راهحل سهثانیهای: قرار دادن اسب در اتصال درست با دست
در کلینیکهایی که در سراسر کشور برگزار میکنم، یکی از گلایههایی که بارها و بارها از شاگردان در هر سطحی میشنوم این است که جمع کردن اسب روی دست برایشان چقدر دشوار است. اما به آنها — و به شما — میگویم که لازم نیست اینطور باشد. با سیستمی ساده که نشان خواهم داد، میتوانید اسبتان را روی دست بگیرید و همانجا نگه دارید. و وقتی طعم «on the bit» را بچشید، دیگر هیچوقت کمتر از آن راضی نخواهید شد.
On the Bit—Why Bother?
چرا باید زحمتِ روی دست بردن اسب را به خودتان بدهید؟ چون بهسادگی این ویژگی سواری با او را فوقالعاده لذتبخش میکند. اسب منظم، راحت، در ارتباط و قابلکنترل به نظر میرسد. هر حرکتی که انجام میدهد، روانی و هماهنگی دارد. حتی مشتاقتر و مایلتر هم به نظر میرسد.
در طبیعت، وقتی اسبی میترسد، سرش را بالا میگیرد، گردنش سفت میشود، پشتش گود میافتد و فقط یک هدف دارد: «خودت را نجات بده!» اما وقتی آرام و راضی است، سرش پایین میآید، گردنش کشیده میشود و پشتش گرد میشود. تصویری از گردی که وقتی سوارکار اسب را روی دست میبرد میبینید، در واقع همین حالت ذهنیِ تمایل و آرامش را ایجاد میکند.
اسبی که روی دست نیست از نظر ذهنی با سوارکارش همراه نیست. حواسش راحتتر پرت میشود، در برابر صداها یا منظرههای ترسناک بیشتر با رمیدن یا فرار کردن واکنش غریزی نشان میدهد و حتی ممکن است آشکارا مقاومت کند. بدنش هم بههمریخته به نظر میرسد؛ نه مثل یک ماشین روغنکاریشده، بلکه شبیه انبوهی از قطعات نامرتب و جدا از هم. دور زدن و هدایتکردنش سخت است — و به نظر من نشستن روی او هم بسیار ناراحتکننده است.
«روی دست» علاوه بر ایجاد ارتباط جسمی و ذهنی، به برنامه تمرینی شما هم جان میدهد. چگونه؟ وقتی آزاد حرکت میکند، حتی سادهترین اسب هم میتواند در حرکتش موزون، متعادل و بیانگر به نظر برسد. اما کافی است زین را روی پشتش بگذارید، سوار شوید، تعادلش را تغییر دهید و ناگهان این موجودِ موزون مثل یک کامیون کمپرسی حرکت میکند و هدایتش شبیه راندن یک بارج میشود.
تلاش برای بازگرداندن زیبایی و سهولت حرکتیِ اسب در زیر زین — همان چیزی که در آزادی دارد — اساسِ آموزش است. و آموزش زمانی بیشترین کارایی و آسانی را دارد که اسب بیشتر با عضلات خط بالاییِ روی کپل، پشت و گردن خود حمل شود. این اتفاق چه زمانی میافتد؟ وقتی اسب روی دست است. بدنش در قالبی گرد قرار میگیرد، پاهای عقبش خوب زیر بدن میآیند و بهجای آنکه بیمحابا عضلهسازی کند، این عضلاتِ خط بالایی را بهدرستی میسازد — بهصورت یکنواخت و بدون فشارِ بیش از حد. (من دیدهام که عضلانیشدن اسبها فقط با پنج روز سوارکاری روی دست هم بهبود پیدا میکند.) در این روند، او همه ویژگیهای خوبی را که میخواهید شکوفا شود تقویت میکند؛ از جمله نرمی، انعطافپذیری و آغازِ کلکسیون.
کار کردن با اسبی که روی دست نیست، مثل این است که پولتان را در یک تشک کهنه پنهان کنید. حتی اگر یک سال بعد هم هنوز آن پول را داشته باشید، ارزشش بیشتر نشده و احتمالاً کمتر هم شده است. اما تمرین دادن اسبی که روی دست است، مثل آن است که پولتان را جایی بگذارید که سود مرکبِ دورقمی نصیبتان کند. در پایان سال، نهتنها همان چیزی را دارید که با آن شروع کرده بودید، بلکه ارزشش بسیار بیشتر شده است!
در این مطلب، همانطور که در کلینیکها به شاگردانم کمک میکنم، به شما هم کمک میکنم تا با یک نظام ساده، مرحلهبهمرحله و بر پایه «کمکهای ارتباطی»، به حالت «روی دست» برسید؛ روشی که تقریباً بلافاصله نتیجه میدهد — در واقع، من تا حالا ندیدهام که در همان جلسه اول جواب ندهد. بعد هم، چون ممکن است بدون راهنمایی مربی کار کنید (و چون چیزهایی که درست به نظر میرسند و حس خوبی هم دارند، همیشه واقعاً درست نیستند)، چند «آزمون» ساده به شما میدهم تا درستی کمکهایتان و واکنش اسبتان به آنها را بررسی کنید.
پیش از شروع
«روی دست» از آن مواردی است که یک حس، به اندازه هزاران کلمه میارزد. اگر هیچوقت آن را تجربه نکردهاید، سعی کنید یکی دو جلسه درس بگیرید یا دستکم چند دوری روی مانژ با یک «schoolmaster» بزنید؛ اسبی باتجربه که این کار را خوب بلد است. اگر درست بعد از آنکه سوارکار ثابتش چند دقیقه اسب را روی دست کار کرده سوار شوید، آن حس تا مدتی با شما میماند؛ سعی کنید آن را در ذهن نگه دارید، چون همان چیزی است که باید برایش تلاش کنید. کمک گرفتن از یک همراه باتجربه یا دوستی که چشمهای خوبی دارد هم مفید است، چون بخش زیادی از «روی دست» به سیلوئت و فرم اسب برمیگردد. اگر حتی این هم ممکن نبود و اگر بعد از یکی دو جلسه، شما و اسبتان واقعاً در بنبست ماندید، از یک مدرسِ واجد صلاحیت کمک بگیرید تا راهنماییتان کند یا حتی اسبتان را برایتان روی دست بیاورد.
مدت جلسات را به ۳۰ دقیقه یا کمتر محدود کنید (برای اسب جوان، ۲۰ تا ۳۰ دقیقه)، و این زمان شامل یک گرمکردن طولانی هم باشد. چون لازم است وقت کافی برای فکر کردن به آنچه انجام میدهید، چگونگی انجام آن و واکنش اسبتان داشته باشید، کار را از قدم آغاز کنید (مگر اینکه اسبتان pace برود، در قدم واقعاً عصبی شود، یا اصلاً نتواند رو به جلو و با ریتم بماند؛ در این صورت، بهتر است از یورتمه نشسته استفاده کنید).
از اصول پایه شروع کنید
در گرمکردن، روی حرکت رو به جلو، راستبودن، ریتم و تماس تمرکز کنید؛ فعلاً نگران بقیه فرم اسبتان نباشید. بدون این چهار ویژگی، از پس هیچ کاری برنمیآیید؛ اما وقتی آنها را به دست آوردید، پایه و اساس روی دست آوردن اسب را هم فراهم کردهاید.
نخست مطمئن شوید اسبتان در حال فکر کردن و رو به جلو حرکت کردن است، با گامهایی آزاد، بلند و رها روی زمین پیش میرود و «جلوی پای شماست». این یعنی چه؟ یعنی با کمترین فشار پا، فوراً و با اشتیاق واکنش نشان میدهد. امتحانش کنید: بهآرامی پاهایتان را ببندید. اگر بلافاصله و مشتاقانه به جلو رفت، کارتان راه افتاده است. اما اگر همانجا بایستد یا بیحوصله راه بیفتد، وسوسه نشوید فشار را بیشتر کنید؛ فقط کرختتر میشود و در نهایت تمام کار از شما برمیآید. در عوض، با همان ملایمتی که بار اول داشتید، دوباره او را «جلوی پایتان» بیاورید. اگر باز هم واکنش نشان نداد، شلاق را پشت پایتان به او بزنید (نه به باسنش، وگرنه ممکن است لگد بزند)، یا پایتان را از پهلویش بردارید و چند ضربه تند بزنید: «وَم، وَم، وَم». با بالا بردن پاشنه و «جاب، جاب، جاب» او را گیج نکنید؛ فکر میکند دارید کمک قویتری برای رفتن رو به جلو میدهید. باید بفهمد که «نه، این کمک نیست. این اصلاح است.»
حالا نکته اصلی همینجاست. به محض اینکه از شلاق یا ضربهتان—even اگر واکنشی نامنظم یا از سر غافلگیری باشد—پاسخ گرفتید، اسب را دوباره برگردانید و باز هم بهآرامی فشار بدهید. اگر بلافاصله با انرژی رو به جلو رفت، حسابی تشویقش کنید. بگویید «آفرین پسر» و گردنش را با انگشتانتان نوازش کنید (نیازی به زیادهروی نیست). اگر در محدوده قابل قبول تا خوب واکنش نشان داد، اما با ۱۰۰ درصد تلاش و از ته دل نبود، دوباره تند ضربه بزنید یا محکم بکوبید. وقتی واکنش نشان داد، دوباره او را برگردانید و همان فشار ملایم را تکرار کنید. هدفتان چیست؟ اینکه کمکهایتان را در گوشش زمزمه کنید و او پاسخ را فریاد بزند.
راستخطی یعنی ستون فقرات اسب با خطی که روی آن حرکت میکند منطبق باشد. راستخطی در ضلع بلند، خط میانی و قطر یعنی ستون فقراتش صاف است؛ راستخطی در دایرهها، گوشهها و خطوط خمیده یعنی ستون فقراتش خمیده است. در هر دو حالت، پاهای عقب او اساساً همان ردّی را دنبال میکنند که پاهای جلو میروند.
ریتم کیفیت پایهای بعدی است. ریتم هر اسب منحصربهفرد است، اما ریتم همه اسبها با منظم بودن، آنها را در تعادل راحت نگه میدارد: نه خیلی تند و نه خیلی کند، با فاصلههای برابر بین گامها. برای بررسی یکنواختی ریتم اسبتان، قدمهایش را بشمارید. در گام باید چهار ضرب یکنواخت بشنوید—«۱، ۲، ۳، ۴، ۱، ۲، ۳، ۴، ۱، ۲… ۳، ۴، ۱، ۲… ۳، ۴». برای بهتر کردن ریتم، گام را کندتر کنید و/یا قدمهایی را که بیش از حد به هم نزدیکاند از هم باز کنید—کاری که میتوانید با واداشتن او به قدم برداشتن به پهلو در یک leg-yield انجام دهید.
در یورتمه، دو پای قطری (برای مثال، پای عقب بیرونی و پای جلوی داخلی) همزمان به زمین میخورند، بعد لحظهای تعلیق رخ میدهد که در آن هر چهار پا از زمین جدا هستند، سپس جفت قطری دیگر به زمین میخورد. شمارش شما باید مثل مترونوم باشد: «۱-۲-۱-۲-۱-۲». در canter، باید بتوانید ریتم روشن ۱-۲-۳ را بشمارید. اگر «۱-۲-۳-۴» میشنوید، اسبتان «چهارضربی» میرود و باید او را بیشتر رو به جلو برانید، تقریباً تا مرز یک lengthening، تا در این حرکت ریتم ایجاد شود.
Contact آخرین کیفیتی است که باید در گرمکردن به آن فکر کنید، چون «on the bit» مستلزم آن است که اسب شما به سمت دستهای پذیرا و همراه شما حرکت کند. چه چیزی contact خوبی را ایجاد میکند؟
- یک خط صاف از bit، از میان دست شما تا آرنجتان که باعث میشود «عمل لگام از بدن اسب شما عبور کند». این عبارت چه معنایی دارد؟ یعنی انرژیای که به bit وارد میشود، بهصورت یک چرخه کامل از گردن و ستون فقرات بازمیگردد و به او کمک میکند وزنش را روی دستوپای عقب حمل کند و مفاصلش را آتلتيکتر خم کند.
- حس محکمِ bit، که اتصال را از پاهای عقب اسب شما (موتور او) تا دستهایتان حفظ میکند. در هر دست، حسی در حدود نیم پوند تا یک پوند، محکم و ثابت، نگه دارید. ایدهآل این است که او خودش به contact تمایل نشان دهد؛ اگر اینطور نبود (و لگامها شل و آویزان شدند)، آنها را کوتاه کنید — اما حتماً کوتاهکردن را با راندن او به جلو از طریق پاهایتان همراه کنید. وگرنه او را از جلو میکشید، بهخصوص اگر عادت داشته باشد هیچ حسی در لگام نداشته باشد. ناگهان با خودش فکر میکند: «اوه نه، در بسته شد. دیگر نمیتوانم جایی بروم.»
- ثبات، یعنی لگامها یکبار شل و آویزان نشوند، بعد سفت شوند و دوباره شل شوند. contact ثابت جذاب است چون هیچوقت تغییر نمیکند؛ اسب شما همیشه همان حس اطمینانبخش را از دستتان میگیرد. من ترجیح میدهم ببینم شما یک contact کمی بیش از حد محکم را حفظ میکنید تا اینکه مدام contact را با دهان او بگیرید و بعد از دست بدهید — کاری که با هر قدمی که برمیدارد او را تنبیه میکند.
- کشسانی. وقتی به «elastic» فکر میکنید، به «آرنجها» فکر کنید. مفاصل آرنجتان را آنقدر نرم و رها نگه دارید که بهطور طبیعی، متناسب با گامهای اسبتان، باز و بسته شوند. در walk و canter، وقتی او از سر و گردنش با حرکت رفتوبرگشت استفاده میکند، با آرنجهایتان او را دنبال کنید؛ بگذارید با هر گام، دستهایتان به سمت دهانش جلو بروند و سپس به جای خود کنار بدنتان برگردند. در rising trot، گردن او نسبتاً ثابت میماند اما شما بالا و پایین میروید؛ برای ثابت نگه داشتن دستهایتان، آرنجهایتان باید این حرکت را جبران کنند. (کشسانی چقدر مهم است؟ آرنجهایتان را در walk کنار بدنتان قفل کنید؛ اسب شما سرعتش را کم میکند یا میایستد. در canter، از هم میپاشد. در trot، دستهایتان بالا و پایین میپرند — و contact ثابتتان از بین میرود.)
- contact یکنواخت یعنی در هر دو دست وزن برابر را حس میکنید، چون اسب شما به هیچیک از لگامها آویزان نشده است. برای ایجاد contact یکنواخت، دستهایتان را نرم و بسته دور لگام نگه دارید (انگار هرکدام جوجهپرندهای را نگه داشتهاید که نمیخواهید لهاش کنید)، شستها بالاترین نقطه باشند و هر دست آینه دست دیگر باشد. contact چه وقت نابرابر است؟ وقتی یکی از دستها بالاتر از دیگری باشد. وقتی هر دو دست به یک اندازه از بدنتان فاصله نداشته باشند. وقتی زاویه یا جایگاه یکی از دستها با دیگری فرق داشته باشد.
حالا... آیا اسب شما گرم شده است؟ پاسخ «بله» است اگر او رو به جلو باشد — نه فقط در حرکت روی زمین، بلکه در ذهنش؛ اگر مستقیم باشد و پاهای عقبش ردّ پاهای جلو را دنبال کنند؛ اگر ریتمی خوب را حفظ کند؛ و اگر شما تماسی دعوتکننده، همراه و پذیرا ارائه دهید و او هم آن را بپذیرد؛ تماسی که محکم، یکنواخت، الاستیک، متعادل و از آرنج تا دست و سپس تا دهنه، مستقیم باشد. اگر هر زمان که روی گذاشتن او روی دهنه کار میکنید، هر یک از این کیفیتها را از دست دادید، نیمتوقفِ ارتباطی را فراموش کنید و نخست کیفیتی را که موقتاً از دست دادهاید دوباره برقرار کنید. فقط پس از آن است که میتوانید نیمتوقفِ ارتباطی را دوباره به کار بگیرید.
ادوات ارتباطی را ساده بگیرید
ادوات ارتباطی چیزی بیش از یک علامت مشخص، روشن و «در صورت نیاز» نیستند؛ شبیه همان علامتهای مشخصی که از آنها استفاده میکنید تا به اسب بگویید به یورتمه برود (و تا وقتی شما به او علامت ندادید که به قدم برگردد، به یورتمه ادامه دهد)، یا بایستد و سر جایش بماند تا زمانی که بخواهید دوباره راه بیفتد؛ با این تفاوت که اینجا از آنها برای قرار دادن اسب روی دهنه استفاده میکنید. اگر او با ثبات روی دهنه بماند، شما هم آرام و هماهنگ با او میمانید و از سواری لذت میبرید. اما اگر بخواهد از روی دهنه خارج شود، مثلاً با بالا گرفتن سرش، دوباره ادوات ارتباطی را به کار میگیرید تا او را به دهنه برگردانید. اگر هر چند گام یکبار بخواهد از روی دهنه خارج شود — که ممکن است چنین کند؛ این قلمرو برایش ناآشناست و شما از او میخواهید در حالی که دارد آن را کشف میکند، مجموعهای کاملاً جدید از عضلات را به کار بگیرد — ناچار خواهید بود مقدار زیادی از ادوات ارتباطی استفاده کنید.
برای به کار بردن ادوات ارتباطی، سه ثانیه ترکیبی از ساق، رین بیرونی و، در صورت نیاز، فقط به اندازهای از رین داخلی که برای صاف نگه داشتن گردن اسب لازم است، اعمال کنید. در قدم، هر دو ساق را بهآرامی ببندید، انگار که همان واکنش صددرصدی، پرانرژی و از تهدلِ رو به جلو را میخواهید که پیشتر تمرین کردهاید. با این حال، این بار بهجای آنکه به او اجازه دهید بیشتر به جلو برود، پاسخ پرانرژی او را با بستن دست بیرونی به شکل یک مشت محکم مهار کنید — گویی آخرین قطرات آب را از یک اسفنج فشار میدهید — و این حالت را سه ثانیه حفظ کنید. ممکن است گردنش را به بیرون خم کند؛ اگر چنین شد، با لرزاندن ملایم، فشار دادن و رها کردن، یا ضربههای کوتاه انگشتان روی رین داخلی، او را صاف کنید و همیشه به یاد داشته باشید که میزان خم شدن گردنش به بیرون به شما میگوید چقدر رین داخلی — و نه بیشتر — باید استفاده شود. (خمشدگی به بیرون ندارید؟ پس از رین داخلی هم استفاده نکنید.) و ادوات خود را به این ترتیب اولویتبندی کنید: نخست، ساقها برای ایجاد انرژی؛ دوم، رین بیرونی برای مهار انرژی؛ سوم، رین داخلی — فقط به اندازه ضرورت — برای صاف نگه داشتن گردنش. پس از سه ثانیه، دست بیرونی را رها کنید (به یاد داشته باشید که رها کردن — و پاداشی که برای کامل کردن ادوات ارتباطی به شمار میآید — به همان اندازه خود ادوات ارتباطی اهمیت دارد) و به همان حس نگهدارندهای برگردید که پیشتر داشتید؛ دستانتان باید محکم اما نرم، آن دو جوجه را نگه دارند بیآنکه لهشان کنند.
وقتی اسبتان «روی دست» میآید، باید چه حسی داشته باشید؟ ناگهان بهجای مجموعهای از بخشهای جدا از هم، یکپارچه و هماهنگ به نظر میرسد. پشتش نوسان پیدا میکند. قدمهایش نرمتر و روانتر میشود. همزمان، هم راحتتر میتوان روی او نشست و هم جهندهتر به نظر میرسد. اگر این تمرین را در «تروت نشسته» انجام میدهید، احساس میکنید هر بار که از زین بلند میشوید، بهطور ریتمیک به بیرون پرتاب میشوید و مدت بیشتری در هوا میمانید؛ انگار از حالت updownupdown به uuuup…dooown…uuuup…dooown رسیدهاید. در دستتان، تماس راحت و صمیمیای با دهان او خواهید داشت. بهجای اینکه خشک، سفت یا آویزان به یکی یا هر دو افسار باشد، نرم، پذیرنده و کشسان احساس میشود. و گامهایش بلندتر و کمتعدادتر میشود، چون پاهای عقبیاش بیشتر زیر بدنش میآیند و مسافت بیشتری را پوشش میدهند.
البته این حالت ایدهآل است. احتمالاً اسبتان همان بار اول بهطور کامل روی دست نخواهد آمد. اما اگر فریم، حس یا گامهایش حتی اندکی مطابق آنچه توصیف کردم تغییر کرد، به او بگویید «آفرین» و گردنش را مالش دهید تا تشویق شود همان پاسخ را تکرار کند. با هر تلاش، همکاری، درک و توانایی او برای حمل خودش روی دست بهتر میشود.
چه چیزهایی ممکن است خراب شود
- ممکن است اسبتان وقتی احساس کند دست بیرونیتان را به صورت مشت میبندید، بایستد، سرعتش را کم کند یا با بالا آوردن سر مقاومت نشان دهد؛ چون «از دست رد نمیشود». او تمام عمر یاد گرفته که پا یعنی «حرکت کن» و افسار یعنی «بایست»؛ حالا ناگهان دارید همزمان از پا و دست استفاده میکنید و او گیج شده است. باید به او توضیح دهید که بله، دست بیرونی شما یک دیوار است، اما دیواری نامرئی که میتواند از آن عبور کند. یکی از راههای توضیح این موضوع، درخواست یک طولانیکردن گام است و سپس بستن دست بیرونیتان به شکل مشت. تکانه اضافهی ناشی از طولانیکردن، او را به جلو و «از میان» دست بستهتان میبرد. این کار را چند بار انجام دهید و به محض اینکه دیدید گردنش گردتر و بلندتر شد—حتی به اندازه نیم اینچ—به او پاداش دهید. بعد دوباره کمکهای ارتباطی را بدون طولانیکردن به کار بگیرید و ببینید آیا یاد گرفته است که بهجای آمدن علیه دست، «از میان» آن قدم بردارد یا نه.
- اگر فکر میکنید ارهکردن افسارها—یعنی یکیدرمیان فشار دادن و رها کردن هر افسار، بهصورت تکراری چپ، راست، چپ، راست، چپ، راست—اسبتان را روی دست میآورد، دارید به بنبست میروید. برای چشم آموزشندیده، ممکن است اسبتان طوری به نظر برسد که روی دست آمده، اما شما روی هیچ چیز جز فک خمشده او کنترلی ندارید. وقتی درخواست انتقال میکنید، میبینید بخش بزرگی از بدنش زیر شما قرار دارد که اصلاً بر آن نفوذی ندارید.
- اگر اسبتان تماس را حفظ میکند اما گردنش را کوتاه میکند، دارد به شما میگوید که بهجای اینکه دستتان را به شکل مشت سفت کنید، بازوهایتان را به عقب میبرید. این عادت را با تصور یک دیوار نامرئی در مچهایتان اصلاح کنید؛ دیواری که نتوانید دستهایتان را از آن به عقب بکشید. با پاها او را از میان این دیوار به جلو بفرستید؛ وقتی به دست بیرونیتان رسید، آن را به شکل مشت ببندید.
- اگر بینی اسب شما به حالت عمودی نزدیک شود اما گردنش کوتاه شود و در دستهایتان حلقهای در افسار باشد و هیچ وزنی در دستانتان حس نکنید، او «پشتِ دست» رفته است. احتمالاً پیش از آنکه یاریهای اتصال را بدهید، او را جلوی پای خود نیاورده بودید و فقط فک خود را جمع کرده است؛ همچنین متوجه میشوید که بهجای قدمهای آرام و بلندتر، گامهای کوتاه و ریز برمیدارد.
- اگر اسب شما عقبگاهش را به یک طرف میچرخاند، احتمالاً با پاهایتان بهطور نامساوی فشار میآورید.
- اگر اسب شما تندتر میشود، سرعتش را کم میکند یا ریتمش را از دست میدهد، احتمالاً فشار یاریهای براننده شما با احساسی که از افسار بیرونی دارید، یکسان نیست. آنقدر تمرین کنید تا یاد بگیرید پاها و دست بیرونی خود را به یک اندازه ببندید. اگر اسب شما تندتر شد، محکمتر ببندید. اگر آهستهتر شد، کمی کمتر فشار دهید.
آزمونهای اتصال
در اینجا چند آزمون ساده آمده است تا به شما اطمینان بدهد که فرم و احساسی که با یاریهای اتصال ایجاد کردهاید، نتیجه درستِ راندن اسب از عقب به جلوست؛ بهطوری که او واقعاً روی دست باشد.
در پایان سه ثانیه یاریهای اتصال، بهآرامی انگشتان هر دو دست را باز کنید. اگر اسب شما بینیاش را به جلو و پایین، تا نزدیک زمین، دراز کند و با گرفتن ملایم افسار و عبور دادن آن از میان انگشتانتان به تماس جستوجو کند، یاریهای اتصال شما صددرصد «عبور کرده» است. اگر خودش را میکشد اما تا انتها به جلو و پایین، تا نزدیکی زمین، نمیرسد، یاریهای اتصال شما تا حدی عبور کرده است. اگر سرش را کاملاً بالا بگیرد، یعنی یاریهای اتصال اصلاً عبور نکردهاند.
یاریهای اتصال را بدهید. مشت دست بیرونی را بسته نگه دارید و آرنجتان را کنار بدن حفظ کنید، و با بردن دستِ داخل به جلو، تا نیمه گردن اسب، در افسار داخلی حلقهای ایجاد کنید. اگر گردن او صاف بماند، یاریهای اتصال شما «عبور کرده» و او «در» افسار بیرونی شما قرار دارد. اگر گردنش به بیرون خم شود و افسار بیرونی شل شود، یاریهای اتصال «عبور نکرده» است.
اگر این آزمونها نشان دادند که یاریهای اتصال شما مؤثر نبوده است، لحظهای برای ارزیابی وقت بگذارید. آیا اسب شما رو به جلو، مستقیم و در ریتمی مناسب بود؟ آیا تماس شما درست بود؟ آیا از افسار بیرونی یا داخلی بیش از حد یا کمتر از حد لازم استفاده کردید؟ آیا یادتان بود سه ثانیه نگه دارید و بعد برای پاداش او نرم شوید؟ آیا دستهایتان را دوباره «پشت» دیوار بردید؟ پس از آنکه اتفاق رخداده را بررسی کردید، دوباره تلاش کنید.
جلسه را با این پایان دهید که اجازه دهید اسب شما افسار را بهآرامی از میان انگشتانتان بجود تا زمانی که در یک فرم کشیده، پایین و بلند، بهصورت یورتمه یا قدم حرکت کند. این سرد کردن ضروری است؛ من به همان اندازه که هرگز یک دویدن سبک را با پخش شدن روی یک صندلی راحتی و منقبض شدن همه عضلاتم تمام نمیکنم، این بخش را هم حذف نمیکنم. بعضی چیزها هرگز تغییر نمیکنند: گرم میکنید، تمرینها را انجام میدهید، سپس سرد میکنید.
نورِ انتهای تونل
تقریباً مطمئنم که از همین نخستین جلسه، نتیجههای این سیستم را احساس خواهید کرد. در چند جلسه اول بعد از آن، احتمالاً تمام زمان سوارکاریتان صرف این میشود که ویژگیهای پایه را برقرار کنید، یکی از آنها را از دست بدهید، دوباره به دستش بیاورید، دوباره یاریهای ارتباطی را بدهید و همینطور ادامه دهید. وقتی شما و اسبتان در قدم بهطور محکم و روی بِیت متصل شدید، همین کار را در یورتمه امتحان کنید و در نهایت در چهارنعل. باور کنید، افزایش سرعت چالشهای تازهای پیش پای شما میگذارد؛ اما هر وقت به مشکل خوردید، به گام آهستهتر برگردید تا بتوانید به اسبتان و خودتان یادآوری کنید که یاریهای ارتباطی چه معنایی دارند.
البته این پایان کار نیست. این فقط آغاز راه است. یاریهای ارتباطی همیشه بخشی از ابزار کار شما خواهند بود، اما انجام دادنشان آسانتر میشود و لازم نیست به آن اندازه مکرر آنها را بدهید. در نهایت، آن سه ثانیه به یک ثانیه یا کمتر میرسد. احساس میکنید اسبتان از روی بِیت خارج میشود، پاهایتان را میبندید و دست بیرونیتان را جمع میکنید و در یک چشم بر هم زدن، boom!، دوباره روی بِیت برمیگردد.
قول میدهم شما از آن سوارکارانی نخواهید بود که من میبینم و فکر میکنند اگر تا پایان یک جلسه اسبهایشان را روی بِیت آورده باشند، به هدفشان رسیدهاند و کارشان را انجام دادهاند. در نهایت، شما هر آنچه را در این مقاله آموختهاید، قدمبهقدم در یک گرمکردن ۱۰ دقیقهای فشرده خواهید کرد؛ مگر آنکه اسب خیلی جوانی داشته باشید که در آن صورت، روی بِیت آوردن او احتمالاً باید تمام جلسه آموزش شما باشد. این همان گرمکردنی است که من با اسبهایم انجام میدهم و روندش اینگونه است:
تقریباً به محض آنکه افسارها را برمیدارم، ویژگیهای پایه را برقرار میکنم. سپس در پنج دقیقه نخست، از اسبم میپرسم: «آیا به یاریهای ارتباطی من پاسخ میدهی؟» مطمئن میشوم که ما به یک زبان حرف میزنیم و او هر کاری از او بخواهم، روی بِیت خواهد آمد. گرمکردن من به من نشان میدهد که او قبل از آنکه سراغ ژیمناستیک، حرکات درسی، کار کناری، تمرینهای اطاعت، تعویض دستها و تمرینهای جمعآوری بروم، گوش میدهد و پاسخ میدهد. خیلی زود شما هم همین کار را خواهید کرد: گرمکردن را سریع و بیدردسر پشت سر میگذارید تا بتوانید بروید سراغ بخشهای جذاب کار. و آن بخشهای جذاب، بهخاطر اینکه اسبتان روی بِیت خواهد بود، بیشتر از همیشه لذتبخشتر و ثمربخشتر میشوند.
بهروزرسانیشده از شماره اکتبر ۱۹۹۳ مجله Practical Horseman.
بهعنوان عضو Amazon Associate، Practical Horseman ممکن است هنگام خرید از طریق لینکهای سایت ما، کمیسیون همکاری دریافت کند. لینکهای محصولات توسط سردبیران Practical Horseman انتخاب میشوند.