جس مندوزا از زندگی در آمریکا و مسیرش در پرش با اسب میگوید
جس مندوزا ۱۵ ساله بود که تصمیم گرفت «اسبها قرار است بخش اصلی» زندگیاش باشند.
هزاران دختر نوجوانِ شیفته پونیها رؤیاهایی مشابه را بر زبان میآورند؛ اما تعداد کمی آن را تا آخر دنبال میکنند.
اما پیگیری یکدنده و هدفمند جس برای رسیدن به این آرزوها، او را فقط در چهار سال از مدالهای طلای رده پونی به المپیک ریو رساند؛ و از ویلتشر، با گذر از هلند، به آمریکا برد.
جس، که بهتازگی در پیروزی بریتانیا در جام ملتهای رویال اینترنشنال هورس شو در هیکستد سهمی مهم داشت، میگوید: «میدانستم نمیخواهم هیچ مسیر دیگری را بروم، فقط باید راهی پیدا میکردم که از این کار درآمد داشته باشم.»
اما بیایید یک قدم به عقب برگردیم، چون پیش از آنکه واقعیتهای عملی کسبوکار وارد ماجرا شوند، معمولاً یک جرقه عاطفی هست که مسیر را تعیین میکند.
برای بیشتر سوارکاران طراز اول، این جرقه را یک پونی ویژه میزند.
وارد صحنه شوید: تیکسیلکس؛ مادیانی «درشت و مادرانه» که بعدتر مسیر حرفهای جودی هال مکاتیر را هم روشن کرد.
در سال ۲۰۰۷، وقتی جس ۱۱ سال داشت، تیکسیلکس همراه با زوئی آدامز در رقابتهای قهرمانی اروپای پونیها دو مدال طلا گرفت.
چند سال بعد، وقتی والدین جس دنبال یک اسب ۱۴۸ سانتیمتری بودند، به حکم سرنوشت تیکسیلکس فقط چند مایل آنطرفتر از مزرعه خانواده آنها در ویلتشر نگهداری میشد.
جس توضیح میدهد: «مالک او کسی در روستای کناری بود که گاراژ خودرو داشت.»
او میگوید: «دخترش کمی با او سوارکاری میکرد، اما پدرم هر روز به آن گاراژ در پایین جاده میرفت تا راضیاش کند اجازه بدهد من او را بخرم.
آخر سر آنقدر با هم صمیمی شدند که به من فرصت امتحان دادند؛ البته ما از قبل هم میدانستیم که او را میخواهیم.
او از همان اول فوقالعاده بود و واقعاً دوران پونیِ من را شکل داد.»
جسیکا بعدتر هم با مادیانها ارتباط ویژهای پیدا کرد؛ بهویژه اسپیریت تی و این د ایر؛ و میتوان گفت تیکسیلکس پایه این رابطهها را گذاشت.
جس میگوید: «او مثل یک اسب کوچک بود و از نظر خون هم همینطور پرورش یافته بود.
ظریف و ریزنقش نبود؛ هیچکدام از ویژگیهای ظاهری پونیها را نداشت.
قدبلند بود، کشیده بود و خونگرم و دیوانهوار.
نمیشد در خانه با او پرش کار کرد؛ یک مادیان کهرِ تیپیک و کاملاً خودرأی بود.»
این زوج افزون بر قهرمانی در هورس آو د یر شو و المپیا، چهار بار نیز برای بریتانیا در رقابتهای قهرمانی اروپای پونیها به میدان رفتند و حاصل کارشان دو طلا و یک برنز بود.
در حالی که جس برای آزمونهای ایلول خود درس میخواند، او و والدینش همزمان با شکل گرفتن برنامههای تجاری روبهرشدش به هلند نقل مکان کردند.
او میگوید: «نمیدانستم قرار است اسب بفروشم، اسبها را تمرین بدهم یا مسابقه بدهم، اما اینکه پایگاهم را در اروپا قرار دادم بهترین کاری بود که برای حرفهام انجام دادم، چون میتوانستم هر هفته به همه آن مسابقات FEI بروم و آن تجربه را به دست بیاورم.»
او میگوید: «در نهایت فهمیدم که رفتن به آمریکا و آموزش دادن به دیگران هم میتواند مسیر دیگری برای ساختن یک کسبوکار باشد.»
جس از زمان همهگیری کرونا که باعث شد این جابهجایی دائمی شکل بگیرد، در ساحل شرقی مستقر بوده و وقتش را بین فلوریدا و نیویورک تقسیم میکند؛ با چند ماه حضور در اروپا در تابستان.
ایالات متحده مدل کسبوکار بسیار متفاوتی نسبت به این سوی اقیانوس اطلس دارد، اما برای جس این مدل جواب داده است.
جس برآورد میکند که در کنار مسابقه دادن، که از نظر مالی بسیار پرسودتر از بریتانیاست، بخش عمده فعالیتش را آموزش دیگر سوارکاران تشکیل میدهد.
این کار از سوارکارانی که در ارتفاع ۱٫۱۰ متر رقابت میکنند تا کسانی را در بر میگیرد که در جایزههای بزرگ پنجستاره پرش میکنند.
او توضیح میدهد: «از نظر مالی، آمریکا کاملا متفاوت است.
«در مسابقات FEI، برای ورود باید حدود ۴٬۵۰۰ دلار [۳٬۳۴۰ پوند] هزینه کنید؛ در مقایسه با ۴۰۰ تا ۱٬۰۰۰ دلار در اروپا.
«اما میتوانید با دو اسب در انتخابی جایزه بزرگی با بیش از ۱۰۰٬۰۰۰ دلار جایزه نقدی و همینطور در جایزه بزرگی تا سقف ۱ میلیون دلار، و همچنین کلاسهای رنکینگ، شرکت کنید. بنابراین فرصتهای بسیار بیشتری برای پرش با اسبهای بیشتر و بردن جایزه نقدی بیشتر وجود دارد و من بخش بزرگی از درآمدم را از این راه به دست میآورم.
«نکته جالب دیگر برای من این است که اینجا خیلی بیشتر بر پایه مشتری است.
«در اروپا بیشتر معمول است که آماتورها به تنهایی یا همراه خانوادهشان این کار را انجام دهند، در حالی که در آمریکا عملا باید مربی داشته باشید و گزینه دیگری وجود ندارد. دخترانی که من تمرین میدهم فوقالعادهاند و بسیاری از آنها و والدینشان حالا مالک اسب هم شدهاند که این فرصت خیلی خوبی برای دسترسی به اسبهای باکیفیت است.»
بالاترین رتبه جس او را به سومین سوارکار زن برتر جهان رسانده است.
او نفر اول زنان بریتانیاست.
غذای محبوبش: کباب یکشنبه یا غذای بیرونبر هندی.
در قسمت چهارم فالتلس، مجموعه مستند پرش با اسب، مراقب حضور جس باشید.
پیوند ویژه جس با مادیانها با پونیاش تیکسیلکس و اسپیریت تی، اسب ذخیره المپیک ریو، شکل گرفت.
امروز این ارتباط با این د ایر، با چابکی گربهسان، و ستاره جایزه بزرگ آسکادینا پیپی زد ادامه دارد؛ دو اسبی که ستون اصلی رشته نخبگانی او هستند.
یکی دیگر از فعالیتهای تجاری او للانگولن است؛ مزرعه بازنشستگی ۱٬۱۰۰ ایکری که متعلق به یکی از مشتریانش در ویرجینیاست و او امسال آن را با همسرش، نیکلاس دلو جویو، سوارکار پرش با اسب، راهاندازی کرده است.
آنها تا اینجا ۲۰ اسب بازنشسته مسابقهای دارند و امیدوارند این تعداد را به ۱۵۰ رأس برسانند.
او میگوید: «در انگلستان این کار جواب نمیدهد، چون افراد بیشتری زمین دارند، اما در آمریکا داشتن مزرعههای بزرگ بسیار غیرمعمول است و مشتریها اسبهایشان را نزد مربی میگذارند.
«بنابراین این یک فرصت منحصربهفرد است، چون بهندرت پیش میآید که مردم اسبهایشان را در زمین خودشان بازنشسته کنند.
«ما با استقبال زیادی روبهرو شدهایم. فکر میکنم مردم به سمت ما میآیند چون میدانند ما اسبهای مسابقهای را میشناسیم و میفهمیم بازنشستگی فقط به این نیست که اسب را در مرتع رها کنید، بلکه باید به او زمان داد تا با شرایط جدید سازگار شود.»
جس با یک آمریکایی ازدواج کرده، کاملا در آمریکا جا افتاده و لهجهاش هم رنگوبوی آمریکایی گرفته است.
با وجود همه چیزهایی که ممکن است در کشور محل زندگیاش دوست داشته باشد، جس در عمق وجودش همچنان یک بریتانیایی است.
او درباره خانهاش در نیویورک با لبخند میگوید: «آبوهوای فوقالعادهای دارد و از نظر سبک اصطبلها و خانهها بیشتر شبیه انگلستان است؛ حس خانه را میدهد.» او حتی دلش برای غذاها هم تنگ میشود.
او با خنده میگوید: «در واقع این چیز خوبی است، چون اگر در انگلستان زندگی میکردم خیلی چاقتر میشدم! تمام روز را مشغول غذا خوردن بودم. عاشق غذای انگلیسی هستم. وقتی به خانه برمیگردم، چیزی که بیش از همه منتظرش هستم یک رست یکشنبه یا یک غذای بیرونبر هندی واقعا خوب است.»
و وقتی پای مسابقه به میان میآید، هیچ چیز برای او بالاتر از نمایندگی کشورش نیست.
او میگوید: «من واقعا مسابقات تیمی را دوست دارم؛ این محبوبترین نوع رقابت برای من است. وقتی همتیمیهایم میپرند، بیشتر از زمانی که خودم سوار هستم مضطرب میشوم؛ این عنصری است که در رقابت انفرادی وجود ندارد.»
«من برای نزدیک شدن به ورزش سوارکاری یک روش بسیار ساده دارم»
این توانایی که هنگام سوارکاری تحت تاثیر اضطراب قرار نگیرد، بدون تردید یک امتیاز بزرگ برای اوست.
او میگوید: «اگر از شوهرم بپرسید، میگوید من کمی متفاوت هستم، شاید هم عجیب، اما واقعیت این است که خیلی درگیر جنبه ذهنی مسائل نمیشوم. پدرم از کودکی، چه خوب چه بد، این را در وجودم جا انداخت که فقط انجامش بده، بیش از حد فکر نکن و فقط قدم بعدی را بردار. این یک طرز فکر بسیار ساده است، اما سعی میکنم مسائل را بیش از حد پیچیده نکنم.»
با این حال، وقتی با نگاه یک مربی به موضوع نگاه میکند، جس میداند که این طرز فکر برای همه مناسب نیست.
او میگوید: «برای ورود به پرش با اسب، یک روش کامل یا یک ذهنیت خوب و بد مطلق وجود ندارد. من با آدمهای بسیار متفاوتی در ارتباط بودهام؛ بعضیها روانشناس ورزشی را مفید میدانند و بعضیها نه. شاید دو سال دیگر دیدگاه متفاوتی داشته باشم، اما در حال حاضر، من برای نزدیک شدن به ورزش سوارکاری یک روش بسیار ساده دارم.»
اضطراب او برای تماشای عملکرد همتیمیهایش این فصل در سه جام ملتها محک خورده و حاصل آن دو سکوی قهرمانی بوده است.
او اضافه میکند: «یکی از محبوبترین چیزها برای من، قهرمانی در جام ملتهاست. مشخص است که بردن یک جایزه بزرگ انفرادی فوقالعاده است، اما بردن جام ملتها تقریبا لذتبخشتر است.»
»
سواریهای جس در جام ملتها، دو خواهر و برادر ناتنی از یک مادیان ایندوکترو هستند: سامرهاوس از گوییدام و این د ایر از ایر جوردن زد؛ «اما نمیتوانستند متفاوتتر از این باشند».
جس میگوید: «داشتم میرفتم سامرهاوس را امتحان کنم و ۱۰ دقیقه پیش از رسیدنم، کسی که داشت معامله را انجام میداد گفت اگر بخواهم، خواهرش هم هست و میتوانم سوار او شوم.»
«اول با آن اسب اخته پریدم و بینقص بود؛ هیچ ایرادی نمیتوانستم از او بگیرم.
بعد آن مرد گفت: ‹خب، دیگر به یکی دیگر نیازی نداری›، اما من خواستم محض احتیاط او را هم امتحان کنم.»
آن مادیان سیاه در مانع اول ناگهان ترمز کرد.
جس میگوید: «آن مرد گفت: ‹یک بار دیگر بیا، فقط کمی ترسو شده است.›
من هم این کار را کردم و او دوباره ایستاد.
گفت: ‹فقط یک بار دیگر، درست میشود.› و همینطور هم شد.
اما چیزی کنجکاوی جس را برانگیخت و آن حس درونی، در مدتی که از آن زمان گذشته، پاداش فراوانی برایش داشته است.
جس میگوید: «رمانتیکترین تست نبود، اما در نهایت فوقالعاده از آب درآمد.
او شخصیت بامزهای دارد؛ مثل گربه است.
خیلی اهل آدمها نیست، اما در عین حال به آدمها نیاز دارد.
میخواهد نزدیکت باشد، اما نه اینکه نازش کنی.»
مثل تیکسلیکس، پریدن با این د ایر که با نام فلای شناخته میشود، در خانه هم روند حساسی دارد.
جس میگوید: «اگر یک مانع عمودی با چوبهای رنگی مختلف بگذارم، سه گام مانده به مانع میایستد؛ برای همین باید از چوبهای کانتر شروع کنم، بعد یک کاوالتی اضافه کنم و کمکم جلو بروم؛ انگار برای بچهها تمرین پرش میچینیم.
اما وقتی به مسابقه میرسد، وارد حالت رقابت میشود و هیچ مشکلی ندارد.»
برادر کوچکترش، که البته جثه بزرگتری دارد، «کاملاً متفاوت است؛ هر چه چه در خانه و چه در میدان مسابقه جلویش بگذاری، خیلی راحت از رویش عبور میکند».
جس میگوید: «او خیلی بزرگ است و او خیلی کوچک، اما با وجود تفاوتهای زیادشان، هر دو خیلی تند و تیز هستند.
همه اسبهایم با هم فرق دارند، اما تا وقتی قلب بزرگی داشته باشند و به اندازه کافی خونگرم باشند، برای من کافی است.»
این دو اسب، پیشانیدار گروه ششتایی او هستند و آسکادینا پیپی زد هم ترکیب سهگانه اسبهایش در جایزههای بزرگ ۱٫۶۰ متر را کامل میکند. جس معتقد است این تعداد، همان میزانی است که میتواند در کنار آموزش شاگردانش حق آن را ادا کند؛ آن هم در حالی که هدف بلندمدتش برای لسآنجلس ۲۰۲۸ هر روز نزدیکتر میشود.
روزی روزگاری، پیش از آنکه فعالیتش در آمریکا شتاب جدی بگیرد، جس برای مدت کوتاهی خلاقیتش را در مسیر دیگری هم به کار گرفت؛ از نقاشی حیوانات و بومهای بزرگ آبستره گرفته تا حتی اداره یک غرفه در المپیا.
او با لبخند میگوید: «نقاشی میکنم، اما حالا فقط وقتی که به پول نیاز داشته باشم یا وقت زیادی داشته باشم؛ خوشبختانه فعلاً از هر دو نظر وضعم خوب است.»
آثار هنری جس خیرهکنندهاند، اما اگر یکی از آن نقاشیها را خریده باشید، احتمالاً با یک نسخه محدود و کمیاب روبهرو هستید؛ چون او دقیقاً فهمیده چطور رویای دوران نوجوانیاش را به واقعیت تبدیل کند.