آموزش درست پرش از گوشه مانع
در این رشته، تمرین لزوماً کمال نمیآورد؛ تمرینِ درست است که به کمال میرسد. بهنظر من این اصل بهویژه در پرسشهای دقتیِ مسیر cross country صدق میکند. هنگام یادگیری پرش از corner fences، کار نباید پیچیده باشد. در واقع، اصلاً نباید پیچیده شود. این مهارت باید بهتدریج و آگاهانه آموخته شود.
وقتی سوارکار میخواهد به اسبِ خود پرش از یک corner یا هر پرسش دقتیِ دیگری را آموزش دهد، دو نکته کلیدی را باید در نظر بگیرد. نخست، باید آهسته و در محیطی کنترلشده شروع کرد. دوم، این را باید به خاطر داشت که آمادگیِ کافی، به پرسشی که مطرح میشود احترام ایجاد میکند.
هدف، پیش از هر چیز، ساختن تجربهای مثبت برای سوارکاران و اسبها از همان ابتداست. پرسشهای دقتی، بهویژه cornerها، عمداً طوری طراحی شدهاند که راهِ آسان را پیش پای سوارکار بگذارند؛ یعنی بهجای ماندن میان پرچمها، از کنار مانع دور بزنند. اما وقتی اسب یا سوارکار درست تمرین کرده باشند، هیچکدام نباید حتی در مواجهه با غافلگیریها هم وسوسه شوند که به آن راه آسان تن بدهند.
آهسته و در محیطی کنترلشده آغاز کنید
میان تمرین cornerها در رینگ و نزدیک شدن به آنها در مسیر cross-country تفاوتی واقعی وجود دارد، اما درسهایی که در رینگ آموخته میشوند، بهطور کامل به میدان قابل انتقالاند. به همین دلیل، من ترجیح میدهم ابتدا سوارکاران و اسبهای جوان را در محیطی کنترلشدهتر آموزش بدهم. در این فضا میتوان فهم پرسش را بهصورت تدریجیتر ساخت، مشخص کرد برای پاسخ درست چه چیزی لازم است و حتی احتمال فکر کردن به راهِ آسانتر ــ یعنی runout، که خطایی رایج است ــ را کاهش داد.
هرچند ممکن است یک سوارکار تا سطوح بالای eventing مجبور نباشد یک corner واقعی را سوار شود، من فکر میکنم بسیاری از سوارکاران از همان ابتدا احترامی را که این مانع میطلبد، به آن نمیگذارند. حتی در سطح Training هم سوارکار نباید به corner مثل یک table پهن یا یک مانع brush fence نزدیک شود. من فکر نمیکنم هیچ سوارکاری بتواند با بیخیالی یا با سرعتِ یورشگونه به corner نزدیک شود. این مانع طراحی شده تا سوارکار را وادار کند با انضباط بیشتری سوار شود، و اگر او برای اسبش راهِ آسان را باز بگذارد، برطرف کردن آن از دشوارترین مسائل خواهد بود.
تمرین در رینگ با استفاده از poles، standards و حتی شاید barrels، این امکان را میدهد که ارتفاع و زاویه تغییر کند و به اسب و سوارکار کمک میکند بهتدریج بیاموزند که تمرکز بر یک خط و ماندن بین پرچمها چه حسی دارد. به همین دلیل، من از همان ابتدا دوست دارم اسب و سوارکاری را که درباره پرش از corner فکر میکنند، با این نگاه ببینم که این مانع همیشه چالشبرانگیزتر است و در هر سطحی به فکر بیشتری نیاز دارد.
هیچ دلیلی ندارد وقتی اسب یا سوارکار تازه در حال یادگیری است، در محیط cross-country درِ آن راهِ آسان را باز بگذارند، در حالی که میتوانند در رینگ، آمادگی و دقت فنی را یاد بگیرند. بعد هم، وقتی حس درست آن را فهمیدند، میتوانند آن را به میدان cross-country ببرند.
آمادگیِ درست احترام میآفریند
وقتی اسب یا سوار یاد بگیرد که به گوشه بهعنوان همان پرسشِ دقتی که هست احترام بگذارد، آنوقت میتواند از آن مثل هر مانع دیگری بپرد. این شاید متناقض به نظر برسد، اما بگذارید توضیح بدهم.
کلید کار همچنان در آمادهسازی است، اما این بار به معنایی ملموستر. سوار باید هرقدر زمان لازم دارد صرف کند تا از یک گالوپ کراسکانتری برگردد و به آن نوع یورتمه رو به جلو، جهنده و مخصوصِ شو jumping برسد که اسبش برای پریدن از گوشه و پاسخدادن به این پرسش با احترام لازم نیاز دارد. فقط در آن صورت است که میتواند آن را مثل یک مانع شو jumping سوار شود.
من دوست دارم سوارانی را ببینم که حدود شش گام مانده به رویه گوشه، مسیر خود را تثبیت میکنند و وارد یک یورتمه متعادل میشوند. او باید در زینی با نشیمن سهنقطهایِ سبک باشد و اسب نیز باید سربالا و متعادل حرکت کند. لازم نیست همه اینها دقیقاً شش گام عقبتر رخ دهد، اما بهنظر من شش گام فاصلهای طولانیتر از چیزی است که بیشتر سواران تصور میکنند. نکته این است که او باید زودتر از آنچه فکر میکند آماده باشد. البته این فاصله ممکن است هرچه اسب یا سوار به سطح بعدی میرسد یا رابطهشان بهتر میشود، کوتاهتر شود.
همانطور که در ورود به میدان اصلی باید وقت بگذاریم، من میخواهم اسب و سوار هرکدام زمانی را که لازم دارند صرف کنند تا با پاسخدادن به پرسش احساس راحتی کنند. حتی وقتی غافلگیری پیش میآید، مثلاً اسب دچار تردید میشود، میترسد یا پایش لیز میخورد، اگر فاصله مناسبی از رویه گوشه وجود داشته باشد، سوار زمان و اعتمادبهنفسی را که لازم دارد خواهد داشت تا واکنش نشان دهد، ارتباط مؤثر برقرار کند، روی خط خود بماند و اسب را بااعتمادبهنفس، مستقیم و متعادل نگه دارد.
نکتهای درباره استفاده از میلهها یا پرچمها
مدتی است درباره اینکه آیا اسب یا سوار باید یاد بگیرد در عبور از گوشهها یا سایر پرسشهای دقتی مانند narrows یا chevrons «دنبال پرچمها بگردد» یا نه، بحثهایی مطرح بوده است. از نگاه من، همهچیز به این برمیگردد که مطمئن شویم اسب و سوار از همان ابتدا تجربهای خوب داشته باشند و هیچکدام هرگز احساس نکنند راه آسان، تنها راهِ پیشِ رو است. پیشتر درباره رویکردی تدریجی برای کاهش فشار بیش از حد بر اسب یا سوار، و نیز مسیر آمادهسازی مناسب در رویکرد به مانع در هر سطح، صحبت کردهایم. پس آیا واقعاً استفاده از میلهها یا پرچمها ضروری است؟ اگر به شکلگیری یک تجربه آموزشی مثبت کمک کند، پاسخ من این است: بله.
Chris Burton، سوار المپیکی استرالیا، اغلب از چیزی استفاده میکند که من دوست دارم آن را «چرخ آموزشی» در دو سوی مانعهای کراسکانتریاش بنامم. اینها کمک میکنند اسب یا سوار به سمت خط درستِ یک پرسش دقتی هدایت شوند. در واقع، در تمرین بهندرت پیش میآید که او narrows یا یک corner را بدون میله در دو طرفش بپرد.
سوارکاران سطح بالا هم همین کار را میکنند و من فکر نمیکنم کسی الزاماً در حال آموزش به اسب یا سوارکار برای شکار کردن پرچمها یا تکیه کردن به میلهها بهعنوان ضربهگیر باشد؛ بلکه هدف، فقط کم کردن خطر یک تجربه بد است. این کار، تا وقتی که ماندن بین پرچمها به امری عادی و پُرپاداش تبدیل شود، راهِ فرارِ سادهتر را از بین میبرد. در واقع، فقط گفته میشود: «ببین، مسیر همین است، فرقی هم نمیکند مانع چه شکلی داشته باشد.» موضوع، آمادگی و صرف وقت برای اطمینان از درک درست است؛ بعد، میتوان چرخهای کمکی را برداشت.
برای هر کسی در هر سنی، دوچرخهسواری برای نخستین بار میتواند دشوار و گاهی ترسناک باشد. پرش از گوشه یا هر سؤالِ مبتنی بر دقت هم تقریباً همینطور است. اسب و سوارکار به زمان نیاز دارند تا بفهمند چگونه باید آماده شوند، این کار چه حسی دارد و اینکه انتخابِ انجام ندادنِ آن، اصلاً هم به همان اندازه جذاب نیست. بهتدریج، با بالا رفتن چرخهای کمکی و کمتر تماس پیدا کردنشان با زمین، راندن بدون آنها هم آسانتر میشود. به نظر من اگر اسب و سوارکار یاد بگیرند چگونه از گوشهها بپرند، یا هر مانع تازه دیگری را به همین شکل تمرین و آمادهسازی درست پشت سر بگذارند، آنوقت یاد میگیرند آن را طوری سوار شوند که درست مثل دوچرخه، هرگز از یادشان نرود.