گوستاو راو – شکل‌گیری ورزش سوارکاری در آلمان

چهار نعل: گوستاو راو – شکل‌گیری ورزش سوارکاری در آلمان

سوالی که اغلب مطرح می‌شود این است که چرا آلمان در ورزش سوارکاری پیشتاز جهان است؟ بدیهی است که عوامل زیادی در این موفقیت دخیل هستند، اما نمی‌توان انکار کرد که یک نفر، گوستاو راو، نه تنها مسئول برنامه درخشان پرورش اسب بود، بلکه سیستم باشگاه‌های سوارکاری را نیز ایجاد کرد که در سراسر کشور گسترش یافت و ستون فقرات ورزش سوارکاری در آلمان است...

برای ادامه این داستان، دوست و همکارم توماس هارتویگ، که به مدت ۱۴ سال مسئول مطبوعاتی فدراسیون سوارکاری آلمان بود و امروزه به عنوان یک کارشناس تاریخ سوارکاری آلمان شناخته می‌شود، به ما ملحق می‌شود:

پدیده دکتر گوستاو راو – بدون ساختارها، همه چیز هیچ است

هر کشوری که می‌خواهد در ورزش اسب سواری موفق باشد، به پرورش‌دهندگان بینا و مشتاقی نیاز دارد که اسب‌های مناسب را در تعداد زیاد پرورش دهند، مربیان با تجربه و سوارکاران با استعداد. اما چیزی که اغلب فراموش می‌کنیم این است که برای موفقیت پایدار، نیاز به چیزهای بیشتری است. نیاز به ساختارها و سازمان‌هایی است که بتوانند مهارت‌ها و تلاش‌های پرورش‌دهندگان، مربیان و سوارکاران را به بهترین و مؤثرترین شکل ممکن ترکیب کنند. فردی که بزرگترین استعداد سازمانی در ورزش اسب سواری و پرورش در قرن بیستم بود، دکتر گوستاو راو بود.

راو به عنوان یک کارگزار و مقام رسمی، بیش از ۴۰ سال بر ورزش و پرورش اسب در آلمان تأثیر گذاشت. اغراق نیست اگر او را پدر ورزش سازمان‌یافته اسب سواری در آلمان بنامیم.

گوستاو راو در ۲۸ فوریه سال ۱۸۸۰ در پایتخت فرانسه، پاریس به دنیا آمد. پدرش یک افسر سابق در ارتش وورتمبرگ، یک پادشاهی کوچک در جنوب غربی آلمان بود که تا سال ۱۹۱۸ وجود داشت. او در پاریس به عنوان نماینده یک شرکت هنری عکاسی کار می‌کرد.

اجداد گوستاو راو کشاورز و جنگلبان در منطقه «شوابیش آلب»، یک منطقه مرتفع و ناهموار در جنوب غربی آلمان بودند. وقتی گوستاو راو دوازده ساله بود، پدرش فوت کرد و مادرش ابتدا به سوئیس و سپس به اشتوتگارت، پایتخت بادن-وورتمبرگ رفت.

پس از فارغ‌التحصیلی از دبیرستان، او آموزش تجاری خود را در یک فروشگاه غلات آغاز کرد. بعد از آن به مدت دو سال در یک مزرعه کار کرد. در سن ۲۱ سالگی، راو به عنوان ویراستار در روزنامه «Sport-Welt»، معروف‌ترین مجله برای انواع ورزش‌های اسب سواری و پرورش، در برلین مشغول به کار شد. در آن زمان، ورزش مسابقه‌سواری بسیار مهم‌تر از مسابقات اولیه درساژ یا پرش بود که هنوز در این دوره در آلمان در حال توسعه بودند.

راو در دانشگاه دامپزشکی و کشاورزی برلین به سخنرانی‌ها شرکت کرد. ابتدا مقالاتی درباره پرورش اسب‌های ورم‌بلاد نوشت و سپس درباره پرورش تروبردها و تروترها و همچنین نمایشگاه‌های اسب نوشت. مقالات او عمدتاً انتقادی، اما بسیار تحلیلی بودند.

در مدت زمان کوتاهی، راو به عنوان یک ناظر و مفسر کامل در همه زمینه‌های ورزش اسب سواری و پرورش پذیرفته شد.

Gustav Rau در سمت راست با کت روشن در جریان تأیید یک اسب نر در اواخر دهه ۲۰ یا اوایل دهه ۳۰ قرن بیستم.

حتی امروز هم این معما باقی است که Rau جوان چگونه به دانش گسترده‌ای درباره اسب‌ها و پرورش آن‌ها دست یافت. در آن زمان، پرورش اسب در آلمان تصویر خوبی نداشت و برخی از پرورش‌دهندگان آلمانی اسناد اسب‌های خود را جعل می‌کردند تا اسب‌های آلمانی را به عنوان اسب‌های خارجی معرفی کنند، زیرا اسب‌های خارجی در آلمان بسیار محبوب‌تر بودند.

Rau کتاب‌هایی درباره پرورش اسب نوشت و به کشورهای مختلفی مانند بریتانیا، اتریش، روسیه، مجارستان، فرانسه، ایتالیا، هلند و بلژیک سفر کرد تا پرورش اسب را مطالعه کند. بعدها، او عضو کمیسیون دولتی پروس برای پرورش اسب شد.

در اوایل سال ۱۹۱۳، Rau به عنوان دبیرکل کمیته المپیک آلمان برای ورزش‌های سوارکاری (DOKR) منصوب شد که قرار بود بخش‌های سوارکاری بازی‌های المپیک ۱۹۱۶ در برلین را سازماندهی کند، اما به دلیل جنگ هرگز برگزار نشد. در جنگ جهانی اول، Rau به عنوان ستوان در یک هنگ سواره‌نظام خدمت کرد و سه بار مجروح شد.

پس از جنگ جهانی اول، دوران بسیار بدی برای پرورش اسب در آلمان بود. ارتش که مهم‌ترین خریدار اسب‌های Warmblood بود، به ۱۰۰,۰۰۰ سرباز کاهش یافت و بنابراین تقاضا برای اسب‌ها تقریباً ۹۰٪ کاهش یافت.

همچنین، با وجود تحولات اقتصادی چشمگیر در آلمان در آن زمان، اولین تراکتورها و کامیون‌ها به کار گرفته شدند. برای درک اهمیت پرورش اسب در اوایل قرن بیستم، در سال ۱۹۰۰ در آلمان به طور متوسط هفت اسب در هر ۱۰۰ هکتار زمین کشاورزی کار می‌کردند. در پروس شرقی که در آن زمان بخشی از آلمان بود، این میانگین یازده اسب بود.

دیدگاه الهام‌بخش Rau این بود که شغل جدیدی برای اسب‌ها ایجاد کند. او مردم، به ویژه در مناطق روستایی آلمان، را تشویق کرد تا اسب‌های Warmblood را نه تنها برای کشاورزی و حمل‌ونقل، بلکه برای سواری و ورزش پرورش دهند.

Gustav Rau و Tora. مادیان Tora با سوارکار خود Kurt Hasse دو مدال طلا در بازی‌های المپیک ۱۹۳۶ کسب کرد. او دوران بازنشستگی خود را در مدرسه سابق سواره‌نظام و مقر بعدی DOKR در Warendorf گذراند و اجازه داشت آزادانه در آن منطقه حرکت کند. او در سن ۳۰ سالگی در همان سالی که Gustav Rau درگذشت، فوت کرد.

برای این منظور، او ترویج تأسیس باشگاه‌های سوارکاری عمومی را انجام داد. شعار او این بود که هر روستا در مناطق روستایی آلمان باید باشگاه سوارکاری خود را داشته باشد تا کودکان کشاورزان و پرورش‌دهندگان بتوانند سواری و کار با اسب‌ها را یاد بگیرند.

به ویژه در مناطق غربی و شمالی آلمان - مناطق سنتی پرورش اسب - این ابتکار با موفقیت بزرگی روبرو شد.

صدها باشگاه در دهه ۲۰ تأسیس شدند و در این زمان نمایش‌های زیادی از اسب و پرورش آن به وجود آمد.

همچنین این دوره‌ای بود که افراد جدیدی خارج از ارتش یا طبقات بالا راه خود را به ورزش اسب‌سواری پیدا کردند.

این یک افسانه قدیمی است که در این زمان همه کشاورزان سوارکاران خوبی بودند، اما بیشتر آنها تجربه خوبی در مدیریت اسب‌ها داشتند.

امروزه تقریباً ۱۰,۰۰۰ باشگاه وجود دارد که از کودکان علاقه‌مند تا رقابت‌کنندگان جدی را پوشش می‌دهند.

حتی مشهورترین سوارکاران نخبه نیز باید عضو باشگاه محلی خود باشند.

بسیاری از سوارکاران اسب‌های خود را در باشگاه نگهداری می‌کنند و از زندگی اجتماعی و همچنین راحتی نگهداری در باشگاه لذت می‌برند.

گوستاو راو و دکتر ویلی بوزینگ که در بازی‌های المپیک ۱۹۵۲ در هلسینکی مدال برنز و نقره در رویدادهای سه‌گانه کسب کردند.

در بازی‌های المپیک ۱۹۲۸، سوارکاران درساژ و رویدادهای سه‌گانه آلمان اولین مدال‌های خود را از سال ۱۹۱۲ به دست آوردند.

تنها سوارکاران پرش با اسب موفق به کسب مدال المپیک نشدند.

واکنش راو تأسیس اصطبل‌های ویژه در مدرسه سواره‌نظام در هانوفر بود.

در مدت کوتاهی، مدرسه سواره‌نظام در هانوفر تعداد زیادی سوارکار و مربی عالی تربیت کرد.

بسیاری از مربیان و سوارکاران موفق پس از جنگ جهانی دوم، کار خود را در مدرسه سواره‌نظام در هانوفر آغاز کردند.

در سال ۱۹۳۳، راو به عنوان رئیس اداره اسب‌داری پروس منصوب شد و به این ترتیب بالاترین مقام رسمی تمام اصطبل‌های دولتی آلمان شد.

تنها یک سال بعد، پس از یک اختلاف نظر، این شغل را از دست داد، اما مدت کوتاهی بعد برای سازماندهی عناصر سوارکاری بازی‌های المپیک ۱۹۳۶ منصوب شد.

در این نقش، او به‌طور کامل کار خود را به بهترین نحو انجام داد.

ستوان اول هاینز پولای با Kronos که در بازی‌های المپیک ۱۹۳۶ در برلین مدال طلای انفرادی و تیمی در درساژ کسب کردند.

راو در کتاب خود می‌نویسد:
«حرکت تروت گسترده در قطر. درجه بالایی از انرژی. تعادل کامل اسب. هماهنگی کامل بین سوارکار و اسب.»

بازی‌های المپیک سوارکاری ۱۹۳۶ نقطه اوج کیفیت در تاریخ ورزش اسب‌سواری بود و سوارکاران آلمانی هر شش مدال طلا را به دست آوردند.

درباره این رویداد، راو کتابی با عنوان «Die Reitkunst der Welt an den Olympische Spielen 1936» نوشت که هنوز هم یک کلاسیک محسوب می‌شود.

اما راو تنها به سوارکاران آلمانی خود افتخار نمی‌کرد، او درباره کاپیتان آیزاک کیتس و American Lady گفت: «پاساژ. حرکات زیبا و تقریباً باشکوه اسب. بهترین هماهنگی بین سوارکار و اسب. پاهای عقبی اسب می‌توانستند کمی بیشتر دنبال کنند.»

در همان سال، او کتاب دیگری با عنوان «Beurteilung des Warmblutpferdes» نوشت که تا به امروز یکی از بهترین کتاب‌ها درباره ارزیابی ظاهر اسب‌های سواری است.

پس از حمله ارتش آلمان به لهستان در سال ۱۹۳۹، Rau توسط ارتش آلمان مأمور شد تا در بخش‌های اشغالی لهستان، پرورش اسب را سازماندهی مجدد کند.

در این زمینه لازم است به نقش او در دوره رایش سوم از ۱۹۳۳ تا ۱۹۴۵ اشاره شود.

ثابت شده است که Rau شخصیتی کاملاً غیرسیاسی بود و نه نازی بود و نه عضو حزب نازی NSDAP.

اما باید اذعان کرد که او در مواجهه با رژیم نازی، به وضوح فرصت‌طلب بود.

اگر مزایایی برای تحقق ایده‌هایش درباره توسعه ورزش و پرورش اسب داشت، به رژیم نازی و آدولف هیتلر تملق می‌گفت.

Rau حامی ایده اصل رهبری بود، زیرا در سازماندهی ورزش و پرورش اسب خود نیز نوعی دیکتاتور بود.

بنابراین در دنیای سوارکاری آلمان، او شخصیتی نسبتاً بحث‌برانگیز بود.

Rau از سوارکار اتریشی، سرگرد Alois Podhajsky که با اسب Nero سوارکاری می‌کرد، تحت تأثیر قرار نگرفت و گفت: «پیافه. اسب خیلی کوتاه و گام‌هایش خیلی شتاب‌زده است. در ناحیه کمر به اندازه کافی نرم نیست.» به عنوان سرهنگ Podhajsky، او از ۱۹۳۹ تا ۱۹۶۵ مدیر مدرسه سوارکاری اسپانیایی بود.

جالب است که پس از پایان جنگ جهانی دوم، Rau از سوی لهستانی‌ها برای کارهایش از ۱۹۳۹ تا ۱۹۴۵ در لهستان نقدهای بسیار مثبتی دریافت کرد.

او رئیسی قوی بود که همیشه از کارمندانش تعهد ۱۰۰ درصدی می‌خواست، اما در عین حال خودش نیز بیش از ۱۰۰ درصد تلاش می‌کرد.

شخصاً، او به راحتی خود بی‌توجه بود. برای مثال، اگر Rau مجبور به سفرهای کاری بود، سعی می‌کرد این کار را شب انجام دهد تا روز را برای کار داشته باشد.

در سال ۱۹۴۳، دانشگاه بن به او دکترای افتخاری اعطا کرد.

Hans Günter Winkler

پس از جنگ جهانی دوم، او DOKR را در زمانی که آلمان هنوز عمدتاً در ویرانه بود، بازسازی کرد.

پس از چندین تلاش برای استقرار دفتر مرکزی DOKR در شهرهای دیگر، او در سال ۱۹۵۰ به شهر کوچک Warendorf در وستفالن آمد، جایی که در یک مدرسه سابق سواره‌نظام شرایط خوبی برای آموزش DOKR پیدا کرد.

در مدت کوتاهی، او در Warendorf گروهی از سوارکاران را گرد هم آورد - مانند جوانی به نام Hans Günter Winkler، پسران کشاورز Alfons و August Lütke Westhues و شاگرد Reiner Klimke که در سال‌های بعد به سوارکاران بسیار موفقی در هر سه رشته المپیکی سوارکاری تبدیل شدند.

Reiner Klimke

در سال ۱۹۵۲، آلمانی‌ها برای اولین بار پس از جنگ جهانی دوم اجازه یافتند در بازی‌های المپیک هلسینکی شرکت کنند.

با وجود مشکلات و بدشانسی‌های فراوان، سوارکاران آلمانی موفق به کسب یک مدال نقره و سه مدال برنز در رشته‌های سه‌گانه، درساژ و پرش با اسب شدند...

در سال ۱۹۵۴، Rau سفری بسیار موفق برای Hans Günter Winkler که اولین عنوان قهرمانی جهانی پرش با اسب خود را به دست آورده بود، ترتیب داد.

با همراهی برخی دیگر از ترکیب‌های نمایش آلمان، آنها به ایالات متحده و کانادا سفر کردند.

این اولین بار بود که اسب‌های آلمانی با هواپیما به قاره‌ای دیگر منتقل شدند.

تنها چند روز پس از بازگشت به وارندورف، او به طور ناگهانی در سن ۷۴ سالگی در حالی که پشت میز کار خود در دفتر DOKR نشسته بود، درگذشت.

مراسم تشییع جنازه در وارندورف برای Gustav Rau

تشییع جنازه Gustav Rau

برای نزدیک به نیم قرن، Rau سازمان‌دهی ورزش اسب‌سواری و پرورش اسب در آلمان را بر عهده داشت.

او بسیاری از ساختارهایی را توسعه داد که یکی از رازهای موفقیت آلمانی‌ها در دنیای اسب‌سواری است.

همچنین شهر وارندورف بسیار به او مدیون است، زیرا او پایه‌های شهرت جهانی این شهر به عنوان شهر اسب‌ها و سوارکاران را بنا نهاد.

این سنگ یادبود در سال ۱۹۵۷ توسط شهر وارندورف برپا شد و بعداً در محوطه DOKR و فدراسیون ملی سوارکاری آلمان (NF) در شمال وارندورف قرار گرفت.

تشکر از توماس

در کتاب خود، Die Reitkunst der Welt an den Olympischen Spielen 1936، Rau فصلی را به پیشنهاداتی برای آموزش مدرن سوارکاری بر اساس سنت کلاسیک آلمانی اختصاص داد.

باورکردنی نیست که توصیه‌های او ۸۰ سال پیش نوشته شده است، گویی Rau درباره صحنه فعلی درساژ می‌نویسد...

آیا او زمانی که به شدت استدلال می‌کرد که آینده سوارکاری باید بر پایه گذشته و «کار سازنده بسیاری از نسل‌های سوارکاری» باشد و از «تخریب‌های سوداگرانه» هشدار می‌داد، علیه مد Rolkur هشدار داده بود؟

او گفت: «لرزش با تخریب‌های سوداگرانه در ساختار سوارکاری آلمان باید جلوگیری شود.»

دوباره Kronos، و حتی از میان تیرگی عکس‌های قدیمی سیاه و سفید، می‌توانید آرامش در بدن اسب را ببینید...

Rau در کتاب خود اظهار نظر می‌کند: «حرکت مارپیچ. حلقه در گالوپ بیرونی به سمت راست. بهترین نوع اجرا، مصمم، با گام‌های بلند و منظم...»

Rau به خوانندگان خود اطمینان داد که هرگونه انحراف از راه آلمانی‌های قدیمی تنها موقتی خواهد بود - مانند روشی که Rolkur سرانجام بی‌اعتبار و ممنوع شد - اما همچنان تهدیدی بود:

«خروج موقت همیشه پس از اغراق در آنچه به ارث رسیده است رخ می‌دهد، زیرا آنها در نگه داشتن اسب‌ها با تأثیر بیش از حد دست، سرکوب گام‌های طبیعی، اغراق در تعادل مصنوعی وجود دارد. واکنش علیه سنتی به شکل اغراق در جهت مخالف است.»

Caprilli – سواری درخشان، سیستم ناقص...

او به Caprilli و «الهامات نابغه‌وار» او حمله کرد.

او گفت: «Caprilli می‌خواست اسب را در تعادل طبیعی خود نگه دارد با تنظیم دقیق سوارکار، که با دقت خود را با اسب متعادل می‌کرد. نرمی باید با گالوپ و پرش زیاد به دست آید.»

سیستم Caprilli هیچ پایه نظری-علمی ندارد.

این یک سیستم مبتنی بر مهارت شخصی است و بنابراین در بهترین حالت برای استفاده گسترده مناسب نیست.

مهارت شخصی که برای اجرای موفقیت‌آمیز روش Caprilli لازم است، تنها به تعداد محدودی از سوارکاران اعطا می‌شود.

این سیستم نیاز به حساسیت بالا، توانایی برتری در تعادل، و حتی مهارت فوق‌العاده دارد تا بتوان تمامی درجات مکانیزاسیون را به درستی تشخیص داده و اجرا کرد...

یک سیستم سوارکاری تنها در صورتی می‌تواند در بلندمدت پایدار بماند که تمامی نیازهای استفاده از اسب برای مقاصد مختلف را برآورده کند.

روش Caprilli به دلیل یک‌جانبه بودنش نمی‌تواند با یک سیستم جامع سوارکاری مقایسه شود.

این Bertelan de Nemethy و شاگرد برجسته‌اش George Morris بودند که اصول آلمانی را با نشستن جلوی Caprilli ترکیب کردند تا – با کمی تأثیر فرانسوی در این مسیر – دکترین پرش سواری که امروز بر جهان حاکم است را ایجاد کنند.

با خواندن Rau، یکی از مشکلات اینجا این است که ما به استفاده از اصول آلمانی عادت کرده‌ایم، حتی اگر در برخی موارد ناخودآگاه، که تصور اینکه کسی به طور جدی یک جایگزین ارائه دهد دشوار است.

اما خطرات دیگری نیز برای سیستم آلمانی وجود داشت، Rau همچنین James Fillis متولد بریتانیا و تحصیل‌کرده در فرانسه را معرفی کرد:

«روش Fillis کاملاً با نوع شخصیت سوارکاری خالقش Fillis تنظیم شده بود.

این یک سیستم واقعی نیست، بلکه بیان ثابت مهارت شخصی یک سوارکار برجسته است.

سیستم Fillis یک‌جانبه بود، زیرا تنها به تولید اسب مدرسه‌ای توجه داشت.

با جمع‌آوری بالا نمی‌توانید در میدان سواری کنید.

Fillis برخی دانش‌آموزان ضعیف را به جا گذاشت.

سیستم او با انقراض بنیان‌گذارش از بین رفت.

از لحظه‌ای که Fillis دیگر نمی‌توانست آن را نشان دهد و اجرا کند، محکوم به مرگ بود.»

Fillis – تهدیدی دیگر برای سواری متمدن...

برای درک تفاوت سیستم Fillis، باید به کتاب او Breaking and Riding نگاهی بیندازید.

توصیف سیستم پیچیده انعطاف‌پذیری قبل از سوار شدن به اسب صفحات زیادی را به خود اختصاص داده و برای اولین سواری، اسب با یک دهنه دوگانه مجهز می‌شود و در یک راه رفتن مدرسه‌ای، یک تروت جمع‌آوری شده آهسته و یک کنترا بسیار استایل‌دار آموزش داده می‌شود – البته به یاد داشته باشید که Fillis به خاطر آموزش اسب‌ها برای کنترا به عقب معروف بود.

برخلاف Fillis با فرم جمع‌آوری شده‌اش، Rau برای یک روش طولانی‌تر و طبیعی‌تر در مراحل اولیه آموزش اسب استدلال کرد:

«از توسعه تدریجی درساژ، تا افزایش تمرینات بدنی اسب، بر اساس نیازهای مختلفی که اسب باید برای آن‌ها استفاده شود، این یک ساختار منطقی است، سیستمی که تا زمانی که شرایط مردم آلمان سواری می‌شود، باقی خواهد ماند.»

سیستمی که می‌تواند همیشه تمامی نیازها را برآورده کند و شامل بذر آماده‌سازی اسب برای هر نوع استفاده است - برای آموزش اسب برای مقاصد خاص، مانند سوارکاری در فضای باز، پرش با اسب، و آزمون‌های درساژ در تمامی سطوح.

هیچ سیستم خاصی لازم نیست که به‌صورت یک‌جانبه نیازهای خاصی را برآورده کند، بلکه سیستم کلی در مراحل مختلف خود درجه‌ای از «تکامل» و تثبیت آن را برای اسب‌ها برای هر منظوری فراهم می‌کند.

سیستم سوارکاری سنتی آلمان با تمرینات تدریجی ژیمناستیک اسب، پایه‌های مهارت‌های تخصصی آینده را ایجاد می‌کند.

Kronos و Pollay دوباره، محصول تمرینات تدریجی ژیمناستیک.

Rau اظهار داشت:
عملکرد را می‌توان یک Piaffe کامل نامید. Kronos انعطاف‌پذیری زیادی نشان می‌دهد. او در جا می‌تروتد. یک شگفتی از تعادل. او وظیفه‌اش را با کمک‌های نامرئی سوارکارش که به‌خوبی نشسته است، انجام می‌دهد.

Rau بر سیالیت فرم تأکید کرد:

«فرم اسب آموزش‌دیده می‌تواند بیشتر کشیده شود، گردن اسب می‌تواند بلندتر و آزادتر باشد، هدایت توسط سوارکار سبک‌تر و آزادتر باشد. اسب مدرسه‌ای با آموزش بالا باید، به محض اینکه سوارکار به او انگیزه می‌دهد، دوباره به حالت طبیعی خود بازگردد و نباید دائماً کوتاه شود. همان‌طور که نباید همیشه خمیده باشد، بلکه باید همیشه کاملاً صاف باشد. حتی بالاترین سطح درساژ، همانند اولین سطح، نباید منجر به کوتاه شدن دائمی اسب در جلوی بدن، به‌ویژه در گردن شود. این به انعطاف‌پذیری بیشتر و امکان پایین آمدن قسمت‌های عقبی بدن بستگی دارد، زیرا مفاصل به انعطاف بیشتری می‌رسند. اسب هرگز نباید با عمل خشن سوارکار به شکلی مجبور شود. فرم بیرونی باید تنها از عدم مقاومت کامل در اسب و انعطاف‌پذیری کامل به دست آید. تا زمانی که تنش‌هایی در اسب وجود دارد، مقاومت‌هایی که با انعطاف‌پذیری برطرف نشده‌اند، پیشروی به سمت جمع‌آوری و پیگیری وضعیتی که اسب نمی‌تواند به راحتی خود به خود بپذیرد، مجاز نیست.

«اشتباهی که برخی سوارکاران مرتکب می‌شوند، حتی در آغاز درساژ، این است که اسب را در یک فرم و حالت خارجی خاص کار می‌کنند که به اسب آسیب می‌رساند و باید اسب‌های خشک و نگه‌داشته شده ایجاد کند. واکنش به این روش نادرست باید با انعطاف‌پذیری کامل بیاید، به‌طوری که اسب خود به خود فرم و حالتی را که بهترین تناسب را با فیزیک او دارد و بنابراین درست است، بپذیرد. سیستم‌های درساژی که دستیابی به هدف را در یک فرم خارجی مطلوب، مانند حمل بالا یا بیش از حد عمیق می‌بینند، نادرست هستند و سوارکار را وسوسه می‌کنند که از ابتدا با اجبار کار کند، تا بر روی یک فرم خارجی کار کند که طبیعی نیست. اگر هنر سوارکاری، در همه سطوح آموزش، در وظیفه خود از تلاش و تکمیل انعطاف‌پذیری اسب باقی بماند، وظیفه خود را انجام می‌دهد و هیچ واکنش یا تمایلی به سیستم‌های دیگر ایجاد نخواهد کرد.»

او گفت: «هر کسی که از ابتدا تلاش کند اسب خود را به یک حالت مصنوعی در تمرین درساژ وادار کند، همیشه برخلاف خرد یک سوارکاری معقول عمل می‌کند. کسی که بخواهد اسب خام را از ابتدای تمرین درساژ به حالت راه رفتن مدرسه وادار کند، تنها می‌تواند به یک راه رفتن کوتاه و شکسته دست یابد. راه رفتن صحیح مدرسه تنها می‌تواند نتیجه یک راه رفتن کامل در اسب روان و انعطاف‌پذیر باشد.»

در مقاله‌ای که در آخرین سال زندگی‌اش برای L’Année Hippique 1953/1954 نوشت، Rau به سه سوارکار ادای احترام کرد - یکی از آن‌ها Fritz Thiedemann بود که در اینجا در حال پیروزی در گرند پری 1953 آچن با Aar دیده می‌شود. دو نفر دیگر Helga Köhler و Hans Gunther Winkler بودند.

او گفت: «همین امر در مورد تروتینگ و گالوپینگ نیز صدق می‌کند: ابتدا انعطاف‌پذیری از طریق تمرینات معقول، سپس جمع‌آوری و در نتیجه حالت و فرم مطلوب اسب. هر اسب متوسطی باید به درجه بالایی از انعطاف‌پذیری برسد تا بتواند با مزیت در مراحل پایین‌تر سواره‌نظام استفاده شود. با این حال، بسیاری از اسب‌ها نمی‌توانند به بالاترین سطحی برسند که بتوانند با آن‌ها سواری کنند، زیرا آن‌ها، مانند اکثر مردم، استعداد و ویژگی‌های فیزیکی لازم برای عملکرد بدنی بزرگ را ندارند. سوارکاران باید چنین اسب‌هایی و ناتوانی آن‌ها برای درساژ عالی را تشخیص دهند و آن‌ها را در برابر وظایفی که نمی‌توانند انجام دهند قرار ندهند. در غیر این صورت، این منجر به مقاومت اسب و شکنجه‌های بی‌فایده توسط سوارکار می‌شود. حتی اگر چنین اسب‌هایی با تکنیک و اراده سوارکار فرم خارجی لازم را برآورده کنند، هماهنگی واقعی و بالاترین بیان در اجراهای آن‌ها وجود ندارد.»

Helga Köhler و Armalva در حال رقابت در روتردام در سال 1953 - سواری شیرین و طبیعی...

در بخشی با عنوان اصول آموزش، Rau به اسب در حالت طبیعی‌اش اشاره کرد:

او گفت: «اسب جوان بدون سوارکار در چراگاه به راحتی حرکت می‌کند و در تعادل طبیعی خود کاملاً انعطاف‌پذیر است. او هیچ مشکلی برای تغییر سرعت حرکات خود به صورت سریع ندارد. او می‌تواند این کار را سریع‌تر از هر مرحله‌ای از اسب درساژ آموزش‌دیده تحت سوارکار انجام دهد. در بازی با هم‌نوعانش در چراگاه، اسب همه ویژگی‌ها را به‌طور طبیعی و حتی زیباتر از آنچه بعداً در آموزش نشان می‌دهد، نشان می‌دهد. او می‌چرخد، دور می‌زند، همان‌طور که بعداً آن را پیروئت می‌نامیم. در حالت هیجان، او به‌طور ناگهانی می‌جهد، همان‌طور که در پیافه، یا در گام‌های بلند و بالا به‌طور شناور حرکت می‌کند، همان‌طور که بعداً در پاساژ تحت سوارکار خواهد بود.»

او گفت: «توقف‌های او، پرش‌های او بر روی پاهای عقبی‌اش، انعطاف‌پذیری کامل او را از طریق قسمت‌های عقبی نشان می‌دهد. اسب گردن خود را به راست و چپ خم می‌کند، که اغلب به‌طور سرسختانه از سوی سوارکار انکار می‌شود. او قادر است گردن و ستون فقرات خود را به‌صورت جانبی خم کند، در حالی که این خمیدگی بعداً تحت سوارکار مشکلات بیشتری ایجاد می‌کند.»

وقتی اسب را در مرتع مشاهده می‌کنیم، درمی‌یابیم که می‌تواند کارهایی را انجام دهد که اغلب زیر سوارکار از انجام آن‌ها امتناع می‌کند و تنها پس از یک مبارزه می‌توان آن‌ها را بازتولید کرد.

در بسیاری از موارد، زیر سوارکار، انعطاف‌پذیری برای همیشه از بین می‌رود.

اسب تسلیم نمی‌شود و با وجود تمام تلاش‌ها برای دستیابی به هماهنگی کامل در اجزای بدنش، سفت می‌شود.

او گفت: «سوارکار باید با احترام به دنبال انعطاف‌پذیری اسب باشد. تنها سوارکاری با نشیمنگاه انعطاف‌پذیر و تأثیر ظریف می‌تواند نرمی طبیعی اسب را بازیابد و سپس با سواری دقیق و کمک‌های دقیق، انعطاف‌پذیری بازیافته اسب زیر وزن سوارکار را به طور فزاینده‌ای افزایش دهد.

برنامه کامل سواری باید به گونه‌ای طراحی شود که در یک مبارزه بی‌پایان برای تسلیم اجزای بدن اسب فرو نریزد، بلکه باید از ابتدا تلاش کند تا کل اسب در تمام اجزای بدن، در تمام مفاصل و گروه‌های عضلانی تسلیم شود.

تطبیق مطلق و مداوم سوارکار با تعادل طبیعی اسب که توسط اصطلاحاً «سوارکاری طبیعی» خواسته می‌شود، راهی برای تسلط بر اسب نیست.

این تطبیق با تعادل طبیعی اسب تنها در حرکت سریع به جلو، مثلاً در مسابقه و در سواری سریع بر روی موانع مفید است، اما تعادل بین سوارکار و اسب را در تمام حرکات و تمام موقعیت‌ها ایجاد نمی‌کند و نیاز اساسی کل فرآیند آموزش سواری را از دست می‌دهد.

بنابراین، در طول اولین آموزش، باید تعادل جدیدی بین سوارکار و اسب برقرار شود.

تطبیق مداوم سوارکار با تعادل اسب به اسب ابتکار عمل می‌دهد، بنابراین اطاعت ایجاد نمی‌کند.

در مقابل، یافتن مرکز ثقل بین سوارکار و اسب این را در اختیار سوارکار قرار می‌دهد و تأثیر سوارکار بر اسب را تضمین می‌کند.

او گفت: «سواری یک تغییر مداوم مرکز ثقل بین سوارکار و اسب است که به آنچه سوارکار در لحظات فردی باید از اسب بخواهد بستگی دارد.

هر زمان که سوارکار مجبور به تأثیر قاطع بر اسب شود، آن را در میدان یا در میدان درساژ به جلو براند، از موانع بپرد، تغییر جهت دهد، باید با تعادل طبیعی اسب تطبیق یابد و حرکت سریع به جلو را تسهیل کند.

روی زین بنشینید و عمیق‌تر بروید تا اسب را ایمن کنید، یعنی بتوانید به انعطاف‌پذیری آن توجه کنید.

سپس بالاتنه سوارکار به صورت عمودی نزدیک یا به آن می‌رسد.

او اسب را به کمک‌ها می‌آورد و می‌تواند اطاعت آن را تضمین کند.

پیشرو، روان، متعادل و بالاتر از همه، با در نظر گرفتن سطح توسعه فیزیکی اسب، این سیستمی است که امروز به همان اندازه که Rau اولین بار آن را فرموله کرد، مرتبط است، درسی است که باید بارها و بارها آموخته شود…

منبع: The Horse Magazine

مشاهده در وب‌سایت اصلی