار درستی هم کرد و موفق هم شد واقعاً چون خیلی آموزنده بود این بود که یعنی دقیقاً زمانی خرید را بیتجربگی و احتمال شانس که بقیه رقبا تیر بزنند که شانس بد حالا آنجا طفلک بدشانسی چهارگاه از پیش روی رفت سرنوشت قهرمانی عوض میشد برگردیم دوباره همان مسئلهای که داشت میگفتی دیگر چه چیزهایی هست آرش به نظر تو تو که تجربه سالها قهرمانی پریدن داری تو آن ارتفاع.
ببین مهمترینشان همین بود ریتم و خط درستی که بتواند یک سوار انتخاب بکند با حفظ تعادل ببین تو آن ارتفاع حفظ تعادل خیلی مهم است سواری میآید از مانع پایین از تو آن ارتفاع بتواند تو تایم خودش برگردد سر جایش اسبش را دوباره بالانس بکند و در مقابل آن مانعها نخواهد ریاکشنهای اشتباه نشان بدهد زودتر نرم شود سفت بماند شاهد چند تا اشتباه از سوارکارانمان بودیم که شانس آوردند حالا رفتند تو مانع رد کردن ولی.
میتوانست ریتمش را حفظ بکند و نرود ولی هیچ قهرمانی هم آنقدر اخراجی ندارد توی خود مانژ همان دیگر رفتند روز قبلش روز اول هم چهار تا اخراجی داشتیم متأسفانه خیلی آمار فاجعه بود و این نشان میدهد که این زنگ خطرها به قول شما به صدا درآمده باید یک فکری بکنیم حالا این فکر را من نمیدانم ما باید بکنیم که ورزش کارش بیفتد محسن جان اینجوری بهت بگویم که به زمان باید پیش برویم.
باید نگاه بکنیم کشورهای قویترمان چه کارها کردند یک موقعی سه کوپ اخراج بوده یک موقعی دفعه دوم میخوردی زمین اخراج بوده ولی الان دیگر آن نیست ما نگاه کنیم ببینیم کشور قوی مثل هلند قهرمانیاش را چه جوری دارد اجرا میکند حالا یکی از اتفاقاً سولامم همینه آرش ما الان خب کشور هلند قهرمانیاش چهار رانده با اینکه آنها تولید کننده و صادر کننده اسب هستند ما هنوز نظری نسبت به این داریم که سوارکاری که سالیان سال مسابقه را میپ چهار هم پریدی.
یادم است تو فرابود یک سال بود دو سال پیش هم توی آزمون بود ۵ راندیش هم اکثراً پریدی از حالا تقریباً میشود گفت ۷۴ اگر اشتباه نکنم ۷۶ این ۵۰ مانده دیگر بله و به نظرتان ما نیاز داریم ما وقتی کشور مصرف کننده هستیم درست است ما قهرمانمان را باید تو بهترین شرایط پیدا بکنیم شرایطی نگذاریم که یک کسی که لایق قهرمانی نیست بیاید بالا این را من کاملاً قبول دارم یعنی این نیستش که بگویم اینقدر شل بکنم که بخواهد داستان شانسی باشد درست است ولی باید برای سرمایههایمان هم ارزش قائل باشیم.
برای تماشاچی آن هم ارزش قائل باشیم برای اسبمان هم ارزش قائل باشیم برای سوارکارمان هم ارزش قائل باشیم حفظشان بکنیم از نظر من ببین راند اولی که تو قهرمانی ما دارد اجرا میشود درست است سرعت یک رانده ولی شما نگاه بکن به نظر شخصی خود من راند اول قهرمان کشوری یک وارماپی میتواند باشد و یک تنظیم کننده جدول چون خیلی وقتها این روز اول مثلاً حالا.
به همه شما یک خطای زیادی داد یک جوری رفت که ما هم فکر کنم ۱۳۰ یا ۳۵ بود روز اول و همگی واقعاً جو نگران کننده خطا داریم ولی روز آخر هم نرسید بله حذف شد تو همان راند اول تکلیف خودش اسبش را معلوم کرد به نظر من همینه خدمت عرض میکنم بهتر است ما یک رجوع بکنیم به کشورهای پیشرفتهای که دارند تو پرش با اسب کار میکنند ببینیم قوانین کارشان چه است بر مبنای کار آنها ما یک برنامهریزی بکنیم ولی این هم حساب بکنیم که ما.
الان مصرفکنندهایم و تا چهار پنج سال دیگر هم مصرفکننده خواهیم بود اگر کاری نکنیم. به نظر شما اگر مربی خوب پیدا نکنیم، تولید نکنیم که بتوانیم برای قهرمانی داشته باشیم، مجبوریم وارد کنیم. پس تا ۵ سال دیگر هم ما همینجاییم، همین هستیم. تازه شاید کیفیت بله، پس بهتر است حفظ کنیم، بهتر است نگهداری کنیم. ببینیم آنها چطور دارند اسبهایشان را حفظ میکنند با پنج راند، درست است یک راند فرق دارد.
ولی خیلی فشار کمتر میشود. روز اول میتوانیم باراش داشته باشیم، جذابیت خودش را داشته باشد. اینگونه گاراژ نداریم دیگر. وقتی چهار راند باشد میتواند بارش داشته باشد و مسابقه بسیار قشنگ باشد. عملاً شد ۵ بشود در نهایت ولی باراژ باز میدانی رسیده با آن اسبهایی که اسبهایی میرسند بالاخره با بهترین آمادگی رسیدن. جدولی که داریم چیست؟ از نفر مانع یک تا مانع آخر طرف بزند بریزد باز هم میگذرد دقیقاً.
ولی دیگر آن موقع این داستان اینگونه نخواهد بود. پارکور رخشان رادپور در سال ۱۴۰۴ چطور بود؟ به نظر من عالی بود. به عنوان تماشاچی میگویی؟ به عنوان سوارکار اگر آنجا میپریدی هم همین نظر را داشتی؟ پارک قهرمانی بود دیگر. پارکور بعد پارک قهرمانی باشد بسیار مقروض اولش را بسیار دوست داشتم. روزهای دیگرش هم خیلی دوست داشتم.
زاویههایی داده بود که اگر سوارکار یک ذره اشتباه میکرد دقیقاً بود. بزنگاهی گذاشته و قبول داری یا نه؟ به نظر من امسال متفاوتترین پارکور قهرمانی چیده شده بود از هر روزش و هر لاینش. به نظر من پارکور قهرمانی بود بله، دوست داشتم. من پارکورش را دوست داشتم. حالا بگذریم شاید بعضیها میگویند آقا چپ و راستش مساوی نبوده، این دو تا بیشتر داشته، آن چهار تا بیشتر داشته. خب این نمیتواند معیار صحیحی باشد. میتواند یک دست دو تا بیشتر داشته باشد، دو تا کمتر داشته باشد.
سوارش طلوع غروب آفتابش یا هر چیز دیگرش برنامهریزی کرده و به نظر من بسیار تیم پاکوچینی خوبی داشتیم. کارشان قشنگ بود و جذاب. من کیف کردم. طراح مسیر بوده. یعنی بچههایی که الان لول ۱ و ۲ و ۳ و ۴ دارند خوب نسبت به دنیا ما جای خوبی واقعاً. آن هم باز از صدقه سر مدیریت رخشان را در آن سالهایی که به عنوان دبیر واقعاً یک سری نوآوریهایی کرد تو این ورزش که من احساس میکنم اگر آن اتفاقات نمیافتاد الان ما حتی همین که الان هستیم هم نبودیم. حالا باز بهتر من میدانی صد در صد.
کادر فنی خوبی داریم و جا دارد که فکر میکنم تشکری بکنیم از دامپزشکان عزیزمان که به چک صفر تا سختی گرفتن حواسشان بوده که اسبهایی که مشکل دارند واقعاً نیایند تو این رده پدرشان در بیاید. حالا خیلی حاشیه داشت. حالا من قرار است که با یکی از دامپزشکانی که تو آن رویداد حضور داشت مصاحبه هم بکنیم راجع به همین مبحث دامپزشکی. ولی خب حاشیههای تولید شد که به نظر من یک خورده جا دارد که ما فرهنگ شخصی خودمان را ببریم بالاتر در مواجهه با این مشکلات. به هر حال نظر دامپزشک و.
کاملاً قطعی با یکی از کسانی که جزو آن کمیته بودند تو آن روز من مصاحبه میکنم. ولی تنها جایی که در مسابقات بینالمللی و مسابقات رسمی و بزرگ هیچ اعتراضی به آن وارد نمیشود، آن رأی دامپزشکی است. یعنی ممکن است به هر چیزی به رأی کلانتر هم بتوانند اعتراض کنند ولی رأی دامپزشکی را تحت شرایطی نمیتوانند. یک سوال دیگر دوست داشتی تو آن پارک بپری؟ خیلی انشاءالله سال بعد توکل به خدا. حالا یکی از سوالهایی که تو ذهنم بود ازت بپرسم روز اول هم که با هم صحبت کردیم ولی اینجا ازت میپرسم دو روز اول قهرمان کشور که دیدی.
به کدام سوارکارها فکر میکردی که روز آخر برساند تو پنج تا وایستد؟ میخواهم ببینم چقدر پیشبینی درست بوده از آن روز تا روز فینال. من روز اولی که بچهها را دیدم فکر میکردم که ابوالفضل باشد، مازیار باشد، حالا به یکی اینور آنور دیگر آرش رحمتی باشد، فرامرز بابلهوایی باشد، علی رحمتی. بعد فکر میکنی که این اختلاف خطا حالا بازیها یک دانه مانع زد در عمل که حالا چهار ثانیه توی روز اول رفت روی زمانش و.
ماژور با ۷.۷۵ اگر اشتباه نکنم صدم خطا قهرمان شد. ابوالفضل با ۸ خطا ولی ما نفر پنجم صفحهنژاد با ۲۰ خطا بوده. خیلی اختلاف خطا به نظر من قهرمانیها زیاد بوده. خب بالاخره همین است دیگر وقتی اختلاف طبقاتی بین اسبها و سوارکارها باشد این اختلاف خطایی هم پیش میآید. دارد ۱۰۰٪ اینجا سهم کیفیت اصلها را دخیل میدانی تو این داستان خیلی زیاد آن کیفیت.
چقدر آرش تو به عنوان کسی که خیلی قهرمانی این رویداد را پریدی و حفظش کردی از لحاظ مدل ذهنی آن مدیریتی که روی شخص خودت داری تو راند آخر پارکور قهرمان کشور به عنوان سوارکار چه آیتمهای مهمی است وقتی که تو میدانی آقا هر یک تیرت ۵ تا یک دانه دو تا پله جابجایت میکند؟ من سوالت را درست متوجه نشدم. منظورم این است که تو اگر قرار باشد راند آخر قهرمان کشور بپری و بدانی که آقا توی سه تا هستی یا اول هستی یا مثلاً میگویم بیخطا حفظ میکند توی پنج تا وایمیستی چه المانهای لازم داری توی آنجا که آن تو سواری.
بنیه سوارکاری که تجربه حضور تو آنجاها را داشتی ببین کنترل احساسات چون تو آن راند دیگر فشار زیادی روی کنترل احساساتت باید مرحله اول توجه کنیم که مازیار امسال خیلی حواسش به این موضوع خیلی با تجربه سوار شد. بله اتفاقاً کارش لذتبخش بود. مهمترین آیتم را آنجا بله فارغ از تکنیک و همه اینها همه میگوییم داریم دیگر باید کنترل بتوانیم بکنیم هیجان و احساساتمان.
عدم کنترل ممکن است که جابجایی تو این سوارکاری که دیدی کدامشان شاید این را نداشتند که جابجا شدند؟ من مطمئنم بچهها ناراحت نمیشوند حالا آنهایی که به نظر بچهها که تا آنجا میآیند که قابل تحسیناند انصافاً شوخی نیست. حالا شاید خیلیها بگویند آقا راحت است ولی واقعاً.
توی آن پارکور توی آن شرایط انشاءالله نفر جلوترت یک آهنگی برایش زده بشود حالا ببینم آن تو چه حالی داری بعد بیا بنشین صحبت کن. نمیتوانم به عنوان یک آدم با تجربه یک توصیه برای سوارکاری که ممکن است در سال آینده، سال بعد، دو سال بعد حالا هر تعدادی چون خیلی از جوانها دارند این صدا را میشنوند.
بخواهی بگویی چه چیزی میخواهی برسی باید این پروسه را بری جلو تا به آن قهرمانی برسی. به عنوان یک سوارکار این ورزش طلوع و غروب طولانی دارد باید صبر داشته باشی باید تجربه بکنی باید دنبال یاد گرفتن باشی خودت را توی یک سکوی آرامش نخواهی نگه داری باید خودت را توی جنگ بیندازی سختی بیندازی. بله این سختی جنسی آرش از جنسی که بالاخره.
فکر بکنی که توی ردهای الان موفق هستی و خودم را اینجا نگه دارم با همین کیفیت با همین روش این فکر کاملاً غلطی است. باید دنبال پیشرفت باشی دنبال مربی. همه سوارکارهای خوب دنیا یک مربی دارند. همه سوارکارهای خوب دنیا دنبال یاد گرفتن باز هم هستند. این مسیر طولانی بله این ورزش طلوع و غروبش طولانی است. حالا ولی متأسفانه یک چیزی که خیلی چند سال است درگیرش بودیم بحث این است که ما خیلی دنبال میانبر هستیم در اکثر بچههایی که حالا جوان هستند من دارم نگاه میکنم.
من اسب داشته باشم دیگر تمام است. قهرمان شدن شاید راحتتر از قهرمان ماندن باشد. بعد بچهها برنامهریزی کنند که قهرمان بمانند نه یک بار قهرمان شوند، یعنی شخصیتشان را بر قهرمان ماندن بگذارند. یک قهرمانی یک سال گرفتیم، حالا بخواهیم بر همان بمانیم و سالیان سال با همان یک مقام زندگی کنیم. اگر بخواهی قهرمان بمانی باید بهروز شوی، باید همیشه یاد بگیری و بهتر شوی. بسیار عالی، واقعاً از شما ممنونم که این وقت را گذاشتید. وسط کارتان مزاحم شدم و این افتخار را به من دادید.
به عنوان صحبت پایانی، آرش غلامی که نزدیک چهل و اندی سال سن دارد، من دقیق نمیگویم چون میدانم تقریباً بالای ۴۵ سال است، نسبت به سنت دارم تخمین میزنم تجربه دارد. در کورس دوندی، مسابقه پرش رفتی، مسابقات برونمرزی رفتی، عضو تیم ملی بودی و الان هم در این سن و تجربه اگر قرار باشد به من که جلوی شما نشستهام چیزی را آموزش بدهی، از باب اینکه همه حرفهای این همه سال چه توصیهای میکنی برای بچههای اصلی میگویم که شمایی که روزیتان را از کنار اسب درمیآورید، برای این حیوان احترام قائل باشید و حفظش کنید. برای سوارکاران، برای خودشان چه میگویی؟ دنبال ارتقا باشند. خیلیها دغدغه دارند که مربی اینگونه کند. در این چند ساله من یادم نمیآید که فدراسیون مثلاً این کار را کرده باشد. اصلاً وظیفه فدراسیون باشد که آقا مثلاً یک مربی بگوید آقا خواهش میکنم بفرمایید سر کلاس. خود شما رفتید اروپا کار کردید، در اصطبل شکی اصطبل جارو کردید، میدانم بله، خب کله دست شده، صابون زدی، زین تمیز کردی، خب.
ولی الان بچههای نسل جدید کاری کنند. من کاملاً از خود شماها یاد گرفتم و درسم را پس میدهم. این داستان کاملاً خودآموز است. یعنی من اگر بخواهم یاد بگیرم باید بیایم بگویم آرش غلامی میشود خواهش کنم من را کنارت بپذیری؟ من بایستم و فقط نگاه کنم. ولی ما توقع داریم یک فرشته نجاتی بیاید ما را جمع کند و ببرد. متأسفانه این فرهنگی نیست. شما فکرتان این باشد که ارتقا پیدا کنید. شما برای فدراسیون یک کاری بکنید که اینقدر علمتان زیاد شود که فدراسیون به شما نیاز داشته باشد. عجب جمله طلایی گفتید. سال ۲۰۰۰ هم که رفتیم چین، هزینهها از جیبمان بود.
نه بابا، سال ۲۰۰۶ هم که رفتیم قطر، آقای موسوی برایمان هواپیما گرفت. حالا منفک بوده، فقط برنامهریزی کرده و یک سری مدارک را جفت و جور کرده و به ما داده. آرش، دمت گرم واقعاً وقت گذاشتی. خیلی شخصاً یاد گرفتم از صحبتهایتان. همیشه تنتان سالم باشد و باز امیدوارم که در آینده باز راجع به یک سری مسائل فنی بیشتر از شما یاد بگیرم و برنامه بهتری با هم بسازیم.
خب امیدوارم که این صحبتها برایتان مفید بوده باشد و شما هم مثل من یاد گرفته باشید و تا اپیزود بعدی همهتان را به خدای بزرگ میسپارم. دمتان گرم و مثل همیشه مواظب اسبهایتان باشید.