ژیمناستیک، اسب تروبرد «ایون بتر» را به جایزه بزرگ رساند
چهار سال پیش، یک اسب تروبرد بلوطیِ جثهکوچک، بدون میکروچیپ و بدون سابقه در مسابقات ریتشده، از فلوریدا به کنتیکت فرستاده شد تا بهعنوان یک پروژه فروش کار شود. امروز همان اسب که در میدان مسابقه با نام ایون بتر شناخته میشود و در خانه او را «نیون» صدا میکنند، در مسیرهای جایزه بزرگ FEI پرش میکند.
سوارکاری که او را به این نقطه رساند، میشل فیتوسا (Michel Feitosa)، بیش از هر چیز دیگری یک ابزار تمرینی را عامل این تحول میداند: ژیمناستیک.
اسبی که دستکم گرفته شده بود
نیون از طریق همسر میشل، آماندا پیکیوتو فیتوسا، وارد زندگی او شد. یکی از دوستان آماندا مالک این اسب اخته بود که آن زمان ۱۰ سال داشت (لمون دراپ کید × آفشور بریز، از تاندر گالچ) و قصد فروشش را داشت.
نیون که توسط پیتر ای. بلوم تروبردز الالسی در کنتاکی پرورش یافته بود، در حراج کرهاسبهای یکساله سپتامبر ۲۰۱۳ کینلند به قیمت ۱۹۰٬۰۰۰ دلار فروخته شد، اما هرگز در هیچ مسابقهای استارت نزد. او پس از بازآمادهسازی حرفهای، سالهای ابتداییاش را در دنیای هانتر/جامپر گذراند؛ جایی که سوارکاران جونیور و آماتور او را میراندند.
میشل درباره نگاه اصطبل قبلی به این اسب میگوید: «او در اصل اسبی با خلقوخوی آرام و راحت بود، اما واقعاً باور نداشتند که چیزی ویژه در او هست.»
آماندا هم همین برداشت را به یاد میآورد. او میگوید: «دوست من همیشه او را دوست داشت و فکر میکرد اسب فوقالعادهای است. اما مربیانش، یعنی حرفهایهای باشگاه سوارکاریشان، هیچوقت واقعاً علاقه خاصی به او نشان ندادند.»
میشل در ابتدا تصور میکرد نیون خیلی پایینتر از سطحی که حالا در آن مسابقه میدهد متوقف خواهد شد، اما با این حال فکر میکرد او میتواند شریک فوقالعادهای برای یک سوارکار جونیور یا آماتور باشد.
او میگوید: «برای پرورش و پیشرفت، کمی اسب سنبالایی بود. در ذهن من، قرار بود بیشتر اسبی باشد که سوار یک مشتریاش کنیم تا از چند مانع کوچک بپرد.»
اما این ارزیابی وقتی تغییر کرد که میشل پرش با او را آغاز کرد.
او میگوید: «اولین بار که با او یک کورس رفتم، حس خیلی خوبی به من داد. قدرت زیادی حس کردم، نیروی محرکهاش را حس کردم. وقتی اولین مرحله را با من پرید، کاملاً با زمانی که فقط چند کاوالتی با او میپریدم فرق داشت. وقتی روی زمین با او کار میکردم، فقط مثل یک اسب تنبل به نظر میرسید؛ نه خیلی قدرتمند، اما شیرین و دوستداشتنی. اما وقتی یک مرحله را پریدم — هرچند پرش کوچکی بود — واقعاً حس کردم میتواند چیز ویژهای در خود داشته باشد.»
میشل خلقوخوی اولیه این اسب در میدان را کمتجربه اما صادق توصیف کرد. او میگوید: «او همیشه اسبی بسیار شجاع بود که میخواست کار درست را انجام دهد، اما واقعاً بلد نبود چطور این کار را بکند.»
ورود ژیمناستیک
زمان زیادی طول نکشید تا میشل شکاف میان توانایی خام نیون و تکنیک او را تشخیص بدهد.
میشل میگوید: «او انگار موتور بزرگی داشت، خیلی توان و قابلیت داشت و همیشه میخواست با تکیه بر قدرت، مسائل را حل کند. نکته دیگر این بود که همیشه به جلو شلیک میکرد. کندن او خیلی تخت و رو به جلو بود و همیشه خیلی دورتر از مانع فرود میآمد؛ اصلاً به این فکر نمیکرد که بالا و گرد بپرد. همیشه انگار میگفت: ‹من به آن طرف میروم، حالا چه به چوب بزنم چه نزنم›. او مانع را نمیخواند که فکر کند: ‹چه کار کنم که این را بدون خطا بپرم؟›»
میشل به این نتیجه رسید که راهحل، کار ژیمناستیکی است. در حالی که بیشتر اسبهای برنامه او در هالسیون شو استیبلز، مستقر در لیچفیلدِ کنتیکت و ولینگتونِ فلوریدا، شاید ماهی یکبار یک تمرین ژیمناستیکی ببینند، نیون هفتهای یک یا دو بار فاصله را میپرید. یک مشکل تکرارشونده بخش زیادی از کارهای ابتدایی را شکل داد: کاری که نیون بعد از فرود انجام میداد.
میشل میگوید: «او اسبی بود که من همیشه با او چند پرش پشتسرهم کار میکردم، چون مشکلی که همیشه بعد از پرش داشتم این بود که سرش را پایین میانداخت و مرا دنبال خودش میکشید، بدون اینکه به مانع بعدی فکر کند. برای همین همیشه لازم بود بعد از آن هم یک پرش باشد تا وادارش کند کمی گردتر بپرد.»
در شروع، این یعنی گریدهای کوتاه و ساده. این زوج کار را با خطوط ساده یکگام به یکگام یا یکگام به دوگام آغاز کردند و بین این موانع از چوبهای تنظیم استفاده کردند تا به نیون کمک شود با قوسی گردتر بپرد، نزدیکتر به مانع فرود بیاید و زودتر بتواند دوباره تعادلش را پیدا کند. بعد هم در انتهای تمرین، یک جزء دیگر در انتظارش بود.
میشل میگوید: «برای او، همیشه در انتهای کار ژیمناستیکی، یک چیز دیگر بعدش میگذاریم؛ یک چوب، یک کاوالتی؛ تا باعث شود بعد از فرود کمی خودش را متعادل کند و همینطور فقط ادامه ندهد.»
هرچه نیون در این تمرینها پختهتر شد، طول خطوط هم بیشتر شد.
میشل میگوید: «وقتی به این کار عادت کرد، تمرینات ژیمناستیکیاش به چهار، پنج، شش پرش پشتسرهم میرسید. در مقطعی میتوانستم ۱۰ بانس کوچک برایش بگذارم. امروز میتوانم یک ترکیب سهتایی جلوی او بگذارم، همان چیزی که ممکن است در مسابقات ببیند، و او بهخاطر همه کاری که با چوبهای تنظیم و کاوالتیها انجام دادهایم، خیلی بهتر آن را میخواند و درک میکند.»
میشل تلاش کرد شیوه پوشش دادن فاصله بین موانع توسط نیون را تغییر دهد. چون این اسب اخته در ابتدا خیلی دور فرود میآمد، فاصلههای استاندارد ترکیبها برای او کوتاه و نامناسب از آب درمیآمد.
میشل میگوید: «هدفم این بود که کاری کنم کمی خودش را از روی مانع جمع کند و برای پریدن ترکیب، وقتی فاصله بین پرشها برای او کوتاهتر میشود، راحتتر باشد. او گام خوبی دارد، گامش طبیعی است، اما آنقدر دور فرود میآید که فاصله بین پرشها برایش کوتاه میشود.»
میشل بهجای آنکه مستقیما با آن مشکل روبهرو شود، با تمرینها بهتدریج سراغش رفت. او میگوید: «برای اینکه نترسد، کاری که میکردم این بود که یک فاصله معمولی میگذاشتم که برایش راحت باشد. او حس خوبی پیدا میکرد و بعد من آن را کمکم کوتاهتر میکردم تا به آن فاصله کوتاهتر هم عادت کند و با آن احساس راحتی داشته باشد.»
میشل میگوید در مراحل ابتدایی خیلی مراقب بود که نه بیش از حد فشار بیاورد و نه خیلی زود این کار را انجام دهد.
او میگوید: «مشکل تمرینهای ژیمناستیکی این است که باید مراقب باشید اسب را وادار نکنید بیش از حد از بدنش به شکلی استفاده کند که خودش آن را نمیفهمد، چون روی ذهنش اثر میگذارد. اسبها همیشه باید با چالشی روبهرو شوند که بتوانند از پسش بربیایند، از خودشان احساس خوبی داشته باشند و حس کنند چیزی یاد گرفتهاند.»
اگر یک جلسه آنطور که میخواست پیش نمیرفت، میشل فقط تمرین را سادهتر میکرد.
او میگوید: «تمرین را تا حد ممکن کوچک و ساده میکردم. دو پرش را حذف میکردم و کاری میکردم احساس کند از عهدهاش برمیآید. برای من اینکه به او اعتمادبهنفس بدهم مهمتر از این است که آنقدر به چالش بکشمش که روز بعد از انجامش بترسد.»
تماشای کار از کنار مانژ، به آماندا دید متفاوتی از روند یادگیری نیون داد؛ دیدی متفاوت از چیزی که میشل از روی زین تجربه میکرد.
او میگوید: «در ابتدا میشد دید که نیون کاملا نمیفهمد چطور باید کاری را که از او خواسته میشود انجام دهد. خیلی جدی و مشتاق بود و همیشه تلاش میکرد. اما وقتی نمیفهمید، تقریبا دچار استرس میشد. میشد دید با خودش میگوید: ‹این را نمیفهمم و میخواهم خوب انجامش بدهم، اما مطمئن نیستم که دارم خوب انجامش میدهم یا نه.›
او اضافه میکند: «از یک اسب مسنتر انتظار دارید خودش راهش را پیدا کند. اگر یک وارمبلاد ۲ ساله را که برای پرش با اسب پرورش یافته داخل کریدور فریجامپ بگذارید، بلافاصله میبینید که آن اسب پرش را بلد است؛ کاملا خودکار. نیون چنین چیزی را نداشت. همه قدرت، همه قلب و میل به اسب خوبی بودن را داشت، اما آن تکنیک طبیعی پرش را نداشت. فکر میکنم میشل بهنوعی این را برای او ساخت و حالا دیگر میفهمد.»
نیون و میشل نخستین جایزه بزرگ خود را در کنار هم در ژوئن ۲۰۲۴، در جایزه بزرگ ۳۰٬۰۰۰ دلاری پرینستون در نیوجرسی، پریدند و همان پاییز این زوج وارد رقابتهای FEI شدند و در سپتامبر ۲۰۲۴ در اولد سیلم فارم CSI2* در نیویورک نخستین حضورشان را ثبت کردند. آنها حالا بهطور منظم در کلاسهای ۱٫۴۰ و ۱٫۴۵ متر میپرند و هدفشان ادامه پیشرفت در سطوح بالاتر است.
شاگردی خوب
میشل نزدیک به هشت سال را در برزیل صرف شروع کار با اسبهای جوان پرش کرد و او در نیون الگویی میبیند که با آموختههایش از آمادهسازی اسبهای کمتجربه برای دیگران همخوانی دارد.
میشل میگوید: «او شاگرد خوبی است. کار من در برزیل، آمادهکردن اسبهای جوان پرش بود. همیشه کرهها را به من میدادند؛ به آنها یاد میدادم چطور پرش را شروع کنند، اولین پرش را انجام دهند و بعد پرورششان میدادم. معمولا وقتی به پرشهای حدود ۱٫۳۰ متر میرسیدند، مسیرشان جدا میشد.»
این تجربه نگاه او را نسبت به عواملی که سقف توانایی یک اسب را پیشبینی میکند، شکل داد.
او میگوید: «اینکه فقط بهخاطر بااستعداد بودن یک اسب بتوان گفت فوقستاره میشود، تشخیصش دشوار بود. چیزی که آنها را به بهترینها تبدیل میکند، این است که شاگرد خوبی باشند. اگر اسب بااستعدادی داشته باشید که به شما گوش ندهد و چیزی یاد نگیرد، به سطوح بالاتر نمیرسد. گاهی اسبی که استعداد کمتری دارد اما واقعاً میخواهد کار درست را انجام دهد، به شما گوش میدهد و یاد میگیرد چطور درست عمل کند، میتواند از اسبی که استعداد طبیعی بیشتری دارد موفقتر باشد.»
تمرینهای ژیمناستیکیای که نیونِ ۱۴ ساله را به جایگاه امروز رساند، حالا به بخشی از ابزار کاری میشل برای هر اسب جوانی که وارد برنامهاش میشود تبدیل شده است.
او میگوید: «بهطور کلی کمک بزرگی بود، چون با او کارهای خیلی زیادی انجام دادم. وقتی اسبی دارم که در بخشی مشکل دارد، با خودم میگویم: ‹اوه، نیون هم در این مورد مشکل داشت. میتوانم یک تمرین ژیمناستیکی مشابه همان چیزی که برای نیون طراحی کرده بودم بسازم.› چون هر هفته با او یک تمرین ژیمناستیکی انجام میدادم، مجموعههای بسیار متفاوتی از این تمرینها را امتحان کردم. همین به من برای اسبهای دیگر دانش بیشتری داد.»
وقتی صحبت از صعود برقآسای نیون در سطوح مختلف میشود، آماندا این پیشرفت را هم نتیجه تمام تمرینهای گریدورک میداند و هم نتیجه آزادی عملی که از مالکیت کامل او به دست آمده است.
او با خنده میگوید: «نیون مال خود ماست و تصمیم گرفتیم او را نفروشیم که از طرف من بیشتر یک مسئله احساسی است. اما توانستهایم هر کاری را که میخواهیم با او انجام بدهیم. او این فرصت را داشته که شاید پیش از آنکه کاملاً آماده باشد، در کلاسها شرکت کند تا تجربه ورود به میدان را به دست بیاورد. اگر میشل در میانه مسیر کنار بکشد، او باز هم این تجربه را کسب کرده است. در عین حال، خیلی هم نمایش نداشته، چون هزینهاش را باید خودمان بپردازیم. اما اینکه مجبور نیستیم او را بفروشیم، واقعاً فشار نیاز به رفتن به رینگ و گرفتن نتیجه را از بین میبرد.»
این صبوری در شراکت آنها کاملاً دیده میشود و باعث میشود نتیجههایی که به دست میآید، ارزش و شیرینی بیشتری داشته باشد.
آماندا میگوید: «میشل خیلی سخت کار میکند. خودمان از نیون مراقبت میکنیم و او هر روز نیون را سوار میشود، همهچیز را خودش میچیند، همهچیز را اندازه میگیرد، پیاده میشود، مانعها را جابهجا میکند و دوباره جابهجایشان میکند. چهار سال است که نیون را داریم و او هنوز هم هر روز بهتر میشود. فکر نمیکنم هنوز به نهایت تواناییاش رسیده باشد.»